بازگشت دوبله به سينماي ايران

دست كم به عنوان يك مخاطب از تماشاي فيلم جرم لذت نبردم و البته الان سال هاست كه هيچ فيلمي از مسعود كيميايي مرا مجذوب خود نساخته است. فيلم جرم را هم البته با صداي سر صحنه ديدم نه نسخه دوبله شده آن. با اين حال مسعود كيميايي نسخه دوبله شده اين فيلم را نيز اكنون در اكران عمومي به نمايش گذاشته كه نقطه عطف و قابل توجه اي در سينماي ايران است. اگرچه جرم به طريقه صداي سر صحنه فيلمبرداري شده، اما وسوسه تكرار سال هايي كه طنين صداي قهرمانان فيلم هاي قيصر و گوزن ها و سرب و تيغ و ابريشم سالن هاي سينما را مي لرزاندند، كيميايي را وسوسه كرد تا جرم را دوبله كند.



    خسرو خسروشاهي مدير دوبلاژ و سرپرست گويندگان فيلم جرم است و بزرگاني چون منوچهر اسماعيلي، چنگيز جليوند، ناصر مدقال چي، خسرو شمشيرگران، حسين عرفاني، منوچهر والي زاده، مينو غزنوي، زهره شكوفنده، و... در آن صداپيشگي كرده اند. دوبله فيلم جرم از 22 تا 27 آبان به مدت يك هفته در استوديو رها انجام شد. اينك پس از سال هاي ابتدايي دهه 70، كه دوبله فيلم هاي ايراني با حضور تكنيك صدابرداري سرصحنه كاملابه فراموشي سپرده شد و در كارنامه مسعود كيميايي نيز پس از فيلم دندان مار (1371) همه فيلم ها با صدابرداري سرصحنه ساخته شدند، اكران جرم با صداي دوبلورهاي شناخته شده، مي تواند اتفاق تازه اي در اكران باشد. چه بسا بسياري از شخصيت هاي بزرگ سينمايي و بازيگران محبوبي كه در حافظه تاريخي مردم تثبيت و ماندگار شده اند اين موقعيت را نه صرفا به واسطه توانمندي خود در بازيگري كه از قدرت صداهاي زيبايي گرفته اند كه هنرمندان دوبله براي آنها به ارمغان آورده اند.
    با اين كه صدابرداري سر صحنه هم نشانه پيشرفت و تحول صنعت سينماي ايران از حيث فني است و هم اين كه به واقعي تر شدن فيلم كمك بيشتري مي كند، اما بد نيست به تناسب فيلم ها و دليل هاي دراماتيكي و تاريخي، برخي از فيلم هاي ايراني با دوبله توليد شوند.
    در ايران كه واجد صنعت دوبله قدرتمندي است، بهره گيري گاه بگاه از آن درفيلم هاي وطني هم لازم به نظر مي رسد. صداهاي آشنا و تاثيرگذار داراي حسي قدرتمند هستند كه مي توانند برجذابيت و تاثيرگذاري فيلم افزوده و به محبوبيت بازيگران و شخصيت ها كمك كنند. هرچند نسخه دوبله فيلم جرم تنها در 3 سالن سينمايي قابل تماشاست، اما نفس انجام دوبله براي اين فيلم حتي اگر چندان موفق هم نباشد، خلاقانه و جسورانه است كه به فروش آن كمك مي كند. كنجكاوي براي اين كه بازي و ديالوگ گويي حامد بهداد يا پولاد كيميايي را با صداي دوبله شده و متفاوت ببينيم، مي تواند يك انگيزه قوي براي رفتن به سينما باشد. از اين طريق، فن و هنر دوبله كشور نيز فضايي متفاوت را تجربه كرده و در مسير رشد و تحول تازه اي قرار مي گيرد. شايد همين اتفاق ، نقطه عزيمتي باشد براي بازگشت به دوران طلايي دوبله در سينماي ايران.
    
    

درباره  جشن منتقدان سینما

 
جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران  پنجمین دوره خود را پشت سر گذاشت و این نشانه خوبی است كه در كنار جشنواره فیلم فجر و جشن خانه‌سینما به عنوان 2 جشنواره دولتی و خصوصی، صاحب جشنواره‌ای صنفی و تخصصی می‌شویم. حضور پررنگ سینماگران مشهور و صاحب نام در جشنواره چهارم این انجمن مبین منزلت و اهمیتی است كه بویژه كارگردان‌ها و بازیگران سینما برای این جشن و انتخاب‌های آن قائل هستند. همان افرادی كه گاه از نیش قلم منتقدان رنجیده خاطر شدند، اما جوایزی كه از دست آنها می‌گیرند، اگرچه از لحاظ مادي قيمتي ندارد ولي ‌ برایشان شیرین و دلچسب است.

فارغ از این‌كه داوری‌های انجمن منتقدان درباره كارنامه سینمایی كشور موافق با دیدگاه ما باشد یا نباشد، نفس برگزاری چنین جشنی به نفع سینماست و بیش از هر چیز تجلیل و ستایش از جایگاه و ارزش نقدنویسی در ساحت هنر هفتم است. در طی این چهار دوره‌ای كه جشن خانه‌سینما برگزار شد

سخنراني کيوان کثيريان دبيرمراسم پنجمين جشن منتقدان

بسیاری از برگزیدگان حتی آنهایی كه دل‌خوشی از منتقد جماعت نداشتند نیز به آن بالیدند و برخی از آنها دریافت تندیس انجمن منتقدان را ارزشمندتر از سیمرغ‌های جشنواره دانستند. حالا بماند از این‌كه این موقعیت متضاد واجد یك نكته مهم جامعه‌شناختی است كه هنرمندان ما بیش از تحلیل از تجلیل به وجد می‌آیند و زمانی كه منتقد از ضعف‌هایشان می‌گوید ابرو در هم كشیده و آنگاه كه از آنها تمجید می‌كند به شوق می‌آیند، اما از این سو مبین این امر است كه منتقدان برخلاف تصور كلیشه‌ای و غالب صرفا به غرزدن و عیب و ایراد گرفتن نمی‌پردازند و نقد همان نق و نفی نیست، بلكه خوبی‌ها را هم دیده و بر نقاط قوت یك اثر نیز انگشت تایید می‌گذارند.

برخلاف نقد و هجمه‌هایی كه برخی از افراد و رسانه‌ها به قضاوت ها و داوری‌های جشن منتقدان داشته اند معدل و میانگین این داوری‌ها نشان می‌دهد كه معیار و ملاك‌های تخصصی و حرفه‌ای بیش از سلیقه و منافع جناحی و سیاسی در این انتخاب‌ها تاثیر داشته و اگر اشكالی هم بر آن وارد است به تفاوت‌های سلیقه‌ای ارتباط دارد نه تنش‌های عقیده‌ای! اختلاف سلیقه و تنوع آرا در همه جشنواره‌های هنری در سراسر جهان وجود دارد و حرف و حديث‌هایی كه حاشیه هر جشنواره‌ای هستند كه هنر برپایه زیبایی‌شناختی استوار و نسبیت در ذات آن تنیده شده است. اما فارغ از همه این حاشیه‌ها آنچه در متن و ذات این جشنواره تخصصی نهفته و نیازمند حمایت و تقویت است تاثیرات روانی و ساختاری نقادی و اهمیت آن در صنعت سینمای ایران است و البته گامی ‌موثر در جهت بازیابی جایگاه واقعی منتقدان در سینما.

* منتشر شده در روزنامه جام جم

 

باشو غریبه ای بزرگ

در جشن پنجم منتقدان سینما شاید بهترین بخشی که جذابیت بیشتری داشت به حضور جوانی سیاه چرده بود که اکنون با دکه کوچک سیگارفروشی خود زندگی می کند اما همین چهره خسته و سیاه و ساده برای ما سرشار از خاطرات نوستالوژیک بود که سالها با ان زندگی کردیم. او عدنان عفراویان یا همان باشه غریبه کوچک بود. او  برای معرفی خود گفت: «من عدنان عفرایان هستم همان باشو غریبه کوچک. جای  سوسن تسلیمی و آقای بیضایی در اینجا خیلی خالی است. سوسن تسلیمی همیشه در قلب من است. هنوز بعد از 25 سال با این دو نفر حرف نزدم و خیلی دوست دارم با آنها  صحبت کنم. بیضایی شخصیت و آبروی من را بالا برد.»

 

تقدير از بازيگر باشو غريبه کوچک در مراسم پنجمين جشن منتقدان

اما انچه بیش از هرچیز در شخصیت او جلب توجه می کرد و انگار همچون آبی بر آتش و آشفتگی های این روزهای ما بود صداقت و  قناعت این پسر ساده جنوبی بود. عفراویان درباره زندگی خود توضیح داد: «من متولد سال 53 هستم و از سربازی معاف شدم. دکه‌ای دارم که نزدیک 20 سال است با آن زندگی خود و خانواده‌ام را می‌گذرانم. خداوند می‌داند چه زمانی باید به عدنان روزی بدهد و کی ندهد.»

در جمعی که همه از حال بد خود می گفتند و  سایه های دلتنگی و یاس بر جمع سایه افکنده بود سادگی و صداقت عدنان همه را متاثر ساخت و تکان داد. این غریبه آشنا اما اکنون غریبه بزرگی است غریبه ای که در این آشفته بازار روزگار غریب تر هم شده است.

درباره نقش پدر در سینما و تلویزیون

مهربان و مقتدر

 

شاید زنان در تاریخ اجتماعی ما ازموقعیت شکننده تر و مظلوم تری نسبت به مردان برخوردار باشند و یا حتی در یک تحلیل روانشناسانه نقش مادرانه دشوارتر و پیچیده تر از نقش پدران است اما دست کم در حوزه تصویر و دنیای نمایش " پدر" حضور کمرنگ تر و به لحاظ دراماتیک ضعیفی تری داشته است. اگر به حافظه تصویری خود رجوع کنید شاید کمتر تصویر پدر را در آثار نمایشی به یاد بیاورید که در ذهن ها ماندگارشده باشد اما دست کم یکی دو نمونه از مادران سینمای – تلویزیونی را می توانید به یاد آورید. شاید از منظر جامعه شناختی و روانشناسی اگر بخواهیم به این موضوع بپردازیم باید بگوییم مادر و موقعیت مادرانه به دلیل بار عاطفی و احساسی‌اش همواره مورد توجه دنیای هنر ازجمله سینما بوده و بویژه تناسب روان‌شناختی و فرهنگی آن با روحیه و رفتارشناسی ایرانیان، نقش آن را برجسته‌تر کرده است. عاطفه و حس مادرانه، عنصری دراماتیک‌زاست که می‌تواند در تعامل و تضاد با ناملایمات و مصایب زندگی، پارادوکسی اخلاقی خلق کند و مبتنی بر کنتراست‌های انسانی به ایجاد موقعیت‌های جذاب داستانی دست بزند.عشق فطری مادر به فرزندش و محافظت از آنها در برابر خطرات و تهدیدهای بیرونی، موقعیت مادرانه را برای خلق موقعیت‌های دراماتیک، کانون توجه خود قرار می‌دهد و البته خصلت‌های فرهنگی و قومی نیز در شدت و ضعف آن اثر می‌گذارد. این ویژگی مثلا در سینمای شرق، نمود بیشتری دارد و حضور مادر و تولید موقعیت‌های دراماتیک برخاسته از آن در آثار هندی، ژاپنی و ایرانی پررنگ‌تر از نقاط دیگر است. اما نقش پدر کمتر مورد توجه قرار گرفته و به تصویر کشیده شده است. این تفاوت نقش نه صرفا در سینما که در ادبیات و فرهنگ روزمره ما نیز قابل اثبات است. کافی است به مقایسه ذهنی روز مادر و پدر بپردازید تا مصادیق این تفاوت را دریابید.

این مساله را می توان به تغییرنقش پدر ومادر درخانواده مدرن امروزی نیز نسبت داد. علیرضا خمسه بازیگر در این باره معتقد است :«پدران امروز به دليل شرايط سخت زندگي شبيه سايه شده‌اند و نقش اصلي را در خانواده مادران به عهده دارند. پدران آن‌قدر درگير مسائل اقتصادي خانواده هستند كه حتي نمي‌توانند بر تربيت بچه‌ها نظارت كنند، به همين دليل بچه‌ها حتي پسرها هم بيشتر اوقات خود را با مادران سپري مي‌كنند به همين دليل اگر دقت كنيد اخلاق و رفتار پسرهاي ما هم شبيه مادرانشان شده است»به نظر می‌رسد وجوه عاطفی فرهنگ ما به خصلت‌های مادرانه، هاله تقدسی به موقعیت وی می‌بخشد که قابلیت پردازش سینمایی مادر را نسبت به پدر و نقش پدرانه بیشتر می‌کند. به عبارت دیگر، داستان‌های مادرانه به دلیل حضور پررنگ عناصر رمانتیک و عاطفی و برانگیختگی احساسی، سنخیت بیشتری با روحیه فرهنگی مخاطبان ما دارد و در جذب آنها به فیلم و داستان بسیار موثر است.

یکی از دلایل گرایش تماشاگر ایرانی به فیلم‌های هندی و ژاپنی را می‌توان در همین مولفه جستجو کرد. در حالی که موقعیت پدرانه به دلیل تنهایی و رنج توام با غرور می‌‌تواند به خلق موقعیت‌های حسی‌تر و حتی حماسی‌تری بینجامد.

چه‌بسا که گریه یک مرد در فیلم یا صحنه نمایش بیش از گریه یک زن، مخاطب را تحت تاثیر خود قرار داده باشد؛ اما پیشفرض‌های فرهنگی و تاریخی که مخاطبان نسبت به پدر و مرد در قیاس با مادر و زن دارند، انتظار آنها را درباره موقعیت پدرانه تغییر می‌دهد که عناصر عاطفی و احساسی، نمود کمتری در آن دارد و چه بسا به موقعیت ضعیف و متزلزل پدرانه تعبیر می‌شود. البته شرایط سنی (نسلی)‌ و موقعیت فرهنگی مخاطبان نیز در این خوانش هنری موثر است. مثلا نقش پدر در سریال پدرسالار با وجود خصلت‌های منفی که در این کاراکتر وجود داشت، بسیار مورد پسند نسل‌های میانه و کهن قرار گرفت و حتی برخی مخاطبان زن این نسل نیز چنین شخصیتی را به عنوان مردی مقتدر، پدری نمونه و شوهری ایده‌آل درک می‌کردند. ضمن اینکه هنوز هم بازی محمد علی کشاورزدرسریال « پدر سالار» اکبر خواجویی بیشترین موردی است که از تصویر پدر در ذهن مردم ما به جای مانده است. هرچند همین الان هم نمونه های دیگری از پدر و حتی پدر سالاری در سریالهای تلویزیونی وجود دارد مثل داریوش ارجمند در سریال ستایش یا محمد عزیزی در همین سریال اما همچنان اسدالله خان پدر سالار است که در ذهن مخاطب به عنوان نمادی از یک پدر سنتی باقی مانده است. همین کاراکتر و در واقع تصویری از پدر سنتی در سریال نرگس و در نقش شوکت با بازی خوب حسن پورشیرازی بازتولید شد که باز هم مورد توجه این نسل قرار گرفت. یکی از جاهایی که تصویر پدر در ذهن مخاطب باقی مانده به شکاف نسلها و قصه هایی برمی گردد که بین پدر و پسر اختلاف نظر وجود دارد.یکی از تفاوت‌هایی که درموقعیت مادرانه و موقعیت پدرانه در سینما و تلویزیون شاهد هستیم، همین تنزل جایگاه پدرانه و تکریم نقش مادرانه است. در سریال‌های پدرسالار و نرگس در نهایت و در پایان قصه شاهد از بین رفتن اقتدار پدرانه اسدالله‌خان و شوکت بودیم. هر دوی آنان در برابر خواسته‌های فرزندان‌شان و مقتضیات زمان کوتاه می‌آیند و بر غرور خویش پا می‌گذارند و آن شان و منزلت سنتی خود را از دست می‌دهند.

در واقع پدر در دنیای تصویری و مجازی امروز دیگر آن موقعیت آتوریته و کاریزماتیک را ندارد یا به اجبار از دست می‌دهد و مرجعیت او به مادر یا فرزندان تفویض می‌شود. در برابر این شکست اقتدار پدرانه،‌ ما شاهد برتری و اعتلای نقش مادرانه هستیم. البته یک تصویر دیگر از پدر هم در مجموعه های تلویزونی می توان سراغ گرفت و آنهم پدرانی هستند که در غیاب مادر به دلیل مرگ یا جدایی مسئولیت مادر بودن را نیز به عهده دارند. پدرانی که غالبا انسانهای تنها و رنج کشیده هستند نمونه آن را می توان در بازی امین تاریخ در سریال اغماء ردیابی کرد. نمونه پدر تنها می توان به نقش علیرضا خمسه در سریال پایتخت و در نقش بابا پنچعلی اشاره کرد که در اینجا فرزندان هستند که مسئولیت مراقبت از پدر را به عهده دارند. مهران رجبی نیز از جمله بازیگرانی است که به واسطه حضور پررنگ در سریالها دست کم چند نقش پدر را بازی کرده است. نمونه بارز آن و مهمترینشان نقش او در سریال روزگار قریب به عنوان پدر دکتر قریب بود.اگر کمی عقب تر برویم به جمشید مشایخی می رسیم که یکی از ماندگارترین نقش ها را در مقام پدر در سریالی که نام آن را به خاطر نمی آورم بازی کرد. پدری رفتگر که برای تهیه جهیزیه برای دخترش خود را بازخرید می کند. با این حال همچنان تصویر مادر در فیلم و سریالها بیش از نقش پدرانه است.در حقیقت موقعیت رمانتیک مادرانه بر وضعیت کاریزماتیک پدرانه سلطه یافته است و حتی در برخی سریال‌ها و فیلم‌هایی که اخیرا شاهد هستیم، با جابه‌جایی نقش مواجه می‌شویم و مردان و پدرانی را می‌بینیم که برخی کارهای زنانه انجام می‌دهند و مدیریت خانواده به دست زنان است.

اساسا تصویر مرد در سینما و تلویزیون ایران بنابر تحولات فرهنگی اجتماعی موجود و بسط مدرنیته در جامعه تغییر کرده است. تصویر سنتی پدر که نماد اقتدار، جذبه، شکست‌ناپذیری و قدرت است کم‌رنگ شده و با تصویر پدر مدرنی روبرو هستیم که فاقد قدرت و زمختی گذشته است و نقش عمده را در ساختار خانواده ندارد. مدتی پیش تلویزیون به پخش مجدد ۲ سریال پدر سالار و خانه سبز پرداخت؛ ۲ مجموعه‌ای که دقیقا ۲ تصویر متفاوت از پدر سنتی و مدرن را به نمایش می‌گذاشت. کنش‌های پدرانه اسدالله‌خان و رضا و نوع روابطی که آنها با همسر و فرزندان‌شان داشتند، مصادیق این تفاوت بود.

در پدرسالار با یک خانواده سنتی ایرانی روبه‌رو بودیم که مناسبات عاطفی آنها متناسب با نوع معیشت و ساختار فرهنگی و معماری خانه با خانواده در خانه سبز و زیست آپارتمانی متفاوت بود و هر کدام الگوی خاص خود را از پدر به تصویر می‌کشید. در خانه سبز ما با ۳ نسل از پدرانی روبه‌رو بودیم که هریک تصویری متفاوت از موقعیت پدرانه و شوهر را به نمایش می‌گذاشتند؛ تصویری که شاید به مذاق بسیاری از مخاطبان میانسال و پدران نسل گذشته خوش نمی‌آمد. در همین زمینه می توانید موقعیت مرحوم خسرو شکیبایی را با محمد علی کشاورز در سریال پدر سالار مقایسه کنید.

 

امروزه تصویری که از پدر در رسانه‌ها می‌بینیم با تصور سنتی ما از این نقش فاصله گرفته و چه بسا در بسیاری از مواقع محوریت خود را از دست داده است. پدر مقتدر دیروز به پدر عصبی امروز بدل شده و احترام به او جای خود را به استقلال در برابر او داده است. این موقعیت در سریال‌های طنز و کمیک، عریان‌تر و خود به عنصری کمیک بدل شده است. جایگاه پدر در مجموعه طنزهای ۹۰ شبی برای اثبات این مدعا کافی است.

به‌طور کلی، تصویر مادر درسینما به عنوان نماد مهرورزی و عاطفه و پدر به عنوان نماد اقتدار و فداکاری بوده است. مادر جایگاهی احساسی و پدر مقامی حماسی داشته است، اما این تصویر بویژه درباره پدر مدام در حال مخدوش شدن است و به دلیل فقدان بار ارزشی هم‌وزن مادر در معرض تهدید و تزلزل قرار می‌گیرد.

در گذشته پدر مرجع حل مشکلات و پشتوانه خانواده محسوب می‌شد که نمادی از صبر و استقامت بود، اما امروز به فردی ضعیف و عصبی تبدیل شده که مشکلات و دشواری‌های زندگی او را از پای درآورده است و به نوعی درماندگی و استیصال رسیده است. البته این اتفاقی نیست که در قاب تصویر افتاده باشد، بلکه بازتاب یک واقعیت اجتماعی است.

با این حال، سینما و تلویزیون ما نتوانسته است موقعیت و نقش پدر را آن‌گونه که هست و البته در طبقات اجتماعی و اقتصادی مختلف هم متفاوت است، بدرستی بازنمایی کند. نگارنده معتقد است‌ ۲ فیلمی که در سال‌های اخیر تصویری رئالیستی‌تر از مقام و موقعیت پدر را به تصویر کشیده است، یکی «به نام پدر»‌ ابراهیم حاتمی‌کیاست و دیگری «آواز گنجشک‌ها»ی مجید مجیدی. در به‌ نام پدر تلاش یک پدر دلسوخته را برای نجات جان دخترش شاهد هستیم که اوج زیبایی‌شناسی کنش پدرانه وی به سکانسی برمی‌گردد که پدر پای خود را در گودالی می‌گذارد که دخترش در آنجا مجروح شده و از خدا می‌خواهد پای او را به جای پای دخترش بگیرد؛ یکی از سکانس‌های بی‌نظیر تاریخ سینمای ایران که مفهوم پدر بودن را بخوبی به تصویر می‌کشد و به مخاطب تزریق می‌کند.

در آواز گنجشک‌ها نیز با تصویر پدری زحمتکش و کارگر روبه‌رو می‌شویم که بار سنگین زندگی را بر دوش می‌کشد و دلسوزانه برای آسایش فرزندانش تلاش می‌کند. گریه پنهانی او در بستر بیماری وقتی متوجه می‌شود پسر نوجوانش برای بهبود وضع مالی‌شان کار می‌کند و دور از چشم پدر، دستمزدش را به مادر می‌دهد، به زیبایی رنج پدرانه را به تصویر می‌کشد.تنهایی، رنج‌های پنهان، گریه‌های درونی و سکوت پدرانه که مقتضای مرد بودن وی است، عناصر انسانی زیبایی را برای پردازش داستانی و سینمایی فراهم می‌کند که در برابر ارزش‌های عاطفی و عاشقانه مادر کم نیستند و می‌توانند دستمایه خوبی برای خلق آثار سینمایی ارزشمند و جذاب شوند.

البته نقش پدرانه یا مادرانه در وضعیت‌های گوناگون طبقاتی و فرهنگی می‌‌تواند به خلق موقعیت‌‌های مختلفی منجر شود که عناصر انسانی متضادی را در خود پرورش دهد و تصویری مثبت یا منفی از این جایگاه بیافریند. چه بسا نقش پدر یا مادر بودن در موقعیت‌های خاص، منفی و سیاه باشد و لزوما نمی‌‌توان تفسیری واحد، روشن و مثبت ازاین جایگاه خلق کرد. با این حال در یک تحلیل کلی و مرور اجمالی می توان نقش پدر در آثار نمایشی را به چند دسته عمده تقسیم کرد: پدرمسئول و فداکار، پدر سنتی و مقتدر، پدر رنج کشیده یا مستاصل، پدرمعتاد و بی مسئولیت و پدرتنها و غمگین. اما در پس همه این انواع تصاویر پدرانه، می توان ردپای احترام و اقتدار را در شمایل پدرجستجو کرد.

تردیدهای خائن

ويليام شكسپير :
ترديدها به ما خيانت مي كنند ؛ ما را از كوشش بر حذر مي دارند و از پيروزي هايي كه به احتمال زياد نصيب ما خواهد شد ، محروم مي سازند

-------

خسته ام از همه چیز

مرهمی برای مرهم

شاید شما هم شنیده باشید که هیچ خیاطی لباسی که همکارش دوخته را قبول ندارد وآن را بر تن مشتری گشاد یا تنگ می داند مگر اینکه خودش آن را دوخته باشد. وقتی برای اصلاح موهای سرت به آرایشگاه جدیدی می روی اول با این سوال مواجه می شوی که دفعه پیش موهایتان را کجا کوتاه کرده اید خیلی بد اصلاح کرده است. ازآن طرف هم هیچ بغالی نمی گوید که ماست من ترش است.این قصه احتمالا درهرشغل وحرفه دیگری نیزقابل تعمیم است و البته تعجبی نیست که به قول علی حاتمی همه چیزمان به همه چیزمان می آید. این رفتارشناسی عمومی را ازحیث جامعه شناختی هم می توان واکاوی کرد که از این منظر به یک وضعیت دوگانه می رسیم. هم از یک سو فردیتی که برساخته تجربه مدرنیته است میل به فردگرایی را برمی انگیزد و هم جمع گرایی سنتی همچنان در فرهنگ ما ریشه دارد. حاصل؛ یک موقعیت پارادوکسیکال است که تحلیل رفتارهای اجتماعی ایرانیان را پیچیده می کند. هم مرغ همسایه غاز است و هم مرغ ما یک پا دارد! هم به خودشیفتگی دچاریم و هم به خود کم بینی گرفتار. این پارادوکس فرهنگی در ساحت هنراز جمله سینما عمیق ترهم می شود که اینجا بستر کمال گرایی و برتربودن فراهم تر است. به همین دلیل است که حسادت و تنگ نظری هم تحمل نقدپذیری را کاهش داده و هم امکان تجلیل و تمجید را برنمی تابد. با این حال حمایت و همدلی جمعی از سینماگران شاخص همچون فرهادی و فتحی یا بیضایی و رادان و دیگران از فیلم مرهم علیرضا داوود نژاد در فضای تنگ نظرانه و کیتنه توزانه ای که متاسفانه نه درمناسبات سینمایی که درمراودات فردی واجتماعی کشور ما نیز گسترده شده خود مرهمی است براین زخم تاریخی!

بدیهی است حمایت سینماگران ازهم قطاران خود موجب می شود تا این قطارسریع تروبهتر به مقصد خود برسد واین حمایت ازاین رو شاید برای ما کمی نامتعارف جلوه می کند که همواره به یاد داشتیم با حرکت قطار این تنها سنگ است که به سوی آن پرتاب می شود یا چوب لای چرخش می گذارند! حمایت و تبلیغ فیلم از طریق سینماگران حرفه ای و صاحب نام سالم ترین نوع تبلیغی است که می توان درمورد یک فیلم انجام داد. حمایت از مرهم تنها پشتیبانی ازیک فیلم نبود حمایت از سینمای مطلوب وفیلم خوب بود.این چترحمایتی می تواند هرفیلم ارزشمندی را دربربگیرد و البته با پرورش و تربیت مخاطب، ذائقه او را اعتلاء ببخشد. حمایت از مرهم الگوی مناسبی ازیک اخلاق حرفه ای وانسانی را دست کم در جامعه سینمایی کشورارائه داد که البته باید مراقب بود تا دچار تفسیرهایی مثل نان به هم غرض دادن یاتعارف های از این دست نشود.شاید برخی این اقدام را یک نوع بازارگرمی رفاقتی یا غوسالاری سیاسی قلمداد کنند اما این حق هر فیلم یا اثر هنری است که از خود دفاع و برای خود تبلیغ کند و این هم یکی از تمهیدات تبلیغاتی است. حمایت و تبلیغ از یک فیلم خوب مصداقی از امر به معروف است و مگر غیر از این است که در دین ما سفارش شده که همدیگر را به انجام کارهای نیک ترغیب کنید. تماشای یک فیلم خوب نیز امر به یک فعل معروف است. این سنت می تواند به یک عرف سینمایی بدل شده تا فیلم های خوب دیگر نیز از برکات آن محروم نمانند.

در سالهای اخیر همواره از بحران مخاطب یا مخاطب عام سخن گفته شده است. راه برون رفت از این وضعیت هم صرفا در تولید فیلم خوب یا حتی سالن خوب خلاصه نمی شودتبلیغ خوب هم یکی ازلوازم این راهکار است. تجربه مرهم شاید مرهمی براین زخم کهنه سینمای ایران باشد تا بتواند با تبلیغ خوب برای فیلم های خوب، ذائقه سازی و مخاطب پروری درسینما نیز تجربه شود. این الگو البته روی خط باریکی حرکت می کند که دو لبه آن یکی بزرگ نمایی است و دیگر لوث شدگی. این ظرافت به تجربه ظرفیت های تازه ای در حوزه تبلیغات فیلم نیازمند است که شاید مرهم آغاز خوبی برای این نیاز باشد.

*منتشر شده در هفته نامه یکشنبه