مردان آهنین متهم اصلی قتل داداشی

 

کژکارکردهایی یک برنامه تلویزیونی

                  مردان آهنین متهم اصلی قتل داداشی

اصلا جای تعجب ندارد! باید چنین روزی را پیش بینی می کردیم. قتل روح الله داداشی محصول یک فرهنگ سازی نامطلوب رسانه ای است که ورزش را بدون ارزش و معیارهای اخلاقی و صرفا بر مبنای سنجش زور و بازوی ورزشکاران در سطح رسانه ملی تبلیغ و ترویج می کند و اصلا مگر این مردان آهنین با آن بازوان قطور و هیکل های نامتعارف، ورزشکار به معنای متعارفش هستند؟! آیا مگر بلند کردن و کشیدن و حمل کردن وزنه ای سنگین فضیلت محسوب می شود؟ جز اینکه آن را صرفا یک سرگرمی رسانه ای بدانیم که می تواند مخاطب را برای لحظاتی به خود مشغول کند مثل بسیاری از مسابقات تلویزیونی دیگر. متاسفانه برنامه مردان آهنین بدون فرهنگ سازی و مثلا تبلیغ روحیه و اخلاق جوانمردی،خود این زورآزمایی را به یک فضیلت بدل کرده و به ویژه در چند سال اخیر با حواشی زیادی هم همراه بوده است و شایعات زیادی درباره آن زمزمه شده است از جمله درگیری های بین خود همین مردان آهنین و حتی چاقوکشی و ... چندی پیش امیر قرایی یکی از شرکت کنندگان که لقب قوی ترین مرد ایران را در یکی از این مسابقات کسب کرده و آن را یدک می کشد، خارج از این گود جان جوانی را گرفته و جوان دیگر را ناقص می کند. استعفاء و کنارگیری رضا جاودانی مجری ثابت مسابقه مردان آهنین از این برنامه و افشاگری های او درباره جنجالهای پشت صحنه این برنامه امروز حقیقت خود را بیشتر آشکار می کند. او در یک مطاحبه مطبوعاتی گفته بود : «دوست نداشتم جایی در مورد این مسائل حرف بزنم چون شاید به خیلی‌ها بربخورد و حاشیه‌هایی ایجاد شود که نه برای ورزش خوب باشد و نه برای مسابقه‌ای همچون مردان آهنین که آموختن رسم جوانمردی اولین هدفش است».
قتل مرحوم داداشی واجد پیام های مختلفی است که دست کم یکی از مهمترین آنها به کار برنامه سازان و اصحاب رسانه برمی گیردد فرقی هم نمی کند این مساله می تواند برای رسانه های غیر تصویری و ورزش های دیگری هم صادق باشد. هرچند که نمی توان یک طرفه به قاضی رفت و صرفا یک برنامه رسانه ای را مقصر یک اتفاق تلخ دانست اما نمی توان تولید یک سرگرمی و مسابقه تلویزیونی را صرفا به عوامل و جوانب تولیدی و سویه تکنیکی آن تقلیل داد. این برنامه زمینه ای برای منزلت بخشیدن و اعتبار اجتماعی به افراد شرکت کننده و چه بسا شهرت کاذب آنان شد. شهرت واعتبار به زورمندی و داشتن قدرت بدنی و مزایای مادی و رفاهی که در پی آن ایجاده می شود می تواند قرایی را به خود غره کرده یا جان داداشی را بیهوده بستاند!
تاثیر و دامنه پیامدهای یک برنامه رسانه ای را نباید دست کم گرفت. چنانچه طبق پژوهش و آمارهای منتشر شده سریالهای شبکه فارسی وان به افزایش 15 درصدی طلاق در جامعه ما منجرشده یا هنجارهای و خرده فرهنگ های کاذبی که به واسطه حاشیه های مسابقه ای مثل مردان آهنین ایجاد می کند می تواند تا مرز خسارت جانی هم کشیده شود. شاید در همین برنامه مردان آهنین دم زدن از جوانمردی و اخلاق ورزشکاری لق لقه زبان مجریان و شرکت کنندگان باشد اما حاشیه ها و جنجالهای درون برنامه و مناسباتی که در نفس و ماهیت این مسابقه در طول این سالها شکل گرفته و صورت بندی شده حقیقت دیگری را نشان می دهد. حقیقتی که امروز با قتل مرحوم داداشی عریان شده و نمی توان با هزاران توجیه و دلیل تراشی از آن چشم پوشید. بدیهی است واکاوی زمینه ها و دلایل این قتل به تحلیل جامعه شناختی و روانشناسی نیازمند است اما بدون شک یکی از ابعاد این ماجرا به ماهیت مسابقه مردان آهنین برمی گردد که خواسته یا ناخواسته در وقوع این حادثه تلخ موثر بوده است. این تاثیر را می توان از شایعات و زمزمه هایی که بر تعطیلی و لغو مسابقات مردان آهنین در روزهای گذشته مطرح شد ردیابی کرد. با این حال مدیر روابط عمومی شبکه سه سیما این شایعه را نه تایید میکند و نه تکذیب. محمود رضا منتظری به سایت خبرآنلاین می‌گوید:‌ «هنوز برنامه‌هایی که برای عید روی آنتن می‌روند مشخص نشده‌اند و در موعد مقرر در مورد این برنامه‌ها تصمیم‌گیری می‌شود. برنامه «مردان آهنین» هم در هفت هشت سال گذشته فقط درنوروز روی آنتن رفته و برای روشن شدن ساخت مجدد آن باید تا زمان شروع ساخت برنامه‌ها برای عید سال 1391 صبر کرد.»
هر اتفاق تلخی می تواند درس و حکمت ارزشمندی هم در خود داشته باشد. دست کم برنامه سازان تلویزونی به ویژه درارتباط با تولید برنامه هایی که با هیجانات و عواطف آدمی سرو کار دارد باید حساست و دقت بیشتری به خرج دهند تا در دام کژکارکردهای یک رخداد رسانه ای نیفتند. به ویژه برنامه های که قهرمان محور و قهرمان ساز هستند نیازمند تمهیدات اخلاقی – روانشناختی بیشتری هستند که قهرمان های خود را به ضد قهرمان یا قربانی ضدقهرمان ها بدل نکنند! رئیس مرکز اطلاع رسانه ای نیروی انتظامی یکی از دلایل مهم قتل مرحوم داداشی را فقر فرهنگی قاتلان عنوان کرده است ولی آیا برنامه مردان آهنین به وظیفه فرهنگ سازی خود درست عمل کرده است؟وقتی عاقبت ورزشکاران یک مسابقه تلویزونی به قاتل و مقتول مننتهی می شود آیا نباید برنامه مردان آهنین را به عنوان متهم اصلی قتل مرحوم داداشی مورد بازخواست قرار داد؟!

درباره وبلاگ های سینمایی


سینما درتمام وجوه خود همواره یکی از جذاب ترین مشاغل و هنرهایی است که امکان حضور در آن برای بسیاری ازافراد و به ویژه نسل جوان و مشتاقان این عرصه رویایی سخت بود که دسترسی به آن بسیار دشوارو دوراز دسترس به نظر می رسید. قلم زنی سینمایی و حضوردربخش مکتوب سینما نیزاز این قاعده مستثنی نبود. شایداکنون این مدعا عجیب به نظر برسد اما تاهمین یک دهه گذشته که هنوز دنیای مجازی و جهان اینترنتی به اندازه امروز گسترده نشده بود امکان راهیابی برای هر کسی که صرفا به سینما وحوزه نقدعلاقه داشت به عرصه روزنامه نگاری سینمایی فراهم نبود ومثل ورود به بازیگری، موانع و دشوارهای زیادی داشت. کافی است به خاطران منتقدان قدیمی و بزرگی مثل هوشنگ گلمکانی که همیشه یک روزنامه نگارومنتقد بوده است مراجعه کنید تا راه دشواری که امثال او دراین راه پیموده اند را بشناسید. اما اینک نه فقط ورود به مطبوعات ونقد نویسی هیچ قاعده و سامانی ندارد که با گسترش اینترنت و جامعه شبکه ای و مجازی در کشوراین امکان فراهم شده تا هر کس درهرزمانی که اراده کند یک رسانه شخصی وروزنامه الکترونیکی برای خود خود تاسیس کرده که مدیرمسئول و سردبیرو نویسنده آن نیز یک نفر است. هرچند گاهی خواننده این مطالب و نقدها نیز همان نویسنده و به اصطلاح مدیر وبلاگ است!
اگرچه رشد و توسعه رسانه های مجازی و دنیای اینترنت به ایجاد یک نوع دموکراسی ارتباطی و امکان فرصت برابر برای همه شهروندان ایجاد کرده تا به واسطه ایجاد فضاهای مجازی، بتواند افکار و عقاید خویش را بیان و درمعرض تبلیغ و ترویج قراردهند اما این نعمت بدون نغمت و آسیب هم نبوده و پیامدهایی منفی زیادی داشته است. مصداق این آسیب را درحوزه سینما می توان تاسیس و ایجاد قارچ گونه وبلاگ های سینمایی رنگارنگی دانست که هرکس که گوشه چشمی به سینما داشته، عشق فیلم بوده یا گمان می کرده که نویسنده و منتقد سینمایی است یک نبش دکان مجازی در بازارسینما راه انداخته است. این وبلاگها جدا ازسایت های سینمایی هستند که شاید در نسبت با وبلاگها، شرایط مطلوب تری دارند و البته تعداد آنها نیز نسبت به وبلاگهای سینمای بسیار کمتر است. این وبلاگ ها را می توان به چند دسته تقسیم کرد. یکی وبلاگهای تخصصی و حرفه ای که به نویسندگان و منتقدان حرفه ای سینما تعلق دارد که درآن یا مطالب و نقدهای منتشر شده خود را در مطبوعات درج می کنند یا به مسائل حاشیه ای، شخصی و خط قرمزی که امکان انتشار آن در نشریات نیست می پردازند که این دسته از وبلاگها، حرفه ای و کارآمد بوده و می تواند به نیازهای مخاطبان مشتاق و جدی سینما پاسخ دهد.دوم وبلاگ های شخصی برخی علاقمندان سینماست که به هردلیلی ازامکان انتشارفعالیت مطبوعاتی محروم هستند. در میان این وبلاگ نویسان گمنام البته هستند افرادی که توانایی و قابلیت های خوبی دارند و برخی از آنها نیز از همین طریق موفق شدند تا وارد مطبوعات سینمایی شوند و در مقام خبرنگار یا منتقد قلم بزنند. اما دسته سومی هستند که صرفا به واسطه برخی علائق سطحی و عامیانه به سینمامثلا عشق و علاقه به فلان بازیگر یا کارگردان به ایجاد وبلاگ اقدام کردند که نه تنها مطالب قابل تامل و جذابی ندارد بلکه یکسری ذوق زدگی های کودکانه و ژورنالیسم زرد را در فضای مجازی تجربه می کنند. این دسته ازوبلاگ ها که بیشترین تعداد وبلاگ های سینمایی را به خود اختصاص می دهند صرفا جهت شهرت طلبی و ارضای نیازهای شخصی که با "خود منتقد انگاری" و توهمات نارسیستی همراه است یک تشتت و آشفتگی نوشتاری – سینمایی را در فضای مجازی دامن زده اند که پیامدهای منفی آن بدنه سینمای ایران را هم می تواند دچارآسیب و آلودگی کرده و مورد تردید قرار دهد. این وبلاگ ها فرصتی فراهم کرده تا برخی خیالات کودکانه و توهمات خام خویش را ازعالم ذهن به ساحت اینترنتی منتقل کرده و به آن عینیت ببخشند. کافی است درجستجوگرهای مجازی جمله " وبلاگ سینمایی" را بنویسند تا انواع و اقسام این وبلاگهای بی هویت و رنگارنگ جلوی چشمانتان ظاهر شوند. بسیاری از این وبلاگ ها، وبلاگ های طرفدار فلان بازیگر زن و مردی هستند که عشق و علاقه خود را به این بازیگران از این طریق اعلام می کنند . اینها بیشتر هواداران مجازی فلان بازیگرند که گاه به اشتباه خود را خبرنگارو نویسنده سینمایی درک می کنند. متاسفانه اینترنت و قابلیت های آن درایران نیزمثل بسیاری از محصولات غربی دیگر بدون خودآگاهی و شناخت مصرف شده بدون اینکه هیچ کارکرد و تاثیر مثبتی داشته باشند. این دسته بیش ازآنکه دغدغه سینما داشته باشند دغدغه شهرت و نام و نان آوری خود را دارند. آنها به دلیل اینکه نتوانستند در عالم واقع برای خویش منزلت و شانی اجتماعی بدست آورند در عالم خیالی و مجازی، هویتی دروغین خلق می کنند تا بودن خود را اینگونه اثبات کنند که " من وبلاگ دارم پس هستم!"


نام ها و نشانه ها

 

                                            میرباقری دوباره به  «پارک ملت» می رود               

                                             

                                                                            

                               

نام و چهره  اصغر فرهادی همیشه برای ما تداعی کننده دو تن از سینماگران دیگر است . یکی داوود میرباقری که به لحاظ چهره ای به او شباهت دارد و دیگر فرهاد توحیدی که نامش مرا به یاد اصغر فرهادی می اندازد. نمی دانم شاید مشکل از سیتم ادارکی من باشد!

                                                                                                                 

 

 

 

 

حکایت خبرگزاری فارس و اصغر فرهادی!

 

اخلاق انسانی به کنار!  دست کم شرافت و اخلاق حرفه ای ایجاب می کند تا رسانه که نماینده افکار عمومی و متاثر بر آن است خود را بیش از هر سازمان و نهاد حقوقی دیگر ملتزم به رعایت آن بداند و خبرگزاری فارس که خود را متعلق به تفکر و ایدئولوژی اسلامی می داند بیشتر! فیلم تحسین شده "جدایی نادر از سیمن" هم در داخل و هم خارج از کشور مورد توجه و تایید بسیاری از مردم ، روشنفکران،منتقدان و حتی سیاستمداران قرار گرفته و باعث افتخار و اعتبار ملی است که اکنون در مقام هفتمین فیلم پرفروش سینمای جهان قرار گرفته است. این خبرگزاری به واسطه مخالفت ها و کینه های شخصی و ایدئولوژیک با شخص اصغر فرهادی نه فیلمهایش مدام تلاش می کند تا از هرگوشه و کناری که انتقاد و اشکالی بر این فیلم وارد شده برجسته کند و از آن به عنوان یک نقطه ضعف و چماق برای کوبیدن فیلم و سازنده اش بهره بگیرد. همانطوری که تلاش می کند تا با آسمان و ریسمان بافتن و بهره گیری از هر نوع ترفند تبلیغاتی، اخراجی ها و پایان نامه را شاهکار جلوه دهد! این خبرگزاری اخیرا با انتشار نقد یک منتقد اسکاتلندی درباره پایان بندی مبهم "جدایی نادر از سیمن" سناریوی ستز با اصقر فرهادی را ادامه می دهد.  جالب اینکه خبرگزاری محترم! فقط این بخش از نقد را برجسته کرده و تبدیل به تیتر می کند!  در حالی که منتقد روزنامه اسكاتمن تحلیل خود را به این صورت می نویسد که : "اين فيلم را تا حدودي هيچكاكي ناميده است، از نظر او اين فيلم مثل يك افسانه اخلاقي مي‌ماند كه از استرس‌ها و فشارهاي يك فيلم كلاسيك كارآگاهي برخوردار است كه اين استرس در طور فيلم افزايش مي‌يابد تا جايي كه تماشاچي را سرجايش ميخكوب مي‌كند، فقط مسئله تعجب‌انگيزي كه در اين باره وجود دارد اين است كه چرا فرهادي تماشاچي را بدون پاياني مشخص و با سوالات فراوان رها كرده است"

جالب اینکه خبرنگار فارس در زمان جشنواره و پس از نمایش فیلم جدایی نادر از سیمین از نگارنده مصاحبه ای کرد که به دلیل تجلیلی که از این فیلم کردم از انتشار آن خود داری کرد و به سرویس سینمایی فارس دستور داده شد که فقط نقد منفی درباره فیلم فرهادی منتشر شود! متاسفانه منافع، مصالح و مرزبندی های سیاسی- ایدئولوژیک در رسانه های ما تا فرو پاشی اخلاق حرفه ای و انسانی پیش رفته است و من نمی دانم که چرا این خبرگزاری سرویس سینما و تلویزیون خود را با سرویس سیاسی اش ادغام نمی کند! برخورد و نقد سیاسی با یک اثر هنری - فرهنگی را با کدام الگوی اخلاقی و عقلانی می توان تبیین کرد؟ آیا عملکرد خبرگزاری فارس درباره جدایی نادر از سیمین در چند ماه گذشته، خود گواه صادقی بر فروپاشی اخلاق و دروغ و بی اعتمادی نیست که مضمون این فیلم را تشکیل می دهد. آیا در چنین جامعه ای که به جدایی جامعه از اخلاق  سوق پیدا کرده به ساخت چنین آثاری بیشتر نیاز نداریم؟

یک وبلاگ جدید

بعد از سالها وبلاگ نویسی در کافه فرهنگ اینک وبلاگ دیگری به نام " روان نگار" راه اندازی کرده ام که فلسفه وجودی اش را در اولین پست آن شرح داده ام.

نشانی وبلاگhttp://rezasaemi.blogfa.com/

منتظر شما در آن سوی کافه فرهنگ هستم.

ضمیرناخودآگاه وبلاگ

وبلاگ فارغ از ماهیت و کارکردهای رسانه ای خود می تواند تصویری نمادین از ضمیر ناخودآگاه نویسنده باشد که در حال انتقال و فرافکنی تجربه های ناهشیار به سطح هوشیار و خودآگاهانه است. این فرایند البته به دو شکل صورت می گیرد یکی ناهشیار و بی اراده که بخشی از ضمیرناخودآگاه نویسنده را از طریق بیان تفکرات، ارزشها و احساس و عواطفی که در لایه های پنهان و درونی تر وجود نهفته است یا به واسطه محدودیت های نظام سیاسی - اجتماعی سرکوب شده را برملاء می کند یا آگاهانه درباره منویات و افکار و عواطف نویسنده افشاگری می کند. این وضعیت در ارتباط با نوشته های شخصی و به اصطلاح دلی تر بروز و ظهور بیشتری دارد. ما وبلاگ نویسان بدون اینکه حتی خودمان آگاه باشیم بخشی از ضمیر ناخودآگاه خود را لو می دهیم و در ساحت مجازی وبلاگ آشکار می سازیم. در جامعه ای مثل ایران وبلاگ شاید ابزار و معیار مهم تر و واقعی تری برای سنجش افکار عمومی باشد تا نظرسنجی ها و پرسشنامه های بی اعتبار و کلیشه ای. اگر افکار و اندیشه های افراد جامعه در نظرسنجی های رسمی تحریف و تعدیل می شود در وبلاگ رمزگشایی شده و شفاف سازی می شود. نویسنده ها شخصیت واقعی ُ غیررسمی و پنهان خود را در وبلاگ آشکارتر می سازند و صادقانه تر می نویسند. اگرچه از یک سو ممکن است وبلاگ نویسی به سطحی نگری و ژورنالیسم زرد پررنگ بدل شود اما از سوی دیگر رنگ و بوی صادقانه و بی آلایش تری هم پیدا می کند. وبلاگ نسبت به روزنامه و کتاب مجال بیشتری فراهم می کند تا شخصیت حقوقی نویسنده با شخصیت حقیقی اش انطباق پیدا کند. به نظر شما نویسنده ها در وبلاگ های شخصی خود صادق تر و عریان تر نیستند؟