سینما و عاطفه!

سینما و محصول آن فیلم اگرچه قابلیت های بالایی برای درک و دریافت عقلانی دارند و در نهایت فیلم خوب،می تواند ذهن و تفکر مخاطب را درگیر کند اما قلاب سینما " عواطف و احساسات آدمی" است. تا عواطف که از نظر هوگو مانستربرگ نظریه پرداز سینما،بالاترین سطح ذهن است به قلاب فیلم و قصه گیر نکند، سطوح عقلی/ منطقی ذهن نمی تواند تحت تاثیر قرار بگیرد.اگر زبان سینما تصویر است ابزار آن عواطف بشری است. سینما با زبان تصویر و بیان عاطفی به تبیین و نمایش تجربه های بشری دست میزند. به عبارتی دیگر سینما یک کنش بصری و واکنش عاطفی به آن است. هنر بودن سینما در اثربخشی عاطفی آن است باقی همه فن است و تکنیک! شاید برای این است که عاشقان سینما آدم های احساسی-عاطفی هستند!

بازگشت به وبلاگ!

حالا بعد از دو سال و اندی دوری از فضای وبلاگ و تجربه فیس بوک نویسی بار دیگر وبلاگ نویسی را از سر می گیرم تا با نوشتن در هر فضا و مکان مُجاز و مَجازی،جستن و رستن را تجربه کنم! نوشتن همچون شیر(حیوان) و شیر (لبنیات) یکی است اما یگانه نیست! گاه مدیوم نوشتاری در حال و هوای نوشتن و تجربه نوشتاری آدمی تاثیر گذاشته و ظرف،مظروف را شکل می بخشد.من آمده ام دوباره با همان شعار وبلاگی قدیمی "نیستم اگر ننویسم" تا بار دیگر کرکره کافه فرهنگ را بالا بکشم و از هر آنچه در این کافه از سینما و هنر و موسیقی تا جامعه شناسی و روانشناسی و تجربه های زیسته اندوخته ام،نه به فخر نه به فروش که فراسوی فرهیختگانی بگذارم که شاید با من هم ذائقه نباشند اما مثل من کافه نشینن و کافه نشینان درد مشترک کم ندارند! 

حس آغاز چه باشکوه و نفس گیر است حتی آغازی دوباره! و چه باشکوه تر است آغازی که با کلمه ها و واژه ها شروع می شود.آغاز دوباره، بازگشت به گذشته نیست! تقدیس حال و تصرف آینده است! کام آینده را با کافه فرهنگ شیرین خواهم کرد،غم جان اگر بگذارد!