وقتي تكرار ملامت نمي‌آورد

 
جام جم آنلاين: تجديد خاطرات گذشته و لذت بردن انتزاعي از نوستالژي آن يك رفتار فطري در آدمي است كه اينك به مدد فناوري و دنياي پررمز و راز تصوير، صورتي عيني به خود گرفته است.

شايد يك زماني آلبوم‌هاي عكس، اين كاركرد را براي انسان داشته‌اند، اما آنها تنها لحظاتي از گذشته را در حالتي ايستا ثبت مي‌كردند، اما دوربين فيلمبرداري همان لحظات را با پويانمايي خود زنده مي‌كند و گذشته را در زمان حال بازتوليد مي‌نمايد. بازبخش برخي فيلم و سريال‌ها در عالم هنر نيز مصداق بارزي از همين ميل فطري آدمي به تداعي خاطرات گذشته و شيريني لذت‌بخش آن است.

اين سريال‌ها فارغ از ارزش‌هاي دراماتيك و هنريشان به دليل آميختگي با بخشي از خاطرات تماشاگر در گذشته و امكان بازتوليد ذهني و احساسي آن از طريق تصوير اين قابليت را دارد كه آدمي را به گذشته ببرد و با لذت خاطرات آن همراه كند.

اكنون چند سالي است كه هر از‌گاهي برخي از سريال‌هاي ماندگار تلويزيون بار ديگر از شبكه‌هاي تلويزيوني پخش مي‌شوند و برخي از آنها مثل سريال «روزي روزگاري» كه اين روزها در حال پخش مجدد است به دليل محبوبيت و خاطرات خوشي كه نزد مخاطبان دارد با استقبال از سوي آنها مواجه مي‌شود.

اينجا ديگر بيننده گله نمي‌كند كه چرا تلويزيون سريال‌هاي تكراري پخش مي‌كند. اين تكرار ديگر معناي ملالت ندارد و اتفاقا با حلاوت همراه است. روزي روزگاري، هم از لحاظ نوع قصه و جنس روايت، هم از حيث بازيگري و نوع كاراكترهايش براي مخاطب ايراني جذاب و خاطره‌انگيز است. اين جذابيت حتي تا ايجاد حس نوستالژيك از شنيدن موسيقي تيتراژ آن نيز حاصل مي‌شود. مرادبيگ نه فقط به خاطر بازي زيباي خسرو شكيبايي يا فقدان او در جهان مادي، كه از حيث شخصيت‌پردازي و نوع پرسوناژ نيز جذاب و تماشايي است.

از جمله عوامل موفقيت روزي روزگاري مي‌توان به هويت بومي و ايراني آن اشاره كرده كه سويه قومي قصه در آن پررنگ و برجسته است. در ميان سريال‌هاي روتين اجتماعي ـ خانوادگي و مجموعه‌هاي تاريخي كه قالب اصلي سريال‌هاي تلويزيوني را شامل مي‌شد روزي روزگاري اگرچه فضاي امروزي نداشت، اما ساختار و زبان و لحن و بيان سريال‌هاي متداول تاريخي را هم نداشت.

روزي روزگاري درباره زمان گذشته بود، اما ماهيت ايراني و فرهنگي آن موقعيتي باورپذير و هم‌سنخ با مخاطب امروزي را فراهم مي‌كرد و تصوير جذابي از مناسبات انساني و اخلاقي در درون بافت فرهنگ بومي و خودي به تصوير مي‌كشيد و اين رمز بزرگ موفقيت اين سريال بود. شايد به همين دليل است كه بازبخش آن نيز چندان موجب كهنگي آن نمي‌شود و مخاطبان امروز همچنان با آن ارتباط همدلانه برقرار مي‌كنند.

روزي روزگاري، قصه راهزني به نام مرادبيگ است كه بتدريج بر اثر تربيت يك زن (ژاله علو) به مردي صالح و سر به راه بدل مي‌شود. مراد بيگ، ضد‌قهرماني است كه در حد و اندازه يك قهرمان نزد مخاطب محبوب بود و اين علاوه بر شخصيت منعطف و ضمير پاكي كه در نهادش بود به جنس بازي شكيبايي هم برمي‌گشت كه شمايلي متفاوت از بازي‌هاي هامون گونه‌اش در سينما بود.

نوع لهجه و گويش شخصيت‌هاي قصه در كنار قصه‌هاي ساده و رواني كه از كهن الگوهاي ادبيات ما برمي‌آمد در كنار موسيقي دلنشين كار تماشاي اين مجموعه رادلنشين‌تر مي‌كرد كه اگر بخواهيم موقعيت آن را با سريال‌هاي تلويزيوني مقايسه كنيم مي‌توان آن را با «سلطان و شبان» بسنجيم كه فضاي كار در آن شباهت‌هاي زيادي با هم دارند. ضمن اين‌كه نبايد از لحن طنازانه اثر و طنز ملاحت‌واري كه در قصه آن وجود داشت، غافل بود آن هم در سريالي كه به ژانر تاريخي نزديك‌تر است.

هر سريال به عنوان يك متن هنري در نسبت با زمان پخشش بايد سنجيده شود و چه‌بسا بازپخش يك سريال موفق به تكرار موفقيت آن نينجامد و حتي خاطره شيرين قبلي را هم از بين ببرد. روزي روزگاري واجد يك ساختار دراماتيك بود و قصه داشت.

همين وجوه داستانگون آن كه البته به دليل آميختگي با پند و اندرزهاي اخلاقي، صورتي حكايت گونه به خود مي‌گرفت يكي ديگر از عناصر جذاب اين مجموعه بود كه با روحيه و ذائقه مخاطب ايراني كه به شنيدن قصه علاقه‌مند است همخواني روان‌شناسانه داشت. قصه خيلي ساده و روان روايت مي‌شد و پيچيدگي خاصي نداشت.

به همين دليل، پند و اندرزهايي كه در آن نهفته بود و به زبان و كلام مي‌آمد چندان دافعه‌برانگيز نبود و به دل مي‌نشست. به همين دليل، تحول اخلاقي و رفتاري قهرمان داستان يعني مرادبيگ هم خيلي باورپذير و منطقي به نظر مي‌رسيد و توي ذوق مخاطب نمي‌زد. امرالله احمدجو، كارگردان اين مجموعه بدرستي توانسته بود از ظرفيت نمايشي ادبيات فلكلوريك و كهن ايراني در خلق يك داستان بصري در مديوم تلويزيون استفاده كند كه هم به قواعد اين تكنيك وفادار بماند، هم بي‌تناسب با دنياي ادبيات و الگوهاي كهن قصه‌گويي نباشد.

اساسا نه پخش مجدد سريال روزي روزگاري كه خود سريال و حال و هواي آن تداعي‌كننده خاطرات ازلي و نوستالژيك ايراني است.

تماشاگر ايراني همواره از تداعي اين خاطرات لذت مي‌برد و با تصور و تصوير ديروز اين سرزمين احساس آرامش مي‌كند.

تصوير تارخ در تاريخ تلويزيون

اگرچه تعداد بازيگران حرفه‌اي كه در 3 حوزه تئاتر، سينما و تلويزيون درخشيده باشند و در هر كدام از اين حوزه‌ها نقش‌هاي ماندگاري به يادگار گذاشته باشند كم هستند، اما در ميان همين تعداد اندك نيز بازيگري مثل امين تارخ، واجد يك ويژگي ديگري هم هست و آن مدرس بازيگري و صاحب نظر بودن در اين حرفه است.

بازيگران معروف زيادي از آموزشگاه بازيگري وي به سينما و تلويزيون معرفي شدند كه نمونه‌اش رامين راستاد است كه در سريال جراحت نقش داماد تارخ را بازي مي‌كند.

امين تارخ سال 1332 در شيراز به دنيا آمد. تحصيلاتش را در رشته مديريت امور فرهنگي ادامه داد و سال 1364 مدرك كارشناسي ارشدش را هم گرفت.

او در نمايش‌هايي مانند اتللو، انسان خوب سچوان، ارثيه ايراني، الكترا، بكت و تسليم شدگان بازي كرد و پس از آن كه در سينما و تلويزيون به جايگاهي رسيد، اين هنر را فراموش نكرد.

اگرچه فيلم چمدان به كارگرداني جلال مقدم اهميت زيادي در كارنامه تارخ داشت و با آن به سينماي ايران معرفي شد، اما بازي وي در 2 فيلم پرنده كوچك خوشبختي و پائيزان او را به شهرت بيشتري رساند؛ اما واقعيت اين است كه تارخ با تلويزيون به شهرت واقعي رسيد. نقطه عطف اين ماجرا هم سريال بوعلي سينا، ساخته كيهان رهگذر است. سريالي كه در آن، تارخ بازي نقش‌هاي تاريخي را تجربه كرد.

اين موفقيت با بازي در سريال مشهور سربداران تمديد شد و در ذهن مخاطب به ثبت رسيد. پخش گسترده اين سريال در سال‌هايي كه از در و ديوار سريال تلويزيوني و تله‌فيلم نمي‌ريخت و با توجه به محدوديت شبكه‌ها و برنامه‌هاي تلويزيون، تاثير زيادي در تثبيت جايگاه تارخ به عنوان بازيگري مطرح داشت. سربداران جزو چند سريال برجسته و پرهزينه سال‌هاي پس از انقلاب است كه محبوبيت آن باعث محبوبيت بازيگران و ديگر عواملش نيز شد.

حضور امين تارخ در سريال‌هاي تلويزيوني را به 3 گروه عمده مي‌توان تقسيم كرد. سريال‌هاي تاريخي، سريال‌هاي مناسبتي و سريال‌هاي خانوادگي كه البته در اين آخري حضور كمرنگ‌تري داشته است.

بوعلي سينا نقطه عطف امين تارخ در نقش‌هاي تاريخي است كه به چند دليل به شهرت و محبوبيت وي كمك كرد كه يكي از دلايل مهم آن علاقه ايرانيان به شخصيت بوعلي سيناست كه افتخار بزرگ علمي ‌و فرهنگي براي ايرانيان محسوب مي‌شود و جالب اين‌كه شباهت ظاهري تارخ با شمايلي كه از بوعلي سينا در تاريخ مانده زياد است.

شايد دومين شخصيت تاريخي ـ مذهبي كه تارخ در تلويزيون بازي كرد به سريال معصوميت از دست رفته ميرباقري برمي‌گشت كه بخوبي توانست از تجربيات تئاتريش در اين سريال استفاده كند.

گونه دوم سريال‌هاي تلويزيوني كه البته حضور تارخ در آن نسبت به 2 شكل ديگر كمتر بوده سريال‌هاي اجتماعي ـ خانوادگي است كه شايد نقطه عطف آن را بتوان سريال آپارتمان دانست كه بازي موثر امين تارخ در كنار پرويز پرستويي موجب شد آن سريال از سوي مخاطبان مورد توجه قرار بگيرد، بويژه اين‌كه در آغاز دهه 70 تصوير روشني از آپارتمان‌نشيني و زندگي مدرن ارائه مي‌كرد كه شخصيت امين تارخ در آن به عنوان يك الگوي اخلاقي مورد تاييد قرار مي‌گرفت.

اما پس از آن، تارخ حضور كمتري در تلويزيون داشت تا اين‌كه دوباره با تولد يك شكل جديد از سريال‌سازي كه به سريال‌هاي مناسبتي معروف شده حضور وي در تلويزيون پررنگ‌تر شد و در اين دسته از سريال‌ها امين تارخ شخصيت‌هاي اصلي قصه را بازي كرده است.

نقطه عطف اين بازي‌ها شخصيت دكتر پژوهان در سريال اغما‌ بود كه يكي از شاخص‌ترين سريال‌هاي ماورائي در تلويزيون محسوب مي‌شود.

تارخ در اين مجموعه ايفاگر نقش كسي بود كه در عين مومن بودن و داشتن عقايد و باورهاي مذهبي، فريب شيطاني را خورده كه خود را در شمايل يك فرد با ايمان و موجه نشان و دكتر را در مسيري قرار داد كه با موقعيت ايماني وي در تضاد بود.

از جمله نقاط مثبت اين سريال علاوه بر جذابيت‌هايي كه سريال از حيث ماورائي براي مخاطبان داشت بازي قدرتمند و تاثيرگذار تارخ بود.

نقشي كه بيش از آن‌كه برآمده از جذابيت‌هاي دراماتيك كاراكتر باشد، به قدرت بازيگري تارخ برمي‌گشت كه توانست در شمايل يك قهرمان، دكتر پژوهان را برجسته كند و البته اين نكته مهم است كه حضور بازيگران بزرگي چون تارخ در يك سريال مناسبتي چقدر مي‌تواند به جذابيت بيشتر آن كمك كند، در حالي كه تارخ نه فقط در تلويزيون كه در سينما هم به عنوان يك بازيگر ستاره با مناسبات و لوازم سوپراستار بودن شناخته مي‌شود و مي‌توان او را همچون رضا كيانيان يا پرويز پرستويي به عنوان بازيگران ميانسال و حرفه‌اي در نظر گرفت كه با قدرت و تجربه بازيگري خود گاه يك تنه مي‌توانند بار فيلم را به دوش بكشند و به جذابيت آن كمك كنند. در مورد تارخ بايد چند عامل ديگر را هم اضافه كرد.

علاوه بر دانش نظري و سواد تئوريكي كه او در حوزه بازيگري دارد، تجربيات تئاتريش هم به كمك او مي‌آيد تا نقشي را كه به عهده او گذاشته‌اند، ماندگار كند. از اين حيث مي‌توان او را با رضا كيانيان مقايسه كرد. اما يك امتياز ديگر تارخ كه به صلابت او در نقش كمك مي‌كند نوع و جنس صدايش است كه اقتدار و نفوذ كلام او را افزايش مي‌دهد از اين منظر هم مي‌توان او را با مرحوم خسرو شكيبايي مقايسه كرد كه صدا و قدرت بيانش، برگ برنده‌اي براي او محسوب مي‌شد.

تارخ در جراحت بازهم تجربه حضور خود را در سريال مناسبتي تداوم ‌بخشيد و با ايفاي نقش بزرگ، بار ديگر قدرت بازيگري خود را به رخ ‌كشيد.اگرچه حضور بازيگران بزرگي مثل امين تارخ به اعتبار يك سريال تلويزيوني كمك مي‌كند، اما بازيگراني مثل او به سريال‌هاي معتبر و بزرگ‌تري نيازمند هستند تا هنر بازيگري خود را بيشتر در معرض نمايش بگذارند.

انتقام و انتقاد!

فصل مشترك سريالهاي تلويزيوني

 

منتشر شده در مجله۲۴

قصه ها و حكايت ها برساخته دو ساحت از واقعيت است كه يكي ريشه در كنشمندي هاي شخصي و هويت فردي دارد و ديگري برآمده از متن جامعه و ماهيت و مناسبات آن است.وقتي دغدغه هاي فردي بسط تاريخي پيدا مي كند و يا جامعه،بازنمايي تمام رخ فرديت مي شودآنگاه واقعيت،كسوتي واحد و يگانه به تن مي كند و در نتيجه زندگي ها و دنياي دروني و بيروني آدمها به هم شباهت زيادي مي يابد.جامعه ما فارغ از نگاههاي ايدولوژيك يا تاويل هاي سياسي،از حيث فرهنگي و فردي هم،ملتهب و منقلب است و يك فضاي پرسوتفاهم را تجربه مي كند.فشار مدرنيته از يك سو و قدرت سنت از سوي ديگر،زيست – جهان انسان ايراني را دچار چالش و حفره هاي عميقي كرده كه نشانه هاي آن را در آسيب شناسي هاي اجتماعي مي توان بازشناسي كرد.شايد يكي از بهترين شيوه هاي اين خوانش آگاهانه،بازتاب و بازنمايي اين وضعيت پيچيده در قصه ها و داستان هايي است كه از دو مديوم سينما و تلويزيون به تصوير كشيده مي شود.شايد به ظاهرداستان آنها با هم فرق داشته باشد يا در ژانرهاي متفاوتي توليد شده باشند اما در لايه هاي دروني تر آن كه لزوما هم پنهان نيست مي توان فصل مشتركي پيدا كرد كه از يك تجربه يا واقعيت واحد سخن مي گويند. در يكي دو ماه گذشته سه سريال به موازات زماني هم از شبكه هاي تلويزيوني پخش شد به نام هاي«تاوان»،«فاصله ها» و «زير هشت»كه اگرچه هركدام قصه مستقلي داشتند يا با ساختار متفاوتي روايت مي شدنداما برخي مفاهيم و انگاره هاي اخلاقي و انساني در آنها مشترك بودكه شايد مهمترين آنها حس انتقام جويي و نفرت و ميل به انتقاد و اعتراض بود.حس انتقامي كه در«تاوان» و «زير هشت» با حرص و طمع و دنيا طلبي نسبت پرمعنايي پيدا مي كرد و شخصيت هاي قصه همواره در صدد فريب يكديگر و تامين منافع خويش،نقشه مي ريختند.هرچند كه در «فاصله ها» نيز اين مساله در بخشي از داستان در حال رخ دادن بود كه به قصه مهران و فرهاد و ساسان ارتباط داشت.اما در«فاصله ها»سويه انتقادي ماجرا پررنگ تر بود و به واسطه شكاف نسلها،فرياد اعتراض و نارضايتي، بيشتر! در«تاوان» نيز رگه هايي از اعتراض و انتقاد را در قصه هومن و رفيقش و مناقشاتي كه وي با پدرش و پويان داشت مي توان سراغ گرفت همانطوري كه انتقام گيري و منازعات فردي در«زير هشت» و «فاصله ها» نيز كم نبود.در گذشته، سريالهاي تلويزيوني و به ويژه ملودرام هاي خانوادگي بيشتر از نزديكي ها  و دوستي ها مي گفت اما امروز بيشتر فاصله ها و دشمني هاست كه به تصوير كشيده مي شود.سخن از تقابل است نه تفاهم! موضوع، اختلاف است نه اختلاط! كافي است به مضمون و درونمايه اين سريالها منهاي فرم و ساختار روايي آن دقت كنيد تا اين عناصر و مولفه هاي مشترك را تشخيص بدهيد.مثلا در هر سه سريال، مكاني به نام زندان، جرمي مثل قتل و سرقت، شخصي به نام پليس را كشف خواهيد كرد كه سنخيت زيادي با هم داند.در تاوان، هومن با سعيد و مرجان (پدر و مادرش) اختلاف دارد در زير هشت كه ميان عطا و مليحه و منصور و منيژه به عنوان خواهر و برادرمناقشه در مي گيرد و در فاصله ها كه شكاف و فاصله افتادن بين پدر و پسر، شالوده قصه را شكل مي دهد. البته در كنار اين رخداد ها و تجربيات تلخ، برخي اتفاقات خوشايند مثل ازدواج هم وجود دارد كه نمك سريالهاي ايراني است و مگر مي شود سريالي ساخت كه يك پايه آن ازدواج و عشق و... نباشد! در ميان اين عناصر و موقعيت هاي مشترك، آنچه بيش از همه به چشم مي آيد و برجسته و ممتاز مي شود انتقاد و اعتراض و بي اعتمادي و بي اعتقادي است كه به انتقام گيري شخصي و كينه جويي هاي فردي ختم مي شود.مناسبات عاطفي مخدوش و روابط انساني ملتهب در همه اين قصه ها و مجموعه ها قابل رويت است.از منظر فرويدي اگر به قضيه بنگريم آثار هنري از جمله همين سريال هاي تلويزيوني، ابژه اي است كه ضمير ناخودآگاه جامعه را لو مي دهد و هر آنچه را كه در لايه هاي زيرين جامعه در حال اتفاق است به سطح آشكارشدگي و شفافيت بالا مي كشد.آنچه كه عمق و گستردگي اين بحران و نابسامانيهاي اخلاقي را نشان مي دهد حضور اين بحران و آسيب هاي آن در سه طبقه اجتماعي مختلف است. در «تاوان»طبقه بالادست،در«زير هشت»،طبقه فرودست جامعه و در«فاصله ها» نيز اين طبقه متوسط است كه به كانون اين بحران بدل مي شود.آنقدر اين بحران،عموميت يافته و همه اقشار و طبقات اجتماعي را دربرگرفته كه مضامين و محتواي سريالهاي مختلف را به هم شبيه ساخته است.يكي از دلايل تكراري بودن فيلم و سريالهاي ما، نه تمام شدن قصه ها كه شبيه شدن زندگي ها و دغدغه هاي آدمي به هم است.انگار دهكده جهاني نه در سطح ابزار و مناسبات ارتباطي كه در شكل و محتواي زندگي در حال تحقق است و از اين حيث مي توان فصل مشترك ميان سريال هاي مختلف را ترسيم كرد و مثلا گفت: زير هشت،تاوان فاصله ها بود.

این قهرمانهای پوشالی

 

"همه جای دنیا فوتبالیست‌ها از همه معروف‌تر هستند و این موضوع فقط مختص ایران نیست. این موضوع در تمام کشورهای صاحب‌نام فوتبال نظیر انگلیس، ایتالیا و ... وجود دارد که فوتبالیست‌ها درآمدهای بسیار بالایی دارند. فوتبال ورزش محبوب دنیاست و من فکر می‌کنم خدا استعداد خاصی را در یک فرد قرار داده و آن شخص با استفاده از آن استعداد ذاتی از میان بسیاری از فوتبالدوستان به یک فوتبالیست معروف و محبوب تبدیل می‌شود."

این جملات مربوط به مهدی مهدوی کیا کاپیتان اسبق تیم ملی فوتبال بود و اتفاقا نشان می دهد که حسن فتحی چقدر راه درستی را انتخاب کرده و به هدف زده است. این اظهار نظر دلیل دیگری است بر توهم خودشیفتگانه فوتبالیست های کشور که اکثر آنها از طبقات فرودست و بی سواد جامعه بوده و به واسطه معادلات احمقانه مالی در عرصه فوتبال یک شبه ره صد ساله را طی می کنند. این تغییر خاستگاه اجتماعی آنقدر شتاب زده و غیر منطقی رخ می دهد که فرصتی برای تغییرات رفتاری و فرهنگی باقی نمی ماند. لطفا نگویید که همه بازیکنان فوتبال اینگونه نیستند و یا مثلا اینها چند نفر استثناء هستند. این نابهنجاری شخص محور نیست و به فلان و فلان بازیکن مربوط نمی شود بلکه مناسبات حاکم بر این ورزش و روابط و ضوابط بران است که وجوه ناسالمی دارد و موجب شده تا امر بر برخی فوتبالیست ها مشبه شود که چقدر مهمند یا چه کار بزرگی انجام می دهند. بسیاری از فوتبالیست ها در بستر این مناسبات بیمار، غرق در انواع فسادهای مالی و اخلاقیند و افتخار آنها در قهرمانی و پهلوانی که برخی القاب و تصورات پوشالی است که برآن تکیه زده اند کافی است یک اتفاق و حادثه ای پیش بیاد تا دنیای پوشالی و دروغین این ضد قهرمانهای قهرمان نما،نمایان شود.آقای فتحی متشکرم.

آيا مناسبتي بودن يك ژانر است؟

 

بحران سينماي ايران صرفا سويه اقتصادي ندارد و به كاهش مخاطب يا فقدان آثار ارزشمند محدود نمي شود. وقتي مي گويم سينما، توليدات نمايشي تلويزيون را هم مد نظر دارم. چراكه اساسا هرآنچه به دنياي تصوير و قصه و نمايش مربوط مي شود و از خاستگاهي بصري نشات مي گيرد مشمول اين بحران شده و تنها شدت و ضعف آنها با هم فرق مي كند. كساتي گيشه در سينما يا ريزش مخاطب در تلويزيون تنها بخشي از اين به اصطلاح بحران است اما سويه دروني تر و عمق تر را مي تواند در خلق برخي واژه ها و مفاهيم سينمايي رديابي كرد و نشانه هاي آشفتگي در ان را مورد بازشناسي قرار داد. ما نه تنها به توليد آثاري ارزشمند در ساحت هنر تصويري مبادرت نمي ورزيم بلكه با مناقشات و تئوري پردازي هاي خودساخته و من درآوردي، امكان فهم نظري سينما را نيز با چالش و نابساماني، از بين مي بريم. يعني در توصيف وضعيت موجود يا تحليل و طبقه بندي آثار نمايشي، به جاي راهگشايي، گره افكني كرده و به جاي اصلاح ابرو، چشم را كور مي كنيم. در حالي كه هر گونه اصلاحي بدون چشم و بصيرت، ممكن نيست. در سالهاي اخير چقدر واژه هاي بيكرانه و كشداري خلق كرديم كه خودمان نيز در ارجاع به مصاديق روشن آن بازمانده ايم. معنا گرايي، ماورائي، فيلم فرهنگي، سينماي عامه پسند و دهها واژه و اصطلاح ديگر هنوز تعريف دقيق و روشني ندارد و درست به همين دليل مدام مورد تحريف و تقبيه قرار مي گيرد. اگر بخواهيم نمونه اي از اين واژه زدگي را در عرصه تلويزيون و توليدات نمايشي آن مثال بزنيم مي توان به سريالهاي مناسبتي اشاره كرد كه اتفاقا اين روزه ها بيش از هر زمان ديگري در نقد و تحليل ها و ياداشت هاي مطبوعاتي مورد استفاده قرار مي گيرد.خاستگاه تاريخي آن نيز اتفاقا در همين ماه شكل گرفت كه به تدريج بسط زماني هم يافت و ايام و مناسبات ديگري حتي مناسبات ملي مثل ايام عيد نوروز را هم دربرگرفت. از گمگشته شروع شد و تا مسير زاينده رود به راه خويش ادامه مي دهد. آيا واقعا مناسبتي بودن يك ژانر و گونه تلويزيوني هويت مندي است كه مولفه ها و عناصر ويژه اي داشته و به آن شناخته مي شود؟ آيا مثلا در اين سريالها، ساختار متفاوتي از روايت و دكوپاژ و ميزانسن ها شكل گرفته كه متفاوت از محصولات روتين و عادي باشد. آيا سريالهاي ماه رمضاني از لحن و زبان ويژه اي براي روايت قصه خود استفاده مي كنند كه در ايام ديگر سال غير قابل استفاده است؟ اتفاقا سريالهاي ماه رمضاني امثال خود گواه روشني است كه مناسبتي بودن، شرايط و شمايل خاصي ندارد جز اينكه قصه اي را تعريف مي كند و مناسباتي را نشان مي دهد كه واجد يك عقبه مذهبي و اخلاقي بوده و قرار است در نهايت پيوندي ميان مخاطب و تاثيرات معنوي و حال و هواي ايامي كه در آن به سر مي برد برقرار كند. حالا بماند اينكه آيا موفق به اين تنبه و بيداري مي شود يا خير؟ اگر قرار است طرح و بيان برخي مفاهيم و انگاره هاي اخلاقي را معياري براي مناسبتي بودن اين آثار قرار دهيم چه بسا سريال ها و فيلمهاي عادي كه واجد اين پيام بوده و حتي با ساختار قوي تر به انتقال اين مفاهيم و ارزش ها در تماشاگر موفق مي شوند. شايد بگوييد كه زمان نمايشي اين سريالها در ماه رمضان مي گذارد و رنگ و بوي معنوي دارد كه مناسبتي بودن آنها را برجسته مي كند.خوب الان كداميك از سريالهاي جراحت، در مسير زاينده رود و نون ريحون، نشانه هاي از اين فضاسازي به چشم مي خورد. ملكوت را هم بايد در ذيل آثار ماورادي قرار داد كه مناسبت خاصي را نمي طلبد و اگر بنا بر تاثيرات اخلاقي آن باشد كه در هر زمان ديگري هم مي تواند تاثيرات معنوي خود را بگذارد. به نظر مي رسد كه مناسبتي بودن اين مجموعه هاي تلويزيوني بيش از انكه برساخته ساختار دراماتيكي و تكنيكي اين آثار يا حتي قصه و شخصيت هاي آن باشد متاثر از فضاي بيروني و اجتماعي اثر باشد كه آداب خاصي را براي تماشاي اين سريالها فراهم مي كند. مثلا اينكه پاي سفره افطار به تماشاي اين آثار مي پردازي يا با زبان روزه و حال و هواي عبادي اين ماه آنها را تماشا مي كني. اين تداعي روانشناسانه و مجاورت هاي ذهني موجب مي شود كه مثلا وقتي خانه به دوش يا اغماء را مي بيني به ياد ماه مبارك رمضان مي افتي. وگرنه خود اين آثار كسوت يك ژانر خاص را به تن كرده اند كه يكي طنز و كمدي است و ديگري ژانر اجتماعي. در واقع مناسبتي بودن يك ويژگي ذاتي يا ساختار سينمايي نيست كه بتوان آن را به عنوان يك ژانر مستقل در كنار گونه هاي ديگر سينمايي و سريالي قرار داد.

اين تصور كه مناسبتي بودن يك ژانر مشخص با مولفه ها و عناصر ويژه اي است گاهي به خلق اثري باسمه اي و شعاري بدل مي شود كه حتي به استاندارهاي سريال سازي هم پايبند و وفادار نيست و در نتيجه نمي تواند موفق به جذب مخاطب شود. آنچه مهم است ساخت يك سريال استاندارد و هويت مند است كه قصه و قهرمان داشته باشد و در عين ايجاد سرگرمي، نظام معنايي خود را در ذهن و حافظه مخاطب، بازسازي و بازنمايي كند. سريال خوب هميشه مي تواند مخاطب را جذب و پيام اخلاقي خود را ابلاغ كند. آنگاه براي هر مناسبتي، مناسب خواهد بود

نمايش خانگي براي سريالهاي خارجي

 

«24» با تایید شورای پروانه نمایش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و انجام امور فنی و کیفی از قبیل اصلاح پوشش و غیره به زودی وارد شبکه نمایش خانگی کشور می‌شود. شرکت تصویر دنیای هنر (TDH)، حقوق پخش ویدئویی سریال «24» را خریداری کرده و این مجموعه هم‌اکنون به مدیریت بهرام زند در حال گذراندن مراحل فنی است.اين خبر را بايد به فال نيك گرفت و درباره ضرورت و تداوم آن، تامل و تدبر كرد. اصلا بحث بر سر مقابله متعصبانه با فرهنگ و ارزش هاي بيگانه و توليدات هنري آنها نيست كه نمي توان در دنياي رسانه اي شده معاصر و عصر ارتباطات و اطلاعات، ميان فرهنگ ها و تمدنهاي مختلف و آفرينش هاي هنري گوناگون، ديوار كشيد و جغرافياي فرهنگ را مرزبندي كرد.تكنولوژي هاي نوين ارتباطي و ديجيتال، سد اين مرزبندها را شكسته و امكان دسترسي به منابع هنري گوناگوني را براي هر انساني در هر نقطه از اين دهكده جهاني فراهم كرده است. اساسا فرهنگ، ساحتي است كه نمي تواند با ابزار قهري و نظامي با آن رويارو شد و قطعا تعامل آگاهانه و خلاقانه با فرهنگ بيگانه، عقلاني ترين و اثربخش ترين شيوه اي است كه مي توان در برابروضعيت موجود،اتخاذ كرد.اقدام پخش دنياي هنر در دوبله سريالهاي معروف و پر مخاطب غربي را مي توان مصداقي از تعامل خلاقانه و هنرمندانه با هنر و سينماي غرب دانست. بدين معني كه چه بخواهيم چه نخواهيم بخش زيادي از مردم ما جذب سريالهايي شده اند كه از شبكه هاي ماهواره اي پخش مي شود. به ويژه شبكه هاي فارسي زبان كه اتفاقا آثاري بسياري سطحي و سخيف را به نمايش مي گذارند كه نه قصه خوبي دارد نه بازي و ديگر عوامل نمايشي آن حرفه اي است. اگر به اين سريالها دقت كنيد متوجه خواهيد شد كه يك دوربين را در نقطه اي از لوكيشن كاشته اند و بازيگران در مقابل آن قرار گرفته و بازي مي كنند يا دو سه نفر با صداهاي نه چندان زيبا كل دوبله كار را انجام داده و هر كدام به جاي چند نفر از بازيگران، صحبت مي كنند. واقعيت اينست كه حتي سريالهاي دسته چندم تلويزيون خودمان بهتر از اين مجموعه هاي سطحي است. اما واقعا چرا بخشي از مخاطبان ما جذب اين سريالها شده اند. پاسخ به اين سوال البته به تحليلي جامعه شناختي محتاج است كه در حوصله اين ياداشت نيست اما دست كم مي توان پذيرفت كه يكي از اين دلايل، تنوع طلبي و تماشاي سريالهاي متفاوت تري از مجموعه هاي تلويزيوني است. عدم تنوع و تعدد ژانري و تكراري شدن بسياري از قصه ها و بازيگران سريالهاي تلويزيوني را در گرايش به سمت سريالهاي ماهواره اي نبايد دست كم گرفت.گاهي انسان براي ايجاد تنوع و تجربه ساحت هاي جديد ممكن است تن به هر اثر و پديده سطحي و مبتذلي هم بدهد.اين سياستگذاران فرهنگي و هنرمندان هستند كه بايد براي مخاطبان خود، خوراك مناسب و خوش طعم فراهم كنند تا طمع ميل به غذاي بيگانه در خودي ها فزوني نگيرد.

بديهي است كه همه آثار سينمايي و تلويزيوني ماهواره اي، ضعيف و سخيف نيستند و چه بسا سريالهايي كه از حيث تكنيكي و ساخت و فيلمنامه و بازيگرو... آثار درخور توجه اي هستند.مثل همين سريال بيست و چهار كه يك سريال خانوادگي جذاب است. به نظر مي رسد منطقي و فرهنگي ترين شيوه رويارويي با گرايش مردم به تماشاي سريالهاي ماهواره اي اين باشد كه موسسه هاي هنري بخش خصوصي با حمايت و هدايت نهادهاي سياتگذار فرهنگي به دوبله و تنظيم مجدد اين سريالها بپردازند تا محصولات سينمايي و تلويزيوني سالم تري به دست خانواده ها برسد. اين موسسات مي توانند در كنار فعاليت هاي صدا و سيما در توليد سريالهاي داخلي به دوبله و پخش سريالهاي خوب خارجي بپردازند و با توزيع آنها در شبكه هاي نمايش خانگي، از آسيب هاي احتمالي فرهنگي – هنري نمايش ماهوره اي جلوگيري كند . اين ترفند يك تمهيد پيشگيرانه است كه از بيماري فرهنگي مخاطبان مستعدتر جلوگيري مي كند. ضمن اينكه حمايت از اين فعاليت هاي فرهنگي ، بخش خصوصي در حوزه فرهنگ و هنر را فعال و پويا كرده و به ايجاد يك رقابت سالم فرهنگي ميان اين موسسات دامن مي زند. وقتي مراكز و نهادهايي در داخل كشور وجود داشته باشند كه شهروندان و علاقمندان سينما و تلويزيون، امكان دسترسي آساني به آنها داشته و بتوانند محصولات هنري روز دنيا را در بسته بندي هاي سالم تر و منطبق تر با فرهنگ خودي دريافت كنند خيلي بهتر است كه كوركورانه يا از سر لجبازي به سراغ اين محصولات يا محصولات ناسالم از راههاي غير قانوني باشند. ضمن اينكه اين كار، ظرفيت هاي اقتصادي و فرهنگي شبكه نمايش خانگي را فعال مي كند تا مردم به غير از تلويزيون و سينما و احتمالا ماهواره، راهكار آسانتري را براي دستيابي به كالاهاي هنري مورد نياز خود،داشته باشند. وقتي مخاطبان به ويژه خانواده ها مطمئن باشند كه مراكز و نهادهاي قانوني توزيع فيلم و سريالهاي خارجي وجود دارد كه صحنه هاي ضد اخلاقي در آنها حذف شده و برچسب سالم تري دارند آنوقت بازار سياه خياباني سي دي هاي غير مجاز هم از رونق مي افتد و چرخه بازار فرهنگي در مسير رقابتي سالم تري قرار مي گيرد. توزيع فيلم هاي مربوط به شبكه هاي خانگي در فروشگاه ها و سوپرماركتها در سالهاي اخير نتايج مثبتي داشته و اگر دوبله سريالهاي معتبر خارجي هم به اين شبكه اضافه شود ، مسيرهاي غير قانوني و غير مجاز توزيع و نمايش فيلم مسدود شده و مخاطبان ايراني نيز محصولا هنري سالم تري را در اختيار خواهند داشت.اكنون زمان آنست كه مديران فرهنگي، شبكه نمايش خانگي را براي نمايش سريالهاي معتبر خارجي برگزينند.