متفاوت از گلزار متمایل به رادان

درباره مصطفی زمانی

بازیگری بزرگترین وسوسه سینماست و به همین دلیل به ویترین سینما شهرت داشته و دربازار پرهیاهوی هنر هفتم بیش از کالاهای دیگر خریدار دارد .چه بسا بازیگران مشهور و ستاره در همین سینمای خودمان که به واسطه علاقه به یک بازیگر محبوب به سینما علاقه مند شده و مسیر زندگیشان تغییر کرده است.امین حیایی و حامد بهداد از جمله بازیگرانی هستند که متاثر از بازیگری خسرو شکیبایی به این حرفه علاقه مند شده و به سینما کشیده شدند.شهرت ، محبوبیت ، ثروت و جذابیت و لذات بازیگری به اندازه ای است که شاید هیچ حرفه ای تا این حد، خواهان نداشته باشد. سیل عظیم جوانانی که مشتاقانه،برای ورود به این حرفه تلاش می کنند و سر از پا نمی شناسند. برای اثبات این مدعا کافی است تا سری به آموزشگاه های آزاد بازیگری بزنید تا صفهای طولانی این جوانان مشتاق را برای ورود به این حرفه به چشم ببینید. بسیاری از انان به این نیت که ره صد ساله را یک شبه طی کنند در این مسیر قرار می گیرند اما به تدریج متوجه می شوند که این راه چندان هم سهل و ساده نیست و ماندگاری در آن دشوار و طاقت فرساست.اما گاهی اوقات نیز این رویا به حقیقت می پیونند و بازیگری یک شبه ره صدساله را طی میکند. مصطفی زمانی مصداق این مدعاست که با اولین کارش به شهرت و محبوبیتی رسید که کمتر بازیگری چنین شانس حرفه ای، نصیبش می شود.او با ایفای نقش یوزارسیف در حافظه تاریخی مخاطب تثبت شد و همین یک سریال کافی بود تا وی قله ای شهرت در بازیگری را فتح کند. البته سویه دینی داستان و شخصیت اصلی قصه که یک پیامبر الهی بود آنهم قصه یوسف و زلیخا که یکی از زیبا ترین قصه های عاشقانه دنیاست در این اتفاق بی تاثیر نبود.البته بودند بازیگرانی که با یک فیلم یا سریال به شهرت رسیدند اما نتوانستند موقعیت خود را حفظ کرده و موفقیت خود را تمدید کنند.آنان همچون شهاب یک شبه و ناگهانی بر آسمان سینمای ایران ظهور کرده و درخشیدند و به سرعت از این عرصه محو شدند. ستاره ماندن اما کار دشواری بود که کمتر کسی با یکی دو فیلم به آن دست یافت. مصطفی زمانی اما پس از سریال یوسف در 4 فیلم سینمایی بازی کرد که اگرچه تهیه کنندگانش بیش از هرچیز به موقعیت اقتصادی و تجاری وی در گیشه فکر می کردند اما او با نیت دیگری به بازی در این آثار اهتمام ورزید و با انتخاب های خود نشان داد که نگاهی حرفه ای به سینما دارد و به ستاره دنباله دار شدن می اندیشد نه شهاب زودگذر! آل، کیفر و بدرود بغداد نشان داد که وی دست به انتخاب حرفه ای زده و دست کم تن به سینمای تجاری و گیشه پسند نداده است.در حالی که فرصت فراهم بود تا وی از زمین آماده و شخم زده سینما برای کسب و کار و ثروت اندوزی شخصی استفاده کند. شاید خیلی ها معتقدند که زمانی، بازی خاصی از خود به نمایش نگذاشته یا شمایل بازیش به همان یوزارسیف شباهت دارد اما نمی تواند بر انتخاب های حرفه ای او چشم پوشید و رویکرد حرفه ای او به سینما را انکار کرد. ضمن اینکه او در آغاز تجربه حرفه ای است اما همین چند فیلم هم نشان داد که وی واجد استعداد بازیگری است و قابلیت های ذاتی این هنر را دارد. تفاوت زمانی با گلزار در همین نکته نهفته است. زمانی نخواست تا بر چهره خود در بازیگری تکیه کند تا در سینما ماندگار شود یا مخاطب صرفا به خاطر سیمای خوش و چشمان سبزش به سینما بیاید. در حالی که پتانسیل این کار فراهم بود تا زمانی، یک گلزار دیگر از کار دربیاید. اما چهره خویش را خط خطی کرد و نقش هایی را پذیرفت که چندان به صورتی زیبا وابسته نبود. همان کاری که بهرام رادن برای حرفه ای شدن در سینما طی کرد تا فقط یک سوپراستار نباشد! شاید که نه، قطعا اگر گلزار از این چهره زیبا و فتوژنیک برخوردار نبود هرگز نمی توانست در این حرفه باقی بماند و چه بسا وارد سینما شود اما مصطفی زمانی شاید از سر اتفاق یا به دلیل چهره و یا حتی شانس و اقبال به دنیای بازیگری راه پیدا کرد اما در همین ابتدای راه ثابت کرد که قدر این فرصت را می داند و آمده است تا بماند! به نظر می رسد که وی آگاهانه تلاش کرده تا از گلزار شدن دوری کند اما ناخواسته خیلی شبیه به رادان شده است . هم از حیث بازیگری و از لحاظ شمایل ظاهری می توان تمایل به جنس و شیوه بازی رادان را در وی تشخیص داد.این به معنای تقلید صرف یا حتی آگاهانه در مصطفی زمانی نیست اما دست کم این چند فیلمی که از وی دیدیم به ویژه آل به این تصور دامن می زند که متمایل به رادان است تا گلزار. ضمن اینکه اگر گلزار و رادان را دو ستاره مقابل هم درآسمان بازیگری بدانیم مصطفی زمانی دست کم در این شرایط ، موقعیتی بینابین آنها دارد و البته باید منتظر بود و دید که ادامه مسیر وی در سینما و تجربه های بعدی بازیگریش تا چه حد می توان بر دیدگاه نگارنده خط بطان بکشد یا آن را پررنگ تر سازد. برای تبدیل شدن به یک بازیگر حرفه ای شدن در سینما به چند مولفه و شاخص نیاز است که از جمله مهمترین انها استعداد ، چهره و فیزیک مناسب ،شانس حرفه ای و امکانات رسانه ای است. مصطفی زمانی تا اینجای کار ، تمام این شرایط را در اختیار دارد. به ویژه تجربه همکاری با حسن فتحی در کیفر و بازی در فیلم متفاوت بدرود بغداد این فرصت را در اختیار او قرار داده تا در مسیر حرفه ای شدن گام بردارد.اگرچه استفاده از تجربه دیگران در بازیگری، گریزناپذیر است اما سینمای ایران به بازیگری نیاز دارد که نه گلزار باشد نه رادان. آیا مصطفی زمانی می تواند این بازیگر باشد؟

عیار24

درباره نگار جواهریان درطلا و مس

 

واقعیت اینست که نگارجواهریان،بازی ضعیفی درکارنامه حرفه ای خود ندارد و گزیده کاریش نیزگواه برآن است که رویکرد او به بازیگری ،هوشمندانه و حرفه ای است. تجربه او در سینما و تلویزیون نشان می دهد که وی با مقتضیات هر دو مدیوم آشناست وتفاوت نقش آفرینی درآن دو را خوب می شناسد. بازی سرخوشانه اش درتنها دوبار زندگی می کنیم درکنارشیطنت های کودکانه اش در هیچ را بگذارید در کنار معصومیتش درطلا و مس تا عیار بازیگری او را بسنجید. این عیارآنقدرگرانقدربود که درترازوی داوران جشنواره اخیر با هرمتر و معیاری جزنشان سیمرغ ، قابل ارزشیابی نبود.هیچ درکنار طلا و مس قرار گرفت تا درخشش نگارعیان تر شود و قیاس این دو فیلم کافی است تا مهارت و قدرت بازی وی محک بخورد.

بازی نگارجواهریان در طلا و مس ازچند حیث قابل تامل است. مهمتر از همه توانایی او در بازنمایی تصویرهمسر یک روحانی و طلبه جوان که رفتارشناسی مذهبی خاص خود را دارد. رفتاری که نه مطلقا سنتی است ونه کاملا مدرن.آنچه درکنشمندی های زهراسادات مشهود است نشانه هایی ازیک زن دیندار امروزی است که اگرچه به مبانی شریعت پایبند است اما مظاهراین دین ورزی را درشمایلی سنتی ، بازنمایی نمی کند. مثلا به نوع حجاب وشیوه آرایش وی دردرون خانه ودرکنارهمسرتوجه کنید یا نوع پوشش و لباس پوشیدن فرزندانش را در نظربگیرد. همچنین رفتار عاشقانه اوبا شوهرش را لحاظ نمایید تا نشانه هایی از ذائقه و زیبایی شناسی مدرن را درآن بازشناسی کنید.

ما درسینمای ایران به ویژه در یک دهه اخیربا فیلمهای زیادی مواجه بودیم که قشر روحانیت وزیست – جهان آنان را به تصویر کشیده است اما کمتربا فیلمی برخورد کردیم که موقعیت همسر یک روحانی را روایت کند.اما در طلا و مس اگرچه قهرمان اصلی فیلم یک طلبه جوان است اما پرسوناژ زهرا سادات به قدری قدرتمند و تاثیرگذاراست که نه تنها درحاشیه شخصیت اصلی نیست بلکه در یک جاهایی جلوتراز نقش اول هم قرار می گیرد.جواهریان درکنارتوان بازیگریش به واسطه معصومیت کودکانه ای که درچهره اش دارد با کاراکترزهرا سادات سنخیت دراماتیکی پیدا کرد و به جرات می توان گفت برای نخستین بارسیمای همسر یک روحانی را به تصویر کشید. البته در این بازنمایی می توان شمایلی از یک زن مذهبی جوان را هم ردیابی کرد که در سینمای ایران کم سابقه است. نوع تعامل زهرا سادات با شوهرش ازجنس ادبیات و گفتارش گرفته تا حجب و حیا و ادبی که درکردارش به چشم می خورد به قدری پخته و سنجیده و باورپذیراست که این کاراکتر را ازفروغلتیدن درتیپ سازی های کلیشه ای آثار به اصطلاح معناگرا نجات می دهد و شخصیتی ملموس و واقعی اززهرا سادات به تصویر می کشد.این زن مصداقی از یک زن ایرانی با خرده فرهنگ ایرانی است. در سالهای اخیر با دو فیلم مواجه بودیم که حجب و حجاب سنتی زن ایرانی را به خوبی منعکس کرده است. یکی طاهره به همین سادگی و دیگری زهراسادات طلا و مس.نوع چادرسرکردن و شیوه تعامل آنها با نامحرم در این دو اثر به درستی و زیبایی ترسیم شده است با اینکه بازیگرانش به لحاظ فردی به الگوی دیگری ملبس هستند. یکی از زیباترین جلوه های بازیگری جواهریان درطلا و مس به شرمندگی و واکنش خجولانه وی روی تخت بیمارستان برمی گردد وقتی که سید رضا از نانای نای کردن وی می پرسد. به این موارد خجالت زدگی وی را در برابر همسرش بعد از دعوای زناشویی اضافه کنید تا با نگارنده همراه شوید که اگر بخواهیم عادلانه ترین رای داوران جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر را اثبات کنیم، انتخاب نگار جواهریان به عنوان بهترین بازیگر زن است و لاغیر!

یکی دیگر از وجوه بازیگری نگار جواهریان در این فیلم ادای درست لهجه است که شیرینی گویش مشهدی را به مخاطب منتقل می کند و البته چقدر با شخصیت و منزلت نقش ، چفت و بست می شود و به دل می نشید.سویه دیگر بازی او نیزدرنمایش واقعی بیماری ام اس و نشانه های جسمانی و روانی آن است. طلا و مس از این حیث شاید اولین فیلمی است که این بیماری جدید را به تصویر می کشد و از وجوه دراماتیک آن بهره می برد.

ارزشمندی این بازی بیش ازهرچیزبه دومولفه رفتاری است که درنقش زهرا سادات نهفته است. یکی مذهبی  و همسریک روحانی و طلبه بودن و دیگری رفتارشناسی یک بیمار مبتلا به ام اس که مرض ناشناخته ای است.این موقعیت را با سن و سال و سابقه حرفه ای نگار جواهریان بسنجید تا نیاز سینمایی ایران را به بازیگرانی مثل او اندازه بگیرید. او با مهارت و هنر خویش موفق شد مس این نقش را به طلایی گرانقدر بدل کند.

هفت، نود سينمايي نيست!

گفتگو با فريدون جيراني درباره برنامه هفت

اشاره:

الان چند ماهي است كه در مطبوعات و نشريات سينمايي زمزمه تهيه و توليد يك برنامه سينماي مشابه به نود ورزشي مي گذرد و البته انواع اخبار و اطلاعات ضد و نقيض هم در اين باره منتشر شد . وجه مشترك همه اين اخبار و گزارش ها مقايسه اين برنامه با برنامه نود بود كه موجب شد هفت به نود سينمايي تعبير و شناخته شود. با همه حرف و حديثها بالاخره برنامه هفت در سال 89  متولد شد و روي آنتن رفت . برنامه اي كه خيلي ها منتظر شروع آن بودند و با همان برنامه اول ، انواع اظهار نظرها و نقد و انتقادات نيز آغاز شد . فريدون جيراني كه بيش از اين در برنامه دوم قدم مانده به صبح شبكه چهار به مسائل سينماي ايران مي پرداخت به شبكه سوم آمد تا اجراي اين برنامه احتمالا جنجالي را به عهده بگيرد. اگرچه وي معتقد است زمان مصاحبه با وي درباره برنامه هفت خيلي زود است. او همچنين نقدهايي را كه درباره هفت نوشته شد زود هنگام دانست . با اين حال جيراني  دعوت ما را پذيرفت و به دفتر نشريه آمد تا سروش اولين مجله اي باشد كه با جيراني درباره برنامه هفت گفتگو مي شود. با اين كارگردان مجري درباره چند و چون برنامه و تغيير و تحولات احتمالي آن به گفتگو نشستيم كه شما را به خواندن آن دعوت مي كنم.

 

تلويزيون همواره به عنوان رقيب رسانه اي سينما مطرح بوده است . حالا هفت يك برنامه تلويزيوني است كه مي خواهد به سينما بپردازد  فكر مي كنيد با توجه به سابقه رقابت اين دو مديوم ، هفت بتواند در خدمت سينماي ايران باشد؟

به نظر من اين مساله به رويكرد مديريت سازمان صدا و سيما درباره سينما برمي گردد. خوشبختانه مهندس ضرغامي شخصا به سينما علاقه دارد و اصلا خودش دو سال معاون سينمايي وزارت ارشاد بود كه دوره موفقي هم به حساب مي آيد. همين علاقه و پيگري در واقع شرايطي را به وجود آورده تا تلويزيون بتواند برنامه هفت را توليد كند. در واقع علاقه آقاي ضرغامي به سينما، پشتوانه رسانه ملي را از هنر هفتم حداقل به لحاظ رسانه اي تضمين مي كند.

يعني آقاي ضرغامي شخصا پشت اين برنامه بوده تا تهيه شود؟

نه به اين معني . هفت كه پيشنهاد شبكه سوم سيما بود ولي اگر موافقت ايشان نبود خوب برنامه راه نمي افتاد . چون هفت جزء برنامه هاي حساسي است كه مدير عامل حتما بايد موافقت و حمايت خود را درباره آن اعلام كند و به نظر من اگر علاقه و حمايت ضرغامي به اين برنامه وجود نداشت، هفت شكل نمي گرفت.

ظاهرا قرار بود در زمستان سال گذشته اين برنامه شروع شود و گويي برخي اختلاف نظرها درباره اينكه هفت باشد يا نباشد وجود داشت و شروع برنامه را به تاخير انداخت.درسته؟

ببينيد طرح اين برنامه كه فروردين سال پيش به شبكه سوم ارائه شد و در واقع شخصي به نام حميد پنداشته باني اصلي و مجري اين طرح بودند كه تلاشهاي زيادي براي تثبت آن در شبكه 3 انجام دادند و قرار بود تا دي ماه به مرحله پخش برسد كه به دليل برخي مشكلات فني و اداري اين اتفاق نيفتاد . از همان ابتدا حساسيت زيادي درباره اين برنامه وجود داشت كه مطبوعات هم به آن دامن مي زدند و دائم آن را با برنامه نود مقايسه مي كردند به طوري كه عنوان نود سينمايي به اين برنامه دادند كه بسيار اشتباه بود.

هنوز هم اين مقايسه صورت مي گيرد و اصلا برنامه هفت به نود سينمايي شهرت يافته است . دليل مخالفت شما از اين مقايسه چيست؟

من دربرنامه هاي پيش شماره هم گفتم كه هفت قرار نيست نود سينمايي باشد. چون ماهيت سينما با فوتبال فرق دارد و مسائل آن حساس تر است و نمي توان از همان الگوي برنامه نود براي هدايت اين برنامه استفاده كرد . سينماي هنر خاصي است كه تبعات سياسي و فرهنگي زيادي دارد لذا نمي شود مثل فوتبال خيلي صريح و روشن درباره آن حرف زد.

دقيقا به همين دليل هست كه برخي معتقدند برنامه هفت نمي تواند به هدف خود وفادار باشد و خيلي شفاف و روشن به نقد سينماي كشور بپردازد به وي‍ژه در ارتباط با سياستهاي سينمايي.

در حالي كه همين يكي دو برنامه اخير ما نشان داده است كه اينطوري نيست و ما به نقد سياستهاي سينمايي هم ورود كرديم. ببينيد مساله اينست كه برخي نقادي را با جنجال و هياهوگري اشتباه مي گيرند . قرار نيست هفت يك برنامه جنجالي رسانه اي باشد.ما قصد داريم به اعتلاي سينماي ايران كمك كنيم لذا مي كوشيم از جنجال سازي هاي بيهوده و زرد پرهيز كنيم. اما رويكرد انتقادي برنامه را حفظ خواهيم كرد. متاسفانه دوستان منتقد صبور نيست و با پخش همان قسمت اول شروع به نقد آن پرداختند و مدام هم آن را با برنامه نود مقايسه مي كردند . در حالي كه نود هم در همان ابتداي كار كه گل نكرده بود و نود هم طول كشيد تا به موقعيت امروزي خود برسد. چند برنامه اول ما پيش شماره بود تا اينكه در برنامه شماره يك خودمان را پيدا كرديم.

البته فقدان فرهنگ نقد پذيري يك مساله فرهنگي است كه به حوزه سينما مربوط نمي شود ضمن اينكه توليد خود برنامه هايي از جنس هفت مي تواند فرهنگ نقد پذيري را دست كم در ميان اهالي سينما اشاعه داده و نهادينه كند.

همينطور است . ببينيد سابقه نداشته كه ما در يك برنامه سينمايي تلويزيون روبروي يك كارگردان بنشينيم و بگوييم فيلم بد ساختي. ولي اين اتفاق در برنامه هفت افتاده و بايد قدر آن را دانست. اصلا علت حضور مسعود فراستي در برنامه اينست كه نقد هاي صريح تر و بي پرده تري تري صورت بگيرد و ملاحظه كاري هاي فرهنگي كمرنگ تر شود.

در حالي كه يكي از انتقادات جدي منتقدان به هفت به همين مساله برمي گردد به اين معني كه هفت خود را محدود به ديدگاه و نظر يك منتقد محدود كرده است . چرا بايد فراستي به عنوان منتقد ثابت برنامه تعيين شود. يا امير قادري از دوستان خوب و منتقد توانايي است كه بخش راهنماي فيلم را به عهده دارد ولي چرا هفت خود را به چند منتقد محدود كرده و از نظر و تحليل منتقدان ديگر استفاده نمي كند در حالي كه هفت قرار است به همه نظرات و ديدگاها در سينما احترام بگذارد و فرصت طرح آن را فراهم كند.

من زماني كه سردبير نشريه هم بودم نظرم اين بود كه هر مجله اي بايد منتقد خاص خودش را داشته باشد تا هويت و رويكرد ان نشريه مشخص باشد .

يعني منتقدان برنامه هفت نمايندگان فكري برنامه هستند؟

نه ببينيد ما هنوز به نتيجه اين اعتقاد نرسيدم و همچنان در حال آزمون و خطا در اين برنامه هستيم . در مورد آقاي فراستي به اين نتيجه رسيديم كه به عنوان منتقد ثابت در برنامه حضور داشته باشد اما در مورد راهنماي فيلم هنوز به قطعيت درباره آقاي قادري نرسيديم.

اصلا بحث بر سر توانايي يا شهرت يك منتقد نيست بلكه به نظر من برنامه هفت بايد از طيف متنوع تري از منتقدان سينما استفاده كند تا هم جذابيت آن بيشتر شود و هم ديدگاهاي مختلفي در حوزه سينما مجال طرح شدن پيدا كند.

متوجه ام كه چه مي گويد اما يك مشكلي هم كه وجود دارد اينست كه بسياري از منتقدان ما با مديوم تلويزيون آشنا نيستند. با اين حال بازهم تاكيد مي كنم كه ما در ابتداي راه هستيم و احتمال زياد در برنامه هاي بعدي از حضور منتقدان بيشتري استفاده كنيم.

اصلا چطور شد كه به يك ساختار مجله اي براي فرم برنامه رسيديد؟

اين ديدگاه من بود كه يك مجله تصويري سينمايي داشته باشيم و من تاكيدم اين بود كه اين مجله سينمايي بخش خبر داشته باشد.بخش گزارش و سرمقاله داشته باشد. احتمالا بخش تاريخ سينما را هم به آن اضافه كنيم.

به نظر مي رسد اين مجله تصويري به دليل تلويزيوني بودن واجد خط قرمزهاي پر رنگ تري نسبت به مطبوعات است؟

نه اتفاقا برنامه هاي اخير ما نشان داد كه خط قرمز و مصلحت انديشي در برنامه هفت خيلي كمتر از مطبوعات سينمايي است. ما از هيچ گروه و جرياني خط نمي گيرم و فقط تابع ضوابط رسانه ملي هستيم. خارج از رسانه ملي كسي يا نهادي به ما خط نمي دهد.

موضوع و محتوايي برنامه چگونه تعيين مي شود؟

ما يك شورايي در برنامه هفت كه هفته اي يكبار جلسه تشكيل مي دهيم و محتواي برنامه و اينكه چه موضوعاتي بايد در شماره جديد مطرح شود را با مشورت و همفكري مشخص مي كنيم.

فكر نمي كنيد كه زمان برنامه خيلي ديروقت است و بايد تغييري درآن اتفاق بيفتد؟

خوب نمي شود يك برنامه سينمايي را درروز يا غروب و اول شب پخش كرد . ضمن اينكه علاقه مندان جدي سينما براي تماشاي اين برنامه وقت مي گذارند و استقبال از هفت نيز همين را نشان مي دهد. بازتاب برنامه نشان مي دهد كه حتي مخاطبان عام هم تا پايان برنامه را دنبال مي كنند . با توجه به اينكه سينما علاقه مندان زيادي دارد من فكر مي كنم كه هفت مخاطبان خود را پيدا خواهد كرد و طولاني شدن آن هم تاثيري در كاهش مخاطب نخواهد داشت. ضمن اينكه در سينما سلايق مختلف و متنوعي وجود دارد و ما نمي توانيم همه اين سليقه ها را راضي نگه داريم . در ابتدا هم اعلام كرديم كه برنامه ما نه زرد و عاميانه است نه روشنفكرانه و جشنواره زده . هدف ما اينست تا يك سينماي استاندارد ، سالم قصه گو را ترويج و حمايت كنيم.

يعني هفت با فيلم هاي جشنواره اي مخالف است؟

نه نه اشتباه نكنيد ما به سينماي جشنواره اي احترام مي گذاريم . مثلا ما مخالف كيارستمي نيستيم .

ولي منتقد برنامه آقاي فراستي به مخالفت با سينماي جشنواره اي شهره است و در همين برنامه هم ضديت وي را با سينماي كيارستمي ديديم.

نظر آقاي فراستي در مورد سياست زده بودن اكثر جشنواره ها مورد تاييد ماست اما نظر ايشان در باره آقاي كيارستمي نظر شخصي ايشان است و ديديم كه در برنامه كسي مثل آقاي مير علايي و سجادپور از كيارستمي دفاع كردند. بيشترين انتقاد برنامه هفت درباره فيلمهاي سطحي و سخيف كمدي و فيلمهاي سياه جشنواره زده است تا مخالفت با يك فيلمساز خاص. اين را هم بگوييم كه ما از فيلمهاي خوبي هم كه به جشنواره ها مي رود حمايت مي كنيم.

آيا مي پذيريد كه فيلم خودتان هم در اين برنامه نقد شود؟

كاملا و صد در صد من خيلي به صراحت اعلام مي كنم كه منتقدان درباره فيلمهاي من نيز به نقد شفاف بپردازند و اگر قرار است فيلم من در برنامه نقد شود من اجراي برنامه را به شخص ديگري محول مي كنم تا بي طرفانه اين نقد اتفاق بيفتد.

آقاي جيراني به نظر من ارتباط با برنامه هفت با روزنامه ها و نشريات سينماي خيلي كم است و جاي آنها در اين برنامه خالي است . كاش يك قسمتي را هم به برنامه اضافه مي كرديد كه به بررسي نقدها و مقالات سينمايي در مطبوعات بپردازند.

اتفاقا اين ايده در سياستگذاري ها ما هم بود . اساسا دو تا طرح در ذهن ماست كه بايد امكان عملي شدن آن را فراهم كنيم . يكي برقراري ارتباط مردمي تا بينندگان بتوانند با برنامه تماس بگيرند و نظرات خود را ابراز كنند. دوم همه پرداختن به نقدها و مقالات سينمايي در مطبوعات به ويژه روزنامه ها در باره فيلمي كه در برنامه راجع به ان بحث و گفتگو مي كنيم منتها هنوز جاي ان را پيدا نكرديم كه در بخش خبر بگذاريم يا راهنماي فيلم و گزارش. به هر حال اميدوارم كه هر چه زودتر بتوانيم اين دو بخش را در برنامه بگنجانيم.

برخي به نوع اجراي شما هم نقد دارند و معتقدند كه اجراي برنامه بايد به عهده يك مجري حرفه اي تلويزيون باشد پاسخ شما به اين نقد چيست؟

نه من مخالفم . هفت يك برنامه تخصصي سينماست كه بايد يك فرد آشنا به اين حوزه اجراي آن را به عهده بگيرد. نه اينكه لزوما من مجري اين برنامه باشم.كسي بايد مجري باشد كه هم سينماي ايران را بشناسد و هم دغدغه سينما را داشته باشد. خود من نظرم بيشتر روي حسين معززي نيا بود كه هم منتقد خوبي است و هم با تلويزيون و دوربين و مسائل اجرا آشناست. منتها ايشان چون درگير نشريه 24 بود نتوانست اين مسوليت را بپذيرد.

بهتر نبود هفت يك برنامه توليدي بود تا از برخي اشتباهات و نقدهايي كه به اين برنامه مي شود احتمالا جلوگيري مي شد.

نه من مخلفم اصلا جذابيت و پويايي برنامه به زنده بودن انست . البته با 30 درصد از برنامه مان توليدي است اما زنده بودن آن است كه باعث جذابيت برنامه مي شود

من قصد دارم تا اين برنامه را با نود مقايسه كنم ولي يكي از جذابيت هاي آن برنامه توجه به حاشيه هاي فوتبال است اما فكر مي كنم در هفت نشود خيلي به حاشيه هاي سينما پرداخت

اصلا حاشيه ها برنامه را چيپ مي كند و باعث افت ان مي شود . به نظر من پرهيز از حاشيه هاي زرد سينمايي باعث وقار و ماندگاري برنامه مي شود. در واقع با برجسته كردن حواشي سينما ، به مناسبات بيمار و غلط در سينماي ايران دامن مي زنيم كه اين در تضاد كامل با هدف برنامه است.

ظاهرا برنامه هفت به دو حيطه وارد نمي شود و قرار نيست به آن بپردازد . يكي سينماي جهان و ديگري تلويزيون. درست مي گوييم؟

ببينيد تلويزيون و نقد سريالهاي تلويزيوني كه ويژه برنامه هاي خاص خود را دارد و ما قصد موازي كاري با آنها را نداريم. سينماي جهان را در موارد خاصي وارد مي شويم مثلا جشنواره هاي بين اللملي آنهم به گونه اي كه با مسائل سينماي ايران در ارتباط باشد و روي آن تاثير بگذارد. مثلا درباره جشنواره كن به دليل حضور ايران و معاونت سينمايي در آن برنامه داشتيم . ضمن اينكه احتمال دارد درباره فيلم هاي شاخص جهان از منظر سياسي – اجتماعي هم برنامه هاي تدارك ببينيم.

آقاي جيراني خيلي ها از دكوراسيون برنامه ناراضي بودند و آن را نماد يك برنامه سينمايي نمي دانتند و برخي هم آنرا فاقد جذابيت هاي زيبايي شناسانه و رسانه اي دانستند . نظر شما در اين باره چيست؟

قبول دارم كه دكور برنامه خيلي درخشان نيست .به هرحال شبكه سوم اين دكور را پذيرفته است اما ما قصد تغيير و تحول در دكور و فرم ظاهري برنامه را هم در دستور كار خود داريم. ما داريم سليقه هاي مختلف را درباره دكوراسيون برنامه مي شنويم تا تغييرات لازم را درباره ان انجام دهيم.

روز پخش برنامه هم همين سه شنبه ها باقي مي ماند؟

بله چون بهترين روز در هفته براي پخش برنامه نود همين روز است. به اين دليل كه چهارشنبه ها زمان اكران عمومي فيلم هاست و دوشنبه ها نيز مجوز صدورپروانه ساخت و نمايش صادر مي شود و ما فرصت داريم كه اطلاعات و اخبار سينمايي را به مخاطبان برنامه منتقل كنيم. برنامه هفت دو بخش عمده و اصلي دارد يكي نقد و ديگري گزارش كه در ذيل آن به فيلم و مسائل مديريتي سينما مي پردازيم.

و نكته آخر؟

اينكه منتقدان و اهالي سينما كمي صبور باشند و به برنامه هفت فرصت بدهند كه جايگاه حرفه اي خود را پيدا كند و البته در جهت اعتلا و بهبود كيفيت برنامه نيز ما را ياري كنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

غذای آشپزباشی ته گرفت!

يكي از آسيب‌هاي سريال‌هاي ايراني و انتقاداتي كه مخاطبان تلويزيون به اين سريال‌ها دارند پايان بندي آنهاست.چه بسا فيلم و سريال‌هاي خوبي كه داراي كشش و تعليق لازم بوده و مخاطب را با خود همراه كرده‌اند اما دقيقا در نتيجه گيري و صورت بندي نهايي درام دچار ضعف شده و تمام جذابيت قصه به ناگهان فرو مي‌ريزد. اين وضعيت دقيقا مثل تيم فوتبالي مي‌ماند كه تا رسيدن به پشت هيجده قدم هماهنگ و خوب عمل مي‌كند اما نمي‌تواند گل بزند و بيهوده توپ را از دست مي‌دهد. سريال آشپزباشي هم مشمول همين قاعده شده است.ضمن اينكه سريال قبلي محمد رضا هنرمند زيرتيغ نيز در پايان بندي مورد انتقاد قرار گرفته بود.
به هر حال پس از حرف و حديث‌ها و شايعات و ضايعاتي كه براي سريال آشپزباشي رخ داد اين مجموعه تلويزيوني هم به پايان رسيد، هرچند پايان زودرس! و البته پاياني اجباري! اما اين كوتاه شدن منجر به عقيم شدن و نقض محتوايي آن نشد. حكايت آشپزباشي حكم، كشي را دارد كه هرچه بيشتر كشيده مي‌شود با شتاب بيشتري هم به وضعيت اوليه خودبرمي گردد. آشپزباشي آن‌قدر در مقدمه چيني و بسط مقدماتي درام ماند تا حوصله مخاطبان و صبر سازندگانش نيز به سر آمد و با كوتاه كردن قسمت‌هاي زيادي از سريال، بالاخره اين جنگ و ستيز خانوادگي به آتش بس بدل شد و به شكل ناگهاني و اتفاقي قهرو كينه به عشق و محبت بدل گشت.حتي اگر اين مجموعه به شكل كامل هم روي آنتن مي‌رفت و قيچي نمي‌شد بازهم پايان بندي آن واجد اين عيب و نقض بود.
تضاد اصلي اينكه داستاني كه با بسط دراماتيكي طولاني و كش دار آغاز شد و ادامه داشت و لجبازي‌هايي كه تا آخرين روزهاي ستيز ادامه يافت به ناگهان و بي‌مقدمه به رفاقت و آشتي بدل شد و اكبر و مينو بعد از آشتي آن‌قدر در ابراز محبت و دوستي و شكسته نفسي و ايثار افراط مي‌كردند كه مخاطب نمي‌داند دم خروس را قبول كند يا قسم حضرت عباس را! هرچند اين افراط و تفريط كه يا از اين طرف بوم مي‌افتيم يا از آن طرف از جمله خصلت‌هاي ما ايرانيان است! اساسا فقدان نقطه تعادل در زيست – جهان ما به چشم مي‌خورد و در قصه پردازي‌هاي ما واقعيت اينست كه پايان‌بندي آشپزباشي فاقد منطق روان‌شناختي است و ميان صدر و ذيل و مقدمه و موخره سريال تناسب منطقي وجود ندارد. يعني آن همه شورشدگي با بي‌نمكي به پايان مي‌رسد و در واقع پايان بندي قصه، شمايل و شاكله كلي داستان و همه مقدمات و
درام پردازي‌هاي پيش از خود را نقص مي‌كند و حتي مخاطب را به بازي مي‌گيرد.گويي مخاطبان در اين مدت سركار بودند كه دعواهاي آن دو را جدي گرفتند. هرچند مخاطبان با هوش تر از اين هستند كه هم دعواي زن و شوهري را به اين شكل باور كنند و هم از همان ابتداي كار مي‌دانستند كه صلح و آشتي پايان اين راه و خاتمه اين جنگ است. اصلا بحث بر سر آشتي كردن مينو و اكبر و جدا نشدن آنها نيست كه همه مي‌دانستند كه صيغه طلاق خوانده نخواهد شد اما تصورنمي كردند كه آنها لحظه‌اي و آني و صرفا به دليل اينكه با هم نشستند و هم سفره شدن، همسر بودن خود را تمديد مي‌كنند و دست از لجبازي برمي‌دارند. از قديم گفته‌اند آشپز كه دو تا شد غذا يا شور مي‌شود يا بي‌نمك! حالا سريال آشپزباشي حكايت اين ضرب المثل است. نه به آن شوري شور و نه به اين بي‌نمكي! آشپزباشي غذاي دلچسبي به مخاطبان خود نداد و اگر كمي چاشني شيرين بازيگري كه نقطه قوت سريال بود، وجود نداشت تماشاي آن دشوارتر از اين مي‌شد. غذاي آشپزباشي دم نكشيده، سوخت. حيف!