عطا شمايلي از قيصر
درباره امير جعفري در «زير هشت»

هميشه اين قصه خوب يا روايت جذاب نيست كه به تثبيت يك فيلم يا سريال تلويزيوني در ذهن مخاطب،منجرمي شود.حتي شخصيت پردازي و قابليت هاي نقش يا پرسوناژ نيز هميشه تماشاگر را مجذوب خود نمي سازد.گاه اين هنر بازيگر و قدرت بازيگري اوست كه به نقش،جان مي دهد و آنرا درحافظه تاريخي مخاطب،ماندگار مي كند.گاه بازيگراست كه يك تنه بار فيلم را بر دوش مي كشد و آنرا ازشكست،نجات مي دهد.بازيگراني كه روح نقش را متعلق به خود مي كنند و آنرا خلق كرده و مي آفرينند.بازيگر خوب صرفا كسي نيست كه يك نقش را اجرا كند.پيش از اين بايد آنرا دروني كرده و زايمان كند.زاييدن و آفرينش،ذات هنر و هنرمندي است.بسياري از ما نام و حتي قصه برخي فيلمها و سريالهايي كه ديده ايم را به ياد نمي آوريم اما شخصيت ها و نقش هاي زيادي هستند كه به واسطه مهارت و درايت بازيگرانش درحافظه تاريخي ما،ماندگارشدند تا انجا كه آن نقش و نامش به جاي عنوان اثر در خاطرمان مانده است.زير هشت فارغ از نكات ضعف و قوتش واجد اين ويژگي است و امير جعفري كه به واسطه شانس همكاري با حسن فتحي،سرنوشت حرفه ايش تغيير كرد اينك در كنار سيروس مقدم اين مسير را تداوم مي بخشد.قطعا يكي از نقاط قوت اين سريال كيفيت بازي امير جعفري در نقش عطاخان عمومست كه تصوير يك قهرمان خياباني را زنده مي كند.قهرماني تنها و زخم خورده كه اگرچه ظاهري قهرمان گونه ندارد و در يك نماي بيروني حتي يك شخصيت منفي هم به نظر مي رسد اما به شدت دوست داشتني و محبوب است.مخاطب برخلاف آدمهاي قصه او را يك زنداني خلافكار يا قاتل نمي بيند و با او همدلي و همذات پنداري بالايي دارد. او درمسير عشق به جاده خاكي مي زند اما دست كج او ناشي از قلب راست و صاف اوست نه كج انديشي و فرصت طلبي.عطا گرچه هيبتي سترك و ترسناك دارد اما ماهيتي تيره و تاريك ندارد.او نه زنداني سرشت خويش كه زنداني سرنوشتي است كه ديگرانش رقم زده اند!او تاوان صداقت خود و خباثت ديگراني را مي دهد كه از عشق او براي طمع خويش،طعمه ساختند و او را از موقعيت يك عاشق به وضعيت يك قاتل،استحاله دادند.آنچه كه در اينجا مهم است نه پرسوناژ عطا كه پرستيژ بازيگر نقش عطاست كه توانست تصورات كليشه اي مخاطب از خود را بشكند و نقشي باورپذير را بازي كند.سابقه ذهني تماشاگر از امير جعفري نتوانست بر باورپذير بودن عطا،سايه بيندازد و طنازي هاي قبلي او بر يكه تازي هاي فعلي وي بچربد! امير جعفري با بازي متفاوت در ميوه ممنوعه حسن فتحي براي اولين بار اين تصور كليشه اي را در ذهن مخاطب شكست اما در زيرهشت آن را تكميل كرده و آن جديت را با شخصيتي قهرمان گونه به جذابيتي مضاعف بدل مي كند.شخصيتي كه شمايلي از قيصر را در اين دوره و زمانه تداعي كرده و خواسته يا ناخواسته آنرا بازآفريني مي كند.دليل اين قياس، واكنش هر دو قهرمان نسبت به موقعيت ظالمانه اي است كه مسبب آن ديگريست اما مصيبت آن دامن آنها و خانواده شان را گرفته است.هر دوي آنها فراتر از قانون به انتقام شخصي دست مي زنند و با قيام فردي مي خواهند عدالت را برقرار كنند.با اين حال،زمانه اين دو قهرمان دردو تاريخ مختلف جاي مي گيرد تا فرجام كار را به دو شكل متفاوت، رغم بزند. قيصر،تن به قانون نمي دهد و در نهايت خودش هم كشته مي شود اما عطا در نهايت به اين نتيجه مي رسد كه تنها راه اجراي عدالت، مجاري قانوني است و به آغوش آن بازمي گردد كه ديگر زمانه عوض شده وتاريخ،آبستن تولد يك قيصر ديگر نيست!لذا اين شباهت ها به واسطه جبر يا ضرورت تاريخي،تفاوت هاي خود را آشكار مي سازد.اما هيبت چهره و رفتار،جوانمردي و رفيق باز بودن و ناموس پرستي و با مرام بودن عطا بي شباهت به قيصر نيست! علاوه بر اين وجوه مشترك رفتاري، شمايل ظاهري اين دو شخصيت نيز به هم شباهت دارد.فضاي مردانه قصه نيز اين سنخيت و تداعي را پر رنگ تر مي سازد.
امير جعفري با درخشش در نقش عطا هم استعداد و توانايي خود را در وجوه ديگر بازيگري به اثبات مي رساند و هم تصور ذهني مخاطب راجع به خود را مي شكند تا تماشاگر او را به يك ژانر خاص و مثلا بازيگر نقشهاي كميك و طنز،محدود نكند.اگرچه تماشاگراني كه اهل سينما رفتن باشند با تماشاي فيلمهاي مثل كيفر،پستچي دو بار در نمي زند و نفوذي،به توانايي هاي اين بازيگر پي برده اند.وقتي رفتارهاي سرخوشانه و چشمان شاد وي را در بدون شرح و مجموعه طنزهاي ديگر در كنار چشمان غمگين و چهره پر رنج عطا قرار مي دهيم مي توان قدرت و مهارت او را در بازيگري،محك زد و اميدوار بود كه امير جعفري صرفا بازيگر مجموعه طنزهاي تلويزيوني نيست و به يك ژانر خاص، تعلق ندارد.صلابتي در زبانش و جذبه اي در نگاهش موج مي زند كه كلامش را نافذ مي كند و ديالوگهاي موزون سريال را بابيان او دلنشين تر.تجربه هاي تئاتري وي را در ترسيم شمايل اين قهرمان زخمي و تنها نبايد دست كم گرفت.هرچند كه او از مجموعه هاي طنز تلويزيوني آغاز كرد اما به يك بازيگر تلويزيوني بدل نشد و نه فقط در سينما كه در همين مديوم تلويزيون ثابت كرد كه مي توان نقش هاي ماندگاري از خود به جاي گذاشت.رمز موفقيت امير جعفري اين بود كه زير سلطه كاراكترهاي قبلي نرفت و خود را تكرار نكرد.آيا او مي تواند از زير سايه عطا بيرون بيايد و در كسوت شخصيتي ديگر،بازهم تصوير عطا را در ذهن مخاطب بشكند؟ عطايي كه طعم شيرين قهرمان را در كام تماشاگر زنده كرد و يك تراژدي مردانه را به تصوير كشيد.آيا او مي تواند عطاي نقش را به لقايش ببخشد و شمايل قهرماني ديگر را براي ما ترسيم كند؟





.jpg)
سيد رضا صائمي