منتقدان تلویزیون متحد شوید

 

گسترش و توسعه شبکه های تلویزیونی در طی دو دهه اخیر از یک سو، بسط و نفوذ شبکه های تلویزیونی ماهواره ای از سوی دیگر و تعدد و تنوع روزنامه ها، خبرگزاری ها و اساسا اشکال مختلف رسانه ای که هر کدام بخش و سرویس مستقلی برای اخبار تلویزیونی طراحی و تاسیس کرده اند و از همه مهمتر نقش وتاثیرات تلویزیون و برنامه های آن بر زندگی مردم و که هر روز دامنه و قدرت آن بیشتر می شود دلایل محکم و متقنی است تا از ضرورت تشکیل انجمن منتقدان تلویزیون حرف بزنیم.

تقریبا هیچ روزی نیست که در یک روزنامه یا مجله و سایت و خبرگزاری شاهد نقد و تحلیل برنامه های تلویزیونی نباشیم؛ از سریال ها گرفته تا مسابقه و برنامه های ورزشی و حتی اخبار و مستند. طی سال های اخیر به واسطه دلایل فوق بر تعداد نویسندگان و خبرنگاران تلویزیونی افزوده شده که اخبار و تولیدات رسانه ملی را پوشش داده یا مورد نقد و بررسی قرار می دهند. اتفاقا از یک نظر نقدهای تلویزیونی به دلیل طیف گسترده مخاطبان تلویزیون و در معرض دید همگانی بودن برنامه های آن نسبت به نقد فیلم و سینما خوانندگان بیشتری هم دارد.

مثلا مصاحبه با یک بازیگری که مردم هر شب او را در تلویزیون می بینند بیشتر خوانده می شود تا مصاحبه با بازیگر یک فیلم سینمایی که در خوشبینانه ترین حالت 5 میلیون مخاطب بازی او را بر پرده های سینما تماشا کرده اند. بدون شک هیچ فیلم سینمایی نمی تواند به اندازه برنامه نود مخاطب را به پای تماشای خود برانگیزاند. کافی است شما صدا و سیما را از حیث حجم و اندازه سازمانی و حتی ساختمانی که در اختیار دارد با خانه سینما مقایسه کنید تا متوجه وزن سازمانی واجتماعی این دو رسانه شوید.

 

با محاسبه این موارد و اهمیتی که اکنون رسانه ها به ویژه ابر رسانه ای مثل تلویزیون در سبک زندگی ایرانیان یافته ضروری است تا نویسندگان و منتقدان تلویزیونی نیز در ذیل یک انجمن تخصصی و حرفه ای ساماندهی شده و ضمن بستر سازی برای ایفای نقش موثرتر در حیطه شغلی خود به بهبود کمی و کیفی برنامه های تلویزیونی و در نهایت رضایت مخاطبان کمک کنند.

با توجه به اهمیتی که اکنون رسانه ها به ویژه ابر رسانه ای مثل تلویزیون در سبک زندگی ایرانیان یافته ضروری است تا نویسندگان و منتقدان تلویزیونی نیز در ذیل یک انجمن تخصصی و حرفه ای ساماندهی شده و به بهبود کمی و کیفی برنامه های تلویزیونی کمک کنند.

 

 

اگرچه بسیاری ازخبرنگاران و نویسندگان و منتقدان تلویزیونی عضو انجمن منتقدان سینمایی خانه سینما هستند اما آن انجمن بیشتر سویه و کارکرد سینمایی دارد نه تلویزیونی. ضمن اینکه بسیاری از خبرنگاران حوزه تلویزیون عضویتی در این انجمن ندارند لذا ضروری است تا نهادی به خصوص خود صدا و سیما یا یکی از مراکز و نهادهای مرتبط با آن با حمایت و پشتیبانی های لازم،زمینه و بستر تشکیل این انجمن را فراهم کنند؛ مثلا اداره کل روابط عمومی صدا و سیما یا مرکز امور نمایشی سیما که اکنون مسئولیت کل تولیدات نمایشی تلویزیون را به عهده گرفته در این زمینه پیش قدم شده و با دعوت از منتقدان و خبرنگاران پیشکسوت و با سابقه حوزه تلویزیون « انجمن خبرنگاران و منتقدان تلویزیونی» را تشکیل دهند تا همه افراد فعال در این حوزه تحت پوشش و حمایت این انجمن قرار گرفته، دور هم جمع شوند، جلسات مشترک تشکیل دهند، اساسنامه بنویسند و در یک همدلی و همزبانی حرفه ای ضمن ارتقاء شغلی این حرفه و حوزه بتوانند نقش موثرتری در رشد و تعالی رسانه ملی داشته باشند.

منتقدان تلویزیون متحد شوید!

 

در این انجمن می توان با تشکیل کارگروه های تخصصی به پژوهش و تحقیق درباره برنامه های تلویزیونی یا عملکرد شبکه ها پرداخت و با در اختیار قرار دادن آن در دست مسئولان مربوطه به اصلاح و بهبود برنامه کمک کرد یا با تشکیل نشست های مشترک و حتی اتاق فکر مشترک بین این انجمن و شبکه های تلویزیونی از تجربه و تخصص این همه نویسنده ومنتقدان سرگردان که به شکل پراکنده مشغول به فعالیت هستند به نفع ارتقای کیفی رسانه ملی بهره برد. از جمله کارکردهای این انجمن می تواند برگزاری جشن سالانه مطبوعات و خبرگزاری های تلویزیونی باشد که با اهدای جایزه به نقد و یادداشت و گزارش و مصاحبه های برتر به ایجاد انگیزه فعالان این عرصه کمک کند یا مثلا به انتشار کتاب و نشریه در حوزه مطالعات تلویزیونی پرداخته و با این گونه تمهیدات به هویت مندی و هویت سازی این صنف رسانه ای کمک کند. البته خود خبرنگاران و منتقدان تلویزیونی نیز باید در جهت شکل گیری این انجمن اقدام کرده و بکوشند. لازمه تشکیل این انجمن بیش از هر چیز متحد شدن منتقدان و خبرنگاران تلویزیونی است.

سینما و عاطفه!

سینما و محصول آن فیلم اگرچه قابلیت های بالایی برای درک و دریافت عقلانی دارند و در نهایت فیلم خوب،می تواند ذهن و تفکر مخاطب را درگیر کند اما قلاب سینما " عواطف و احساسات آدمی" است. تا عواطف که از نظر هوگو مانستربرگ نظریه پرداز سینما،بالاترین سطح ذهن است به قلاب فیلم و قصه گیر نکند، سطوح عقلی/ منطقی ذهن نمی تواند تحت تاثیر قرار بگیرد.اگر زبان سینما تصویر است ابزار آن عواطف بشری است. سینما با زبان تصویر و بیان عاطفی به تبیین و نمایش تجربه های بشری دست میزند. به عبارتی دیگر سینما یک کنش بصری و واکنش عاطفی به آن است. هنر بودن سینما در اثربخشی عاطفی آن است باقی همه فن است و تکنیک! شاید برای این است که عاشقان سینما آدم های احساسی-عاطفی هستند!

بازگشت به وبلاگ!

حالا بعد از دو سال و اندی دوری از فضای وبلاگ و تجربه فیس بوک نویسی بار دیگر وبلاگ نویسی را از سر می گیرم تا با نوشتن در هر فضا و مکان مُجاز و مَجازی،جستن و رستن را تجربه کنم! نوشتن همچون شیر(حیوان) و شیر (لبنیات) یکی است اما یگانه نیست! گاه مدیوم نوشتاری در حال و هوای نوشتن و تجربه نوشتاری آدمی تاثیر گذاشته و ظرف،مظروف را شکل می بخشد.من آمده ام دوباره با همان شعار وبلاگی قدیمی "نیستم اگر ننویسم" تا بار دیگر کرکره کافه فرهنگ را بالا بکشم و از هر آنچه در این کافه از سینما و هنر و موسیقی تا جامعه شناسی و روانشناسی و تجربه های زیسته اندوخته ام،نه به فخر نه به فروش که فراسوی فرهیختگانی بگذارم که شاید با من هم ذائقه نباشند اما مثل من کافه نشینن و کافه نشینان درد مشترک کم ندارند! 

حس آغاز چه باشکوه و نفس گیر است حتی آغازی دوباره! و چه باشکوه تر است آغازی که با کلمه ها و واژه ها شروع می شود.آغاز دوباره، بازگشت به گذشته نیست! تقدیس حال و تصرف آینده است! کام آینده را با کافه فرهنگ شیرین خواهم کرد،غم جان اگر بگذارد!

رنج بي معنايي



ويكتور فرانكل بنيان گذار مكتب معناگرايي (لوگوتراپي) معتقد است آنچه انسان ها را از پا در می آورد، رنج و مشکلات نامطلوب نیست! بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است. او معتقد است که فقط در شادی و لذت نمی توان معنایی یافت، بلکه در رنج و مرگ هم می شود این معنا را یافت.

از دیدگاه او زندگی جاده پرپیچ و خمی است، پشت هر پیچ داستانی قرار دارد. داستانی نیمه نوشته که اگر چه برخی از قسمت‌
های آن بر ما تحمیل می‌شود اما در نهایت این ما هستیم که با زاویه دید خود به این قسمت‌ها شکل می‌دهیم، دیگر قسمت‌های آن را می‌سازیم. همه‌ی ما در زندگی گرفتار شرایطی می‌شویم که خود به وجود آورنده آن نبودیم، بیماری، مرگ عزیزی یا .... درست است که در به وجود آمدن آن‌ها آزاد نبودیم اما قادریم در مقابل مصیبت، خود تصمیم بگیریم که تسلیم شویم یا در مقابل آن قد علم کنیم. انسان زیر سلطه شرایطی که با آن روبرو می‌شود قرار ندارد بلکه این شرایط است که مطیع عزم اوست.

از دیدگاه او در هر مصیبتی معنایی نهفته است، اگر بپذیریم که جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم جهان مفاهیم و نشانه‌هاست، هر رویدادی پیامی است برای انسان هوشیار تا آن را خوب ببیند و پیام نهفته‌اش را درک کند. افراد با راهنمای روانشناسان میدان دید خود را وسعت دهند تا معنا و ارزش نهفته شده در آن مصیبت را ببینند آن گاه قادر خواهند بود شجاعانه آن را بپذیرند و با آن مبارزه کنند و وقتی به پذیرش برسند می‌توانند به وظایف و مسئولیت‌های خود رسیدگی کنند. انسان باید دریابد غم‌ و مرگ است که واقعیت بودن و زندگی را توجیه می‌کند و وجود انسان را شکوفا می‌سازد و او را به تعالی می‌رساند پس باید این‌ها را از دریچه دیگری نگاه کرد.

فرانكل در صورت بندي مكتب معنا گرايي از اين جمله شكسپير الهام گرفت كه هركس چرايي در زندگي داشته باشد تقريبا با هر چگونه اي مي سازد

.............

............................................................................................

مخاطب ‌شناسي اخبار

جام جم آنلاين: يكي از مهم‌ترين كاركردهاي تلويزيون بدون شك، بخش خبري اين رسانه است و لذت شنيدن اخبار بدون شك كمتر از تماشاي فيلم و سريال نيست بويژه زماني كه مخاطب، اخبار مرتبط با موقعيت شغلي، تحصيلي خود را دنبال مي‌كند يا يك اتفاق مهم سياسي ـ اجتماعي كه به منافع عموم مردم ارتباط دارد يا زماني كه مثلا يك افتخار ملي در حوزه ورزش، فرهنگ و سياست نصيب كشور ما مي‌شود، اخبار تلويزيون جذابيت بيشتري پيدا مي‌كند و مخاطبان آن افزايش مي‌يابد.

مخاطبان اخبار را مي‌توان به چند گروه و دسته تقسيم كرد. بخشي از مخاطبان كه صاحب مسووليت و تعهد در يكي از پست‌هاي مديريتي كشور هستند بويژه سياستمداران و ديپلمات‌ها كه يكي از برنامه‌هاي روزانه آنها پيگيري اخبار و رخدادهاي داخلي و خارجي است.

اين دسته از مخاطبان چه بسا خود منبع خبر بوده و بسياري از اخبار توليد شده به حوزه مديريتي آنها مربوط مي‌شود. از نگاهي ديگر مي‌توان اين افراد و اشخاص تحصيلكرده را جزو مخاطبان خاص و نخبه‌اي دانست كه با خودآگاهي بيشتري به شنيدن اخبار مي‌نشينند.

گروه ديگري كه شايد طيف بيشتري از مخاطبان اخبار را شامل شوند، افرادي هستند كه بيشتر آنها را كارمندان دولت و بازاريان تشكيل مي‌دهند كه بيش از هر برنامه ديگري به تماشاي اخبار علاقه دارند.

اگر بخواهيم جنسيت را معيار اين تقسيم‌بندي قرار دهيم معمولا مردان بيش از زنان به شنيدن اخبار گرايش دارند و زنان بيشتر ترجيح مي‌دهند كه فيلم و سريال‌هاي تلويزيوني و برنامه‌هاي آموزشي را تماشا كنند؛ البته اين يك قاعد كلي نيست و هستند خانم‌هاي خانه‌داري كه به اخبارهم علاقه دارند، اما تجربه نشان داده است كه زنان شاغل بويژه زنان كارمند، بيشتر مخاطب بخش‌هاي خبري هستند تا مثلا دختران جوان يا زنان خانه‌دار. قطعا پخش خبر درباره حقوق كارمندان، تعطيلات مناسبتي يا تسهيلاتي كه دولت براي كارمندان خود قائل است براي يك زن كارمند جذابيت بيشتري دارد تا يك زن خانه‌دار. واقعيت اين است كه مخاطبان اخبار را نمي‌توان بر اساس ساختار كلي بخش خبري تقسيم‌بندي كرد و در اينجا نوع خبر و محتوا و مضمون آن است كه مخاطبان اين بخش را شكل مي‌دهد. مثلا جوانان بخصوص پسران به اخبار ورزشي و هنري و فرهنگي علاقه بيشتري دارند يا بازاريان به اخبار مربوط به قيمت سكه و طلا يا فراز و نشيب بورس يا آخرين قوانين چك، سفته و قيمت و سهميه بنزين. دانش‌آموزان هم به اخبار مرتبط به مدارس، تغيير كتاب‌هاي درسي يا اخبار مربوط به كنكور و آزمون سراسري و امثالهم. در اين تقسيم‌بندي مي‌توان عوامل و متغيرهاي ديگري را هم اضافه كرد مثلا قوميت و نژاد يك عامل پس‌زمينه‌اي و موثر است كه موجب مي‌شود، مثلا فردي از استان شيراز از شنيدن اخبار مربوط به استان و شهر خود بيشتر لذت ببرد و آن را دنبال كند.

به عبارت ديگر اخبار را با توجه به دامنه درگيري و مرتبط بودن آن با اقشار مختلف اجتماعي مي‌توان به انواع و اقسام مختلفي تقسيم كرد. مثلا اخبار مربوط به سهام عدالت، سهميه‌بندي يارانه‌ها كه به مسائل و منافع عمومي‌ جامعه وابسته هستند، همواره مخاطبان زيادي داشته و تفسير اين جنس اخبار نه فقط در بخش گزارش خبري يا تفسير خبر كه در محافل خانوادگي و اماكن عمومي‌ هم گسترش مي‌يابد و بازتفسير و بازتوليد مي‌شود.

به همين دليل كساني كه شغل آنها به گونه‌اي است كه با عموم مردم و در واقع افكار عمومي ‌سروكار دارند بيشتر شنونده اخبار هستند.

مثلا توجه كنيد به رانندگان تاكسي كه اكثر اوقات راديوي اتومبيل آنها روشن است و از اين موج به آن موج مي‌روند تا بتوانند جديدترين اخبار را رصد كنند.

يكي از اصطلاحاتي كه از قديم درباره راديو و تلويزيون بزرگ‌ترهاي ما به كار مي‌بردند اين بود كه اخبار را گوش كنيم، ببينيم دنيا دست كيست؟ تمايل به ديدن و شنيدن اخبار صرفا به دليل نوع رخدادها و حوادث و جذابيت‌هاي خبري آن نيست. پيگيري اخبار از حيث روان‌شناختي به نوعي احساس خودآگاهي به مخاطب مي‌دهد كه در عين لذت بخش بودن، اقناع كننده هم هست.

نظام طبقاتي مخاطبان را هم بايد در اين جريان‌شناسي لحاظ كرد. مثلا براي طبقات كم درآمد و فقير اخبار مربوط به سهميه‌بندي بنزين يا نوسان قيمت اتومبيل چندان جذاب نيست، ولي از سوي ديگر اخبار مربوط به اجاره‌بهاي خانه يا اعلام بن خواربار و... اهميت زيادي داشته باشد.

در واقع اخبار متناسب با نوع مخاطب و خاستگاه طبقاتي و اجتماعي او ارزشگذاري مي‌شود و هر مخاطبي اخبار مرتبط با زندگي خود را دنبال مي‌كند.

اگرچه خود رسانه‌ها و تهيه‌كنندگان و گويندگان اخبار با استفاده از تمهيدات و تكنيك‌هاي خبري برخي از رويدادها را برجسته‌تر و پررنگ‌تر مي‌كنند تا توجه مخاطب را به اين اخبار بيشتر كنند، اما در نهايت دروازه‌بان اصلي اخبار مخاطباني هستند كه به برخي از اخبار توجه بيشتري نشان مي‌دهند و ارزش آنها را بيشتر مي‌كنند؛ البته بخشي از ارزش خبر به تاثيرات اجتماعي و دامنه آن برمي‌گردد و اين‌ كه يك خبر چند درصد از افراد جامعه را دربرگرفته و شامل مي‌شود.

در اين ميان برخي اخبار مثل اخبار آب و هوا يا تعطيلات رسمي ‌هميشه و براي هم واجد اهميت و جذابيت است.

اساسا اخبار به اين خاطر اهميت دارد كه مردم بسياري از برنامه‌هاي زندگي خود را با آن هماهنگ مي‌كنند.

كمترين مثال آن كه از قديم رسم بوده تنظيم ساعت شخصي با ساعت پخش اخبار باشد. خبر همچون يك سريال يا فيلم سينمايي صرفا براي تامين سرگرمي‌ و اغناي اوقات فراغت نيست، بلكه به شكل مستقيم و غيرمستقيم با زندگي روزمره و آتي كل مخاطبان خود ارتباط دارد، لذا گزافه نيست اگر بگوييم هيج برنامه تلويزيوني به اندازه اخبار، مخاطب ندارد.

غم اسارت

مدتهاست كه نمي دانم چه مطلبي در وبلاگم بنويسم. نه اينكه سوژه اي نباشد و يا حتي حس و حال نوشتن اما نمي دانم چرا مدتيست كه بي انگيزه ام. همه به من مي گويند كه اصلا نااميدي و ياس و افسردگي بهت نمياد! حتي وقتي غمگينم خيلي زود مورد انتقاد قرار مي گيرم. انگار بايد هميشه شاد و شنگول باشم. راستش يه غمي ته دلم نشسته كه نميدونم چيه از كجا مياد چرا نميره؟! غمي كه دست و دلم رو از قلم گرفته و رهام نميكنه.انگار عفونت گذشته روي رخوت حال تلنبار شده و شوق به فرداي بهتر را درمن كشته است. انگار در زمان و زمين در اين وضعيت تاريخي كسالت بار به اسارت درآمده ام نمي دانم شايد براي رهايي بايد رها كرد همه چيز را همه كس را.

مورد عجيب فيس بوك!

اين فيس بوك هم مورد عجيب و غريبي است. به شدت اعتياد آور با جذابيت هاي كاذب! وقتي فيسك باز مي شوي كمتر وبلاگ نويسي مي كني حتي وبلاگ بازي هم تعطيل مي شود. شبكه هاي مجازي واقعا دارد جاي روابط طبيعي را مي گيرد و آدمي دوست دارد تا خود را بازنمايي كند تا اينكه به نمايش واقعي خود در زندگي مشغول باشد. احتمالا اين هم يك عادت مدرن زودگذريست كه از سرمان مي پرد!

چهارشنبه سوري!!

چهارشنبه ها هم براي من داستاني شده است تا نيمه هاي شب بايد در سروش بمانم كه صفحات مجله نهاي شود. حساسيت روي تيترها و اخبار و نقد و گفتگوها به حدي است كه يك اشتباه كوچك ممكن است يا مجله  يا خودت را بر باد دهد. بيخود نيست كه مي گويند روزنامه نگاري راه رفتن روي ميدان مين است. حالا براي من چهارشنبه هاي هر هفته چهارشنبه سوري است كه اميدوارم چهارشنبه سوزي نشود.

هر شب تنهایی

حالا که روزها بلند تر می شود هر شب تنهایی من کوتاه تر می شود. هر شب تنهایی چه تجربه عجیبی، سرشار از سکوت و غریبی!