: «مختارنامه» سند پختگي و كمال «داوود ميرباقري» است

 

به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، مجموعه تلويزيوني «مختارنامه» ساخته داود ميرباقري مدتي است كه از شبكه اول سيما در حال پخش است، اين مجموعه پس از پخش دو سريال «امام علي (ع)» و «معصوميت از دست رفته» سه گانه «داوود ميرباقري» در زمينه سريال‌هاي تاريخي به شمار مي‌رود.
بنابراين گزارش، اين سريال سه بخش دارد كه در بخش نخست جواني زندگي «مختار ثقفي» و در دو بخش ديگر به ميان‌سالي تا شهادت وي را به تصوير مي‌كشد.
در گفت‌وگو‌ با «سيد رضا صائمي» منتقد و روزنامه‌نگار سينما و تلويزيون نظر وي را در مورد اين سريال جويا شده‌ايم.

* نظرتان را در مورد اين سريال براي ما بگوييد؟

- به نظر من مجموعه تلويزيوني «مختارنامه» نمونه موفقي از يك سريال تاريخي - مذهبي است كه در عين امتيازهاي تكنيكي و ساختاري از روايتي جذاب در بيان قصه و فضاسازي تاريخي برخوردار بوده و انتظار مخاطب از «داوود ميرباقري» را برآورده مي‌كند. سريال «مختارنامه» توانسته است با تكيه بر روانشناسي ديني مخاطبان و پس زمينه حادثه عاشورا، قصه خود را با بازنمايي شمايلي اسطوره‌اي از قهرمان خود ترسيم كند و برخي مفاهيم و انگاره‌هاي اخلاقي كه ريشه در انديشه‌هاي مذهب شيعه دارد در بستر تصوير، صورت‌بندي كند.

* شما بازي‌هاي سريال «مختارنامه» را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

- به نظر من يكي از ويژگي‌هاي «داوود ميرباقري» انتخاب درست بازيگر براي نقش و هدايت دقيق آن در جهت هماهنگي با پرسوناژ است. هنوز هم بسياري از ما سريال «امام علي (ع)» را با قدرت بازيگرانش به ياد مي‌آوريم. سريال «مختارنامه» نيز واجد همين ويژگي است. يعني در كنار جذابيت‌هاي دراماتيكي سريال از حيث داستان‌پردازي و خود قصه اين باز‌هاي حرفه‌اي و استاندارد است كه بر جذابيت كار افزوده است. «داوود ميرباقري» با نوع بازي‌هايي كه از بازيگرانش مي‌گيرد تصوير ذهني تماشاگر از شخصيت‌هاي قصه را كه ريشه در يك واقعيت تاريخي دارند با كاراكتري كه خلق مي‌كند چنان منطبق و مستحكم مي‌كند كه در حافظه هنري مخاطب به نقش و چهره‌اي ماندگار بدل مي‌شود. نمي‌شود از بازيگري در سريال «مختارنامه» سخن گفت و از نقش‌آفريني درخشان «فرهاد اصلاني» در نقش «ابن زياد» چيزي نگفت. اين نقش نقطه عطفي در كارنامه «فرهاد اصلاني» خواهد بود. بازي‌هايي كه شخصيت‌هاي اين قصه را به يك كاراكتر تيپيكال تقليل نداد و نه فقط نقش كه گويي خود آن‌ها را در ساحت تصوير احياء كرد.

* سريال «مختارنامه» تا به حال منطقي جلو رفته است؟

- به نظر من مجموعه تلويزيوني «مختارنامه» با توجه به اينكه در نسبت با قيام امام حسين (ع) شكل گرفته است، فرايندي منطقي را در روايت طي كرده و با ترسيم موقعيت تاريخي كوفه و به تصوير كشيدن شرايط جهان اسلام در سال 60 هجري توانسته است با مقدمه چيني مناسب فضاي سريال را براي روايت قيام مختار آماده كند.

* به نظر شما «مختارنامه» در كارنامه «داوود ميرباقري» چه جايگاهي دارد؟

- به نظر من سريال «مختارنامه» سند پختگي و كمال «داوود ميرباقري» در ساخت سريال‌هاي تاريخي- ديني است و نشان داد كه او وقت و هزينه‌اي را كه براي اين كار صرف شده هدر نداده است. پس از سريال به يادماندني «امام علي (ع)» و «معصوميت از دست رفته»، اينك با سريال «مختارنامه»، «داوود ميرباقري» سه گانه خود را در ساخت سريال مذهبي با هنرمندي تمام، تكميل كرده است.

* به نظر شما درباره بازي «فربيرز عرب‌نيا» در نقش «مختار ثقفي» چيست؟

- به نظر من چشمان نافذ، چهره جدي، كمي عبوس، صداي خش‌دار «فريبرز عرب‌نيا» و البته بازي قابل قبولش كمك كرد تا مخاطب بتواند چهره «مختار ثقفي» را در سيماي او تداعي كرده و باور كند. او توانست وجوه كاريزماتيك «مختار ثقفي» را در نوع بازي خود تجلي دهد تا قهرمان بودن «مختار ثقفي» براي مخاطب باورپذير باشد. بعد از اين «فربيز عرب‌نيا» را با شمايل «مختار ثقفي» به ياد خواهيم سپرد.

* شما اين سريال از لحاظ فني مثل گريم، تصوير‌برداري و ... چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

- به نظر من يكي از امتيازات مهم سريال «مختارنامه» و برتري‌اش نسبت به سريال «امام علي(ع)» در پرداخت به جزييات، ساختار تكنيكي و سينمايي كار است. از تصويربرداري و فرم بصري سريال گرفته تا طراحي صحنه، گريم و مولفه‌هاي فني ديگر. جلوه‌هاي بصري مجموعه تلويزيوني «مختارنامه» و جذابيت در رنگ‌آميزي اثر با تمهيداتي كه در ترسيم لوكيشن سريال و دكورسازي‌ها صورت گرفته نشان از وسواس و مسئوليت پذيري كارگردان در ساخت اين مجموعه دارد.

* به نظر شما «مختارنامه» از «امام علي (ع)» جلوتر است يا عقب‌تر؟

- به نظر من از حيث تكنيكي، كارگرداني، حجم و ظرفيت كار البته سريال «مختارنامه» نمره بهتري از سريال «امام علي (ع)» مي‌گيرد ولي اين را هم در نظر داشته باشيم كه سريال «امام علي (ع)» نخستين تجربه كارگردان در ساخت مجموعه‌هاي تاريخي - مذهبي بود و البته قهرمان آن سريال كسي بود كه نه فقط مقتداي و الگوي «مختار» كه تمثيل، نماد اخلاق، جوانمردي و سلسله جنبان عشق بود. اسطوره‌اي كه مخاطب حس، حال، ارادت و عشق خاصي به آن داشت كه قابل قياس با سريال «مختار» نيست. البته سريال «مختارنامه» از اين امتياز برخوردار است كه چهره قهرمانش قابل رويت است.

* شما تيتراژ ابتدايي «مختارنامه» را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

- به نظر من هم تيتراژ ورودي كار و هم موسيقي كه براي سريال ساخته شده است كاملاً با فضاي قصه و داستان هماهنگ است و لحن نوحه گونه آن به واسطه ارتباط قيام «مختار ثقفي» با قيام كربلا هارموني مناسبي دارد. در واقع موسيقي متن سريال واجد دو سويه حماسي و تراژدي قصه‌اي است كه روايت مي‌شود.

*آيا «مختارنامه» با تاريخ همخواني دارد يا خير؟

- پاسخ اين سوال با مورخان است نه منتقدان. ضمن اينكه ژانر تاريخي در عين وفاداري به واقعيت بايد در ساختاري دراماتيك، صورت‌بندي شود. در اين كار دشوار البته خيال و واقعيت بايد چنان در كنار هم بنشيند و بيامي‌زند كه نه تاريخ تحريف شود و نه قصه از درام تهي گردد.
به نظر من سريال «مختارنامه» از حيث مضمون و جايگاهي كه در تاريخ سياسي اسلام دارد قابليت تاويل پذيري و تشبيه‌سازي بالايي داشته و ممكن است با رويكردهاي جناحي يا حب و بغض‌هاي شخصي، تفسير به راي شود. اين ويژگي در عين جذابيت و پويايي كه مي‌تواند به سريال ببخشد با اين خطر نيز مواجه است كه به متر و معيارهاي فردي، جناحي و سياسي گروهي براي اثبات حقانيت خود و باطل بودن ديگران بدل شود. اميدوارم كه سريال «مختارنامه» فارغ از اين كشمكش‌ها و مناقشات ديده شود كه اين قصه ز سوز جگر آمد

-----------------------------------------------------------------------------------------------

بخشی از مصاحبه که حذف شده بود:

آيا مختارنامه نظر علما را نيز تاييد ميكند يا خير؟

-        پاسخ این پرسش نیز به متخصصان این حوزه مربوط می شود اما اگر قدرت معنوی و بازنمایی سویه روحانی و اخلاقی سریال را ملاک قرار دهیم به نظرم مختارنامه بتواند رضایت علما را نیز جلب کند. هر چند که درنقد و تحلیل یک اثر هنری نمی توان حکم فقهی صادر کرد.

 

 

درباره بازیگری سریال مختارنامه

بازی های خیالی در نقش های واقعی

اگرچه بازیگری، ماهیت و کارکردهای معینی در سینما دارد و بازیگر با هنرخویش به شخصیت های خیالی جان می بخشد و روح خویش را به کالبد نقش می دمد تا دیگران باورش کنند و فرض محال را محال نگیرند اما این ویژگی دست کم در یکجا از کسوت یگانه خود بیرون آمده و چهره و ماهیتی متفاوت پیدا می کند؛ آنهم در ژانر تاریخی است. جای که هم قصه و هم شخصیت های آن نه وهم و خیالند و نه سایه و شمایلی از واقعیت. بلکه خود واقعیت است که این بار در ساحت خیال به تصویر نشسته واز طریق مجاز وایجاز، بازنمایی می شود. هرچند که صورتگری و خیالپردازی های سینما به شکل کامل پا پس نمی کشد و در روایت تاریخ نیز از ساز و کارهای آن استفاده می شود. اما دامنه تخیل نیز تا جایی کشیده می شود که وفاداری به تاریخ رعایت گردد. ژانر تاریخی چه در ساحت سینما چه در عرصه تلویزیون، واجد عناصری است که برخی از آنها مثل گریم و لوکیشن و دیالوگ پردازی و بازیگری نمود بیشتری داشته و چه بسا به ظرافت و ظرفیت فزون تری نسبت به یک کار روتین نیازمند است. همواره از بازیگران گوناگونی شنیده ایم که به بازی در یک مجموعه و نقش تاریخی علاقمندند. روانشناختی این گرایش را می توان در ماهیت نقشهای تاریخی نیز بازخوانی کرد.نقش تاریخی، تجربه متفاوتی است که بازیگر باید تصویر و شمایل یک شخصیت واقعی را بازی کند. شخصیت هایی که بیش از آنکه در فیلمنامه ترسیم شوند در کتاب تاریخ به ثبت رسیده اند. گاه این شخصیت ها آنقدر مشهورو آشنا هستند که علاوه بر تاریخ در گوشه ذهن مخاطب نیزنشانی از خود دارند. شخصیت هایی که بعضا تماشاگر نه به واسطه موقعیت سیاه و سفیدشان در اثر که به واسطه سابقه ذهنی از آنها در تاریخ، درباره شان دچار حب و بغض بوده و با یک پیش زمینه قبلی به تماشایش می نشیند. همه اینها بازیگری در یک نقش تاریخی را دشوار می سازد اما از این امتیاز هم برخوردار است که اگر خوب به نمایش در آید در ذهن مخاطب و حافظه هنری او ثبت شده و ماندگار می شود. آنتونی کویین نقشهای خوب زیادی بازی کرده اما مردم بیشتر او را به واسطه حمزه یا عمرمختار می شناسند. داریوش ارجمند نیز با ایفای نقش مالک اشتربه شهرت رسید. در کارنامه محمد رضا شریفی نیا و ویشگاه آسایش نیز هنوز این نقش های ولید و قطام است که می درخشد. یا مرحوم مهدی فتحی همواره با بازی درخشانش درنقش عمر و عاص به یاد می آید. اکنون در مختارنامه نیز این بازی برخی بازیگران و جولان برخی نقشهاست که برجذابیت سریال افزوده است. یکی از نقاط قوت آثار داوود میرباقری در خلق شخصیت های جذاب تاریخی و بازیهای درخشانی است که از بازیگرانش می گیرد. هوشمندی وی در مختارنامه را اگر صرفا با معیار بازیگری نیز بسنجیم برای اثبات توانایی او کافی است. شاید در ابتدا گمان می شد که ایفای نقش قهرمان اصلی مختارنامه و شخصیت محوری قصه، قبایی بزرگ برای فریبرز عرب نیا باشد اما او در چشمان نافذ این بازیگر و در صورت جدی و عبوس وی، وجوه مقتدر و کاریزماتیک مختار را تجسم بخشید و عرب نیا هم در بازنمایی موثر این تصویر، قابلیت های خود را نشان داد. او توانست یک اسطوره تاریخی – مذهبی  را در شمایل یک قهرمان صوری، ترسیم کند و مخاطب را چنان در این صورتگری، مجاب سازد که گویی مختارثقفی در برگه تاریخ همانی است که اینک بر صفحه تلویزیون می بیند. میرباقری به واسطه تجربه و سابقه اش در حوزه تئاتر، بازیگرانی را به عنوان شخصیت های محوری سریال، برگزیده که ریشه تئاتری دارند و چه بسا از یک بازیگر صرف سینما و تلویزیون، بیشتر از پس نقش برمی آید. به غیر از عرب نیا، حضور و جلوه گری بازیگران دیگری مثل رضا کیانیان نیزگواه محکمی بر این مدعا خواهد بود. اما تا اینجای کار این فرهاد اصلانی بوده که در نقش ابن زیاد خوش درخشیده و قدرت بازیگری اش را به ویژه در نقش منفی به رخ همگان می کشد. او صورت منفور و سیاه نقش را چنان با زیرکی و سیادت پرسوناژمی آمیزد و تصویر دوگانه ای از وی خلق می کند که تمیز حق و باطل در سنجش رفتار او سخت می شود. جنس صدای فرهاد اصلانی و شیوه سخن گفتن وی همچنین شکل خندیدن و نگاه کردن او نیز در ترسیم خباثت ابن زیاد موثر بوده است. جالب اینکه گاه میرباقری با مخالف خوانی در بازیگیری از بازیگران، سابقه ذهنی مخاطب از یک بازیگر را در هم می شکند. مثلا با تصویری که از رضا رویگری در نقش کیان سردار ایرانی ارائه می شود گویی تمام بازیهای او در نقشهای منفی به ناگهان رنگ می بازد و در باور پذیری نقش، خدشه ای ایجاد نمی کند. اهمیت بازیگری در کارهای تاریخی به منزلت کاراکتر در واقعیت تاریخی گره خورده است اما مهارت و توان بازیگر نیز در تعیین وزن دراماتیکی نقش تاثیر می گذارد. این مدعا را می توان از طریق بازی فرهاد اصلانی در نقش ابن زیاد با بازیگران دیگری سنجید که در اثری دیگر به ایفای همین نقش پرداخته اند. پیچیدگی بازی در نقشهای تاریخی چنان است است که گاه بازیگر به آشنایی زدایی ازشخصیت در ذهن مخاطب می پردازد و تصویر ذهنی وی را با صورتگری خود، بازسازی می کند. تطبیق این نقش آفرینی با واقعیت نقش از یک سو و جذابیت آن از حیث نمایشی و سینمایی از سوی دیگر، موقعیت دشوار نقشهای تاریخی را گواهی می دهد. این انطباق و انعطاف به ویژه در قصه های دینی و شخصیت های مذهبی که وجوه ایدئولوژیک و دراماتیک نقش به هم نزدیک است سخت تر هم می شود.اینجاست که بازی در یک نقش تاریخی به اندازه نقش تاریخی یک قهرمان واقعی، دشوار است.

منتقد فهمیدنی است آقای فرحبخش!

واقعا گاهی لازم است منتقدان سینما نوک قلم خویش را نه به نفع خویش که در دفاع و صیانت از صنف و حرمت قلم و شان نقد و نقادی تیز کنند. آنهم زمانی که دشمنان نقد و سینمای فرهنگی و اندیشه ورزی از دل خود سینما بیرون می آیند. به قول حافظ من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد! حسین فرح بخش که تهیه کنندگی بخش عمده ای از فیلم های سطحی و ضد فرهنگی را در کارنامه خود دارد برای بار دوم در برنامه هفت با اتخاذ این سیاست که بهترین دفاع، حمله است با لحنی تحقیرآمیز بر این نکته تاکید کرد که مردم اصلا نمی دانند منتقد،خوردنی است یا پوشیدنی ؟! فرض هم که اینطور باشد مگر مهم است که مردم بدانند که منتقد کیست یا چیست؟ مهم دست اندرکاران سینما و امثال شما هستند که باید اهل مطالعه و نقد خوانی باشند تا فیلم های سطحی و مبتذل را به خورد مردم ندهند. شاید ذائقه مخاطب عمومی ما متاثر از نقدهای سینمای و سخن منتقدان شکل نگیرد اما قطعا از آثاری که شما تهیه و تولید می کنید متاثر می شوند. واقعیت این است که سینمای پویا و مترقی محصول نقد و نقادی است اما همیشه قدرت ها نقد را برنمی تابد و چه کسی شک دارد که شما در سرزمین سینما فرد قدرتمندی هستید؟! قدرتی که البته با گیشه سینما نسبت دارد نه اندیشه آن!
حسین فرح بخش برای توجیه و یا حتی توضیح درباره آثارش، توپ را به زمین منتقدان می اندازد تا پشت مخاطبان خود پنهان شود. در حالی که نه فقط منتقدان که بسیاری از همین مخاطبان و مردمی که او سنگ آنها را به سینه می زنید نسبت به این فیلمها انتقاد دارند؟ کاهش مخاطبان فیلم هایی از جنس آثاری که شما ساخته اید در همین چند ماه اخیر آیا گواه صادقی بر این مدعا نیست؟ اگر شما معتقدید که مردم نمی دانند که منتقد خوردنی است یا پوشیدنی پس نگران گیشه سینما و جیب خود نباشید آنها نمی توانند در کاهش مخاطبان فیلمهای شما نقشی داشته باشند و اگر هم معتقدید که نظر منتقدان بر فروش فیلمها تاثیر می گذارد پس حتما مردم می دانند و بهتر است شما هم بدانید که منتقد و نقد فهمیدنی است نه پوشیدنی و خوردنی و هر چیز دیگری که فکر می کنید. شاید اگر منتقدان بی تعارف و بی پرده تر با فیلم های سطحی و سخیف برخورد می کردند و نقد آنها را دون از شان حرفه ای خود نمی دانستند سینمای ایران و اکران به این مصیبت دچار نمی شد. اتفاقا منتقدان سینما کمتر به رسالت اجتماعی خود در مقابله با فیلمفارسی عمل کرده اند و اگر قرار باشد مورد سرزنش قرار بگیرند از بابت کم کاری و سهل انگاری در این باره است. جالب است که لحن و منطق حسین فرح بخش نیز به شدت شبیه به فیلمهایی است که تهیه کرده است. بازاری و متظاهرانه! او سخنان خود را با آیه ای از قرآن شروع می کند و مدام خود را پشت دفاع از نظام و انقلاب پنهان می کند تا قیمت نان خویش را به نرخ روز تعیین کند! او کلمات را هم به بازی می گیرد و با سفسطه بازی مفهومی از واژه ابتذال ارائه می دهد تا بتواند از فیلمهای خود حمایت کند. مثلا اینکه در نظام جمهوری اسلامی فیلم مبتذل تولید نمی شود چون مبتذل به معنای غیر اخلاقی است که به سینمای قبل از انقلاب برمی گردد در حالی که خود فرح بخش می داند منظور از مبتذل یا فیلمفارسی چیست؟ او می خواهد با تهی کردن واژه از مفهوم و مقصود گویندگانش، توجیه فرهنگی – سیاسی برای آثارش و نقدهای که بر ان می رود دست و پا کند. آقای فرحبخش، مبتذل در معنای لغتنامه ای اش به معنی چیز پیش پا افتاده و دستمالی شده است و لزوما نمی تواند مفهوم غیر اخلاقی و مستجهن از آن بیرون کشید و استنباط کرد. یا شاید ترکیب فیلمفارسی اصطلاح درستی نباشد و به قول شما ظلم به واژه فارسی باشد اما مگر غیر از این است که فیلمهای شما نیز به فرهنگ و زبان فارسی لطمه می زند؟ چرا با واژه ها بازی می کنید. مهم نیست که از فیلمفارسی استفاده کنیم یا نه مهم اینست که این اصطلاح ناظر به نوع از سینماست که سطحی و سخیف است و شما با شارلاتان، دردسر بزرگی برای این سینما ایجاد کرده اید. بر خلاف شما تهیه کنندگان و کارگردان های سینما شناس این کشور با بهره گیری از نظر و نقد منتقدان، توانسته اند آثار ماندگاری در سینما خلق کنند. نه فقط سینما که همه هنرها و نه همه هنرها که همه آدم ها به نقد و انتقاد نیاز دارند. ای کاش به قول آقای فرحبخش منتقد پوشیدنی یا خوردنی بود آنگاه می شد منتقد را به وی خوراند یا پوشاند تا طعم تلخ نقد اما ثمره شیرین آن را می چشید حیف که نقد و منتقد فهمیدنی است!

در کوچه سام توقف کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند روز پیش که به کوچه سام و دفتر مجله فیلم رفته بودم این افتخار را پیدا کردم تا از هوشنگ گلمکانی عزیز آخرین کتابش را هدیه بگیرم." ازکوچه سام" دفتر اول از یک مجموعه ۵ جلدی است که به   نقد فیلم های ایرانی اختصاص دارد که توسط هوشنگ گلمکانی از سال ۵۱ تا ۸۸ نوشته است. البته گزیده ای از آنها که چهل و اندی فیلم می شود. مطالعه این کتاب را به همه علاقمندان و دوستاران جدی سینما و نقدنویسی توصیه می کنم. خواندن این کتاب هم بر دانش سینمایی خواننده می افزاید و هم او را با ساختار یک نقد خوب و حرفه ای آشنا می کند. اگر می خواهید منتقد خوبی شوید یا از خواند نقد فیلم لذت ببرید حتما از کوچه سام عبور کنید.نوشته های هوشنگ گلمکانی عین شخصیت خود اوست عمیق و لطیف. وی بیست و هفت سال از عمر حرفه ایش را در همین کوچه و در طبقه های چهارم و پنچم ساختمان شماره ۱۲ گذرانده است و این کتاب،محصول فکری و قلمی او در این کوچه است. لذت خواندن آن را از دست ندهید.

عشق به سبک ایرانی

این مطلب را چند روز پیش از وبلاگ حذف کرده بودم که با انتقاد برخی از دوستان مواجه شد و مثل مخاطبان تلویزیون خواهان پخش مجدد آن شدند. به احترام آنان بار دیگر این مطلب را می گذارم که به   شریعتی منسوب است و  تجربه مشترک بسیاری از ماست. یک تجربه عاشقانه به سبک ایرانی که مثل همه چیزهای دیگرمان به همه چیزمان می آید.

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

 باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
 
غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

درباره سیامک انصاری

 وقتی متعارف در جمع نامتعارف ها می خنداند

آنقدر او را در مجموعه هاي طنز و كارهاي مهران مديري ديديم كه شايد باورمان نشود كه سيامك انصاري با رسول ملاقلي پور، پاي به سينما و عالم تصوير گذاشت. اين بازيگر 42 ساله از سال 74 با سفر به چزابه آن فقيد، سفر سينمايي خود را آغاز كرد و در كمكم كن و نسل سوخته نيز به همكاري خود با ملاقلي پور ادامه داد. اما اين مجموعه هاي طنز تلويزيوني و حضور در سريالهاي مهران مديري بود كه قابليت هاي بازيگري او را نمايان تر و به مخاطب معرفي كرد.همكاري مستمر او در شب هاي برره، پاورچين و نقطه چين و تفاوت و مهارت او در شكل خاصي از بازي طنزبه حدي بود كه در قهوه تلخ به قهرمان اصلي و شخصيت محوري سريال بدل شده و ساختار قصه و روايت آن بر بنياد پرسونا‍ژ او شكل بگيرد. قدرت بازي او در خلق موقعيت هاي كميك و طنازي هاي فردي به قدري بود كه وي بتواند در قهوه تلخ به نوعي جايگزين مهران مديري شود تا او بتواند با خيال راحت به كارگرداني خود مشغول باشد. قهرمان يك داستان طنز بودن آنهم در يك ساختار سريالي بسيار دشوارتر از قهرمان يك فيلم ترا‍ژدي يا ملودرام بودن است. بدين معني كه بايد در يك فرايند زماني طولاني بتواني جذابيت و ظرفيت كميك كاراكتر را حفظ كني تا طنز ماجرا دچار افت و خيز نشده و استمرار دراماتيكي داشته باشد. تفاوت جنس بازي سيامك انصاري از حيث كميك هم به شمايل فيزيكي و ظاهري او برمي گردد و هم به سبك و سياق بازيگريش. او بر خلاف هم قطارانش مثل جواد رضويان و شفيعي جمع و حتي مهران مديري فاقد قابليت هاي صوري در طنازي است و به اندازه آنها از شمايلي كميك برخوردار نيست يا كمدي حركتي و صورتي كمتري دارد اما ري اكشن هاي او در مقابل ديگران و جديتي كه دررفتار و ديالوگ گويش وجود دارد به خلق يك موقعيت طنز و كمدي مي انجامد كه واجد جذابيت هاي عميق تري است. به عبارت ديگر از جنس بازي او را با رويكردي فردگرايانه مورد ارزيابي قرار دهيم كمتر مي توان نشانه هاي طنز را در بازي او بازشناسي كرد يا به رفتارهاي او خنديد. شايد بتوان او را يك بازيگر مكمل كمدي دانست كه در نسبت با موقعيت كلي قصه و در ارتباط با كاراكتر متضاد مقابلش جذابيت دارد. در واقع او اراده نمي كند تا با حركات و سكنات يا گفتار و رفتارش مخاطب را بخنداند بلكه تلاش مي كند تا با نوع بازي خود از موقعيت داستاني موجود فضاي طنز و كميك بيافريند. مستشارالدوله در قهوه تلخ به خودي خود طناز و كمدي نيست. جديت او به گونه اي  پارادوكسيكال با طنازي ها و شخصيت هاي طنزمقابل مي آميزد كه محصول اين تضاد رفتاري، براي مخاطب خنده دار مي شود. هرچند برخي تمهيدات شخصي مثل نگاه كردن به دوربين نيز در ايجاد اين طنزبي تاثير نيست. گويي تنها مستشاراست كه رفتار خودآگاهانه اي داشته و از منظر تاريخي به ماجرا مي نگرند. بر خلاف بقيه كاراكترها كه هر رخداد و كنش تاريخي را در اين ماجرا به طنز مي گيرند مستشار تمام اين طنازيها را به شكلي جدي و واقعي تاويل مي كند. او تنها كسي است كه منطقي و متعارف رفتار مي كند اما در جمعي كه همه نامتعارفند شخصيت مستشار است كه نامتعارف جلوه مي كند. همين موقعيت وارونه را مي توان در نوع كمدي پردازي سيامك انصاري بسط داد. طنز او برساخته بازي جدي است نه طنازي هاي فردي.

*منتشرشده در روزنامه شرق

عشق و درد دندان!

ترم اول دانشگاه استاد ادبیات فارسی ما دکتر مسعود خاتمی همیشه این شعر ورد زبانش بود که عاشقی از درد دندان بدتر است. ظاهرا این مصرع به رودکی تعلق داشت. این روزها که مشغول ترمیم دندان از عصب کشی و جراحی و روکش ... هستم احساس می کنم که درد دندان هم کم از درد عشق ندارد هر دو جان و مال آدمی را می برد و آرامش را ازانسان می گیرد. تازه آنچه را که از دست دادی یا اصلاح کرد به خوبی اولش نمی شود. ضمن اینکه گرسنگی شاید عاشقی را از یاد ببرد ولی دندان درد را بیشتر می کند. می دونم دارم چرت و پرت می گم. اینم از عوارض دندان درد است که عشق هم از آن بی نصیب نیست. حالا درد دندان و تحمل آن به جای خود هزینه وحشتناک آن خود درد بزرگتری است. چه کسی گفته هر کس دندان دهد نان دهد فعلا که این دندان همه نان و جان ما را گرفته است.

ستاره های دروغین

تصویر وارونه بازیگری در سینما


هیچ شکی نیست که بازیگری بزرگترین وسوسه سینماست و درمیان انواع کالاهای جذابی که پشت ویترین سینما چیده شده اولین چیزی که به چشم می آید و دلبری می کند همین بازیگری است که عقل و هوش خیلی ها را دزدیده و مسیر زندگی آنها را تغییر داده است. در میان همین افرادی که عشق فیلم و عاشق بازیگری بودند برخی موفق شدند که پای در سینما بگذارند و بازیگر شوند اما بسیاری هم در مشاغل دیگری از صنعت بزرگ سینما مشغول به کار شدند یا استعداد و توانایی خود را در مهارت های دیگری از هنر هفتم شناسایی و کشف کردند. هستند کارگردان ها و دوبلورهای بزرگی که با هدف و میل به بازیگری وارد این عرصه شدند اما به هر دلیلی سر از هنری دیگر درآوردند. اما همواره این عشق به بازیگری و ستاره شدن بود و هست که درهای سینما را به روی افراد زیادی باز می کند یا مسیر زندگی خیلیها از آنها را تغییر می دهد هرچند که سرنوشت با سرشت آدمی پیوندی عمیق دارد و بازیگری نه فقط مهارت که پیش از آن هنری است که اگر استعداد ذاتی آن در کسی وجود نداشته باشد نمی تواند در این حرفه موفق شود و یا دست کم به مرحله ستاره شدن برسد. اساسا این ستاره های سینمایی هستند که جلوه بازیگری را جذاب و دلربا می سازند و وسوسه بازیگری را در سطح جامعه دامن می زنند اما سوپراستار بودن راه دشواری است که به سادگی فراهم نمی شود و البته به این سادگی و جذابیتی که به نظر می رسد هم نیست. این حقیقت را بارها و بارها خود بازیگران و ستاره های سینمای در مصاحبه هایشان گفته اند و به دردسرها و دشواری های این موقعیت اشاره کرده اند. چه بسیار افرادی که در آرزوی ستاره شدن هستند در عمل نخواهند یا نتوانند بها و هزینه این منزلت حرفه ای را پرداخته کرده و به سختی های این کار،تن دهند! حالا بماند که این موقعیت برای زنان، مشکلات و معضلات مضاعفی هم دارد.
اگر بخواهیم این میل و عطش به بازیگری را در میان جوانان از حیث روانشناسی و جامعه شناختی مورد بررسی قرار دهیم مطلب به درازا می کشد و خارج از حوصله و هدف این مقاله است اما دست کم می توان خیلی کوتاه اشاره کرد که شهرت، محبوبیت و ثروث که در ذات بازیگری و البته ستاره شدن وجود دارد ریشه های روانی این علاقه شدید را بازنمایی می کند و منزلت و قدرت اجتماعی که به واسطه دستیابی به این جایگاه برای فرد ایجاد می شود دلایل جامعه شناسانه گرایش به این حرفه است که البته با توجه به فرهنگ شناسی های مختلف در جوامع گوناگون دلایل دیگری هم می توان برای آن برشمرد. جالب اینکه هیچ زبان و ابزاری به اندازه خود سینما از این وسوسه سخن نگفته و تصویر کلیشه ای، رویایی و چه بسا دروغین این میل عمومی را به تصویر نکشیده است. مصداق بحث ما در اینجا همین سینمای خودمان است که در آن انواع و اقسام فیلمهایی تولید شده که قصد داشتند این تصویر وارونه را به نمایش گذاشته و با وارد شدن به دنیای درونی و خصوصی ستاره های سینما و اصلا خود سینما، واقعیت را به تصویر بکشند. شاید یکی از واقعی ترین سوژه های که بر پرده خیالی سینما نقش بسته است زمانی است که سینما خود به سوژه و قصه خود بدل شده و پرده از پرده خویش برداشته است.شاید یکی از متاخرترین فیلمهایی که این موضوع را دستمایه روایت خود قرار داده سوپراستار تهمینه میلانی باشد که خیلی آشکار و صریح به موقعیت دروغین و حتی سیاه و تاریک یک ستاره سینمایی پرداخته و زندگی بازیگری به نام کوروش زند( با بازی شهاب حسینی) را روایت می کند که تا خرخره در فساد و تباهی غرق شده و خودش از این ستاره بودن خسته است.او اگرچه در نظر مردم ستاره پرنور و درخشانی است اما در بطن خود انسانی خسته و بریده است که جز سیاهی و ظلمت چیزی نمی بیند. همین مساله در «کلوز آپ نمای نزدیک» عباس کیارستمی نیز دیده می شود که البته یک قصه واقعی را روایت می کند. دریکی از سکانس های فیلم محسن مخملباف به سبزیان که خود را به جای او جا زده بود می گوید که خودش از مخلباف بودن خسته است آنوقت تو می خواهی مخملباف شوی. واقعیت این است که ستاره بودن صرفا در بازیگری ختم نمی شود و تا کارگردان بودن هم امتداد می یابد اما نه هیچ شغل سینمایی به اندازه بازیگری، ظرفیت ستاره سازی ندارد. خود همین مخلمباف در فیلم سینمایی« هنرپیشه» نیز همین موقعیت را با بازی خوب اکبر عبدی به نمایش می گذارد تا تصویر پوشالی یک بازیگر سینما را نشان دهد. البته مخملباف در فیلم به یاد ماندنی « سلام سینما» اساسا عشق به هنر سینما و میل دیوانه وار به بازیگری را در یک روایت مستند گونه به تصویر می کشد و واقعیت رنج آور این حرفه را به علاقمند آن نشان می دهد. در یکی از سکانس ها مخلمباف از محرم زینال زاده که قهرمان بای یکل ران وی بود می پرسد که از بدبختی ها و آوارگی هایی که برای بازیگر شدن کشیده بگوید و ثابت کند که بازیگری شغل سخت و طاقت فرسایی است. نمونه جذاب این آوارگی و دربه دری را می توان در فیلم میهمان مامان داریوش مهرجویی و در تصویر کاراکتر حسن پور شیرازی، سراغ گرفت که عشق به بازیگری و سینما، همه چیز را از او گرفته و به قول خودش او به خاطر سینما جوانی و سلامت و زندگیش را فدا کرده است. یک عشق فیلمی که در نهایت به آپارتچی شدن سینما دلخوش کرد و با تمام بدبختی و نداری آن کنار آمد. او در حالی به سینما عشق می ورزید و پوشتر انواع بازیگران و فیلمهایشان را به در و دیوار خانه نصب می کرد که توان پذیرایی از یک میهمان را نداشت و خانواده اش در فقر و مضیغه به سر می بردند. او در حالی با همکاران و کسانی مثل خودش از سینما و هنرپیشه های مورد علاقه اش حرف می زد و آواز می خواند که آن سوی درب، زن و فرزندش با سیلی صورت خود را جلوی غربیه ها سرخ نگه می داشتند.
از جمله فیلمهایی که زندگی یک سوپراستار واقعی سینمای ایران را دستمایه قصه خود قرار داده بود « توفیق اجباری» محمد حسین لطیفی بود که داستان یا بهتر بگویم زندگی واقعی محمد رضا گلزار را که شایده نقطه ایده ال بازیگری برای جوانان باشد روایت می کرد که چقدر میان تصویر بیرونی و تصوری که مردم و علاقمندنش به وی دارند با زندگی واقعیش متفاوت است.آن شیرینی و جذابیتی که از بیرون نمایان است و حداقل اینگونه به نظر می رسد در واقعیت بسیار تلخ و گزنده است و مشکلات زیادی دارد. از جمله آثاری که در این سالها به پشت پرده سینما پرداخته و اتفاقا بازیگری را محور داستان خود کرده است سه گانه فریدون جیرانی به نام های ستاره است، ستاره بود و ستاره می شود، است که موقعیت پرهزینه و خطرناک بازیگری در سینما را روایت می کند و از دشواری ها ستاره بودن و ماندن می گوید.در این سه گانه سه ستاره در سه دوره تاریخی مختلف به تصویر کشیده می شود تا موید این نکته باشد که بازیگری در هر دوره تاریخی مشکلات خاص خود را دارد.شاید آخرین فیلمی که در ذهن نگارنده درباره دنیای واقعی سینما و ستارگانش به یاد است فیلم«وقتی همه خوابیم» بهرام بیضایی باشد که آنهم به نوبه خود پرده از واقعیت سینما و بازیگری برمی دارد و به زد و بندها و مناسبات تجاری و غیراخلاقی که پس این شغل و موقعیت وجود دارد پرداخته و آن را برملاء می کند.
با این حال بازیگری همیشه به عنوان شغلی جذاب و محبوب در میان جوانان طرفدار داشته و بسیاری از علاقمندان سینما را جادو می کند. حتی اگر صدها فیلم داستانی و مستند دیگر هم درباره این سوژه ساخته شود بازهم نمی توان میل به بازیگری را در نسل جوان کاهش دهد و آنها را از گام نهادن در این مسیر، منصرف کرد. ستاره شدن به ویژه در سینما همیشه برای مردم ما جذاب است حتی اگر درباره دروغین بودن آن صدها فیلم ساخته شود. جذابیت و جادویی بودن سینما در همین راز نهفته است