جاي خالي مطالعات فرهنگي در نقد فيلم

نقد فيلم به عنوان يكي از شاخه هاي مهم و اثر گذار نقد هنري بي تاثير از مكاتب و رويكردهاي انتقادي نيست و فيلم را به مثابه يك متن هنري مي توان از منظر اين نحله هاي متفاوت ، تاويل كرد. امروزه مطالعات فرهنگي ، هم به عنوان يك رشته دانشگاهي و هم يك پارادايم غالب در علوم انساني در كانون توجه اهالي فرهنگ و هنر جهان قرار گرفته است و هر روز دامنه و نفوذ خود را در ساحت دانش و آگاهي ، گسترده تر مي كند . فيلم و نقد و تحليل آن از منظر مطالعات فرهنگي امروزه در علوم اجتماعي و مطالعات سينمايي جايگاه رفيع تري يافته و علاقمندان بيشتري را به خود جذب مي كند . از بنيامين و آدرنو و دلوز و ليوتار و بودريار كه بگذريم امروز فيلسوفي مثل اسلاوي ژيژك درباره مطالعات فرهنگي سينما ، مباحث و ايده هاي جذابي را مطرح كرده و در بستر اين رويكرد ، فيلم و سينما تا جايگاه يك ابژه فلسفي پيش رفته است. در مطالعات فرهنگي سينما ، لايه ها و سطوحي از يك فيلم و متن بصري تاويل و نشانه شناسي مي شود كه در مكاتب متداول نقد نويسي به سادگي از كنار آن عبور مي شود .مطالعات فرهنگي با بهره گيري از دانش و علومي مثل جامعه شناسي ، روانكاوي ، نشانه شناسي ، نقد ادبي و حتي تجربه هاي زيسته و روزمره زندگي، فيلم را در مركز نقادي خود قرار مي دهد و نگاه همه جانبه اي به اثر سينمايي دارد . اما در ادبيات سينمايي ايران و حوزه نقد فيلم مطالعات فرهنگي بسيار غريب است و البته كليت اين رشته در جامعه علمي ما ناآشناست و حتي گاه موجوديت ان در دانشكده هاي علوم اجتماعي و انساني به رسميت شناخته نمي شود. شايد بخشي از اين مساله علاوه بر دلايل تاريخي و سياسي به خاستگاه هويتي و ماهيتي مطالعات فرهنگي برمي گردد كه سويه روشنفكرانه و انتقاديش با ديسيپلين نظام آموزشي و ساختار دانشگاهي در تضاد است و تسليم كليشه ها و برنامه هاي درسي آكادميك نمي شود و خود را به هيچ نظم از پيش تعيين شده اي متعهد نمي داند . اما دليل ديگري كه موجب شده تا مطالعات فرهنگي نقد فيلم در ايران مهجور بماند زبان پيچيده و فلسفي اين دانش است كه درك آن نه فقط براي مخاطبان عام كه براي اهل قلم و نويسندگان سينمايي هم دشوار است . در مطالعات فرهنگي فيلم نه فقط در محتوايي دروني و ساختار دراماتيكش بلكه در نسبت با عناصر فرامتني و جامعه شناختي سينما نيز مورد توجه قرار مي گيرد . در مطالعات فرهنگي نه فقط فيلم به عنوان ابژه شناخت بلكه حاشيه هاي آن و نسبت مخاطب با فيلم و به طور كلي سوژه هاي برساخته فيلم نيز واكاوي مي شود . حاشيه هايي كه نه واقعيت پيش پا افتاده كه گاهي در مقام "حاد واقعيت" فربه تر از متن اصلي مي شود و در تاويل آن تاثير مي گذارد . مطالعات فرهنگي نگاه ما را متوجه عناصر و مفاهيمي از فيلم مي كند كه كمتر به آن توجه شده است  . جاي خالي مطالعات فرهنگي در نقد فيلم در ايران به شدت احساس مي شود و سينماي ايران به ويژه در شرايط امروز به اين دانش روشنگرانه و رهايي بخش محتاج است

گفتگوی من با شهاب حسینی

ياد گرفتم بازي نكنم

اشاره : سید شهاب الدین حسینی تنکابنی ،درسال1352 در تهران متولد شد. تحصیلات دانشگاهی او دررشته روانشناسی دانشگاه تهران بود که آن را به قصد مهاجرت به کانادا ناتمام و پا به عرصه ی هنر گذاشت. کارخود را با تئاتر دانشجویی و سپس گویندگی رادیو آغاز کرد.سپس در برنامه‌ای به نام "اکسیژن" درتلویزیون ظاهرشد. در چند برنامه ی دیگر هم مانند بر پا بر پا,به رنگ صبح، سایه روشن و... به عنوان مجری حضورداشت، تا اینکه با سریال خانواده محبوب پس از باران پا به عرصه بازیگری گذاشت. او سالهای بعد هم به صورت موازی هم به کار بازیگری و هم اجرا پرداخت که در هر دو زمینه موفق بود. وی بخاطر بازی در فیلمهای سینمایی واکنش پنجم و شمعی در باد مورد توجه قرار گرفت، تا اینکه درسال 86 برای فیلم محیا از جشنواره بین المللی فیلم فجر، موفق به کسب دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد، و در سال 87 در همین جشنواره برای فیلم سوپراستار سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد.وی همچنین در فیلم درباره الی بازی درخشانی از خود نشان داد.حسینی به همراه چندی از دوستانش و همچنین برادرش سید مهدی حسینی، گروه موسیقی هفت را تاسیس کردند. تا کنون چهار مجموعه آهنگ از این گروه منتشر شده است که شهاب حسینی در آلبوم یک و دو به دکلمه پرداخته و درآلبوم سه و چها رخوانندگی را نیز محک زده است.او فرزند ارشد خانواده است و یک برادر و دو خواهر دارد.سال 1374 با همسرش ازدواج کرد ودر سال 1382صاحب پسری به نام محمد امین شد.نگارنده معتقد است كارنامه حرفه اي شهاب حسيني را مي توان به قبل و بعد از محيا تقسيم كرد و او بعد از اين فيلم به يك جهش در بازيگري دست يافت . فيلم هاي بعدي او نيز نشان مي دهد كه حسيني بعد از محيا سير رو به جلويي را در سينماي ايران طي كرده است و دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد از جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر نيز اين مساله را عملي كرد هرچند او نيز مثل من معتقد است بازيش در فيلم درباره الي سطح بالاتري از مهارت بازيگري او را نشان مي دهد. شهاب حسيني مديوم هاي مختلفي را تا سينما تجربه كرده است و قطعا حضور او در راديو ، تلويزيون و تاتر در موفقيت او در عرصه بازيگري نقش مهمي داشته است . با شهاب حسيني در كافه هنر در منطقه لواسان كه متعلق به برادر اوست به گفتگو نشستم كه مثل خودش صميمي و صادقانه بود . با خواندن اين مصاحبه قطعا حرف مرا تاييد خواهيد كرد.

 

يكبار پرويز پرستويي گفته بود كه من از ليلي با من است ديده شدم در حالي كه پيش از آن فيلمهاي زيادي بازي كرده بود و جايزه هم گرفته بود تو فكر مي كني از چه زماني ديده شدي ؟

فكر كنم كه براي اولين بار در سريال پليس جوان بود كه ديده شدم البته قبل از آن در برنامه اكسيژن به نوعي به مردم معرفي شده بودم

خودت از پليس جوان راضي بودي؟

زماني كه داشتم كار مي كردم بله راضي بودم چون اين سريال براي من كه يك بازيگر ناپخته و كم تجربه بودم فرصت خوبي بود تا در نقش اول بازي كنم و دركنار بازيگران قدرتمندي مثل داريوش ارجمند ، سعيد نيك پور ، پروانه معصومي ، مريلا زارعي ، ميترا حجار و فرهاد اصلاني كه من يك روزي دوست داشتم از آنها امضاء بگيرم بازي مي كردم.

تو از مجري گري به بازيگري گام گذاشتي و البته موفق هم بودي راهي كه صابر ابر هم با موفقيت طي كرد آيا تجربه مجري گري به كار بازيگريت كمك كرد؟

به نظر من همه اين تجربه ها تكه هاي از يك پازل است كه مي تواند به موفقيت يك بازيگر كمك كند. برخي مهارتها در اجرا مثل تسلط  و تمركز بر بدن و گفتار ، فن بيان  ، پيداكردن دوربين و ... توانست به من در شيوه بازيگري كمك زيادي كند . البته گاهي نحوه ديالوگ گفتنم در فيلمها شبيه به حرف زدن مجريها بود كه مشكلاتي ايجاد مي كرد و نقش مخربي داشت اما به تدريج ياد گرفتم كه ار تجربيات گويندگي و اجرا به شكل درستي در كار بازيگري استفاده كنم.

واقعا نمي خواستي از مجري گري براي ورود به عرصه سينما استفاده كني و از آن به عنوان يك سكوي پرش و ميانبر براي راه يافتن به بازيگري استفاده نكردي ؟

البته هستند كساني كه مجري گري بهانه اي است تا آنها زودتر به عرصه سينما و بازيگري وارد شوند ولي واقعيتش اين است كه من به مجري گري از اين منظر نگاه نمي كردم . ببينيد زندگي يك جاده پر پيچ و خم مه آلود است كه اصلا معلوم نيست پشت پيچ بعدي چه خبر است . وقتي اكسيژن را اجرا مي كردم با اين تصور نبود كه از آن براي ورود به بازيگري استفاده كنم . فقط دوست داشتم كاري كه از من خواسته شده را درست انجام دهم تا اعتماد ديگران را جلب كنم . سازمان صدا و سيما بعد از يك سال كه من به عنوان مجري برايش كار كردم نامه اي از سوي واحد تامين نيروي انساني به من ابلاغ شد كه ما فعلا به شما نيازي نداريم .

يعني ممنوع الكار شده بودي؟

واقعا چيزي در اين باره نمي دانم لذا برچسبي به آن نمي زنم. دليل آنها نيروي مازاد بود اما همان اتفاق بهانه اي شد تا من به سمت بازيگري كشيده شوم . البته آن شرايط باعث نااميدي زيادي در من شد اما از آنجا كه پايان شبه سيه سپيد است راه جديدي در مسير زندگيم ايجاد شد و دوران اجرا در واقع به عنوان يك دوره تداركاتي در كارنامه حرفه اي من محسوب مي شود.

خيلي از كساني كه از اجرا و مجري گري وارد سينما شدند ديگر به كار اجرا برنگشتند اما جالبه كه شهاب حسيني همان سالي كه سيمرغ مي گيرد در تلويزيون براي " آبي شو " را اجرا مي كند من فكر مي كنم كه هنوز هم مجري گري براي تو يك دغدغه و علاقه است. درست فكر مي كنم؟

ببين اساسا هدف از هنر پيدا كردن گوش شنوا و مخاطب است تا بتواند پيامش را منتقل كند . واقعا اگر يك برنامه تلويزيوني وجود داشته باشد كه مخاطب زيادي داشته باشد و باعث خلوتي خيابان ها بشود به نظر من اون برنامه هيچ كم از يك فيلم خوب سينمايي ندارد . درباره آبي شو به من گفتند كه به مناسبت سي سالگي انقلاب اسلامي  قصد داريم يك برنامه اي در سه بخش تاريخ سياسي   ، حوزه اجتماعي و بخش هنري  بسازيم كه نگاه چالشي و البته سرگرم كننده داشته باشد كه براي هر يك از اين بخش ها سه مجري در نظر گرفته شد آقاي سعيد ابوطالب كه بخش گفتگوها را به عهده داشتند ، آقاي حسين نژاد گوينده خبر و من كه قرار بود با چهره هاي مطرح سينما و تلويزيون صحبت كنم . يكي از جالب ترين بخش هاي اين برنامه اين بود كه يك هيئت ژولي وجود داشت كه سردبيرهاي پرتيراژ ترين مطبوعات روز بودند كه در باره گفتگوها راي مي گرفتند و درباره صحبتهاي مهمانان قضاوت مي كردند . خوب اين خيلي براي من جذاب بود و پذيرفتم.

من جايي از قول تو خوانده بودم كه خودت را سوپر استار نمي داني اما حالا كه سوپر استار را بازي كردي و سيمرغ هم گرفتي بازهم اينطوري فكر مي كني؟

تو لطف داري كه اين لقب را به من ميدهي ولي راستش من درباره معاني و مصداقهاي اين واژه چيز زيادي نمي دانم . اگره ستار بودن به معني درخشش باشد خوب اين لقب را به خيلي از افراد در رشته هاي مختلف مي توان اطلاق كرد ممكن است خود شما در عرصه نقد نويسي و روزنامه نگاري يك سوپر استار باشي ويا هر كس ديگري در حرفه مورد نظر خودش اما چون از او تصوير برداري نمي شود اين ستاره بودن پنهان مي ماند.

دو رويكرد يا نگاه عمده به مقوله بازيگري وجود دارد يك ديدگاه معتقد است كه بازيگر آنقدر بايد غرق در نقش شود كه خود واقعي اش را فراموش كند و برخي ديگر مثل رضا كيانيان معتقد است كه بازيگري حرفه يك هنرپيشه است و يك بازيگر موفق و حرفه اي كسي است كه بتواند همواره فاصله خود را با نقش حفظ كند و غرق در كاراكتر نشود . تو بيشتر با كداميك از اين متدها موافق هستي ؟

بگذار يك مثال بزنم ممكن است مادر من و تو بر اساس وظيفه مادري هر روز يك غذايي براي ما تهيه مي كند و ما هم آن را صرف مي كنيم و تفاوت خاصي در دست پخت او در انواع غذاها احساس نمي كنيم اما يك وقتي است كه مادر ما احساس مي كند كه به دارچين در غذا علاقه داريم لذا به غذاي ما اين ادويه را اضافه مي كند خوب بين اين دو غذا تفاوت را مي شود احساس كرد چون با يك انگيزه خاصي تهيه شده است . به نظر من روح نقش بايد به جسم بازي و بازگر وارد و خارج شود .

خودت به عنوان يك بازيگراگر قرار باشد منتقد كارهات هم باشي ضعف خودت را در بازيگري چه مي بيني؟

من هميشه نسبت به راه رفتن خودم انتقاد دارم و معتقدم كه دستهام زياد ولنگ و باز و به نظرم بايد كنترل بيشتري روي آن داشته باشم .

اينطوري هم بوده كه بازي خوت را با متدهاي معروف و رايج بازيگري در مكاتب جهاني اين حرفه محك بزني ؟

ببين به نظر من تقليد از روش هاي متداول بازيگري در جهان كه قبلا تجربه شده تصوير جديدي از بازيگري را نشان نمي دهد . همه بازيگران بزرگ ضمن استفاده از تجربيات قبلي و آزمايش شده يك چيز تازه اي را هم به كار اضافه كرده اند و صرفا در گذشته نمانده اند . من هميشه به جاي اينكه عاشق يك بازيگر در سينما شوم اين سوال برايم مطرح بوده كه مثلا چرا جك نيكلسون به اين جايگاه رسيده است ؟ چرا به او مي گويند جك نيكلسون افسانه اي ؟ اين افسانه اي بودن را از كجا بدست آورده است ؟ يا آل پاچينو و دنيرو چگونه به اين سطح از بازيگري رسيده اند ؟ براي پيدا كردن پاسخ اين سوالات به مرور آثارشان پرداختم و تمام فيلمهايشان را آرشيو كردم  و در واقع روند رشدشان را پيگيري كردم.

خيلي ها نيز معتقدند كه بازيگري در ايران بيشتر تجربي است و خيلي نمي شود تقسيم بندي متديك درباره آن داشت....

آره واقعا به نظر من نمي شود خيلي بر اساس اين مكاتب و تقسيم بندي هاي نظري به بازيگري نگاه كرد به هرحال تجربه هاي متفاوت انساني در آن نقش مهمي دارد به نظر من مهم كيفيت محصول و نوع بازي است كه ارائه مي شود چه با تكنيك صرف چه بر اساس حس و تجربه .

يكي از نقشات كه منفي هم است و كمتر هم ديده شده نقشي است كه در قتل آنلاين داشتي با توجه به اينكه خودت چهره مثبتي داري و اكثر نقشي هايي هم كه ايفاء كردي نگران اين نبودي كه از پس نقش برنيايي يا تصوير مثبتت در ذهن مخاطب بشكند؟

اتفاقا اون نقش را خيلي را دوست دارم. به نظرم جذاب شدن اين تيپ نقشها براي من با ديدن فيلم " حرفه اي" و بازي زيباي گري هولد من شكل گرفت كه چقدر يك شخصيت نفرت انگيز را جذاب بازي كرد. البته اين دعوت از افراد به نفرت انگيز بودن نيست . لذا خودم علاقه مند بودم كه اين نقش را در قتل آنلاين بازي كنم و به نظرم خيلي رل سينمايي بود.

 

من يك تقسيم بندي درباره كارنامه بازيگري تو دارم و معتقدم كه پس از محيا دراري يك جهش در  سطح بازيگريت بودي كه اين جهش ادامه داشت تا اينكه در سوپر استار موفق به دريافت سيمرغ شدي هر چند به نظر من بازي تو در فيلم درباره الي درخشان تر بود. قبول داري؟

چي بگم آخه كاملا باهات موافقم و خودم نيز بازي در نقش احمد درباره الي را بيشتر مي پسندم . اما درباره جهش كه تو لطف داري و اين را مي گويي بايد بگويم اين اتفاق به اين شكل رخ داد كه با فلسفه كاري كه دارم مي كنم بيشتر آشنا شدم . در گذشته فكر مي كردم كار بازيگر هنر نمايش است و خود بازيگر هم در نمايش دادن اين نمايش بايد غلو داشته باشد در حالي كه وجوه زيادي مثل دوربين ، اندازه كادر و نوع چيدمان پلان ، نور و اين ابزارهاست كه دارد نمايش را اجرا مي كند و بازيگر چيز زيادتري نمي تواند به آن اضافه كند بلكه بازيگر بايد جلوي دوربين زندگي كند يك زندگي واقعي  و دوربين فقط از اين زندگي مجازي فيلمبرداري كند . در واقع در گذشته بيشتر حواسم به اين بود كه بازي كنم اما الان حواسم به اين است كه بازي نكنم .

يعني آگاهانه بازي نكني؟

در واقع آگاهانه حواسم باشد كه بازي نكنم . آقاي سمندريان يك جمله طلايي در زماني كه در كلاسهايش بودم مي گفت . يكي از دانشجويان سر كلاس يك اتودي زد و خيلي پرهيجان و اكتيو نقشي را بازي كرد به طوري كه اكثر دانشجويان تحت تاثير قرار گرفتند و برايش دست زدند آقاي سمندريان اما نكته خوبي به آن دانشجو گفت كه با تمام زيبايي كه كار تو داشت  معلوم بود كه داري بازي مي كني . تو خوب بازي كردي و ما مچ تو را گرفتيم . سمندريان مي گفت بازيگر خوب بازيگري است كه وقتي تاتر يا فيلم تمام شد شب وقتي كه مخاطب مي خواهد بخوابد يادش بيايد كه فلاني داشت بازي مي كرد يعني مخاطب در زمان تماشاي فيلم نبايد اين احساس را داشته باشد كه هنرپيشه در حال بازي كردن است. من الان دارم سعي مي كنم به اين سمت بروم كه طوري بازي كنم كه بازي كردن من خود را نشان ندهد.

خوب گاهي اين عدم درك بازي كردن از طرف مخاطب ممكن است خطرناك باشد مثلا آيا اين ترس يا نگراني را نداشتي كه ممكن است مخاطبان شهاب حسيني را با كورش زند سوپر استار يكي بگيرند و ميان خودت و نقشت همذات پنداري انجام دهند؟

چرا ممكن بود اين همذات پنداري اتفاق بيفتد ولي من در حقيقت رل آدمي را بازي مي كردم كه بيشتر مي شناختم چون شخصيت اصلي داستان يك بازيگر بود اما مي توانستم رل يك مهندس يا پزشك موفقي را بازي كنم و بازهم شبيه به شخصيت كورش زند رفتار كنم . اصلا به خاطر اينكه اين همذات پنداري دردساز نشود با كارگردان درباره اسم شخصيت اصلي مخالف بودم چون اول قرار بود نام كوروش اسم خودم شهاب باشد . ضمن اينكه يادت باشد همه ما مي توانيم تحت شرايط خاصي مثل كورش زند عمل كنيم و بالاخره اين خصلتهاي انساني چه منفي و چه مثبتش در همه ما وجود دارد و هر انساني ممكن است در همان دامي گرفتار شود كه كورش زند اسير شد . خود من از اين فيلم ياد گرفتم كه طوري زندگي نكنم كه نعمتهاي زندگيم بر اثر غفلت و سهل انگاري يا غرور و خودخواهي به مصيبت تبدل شود.

به عنوان آخرين سوال اگر بخواهي تجربه خودت را از درباره الي دريك جمله بگويي چه مي گويي؟

فقط مي توانم اين را بگوييم كه درباره الي براي من تجربه زندگي واقعي جلوي دوربين سينما  بود.

روح ترك خورده!

 

چه سخت آوردگاهي است جهان ، آنگاه كه در پس جهل و فقر و تحقير ، چهره آدمي گاه با حسد ، سرخ شود!

بيهوده تن به اين عجوزه كهنه نبايد داد همو كه چون قباي پوسيده آويخته بر تاريخ بر وحشت روح ترك خورده آدمي مي افتد و بوي غبار پيكر ماسيده اش ، راه بر نفس آدمي مي بندد!

چه بيهوده آوردگاهي ! حتي در سايه سار قامت سروانش نمي توان دمي آسود. بيم فرسايش ريشه هاي فرتوت آن ، درك لذت بودن را براي لحظه اي حتي از تو مي گيرد!

چاره چيست ؟ هيچ ! جز اينكه در خردگاه مزين انساني به چينش سبز عقلانيت دل خوش بود. همين و بس!

 

چه پر رمز و رازي!

 

در سقوط آرمان از فراز واقعيت و در سراشيب معني از كالبد واژه ها به لحظه اي مي ماني كه در هبوط آدمي رخ داده است!

فروريختگي دل را در سرماي سوزان بي اعتنايي مي ماني كه از خود خالي مي شود!

سايه اي كه در لباسي سياه ، مرثيه آفتاب مي خواني و گاهي به خشگي قلب كوه در سينه كوير مي ماني !

عجيب است با اين همه ، باز به سرودن زيبايي آمده اي ! چه پر رمز و راز و دلربايي!

مصاحبه من با طهماسب صلح جو درباره سينماي امير قويدل

شايد نشود مرحوم قويدل را در تقسيم‎بندي‎‎هاي شناخته شده و متداول سينماي ايران قرار داد، يعني فيلم‎هاي او نه مطلقا به سينماي تجاري و بدنه تعلق دارد و نه به سينماي روشنفكري و آوانگارد. به نظر شما آثار اين‎ كارگردان را در ذيل كدام نوع سينمايي مي‎توان قرار داد؟
تا آن‎جايي كه من مرحوم قويدل را مي‎شناختم و با سينمايش آشنا بودم، اتفاقا فيلم‎هايي كه مي‎ساخت از نظر اكران و فروش در گيشه فيلم‎هاي ناموفقي نبود و غالبا با استقبال از سوي مخاطبان مواجه مي‎شد. يعني جنس فيلم‎هاي او به‎گونه‎اي بود كه پاسخ لازم را از مخاطب و گيشه دريافت مي‎كرد. اين‎ مسئله جدا از رويكردي كه او در سينما برگزيده بود نبود و در واقع مرحوم قويدل يك كارگردان نخبه‎‎گرا نبود و خود را فيلم‎‎ساز متفاوت و تافته جدابافته‎اي نمي‎دانست. همه تلاش او اين‎ بود كه يك فيلم‎‎ساز حرفه‎اي باشد و اين‎ حرفه‎اي بودن را از پيشينيان خودش و از پيشگامان سينما ياد‎ گرفته بود. لذا من موافق با اين‎ نيستم كه او فيلم‎‎ساز گيشه‎پسندي نبود.

نه اين‎كه فيلم‎هاي او گيشه نداشته باشد؛ منظورم اين‎ بود كه وي يك كارگردان تجاري و فيلم‎‎ساز گيشه‎پسندي نبود.
بله، درست است. وقتي من اصطلاح فيلم‎‎ساز حرفه‎اي را درباره او به‎كار مي‎برم، در واقع دارم تفاوت مي‎گذارم بين فيلم‎‎سازي كه صرفا به‎دنبال اهداف تجاري است تا هنري. قويدل سعي مي‎كرد در عين اين‎كه فيلمي مخاطب‎پسند بسازد، به مؤلفه‎‎هاي حرفه‎اي سينما نيز مزين باشد. به‎عبارت ديگر، او به هر قيمتي حاضر نبود كه تماشاگر را به سالن سينما بكشاند. اتفاقا در همان سال‎هاي بعد از انقلاب يكي از فيلم‎‎سازاني كه شروع كرد به ساختن فيلم‎‎هاي خوب همين اميرقويدل بود. اگر ما بخواهيم آثار سينمايي بعد از انقلاب را طبقه‎بندي كنيم «خونبارش» جزو اولين فيلم‎هاي حرفه‎اي است كه با حضور نابازيگران ساخته مي‎شود. قويدل اتفاقي كه به شكل واقعي در ميدان نظام‎آباد افتاد و يك عده از سرباز‎ها از پادگان فرار كردند و به مردم پيوستند را به فيلم تبديل كرد. تهيه كننده و نويسنده فيلمنامه هم آقاي رسول صدر عاملي بود. نكته جالب كار قويدل اين‎ بود كه از همان سربازاني كه از پادگان فرار كرده بودند براي بازي در فيلم استفاده كرد.

شايد به‎خاطر اين‎كه آقاي قويدل تجربه مستند‎سازي هم داشت؟
قطعا همين‎طور است. ضمن اين‎كه همكاري صدر عاملي را هم به‎عنوان كسي كه تجربه خبرنگاري داشت، نمي‎توان در اين‎ فيلم ناديده‎ گرفت. اگر ما بخواهيم سينماي بعد از انقلاب را هم بررسي كنيم، خود «خونبارش» يك نقطه عطف به‎حساب مي‎آيد. البته قويدل در ساخت فيلم‎هاي ملودرام موفق‎تر بود و اين‎ واقعه به‎دليل اين‎كه واجد ويژگي‎‎هاي ملودرام بود، فيلم خوبي از آب درآمد. درواقع او فيلم را به يك روايت صرفا مستند‎گونه محدود نكرد و براي اين‎كه مخاطب ارتباط عاطفي با شخصيت‎‎هاي فيلم پيدا كند، حال و هواي ملودرام هم به آن داد.

شما اشاره كرديد كه آقاي قويدل در فيلم‎‎هاي ملودرام بيشتر موفق بوده است؛ در حالي‎كه خيلي‎‎ها معتقدند كه او علاقه شديدي به سينماي دلهره و وحشت داشت و اين‎ مسئله هم به همكاري وي با ساموئل خاچيكيان به‎عنوان دستيار برمي‎گشت؟
ببينيد از نظر شيوه و تكنيك فيلم‎‎سازي خيلي تحت تأثير خاچيكيان بوده است. او خاچيكيان را خيلي دوست داشت و به اين‎ فيلم‎‎ساز پيش‎كسوت احترام مي‎گذاشت و اصلا دليل وارد شدن قويدل به سينما و دنياي فيلم‎‎سازي ساموئل خاچيكيان بود. چنان معني خاچيكيان اوايل دهه پنجاه فيلمي در مشهد به‎نام «بوسه بر لب‎هاي خونين» ساخته كه قويدل از همان‎جا به‎عنوان دستيار با او همكاري مي‎كند. بعد از آن، بسيار تحت تأثير خاچيكيان بود و هميشه هم با افتخار از اين‎ همكاري ياد مي‎كرد. به همين دليل ما در آثار قويدل، المان‎هاي ساختاري سينماي خاچيكيان را به‎وضوح مي‎بينيم. يعني مونتاژ، ريتم، دكوپاژ، نورپردازي و عناصر تكنيكي ديگر را تحت تأثير خاچيكيان در فيلم‎هايش مورد استفاده قرار مي‎داد. ضمن اين‎كه از ياد نبريم خود خاچيكيان هم يك ملودرام‎ساز توانا بود. يك دوره‎اي از سابقه سينمايي او به فيلم‎هاي وحشت و دلهره‎آور تعلق داشت.

البته شهرت او بيشتر به‎خاطر آثارش در سينماي وحشت است؛ به‎طوري كه به او لقب «آلفرد هيچكاك» ايران و پدر سينماي وحشت ايران داده‎اند.
درست است اما ملودرام يك مسترژانري است كه وحشت و دلهره هم مي‎تواند در آن باشد همان‎طور كه ژانر‎هاي ديگر نيز در آن مي‎گنجد.

با توجه به اين‎ تأثيرپذيري، چرا مرحوم قويدل فيلمي در ژانر وحشت ساخت ؟
در اوايل انقلاب فيلمي به‎نام «برنج خونين» ساخته بود كه تا حدودي در حال و هواي سينماي وحشت بود. البته اين‎ فيلم به مسايل سياسي – اجتماعي سال‎هاي قبل از انقلاب مي‎پرداخت و به نسبت آن زمان، فيلم سرپايي هم بود. هر چند خودش معتقد بود كه آن‎طور كه او مي‎خواست فيلم به نمايش در نيامد و ظاهرا تغييراتي در آن داده شد.

شما «خونبارش» را نقطه عطفي در سينماي بعد از انقلاب معرفي كرديد، اما برخي بر اين‎ باورند كه يكي از انقلابي‎ترين فيلم‎‎هاي سينماي ايران فيلم «ترن» قويدل است.
به نظر من با انقلابي بودن و نبودن و اين‎گونه اصطلاحات نمي‎توانيم راجع به اين‎ فيلم قضاوت كنيم. چون اين‎ معيار‎ها عمدتا به بيرون از سينما برمي‎گردد. «ترن» به‎لحاظ ساختار داستاني شبيه فيلم ترني است كه خيلي سال‎ها پيش‎تر آمريكايي‎‎ها ساخته بودند. قويدل اين‎ فيلم را به يك داستان ايراني و بومي تبديل كرد و در اجرا هم نسبتا موفق بود. به نظر من اگر «ترن» را از نظر سينمايي بررسي كنيد، بيش از آن‎كه يك فيلم انقلابي باشد، يك فيلم حادثه‎اي موفق است.

مرحوم قويدل در ژانر‎هاي مختلف فيلم ساخته و حتي خود را به سينما محدود نكرده و براي تلويزيون هم كار كرده است. به‎نظر شما او قصد تجربه‎گري در ژانر‎هاي مختلف را داشته است؟
وقتي ما مي‎گوييم كه او فيلم‎‎سازي بود كه سعي مي‎كرد حرفه‎اي عمل كند، يكي از مقتضيات اين‎ كار همين است كه كارگردان محدود به يك ژانر خاصي نشود و انواع گونه‎‎هاي سينمايي را تجربه كند. همه فيلم‎‎سازان حرفه‎اي بزرگ دنيا هم اين‎گونه بودند. البته تا جايي‎كه به نظرم مي‎آيد، در سينماي امير قويدل جاي فيلم‎هاي كمدي خالي است. در حالي‎كه اگر مجالش را داشت چه بسا كه در اين‎ ژانر هم فيلم مي‎ساخت.

خوب بسياري از فيلم‎‎سازان بزرگ، ژانر‎هاي مختلفي را در سينما دنبال مي‎كنند اما امضا و اثر انگشت آن‎ها به‎عنوان يك فيلم‎‎ساز در تمام آثارشان قابل‎تشخيص است مثل مهرجويي، بيضايي، كيميايي و... اگر بخواهيم فيلم‎هايي مختلف مرحوم قويدل را در كنار هم قرار دهيم و بررسي كنيم، آيا مشخص مي‎شود كه اين‎ فيلم‎ها متعلق به يك كارگردان است؟
خب اگر با نكته‎سنجي و ظرافت نگاه كنيم قابل تشخيص است. اين‎ اتفاقي است كه براي هر فيلم‎‎سازي مي‎افتد. در واقع اين‎ ويژگي نيست كه در برخي از فيلم‎‎سازان وجود داشته باشد و در برخي ديگر نباشد.
منظور من دقيقا اين‎ است كه آيا مي‎توانيم قويدل را به‎عنوان يك فيلم‎‎ساز مؤلف بدانيم ؟
نه، اصلا اين‎ ربطي به مؤلف بودن ندارد. ببينيد، تئوري مؤلف اصلا مربوط به فيلم‎‎ساز نمي‎شود. به نظر من گاهي اين‎ اصطلاحات را به‎جا به‎كار نمي‎بريم. تئوري مؤلف مربوط به نگاه منتقد به آثار سينمايي يك فيلم‎‎ساز است و هيچ فيلم‎‎سازي نمي‎تواند بگويد كه من مي‎خواهم يك فيلم‎‎ساز مؤلف باشم. اين‎ منتقدان هستند كه بر اساس كليت آثار يك فيلم‎‎ساز ممكن است چنين اصطلاحي را درباره يك فيلم‎‎ساز به‎كار ببرند. البته اين‎ تئوري ديگر زياد در نقد كاربرد ندارد و نظريه مرگ مؤلف بيشتر مورد استفاده قرار مي‎گيرد، بدين معني كه يك اثر هنري را بايد مستقل از مؤلفش مورد بررسي قرار داد.

ببينيد، مثلا مرحوم حاتمي داراي زبان سينمايي مخصوص به‎خود در سينما بوده كه آثارش را از ديگران متمايز مي‎كند؛ آيا مي‎شود سينماي قويدل را از اين‎ منظر تحليل كرد؟
ببين او يك سبك است. اگر ما بخواهيم قويدل را يك فيلم‎‎ساز صاحب‎سبك بدانيم شايد يك مقدار مبالغه‎آميز باشد. مثلا يكي از مؤلفه‎هايي كه در تئوري مؤلف مطرح است، شخصيت‎پردازي است كه در تمام آثار يك فيلم‎‎ساز قابل رديابي است. البته اين‎ ويژگي در سينماي مرحوم قويدل هم كم و بيش به چشم مي‎خورد. در فيلم‎هاي «خونبارش»، «ميرزا كوچك‎خان» و «ترن» ما شاهد قهرمان‎هايي هستيم كه در حال فرارند. خوب، اين‎ ناخودآگاه در آثار اين‎ فيلم‎‎ساز شكل مي‎گيرد و منعكس مي‎شود و اين‎ مي‎شود مؤلفه. حالا اگر فيلم‎‎ساز اين‎ ناخودآگاهي خود را تبديل به خودآگاهي بكند، آن‎وقت از نظر منتقدان به‎كارگردان مؤلف تبديل مي‎شود.

مرحوم قويدل در ژانر تاريخي هم فيلم ساخته است. آيا سبك او در ساخت آثار ديگر تفاوت خاصي با ديگران داشته است؟
قهرمان‎‎هاي تاريخي مرحوم قويدل خيلي در فضاي سينماي وسترن قرار دارند و خوب اين‎ به علاقه او به سينماي آمريكا هم برمي‎‎گردد. اساسا حادثه‎پردازي و قهرمان‎سازي در آثار او حضور پر رنگي دارند. به نظر من به غير از يكي دو تا از سريال‎ها، قويدل بيشتر دوست دارد كه فيلم‎‎ساز حادثه پردازي باشد.

آقاي صلح‎جو، مرحوم قويدل از طريق دستياري كارگرداني وارد سينما شده و ظاهرا به اين‎ حرفه همواره تعلق خاطر داشته است. آيا مي‎توان دستيار كارگرداني را به‎عنوان يك حرفه مستقل در سينما به رسميت شناخت يا اين‎كه دستياري صرفا يك فرصت كارورزي براي تمرين كارگرداني است؟
اين بستگي به ساختار مناسبات توليد فيلم دارد. در ايران هيچ كس به سينما نمي‎آيد كه مثلا دستيار شود و دستيار باقي بماند. مناسبات توليد فيلم در ايران نيز به گونه‎اي است كه اگر يك دستيار توانست در كارش موفق باشد، اين‎ زمينه برايش فراهم مي‎شود كه به‎عنوان كارگردان فعاليت كند.
در برخي مناسبت‎هاي حرفه‎اي بسته دنيا مثلا در سينماي‎هاليوود كه همه چيز برنامه‎ريزي شده است، شايد به آساني اين‎جا اين‎ اتفاق صورت نگيرد. خيلي از فيلم‎‎سازان بزرگ با دستياري شروع كردند.

چند سالي بود كه مرحوم قويدل حضور فعالي در سينما نداشت. علت آن چه بود؟
راستش علتش را من دقيقا نمي‎دانم، ولي شايد به‎لحاظ سلامت جسماني ديگر توان اين‎ كار را نداشت. البته آخرين باري كه من تلفني با ايشان صحبت مي‎كردم به يكي دوسال پيش برمي‎گردد كه در حال ساخت يك سريال تاريخي در آبادان بود، اما ظاهرا به‎دليل وجود برخي مشكلات نتوانست آن را به سرانجام برساند. اين‎ نكته را هم ناگفته نگذارم كه يك‎سال من در جشنواره فيلم رضوي در مشهد فرصت پيدا كردم كه يكي دو روزي با ايشان باشم كه محله قديمي خودش را در مشهد به من نشان داد و كلي از گذشته‎‎ها برايم خاطره گفت و بر اين‎ نكته تأكيد داشت كه براي پيوستن به سينما خيلي سختي كشيده. تعريف مي‎كرد كه يك‎بار كه به تهران آمده بود از فرط‎گرسنگي ناچار شد كه انگشتر طلايي كه يادگار پدرش بود، براي خريدن يك ساندويچ ‎گرو بگذارد و ساندويچ‎فروش هم انگشترش را به او پس نداد.
اين‎ را مي‎خواهم بگويم كه فيلم‎‎سازاني از نسل قويدل فيلم‎‎سازان بسيار خودساخته‎اي هستند كه بدون پشتوانه و پارتي و بدون امكانات، يك‎تنه بار سينماي ايران را به دوش كشيدند. كساني مثل قويدل در شرايط سخت اجتماعي و اقتصادي فيلم ساختند. قويدل خيلي با عشق و علاقه از پسرش حرف مي‎زد و خيلي اميدوار بود كه «راما» بتواند در فيلم‎‎سازي موفق شود.

آقاي صلح‎جو شما به‎عنوان يك منتقد كدام‎يك از فيلم‎هاي مرحوم قويدل را بيشتر از بقيه مي‎پسنديد و دوست داريد؟
من اولين فيلمي كه از ايشان ديدم، يعني «برنج خونين» را خيلي دوست دارم. البته او ظاهرا نتوانست به‎طور كامل كارگرداني اين‎ فيلم را به عهده بگيرد و گويا نام فيلم‎‎ساز ديگري هم پاي فيلم هست. البته فيلم «سردار جنگل» هم در نوع خوش فيلم خوبي است. در نهايت بايد اظهار كنم كه من بيش از آن‎كه بهترين فيلم مرحوم قويدل را انتخاب كنم، خودش را به‎عنوان يك انسان محترم و شخصيتي صبور و بي‎ادعا مورد ستايش قرار مي‎دهم. او هيچ وقت نخواست با جنجال و سر و صدا براي خودش موقعيتي دست و پا كند. فيلم‎هايي هم كه ساخت، نسبت به زمان خودش فيلم‎هاي دشواري به لحاظ توليد بودند و به نظر من در سينماي حرفه‎اي ما جاي چنين فيلم‎‎سازاني خالي است. فيلم‎‎سازاني كه با عشق، تلاش و پشتكار، سينماي ايران را ساختند

شرح حال

زندگی من آن قدر خالی‌ست که کلمات در آن بزرگ‌ترین اتفاق هستند.


گوستاو فلوبر

سكوت سرشار از سينماست!

 

نسبت ميان سينما و سكوت در دنياي پر سر و صدا و سينماي تكنيك محور و پر طمطراق امروز شايد كمي غريب به نظر برسد اما ازآنجا كه سينما بر پايه تصوير بنا مي شود و ماهيت و هويتي بصري دارد با سكوت نسبت عميق تري داشته باشد تا صدا. چنانكه برخي از صاحب نظران هنر هفتم ورود صدا را به سينما و در واقع تولد سينماي ناطق را مرگ سينما توصيف كرده اند چرا كه تصوير در سكوت است كه بيشتر به چشم مي آيد و ديده مي شود و صدا ، درك بصري  مخاطب را از سينما كاهش مي دهد . سكوت در سينما مرا به ياد صفحات سفيد در كتاب و روزنامه مي اندازد كه اگرچه در ظاهر " هيچ " معني مي شود اما همچون صفري است كه به اعداد ديگر ارزش و اعتبار مي بخشد و باعث ديده شدن آنها مي شود.  به قول شاملو سكوت سرشار از ناگفته هاست و سينما اين ناگفته ها را در سكوت تصوير بازگو مي كند در عين اينكه تنها در سكوت سينماست كه مي توان به تماشاي فيلم نشست و از آن لذت برد.