نسل ما بيشتر كودكي كرد

هر چند برنامههاي كودك آن سالها خيلي ساده و بيآلايش بود، اما دامنه تاثيرگذاري آن و چه بسا جذابيتش از برنامههاي امروز بيشتر بود. آن سالها اگر در كوچه يا خانه مشغول بازي بوديم، با شنيدن صدا و ديدن چهره مهربان گيتي خامنه، بازي را رها ميكرديم و به تماشاي تلويزيون مينشستيم.
حالا با ديدن او همه آن خاطرات و گذشتهها به يادمان ميآيد و شايد با همين دليل است كه او نوستالژي دوران كودكي نسل ماست. حالا بچههاي اين نسل امروز خود در مقام پدر و مادر، صاحب فرزنداني هستند كه شكل ديگري از برنامههاي كودك را تجربه ميكنند.
بازگشت گيتي خامنه پس از سالها دوري از تلويزيون در برنامه تصوير زندگي ، بار ديگر همان كودكان ديروز را مخاطب برنامه او قرار داده است تا اين بار آنها درباره تربيت و تعليم كودكان خويش پاي سخنانش بنشينند.
خامنه اگرچه در رشته كارگرداني تلويزيون و دراما تحصيل كرده است، اما عشق و علاقه او به كودكان موجب شده تا طي سالهاي تحصيل، به تحقيق و پژوهش در حوزه كودك بپردازد و در زمينه روشهاي نوين آموزش كودكان، مطالعات گستردهاي انجام دهد.
گفتگو با گيتي خامنه، براي من هم بسيار لذتبخش بود و مرا به سالهاي كودكيام و خاطرات آن دوران برد. اين تجربه لذتبخش همه همنسلان من است كه با وي از نزديك روبهرو ميشوند. شايد خواندن اين گفتگو براي كودكان دهه 60 همين تجربه را تداعي كند. امتحان كنيد.
برنامه تصوير زندگي، اولين برنامهاي است كه پس از سالها دوري از تلويزيون بار ديگر شما را به مخاطب معرفي كرد و در واقع خاطرات آنها را زنده كرد. چه شد كه در اين برنامه حضور پيدا كرديد و آيا پيشنهادات ديگري هم داشتيد؟
واقعيت اين است كه پس از بازگشت من به ايران، دوستان از شبكههاي مختلف به من لطف داشتند و برنامههاي مختلفي به من پيشنهاد شد. منتها دلم ميخواست با يك برنامه تخصصي كودك و نوجوان همكاري داشته باشم. خوشبختانه دستاندركاران برنامه تصوير زندگي اين امكان را براي من فراهم كردند تا آزادانه از تجربيات و اندوختههاي خويش در حوزه كودك استفاده كنم و برنامه را بر اساس ايده و ديدگاههاي خودم اداره كنم.
در بين پيشنهادات رسيده، آيا اجراي برنامه كودك هم بوده؟
بله خيلي زياد. ولي من بيشتر تمايل داشتم تجربياتي كه طي اين سالها در خارج از كشور به دست آوردم را در اختيار هموطنانم قرار دهم و در حد توان خود، سهمي كوچك در تربيت نسل آينده داشته باشم. متاسفانه خيلي از اين آموزهها و تجربيات به دليل فقدان برنامههاي كاربردي و جذاب از دست ميرود. آنچه در صداوسيما ميبينم، پيروي از يك سري الگوهاي شناخته شده و تجربه شده در برنامهسازي است. مثلا يك شيوه از سريالسازي در يك زمان خاص گل ميكند بعد انواع سريالها بر اساس همان الگو و شمايل توليد ميشود و كمتر شاهد خلاقيت و نوآوري در توليد انواع برنامههاي تلويزيوني هستيم. به نظر من بايد قدرت ريسكپذيري در ساخت و توليد برنامههاي مختلف رسانهاي بالاتر برود و از نيروهاي جوان و خلاق در اين زمينه بيشتر استفاده شود. اين مشكل در تربيت كودكان هم ديده ميشود يعني والدين سعي ميكنند براساس يك سري الگوهاي مشابه و يكسان، فرزندان خود را تربيت كنند و كمتر به تفاوتهاي فردي و علايق و استعدادهاي شخصي كودكانشان اهميت ميدهند.
همين مساله در مورد برنامههاي كودك هم صدق ميكند. بدين معني كه در حال حاضر اكثر برنامههايي كه در شبكههاي مختلف براي كودكان توليد ميشود، شبيه هم است.
متاسفانه همين طور است. مثلا يك كار عروسكي در يك برنامه و شبكه خاصي جواب ميدهد و مخاطب پيدا ميكند. شبكههاي ديگر هم پيرو همين الگو، فرمتهاي مشابهي توليد ميكنند كه به تكراري و كليشهاي شدن اين گونه برنامهها منجر ميشود البته اين به معناي نفي برنامههاي خوب و ارزشمندي كه در حوزه كودك توليد شده، نيست و نمونههاي موفق برنامهسازي در اين حوزه نيز كم نيستند. ولي ما نيازمند تجربه الگوهاي متعدد و متنوعي در برنامهسازي تلويزيون هستيم. من بسياري از نيروهاي جوان را ميشناسم كه ايدههاي جديد و خلاقانهاي در ساخت برنامههاي كودك دارند ولي كسي نيست كه از آنها حمايت و پشتيباني كند و فرصت برنامهسازي به آنها بدهد. نتيجه اين كار هماني است كه شما به آن اشاره كرديد. يعني شباهت برنامههاي كودك يا برنامههاي خانواده به هم. ببينيد اكثر آدمها شرايط بد شناخته شده يا تجربه شده را ترجيح ميدهند بر شرايط خوب تجربه نشده و اين معضلي است كه نه فقط برنامههاي تلويزيون كه اساسا زندگيهاي ما ايرانيان را دربرگرفته و ما كمتر اهل خطرپذيري هستيم.
چه بسا برخي از برنامههاي موفق نيز الگوبرداري و تقليد از نمونههاي خارجي آن است.
قبول دارم. خود من هم برنامهاي را سراغ دارم كه فقط شركتكنندگان و بافت پوششي افراد و لوكيشن آن در ايران بود، ولي الگو و شيوه اجراي برنامه عين نمونه خارجي آن بود بدون اين كه تغييري يا بوميسازي صورت بگيرد.
نه اين كه الگوبرداري به طور مطلق غلط باشد ما بايد از نكات مثبت ديگران استفاده كنيم به شرط اين كه خلاقيت و خصلتهاي فرهنگي خودمان را نيز در آن سهيم كنيم. ما بايد در الگوبرداريهاي خود در برنامهسازي از زبان مخاطب خود نيز بهره بگيريم.
يعني الان تصوير زندگي داراي چنين شرايطي است كه شما حاضر به همكاري با آن شديد؟
ويژگي مثبت اين برنامه و تهيهكنندگان آن در اين است كه دست مرا در چگونگي اجراي بخش مربوط به من باز گذاشتند. الان موضوع برنامه، كارشناسان و مهمانان و به طور كل قالب برنامه را خودم انتخاب ميكنم و دخل و تصرف اضافي در آن صورت نميگيرد.
حتي خط قرمزها را براي شما تعيين نميكنند؟
ميدانند كه من سالهاست كه با سازمان كار كردم و از نيروهاي قديمي آن هستم و لذا خط قرمزها را نيز بخوبي ميشناسم. ضمن اين كه از راهنمايي دوستان نيز استفاده ميكنم. به هر حال در اين چند سالي كه من نبودم خيلي چيزها تغيير كرده است. تهيهكنندگان اين برنامه يك بار به من به عنوان مهمان برنامه «نقره» اعتماد كردند و من هم از نزديك با اين دوستان و شيوه كارشان آشنا شدم و احساس كردم كه ميتوانند يك برنامه موفق تلويزيوني در حوزه خانواده بسازند. به عنوان مثال يكي از ويژگيهاي مثبت اين برنامه احترام گذاشتن به نظر و سليقه مخاطب و انتقادپذير بودن آن است. در واقع يك نوع صداقت رسانهاي در اين برنامه وجود دارد كه من آن را خيلي دوست دارم.
سوژههاي بحث و گفتگو را بر چه اساسي انتخاب ميكنيد؟
من مثل همه زماني كه برنامه كودك را اجرا ميكردم از خود مردم و مخاطبان سوژه و خوراك را ميگرفتم. من هيچ وقت از متن استفاده نميكردم به واسطه تجربه زندگي و همكلامي با مردم، موضوعات را انتخاب ميكنم. مثلا در سفري با مادري همراه شدم كه فرزندش را تنبيه ميكرد و وقتي علت را از او جويا شدم فهميدم كه خود وي در زمان كودكي مدام از سوي والدينش تنبيه ميشد و حالا همان روش را در مورد فرزند خودش به كار ميبرد. همين اتفاق، بهانهاي شد تا به مساله تشويق و تنبيه كودكان در برنامه بپردازم.
جالب اين كه مخاطبان امروز شما در برنامه تصوير زندگي همان كودكاني هستند كه ديروز مخاطب برنامههايتان بودند و در واقع شما از اجراي برنامه براي كودكان به اجراي برنامه درباره كودكان رسيديد.
به نكته بسيار زيبايي اشاره كرديد. عنوان پاياننامه ليسانسم بود تفاوت فيلمسازي درباره كودك و براي كودك و در آن به همين مساله پرداختم.
در چه رشتهاي تحصيل كرديد؟
در دوره ليسانس، رشته كارگرداني سينما و تلويزيون خواندم و فوقليسانسم نيز در آمريكا رشته دراما بود كه گرايش آن تئاتر بود. در كنار اين رشته در كلاسهاي روانشناسي هم شركت ميكردم و يكي از اهداف بزرگم اين است كه در كشورم در زمينه هنر درماني فعاليت كنم.
با توجه به تجربه و تحصيلاتي كه در حوزه كودك داشتيد مهمترين معضل آموزشي و تربيتي جامعه ما در حوزه كودك را چه ميدانيد؟
ببينيد به نظر من مهمترين مشكل ما اين است كه نميگذاريم بچههايمان، كودكي كنند يا از نگاه خود كودك به مسائل و مشكلات آنها نگاه نميكنيم؛ مثلا الان مدرسهها تعطيل شده و فصل تابستان نزديك است. اكثر خانوادههاي ايراني از همين الان در حال ثبتنام فرزندانشان در انواع كلاسهاي آموزشي هستند. گاهي تعداد و حجم اين كلاسهاي آموزشي از برنامههاي درسي در طول سال تحصيلي هم بيشتر است و همين مساله فشار زيادي روي كودكان ميآورد، در حالي كه كودكان براساس روانشناسي رشد به بازي كردن هم نيازمندند و اين تجربه به بروز خلاقيتها و شكوفايي استعداد آنها كمك زيادي ميكند.
درواقع ما فرصت زندگي كردن، مكاشفه و تجربه كردن را از كودكان ميگيريم و بچههاي پر از حسرت و عقده و غيرخلاق بار ميآوريم. همان زماني كه من برنامه كودك اجرا ميكردم، اگر يادتان باشد در پايان برنامه نقاشيهاي كودكان را نشان ميداديم. بدون اغراق بگويم 95 درصد نقاشيها شبيه و مثل هم بود. يك درخت، كلبه، كوه و خورشيد بود و حتي در همين عناصر هم نشانهاي از تخيل و خلاقيت وجود نداشت. درواقع يك نوع همساني و همشكلي در آنها وجود داشت كه نشان ميدهد انگار اين بچهها هيچ تفاوتي باهم ندارند.
واقعيت اين است كه كودكان ما به دليل عدم تجربه مستقيم و ملموس، مهارتهاي زندگي را نياموختهاند. نه فقط كودكان كه خود ما بزرگترها نيز هنوز بسياري از مهارتهاي زندگي را نميدانيم و همين روشهاي غلط را به بچههايمان نيز انتقال ميدهيم. خيلي از ما بزرگترها اتفاقا به دليل اين كه در كودكان آنچه را كه بايد تجربه ميكرديم، تجربه نكرديم همچنان بسياري از خصلتهاي كودكانه در ما باقي مانده و گاهي رفتارهايي از خود بروز ميدهيم كه موجب تعجب ديگران ميشود؛ در حالي كه از منظر روانشناسي جاي هيچ تعجبي نيست. حتي گاهي بچههاي ما خواستهها و نيازهاي خود را مطرح نميكنند و اصلا شرم دارند كه آنها را به زبان بياورند. در برنامههاي تلويزيون هم به دليل برخي خط قرمزها و شرم و حياي ايراني نميتوانيم برخي معضلات را مطرح كنيم، مثلا مشكلاتي كه كودكان و بويژه نوجوانان در حوزه بلوغ يا بهداشت جنسي دارند، چگونه بايد مطرح شود؟
به نظر من، خود رسانهها بويژه تلويزيون بايد در اين زمينه خطشكن باشند و فرصت اين كار را فراهم كنند. اگر برنامههاي تلويزيوني بويژه برنامههاي خانواده به سمت طرح و بيان شفافتر و علميتر برخي معضلات پنهان شده يا ناگفته بروند، قطعا مخاطبان بيشتري پيدا خواهند كرد و اينقدر مورد انتقاد قرار نميگيرند كه تكراري و كليشهاي هستند.
خانم خامنه! شما مثل روانشناسان كودك صحبت ميكنيد. به نظر ميرسد حرفه شما و تجربه اجراي برنامه براي كودك، فرصت و انگيزه لازم را برايتان فراهم كرد تا در اين زمينه تحقيق و پژوهش كنيد. فكر ميكنيد اگر مجري برنامه كودك نميشديد يا شغل ديگري داشتيد، مثل امروز باز هم دغدغه تربيت كودكان را داشتيد؟
خب ورود من به اين حرفه كه كاملا اتفاقي بود؛ ولي بتدريج شاهد تاثير كارم روي مخاطبان و آدمهاي اطرافم شدم و ديدم گاهي آنقدر اين تاثيرات عميق و زياد است كه بتدريج به مقوله روانشناسي و آموزش كودك علاقهمند شدم و اين را هم بدانيد كه دنياي كودك آنقدر جذاب و دوستداشتني است كه هر كسي وارد آن شود، بسختي از آن دل ميكند، بويژه چون من با نسل شما بزرگ شدم و در واقع همسن و سالهاي شما در كودكي با من بزرگ شدند، حالا كه اين نسل رشد كرده و خودش الان پدر و مادر است، احساس تعهد ميكنم كه آنها را رها نكنم و حالا تجربيات خود را در زمينه تربيت و رشد كودك از طريق برنامههايي مثل تصوير زندگي به آنها منتقل كنم. اين كار فراتر از وظايف شغلي و حرفهاي براي من مهم و لذتبخش است و احساس ميكنم كه دارم دين خود را به اين نسل ادا ميكنم. يكي از همكاران ما در برنامه تصوير زندگي به من ميگفت تو مثل معلمي بودي كه به بچههاي همنسل من آموزش دادي و حالا برگشتي و داري ارزيابي ميكني كه ما با آن آموختهها چه كرديم و به كجا رسيديم. ضمن اين كه بشدت معتقدم كودكان در شكل دادن دنيا، نقش بسيار مهم و بزرگي دارند، لذا من اگر بتوانم روي 5 نفر هم تاثير داشته باشم و 5 نفر انسان سالم، بدون عقده و خلاق در اين جامعه رشد كند، آنها ميتوانند روي بسياري از انسانهاي ديگر تاثير مثبت بگذارند و اين براي من اتفاق هيجانانگيز و جذابي است.
شما معلمي بوديد كه ابزار كارتان نه تخته و كلاس كه رسانه بزرگي مثل تلويزيون بود و در واقع شما اين شانس را داشتيد كه شاگردان زيادي پاي درستان بنشينند. فكر ميكنيد كودكان نسل ما كه فقط 2 شبكه تلويزيوني داشتند، با كودكان امروز كه انواع رسانههاي مختلف در اختيارشان است چه تفاوتهايي با هم دارند؟ يا اگر شما ميخواستيد براي كودكان نسل امروز برنامه اجرا كنيد، چه فرقي با اجراي 16 ـ 15 سال پيش داشت؟
واقعيت اين است كه كودكان امروز با كودكان نسل شما فرق كردهاند و اساسا جهان پيرامون ما تغيير كرده است. البته در هر دو دوره و نسل، نكات منفي و مثبت وجود داشت و اين تغيير لزوما به اين معنا نيست كه بچههاي امروز نسبت به نسل گذشته، باهوشتر و سالمتر هستند. من فكر ميكنم نسل قبلي كودكان طبيعيتر زندگي كردند. بسياري از اين پيشرفتها و رشد و توسعه انواع تكنولوژي به نوعي سرپوش گذاشتن بر نيازهاي طبيعي و واقعي كودكان منجر شده است يا حداقل ما نتوانستهايم نحوه درست بهكارگيري اين تكنولوژيها را به كودكان امروز آموزش دهيم.
بسياري از كودكان امروز ارتباط با مظاهر طبيعي زندگي را از دست دادهاند. نسل شما اين امكان را داشت كه بيشتر در طبيعت و جامعه و در ارتباط عاطفي با بزرگترها رشد كند و متاسفانه امروز شاهديم كه بازيهاي كامپيوتري جايگزين آنها شدهاند. بچههاي ديروز مثلا براي خريد نان و مواد غذايي به محيط اجتماعي ميرفتند يا از اتوبوس براي رفتن به مدرسه استفاده ميكردند؛ اما امروز بسياري از كودكان به دليل زندگي كنترل شدهاي كه دارند، كمتر فرصت تجربه كردن زندگي را دارند. به نظر من، نسل ما و شما بيشتر فرصت كودكي كردن داشتند.
حتي بسياري از كارتونها هم كه امروز پخش ميشود، هيچ نسبتي با زندگي واقعي كودكان ندارد و خيلي فضايي و ديجيتالي هستند. شايد به همين دليل است كه نسل ما كارتونهاي زمان خود را بيشتر دوست دارد.
اصلا خود بچههاي امروز هم به كارتونهاي زمان شما علاقه بيشتري دارند. به خاطر اين كه ميتوانستيد با شخصيتهاي كارتوني آن همذاتپنداري كنيد. شخصيتهاي كارتوني نسل شما بيشتر با واقعيت زندگي ارتباط داشت و قابل اعتماد و ارتباط بود. همچنين داستان و قصههايي كه در اين كارتونها روايت ميشد، برگرفته از واقعيتهاي موجود در زندگي بود و امري دور از دسترس و غيرقابل تجربه نبود؛ اما كارتونهاي امروزي با فضاي زندگي كودكان بيگانه است و بسياري از آنها هيچ مصداق خارجي ندارند؛ شخصيتهاي تخيلي و فانتزي كه كودك نمونههاي آن را در زندگي خود نميبيند. آن وقت چگونه يك كودك ميتواند با موجودي كه دو تا سر دارد يا سه تا چشم دارد، همذاتپنداري كند؟ نتيجه اين فرآيند اين است كه كودكان امروز با تماشاي اين كارتونها نميتوانند جهان واقعي و واقعيتهاي زندگي را بشناسند و آن را درك كنند.
دنياي واقعي پر از راز و رمز است كه كشف آن براي كودك يكي از لذتبخشترين تجربههاست اما توليد و نمايش كارتونهاي تخيلي و فانتزي، آنها را از آشنايي و درك اين دنياي واقعي دور ميكند. از طرف ديگر زندگي واقعي نيز براي كودكان كنترل شده است و پدر و مادرها براي جلوگيري از اشتباه كودكان، فرصت تجربه كردن را از آنها ميگيرند. مجموعه اين عوامل و نوع و سبك زندگي امروز، موانع و محدوديتهاي زيادي براي كودكان نسل امروز فراهم كرده است. براي همين معتقدم نسل شما داراي استقلال بيشتري از كودكان امروز است.
ولي كودكان امروز، آگاهتر از نسل ما هستند.
بدون ترديد همينطور است. همانطور كه نسل شما نسبت به كودكان پيش از خود آگاهتر بود ولي لزوما اين آگاهي به معناي سالمتر بودن آنها نيست. مهم اين است كه اين آگاهي و اطلاعات چقدر در خدمت رشد و اعتلاي كودكان قرار ميگيرد. هر چند اين را هم بايد بپذيريم كه بسياري از برنامههاي ما در حوزه كودك، عقبتر از آگاهي و هوش آنهاست و ما بايد برنامههايي توليد كنيم كه متناسب با آگاهي و هوش كودكان امروز باشد.
حالا اگر بخواهيد برنامههاي كودك زمان خودتان را نقد كنيد چه اشكالي از آن ميگيريد؟
برنامههاي ما هم خالي از اشكال نبود. مثلا برنامههاي كودك آن زمان خيلي يك بعدي بود و فرمت ثابت و خنثي داشت. ما به عنوان مجري اين طرف دوربين بوديم و بچهها هم آنطرف در خانه بايد مينشستند و حرفهاي ما را گوش ميدادند و فرصت تعامل با بچهها يا حضور آنها در برنامه وجود نداشت. هر چند خود من سعي ميكردم از همين شكل برنامه در جهت ايجاد ارتباط عاطفي با بچهها استفاده كنم. برنامههاي كودك داراي فرم تكراري بود اما امروزه سعي ميشود كه از فرمهاي متنوعي در چيدمان برنامههاي كودك استفاده شود. هر چند امروزه آنقدر در اين فرمگرايي افراط كردهايم كه محتوا و مضمون را فراموش كرديم.
خودتان برنامه كودك ميبينيد يا هنوز هم كارتون ميبينيد؟
زندگي مدرن بتدريج موجب روزمرگي و ملال در انسان ميشود و دنياي انيميشن، فرصت خوبي است تا آدم به روياها و آرزوهايش پرواز كند. به همين دليل به كارتونهاي خوب همچنان علاقهمندم.
كدامشان كارتونهاي قديمي يا انيميشنهاي جديد؟
بيشتر به همان كارتونهاي قديمي علاقهمندم، ولي كارهاي خوبي كه امروزه توليد ميشود را هم دنبال ميكنم. مثلا «شرك» يكي از جذابترين و هوشيارانهترين انيميشنهايي است كه ساخته شده و پيامهاي فرهنگي و انساني زيبايي در آن نهفته است. انيميشن گاهي بهترين قالب هنري براي طرح و بيان مفاهيم انساني و زيباييشناختي است و از اين منظر براي من جذاب و دوستداشتني هستند.
خانم خامنه شما براي نسل ما تداعيكننده خاطرات كودكي و نوستالژي نسل گذشته هستيد. براي خود شما چه چيزي تداعيكننده دنياي كودكي است؟
من هنوز هم وقتي پينوكيو يا پري مهربان را ميبينم، به ياد دوران كودكيام ميافتم. در ميان كارتونها و برنامههاي ايراني نيز كلاه قرمزي را خيلي دوست دارم. به نظر من كلاه قرمزي فقط براي كودكان نيست و با مخاطب عام ارتباط برقرار ميكند. به طور كلي تمام كارتونها و برنامههايي كه پيام انساني مشترك داشته مثل رابين هود يا همه شخصيتهاي كارتوني كه ميتوانستي با آن همذاتپنداري كني مثل لوسيمي و مهاجران براي من جذاب بود. ضمن اين كه بسياري از كارتونهاي آن زمان برگرفته از شاهكارهاي ادبي جهان بود. مثلا شازده كوچولو، بينوايان و امثالهم نمونههايي از اين كارتونها بودند كه در همه زمانها داراي جذابيت و زيبايي هستند.
شما چه پيشنهادي داريد براي اين كه برنامههاي كودك جذابتر شود؟
اتفاقا من طرحي به شبكه دوم دادم كه اميدوارم عملي شود. به اين صورت كه از خود بچهها دعوت شود تا در توليد برنامههاي كودك مشاركت داشته باشند و مثلا نظر آنها درباره اين كه چه برنامههايي توليد شود مورد توجه قرار بگيرد.
به نظر من برنامههاي كودك بايد با نظر كودكان براي كودكان تهيه و توليد شود، در اين صورت قطعا مخاطبان اين برنامهها نيز بيشتر خواهند شد. اين همان احترام گذاشتن به مخاطب و نظر اوست. خود من در خيابان، اتوبوس، مهمانيها و... كه ميروم با ديگران درباره برنامههاي خودم صحبت ميكنم و كلي ايده ميگيرم و مطمئنم كه استفاده از همين ايدهها و نظرات در جذب مخاطب موثر است.
گفتيد كه به طور اتفاقي وارد اين حرفه شديد، لطفا كمي جزييتر توضيح دهيد.
من دوره دبيرستان بودم كه از تلويزيون براي انتخاب مجري به مدرسه ما آمدند. يادم ميآيد آقايي به نام هاشم محمدزاده مسوول اين كار بودند كه خيلي دلم ميخواهد الان بدانم چه كار ميكنند. مادرم به من گفت تو چرا كنجكاوي نميكني كه براي چه كاري به مدرسه شما آمدند. اين حرف مادرم باعث شد فردا من سراغ آقاي محمدزاده بروم كه ايشان گفتند براي انتخاب مجري آمديم كه تمام شد. من گفتم پس ما رفتيم. چند دقيقه بعد ايشان گفت بيا چند كلمه صحبت كن، ببينم چطوره. من هم چند كلمه حرف زدم كه همان باعث شد انتخاب شوم.
بعد از اجراي اولين برنامه، من خداحافظي كردم كه بروم كه گفتند خداحافظ چيه. اين اولين كارت بود و بايد ادامه دهي.
از چه سالي شروع به كار كرديد؟
من از سال 58 شروع به كار كردم منتها در سوابق من از سال 65 محاسبه شده است. آخرين برنامهاي هم كه اجرا كردم سال 73 بود در برنامه «جام فيروزه» شبكه چهار.
شما خودتان كداميك از كارتونهاي زمان كودكي ما را دوست داشتيد؟
مهاجران. بويژه لوسيمي كه مثل خود من به حيوانات علاقه داشت. همچنين من خيلي به سفر كردن علاقهمندم و از اين بابت هم، كارتون مهاجران را دوست داشتم به همين خاطر به سفر دور دنياي ژول ورن هم علاقه دارم.
الان دوست نداريد يك بار ديگر مجري برنامه كودك شويد؟
من هر چيز كه در ارتباط با كودكان باشد را دوست دارم، ولي در حال حاضر با توجه به تجربيات گذشته و سن و سالي كه دارم، بيشتر تمايل دارم به پدر و مادرها كمك كنم تا فرزندان سالمتر و بهتري تربيت كنند و به شكل موثرتري در خدمت كودكان باشم. من وقتي به ميهماني هم ميروم، بيشترين وقت خود را با بچهها سپري ميكنم. با اين حال كماكان به اجراي برنامه براي كودكان علاقه دارم.


سيد رضا صائمي