اولین جایزه مطبوعاتی- بهترین مقاله سینمایی

در نخستین جشنواره مطبوعات سینمایی که در سومین جشن منتقدان سینمایی برگزار شد در بخش بهترین مقاله سینمایی برگزیده شدم . این اولین جایزه ای است که در حوزه مطبوعات و نقد نویسی دریافت کردم. اهدای این جایزه به خاطر اثر " جذابیت پنهان تابوشکنی" چاپ شده ذر روزنامه " اعتماد" بود که در آن به جامعه شناسی فروش اخراجی ها پرداخته بودم . این مطلب را در اینجا می آورم. این مطلب در اسفند ماه سال ۱۳۸۶ در زوزنامه اعتماد چاپ شده بود.

جذابیت پنهان تابوشکنی

در سالی که گذشت سینمای ایران بیش از هر اتفاق و حادثه یی دیگر با مساله مخاطب مواجه بود. در حالی که سالن های سینماهای ما چند سالی است که از حضور پر شور تماشاگران و مشتاقان فیلم خالی بود و معضل قاچاق فیلم ها و ظهور سی دی های خیابانی نیز بحران مخاطب را عمیق تر کرد ناگهان با فیلمی مواجه شدیم که بر خلاف منتقدان و متخصصان سینما با استقبال بی سابقه یی روبه رو شد و رکورد فروش فیلم در تاریخ سینمای ایران را شکست. اما حواشی و هیاهوی زمان اکران «اخراجی ها» شاید مجال آن را نمی داد تا به مساله فروش فیلم و مخاطبان عام در سینمای ایران پرداخت. نگارنده می کوشد در این مطلب به تحلیل فیلم جنجالی سال ۸۶ از منظر جامعه شناختی و مطالعات فرهنگی بپردازد. آفرینش و خلق یک اثر هنری گرچه محصول زایش و پردازش درون ذاتی مولف و مبتنی بر مفاهیم و معانی برساخته ساختار هستی شناسانه آن است اما هویت و تطورات آن به عوامل فراساختاری و پیرامونی و در واقع هستی اجتماعی یک آفریده هنری وابسته است.

«سینما» هم در مقام هنر و هم به عنوان یک رسانه، بیش از همه تحت تاثیر این واقعیت است به ویژه آنکه این هنر- صنعت- رسانه بیش از دیگرگونه های هنری با توده مردم ارتباط برقرار می کند و لایه های گسترده تری از مخاطبان را جذب خود می سازد. همین پررنگ بودن وجوه عامه و توده یی سینما، گاهی فیلم و متن هنری را تحت الشعاع زمینه و جاشیه متن می سازد و به حاد واقعیت بدل می کند. در واقع تاریخ سینما، فقط تاریخ فیلم ها و فیلمسازان محسوب نمی شود، بلکه تاریخ معناهایی نیز هست که بینندگان طی زمان های مختلف، به فیلم نسبت داده اند. نحوه مواجهه مخاطبان با یک فیلم و حاشیه های قدرتمند فرامتنی و پس زمینه های اجتماعی - سیاسی و هر آنچه در جامعه شناسی سینما به عنوان عوامل موثر اجتماعی در طرح و پذیرش و پردازش یک فیلم شناخته می شود به درک ما از فیلم و هر ابژه هنری کمک می کند.

فروش شگفت انگیز اخراجی ها اولین فیلم سینمایی مسعود ده نمکی در بستر این معنی قابل درک است، یعنی بیش از آنکه اخراجی ها به عنوان یک متن و ابژه هنری مورد توجه باشد به عوامل فرامتنی و سوبژکتیویته تکیه دارد و خوانش این متن از سوی مردم نه بر اساس معانی نهفته در متن یا ذهن مولف که بر ساخته زمینه و هاله اجتماعی اثر و زایش تماشاگر عام بر می آید. متن و تماشاگر، هر یک به طور ایستا یا وجودی از پیش شکل گرفته نیستند، آنان به متن شکل می دهند و از طریق تجربه یی سینمایی درون فرآیندی تعاملی و بی پایان شکل می گیرند. اخراجی ها از این ظرفیت های حاشیه یی بهره می گیرد و با انتقال خویش از متنی صرف به ساحت های فرامتنی و تولید معانی برون ذاتی، خود را به حاد واقعیت بدل می کند و به خوانش های پردامنه یی از سوی مخاطب بدل می شود. در بستر این فرامتن مجازی آنچه اتفاق می افتد واکنش تماشاگر است نه کنش آگاهانه به زعم کارگردانش، یعنی آنچه موجب جذب مخاطب گسترده برای اخراجی ها می شود واکنشی است نسبت به حاشیه هایی که مولف اثر در پیرامون متن اصلی ایجاد کرده است. رفتارشناسی مخاطب عام به ویژه در حوزه سینما همواره مبتنی بر حاشیه ها بوده است. برای همین است که مطبوعات زرد در حوزه سینما بیش از نشریات حرفه یی در این زمینه فروش می کنند.

بخش عمده فرامتن اخراجی ها شخص مسعود ده نمکی است. برخلاف رولان بارت که سخن از «مرگ مولف» می کرد در اینجا باید از بازتولید یا بازگشت مولف حرف زد. در واقع اخراجی ها بیش از آن که موثر از ابژه خود باشد بر ساخته سوژه خویش است. تصویر ذهنی مخاطب از پیشینه کارگردان با توجه به سوابق رادیکالیستی در عرصه ژورنالیسم سیاسی و ساخت مستندهای جنجالی با سوژه های جذاب به همراه جنجال های جشنواره یی فیلم به فربهی مولف در دیدن اولین اثرش بی تاثیر نبوده است و مفهوم او همواره در فرآیند تولید معنا از سوی تماشگر بازتولید می شود اساساً رفتارشناسی مردم ما به ویژه در سال های اخیر نشان می دهد یک میل غیرآگاهانه یی برای کشف و تماشای چهره های ناشناس یا تازه کارها یا کسانی که در افکار عمومی به قهرمان های باشکوه که به زعم آنها در برابر اقتدار یا نظم موجود، مقاومت می کنند وجود دارد. گویی پارادایم ساختارشکنی دریدایی، در ضمیر ناخودآگاه جامعه ما بسط تاریخی یافته است. کافی است رفتار مردم را در رای به خاتمی و احمدی نژاد با رفتار آنان نسبت به انتخاب اخراجی ها و سنتوری به عنوان فیلم های برگزیده بیست و پنجم فیلم فجر بسنجید تا بتوانید این پارادوکس معنایی را درک کنید،

مسعود ده نمکی به هر حال در عرصه سینما چهره ناشناخته یی است و زمانی وارد این عرصه می شود که امکانات تبلیغاتی و فناوری های ارتباطی نسبت به خیلی از فیلم اولی ها در شرایط مطلوب تری قرار دارد و مخاطب نیز کنجکاوی خاصی برای شناخت چنین فیلم هایی از خود نشان می دهد، لذا شرایط روانی برای جذب گسترده آنان فراهم می شود و البته اولین فیلم اکران یافته جشنواره آن هم در تعطیلات عید و ایام فراغت مردم که هنوز پس لرزه های جشنواره پر جنجال امسال باقی است را نمی توان در فروش اخراجی ها نادیده گرفت.

اساساً جامعه شناسان سینما رفتن را بیشتر به مثابه یک فعالیت اجتماعی می بینند تا موقعیتی برای دیدن فیلم های خاص. چنان که دیدن یک فیلم بد می تواند به همان اندازه دیدن فیلم خوب رضایت بخش باشد. در واقع سینما رفتن از دید جامعه شناسان به مثابه مجموعه یی از تجربه های ریشه گرفته در جریان زندگی مردم است نه تجربه یی زیبا شناختی، با توجه به رشد و توسعه تکنولوژی های ارتباطی و حضور پر رنگ ماهواره و ویدئو و تلویزیون و اینترنت در خانه ها در زندگی مدرن امروزی، میل به سینما رفتن در عموم مردم کاهش یافته است. آنها زمانی حاضر می شوند پا در سینما بگذارند که مطمئن شوند در قبال پولی که در قبال سینما رفتن به غیر از خستگی و ترافیک و صف ایستادن و... می دهند تفریحی کرده باشند و فیلم بتواند سرگرم شان کند، حالا فرقی نمی کند این فیلم اخراجی ها باشد یا آتش بس یا چهارشنبه سوری(فیلم های پرفروش سال های گذشته). مهم این است که تماشاگر به لذت حسی و مفرح دست یابد، در دنیای رسانه یی شده امروز به واسطه رشد صنعت فرهنگسازی، هنر و سینما به ابژه های مسرت بخشی بدل شده اند که همچون کالا در بازار اوقات فراغت توده مصرف می شوند و هر چقدر بر اساس جاذبه های فرهنگ عامه بنا شود رونق بیشتری خواهد داشت، در این ساختار سینما تنها به یک ابزار سرگرمی بدل می شود ولاغیر، در همین زمینه باید به شرایط اقتصادی و بالطبع وضعیت روحی روانی مردم نیز توجه داشت.

شرایط دشوار زندگی و گسترش استرس و افسردگی در جامعه، مشتریان فیلم های کمدی را افزایش داده است و به خلق نوعی فیلم درمانی کمک کرده است، اصلاً هم مهم نیست که طنز فاخری در میان باشد یا هجو و لودگی، مهم این است که برای دوری و فراموشی واقعیت تلخ زندگی یا لااقل کاهش اثرات منفی آن، سینما با آن فضای تاریک و بسته که حائلی میان واقعیت و خیال می کشد، آرامش نسبی و مفرح برای مخاطبش فراهم کند تا کمی از رنج زیستن بکاهد. این دو مساله یعنی میل روانشناختی به فراموشی و گریز از واقعیت و گرایش جامعه شناختی به سرگرمی و اوقات فراغت در گرایش مردم به آثار کمدی بسیار موثر است. یکی از عواملی که در سینما به این نیازها پاسخ می دهد وجهه جمعی تفریح است. تماشای یک اثر کمدی و شاد در فضاهای دسته جمعی و خنده و قهقهه های ناشی از آن جذابیت بیشتری دارد و افراد به لحاظ روان شناختی از تماشای فیلم های خنده دار در فضای جمعی بیشتر لذت می برند. خنده در انبوه خلق، گویا به حاد واقعیت بدل می شود که بار کمیک داستان را پر رنگ تر می نمایاند. این ادعا را می توان از فروش بالای اخراجی ها با توجه به سی دی خیابانی آن اثبات کرد.

همچنان که تماشای یک مسابقه فوتبال در استادیوم ورزشی هیجان بیشتری نسبت به تماشای آن در منزل دارد و نوعی مشارکت فعال و سهیم شدن در تجربه لذت همگانی در تماشاگران ایجاد می کند. لذا معنای یک فیلم، صرفاً در محدوده آن محصور نمی شود بلکه معناهای یک فیلم را تماشاگرانی که با آن تعامل دارند، می سازند؛ عواملی مثل پس زمینه های فردی، پس زمینه اجتماعی، تمایلات و آرزوها و گرایشات جانبدارانه تماشاگر و شیوه ساخت و بازاریابی فیلم و... افکار عمومی در چنین شرایطی خاستگاه اپیدمیک یک کالای فرهنگی می شود.

فروش بالای اخراجی ها سوای از رفتارشناسی مخاطب ایرانی محصول برخی عوامل فرهنگی- اجتماعی نیز هست؛ عواملی که به نوعی خود در شکل گیری مخاطب عام در ایران نقش موثری داشته است. همیشه طرح مسائل و دیدگاهی که به دلایل خاص سیاسی- فرهنگی پشت خط قرمزهای رسمی پنهان مانده است از جذابیت زیادی برخوردار می شوند. شوخی و طنز در حوزه های مقدسی مثل جنگ، روحانیت، دین و...

با توجه به ساختار فرهنگی و تجربه یی که در حافظه تاریخی مردم نقش بسته است همواره با عطش فراوانی مواجه می شود؛ لیلی با من است، نمونه یی از این دست است که برای اولین بار طنز را به سینمای دفاع مقدس وارد کرد. اما در اخراجی ها کمی پرده ساز بالاتر کوک می شود و بسیاری از شوخی ها و موقعیت های کمیک که امکان تجربه آن در گذشته نبود به تصویر کشیده می شود. این تابوشکنی، فی نفسه نقش موثری در جذب مخاطب دارد و حتی برای برخی مخاطبین، نوعی پوست اندازی فرافکنانه به واسطه همذات پنداری سینمایی است. آدم برفی و مارمولک دو نمونه موفق از این قصه به حساب می آیند در اولی، زن شدن یک مرد و در دومی،خلق موقعیتی طنز با محوریت یک روحانی نقش موثری در جذب مخاطب داشت بدون اینکه ارزش های سینمایی- هنری این آثار ملاک قرار گیرد. در واقع آنچه در این گونه فیلم ها مورد توجه مخاطبان عام قرار می گیرد نه نوع ژانر یا صرفاً کاراکتر های کمیک و ستارگان سینمایی بلکه تابوشکنی آنها و به تصویر کشیدن معانی و مفاهیمی است که تا پیش از این ممنوع الورود و ممنوع التصویر بودند. جنس شوخی هایی که در اخراجی ها مطرح می شود تاکنون در عرصه سینمای بعد از انقلاب، آن هم با پس زمینه دفاع مقدس سابقه نداشته است. لذا مخاطبان خسته از تکرار و کلیشه برای دیدن و لذت بردن از این فرم جدید، تن به هر تجربه بصری می دهند حتی «سنتوری» مهرجویی نیز نه به دلایل سینمایی یا سابقه روشنفکرانه کارگردانش بلکه به خاطر توجه به ساز و سنتور و صدای غیرمجاز محسن چاوشی موردپسند تماشاگران عادی قرار می گیرد نه ارزش های هنری فیلم، در واقع این فیلم ها با ورود به عرصه های ممنوعه جامعه فرصت برون افکنی نیازها یا علائق سرکوب و سانسور شده مخاطب را بازآفرینی و رونمایی می کند لذا خود این فرآیند و لذات درونی ناشی از آن بهانه یی برای توجه جدی به یک اثر هنری می شود.

یکی از نکات پارادوکسیکال و جالب رفتارشناسی مخاطب عام در ایران مورد توجه قرار گرفتن فیلم های تراژیک و کمدی از دو سوی مختلف است در همین سال گذشته طبق نظرسنجی های صدا و سیما، دو مجموعه تلویزیونی زیرتیغ و خان مظفر بیشترین بیننده را به خود اختصاص داده است که اولی سریالی کاملاً غم انگیز و تراژیک و دومی مجموعه یی طنز بوده است به عبارتی بهتر، مخاطب عام در نحوه مواجهه با مضامین سینمایی به عواطف و احساسات درونی خویش رجوع و به لذات سانتی مانتالیستی و هیجانی خویش بسنده می کند. قطعاً در جامعه یی که هنوز بنیادهای مدرنیته که بر عقلانیت و هوش شناختی، استوار باشد سست و قوام نیافته است.هنر نیز در ساحت های صرف عاطفی-هیجانی بروز می کند و با اقبال عمومی مواجه می شود از منظر الگوی نیاز مازلو نیز می توان به تبیین این مساله پرداخت،

اخراجی ها با تکیه بر بازیگران و ستاره های سینمایی، محتوای میانمایه خویش را در پس فرمی عوام پسند پنهان می کند و با گردآوری پرسوناژهای محبوب مردم بر جذابیت صوری فیلم می افزاید همچنین تعداد کثیری از چهره های کمیک و گیشه پسند، نشان می دهد مولف بیش از مضمون و تولید معنی به فرمالیسم و شکل گرایی هنر عامه پسند توجه کرده است و این با سطح زیباشناسی و فیلم شناختی مخاطب عام نزدیکی روانکاوانه دارد. خود عناوینی که ده نمکی برای فیلم های مستندش گذاشته یعنی فقر و فحشا یا کدام استقلال، کدام پیروزی؟ مبین توجه مولف به روانکاوی فرهنگ عامه در جامعه معاصر است. نام فیلم آتی او یعنی فاحشه (که به رسوا تغییر نام اجباری داده) نیز بر اساس همین منطق است. منطقی که خلأ های تاریخی و نیازهای سرکوب شده اجتماعی را بنیان آفرینش خویش قرار می دهد و با مخاطب شناسی ایرانی همخوانی روانشناختی دارد. مخاطبی که اساساً تلویزیون و فیلم و سینما را به عنوان ابژه های مسرت بخش و سرگرم کننده می بیند. برای مخاطب عام، تماشای فیلم یک روش برای گذراندن اوقات فراغت و نوعی مصرف کالا تحت هژمونی صنعت فرهنگ سازی است. ورشکستگی اقتصادی سینمای ایران نیز در تنزل ذائقه هنری و گرایش آن به سوی سینمای تجاری و فیلمفارسی موثر است و سینما را از جایگاه فاخر و فرهنگی خویش به سطحی میانمایه تقلیل می دهد.

ارتقای جایگاه فیلم و سینما از یک سرگرمی صرف به سویه یی فکری و فرهنگی متعالی که به مقوله یی جدی برای مخاطبین تبدیل شود و تعامل و کنش آگاهانه با آن صورت بگیرد مستلزم رشد و توسعه فرهنگی و نهادینه شدن رفتار سینما رفتن، به عنوان بخشی از زندگی و کنش آگاهانه انسان مدرن است لذا تلاش برای مطالعه و فهم علمی مخاطب باید به عنوان بخش مهم از فرآیند توسعه سینمایی کشور مورد توجه قرار گیرد.

 

آشنايي كه غريب شد!

اين  داستان غريبه و آشنا هم براي  من حكايت غرببي شده است . چه كنم كه تنا از اين طريق مي توانم با او سخن بگويم چرا كه او هيچ نشان و ردپايي از خود به جاي نگذاشته است . موبايلش را كه جواب نمي دهد و به گوشي من هم كه زنگ نمي زند . نمي دانم چه مي كند . آيا فرزندش بزرگ شده يا نه ، فوق ليسانش را تمام كرده يا نه ؟ غريبه خيلي تلاش كرد تا غريب بماند و اميدوار از اينكه من او را نشناسم اما مگر مي توان دوستان قديمي را از ياد برد كه اتفاقا دوست ، كهنه اش خوب است . اميدوارم غربيه اين بار با زباني آشنا با من سخن بگويد .

غذا به مثابه متن

 

هميشه اين قصه و شخصيت ها نيستند كه به متن اصلي فيلم يا سريال تبديل مي شوند يا داستان را پيش مي برند گاهي حواشي سوژه و پيرنگ هاي آن نيز كاركرد هاي دراماتيك پيدا كرده و به متن و مركزيت درام تبديل مي شوند . درباره آشپزباشي و تركيب ملودرام و طنزي كه در آن مشهود است و اساسا قصه اي كه روايت مي كند تحليل و نقدهاي زيادي مي تواند داشت كه آنرا به فرصتي ديگر موكول مي كنم اما در اين ياداشت فقط مي خواهم به حاشيه هاي توجه كنم كه در اين سريال تا سطح سوژه اصلي و به مثابه متن برجسته شده و سويه دراماتيك يافته است و آنهم خود آشپزي به عنوان يك كنش دلپذير است . علاوه بر داستاني كه در سريال روايت مي شود و جذابيت هاي نهفته در آن و البته امتيازاتي كه سريال به لحاظ بازيگري و تصويربرداري دارد آشپزخانه به عنوان لوكيشن اصلي و آشپزي به مثابه يك هنر است . نگاه هنرمندانه و ظريف محمد رضا هنرمند به اين مهارت و حرفه ، تصوير جذاب و زيباشناسانه اي از آشپزي به نمايش گذاشته است كه هم اشتهاي مخاطب را باز مي كند و هم نگاه او را به آشپزي و غذا خوردن ارتقاء مي بخشد . در واقع در اينجا آشپزي از يك وظيفه ، شغل و امر روزمره به يك هنر و رفتار زيبايي شناسانه بدل مي شود و تاثير نگرش هنري بر يك كنش روزمره مي توان در آن مشاهده كرد. اكبر آقا سر آشپز ( پرويز پرستويي) آنقدر با شوق و سليقه و ظرافت دست به آشپزي مي زند كه انسان علاوه بر اينكه بر سر شوق مي آيد ميل به آشپزي نيز در او برانگيخته مي شود . در يكي از قسمت هاي كه او براي منوچهر ماهي طبخ مي كند آنقدر استادانه و هنرمندانه اين كار را انجام مي دهد كه حتي كساني كه از ماهي خوششان نمي آيد نيز نظرشان در باره اين غذا عوض مي شود . محمد رضا هنرمندان توانسته است به درستي از اين مساله و فرايند آشپزي و خود آشپزخانه به عنوان لوكيشن اصلي در جهت ساختار و زبان دراماتيكي قصه استفاده كند و علاوه بر روايت آن غذا و آ شپزي را به عنوان يك هنر به ما معرفي نمايد. نمونه اي ديگر از اين كار را در فيلم « ماهي ها عاشق مي شوند» علي رفيعي ديده بوديم كه در آنجا نيز كارگردان انواع غذاها و عمل آشپزي را در قاب بندي زيبايي از دوربين به تصوير كشيد كه شايد مخاطبان پيش از اين به آن توجه نداشتند. اين دو فيلمساز ثابت كردند كه عناصر مختلف و متعددي در روايت سينمايي وجود دارند كه در كنار قصه و فيلمنامه و بازيگر و تكنيك هاي فني مي تواند در جذابيت و زيبايي اثر نقش مهمي داشته باشند . نگارنده معتقد است پخش سريال آشپز باشي به تدريج حرفه و كنش آشپزي را عمق بخشيده و اعتبار بيشتري مي دهد و به مخاطب مي آموزد كه غذا خوردن صرفا در جويدن و بلعيدن نيست و ظرافت ها و ظرفيت هاي هنري و زيبايي شناختي هم دارد.

 

منو با خود ببر به شهر قصه ها

غربيه آشنا مي گويد كه من هميشه تلخيها را مي بينم و بازهم اميدوارم . او مي گويد كه هرگز نا اميدي را در من باور نمي كند . سخنان غريبه برايم آشناست . بارها آنرا را از زبان دوستانم نيز شنيده بودم اما نمي دانم چرا و به چه دليلي چنين تصويري از من دارد. آيا اميد را در جنس نگاه و لحن صدايم مي بينند ؟ من كه  نمي بينم يا رفتار و  كردارم گواه بر آن است؟ كه بعيد مي دانم . نوشتها و ناله قلمم كه چيز ديگري مي گويد . پس نشانه اين اميدواري در چيست ؟ سخن غربيه به نظر غريب مي رسد و البته جذاب .چرا كه مرا در برابر خودم قرار داد تا فكر كنم كه نكند درباره خودم اشتباه مي كنم و چقدر ميان تصورم و تصوير ديگران از من فاصله است ؟ كداميك راست مي گوييم و حقيقت نزد كيست؟ نكند خودم از دلم خبر ندارم و اين غريبه آشنا خود من باشد ؟ شايد غصه من قصه ديگريست ؟ بازهم به قول آن ترانه معروف بايد از غريبه آشنا بخواهم كه " منو با خود ببر به شهر قصه ها" شايد او قصه مرا بهتر از خودم مي داند و مرا بهتر از خودم مي شناسد . كاش او مرا بيشتر با خودم آشنا كند.

غریبه های آشنا!

برخی از دوستان که من نام آنها را غریبه آشنا می گذارم از سر لطف برای من کامنت خصوصی می گذارند و درباره مطالبی که نگاشته ام نظر یا نقد خود را می نویسند اما خود را معرفی نمی کنند یا دوست ندارند شناخته شوند گرچه در کلامشان می گویند که مرا می شناسند . یا از لحن و ضمیر کلامشان می توان به این نتیجه رسید که غریبه نیستند خواهش من اینست که این دوستان شفاف تر باشند و خود را معرفی کنند یا دست کم نشانه های بگذارند تا من بتوانم هویت آن ها را حدس بزنم . پیشنهاد من اینست که امیل خود را اگر قابل تشخیص نیست بنوینسد تا لااقل من بتوانم پاسخ دیدگاهای آنها را بدهم یا دست کم از آنها تشکر کنم . فضای وبلاگ جای این تعرفات نیست به قول آن ترانه معروف غریبه آشنا دوست دارم بیا!

سی و سومین زمستان!

 

امروز سی و سومین زمستان عمرم آغاز شده است و تولدم در این فصل چه  زیباتر از بهاری است که هرگز از راه نمی رسد . چه فرق می کند اگر در بهار به دنیا می امدم با یک گل که بهار نمی شود ! تازه ما که خار بودن را بیش از گل بودن احساس کردیم و زمستان را  بیش از بهار! نسل ما تقدیری زمستانی داشت و فردا که بهار آمد آزاد و رها نشد . در این زمستان سرد و برفی مجبور به تحمل زنجیر شدیم تا در جاده زندگی لیز نخوریم و به ته دره سقوط نکنیم. کسی به سلام ما پاسخ نگفت که سرما سخت سوزان بود.  ما نیز به ناچار به کنج خانه و کتابخانه کوچ کردیم و تنها در کوچه فرهنگ قدم زدیم بی آنکه بدانیم که این کوچه نیز بن بست است .  اکنون بعد از سی و سه سال  فهمیدیم که حتی اندر خم این کوچه هم نیستیم.  به کتاب و کاغذ و قلم پناه بردیم و با اونا زمستونو سرکردیم بی آنکه خستگی از تن به در کنیم. امسال اما زمستان نه در هوای شهر و کوچه  که در درون ما نفس می کشد حتی اگر بهار باشد .همه جا سرد و یخ زده است حتی اگر برفی نباریده باشد . هر زمستانی که می آید بیشتر ایمان می آوریم به آغاز فصلی سرد ! با این حساب در هر ۱۶ دی ماهی به جای تولد باید برای مرگ شمعی روشن کنم!

روزنامه نگاران حق التحریر مثل زن صیغه ای هستند

روزنامه نگاری اگرچه حرفه جذاب و پرطرفداری است اما در ایران از حاشیه امن برخوردار نیست هم از حیث تهدیهای سیاسی و هم از منظر امنیت شغلی و مزایایی صنفی . شاید روزنامه نگاری نام داشته باشد اما نان ندارد! حتی هنوز در کشور ما این حرفه پر خطر بر خلاف اکثر کشورهای دنیا به عنوان مشاغل سخت شناخته نشده و بیمه و تسهیلات مبتنی بر این تعریف برایش وجود ندارد . چه می گویم که هنوز اصالت این حرفه به رسمیت شناخته نمی شود چه آنکه به عنوان مشاغل سخت تعریف شود اینها که گفتم تازه درباره روزنامه نگاران و خبرنگارانی بود که در یک رسانه به شکل ثابت مشغول به کار هستند روزنامه نگاران حق التحریر که کلاهشان پس معرکه است . آنان نه فقط از سوی جامعه و حاکمیت به رسمیت گرفته نمی شوند بلکه در میان اهالی رسانه و ساختار صنفی رسانه ای نیز جایگاه متزلزلی دارند . حالا بیمه و تسهیلات صنفی جای خود ، حق التحرير و دستمزد كاريشان نيز يا پرداخت نمي شود يا آنقدر با تاخير و ناچيز است كه نمي توان روي ان حساب كرد . اين در حالي است كه بسياري از نشريات و روزنامه ها در تامين و تهيه مطالب و گزارش و مصاحبه هاي خود از اين روزنامه نگاران استفاده مي كنند . روزنامه نگار حق التحرير در جامعه ما حكم زن صيغه اي را دارد كه در هنگام سرويس دهي به رسميت شناخته مي شود اما زمان تقسيم ارث و ميراث ، هيچ سهمي ندارد . امنيت شغلي روزنامه نگاري در حال حاضر به قدري متزلزل و آشفته است كه مي ترسيم اگر به عقد دائم يكي از اين رسانه ها دربيايم بعد از مدتي و به هر بهانه اي بدون پرداخت مهریه ، حكم طلاق ما را جاري كنند.

 

درباره نود سینمایی

 

زماني اين مطلب را مي خوانيد كه بنا به شنيد ها و خبرها قرار است كه از امشب برنامه « هفت» كه به نود سينمايي شهرت يافته است روي آنتن شبكه سوم برود و علاقمندان سينما اين بار فريدون جيراني را به جاي دو قدم مانده به صبح چند قدم در متن و حاشيه سينما ببينند هرچند بازهم خبرها حاكي از اين امرست كه اجراي اين برنامه با حسين معززي نيا منتقد سينماست و جيراني تهيه كنندگي آن را به عهده دارد. اگرچه معززي نيا منتقد فرهيخته و دوربين ديده است اما اگر قرار باشد هفت هم مثل نود ورزشي داراي جذابيت رسانه اي و اجرايي باشد قطعا او گزينه مناسبي نخواهد بود . هرچند فلسفه وجودي اين برنامه بيش از فرم و اجرا در ماهيت و محتوي، مورد شك و ترديد است و با سابقه و ذهنيتي كه از عملكرد صدا و سيما وجود دارد از يك سو و پيچيدگي و چالش برانگيز بودن سينما نسبت به فوتبال از سوي ديگر اين سوال را پررنگتر مي كند كه آيا صدا و سيماي ما ظرفيت و تحمل آن را دارد كه يك نود سينماي توليد كند ؟ سينما بر خلاف فوتبال كه يك بازي است و به علت ماهيت ورزشي اش كمتر بازتاب اختلافات ايدولوژيك و فرهنگي است تجلي بصري بسياري از مناقشات فلسفي و سياسي است كه اگرچه بازيگر دارد اما در حد يك بازي تقليل نمي يابد و شايد بيشترين جايي كه بازي خيلي جدي گرفته مي شود در سينماست. كافي است كمي به عقب تر برگرديد همين چند وقت پيش بود كه صحبتهاي افشاگرانه يك خبرنگار سينما درباره دستمزد بازيگران چه دعوا و اعتراض هاي  راه انداخت و بازيگران و تهيه كنندگان وحتي بازيگران نسل قديم و جديد را روبروي هم قرار داد. آيا برنامه هفت مي تواند به طرح شفاف چنين مسائلي بپردازد يا به حاشيه هاي جنجالي سينما پرداخته و آن را به بحث بگذارد . اگرچه سيماي بازيگران سينما همواره بر پرده اكران است اما چهره واقعي آنان و عوامل ديگر  درپشت صحنه ، پنهان است و بخش زيادي از حاشيه هاي سينما به آشكار شدن پشت پرده سينما وابسته است آيا نود سينمايي مي تواند اين حواشي را بازتاب دهد و يا حتي درباره آنها صحبت كند؟  يادتان نرود در سينما بر خلاف فوتبال صرفا با جنس مرد سروكار نداريم و بخش عمده اي از سينماگران و حاشيه هاي جنجالي آن را زنان تشكيل مي دهند آيا در تلويزيون مي توان از حاشيه ها ي آنان سخني به ميان آورد؟ مثلا چند سال پيش فيلم غير اخلاقي يك بازيگر زن ؛ جنجال زيادي در مطبوعات و افكار عمومي ايجاد كرد . چطور يك برنامه نود سينمايي مي تواند اخبار و حواشي اين مساله را پوشش دهد؟ در نود ورزشي بارها شاهد بوديم كه دعوا و درگيري دو بازيكن يا باشگاه فوتبال به سوژه داغ برنامه تبديل شد و مخاطبان زيادي را هم پاي تلويزيون نشاند ولي آيا مي توان در نود سينمايي درباره درگيري و تنش هاي عوامل فيلم سخن گفت يا فرضا مساله طلاق فلان بازيگر از همسرش را كه يكي از حواشي جذاب سينمايي در مطبوعات است به تصوير كشيد؟  نود سينمايي كه قرار نيست به نقد و بررسي فيلمهاي سينمايي بپردازد كه در اين زمينه چندين آيتم تخصصي در شبكه هاي مختلف وجود دارد بلكه قرار است مناسبات سينمايي و متن و حاشيه آن را دستمايه برنامه خود قرار دهد.  با توجه به جنس مسائل سينما و حاشيه هاي آن كه با شئون مختلف اجتماعي و سياسي و حتي حوزه خصوصي عوامل آن گره مي خورد چگونه مي توان الگوي نود ورزشي را در سينما بازتوليد كرد ؟ اختلافات خانه سينما با معاونت سينمايي وزارت ارشاد و بنياد فارابي ، اختلافات تهيه كننده با بازيگر و كارگردان ، مساله حجاب و روابط انساني بازيگران زن و مرد ، بحث فساد در سينما ، ورود افراد دماغ عمل كرده و مانكن به سينما ، مافياي اكران و دست هاي آلوده در اقتصاد سينما ، جناحي و سياسي عمل كردن مديران فرهنگي در حمايت از يك جريان خاص در سينما ، ممنوع الخروج شدن برخي بازيگران و كارگردان هاي سينما يا ممنوع الكار شدن آنها ، بحث حضور بازيگران سينماي ايران در هاليود ، زد و بندهاي مالي و سياسي مديران سينمايي ، بحث مهم سانسور و مميزي فيلم ها ، اعمال فشار و محدوديت برخي كارگردان ها و بازيگران ، حمايت سينماگران از يك كانديداي خاص در انتخابات ، آرايش و پوشش بازيگران زن ، نشان دادن رقص در فيلم ها و هزاران مساله ريز و درشت ديگر در جلو و پشت پرده سينما موضوعاتي است كه بعيد مي رسد كه در صدا و سيماي ما قابل بحث و بررسي باشد. حالا اختلافات ميان صدا و سيما و سينما و برخي حاشيه هايي كه خود تلويزيون با رقيب رسانه اي خويش دارد بماند. اين رسانه حتي نتوانست نمونه چنين برنامه هاي را در مثلث شيشه اي تحمل كند و آستانه تحمل آن در برابر مسائل فرهنگي از جمله سينما خيلي شيشه اي و شكنده است . شبيه به نود سينمايي در برنامه هاي فرهنگي راديو گفتگو نيز تحمل نشد و مديران سابق اين رسانه از مرحوم شدن اين راديو سخن مي گويند حال چگونه مي توان انتظار داشت در تلويزيون و به شكل تصويري مسائل مناقشه برانگيز سينما را كه امروز ديگر نه با دنياي خيال كه با زندگي واقعي ارتباط نزديكي يافته است به نمايش گذاشت! حدود يك ماه پيش در همين برنامه دو قدم مانده به صبح فريدون جيراني در گفتگو با سعيد قطبي زاده منتقد سينما به نقد برخي سياست هاي فرهنگي تلويزيون و سينما در دولت جديد پرداخته يا فريدون جيراني از دو تن از خوانندگان قبل از انقلاب نام برد كه از سوي برخي گروههاي سياسي در سايت ها و وبلاگ ها مورد انتقاد و اعتراض  شديد قرار گرفت . يكي دو سال پيش هم رضا كيانيان از فردين و بهروز وثوقي نام برد كه به شدت مورد حمله قرار گرفت . با وجود چنين فضايي در فرهنگ عمومي كشور نسبت به سينما و عملكرد بسته و كنترلي صدا و سيما درباره طرح مسائل فرهنگي چگونه مي توان به شكل گيري يك نود سينمايي در حد و اندازه هاي نود فوتبالي اميدوار بود؟ البته همه نواقص را نمي توان به صدا و سيما نسبت داد خود سينماگران و اهالي فرهنگ نيز هنوز فرهنگ نقد پذيري را در خود نهادينه نكرده اند و اين مشكل تاريخي ما ايرانيان است . حتي برخي منتقدان نيز نقد بر خود را برنمي تابند . چطور مي شود در چنين فضايي برنامه نقادانه توليد كرد؟ ضمنا به اين مساله هم بايد توجه كرد كه بخش عمده اي از جذابيت برنامه نود ورزشي به توانايي و مهارت عادل فروسي پور در اجراي برنامه بر مي گردد در حالي كه ما براي اجراي يك برنامه جذاب سينمايي كه مناسب برنامه « هفت» باشد مجري توانايي نداريم . مثلا نگارنده معتقد است كه بهترين گزينه براي اين برنامه فرزاد حسني است كه مشابه نود سينمايي را در راديو گفتگو اجرا مي كند اما خيلي ها هستند كه از اجراي او خوششان نمي آيد يا خرده بگيرند كه او اطلاعات سينمايي زيادي ندارد. مجري مناسب براي چنين برنامه اي شرط اول گل كردن آن است. در كنار اين مسائل به آسيب شناسي چنين برنامه اي هم بايد اهتمام داشت كه طرح برخي مسائل حاشيه اي و زرد در يك برنامه اي كه داعيه فرهنگي بودن دارد خود مي تواند به نقض غرض منجر شود و آن را به يك برنامه زرد تبديل كند . هوشنگ گلمكاني درباره  همين پارادوكس ساختاري  به نكته خوبي اشاره مي كند. او رمز ماندگاري مجله فيلم را عدم پرداختن به حاشيه هاي زرد سينما مي داند . آيا نودسينمايي مي تواند در عين توجه به حاشيه هاي سينما از فروغلتيدن در يك برنامه سخيف و مبتذل در امان باشد و در عين جذاب بودن شان فرهنگي و هنري سينما را حفظ كند؟ با اين موانع و چالش هايي كه در برابر برنامه نود سينمايي وجود دارد « هفت » بايد هفت خوان دشواري را از سر بگذراند . به نظر شما اصلا اين برنامه امشب از تلويزيون پخش مي شود؟