آشنايي كه غريب شد!
اين داستان غريبه و آشنا هم براي من حكايت غرببي شده است . چه كنم كه تنا از اين طريق مي توانم با او سخن بگويم چرا كه او هيچ نشان و ردپايي از خود به جاي نگذاشته است . موبايلش را كه جواب نمي دهد و به گوشي من هم كه زنگ نمي زند . نمي دانم چه مي كند . آيا فرزندش بزرگ شده يا نه ، فوق ليسانش را تمام كرده يا نه ؟ غريبه خيلي تلاش كرد تا غريب بماند و اميدوار از اينكه من او را نشناسم اما مگر مي توان دوستان قديمي را از ياد برد كه اتفاقا دوست ، كهنه اش خوب است . اميدوارم غربيه اين بار با زباني آشنا با من سخن بگويد .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۸ ساعت 1:12 توسط سیدرضاصائمی
|
سيد رضا صائمي