با اینکه چند سالی است که به کار ثابت در مطبوعات علاقه نداشته و از آن پرهیز می کنم اما نمی دونم چرا و شاید از سر تنوع و تجربه گرایی،مسئولیت پیشنهادی به عنوان معاون سردبیر در هفته نامه سروش را پذیرفتم. مدیریت یک نشریه هفتگی با توجه به فشردگی و تنوع سلیقه مدیران بالاتر سخت و نفسگیر است اما از حرفه های پرچالش بدم نمی آید فقط نگرانم که فرصت نوشتن و خواندنم کم شود. اینکه مشغله جدید جای دغدغه های قدیم را تنگ کند!نمی دونم می تونم تو این موقعیت با حواشی و خطراتش دوام بیارم یانه. دوست دارم باب مباحث نظری و تئوری پردازی در حوزه رسانه و مطالعات تلویزیون را در این نشریه باز کنم . شتاب و حجم کار خیلی وقتمو میگیره با این حال انگار تجربه بدی نیست تا چه شود!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:52 توسط سیدرضاصائمی
|
در همين ابتدا بهتر است روشن کنم که در اين يادداشت قصد ندارم که نگاهي جريان شناسي و تاريخي به رويدادهاي سينمايي در سال 90 داشته باشم که اگر اين رويکرد مبناي تحليلي اين يادداشت قرار ميگرفت، ديگر در قالب يادداشت نميگنجيد که اتفاقات سينمايي در کشور ما دست کم در سالي که طي شد، کمتر از رخدادهاي سياسي و اجتماعي نبود و حتي شايد به يک روزشمار تقويمي ميرسيديم.
واقعيت اين است كه رويکرد نگارنده در تحليل وضعيت سينماي ايران در سال 90 بيشتر سويه جامعهشناختي داشته و سينما را در بستر کليتر اجتماع مورد واکاوي قرار ميدهد. اگرچه فروردين ماه را بايد مبناي اين تحليل سالانه قرار داد، اما سال تحويل سينماي ايران که اتفاقاً با شب قدر اين هنر نيز گره ميخورد، جشنواره فيلم فجر است و در واقع جشنواره بيست و نهم تا سيام را بايد حد فاصل زماني براي بررسي تحولات سينمايي ايران قرار داد....
سالي که گذشت، فارغ از تلخ و شيريني و شادي و غمهايش که کم هم نبودند و ازعمق و تأثيرگذاري هم برخوردار بودند، سال مهم و سرنوشت سازي را در تاريخ سينماي ايران رقم زد که آن را به نقطه عطفي براي هنر هفتم بدل کرد. سالي که چالش برانگيزترين و در عين حال پرافتخارترين سال سينمايي محسوب شده که از انحلال «خانه سينما» به عنوان تلخترين اتفاق تا موفقيتهاي اصغر فرهادي و فيلمش (جدايي نادر از سيمين) در عرصههاي جهاني را در برمي گيرد.
به عبارت ديگر، سينماي ايران در سالي که گذشت را بايد در دو ساحت هنري و متن آن و در حوزه مديريتي و حواشي آن واکاوي کرد. اين دو ساحت البته مماس هم قرار داشته و بر روي هم تأثير ميگذارند. وضعيت سينماي ايران مصداق آن ضربالمثلي است که ميگويد بيرونمان ديگران را كشته و درونمان خودمان را!
در حالي سينماي ايران در عرصه جهاني ميدرخشد که با چالشهاي بزرگي در درون مواجه بوده و جدال ميان معاونت سينمايي و خانه سينما، فارغ از قضاوت و ارزشيابي جانبدارانه، بحرانيترين دوران سينمايي را ازحيث مديريت و سازماندهي صنفي و بلاتکليفي اصناف سينمايي در نسبت با حيات حرفهاي خود ايجاد کرده که اگر انحلال خانه سينما را در کنار تشکيل شوراي عالي سينما و سازمان سينمايي قرار دهيم، قطعاً به نقطه عطفي در فرآيند تحولات سينمايي ـ دست کم در يک دهه اخيرـ در ايران ميرسيم. گويي ريلگذاري تازه معاونت سينما به ايجاد مسيرهاي تازه و قطارهاي جديد منتهي شده که حسن و قبح آن مورد بحث اين يادداشت نيست.
اما اگر تلخي و اضطرابهاي اين طوفانهاي داخلي را کنار بگذاريم، طوفاني که اصغر فرهادي، هم در داخل و هم در عرصه جهاني خلق کرد، نام سينماي ايران را در سالي که گذشت، با افتخار و اعتبار بيشتري بر سر زبانها انداخت. جالب اين که «جدايي نادر از سيمين» از درون همين طوفانهاي داخلي و با معرفي معاونت سينمايي ـ عليرغم توقيفي که در فرايند ساخت آن ايجاد کرد ـ با جشنواره اسکار همراه بود و توفيقهاي متعددي در عرصههاي بينالمللي کسب کرد.
هرچند که پيش از آن در داخل کشور نيز جدايي نادر از سيمين با استقبال خوبي از سوي مردم مواجه شد و علاوه بر جوايزي که در جشنواره فجر و جشن خانه سينما کسب نمود، در گيشه نيز موفق بود و نظر منتقدان و مردم و مخاطب عادي را توأمان جذب و جلب کرد. اين موفقيت را نبايد ساده گرفت و قطعاً بايد آن را از مهمترين دستاوردهاي مثبت سينماي ايران در سال 90 دانست.
بدون شک، جدايي نادر از سيمين، استاندارد فيلمسازي در ايران را بالا برد و توقع مخاطبان از فيلم خوب را روشن ساخت و بحران مخاطب در سينماي ايران را با تماشاي يک فيلم خوب کاهش داد. از سوي ديگر، دستيابي فيلم «ورود آقايان ممنوع» به پرفروشترين فيلم سال در کنار رقيب سرسختي مثل اخراجيهاي سه را بايد از جمله امتيازات سينماي ايران در سال جاري دانست. فيلمي که فراتر از کمديهاي سطحي و نازل سينماي ايران، فيلم قابل قبول و استانداردي را به تماشاگر ايراني معرفي کرد و با معرفي يک فيلم طنز خوب و باکيفيت، بازار فيلمهاي نازل کميک را کساد کرد. کسادي که البته موجب رونق واقعي بازار سينماي ايران ميشود که کمترين آن فروش بيش از 7 ميلياردي اين فيلم و به حرکت افتادن چرخه اقتصادي سينماي ايران است.
از ديگر نکات قابل توجه سينماي ايران در سالي که گذشت، توليد و اکران فيلمهاي به اصطلاح فاخر و پرهزينهاي مثل «ملک سليمان» و «راه آبي ابريشم» بود که با هزينه 6ـ5 ميلياردي ساخته شد؛ اما در گيشه چندان موفق نبود.به ويژه راه آبي ابريشم که نتوانست از مرز فروش 250 ميليون تومان عبور کند.
وقتي اين رخدادها را در کنار هم قرار ميدهيم، متوجه ميشويم که آنچه بيش از هرچيز موجب جذب مخاطب به سينما شده و اتفاقاً يکي از آسيبهاي جدي اين سينماست، قصه و فيلمنامه خوب است. مردم ما همواره جذب قصههاي خوب شدهاند که البته به درستي هم روايت شوند. انگار زمان ستاره بازيها و کمديهاي لوده گذشته و جامعه نيازمند شنيدن قصههاي خوب و جذاب است.
بحث ستارهها شد و سال 90 بار ديگر مناقشه بر سر ستاره سازي و دستمزدهاي بازيگران را رو کرد. بازگشت محمد رضا گلزار و دستمزدهاي نجومياش در سالي که به روزهاي انتهايياش رسيديم، بار ديگر و اين بار به شکل جدي تري، مناقشه و جدال بر سر دستمزد بازيگري را به رسانهها و مطبوعات کشاند و کار به جايي رسيد که بحث تعرفه و تعيين سقف دستمزد براي بازيگران سينما از سوي معاونت سينمايي مطرح شد که البته مخالفان و موافقان زيادي هم داشت.
واقعيت اين است که سينماي ايران در سال 90 فارغ از رخدادهاي جاري و متداول سينمايي، درگير برخي چالشها و مناقشات درون سينمايي بود که سالها در حاشيه و پنهان از آنها صحبت ميشد. تأثيرگذاري «برنامه هفت» را در طرح كردن و دامن زدن به اين مباحث نبايد ناديده گرفت. بدون شک اگر قرار باشد كه درباره عناصر تأثيرگذار در سينماي ايران سال 90 صحبت کنيم، بايد به تأثيرگذاري و جايگاهي که هفت به عنوان يک رسانه مؤثر دارد بپردازيم.
شايد کمترين نقش اين برنامه در ميزان تأثيرگذاري آن بر فروش فيلمها قابل رديابي باشد. در همين راستاست «اخراجيهاي 3» و جنجالهاي هميشگي مسعود ده نمکي که همواره حاشيههاي سينماي ايران در سال جاري را رقم زد و بخشي از اين حاشيهها و اساساً جنجالهاي سينمايي را بايد در تلويزيون و برنامه هفت جستجو کرد که پرچمدار آن نيز مسعود فراستي بوده است.
جالب اين که او جدايي و اخراجيها را با يک چوب رانده و نقدهايش در هفت به يکي از رخدادهاي جنجالي در پرونده سالانه سينماي ايران بدل شده است. چنانچه تعبير او از فيلمهاي مسعود کيميايي و نقد فيلم جرم، جنجالهاي زيادي به راه انداخت. چنانچه خودش نيز تا مدتي از حضور در برنامه محروم شد!
سال نود را بايد از حيث ژانر سياسي نيز سال مهمي دانست. چه با اکران شکست خورده «پايان نامه»، آن هم عليرغم جنجالهايي که ايجاد کرده بود تا اين که در جشنواره اخير به فيلم «قلادههاي طلا»ي ابوالقاسم طالبي به عنوان سياسيترين فيلم سال و چه بسا عريانترين فيلم سياسي در تاريخ سينماي ايران رسيد.
فيلمهايي که نشان داد هنوز ژانر سياسي در ايران، مثل خود سياست، از حساسيت و چالشهاي زيادي برخوردار است و شکل گيري آن به صورت يک سينماي تجربه شده و پخته به سالهاي سال زمان نيازمند است. حالا که بحث جنجال پيش آمد، بد نيست که به ماجراي انتشار عکس گلشيفته فراهاني هم اشاره کنيم که سينماي ايران را با يک دوگانگي اخلاقي در عرصه هنر مواجه کرد و سخنان فرج الله سلحشور را که پيش و بيش از آن درباره فساد در سينماي ايران اظهارات چالش برانگيزي ايراد کرد، برجستهتر نمود.
اتفاقات ريز و درشت، چه در متن و چه در حاشيه سينماي ايران در سال 90 کم نبود. اصلاً رسيدن جشنواره فيلم فجر به سي امين دوره خود و مسائلي که در پي داشت، خود ميتواند به دستمايه اين مقاله بدل شود؛ اما همانطور که پيشتر اشاره شد، قرار بر جزيينگري و جزئيات نگاري نيست، بلکه در يک شيوه قياسي و کلي ميخواهيم با توجه به مروري اجمالي بر رخدادهاي مهمي که در بالا به آن اشاره کرديم، تصويري از وضعيت سينماي ايران در سال 90 ارائه دهيم. سالي که کشتي سينما در دل طوفان و دستاندازها و صخرههاي ريز و درشتي که در مسيرش قرار گرفته، همچنان به راه خود ادامه ميدهد و برخلاف تصور يا توهّم برخي، اين کشتي عظيم به گل ننشسته است.
سينماي ايران در سال 90 به مرحلهاي رسيد که به نظر ميرسد در حال پوستاندازي است. اگرچه اين دگرديسي به واسطه برخي سياستگذاريها و اقدامات دولتي صورت ميگيرد که ممکن است بدنه نحيف سينماي ايران را ضعيفتر کند. به هر حال نميتوان از آغاز دوران جديدي در اين سينما به سادگي گذشت.
آغاز دهه 90 را ميتوان شروع دوران تازهاي براي سينماي ايران فرض کرد. سينمايي که به اعتقاد برخي کارشناسان به سينماي قبل و بعد از فرهادي تقسيم ميشود و سطح فيلمهايي که در چند سال اخير توليد شده و پيشرفتي که در حوزه بازيگري يا حتي جلوههاي ويژه و سويه تکنيکي سينما داشتيم، عليرغم مشکلاتي که در حوزه مديريت و ساختارهاي اداري سينما داشتيم، اميدوارکننده و نويد بخش است.
استقبال پايين مردم از کمديهاي نازل که تا سالهاي قبل گيشه پررونقي داشت و اقبال مردم به فيلمهايي از جنس جدايي...، يه حبه قند، سعادت آباد، طلا و مس و نمونههايي از اين دست، نشان ميدهد که سينماي ايران از لحاظ کيفي و شعور هنري مخاطبانش چند گام به جلو برداشته و حالا ديگر سينماي ايران در جهان شناخته شدهتر و به اعتبار بيشتري دست يافته است.
سينماي ايران در سال 90 به 14 ميليون مخاطب دست يافته که دو ميليون نفر بيش از سال گذشته است. تعداد فيلمهاي پرفروش امسال که بيشتر آنها نظر مخاطبان عادي و منتقدان سينمايي را جلب کرده، نشان ميدهد که سطح سليقه و ذائقه مخاطبان ايراني در کنار رشد کمي آنها افزايش يافته است. از سوي ديگر با انعطاف و باز شدن برخي خط قرمزها، مضامين و مسائلي در سينماي ايران به قصه و روايت بدل شده که ميتواند نويد سينماي متفاوتي از حيث مضمون را در پي داشته باشد.
با اين حال، چالشها و موانع اين سينما به ويژه در حوزه برون سينمايي، کم نيست که بيشتر آنها برساخته دغدغهها و نيازهاي واقعي سينما نبوده و برخاسته از لجبازيهاي شخصي و جناحي يا اختلاف سليقه فردي است. اگر جدالهاي ميان معاونت سينمايي و خانه سينما به نتايج مثبتي دست يابد و تأسيس مراکز جديدي مثل شوراي عالي سينما و سازمان سينمايي به تثبيت و ثمردهي برسد و از حاشيه پردازي و سياستبازي و سياستزدگيهاي کشنده بپرهيزد، اين راهي که آغاز شده، هموارتر ميشود و چشم اندازهاي درخشاني را ميتوان در افق آن شاهد بود. بدان اميد.
* منتشر شده در روزنامه اطلاعات
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 2:24 توسط سیدرضاصائمی
|
سیدرضا صائمي از منتقدان سينمايي درخصوص اينكه ورود مهران مديري به تلويزيون برابربا پايان طنزهاي سنتي بود گفت: ورود مهران مديري و همچنين خلق كمديهاي آيتمي توسط او موجب پايان دادن به طنزهاي سنتي مثل سياه بازي شد به طوري كه او را به عنوان يكي از ماندگارترين كارگردانهاي كمدي نام ميبرند. وي ادامه داد: مهران مديري را ميتوان به عنوان كارگردان كمديهاي ايتمي و شخصيت محور برشمرد كه خلق شخصيتها و تكیه كلامهاي جديد وی، باعث بروز يك نوع مد گفتاري در جامعه ميشود. صائمي خاطرنشان كرد: مهران مديري بعد از «باغ مظفر» و» شبهاي برره» سعي كرد به سمت كمديهاي سريالي برود كه با استفاده از عناصر كمدي و فضاهاي طنز فانتزي و كلامي از كمدي ايتمي فاصله بگيرد و تا اين لحظه هم موفق بوده است.
وي افزود: در حيطه كمدي، مهران مديري در كنار بازيگري يك كارگردان موفق است به دليل اينكه با جدي گرفتن سريالهاي كمدي و همكاري با فيلم نامه نويسان معروف كمدي، قصد جلب نظر و توجه مردم را دارد.
صائمي در پايان به تفاوت كارگرداني «مهران مديري» و «رضا عطاران» اشاره كرد وگفت: بعد از مهران مديري، رضا عطاران در كارگرداني ميتواند نمونه موفقي ديگر باشد كه حتي در برخي از عرصهها نيز از او پيشي گرفته است و درنوع كارگرداني رضا عطاران موقعيتهاي كمدي براي او اولويت دارد اما در آثار مهران مديري، طنز كلامي و شخصيت محوري به چشم ميخورد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 13:52 توسط سیدرضاصائمی
|
دقت کردید که حتی همه آنهایی که وبلاگ دارند یا وبلاگ بازند پس از مدتی حوصله ندارند که برای دیگران حتی دوستان وبلاگی و واقعی خود پیام یا کامنت بگذارند. حتی گاهی حوصله خواندن پست های دوستان را هم نداریم مگر اینکه مطلب خاصی باشد. با این وجود نمی دانم چرا دست از سر این وبلاگ و وبلاگ بازی برنمی داریم. شاید این یک نوع عادت دیجیتالی باشد
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 8:53 توسط سیدرضاصائمی
|
میل به گریز از دیگری امروزه به واسطه تکنولوژی های ارتباطی فراهم شده و حتی بخشی از ماهیت محتاط ، گریزنده و بی حوصله ما در استفاده افراطی از این ابزارها فرافکنی می شود. ما واجد یک پارادوکس رفتاری شده ایم حتی زمانی که به فردی گرایش داریم از او می گریزیم و اشتیاق ما به دیگری با ترس و هراس از وی همراه می شود . ارتباطات مجازی، مامنی است که به آن پناه می بریم و پشتش پنهان می شویم تا هم آسیب نبینیم و هم از مصاحبت با دیگران لذت ببریم. بسط شبکه های مجازی از موبایل و اس ام اسش تا اینترنت و فیس بوکش بخشی از این تعارض پنهان را بازنمایی می کند اینطوری انگار هم از دیگران مصون می مانیم و هم با آنها معاشرت می کنیم. این شمایلی تازه از تنهایی انسان معاصراست!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 0:43 توسط سیدرضاصائمی
|
گفتوگو با فردي كه خود به مرد گفتوگوهاي رسانهاي مشهور است، هم كار دشواري است و هم آسان. دشوار از اينرو كه مقابل يك فرد حرفهاي و متخصص نشستهاي كه زير و بم مصاحبه را ميشناسد و نزديك به 5 هزار مصاحبه با افراد مختلف، از مديران مياني تا عاليترين مقامهاي كشور را در كارنامه خود دارد و با اجراي 7سال مصاحبه هر شبي يك ركورد جهاني را به نام خود ثبت كرده است و آسان از اين حيث كه او خوب حرف ميزند و گفتوگو كردن را بلد است. به قول معروف اين بار خياط در كوزه افتاد و ما به سراغ مرتضي حيدري، مجري و گوينده بخش خبري و چهره نامآشناي برنامه گفتوگوي خبري شبكه 2 سيما رفتيم تا با او از رسانه و حاشيههايش سخن بگوييم. در نگاه اول به نظر رسيد شايعاتي كه درباره مرتضي حيدري در ماههاي اخير منتشر شده، بهانه خوبي براي گفتوگو با وي و البته آسيبشناسي و بررسي آفتهاي مخرب در حوزه فعاليتهاي رسانهاي بويژه تلويزيون است. صحبتهاي حيدري براي همه كساني كه درحوزه رسانه فعاليت ميكنند يا مخاطب رسانه هستند ميتواند جذاب و مفيد باشد. خواندن مصاحبه اين ادعا را ثابت ميكند.
نسبت بين شايعه و شهرت بسيار پيچيده و دردسرساز است بويژه براي كساني مثل شما كه در عرصه رسانه آن هم ابررسانهاي مثل تلويزيون فعاليت ميكنند و صاحبنام ميشوند. شايعهپراكني و حاشيهسازي درباره مرتضي حيدري در سالي كه گذشت كم نبود. به هر حال اين شايعات ميتواند براي شخصيت حقيقي و حقوقي شما آسيبزا و تهديدكننده باشد. يك فرد رسانهاي و اساسا يك رسانه مقابل شايعهسازي چه بايد بكند و به عنوان كسي كه سالها سابقه رسانهاي داشتهايد و درمعرض انواع شايعات هم قرارگرفتيد اين شايعات چرا و چگونه شكل ميگيرد؟
واقعيت اين است كه به طور عام يك اتفاق در فضاي رسانهاي ما رخ داده ، به اين معني كه مسائلي با عنوان خبر وقتي جنبه منفي پيدا ميكند بسرعت در جامعه ترويج و تبليغ ميشود بدون اين كه كسي درباره اصل آن ماجرا و شايعه وقوف داشته باشد يا درباره آن تحقيق كند. خب اين خيلي فضاي خطرناكي است و دردراز مدت ميتواند آسيبهاي غيرقابل جبران به افراد، رسانهها و خود جامعه وارد كند و بيترديد اين آتش دامن همه را خواهد گرفت.
متاسفانه وقتي فضا ناامن ميشود اين ناامني همه كساني را كه در آن جامعه زندگي ميكنند، تحتتاثير قرار ميدهد. شايعه به شكل دهان به دهان نيز ميتواند آسيبهاي جدي در پي داشته باشد چه برسد به اين كه رسانهاي هم شود! حالا سوال جدي اين است كه چرا اخبار منفي و غلط اينقدر بسرعت در سطح جامعه منتشر ميشود؟ به نظر من علت اصلي عدم شفافيت و بياعتمادي در جامعه است، وجود كاستيها يا فسادهايي كه مردم از آن ناراضياند و اين بستر رواني و اجتماعي شايعهسازي را فراهم كرده يا به آن دامن ميزند.
انگار شايعه براي مردم ما واجد يك جذابيت پنهان بوده و شايد بتوان براي آن دلايل روانشناختي و اجتماعي نيز پيدا كرد.
اين مساله يك ريشه تاريخي دارد كه در حافظه هر فرد ايراني شكل گرفته است. شما به هيچ عنوان در يك جامعه مالزيايي يا عرب و مثلا كشورهاي اروپايي شاهد چنين شايعاتي در سطح گسترده نخواهيد بود. مردم ما به واسطه برخي سوابق ذهني تاريخي و خيلي از مشكلات و مصايب شخصي كه دارند مقابل شايعات، باورپذيرتر هستند. احساس ناامني به مراتب بدتر از خود ناامني است و زماني كه اين احساس در جامعه رواج يافته و همهگير ميشود زمينه براي شايعهسازي و باوراندن آن به مردم نيز افزايش مييابد. متاسفانه اين شايعهسازيهايي كه رسانهها نيز آن را داغتر ميكنند گاهي موجب ميشود يك سرمايه ملي و اجتماعي از بين برود.
ولي اين شايعهسازي در ارتباط با شغل شما بويژه اين كه به عنوان گوينده و مجري بخش سياسي و اجتماعي شناخته ميشويد خيلي بيشتر است... .
همه كساني كه در رسانه بويژه تلويزيون كار ميكنند و به اصطلاح چهره هستند در هر سطح و نوع كاري كه انجام ميدهند در معرض اين شايعهسازيها قرار ميگيرند. شهرت معمولا يكسري آسيبهايي نيز به همراه دارد. مثلا اگر بگويند آقاي الف. ب. جيم به خاطر فلان پرونده به دادگاه احضار شد كسي نميداند اين فرد كيست، فقط با استفاده از كدهايي كه داده ميشود بيشتر مردم ميفهمند كه آقاي الف. ب. جيم چه كسي است. اما اگر از روي كذب بگويند مرتضي حيدري به دليل فلان پرونده به دادگاه احضار شده، شايعه تكثير شده و حتي ممكن است به اطرافيان و دوستان من نيز تعميم پيدا كند! شايعه در ارتباط با افراد مشهور از دامنه و عمق بيشتري برخوردار خواهد بود.
حتي تكذيب آن شايعه هم گاهي نميتواند تاثيرات مخرب آن را كاملا از بين ببرد.
قطعا تاثيرات خود را ميگذارد. شك نكنيد! خود من گواه صادقي بر اين واقعيت هستم. درباره من چند ماه پيش شايعه كردند فلاني 3 ماه است به خاطر قضيه اختلاس از كشور فرار كرده است، در حالي كه من يك هفته قبلش در تلويزيون برنامه داشتم.
جالب اين كه حتي آنها كه يك هفته پيش مرا در تلويزيون ديده بودند و برخي دوستان نزديكم به من زنگ ميزدند فلاني ماجرا چيست يا زنگ ميزدند ببينند من ايران هستم يا نه. اعتماد ممكن است ظرف 50 سال شكل بگيرد، اما ظرف چند ثانيه از بين ميرود. متاسفانه جامعه ما بشدت در آستانه يك بياعتمادي عمومي قرار گرفته كه يكي از نتايج و نشانههاي آن همين شايعات كذب است.
الان يك سايت درجه هفتم كه ممكن است هزار تا مخاطب هم نداشته باشد براحتي يك خبر دروغ منتشر ميكند و بخش عمدهاي از مردم را تحتتاثير شايعات خود قرار ميدهد.
شايد اين ناشي از قدرت و سلطه رسانهها در جوامع جديد و تاثير آن بر افكار عمومي باشد...
نه، رسانهها در همه جاي دنيا فعالند، ولي شايعهسازي به اين شدت وجود ندارد. تا رسانهاي در بين مخاطبان پايگاه نداشته باشد، نميتواند تاثيرگذار باشد. مثلا رسانهها صبح تا شب ميگويند سيگار نكشيد يا قوانين و مقررات رانندگي را رعايت كنيد. خب چند درصد مردم اين توصيه رسانهها را عمل ميكنند؟ رسانهها در جامعهاي كه ناامني و فضاي تهمت و افترا وجود داشته باشد دچار كژيكاركرد ميشود نه اين كه لزوما ذات رسانه شايعهسازي باشد.
در واقع رسانهها در ارتباط با شايعه به 2 شكل عمل ميكند يا از آن متاثر ميشود يا به آن دامن ميزند. ببينيد ، به نظر من جملاتي مثل شنيده ميشود، گفته شده است يا يك مقام آگاه، خطرناك و غيرحرفهاي است و بايد آنها را بهعنوان اخبار بدون منبع در نشريات و سايتها انتشار نداد يا باور نكرد. خيلي از اخباري كه در رسانههاي ما منتشر ميشود از حيث حرفهاي خبر نيست، بلكه شبنامه است.
خيلي ازمردم درباره روزنامهها داراي اين ذهنيت هستند كه آنها بايد افشاگري كنند و انتشار شنيدهها را به نوعي مصاديق اين افشاگري ميدانند.
به نكته خوبي اشاره كرديد. ولي برخي رسانهها نيز به اين ذائقه و سابقه تاريخي دامن ميزنند. تيترهاي بستهاي كه در نشريات و سايتهاي زرد منتشر ميشود مصداقي از همين دامنزدن رسانهاي به شايعات است.
اين دور معيوب بايد در يك نقطه متوقف شود وگرنه جامعه ما را از هم خواهد پاشيد. حتي بسياري از مواقع افراد يك شايعه را باور نميكنند، ولي آن را منعكس ميكنند و اين عمق فاجعه است. اين مساله به مراتب از احتمال حمله آمريكا و اسرائيل و حتي تحريمها شكنندهتر و مخربتر است.
حالا شما به عنوان كسي كه در رسانه ملي كار ميكنيد و با مسوولان زيادي گفتوگو كردهايد، براساس تجربه حرفهاي اين سالها چه پيشنهادي براي مقابله با اين معضل ارائه ميدهيد؟
به نظر من براي عبور از اين بحران و روند معيوب يك وظيفه مهم حاكميت دارد و آن هم اعمال قوانين سختگيرانه در مقابل رسانههاي متخلف و آنها كه به دروغ و افترا و شايعهپراكني دست ميزنند، است.
در واقع بايد با تدوين قوانين محكم، به نظارت موثر بر اين حوزه پرداخت و به نوعي از سلامت رسانهها حفاظت كرد. اگر قوانين نظارت بر رسانهها در اين حوزهها ضعف و خلأ دارد ضمانت اجرايي آنها بايد تضمين شود. متاسفانه ما فاقد قوانين بازدارنده در حوزه تخلفات رسانهاي هستيم.
حيدري: احساس ناامني به مراتب بدتر از خود ناامني است و زماني که اين احساس در جامعه رواج يافته و همهگير مي شود زمينه براي شايعهسازي و باوراندن آن به مردم نيز افزايش مييابد
من چند سال پيش از يك نشريه به دليل نشر اكاذيبي درباره خودم شكايت كردم. بعد از 6 ماه دوندگي و جلسات مختلف، مدير مسوول آن روزنامه محكوم شده بود به 3 ماه زندان قابل تبديل به 300 هزار تومان جريمه نقدي به صندوق دولت. به نظرشما اين بازدارندگي است؟! به موازات اين راهكارهاي قانوني بايد فرهنگسازي نيز در اين زمينه صورت بگيرد كه باز هم خود رسانهها بهترين ابزار براي اين كار هستند. ضمن اين كه مراجع فرهنگي ديگر در جامعه در قبال اين مساله بايد خود را موظف بدانند و فرهنگسازي كنند. در ضمن اين حداقل كاري است كه رسانهها و مراجع فرهنگي در جامعه بايد انجام دهند. وظيفه مهمتر آنها هدايت درست افكار عمومي و تغذيه درست فكري آنهاست.
شايد بالا گرفتن دامنه شايعات درباره شما به اين دليل باشد كه مثلا نسبت به 5 سال پيش، اعتماد مخاطب به شما به هر دليلي كاهش يافته يا مثلا برخي ميگويند مرتضي حيدري جسارت سابق را ندارد و كمي محافظهكار شده است يا مثلا رويكرد نقادانه شما در گفتوگوهاي خبري كمرنگ شده است. به نظر شما بين اعتماد مخاطب و شايعهسازي درباره يك گوينده و مجري تلويزيون ارتباط مستقيمي وجود ندارد؟
من اين سوال شما را كاملا رد نميكنم. اين نوع نگاه را برخي رسانهها دامن زدند. واقعيت اين است كه همه تقريبا فضاي رسانهاي را در كشور ما ميشناسند و شما بيشتر. هيچ خبرنگاري خارج از چارچوب رسانه خود نميتواند عمل كند. الان خود شما نميتوانيد مثلا همه صحبتهاي مرا در اين مصاحبه منتشر كنيد و كارگزار رسانهاي به شكل طبيعي تابع سياستهاي رسانه خود است. بنابراين اين كه مرتضي حيدري شجاع باشد يا محافظهكار در چنين فضايي قابل تحليل و تشخيص نيست.خب بايد ديد آيا همكاران ديگر من مثلا نسبت به اجراي من جسورانهتر يا خارج از سياستهاي سازمان عمل ميكنند؟ قضاوت درباره عملكرد من بايد در اين موقعيت مشترك صورت بگيرد. يك مثال ميزنم. همه بانكها چه خصوصي و چه دولتي تحت نظارت بانك مركزي كار ميكنند. يك محدوده باقي ميماند كه بانكها در آن محدوده با هم رقابت ميكنند يا در يك مسابقه فوتبال همه بازيكنان تابع يك سيستم و قانون مشخص هستند و محدوديت يا فرصت مانور براي همه به يك شكل وجود دارد، ولي بازيكني كه از هوش و توانايي بيشتري برخوردار است، ميتواند از اين وضعيت مشترك استفاده بيشتري كند و تواناييهاي خود را به نمايش بگذارد.
من سعي كردهام خارج از چارچوب رسانهاي كه در آن كارمي كنم عمل نكرده و از همين موقعيت، بهترين بهرهبرداري را داشته باشم. البته بايد به شرايط زماني و تفاوتهاي آن نيز توجه داشت و آن را در قضاوت درباره چهرههاي رسانهاي لحاظ كرد.
آقاي حيدري! ميخواهم مثل خود شما جسورانه سوالي بپرسم و خيلي شفاف بگويم كه برخي به مرتضي حيدري انتقاد ميكنند چرا وقتي در برابر رئيسجمهور قرار ميگيرد محافظهكار ميشود يا از مصاحبههاي چالشي پرهيز ميكند.
كساني كه اين انتقاد را مطرح ميكنند 2 دستهاند. يك دسته همواره در مقام منتقد دولت هستند و دوست دارند هميشه سوالات انتقادي و چالشي از رئيسجمهور بپرسم. دسته دوم كساني هستند كه در چند ماه اخير مقابل دولت و رئيسجمهور موضع پيدا كردند. اينها قبلا انتقاد نميكردند و حتي گاهي ميگفتند حيدري جسارت كرده يا شأن رئيسجمهور را رعايت نكرده است. همينها امروز به من انتقاد ميكنند كه چرا در برابر رئيسجمهور دست و پا بسته عمل كرده يا صرفا حرفهاي او را تاييد ميكنم.
خيلي از اين منتقدان كه صاحب رسانه هستند چرا خودشان همان مطالبي را كه از من انتظار دارند در رسانههاي خود مطرح نميكنند؟! در ضمن رئيسجمهور، عاليترين مقام اجرايي كشور است كه صاحب جايگاه و مقام ويژهاي است و قطعا آداب مصاحبه با وي در همه جاي دنيا ويژگيهاي خاص خود را دارد.
البته رعايت شأن رئيسجمهور به اين مفهوم نيست كه خبرنگاران در برابر وي كرنش يا تمجيد كنند. من مرتضي حيدري اگر در جامعه اعتباري داشته باشم منوط به اين است كه يك مصاحبه موفق و مخاطبپسندي داشته باشم. من اعتبار حرفهاي را با هيچ چيز معامله نميكنم.
فكر نميكنيد گذشت زمان در بياعتمادي يا كاهش محبوبيت شما بين مخاطبان موثر باشد؟ مثلا بهتر نبود مثل يك بازيكن فوتبال زماني كه در اوج قرار دارد و از آن حرفه كنار ميكشد تا منزلت و محبوبيت اجتماعي خود را حفظ كند اين كار را ميكرديد؟
به نظر من ساحت خبرنگاري با وضعيت ورزش و فوتبال متفاوت است. در ورزش با گذشت زمان و فرسودگي جسم امكان ادامه فعاليت حرفهاي كم ميشود و مثلا يك فوتباليست حرفهاي بعد از اين كه در اوج كنار ميكشد به مربيگري ميپردازد، چون در اينجا ديگر به كار فكري نياز است نه جسمي.
در حوزه خبرنگاري هر چقدر زمان بگذرد فرد آبديدهتر و باتجربهتر ميشود. هر چقدر از عمر خبرنگاري بگذرد شايستگي براي آن حرفه بيشتر ميشود. مگر اين كه آن فرد دچار نخوت و غرور شده يا مطالعه لازم را براي به روز بودن در شغل خود نداشته باشد.
من كه تاكنون نزديك به 5 هزار تا مصاحبه كردم اگر گمان كنم ديگر هيچ چيز تازهاي براي تجربه كردن نمانده قطعا شكست خواهم خورد. يكي ديگر از آفتهاي جامعه ما همان چيزي است كه به آن ميگويند نخبهكشي. شايعات يكي از ابزارهاي قدرتمند در ارتباط با نخبهكشي است.
جالب اين است كه اين اتفاق در كشور ما بيشتر به صورت درونسازماني صورت ميگيرد و خود همكاران و هم صنفان در يك حرفه بيشتر به شايعهپراكني درباره يكديگر دست ميزنند. متاسفانه ما براي اين كه بلندتر ديده شويم تلاش نميكنيم كه قد بلند شويم، بلكه سعي ميكنيم پاي رقيب را كوتاه كنيم.
حيدري: كار رسانه با اين كه سختيهاي زيادي دارد، اما بشدت جذاب است و كساني كه آميخته با حرفه ميشوند كمتر پيش ميآيد از آن دلبكنند. اگر زندگي متوسطي كه دنبالش هستم از طريق فعاليت رسانهاي تامين ميشد بيترديد فقط كار رسانهاي ميكردم
مثلا در فرهنگ ژاپن در يك مجموعه همه تلاش ميكنند مدير آن سازمان يك پله بالا برود تا فرد لايق بعدي جانشيناش شود ولي ما در ايران همه ميكوشيم فردي كه در بالاست بيايد پايين تا خودشان بروند جاي او. در نتيجه همه چيز ميآيد پايين و افت ميكند. من از سال 75 در تلويزيون مشغول فعاليت رسانهاي هستم و از سال 78 هم گفتوگوي ويژه خبري را تجربه كردم. تا 5-4 سال اول خبر خاصي نبود. شايد اولين خبر و شايعهاي كه مرا نشانه رفت سال 80 منتشر شد.
مدام در اين سال انواع و اقسام شايعات درباره من در رسانههاي مختلف منتشر شد. به نظر من كسي اينگونه اخبار را منتشر كرده يا دامن ميزند كه براساس همين تفكر عمل ميكند. يعني كوتاه كردن پاي ديگري براي بلند قد جلوه دادن خود. برخي هم به اين دليل كه فلاني مشهور است اخبار كذبي دربارهاش منتشر ميكنند براي فروش بيشتر و تامين منافع شخصي. متاسفانه اخلاق حرفهاي بويژه در فعاليتهاي رسانهاي تحت تاثير اين رقابتهاي ناسالم قرار ميگيرد. وقتي يك خبر كذب درباره من منتشر ميشود مگر بنده چقدر توان و فرصت دارم به همه آنها پاسخ دهم؟ ضمن اين كه براساس يافتههاي علوم ارتباطات، وقتي ما خبر كذبي را منتشر و بعد تكذيبيهاش را چاپ ميكنيم 20 درصد كساني كه اصل خبر را خواندهاند، تكذيبيه آن را ميبينند و معلوم نيست باور كنند، اما 80 درصد بقيه كه تكذيبيه را ميبينند تازه به سراغ خبر اوليه ميروند تا ببينند ماجرا از چه قرار است! خب من كه نميتوانم درباره هر شايعهاي تكذيبيه صادر كنم. در اين صورت خيليها ميگويند ببين حتما ماجرا صحت داشته كه فلاني واكنشي نشان نداده است.
گاهي اوقات نيز برخي رسانه با ايجاد چنين فضايي و دامن زدن به فرآيند انتشار و تكذيب، شما را وارد يك جنگ فرسايشي ميكنند كه آخر و نتيجهاش معلوم نيست. در سالهاي اخير به واسطه گسترش انواع سايتهاي خبري كه صلا هويت و شناسنامه آن معلوم نيست و هيچگونه نظارتي هم بر آن صورت نميگيرد اين شرايطي كه ترسيم كردم بدتر هم شده است. واقعيت اين است كه من طي يك دهه تلاش كردهام از جوابيه و تكذيبيه دادن پرهيز كنم، چون ساز و كار و پيامدهاي آن را ميشناختم. اما در اين4-3ماه اخير درباره هر شايعهاي كه پيرامون من شكل گرفت و منتشر شد پاسخ دادم، چون تكليف اجتماعي و اخلاقي خود ميدانستم از خودم دفاع كنم.
اهالي فرهنگ و شخصيتهاي مرجع اجتماعي بايد در اين زمينه وارد ميدان شده و به فرهنگسازي در اين باره بپردازند. براي من راحتتر بود كه همچنان مسير سكوت 10 سالهام را طي كنم ولي در اين چند ماه تلاش كردم از طريق نوشتن يا گفتن در مقابل اين شايعات به بهبود وضعيت اخلاقي در جامعه كمك كنم. براساس شايعاتي كه درباره من صورت گرفته و ميشود باز هم اينجا اعلام ميكنم بنده نه شركت دارم، نه سهامدار بانك يا شركتي هستم چه مستقيم و چه غيرمستقيم.
بنده فقط يك مطب دارم و دكتري خود را در رشته مديريت از كشور فرانسه بتازگي گرفتهام و چند جا كار مشاورهاي در زمينه تحصيلي ميكنم و كارمند رسمي معاونت سياسي سازمان صداوسيما هستم و طبق نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت حقوق ميگيرم. در تعاوني مسكن معاونت سياسي هم يك آپارتمان دارم كه 284 همسايه من در آن مجتمع ميدانند بنده آنجا را رهن دادهام و با پولش اتومبيل خريدهام.
ضمن اين كه اگر تخلفي كرده باشم بالاخره كشور واجد يك نظام حقوقي است كه بنده مثل هر شهروند ديگري بايد پاسخگوي آن باشم و اصلا تحت نظارت آن هستم. ضمن اين كه طبق توصيه اخلاقي و شرعي دين ما اصل بر برائت انسانهاست مگر اين كه خلافش ثابت شود، ولي متاسفانه انگار اين مساله اكنون در جامعه ما معكوس عمل ميشود. من از همه همكاران رسانهاي و تكتك آحاد جامعه تقاضا ميكنم بيايند دست به يك جهاد بزنيم تا فضاي جامعه را از اين بياعتمادي و عدم شفافيت نجات دهيم.
خداوند عيبها را ميپوشاند و ستار العيوب است. ما عيبي كه نيست را ميسازيم و اين يك فاجعه است و شعله آن دامن همه ما را ميسوزاند. لذا مقابله با شايعهسازي يك جهاد اخلاقي و اجتماعي است كه همه ما بايد در آن سهيم باشيم.
شما در سالهاي اخير حضور كمتري در برنامه گفتوگوي ويژه خبري داريد و اجراي برخي مصاحبهها و سوژههاي خاص را به عهده ميگيريد. اين گزيدهكاري علت خاصي دارد؟
اين يك روال طبيعي است. از عمر برنامه گفتوگوي ويژه خبري 5/12 سال ميگذرد. من 7 سال اول اين برنامه را به تنهايي اجرا كردم و گفتوگو هيچ شبي تعطيل نبود. يعني عين 356 روز سال را برنامه داشتيم كه بنده اجرا كردم. ركورد 7سالگفتوگوي هر شبه يك ركورد جهاني در مصاحبههاي تلويزيوني است.
يعني هيچ مجرياي در تلويزيون جهان 7 سال هر شب مصاحبه و گفتوگوي خبري نداشته است. ولي در 5 سال اخير همكاران ديگري هم به برنامه اضافه شدند كه طبق يك تقسيم كار اداري گفتوگوها را هدايت ميكنند. ضمن اين كه در روزهاي تعطيل ديگر برنامهاي نداريم.
البته يكسري ردهبنديهايي توسط سازمان درباره مصاحبهها صورت ميگيرد كه مثلا فلان مجري با فلان مسوول يا مدير مصاحبه كند و فلان گوينده برنامه ديگري را اجرا كند. تغييراتي كه در برنامه گفتوگوي ويژه خبري طي سالهاي اخير شاهد بوديد تغيير طبيعي و حرفهاي يك برنامه رسانهاي است كه در بخشهاي ديگر نيز رخ داده است.
به نظر شما، آيا گفتوگوي ويژه خبري جذابيت گذشته خود را از دست نداده است؟ البته من معتقدم يك برنامه تلويزيوني وقتي سالها از آن ميگذرد طبيعي است ريزش مخاطب داشته باشد...
برعكس، به نظر من هر چه از عمر يك برنامه ميگذرد بايد تقويت شود مگر اين كه كساني كه باني اين برنامه بودند و آن را راهاندازي كردند از فلسفه آن برنامه دور شوند. ما در جهان شاهد برنامههاي تلويزيونياي هستيم كه سالهاي طولاني از عمرآنها ميگذرد و همچنان محبوبيت و مخاطب دارند، اما قانوني در طبيعت هست كه برروابط انساني نيزصدق ميكند.اگربنده 5 هزارگفتگوي خبري انجام دادم حتما در گفتگوي 5001 اعتبار و جايگاهم قويتر خواهد شد مگر اين كه خودم آن را بد اجرا كنم يا برنامه از فلسفه و هدف اوليه خود دور شود.
اتفاقا قدمت و سابقه طولاني يك برنامه نشانه مثبت و موفقيت آن برنامه است، به شرطي كه متعهد به آن اصولي باشيم كه برنامه را براساس آن راهاندازي كرديم.
فارغ از حجم بالاي كار شما در حوزه خبر، تنوع كاريتان در زندگي حرفهاي هم براي من جالب است كه گاهي هيچ ارتباط ظاهري بين آنها وجود ندارد. شما از يك طرف فيزيوتراپ هستيد كه كار تخصصتان را ترك نكرديد، از سوي ديگر حضور پررنگي در رسانهها داريد و از طرف ديگر در رشته مديريت هم ادامه تحصيل داديد. اين مجموعه كارهاي مختلف كه به موازات هم انجام ميدهيد مخرب و بازدارنده نيست؟
بهتر است كه انسان انرژيش را در يك كار متمركز كند. قطعا اگر من بخواهم در 5 حوزه كار كنم خيلي رشد نخواهم كرد و انرژي من تقسيم ميشود ولي شرايطي موجب اين وضعيت شده كه من به اين كارهاي متضاد ميپردازم.
از نظر من مطلوب اين است كه روزي 15 ساعت در رسانه كار كنم به جاي اين كه 8 ساعتش را بروم مطب يا كار ديگري انجام دهم. به هر حال من براي اين كه چرخ زندگيم بچرخد مجبورم چند كار مختلف انجام دهم. قطعا اگر از طريق فعاليت رسانهاي معيشت من تامين ميشد كار رسانهاي را ترجيح ميدادم و فقط در اين حوزه متمركز ميشدم ولي واقعيتهاي زندگي و هزينههاي آن مرا از توفيق اين تمركز حرفهاي بينصيب كرده است.
به هر حال من معتقدم نبايد از ساير حوزهها غافل شد بويژه درفعاليتهاي خبري، ولي هر آدمي بايد در يك حرفه مشخص متمركز شود. خود من در بين انواع كارهايي كه انجام ميدهم بيش از هر چيز كار رسانه را ترجيح داده و به آن علاقهمندم. كار رسانه با اين كه سختيهاي زيادي دارد، اما بشدت جذاب است و كساني كه آميخته با حرفه ميشوند كمتر پيش ميآيد از آن دل بكنند. اگر زندگي متوسطي كه دنبالش هستم از طريق فعاليت رسانهاي تامين ميشد بيترديد فقط كار رسانهاي ميكردم و لاغير.
سيدرضا صائمي / جامجم
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 16:20 توسط سیدرضاصائمی
|
باز دوباره شروع شد! افسردگی بعد از تعطیلات آغاز شد! حالا باید چند روزی با خمیازه و کشش عضلات روانی و مزاجی، خودم را به حال طبیعی برگردانم! کلی کار تلنبار شده و پشت گوش انداخته و صدها سفارش جدید از راه نرسیده! این شغل لعنتی حتی در تعطیلات هم دست از سر آدم برنمی دارد و دست کم دغدغه اش مدام فرصت لذت بردن از تعطیلات را از آدم می گیرد. با این حال از تعطیلات عید متنفرم خوب شد که تمام شد! به قول معروف باید غورباغه ام را قورت دهم تا ادامه مسیر آسان شود فقط نمی دانم قورباغه من کدام است و چند وجب قد و چند متر زبان دارد!
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 23:56 توسط سیدرضاصائمی
|
سيد رضا صائمي
روزنامه نگار و منتقد سينما و تلويزيون عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران عضو خانه سینما و سازمان نظام سینمایی معاون سردبیر هفته نامه سروش