این مقاله در سال ۸۶ پس از نمایش اخراجی های ۱ در روزنامه اعتماد منتشر شد که دومین مقاله سینمایی برگزیده در نخستین جشنواره مطبوعات سینمایی شناخته شد. به پیشنهاد یکی از دوستان خوبم این مطالب را به بهانه اکران اخراجی های ۳ در اینجا می گذارم. گفتنی است فروش اخراجی های ۳ به دلایل دیگری غیر از آنچه که در این مقاله آمده نیز وابسته است که خود همین سریالهای بودن را یکی از این دلایل می توان برشمرد. در باره ابعاد دیگر ادعای توهم انگیز مسعود ده نمکی باز هم خواهم نوشت.
***
آفرینش و خلق یک اثر هنری گرچه محصول زایش و پردازش درون ذاتی مولف و مبتنی بر مفاهیم و معانی برساخته ساختار هستی شناسانه آن است اما هویت و تطورات آن به عوامل فراساختاری و پیرامونی و در واقع هستی اجتماعی یک آفریده هنری وابسته است.
«سینما» هم در مقام هنر و هم به عنوان یک رسانه، بیش از همه تحت تاثیر این واقعیت است به ویژه آنکه این هنر- صنعت- رسانه بیش از دیگرگونه های هنری با توده مردم ارتباط برقرار می کند و لایه های گسترده تری از مخاطبان را جذب خود می سازد. همین پررنگ بودن وجوه عامه و توده یی سینما، گاهی فیلم و متن هنری را تحت الشعاع زمینه و جاشیه متن می سازد و به حاد واقعیت بدل می کند. در واقع تاریخ سینما، فقط تاریخ فیلم ها و فیلمسازان محسوب نمی شود، بلکه تاریخ معناهایی نیز هست که بینندگان طی زمان های مختلف، به فیلم نسبت داده اند. نحوه مواجهه مخاطبان با یک فیلم و حاشیه های قدرتمند فرامتنی و پس زمینه های اجتماعی - سیاسی و هر آنچه در جامعه شناسی سینما به عنوان عوامل موثر اجتماعی در طرح و پذیرش و پردازش یک فیلم شناخته می شود به درک ما از فیلم و هر ابژه هنری کمک می کند.
فروش شگفت انگیز اخراجی ها اولین فیلم سینمایی مسعود ده نمکی در بستر این معنی قابل درک است، یعنی بیش از آنکه اخراجی ها به عنوان یک متن و ابژه هنری مورد توجه باشد به عوامل فرامتنی و سوبژکتیویته تکیه دارد و خوانش این متن از سوی مردم نه بر اساس معانی نهفته در متن یا ذهن مولف که بر ساخته زمینه و هاله اجتماعی اثر و زایش تماشاگر عام بر می آید. متن و تماشاگر، هر یک به طور ایستا یا وجودی از پیش شکل گرفته نیستند، آنان به متن شکل می دهند و از طریق تجربه یی سینمایی درون فرآیندی تعاملی و بی پایان شکل می گیرند. اخراجی ها از این ظرفیت های حاشیه یی بهره می گیرد و با انتقال خویش از متنی صرف به ساحت های فرامتنی و تولید معانی برون ذاتی، خود را به حاد واقعیت بدل می کند و به خوانش های پردامنه یی از سوی مخاطب بدل می شود. در بستر این فرامتن مجازی آنچه اتفاق می افتد واکنش تماشاگر است نه کنش آگاهانه به زعم کارگردانش، یعنی آنچه موجب جذب مخاطب گسترده برای اخراجی ها می شود واکنشی است نسبت به حاشیه هایی که مولف اثر در پیرامون متن اصلی ایجاد کرده است. رفتارشناسی مخاطب عام به ویژه در حوزه سینما همواره مبتنی بر حاشیه ها بوده است. برای همین است که مطبوعات زرد در حوزه سینما بیش از نشریات حرفه یی در این زمینه فروش می کنند.
بخش عمده فرامتن اخراجی ها شخص مسعود ده نمکی است. برخلاف رولان بارت که سخن از «مرگ مولف» می کرد در اینجا باید از بازتولید یا بازگشت مولف حرف زد. در واقع اخراجی ها بیش از آن که موثر از ابژه خود باشد بر ساخته سوژه خویش است. تصویر ذهنی مخاطب از پیشینه کارگردان با توجه به سوابق رادیکالیستی در عرصه ژورنالیسم سیاسی و ساخت مستندهای جنجالی با سوژه های جذاب به همراه جنجال های جشنواره یی فیلم به فربهی مولف در دیدن اولین اثرش بی تاثیر نبوده است و مفهوم او همواره در فرآیند تولید معنا از سوی تماشگر بازتولید می شود اساساً رفتارشناسی مردم ما به ویژه در سال های اخیر نشان می دهد یک میل غیرآگاهانه یی برای کشف و تماشای چهره های ناشناس یا تازه کارها یا کسانی که در افکار عمومی به قهرمان های باشکوه که به زعم آنها در برابر اقتدار یا نظم موجود، مقاومت می کنند وجود دارد. گویی پارادایم ساختارشکنی دریدایی، در ضمیر ناخودآگاه جامعه ما بسط تاریخی یافته است. کافی است رفتار مردم را در رای به خاتمی و احمدی نژاد با رفتار آنان نسبت به انتخاب اخراجی ها و سنتوری به عنوان فیلم های برگزیده بیست و پنجم فیلم فجر بسنجید تا بتوانید این پارادوکس معنایی را درک کنید،
مسعود ده نمکی به هر حال در عرصه سینما چهره ناشناخته یی است و زمانی وارد این عرصه می شود که امکانات تبلیغاتی و فناوری های ارتباطی نسبت به خیلی از فیلم اولی ها در شرایط مطلوب تری قرار دارد و مخاطب نیز کنجکاوی خاصی برای شناخت چنین فیلم هایی از خود نشان می دهد، لذا شرایط روانی برای جذب گسترده آنان فراهم می شود و البته اولین فیلم اکران یافته جشنواره آن هم در تعطیلات عید و ایام فراغت مردم که هنوز پس لرزه های جشنواره پر جنجال امسال باقی است را نمی توان در فروش اخراجی ها نادیده گرفت.
اساساً جامعه شناسان سینما رفتن را بیشتر به مثابه یک فعالیت اجتماعی می بینند تا موقعیتی برای دیدن فیلم های خاص. چنان که دیدن یک فیلم بد می تواند به همان اندازه دیدن فیلم خوب رضایت بخش باشد. در واقع سینما رفتن از دید جامعه شناسان به مثابه مجموعه یی از تجربه های ریشه گرفته در جریان زندگی مردم است نه تجربه یی زیبا شناختی، با توجه به رشد و توسعه تکنولوژی های ارتباطی و حضور پر رنگ ماهواره و ویدئو و تلویزیون و اینترنت در خانه ها در زندگی مدرن امروزی، میل به سینما رفتن در عموم مردم کاهش یافته است. آنها زمانی حاضر می شوند پا در سینما بگذارند که مطمئن شوند در قبال پولی که در قبال سینما رفتن به غیر از خستگی و ترافیک و صف ایستادن و... می دهند تفریحی کرده باشند و فیلم بتواند سرگرم شان کند، حالا فرقی نمی کند این فیلم اخراجی ها باشد یا آتش بس یا چهارشنبه سوری(فیلم های پرفروش سال های گذشته). مهم این است که تماشاگر به لذت حسی و مفرح دست یابد، در دنیای رسانه یی شده امروز به واسطه رشد صنعت فرهنگسازی، هنر و سینما به ابژه های مسرت بخشی بدل شده اند که همچون کالا در بازار اوقات فراغت توده مصرف می شوند و هر چقدر بر اساس جاذبه های فرهنگ عامه بنا شود رونق بیشتری خواهد داشت، در این ساختار سینما تنها به یک ابزار سرگرمی بدل می شود ولاغیر، در همین زمینه باید به شرایط اقتصادی و بالطبع وضعیت روحی روانی مردم نیز توجه داشت.
شرایط دشوار زندگی و گسترش استرس و افسردگی در جامعه، مشتریان فیلم های کمدی را افزایش داده است و به خلق نوعی فیلم درمانی کمک کرده است، اصلاً هم مهم نیست که طنز فاخری در میان باشد یا هجو و لودگی، مهم این است که برای دوری و فراموشی واقعیت تلخ زندگی یا لااقل کاهش اثرات منفی آن، سینما با آن فضای تاریک و بسته که حائلی میان واقعیت و خیال می کشد، آرامش نسبی و مفرح برای مخاطبش فراهم کند تا کمی از رنج زیستن بکاهد. این دو مساله یعنی میل روانشناختی به فراموشی و گریز از واقعیت و گرایش جامعه شناختی به سرگرمی و اوقات فراغت در گرایش مردم به آثار کمدی بسیار موثر است. یکی از عواملی که در سینما به این نیازها پاسخ می دهد وجهه جمعی تفریح است. تماشای یک اثر کمدی و شاد در فضاهای دسته جمعی و خنده و قهقهه های ناشی از آن جذابیت بیشتری دارد و افراد به لحاظ روان شناختی از تماشای فیلم های خنده دار در فضای جمعی بیشتر لذت می برند. خنده در انبوه خلق، گویا به حاد واقعیت بدل می شود که بار کمیک داستان را پر رنگ تر می نمایاند. این ادعا را می توان از فروش بالای اخراجی ها با توجه به سی دی خیابانی آن اثبات کرد.
همچنان که تماشای یک مسابقه فوتبال در استادیوم ورزشی هیجان بیشتری نسبت به تماشای آن در منزل دارد و نوعی مشارکت فعال و سهیم شدن در تجربه لذت همگانی در تماشاگران ایجاد می کند. لذا معنای یک فیلم، صرفاً در محدوده آن محصور نمی شود بلکه معناهای یک فیلم را تماشاگرانی که با آن تعامل دارند، می سازند؛ عواملی مثل پس زمینه های فردی، پس زمینه اجتماعی، تمایلات و آرزوها و گرایشات جانبدارانه تماشاگر و شیوه ساخت و بازاریابی فیلم و... افکار عمومی در چنین شرایطی خاستگاه اپیدمیک یک کالای فرهنگی می شود.
فروش بالای اخراجی ها سوای از رفتارشناسی مخاطب ایرانی محصول برخی عوامل فرهنگی- اجتماعی نیز هست؛ عواملی که به نوعی خود در شکل گیری مخاطب عام در ایران نقش موثری داشته است. همیشه طرح مسائل و دیدگاهی که به دلایل خاص سیاسی- فرهنگی پشت خط قرمزهای رسمی پنهان مانده است از جذابیت زیادی برخوردار می شوند. شوخی و طنز در حوزه های مقدسی مثل جنگ، روحانیت، دین و...
با توجه به ساختار فرهنگی و تجربه یی که در حافظه تاریخی مردم نقش بسته است همواره با عطش فراوانی مواجه می شود؛ لیلی با من است، نمونه یی از این دست است که برای اولین بار طنز را به سینمای دفاع مقدس وارد کرد. اما در اخراجی ها کمی پرده ساز بالاتر کوک می شود و بسیاری از شوخی ها و موقعیت های کمیک که امکان تجربه آن در گذشته نبود به تصویر کشیده می شود. این تابوشکنی، فی نفسه نقش موثری در جذب مخاطب دارد و حتی برای برخی مخاطبین، نوعی پوست اندازی فرافکنانه به واسطه همذات پنداری سینمایی است. آدم برفی و مارمولک دو نمونه موفق از این قصه به حساب می آیند در اولی، زن شدن یک مرد و در دومی،خلق موقعیتی طنز با محوریت یک روحانی نقش موثری در جذب مخاطب داشت بدون اینکه ارزش های سینمایی- هنری این آثار ملاک قرار گیرد. در واقع آنچه در این گونه فیلم ها مورد توجه مخاطبان عام قرار می گیرد نه نوع ژانر یا صرفاً کاراکتر های کمیک و ستارگان سینمایی بلکه تابوشکنی آنها و به تصویر کشیدن معانی و مفاهیمی است که تا پیش از این ممنوع الورود و ممنوع التصویر بودند. جنس شوخی هایی که در اخراجی ها مطرح می شود تاکنون در عرصه سینمای بعد از انقلاب، آن هم با پس زمینه دفاع مقدس سابقه نداشته است. لذا مخاطبان خسته از تکرار و کلیشه برای دیدن و لذت بردن از این فرم جدید، تن به هر تجربه بصری می دهند حتی «سنتوری» مهرجویی نیز نه به دلایل سینمایی یا سابقه روشنفکرانه کارگردانش بلکه به خاطر توجه به ساز و سنتور و صدای غیرمجاز محسن چاوشی موردپسند تماشاگران عادی قرار می گیرد نه ارزش های هنری فیلم، در واقع این فیلم ها با ورود به عرصه های ممنوعه جامعه فرصت برون افکنی نیازها یا علائق سرکوب و سانسور شده مخاطب را بازآفرینی و رونمایی می کند لذا خود این فرآیند و لذات درونی ناشی از آن بهانه یی برای توجه جدی به یک اثر هنری می شود.
یکی از نکات پارادوکسیکال و جالب رفتارشناسی مخاطب عام در ایران مورد توجه قرار گرفتن فیلم های تراژیک و کمدی از دو سوی مختلف است در همین سال گذشته طبق نظرسنجی های صدا و سیما، دو مجموعه تلویزیونی زیرتیغ و خان مظفر بیشترین بیننده را به خود اختصاص داده است که اولی سریالی کاملاً غم انگیز و تراژیک و دومی مجموعه یی طنز بوده است به عبارتی بهتر، مخاطب عام در نحوه مواجهه با مضامین سینمایی به عواطف و احساسات درونی خویش رجوع و به لذات سانتی مانتالیستی و هیجانی خویش بسنده می کند. قطعاً در جامعه یی که هنوز بنیادهای مدرنیته که بر عقلانیت و هوش شناختی، استوار باشد سست و قوام نیافته است.هنر نیز در ساحت های صرف عاطفی-هیجانی بروز می کند و با اقبال عمومی مواجه می شود از منظر الگوی نیاز مازلو نیز می توان به تبیین این مساله پرداخت،
اخراجی ها با تکیه بر بازیگران و ستاره های سینمایی، محتوای میانمایه خویش را در پس فرمی عوام پسند پنهان می کند و با گردآوری پرسوناژهای محبوب مردم بر جذابیت صوری فیلم می افزاید همچنین تعداد کثیری از چهره های کمیک و گیشه پسند، نشان می دهد مولف بیش از مضمون و تولید معنی به فرمالیسم و شکل گرایی هنر عامه پسند توجه کرده است و این با سطح زیباشناسی و فیلم شناختی مخاطب عام نزدیکی روانکاوانه دارد. خود عناوینی که ده نمکی برای فیلم های مستندش گذاشته یعنی فقر و فحشا یا کدام استقلال، کدام پیروزی؟ مبین توجه مولف به روانکاوی فرهنگ عامه در جامعه معاصر است. نام فیلم آتی او یعنی فاحشه (که به رسوا تغییر نام اجباری داده) نیز بر اساس همین منطق است. منطقی که خلأ های تاریخی و نیازهای سرکوب شده اجتماعی را بنیان آفرینش خویش قرار می دهد و با مخاطب شناسی ایرانی همخوانی روانشناختی دارد. مخاطبی که اساساً تلویزیون و فیلم و سینما را به عنوان ابژه های مسرت بخش و سرگرم کننده می بیند. برای مخاطب عام، تماشای فیلم یک روش برای گذراندن اوقات فراغت و نوعی مصرف کالا تحت هژمونی صنعت فرهنگ سازی است. ورشکستگی اقتصادی سینمای ایران نیز در تنزل ذائقه هنری و گرایش آن به سوی سینمای تجاری و فیلمفارسی موثر است و سینما را از جایگاه فاخر و فرهنگی خویش به سطحی میانمایه تقلیل می دهد.
ارتقای جایگاه فیلم و سینما از یک سرگرمی صرف به سویه یی فکری و فرهنگی متعالی که به مقوله یی جدی برای مخاطبین تبدیل شود و تعامل و کنش آگاهانه با آن صورت بگیرد مستلزم رشد و توسعه فرهنگی و نهادینه شدن رفتار سینما رفتن، به عنوان بخشی از زندگی و کنش آگاهانه انسان مدرن است لذا تلاش برای مطالعه و فهم علمی مخاطب باید به عنوان بخش مهم از فرآیند توسعه سینمایی کشور مورد توجه قرار گیرد.