جامعه ما چقدر ديندار است ؟

بررسی «دینداری» در جامعه ما بسیار دشوار است. هم از این رو که تعریف مفهوم و مصداقهایش پیچیده و چند لایه است و هم اینکه «دینداری» از کیفیتی درونی و معنایی برخوردار است که از بیرون و ظاهر افراد نمی توان به آن پی برد  ضمن اينكه تجربه حكومت ديني در جامعه ما به رواج نوعي دين حكومتي دامن زده است كه بيش از آنكه مبتني بر حقيقت و خودآگاهي باشد بر مصلحت انديشي و منافع ايدولوژيك تكيه زده است. ايمان برآمده از اين دين ورزي هيچ نسبتي با آزادي و انتخاب آگاهانه ندارد و نمي تواند مصداق آيه " لا اكراه في الدين " باشد كه نماد آزاد انديشي در قرآن است.  اما «دینداری» شئون اجتماعی و بیرونی نیز دارد که در رفتارها و مناسبات انسانی مردم تبلور دارد لذا از منظر جامعه شناختی و روان شناسی اجتماعی تا حدودی قابل مشاهده و اندازه گیری است. هرچند ممکن است عده ای دینداری را مفهومی فراتر از مصادیق فقهی آن در نظر بگيرند که با سنجش اعمال دینی قابل اندازه گیری نیست ( كه حرف درستی هم است)اما روشهای تحقیق در علوم انسانی و اجتماعی غالبا می تواند به رفتارهای قابل مشاهده تکیه کند و از این محدودیت گریزی نیست!

به هر حال خیلی ها معتقدند که جامعه ما یک جامعه دیندار است که تقید اعضای آن به دین در حال افزایش است و برخی دیگر به کاهش رفتارهای دینی و کارکردهای دین در جامعه اعتقاد دارند نتایج موج دوم پیمایش ملی ارزش ها و نگرشهای ایرانیان که از سوی وزارت اراشد در زمستان سال 82 انجام شد نشان می دهد که 9/69 درصد معتقد بودند که مردم الان نسبت به 5 سال قبل غیر مذهبی تر شده اند و 7/73 درصد آنها نیز اعتقاد داشتند مردم در 5 سال آینده غیر مذهبی تر می شوند.

اگر ما دینداری را بر اعمال و احکام دینی مبتنی سازیم «نماز خواندن» به عنوان مهمترین واولین نشانه دینداری به حساب می آید 9/68 درصد افراد معتقد بودند که مردم قبلا بیشتر به نماز خواندن مقید بودند اما همین جمعیتی (جامعه آماری) که معتقد بودند سطح دینداری در جامعه سیر نزولی دارد در مورد نگرشهای مذهبی خود دیگاه مثبتی داشتند مثلا 1/90 درصد آنان معتقد بودندکه در انجام امور مهم زندگی به خدا توکل می کنند یا اینکه 7/93 درصد معمولا از خداوند در زندگی کمک می خوانند و 8/64 درصد آنان خود را به خدا نزدیک احساس می کنند.

5/69 درصد همین افرادی که معتقد بودند که مردم غیر مذهبی تر شده اند اعتقاد داشتند که اکثر اوقات نمازشان رامرتب می خوانندو 8/94 درصد آنان با این عقیده که «اعمال خوب و بد انسان در آخرت محاسبه می شود» موافق بودند و 1/62 درصد آنان گفتن که در مسائل و احکام دینی از مراجع، تقلید می کنند و 8/85 درصدشان چنانچه بیماری یا عذر شرعی نداشته باشند خودرا مفید به گرفتن روزه در ماه رمضان می دانستد این تحقیق نشان می دهد که «دینداری» برای اکثر مردم جنبه فردی و خصوص ی دارد تا اجتماعی مثلا 2/59 درصد آنان در طول یک سال گذشته در نمازجماعت شرکت نکردند یا 5/78 درصد آنان در طول یک گذشته در نماز جمعه شرکت نکرده اند.

برخی علت این امر را در سیاسی جلوه کردن این مراسم و آئین ها از منظر مردم می دانند چرا که همین افراد در ایام ماه رمضان و نماز عید فطر که وجهه سیاسی آن کمتر است مشارکت می کنند. مطابق با این تحقیق گرایش مردم به انجام اعمال مذهبی با توجه به نوع عمل نوسان دارد مثلا 6/68 درصد آنان زیاد صدقه می دهند ولی 20 درصدشان قرآن تلاوت می کنند یا 7/79 درصد آنان خیلی زیاد در عزاداری تاسوعا و عاشورا حضور دارند ولی 1/57 درصدشان خیلی کم در دعای کمیل شرکت می کنند.

این نوسانات در نگرش افراد نسبت به کارکردهای دین در جامعه نیز جریان دارد مثل 5/53 درصد افراد با جدایی دین از سیاست مخالفت کرده اند در حالی که 2/53 درصد آنا با این نظر که کسانی که معتقد بر جدایی دین و سیاست هستند نباید پست و مقام دولتی بگیرند مخالف بودند البته این مساله یکی از آسیب های طرح های نظر سنجی در ایران است.

از آنجا که نگارنده خود به عنون یکی از پرسشگران، طرح مذکور را  تجربه کرده است باید بگوییم اصولا مردم ما نسبت به سوالات سیاسی و ايدولوژيك  پاسخ های محافظه کارانه و متناقض می دهند و همین امر سنجش دقیق نگرشهای آنان را دچار مشکل می کند. با این حال این تحقیق گواه بر تغییر نگرش مردم نسبت به کارکردهای دین در جامعه است 9/72 درصد مردم با این نظر که نباید با آدمهایی که نماز نمی خوانند رفت و آمد کرد مخالف بودند ویا 5/44 درصد آنان  مخالف جلوگیری از توزیع کتاب ها یا فیلم هایی بودند که باعث ناراحتی افراد مذهبی می شود ویا اکثریت آنان (4/48) موافق این مساله بودند که برای گزینش افراد در دانشگاهها و استخدام در ادارات نباید کاری به عقاید مذهبی آنها داشت.

این آمار نشان می دهد که دین در نزد مردم جنبه خصوصی تر به خود  گرفته است نگرشی که برخی با برچسب سکولاریسم بودن آن را محکوم می کنند همچنین نشان می دهد که نگاه حداکثری از دین که چاره همه مشکلات و معضلات را در غالب دین می بنید روبه کاهش است مثلا اکثر افراد (4/45) درصد مخالف با این نظر بودن که فقط با دین می شود مشکلات اخلاقی و فرهنگی جامعه را حل کرد همین تعداد مخالف این عقیده بودند که ایمان به خدا باعث می شود که آدم راحت تر با مشکلات زندگی کنار بیاید.

حقیقت اینست که دینداری را نباید صرفا در اعمال و احکام مذهبی(شریعت) جستجو کرد و تنها دلخوش به این بود که انجام این احکام و مناسک در اجتماع دلیل بر سطح مطلوب دینداری در جامعه است (دینداری فقاهتی تنها به کف دین اکتفا می کند) بلکه جوهر و اصل دین را باید در اخلاق و رفتارهای انسانی افراد دانست . اگر روزی شاهد کاهش جرم و جنایت و معضلات و ناهنجاریهای اخلاقی و رفتاری در جامعه بودیم امیداور شویم که هنوز دین کارکردهای خود را از دست نداده است. آمار مذكور مربوط به سال 82 بود و اينك 6 سال از اين نظرسنجي مي گذرد آيا در اين 6 سال شاخص هاي دينداري در جامعه ما بيشتر شده است يا كمتر؟  حتي اگر دينداري را در آيين ها و احكام شرعي خلاصه كنيم و تقليل دهيم باز هم مردم ما نسبت به رعايت احكام شرعي مقيدتر شده اند يا بي اعتقادتر؟ مهمتر از همه آيا اعتماد و باور عمومي به رستگاري از طريق دين افزايش يافته است يا كاهش ؟  آيا مردم به دين و دينداران خوشبين تر شده اند يا بدبين تر؟ و صداها علامت سوال ديگر كه مي توان در نسبت با دينداري در جامعه ايران قرار داد ... استاد مصطفي ملكيان مهمترين كاركرد دين را معني بخشي به زندگي ، اميد و شادي مي داند آيا دينداري در جامعه امروز ايران اين نتايج را به ارمغان مياورد؟ دين ره به كجا مي سپرد ؟ شما چه فكر مي كنيد؟

 

افه هاي آقاي س . ر!

 چند روز پيش با يكي از بازيگران قديمي سينما قرار مصاحبه داشتم . بازيگري كه پس از سالها دوري از وطن اكنون ۸-۹ سالي است كه به وطن بازگشته است. چندبار قرارمان به دليل سفر آقای س.ر به تاخير افتاده بود تا اينكه بالاخره در دفتر روزنامه با او قرار گذاشتم . جالب اينكه او پيش از مصاحبه شرط كرده بود در صورتي حاضر به گفتگو است كه عكس او در صفحه اول روزنامه چاپ شود با اينكه من مسوليت تضمين اين شرط را نداشتم اما شرطش را پذيرفتم و دبير سرويس را قانع كردم به خاطر احترام به او اين شرط را بپذيرد اما اين بازيگر نام آشنا بعد از اينكه به ساختمان روزنامه آمد حاضر به گفتگو نشد يكي به اين دليل كه چرا مدير مسئول و اعضاي تحريريه به استقبال او نيامدند و احيانا چرا از او عكس و امضاء نگرفتند!  دوم اينكه عكس او نه در آيكون بالاي روزنامه (كه منظور من بود ) كه به عنوان عكس بزرگ و اصلي كه كل صفحه اول را پوشش دهد بايد چاپ شود و هر اتفاق مهمي كه در كشور بيفتد عكس و مصاحبه او بايد خبر اول باشد ضمن اينكه نوع عكس و زاويه دوربين را هم او بايد تعيين كند . او بارها و بارها اشاره كرد كه از بزرگان عرصه بازيگری و درخشانترين ستاره سينماي ايران است كه مصاحبه اش بايد براي او افه داشته باشد ! آقای س. ر  همه بازيگران جوان و نسل جديد ازجمله  بهرام رادان را به بي هنري و بچه سوسول بودن متهم كرد و حتي  پرويز پرستويي را مورد نقد جدي قرار داد كه چرا در يك سريال تلویزیونی نقش يك انباردار را بازي كرده است ( زير تيغ) او با ادبياتي خشن و تحقيرآميز همه را مورد خطاب قرار مي داد و گويا جز خود كسي را به عنوان بازيگر و هنرمند نمي شناخت. در نهايت نيز بدون اينكه مصاحبه كند با برافروختگي روزنامه را ترك كردو من بار ديگر به اين نتيجه رسيدم كه بزرگي بازيگراني چون عزت الله انتظامي و پرويز پرستويي و ديگران صرفا به توانايي آنها در بازيگري نيست و به منش اخلاقي و فروتني و تواضع آن ها وابسته است و رمز ماندگاري آنها در تاريخ سينما و حافظه تاريخي مردم نيز  به همين اخلاق حرفه اي و انساني آنها برمي گردد. در بي هنري آقای  س.ر همين بس كه او ادعاي هنرمندي دارد اما همه را به بي هنري متهم مي كند . مگر غیر از این است که مردم داری و بنده نوازی والاترین هنر است که به قول حافظ شیرازی  بکوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش که بنده را نخرد کس به عيب بي هنري !

ضرغامي از تمديد تا تهديد!

 

سازمان صدا و سيما نه تنها هيچ كم از يك وزارتخانه ندارد بلكه هم عريض و طويل تر از آن است و هم دامنه نفوذ و تاثير آن بر افكار عمومي و مديريت فرهنگي جامعه بيشتر و با اهميت تر از يك وزارتخانه است حتي وزارتخانه هاي فرهنگي مثل آموزش و پرورش و وزارت ارشاد ! بخشي از اين اهميت به دليل سويه رسانه اي اين سازمان و هژموني تصوير در جامعه جديد است. اين اهميت  در كشور ما به دليل كاركردهاي سياسي صدا و سيما مضاعف مي شود مگر نه اينكه رياست كنوني قوه مقننه زماني بر كرسي رياست صدا و سيما  تكيه داده بود و پيش تر ازاين نامزد جدي انتخابات رياست جمهوري بود.  . براي رسيدن به كوچه پاستور  يا  ميدان بهارستان هميشه دو خيابان بيش از همه به اين مقصد نزديك تر  بوده است يكي خيابان بهشت ( شهرداري ) و ديگري خيابان جام جام ( صدا و سيما ). در واقع  ميان صندلي شهرداري و صدا و سيما تا صندلي رياست جمهوري  نسبت معنا داري وجود دارد. حتي اگر  مقصد پاستور و بهارستان از راه جام جم هم نگذرد باز هم فتح خاكريزهاي آن  و استقرار در ساختمان شيشه اي جام جم  آنقدر اهميت دارد كه زمزمه عزل و نصب رياست آن بيش از تغيير يك وزير در كابينه مورد توجه قرار گيرد. اين پيگيري تنها از سوي رسانه ها و خبرنگاران صورت نمي گيرد ، توده مردم هم اين خبر را دنبال ي كنند چرا كه هيچ امر مدرن و تكنولوژي جديدي مثل تلويزيون در زيست – جهان انسان معاصر نفوذ نكرده است. بديهي است در جهان رسانه اي شده و عصر ارتباطات و اطلاعات ، تغيير يك مدير رسانه اي آنهم مديوم تلويزيون چقدر مي تواند زندگي شخصي و خانوادگي و دست كم كيفيت اوقات فراغت انها را تحت تاثير قرار دهد.  طبق روال قانوني هر 5 سال يكبار رياست سازمان صدا و سيما بايد منصوب شود و اين مساله همواره در محافل سياسي و رسانه اي مورد توجه بوده است اما اين بار اين تغيير يا تمديد از حساسيت بيشتري برخوردار بود و دوز سياسي غليظ تري داشت . حوادث و تحولات سياسي بعد از انتخابات 22 خرداد و عملكرد سازمان صدا و سيما در قبال آن ، موقعيت حرفه اي و سياسي اين سازمان را در شرايط شكننده تري قرار داد و انتخاب رئيس دوره جديد را زير ذره بين برد . اما بعد از حرف و حديثها و اخبار متناقضي كه درباره ماندن يا رفتن ضرغامي در محافل سياسي و مطبوعاتي صورت گرفت بار ديگر مهندس عزت الله ضرغامي به مدت 5 سال به عنوان رياست سازمان صدا و سيما منصوب شد تا بر اساس يك قانون نانوشته ، رياست صدا و سيما نيز همچون رياست جمهوري در هر دو مرحله به نام يك نفر ثبت شود ! ضرغامي پنج سال پيش در سوم خرداد 83 پس از پايان تصدي 10ساله علي لاريجاني به ساختمان جام جم رفت تا بتواند طرحي نو در اين سازمان بياندازد و  روحي تازه در آن بدمد. ضرغامي  50 ساله اهل دزفول است. چهار فرزند دارد و فارغ التحصيل رشته مهندسي عمران از دانشگاه صنعتي اميركبير است و فوق ليسانس رشته مديريت را هم  گذارنده ، ضمن اينكه او  دانشجوي دكتري مديريت رسانه هم است. او البته از زماني كه به تهران آمد، در محله نازي آباد سكني گزيد و از همان جا با سعيد حجاريان و عباس عبدي و حاج داوود كريمي «رفيق» شد. رفيقي كه البته راه و خط سياسي خود را به مرور جدا كرد و سرنوشت ديگري يافت. او به راست پيچيد و رفقايش به چپ. ضرغامي در دوران جنگ عضو سپاه پاسداران شد و سال ها به عنوان نظامي با سازمان هاي مختلف همكاري كرد، وي پس از ادغام نيروي انتظامي مدتي نيز در اين نيرو خدمت كرد. عزت الله ضرغامي پس از استعفاي خاتمي از وزارت ارشاد اسلامي از سال 1371 به عنوان مشاورعالي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي كارش را آغاز كرد و سپس معاون امور مجلس و استان ها و مدتي نيز به عنوان معاون امور سينمايي وزارت ارشاد، ابتدا در دوران علي لاريجاني و سپس در دوران مصطفي ميرسليم بكار پرداخت. در زمان مديريت لاريجاني ،ضرغامي به عنوان معاون صداوسيما در امور استان ها و حقوقي و امور مجلس فعايت مي كرد. به هرحال پايان دوره 5 ساله مهندس ضرغامي بر رياست سازمان صدا و سيما بهانه خوبي است تا به بررسي عملكرد او در مقايسه با روساي پيشين به ويژه دوران علي لاريجاني بپردازيم

به طور كلي سازمان صدا و سيما پس از انقلاب سه دوره مشخص مديريتي را پشت سر گذاشته است كه اگر چند سال اول انقلاب را به دلايل شرايط ناپايدار كشور  و عدم متولي مشخص اين سازمان در نظر نگيريم  تاريخچه مديريت صدا و سيما به سه دوره هاشمي ، لاريجاني و ضرغامي تقسيم مي شود. دوران هاشمي در واقع دوره شكل گيري فرم و ساختار اداري – سازماني صدا و سيما است تا با فاصله گيري از شرايط پيش از انقلاب ،  عملكرد اين سازمان در مسير اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي قرار بگيرد. به عبارت ديگر دوران محمد هاشمي را بايد دوران تجربه و شكل گيري صدا و سيماي جمهوري اسلامي بدانيم كه مبني بر آن ، زير ساخت هاي رسانه ملي با محتواي اسلامي در حال پايه ريزي بود . در دوران هاشمي، صداوسيما فرم خود را بازيافت و براي نخستين بار پس از انقلاب، به سمت جذب مخاطبان عام حركت كرد. اين حركت، البته از سوي برخي منتقدان كه صداوسيماي خشك يكي دو سال اول انقلاب را مي‌پسنديدند، مورد هجمه قرار گرفت و حتي كار بدانجا رسيد كه شخص امام در موضوعاتي مانند جنجال نوع پوشش زنان در سريال «پاييز صحرا» وارد ماجرا شد و با مجاز اعلام كردن آن نوع پوشش‌ها در سريال‌ها و فيلم‌هاي صداوسيما، طرف محمد هاشمي و هنرمندان رسانه ملي را گرفت اين دوران 12 سال يعني از سال 61 تا 73 را شامل مي شود كه مي توان آن را دوران شكل گيري و تثبيت صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران دانست.

در سال 73 با حكمي از سوي مقام رهبري ، دكتر علي لاريجاني به رياست سازمان صدا و سيما برگزيده شد تا با توجه به تغيير شرايط سياسي – اجتماعي بعد از جنگ دوران تازه اي از مديريت رسانه ملي آغاز شود. لاريجاني كه تحصيل كرده رشته فلسفي بود و وجه فرهنگي تري نسبت به هاشمي داشت سعي كرد تا به توسعه كمي اين سازمان بپردازد و تحولات بيشتري در عملكرد صدا و سيما ايجاد كند اما تغيير شرايط سياسي كشور بعد از دوم خرداد سازمان صدا و سيما را در فضا و مطالبات جديدي قرار داد كه مديريت اين سازمان را با چالش ها و پيچيدگي بيشتري مواجه مي كرد. بديهي است كه مدير يك رسانه بزرگي همچون صدا و سيما يك شخصيت سياسي هم محسوب مي شود كه نمي توان تعلقات سياسي خود را در نحوه مديريت سازمان زير دست خود پنهان سازد .شايد نقطه عطف اين سياست ورزي را در دوران ده ساله لاريجاني بر سازمان صدا و سيما  ،پخش كنفرانس برلين  از تلويزيون دانست كه نمايش رقص يك زن مخالف با نظام در آن حتي مورد انتقاد برخي روحانيون و مراجع در زمان خود قرار گرفت.به عبارت ديگر صدا و سيماي لاريجاني در ساحت سياسي هم منفعل نبود و و سايه سياست بر اين سازمان عريض و تطويل ، مستدام بود به طوري كه " سيماي لاريجاني "  هنوز هم به عنوان يك اصطلاح و شعار سياسي مورد استفاده مخالفان فكري – سياسي او قرار مي گيرد.  دوره سوم مديريت صدا و سيما با حضور مهندس ضرغامي در سال 88 آغاز شد كه در عين نو آوري و خلاقيت در برخي از ساحتها به نوعي تداوم و تعميق همان مسيري بود كه لاريجاني پيموده بود. همسويي و همكاري وي با لاريجاني قطعا در اين هماهنگي تاثير زيادي داشت .  ظاهرا در دوره ضرغامي صدا و سيما نسبت به گذشته ساختار دموكراتيك تري يافت و خلق برنامه هاي مثل برنامه خبري هشت و بيست و برنامه هاي گفتگو محور در حوزه هاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي خيلي ها را بر اين باور داشت كه ظرفيت صدا و سيما در عبور برخي از خط قرمزها بيشتر شده است . مثلا برنامه اي شب شيشه اي و تاك شو هاي ديگر از دستاوردهاي اين دوره بود كه فضاي بازتري را نسبت به گذشته در مورد طرح ديدگاه هاي گوناگون و حتي متضاد در جامعه ايران فراهم كرد.  تحولات محتوايي در دوره ضرغامي صرفا به حوزه هاي سياسي ختم نشد و  استراتژي وي در ايجاد فضاي بازتر در آيتم هاي ديگر مثل برنامه هاي  ورزشي نيز تعميم يافت . ساخت برنامه نود در حوزه فوتبال را مي توان نمونه موفقي از اين رويكرد دانست كه به شدت مورد توجه مخاطبان قرار گرفت . در حقيقت ضرغامي از ظرفيت هاي رسانه اي صدا و سيما در فضاي دموكراتر بهره گرفت و با افزايش نسبي اعتماد مخاطبان ، طيف بييندگان و شنودگان رسانه ملي را بالا برد. اما سايه سياست در دوره ضرغامي بر سازمان صدا و سيما بيشتر از قبل سنگيني مي كرد و انتقاداتي را از هر دو جناح سياسي كشور بر مي انگيخت.  اين انتقادات صرفا به منتقدان دولت و جناح سياسي رغيب ختم نمي شد حتي برخي علمائ و مراجع تقليد نيز زبان به انتقاد صدا و سيما گشودند آيت الله صافي گلپايگاني ، مكارم شيرازي ، موسوي اردبيلي و جوادي آملي از جمله اين افراد بودند.  حاميان دولت نيز به عملكرد صدا و سيما به دليل نپرداختن به دستاوردهاي دولت و عدم پوشش خبري آن متهم مي كردند. اما دامنه و عمق اين انتقادات بعد از انتخابات اخير شدت بيشتري گرفت و اين بار بسياري از مردم عادي و مخاطبان تلويزيون نيز به جمع اين منتقدان اضافه شدند و دست كم بخشي از آنان با صدا و سيما قهر كردند از سوي ديگر بخش زيادي از هنرمندان نيز كه بالطبع ارتباط حرفه اي بيشتري با اين سازمان داشتند از عملكرد اين سازمان ابراز نارضايتي كردند كه نمونه بارز آن انتقاد شفاف مجيد مجيدي به صدا و سيما در حضور مقام رهبري بود. اصلا خود رهبري نيز در ديار با نخبگان از برخي برنامه هاي صدا و سيما انتقاد كردند و اشاره كردند كه :  " از خيلي از برنامه‌هاي صداوسيما بنده راضي نيستم، از جمله از همين راضي نبودم كه از سه ماه قبل از انتخابات، از ماه اسفند، بلكه زودتر از اسفند، بعضي سفرهاي تبليغاتي و حرف‌هايي كه زده شد و تظاهراتي كه مي‌شد و مجادلاتي كه انجام مي‌گرفت، از تلويزيون پخش شود كه متاسفانه در تلويزيون پخش شد"  مجموعه اين عوامل و حوادث ضرغامي را بر سر راه دشواري قرار داده است  و او مسير پر فراز و نشيبي در پيش دارد . مهمترين چالشي كه ضرغامي به عنوان يك مدير رسانه اي با آن مواجه است بي اعتمادي يا دست كم دلخوري و كم اعتمادي به رسانه تحت مديريت اوست چه از منظر سياسي به اين قضيه بنگريم چه از لحاظ رسانه اي و علم ارتباطات ، اعتماد مخاطبان به رسانه ملي بزرگترين سرمايه آن است كه بدون آن هيچ خلاقيت و نوآوري و سرمايه گذاري مادي و رسانه اي نمي تواند جايگزين آن شود . اگرچه مسيري را كه ضرغامي طي كرده تمديد شده است اما خطرهاي زيادي نيز در اين راه او را تهديد مي كند كه بخشي از آنها بي اعتمادي مخاطبان و مردم به اين رسانه است و بخشي ديگر انتقادات و اعتراضاتي است كه از سوي حاميان و منتقدان دولت بر او وارد مي شود . رقابت رسانه هاي خارجي نيز چالش كمي نيست .  بديهي است مديريت سازمان صدا و سيما در دوره جديد سخت ترين دوران مديريت اين رسانه است و رضايت  توام منتقدان و موافقان علاوه بر مديريت به هنرمندي ظريف نيازمند است آيا ضرغامي مي تواند مدير هنرمندي باشد؟

 

همشكل كيانيان ، همسر تيموريان

 

 

در تاريخ سينما بازيگراني بوده اند كه دير به اين واديه پاي گذاشته اند و در سن بالا بازي در جلوي دوربين را تجربه كرده اند اما برخي از آنها مصداق ديركردن و خير كردن شده و توانسته اند يك شبه ره صد ساله بروند . مصداق بارز و بزرگ اين بازيگران خود آقاي بازيگر عزت الله انتظامي است كه  تقريبا در سن 50 سالگي اولين تجربه بازيگري در سينما را با ايفاي نقش مش حسن در فيلم فاخر گاو به ثبت رساند و  همين نقش نيز نقطه عطفي در كارنامه بازيگريش شد و افق هاي بلندي را جلوي او گشود. مسعود رايگان را نيز بايد از جمله اين بازيگران دانست كه  اگرچه در ميانسالي و پس از سالها زندگي در سوئد ، وارد سينما شد اما خيلي زود توانست در اين حرفه پيشرفت كند و در نزد مردم ، محبوب شود. اگرچه مجاورت نام رويا تيموريان به عنوان همسر  در كنار نام وي را نمي توان در اين موفقيت ناديده گرفت اما مسعود رايگان نيز استعداد و توانايي خود را در بازيگري نشان داد. اگرچه اولين حضور وي در فيلم " خاموشي دريا " ببود اما سينماي ايران مسعود رايگان را با خيلي دور خيلي نزديك و در نقش دكتر عالم شناخت. خاموشي دريا را همشهري رايگان يعني وحيد موسائيان كارگرداني كرد كه درباره يك بومي لرستاني بود كه سالها در خارج از كشور زندگي مي كرد و حالا به ايران بازگشته است . در واقع اين فيلم به نوعي درباره سرنوشت خود مسعود رايگان است كه پس از سالها زندگي در خارج از كشور به وطنش رجوع مي كند. اما بازي خوب او در فيلم رضا مير كريمي ، به نقطه عطفي براي او تبديل شد و هنوز نيز بهترين بازي و نقش او محسوب مي شود. رايگان بعد از خيلي دور خيلي نزديك ، مديوم تلويزيون را هم تجربه كرد و با بازي در سريال مدار صفر درجه حسن فتحي ، خود را در معرض قضاوت مخاطبان بيشتري قرار داد. او در ارتباط با حضورش در تلويزيون مي گويد : " دوست دارم هر 3-4 سال نقشي را در تلويزيون بپذيرم " هرچند او از مدار صفر درجه تا شمس العماره زمان كمتري را طي كرد. مسعود رايگان درباره تفاوت بازي در دو مديوم سينما و تلويزيون نيز ديدگاههاي جالبي دارد به اعتقاد او با توسعه تكنولوژي و تاثير آن در زندگي انسان ها مانيتور و اندازه تلويزيون مردم در خانه ها روز به روز بزرگتر مي شود و اين مساله تلويزيون را به پرده سينما نزديك تر مي سازد لذا بازيگري در سينما و تلويزيون هم به هم نزديك مي شود وضروري است كه فيلمسازان به اين نكته توجه داشته باشند.  او مي گويد : اعتقاد دارم در حال حاضر هجوم تكنولوژي و اين انفجار تكنولوژي به صورتي درامده است كه صفحه تلويزيون ها در حال بزرگ شدن است و نوع بازي ها مي رود طرف ميني مال و بازي هاي ميني ماليستي . لذا براي نوشتن درام براي تلويزيون بايد تجديد نظر كنيم . اين دلمشغولي ما است كه بازي در تلويزون چه شكلي بايد پيدا كند. گذشتگان اين فرمول را گذاشتند كه در تاتر بايد بازيگر بازي بكند كاملا بايد بازي كند در سينما در سطحي كمتر و در تلويون اصلا نبايد بازي كند در واقع نبايد بازي رفتن او احساس نشود. تكنولوزي بر روي بازيگري تاثير مي گذارد"سنتوري ، خون بازي ، دست هاي خالي ، پاتيال ، مخمصه و گوشواره از جمله فيلمهاي هستند كه مسعود رايگان در آنها نقش هاي متفاوتي را بازي كرده است . كافي است نقش شيك و اتوكشيده او را در خيلي دور خيلي نزديك مقايسه كنيد با نقش يك شهرستاني لرستاني را در گوشواره تا به علاقه او به ايفاي نقش هاي مختلف پي ببريد. يا همين نقش هرمز در شمس العماره كه با نقش هاي قبلي او تفاوت زيادي دارد و رگه هاي از طنز هم در آن به چشم مي خورد. رايگان دربرابر اين پرسش كه بازي او در نقش هاي طنز ذهنيت و سابقه او را در ذهن مخاطب مخدوش نمي كند مي گويد : شغل ما بازيگري است يك بازيگر بايد نقش هاي متفاوتي را بازي كند و خود را به يك نقش خاص محدود نسازد و در پي شكستن كليشه هاي قبلي خود باشد  . برخي از بازيگران حتي اجازه نمي دهند دست به ارايش انها زده شود. حضوررويا تيموريان  همسرش در كنار او در اكثر فيلمهايي كه او بازي كرده است آنها را علاوه بر زن و شوهر بودن به زوج سينمايي هم بدل كرده است . مسعود رايگان داراي دو ويژه مشخصي ديگر هم است . يكي شباهت زياد او به رضا كيانيان به طوري كه انتشار اولين عكس هاي او در فيلم خيلي دور خيلي نزديك باعث اشتباه گرفتن وي با كيانيان شده بود و ويگي دوم كه امتياز مهمي در بازيگري براي او محسوب مي شود صداي خوب و منحصر به فردش است كه در عين وقار و آرامشي كه در آن وجود دارد تاثيرگذاري آن را در ديالوگ گويي و تاثير بر مخاطب ، مضاعف مي سازد. حضور او در سينماي ايران علاوه بر توانمنديهايش با توجه به كمبود بازيگر خوب ميانسال نيز غنيمت است. اين روزها يا بهتر بگويم اين شب ها مسعود رايگان با بازي در نقش هرمز در سريال شمس العماره ، تصوير متفاوتي از بازي طنز را به نمايش مي گذارد . وي درباره نقش خود در اين سريال مي گويد :  نقش هرمز به خودي خود كميك نيست بلكه او در موقعيتي قرار مي گيرد كه طنز مي شود. به اعتقاد اين موقعيت ها هستند كه كمدي را خلق مي كنند نه صرفا شيوه بازي بازيگران. رايگان دربرابر اين پرسش كه بازي او در نقش هاي طنز ذهنيت و سابقه او را در ذهن مخاطب مخدوش نمي كند مي گويد : شغل ما بازيگري است يك بازيگر بايد نقش هاي متفاوتي را بازي كند و خود را به يك نقش خاص محدود نسازد و در پي شكستن كليشه هاي قبلي خود باشد  . برخي از بازيگران حتي اجازه نمي دهند دست به ارايش انها زده شود. .  وقتي از انگيزه او درباره بازي در يك مجموعه طنز مي پرسم مي گويد :" به نظر من طنز بيشتر متعلق به ادبيات است و شايد بهتر باشد به  اين مجموعه ها واژه كمدي را اطلاق كنيم. من هر چقدر دنبال اين گشتم تا معادل فارسي درست را درباره اين ژانر پيدا كنم مثلا شادماني  اما واژه مناسبي پيدا نكرديم ." او ادامه مي دهد : " ما انواع كمدي داريم مثل كمدي تلخ وسياه شبيه فيلم سيرك يا بند باز چارلي چاپين  اما برخي از فيلم هايي كه در كشور ما به اسم  كمدي ساخته مي شود بيشتر شوخي است تا طنز" به گفته او در اين سريال به كمدي توجه خاصي شده است و حداقل مي توانم بگويم كه سعي شده اشتباه كمتري صورت بگيرد.اين سريال يك تداخلي است بين كمدي موقعيت و كلامي البته قضاوت اين مي ماند براي مخاطبان"

 

 

 

 

 

فيلترينگ و خودسانسوري!

قبل از هرگونه نظارت دروني و بيروني و جستجوي راهكارهاي نهادينه كردن اخلاق در وبلاگ‌نويسي، ضروري است كه ابتدا تعريف روشن، منطقي و حقوقي از اخلاق و لوازم آن صورت گيرد تا مرز عمل اخلاقي با كنش‌هاي ضد اخلاقي مشخص شود.

سيد رضا صائمي- وبلاگ‌نويس و روزنامه‌نگار- در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اظهار كرد: نهادينه و دروني كردن كنش‌هاي اخلاقي در وبلاگ‌ها تفاوت چنداني به لحاظ معرفت شناختي و روش‌شناسي با اخلاقي كردن در ساحت‌هاي ديگر ندارد.

به گفته‌ي وي، دروني كردن اخلاق در وبلاگ‌ها از دو راه عمده امكان‌پذير است؛ يكي ايدئولوژي دروني و شخصي فرد كه از درون براي خود بايد و نبايد‌هاي اخلاقي و هنجاري قائل است و براي رفتارهاي خود خط قرمزهاي دروني ترسيم و سعي مي‌كند از اين خط قرمزها عبور نكند و دوم از طريق استراتژي‌هاي بيروني است كه از طريق وضع قوانين و مقرارت اينترنتي و مجازي ميسر مي‌شود و نهادها و مراكز نظارتي به واسطه كنترل بيروني و فني در واقع شرايط عملي كنش‌هاي ضد اخلاقي را مسدود مي‌كنند كه اين روش همان سياست‌هاي فيلترينگ است.

وي همچنين خاطرنشان كرد: نه فقط در عرصه وبلاگ‌نويسي بلكه در حوزه‌هاي فردي و اجتماعي نيز هميشه باور دروني به ارزش‌هاي اخلاقي بيش از كنترل و نظارت بيروني مي‌تواند در نهادينه كردن اخلاق موثر باشد.

صائمي در عين حال افزود: اتفاقا گاهي نظارت‌هاي بيروني و افراطي گري در آن خود موجب رواج كنش‌هاي ضد اخلاقي از سوي كاربران مي‌شود.

اين وبلاگ‌نويس يادآور شد: گاهي سياست‌هاي سختگيرانه در فيلترينگ، فقط نوعي خودسانسوري ايجاد مي‌كند كه اين لزوما به معناي اخلاق‌گرايي نيست.

 

 

جامعه شناسي خيابان ولي عصر

 

خیابان ولی عصرحتی اگر یکطرفه هم بشود بازهم نمی تواند لذت قدم زدن یا خرید کردن در آن را کاهش دهد. زیبایی و نوستالوژیک بودن این خیابان به قدری زیاد است که هیچ یک ازخیابان های تهران به اهمیت آن نمی رسد . خیابانی که نه فقط با انتقالات که با خیالات شهروندان پیوند خورده و ارزشی مضاعف به آن بخشیده است. 

ولی عصر، نام طولانی‌ترین خیابان شهر تهران و خاورمیانه استکه در سال‌های اول حکومت رضا شاه ساخته شد. طول آن ۲۵ کیلومتر است که از میدان راه‌آهن تهران شروع و به میدان تجریش در منطقهٔ شمیرانات ختم می‌شود. این خیابان دارای پیاده‌رو، جوی بزرگ آب و بنا به روایتی حدود یازده هزار چنار در دو طرف خود است. خیابان ولیعصر از مراکز سنتی خرید تهران است و پارک‌های بزرگ ملت و ساعی در حاشیه این خیابان قرار دارند.

 

پیش از انقلاب ۱۳۵۷، این خیابان ، پهلوی نامیده می‌شد

در سال ۱۳۰۹ مجلس شورای ملی قانونی را برای احداث و توسعهٔ خیابانهای تهران تصویب کرد و پس از آن مراحل ساخت جادهٔ مخصوص پهلوی آغاز شد. چون در آن دوره منطقهٔ شمیرانات بیشتر شکلی ییلاقی داشت این مسیر نیز به شکل جاده‌ای بود که از میان تپه‌ها می‌گذشت و چندان شباهتی به خیابان‌هایی مانند سپه (امام خمینی) و شاهرضا (انقلاب) که اطراف آنها ساختمان‌های مدرن ساخته شده بود، نداشت. این جاده با ردیف‌های چنار منظم در اطراف آن شناخته می‌شد. پیترو دلاواله، جهانگرد ایتالیایی قرن ۱۷، نوشته‌است: "اگر استانبول شهر سروهاست، تهران را باید شهر چنارها خواند". پس از انقلاب اسلامی، در آغاز، خیابان پهلوی، خیابان مصدق نامگذاری شد ولی پس از مدتی به خیابان ولیعصر تغییر نام پیدا کرد. اگرچه نام خیابان ، نهادهای همچون شهرداری و مسائل عمرانی را در ذهن تداعی می کند اما بخش عمده ای از ماهیت و هویت آن در خاطرات و تجربه زیسته شهروندان ریشه دارد که نگارنده سعی می کند بخشی از آن را بازنمایی کند . اگرچه خیابان ولی عصریکطرفه شده است اما شما ازهر طرف که خواستید می توانید وارد این بحث شوید.

 

ولی عصر تنها یک خیابان نیست ، خاطره بلندی است که دست کم به اندازه طول این طولانی ترین خیابان تهران در حافظه تاریخی ملت ما جا دارد. فرقی نمی کند که محل کاریا زندگی ما در امتداد این خیابان باشد یا خیر. حتی مهم نیست که اهل تهران باشیم یا نه . کافی است چند روزی را در این شهر گذرانده باشیم آنوقت بخشی از خاطراتمان از شهر به تجربه یا لذت ما ازقدم زدن در این خیابان بلند پیوند می خورد که از فراز تجریش تا فرود راه آهن را در بر می گیرد. ایستگاه اتوبوس ، تاکسی ، اداره و وزارتخانه ، سینما ، پارک ، بانک ، کافی شاپ ، مغازه و کتابخانه درامتداد این مسیر به اندازه ای هست که هرکدام دلیلی باشد تا ما قدم زدن در این خیابان را تجربه کنیم. تاره همه اینها به کنار اگر " خیابان گردی را به عنوان یکی از مهمترین تفریحات و کنش اجتماعی انسان مدرن در نظر بگیریم خیابان ولی عصر ، بهترین گزینه ممکن برای اینکار است و چه بسا بخش عمده ای از شلوغی این خیابان و هیاهویش ، مصداقی از همین کارکرد باشد.

بدیهی است مهمترین کارکرد خیابان ، پاسخ دادن به نیازآدمی درباره حمل و نقل و عبور و مرور است که در ذیل مدیریت شهری معنی می شود اما به مرور زمان و به واسطه بسط مدرنیته و توسعه شهری ، کارکردی های دیگری هم می یابد که رفع نیاز سرگرمی و مصرف فانتزی از جمله انهاست. در واقع شهروندان نه فقط برای خرید کالاهای مورد نیاز خویش که گاهی برای مصرف خیابان به عنوان یک سرگرمی ، پای در ان می گذارند و خیابان در مقام یک کالا وابژه مسرت بخش ، تغیرماهیت می دهد و کارکردی جدید می یابد. به همین دلیل خیابان دیگریک سوژه علمی برای مهندسان و برنامه ریزان شهری نیست و جامعه شناسان و متخصصان مطالعات فرهنگی نیزعلاقه مند تحقیق و پژوهش در این زمینه هستند. خیابان گردی و پاساژ گردی تنها بخشی ازمطالعات جدید درحوزه جامعه شناسی شهری است و دامنه این مباحث فراتر از این مسائل بوده و تنوع زیادی دارد. مثلا عرضه عمومی به عنوان یکی از مفاهیم و پدیده های مدرن در نسبت با خیابان مطرح می شود و امروزه بخشی از کنش های سیاسی و شکل گیری افکار عمومی در کف خیابان ها رخ می دهد و ساماندهی می شود . از این منظر خیابان ولی عصر را می توان مظهر کنش سیاسی در عرصه عمومی نیز قلمداد کرد. بخش عمد ه ای از تظاهرات و راه پیمایی ها ، سخنرانی ، اعتراض و یا بر پای جشن های ملی و مذهبی در این خیابان انجام می گیرد و مجموعه این عوامل موجب می شود خیابان ولی عصر کارکردی بیش از یک خیابان معمولی در تهران داشته باشد و به نوستالوژی تهرانی ها بدل شود.

از سوی دیگر خیابان می تواند ابزار مناسبی برای آسیب شناسی اجتماعی نیزباشد . بسیاری از نا بهنجاری ها و بزه هکاری های اجتماعی ورفتاری در سطح خیابان متجلی می شود و این امکان را برای جامعه شناسان و روانشناسان فراهم می کند تا با شواهد عینی به کارخود بپردازند. تکدی گری ، زنان و مردان خیابانی ، مشاغل کاذب ، مدگرایی افراطی ، قانون گریزی و فرهنگ رانندگی ، ترافیک وبی نظمی شهری ، مزاحمتهای ناموسی و بسیاری دیگر از نابسامانیهای اخلاقی مواردی هستند که خیابان رخ می دهند و اطلاعات عینی و قابل اندازه گیری در اختیار صاحب نظران قرار می دهد تا آنها به شناخت درستی از وضعت موجود دست یابند. از این رو خیابان ولی عصر ، نمونه مناسبی برای پژوهش های علمی است.  مثلا خیابان گردی افراطی در این خیابان را می توان مصداقی از آسیب اجتماعی در نظرگرفت که به دلیل فقدان امکانات وفرصت های سرگرمی و اوقات فراغت به وجود امده است.  

به اعتقاد بسیاری از جامعه شناسان خيابان گردى، قدم زدن و گردشهاى بى هدف جوانان در پاركها و.. ،. در شرايط فقدان ساختارهاى مؤثر و كارآيى اوقات فراغت و نهادهاى مشاركت  اجتماعى به همراه مشكلاتى كه در سطح فردى و نيز در ارتباط با والدين در بعضى موارد وجود دارد، پديده اى ناهنجار به شمار رفته كه علاوه بر ايجاد مشكلات هويتى، خود به زمينه اى براى سوء استفاده هاى ديگر از جمله افتادن در دام گروههاى سازمان يافته بزهكار تبديل شده است. نتايج بررسيهاى مختلف نشان مى دهد كه با افزايش و در طى گذر زمان، ميزان قدم زدن، رفتن به پارك، قدم زدن در خيابانها و خيابان گردى در بين جوانان افزايش مى يابد. اين داده ها از كم هزينه و بى برنامه بودن نحوه گذران اوقات فراغت جوانان و نوجوانان حكايت دارد؛ به گونه اى كه پژوهش هاى صورت گرفته توسط پژوهشگران نشان  مى دهد كه گردش و قدم زدن به عنوان يك فعاليت فراغتى در اولويت  چهارم تا ششم جوانان دربحث شيوه هاى گذران اوقات فراغت جوانان در ايران متغير است. تجمع خانواده ها و جوانان در خيابانها و پاركها گوياى اين مسأله است كه كمتر به اين امر توجه و گاهى اوقات با آن به عنوان پديده اى كاملا معمول و متعارف برخورد شده است، اما بايد به اين فعاليت بعنوان يك فعاليت فراغتى بيشتر توجه شود؛ چرا كه بررسى ها نشان دهنده آن است كه قدم زدن در خيابانها و مراكز خريد، پاركها و محل اطراف زندگى تبديل به يكى از اشكال گذران اوقات فراغت جوانان شده است و مراقبتهاى ويژه خود را مى طلبد.

تحقيقات صورت گرفته نشان مى دهد كه جوانان ترجيح مى دهند اوقات فراغت خود را با روى آوردن به امكانات كم هزينه از جمله قدم زدن در پاركها، گردش در كوچه و خيابان پر كنند. بررسى هاى سازمان ملى جوانان نيز پيرامون فعاليت هاى فراغتى فردى نوجوانان و جوانان در جامعه شهرى حاكيست كه حدود ۳۵ درصد جوانان و نوجوانان به پارك و مجموعه هاى تفريحى مى روند كه در اين زمينه مردان دو برابر زنان و زنان متأهل بيش از زنان مجرد به پاركها و مجموعه هاى تفريحى مى روند. از سوى ديگر ۲۱ درصد جوانان و نوجوانان ايام فراغت خود را با قدم زدن در خيابان و مراكز فروش و خيابان گردى سپرى مى كنند و با افزايش سن، ميزان قدم زدن در خيابان و مراكز فروش افزايش مى يابد؛ به عبارت ديگر جوانان بيش از نوجوانان به خيابان گردى مى پردازند. بررسى نحوه گذران در پاركها و نوع فعاليت هاى جوانان در آنها نشان مى دهد كه حدود ۳۷ درصد جوانان و نوجوانان به قدم زدن در پارك و ۲۸ درصد به نشستن و استراحت كردن مى پردازند؛اما ۲۸ درصد به صحبت كردن با دوستان، ۲۶ درصد بازى و ورزش و حدود ۹ درصد به مطالعه مى پردازند. در اين ميان ۵۹ درصد از جوانان و نوجوانان با افراد خانواده به پارك مى روند كه در اين زمينه زنان دو برابر مردان با خانواده همراه مى شوند. همچنين ۳۶ درصد نيز با دوستان خود به پارك مى روند كه مردان نزديك به چهار برابر بيشتر از زنان اين كار را انجام مى دهند. اين بررسى نشان مى دهد كه ۳۱ درصد جوانان و نوجوانان يكى دو بار در هفته، ۲۴ درصد دو هفته يكبار، ۲۰ درصد ماهى يكبار و ۱۶ درصد سه ماه يكبار به پارك مى روند كه ۶۵ درصد كمتر از يك ساعت (زنان بيش از مردان)، ۲۵ درصد دو ساعت (مردان بيش از زنان)، حدود ۹ درصد دو تا سه ساعت و حدود سه درصد نيز ۳ تا ۴ درصد ۳ درصد نيز بيش از ۴ ساعت به قدم زدن در خيابانها و مراكز خريد و خيابان گردى مى پردازند.

سابقه گردش و تفريح در خيابان وليعصر و اطراف آن به اوايل سال 50 و زماني مي رسد که پارک ملت در آنجا ساخته شده و درخت هاي قطور شاتوت در اطراف خيابان خود را در معرض نمايش گذاشته بودند.در اين خيابان رستوران هاي زيادي بود که با چيدن تخت در کنار خيابان خانواده ها را به آنجا مي کشاند و رستوران داران با تعارف کاسه هاي پر از شاتوت آنها را مهمان مي کردند. از همان زمان هم اين خيابان محلي بود براي وقت گذراني و تفريح خانواده هايي که تلاش مي کردند آخر هفته به ياد ماندني اي را براي خود بسازند.

اما امروز دود ماشين هاي آخرين مدل و مدل هاي گوناگون مو و لباس جوان هايي که گردش هاي خانوادگي را فراموش کرده اند جايگزين تمام آن خاطرات شده است.

در حال حاضر جوان هاي دهه اخير علاقه زيادي به بالا و پايين کردن بعضي از خيابان ها دارند .اين تفريح وسوسه انگيز فراگير به حدي زياد شده که خيابان هاي مورد علاقه جوان ها در روزهاي تعطيل و حتي در کم رفت و آمدترين ساعات روزهاي جمعه هم از دست ترافيک خلاصي ندارند.

خيابان هاي جردن ، ايران زمين(شهرک غرب)، خيابان فرشته و يک سال اخير خيابان ولي عصر تهران معروف ترين خيابان هايي است که دختر و پسرها و در سال هاي اخير زنان جوان براي تفريح خود آن را انتخاب مي کنند.

جوان هايي که به اين خيابان ها مي آيند بيشتر به دنبال گذراندن وقت خود هستند و هدف خاصي را دنبال نمي کنند.آنها اغلب در اتومبيل هاي رنگارنگ و آخرين مدل خود آخرين مدل هاي آرايش مو و لباس را به نمايش مي گذارند.

خیابان ولی عصر در امتداد سنت و مدرنیته گسترش یافته و شاید تنها خیابانی باشد که به فاصله و تضاد طبقاتی تن نداده است . اساسا یکی از ویژگی های خیایان ، صورت بندی طبقات اجتماعی است بدین معنی که نقش مهمی در تعیین منزلت اجتماعی انسان دارد و موقعیت جغرافیایی آن ، مقام و منزلت آدمی را تعیین می کند. مثلا شوش و جردن هر دو نام یک خیابان و منطقه جغرافیایی هستند اما کارکرد اجتماعی و فرهنگی آن با هم فرق می کند یکی نشانه پایین شهری بودن و دیگری نماد بالا شهری بودن است و زیستن در هر کدام از آنها ، موقعیت و امتیازات خاصی را برای آدمی رقم می زند. اما خیابان ولی عصر این تقسیم بندی ها را در می نوردد و به یک طبقه و منطقه خاصی تعلق ندارد. این خیابان ازراه آهن در پایین شهر آغازمی شود و تا تجریش در بالای شهر ادامه می یابند لذا هیچ یک از طبقات اجتماعی نمی تواند آن را به نفع خود مصادره کند. در راستای این خیابان طویل انواع طبقات و مشاغل اجتماعی به چشم می خورد که هویت اجتماعی خود را به این خیابان نسبت می دهد .

به عبارت دیگر خیابان ولی عصر، مردمی ترین خیابان تهران است که همه اقشار اجتماعی را در خود جای داده است. شاید به همین دلیل باشد که خیابان ولی عصر محبوب ترین و مشهورترین خیابان تهران است. از قدیم گفته اند که دوصد گفته به نیم کردار نیست . برای درک این مقال  و لذت فهم ان بهتر است روزنامه را تا کرده و درخیابان ولی عصر قدم بزنید حتی اگر این خیابان یکطرفه باشد.