موسيقي مختارنامه بيان حماسه فروخورده تاريخ است

 گفتگوی من با امير توسلي، آهنگساز سريال «مختارنامه»
 
يكي از عناصر و مولفه‌هايي كه در شكل‌گيري يك سريال تاريخي و ماندگاري آن در حافظه هنري مخاطب نقش دارد بدون شك موسيقي متن آن است. اگرچه هنرموسيقي تعامل نزديكي با هنر سينما داشته، اما حجم و نقش اين همكاري در ساخت پروژه‌هاي تاريخي بيشتر و پررنگ‌تر است. هنوز هم بهترين موسيقي متن فيلم‌هايي كه به يك خاطره و نوستالژي بدل شده‌اند مربوط به آثار تاريخي است. در كشور خودمان هم موسيقي متن سريال‌هاي تاريخي مثل سربداران، افسانه سلطان و شبان، هزاردستان و سريال امام علي(ع) از حافظه تاريخي مردم پاك نشده و شنيدن آن همچنان لذت‌بخش بوده و به نغمه‌هاي ماندگار بدل شده‌اند. يكي از ويژگي‌هاي سريال مختارنامه كه نظر مخاطب را به خود جلب كرده موسيقي متن و تيتراژ آن است كه به واسطه الهام گرفتن از نواهاي عاشورايي و مذهبي، حس و حال خاصي به اين سريال بخشيده و همچون لالايي نهفته در آن دلنواز و دلنشين است. در اين موسيقي حزن و اندوهي موج مي‌زند كه برساخته قصه و قهرمان آن است و موقعيت تاريخي و مذهبي داستان را در ملودي و نغمه‌هايش بازنمايي مي‌كند. براي درك و شناخت بيشتر موسيقي مختارنامه با امير توسلي، موسيقيدان و آهنگساز اين سريال به گفت‌وگو نشستيم به اين اميد كه خواندن مصاحبه بتواند به شما كمك كند تا از شنيدن موسيقي مختارنامه بيشتر لذت ببريد.

شايد اولين سوالي كه درباره موسيقي متن يك سريال تاريخي به ذهن بياييد اين باشد كه ساخت موسيقي براي يك ژانر تاريخي چه تفاوت‌هايي با آهنگسازي براي يك كار روتين و معمولي دارد؟ به اين معني كه لحن و ملودي موسيقي اثر تاريخي برآمده از چيست؟ از قصه‌اي كه روايت مي‌شود، شرايط و فضاي تاريخي قصه يا شخصيت و قهرمان داستان؟ در نهايت اين‌كه چه مولفه‌ها و شاخص‌هايي در خلق يك موسيقي براي اثر تاريخي نقش دارند؟

واقعيت اين است كه يك اثر تاريخي يك وجه مشترك با همه انواع ژانرهاي سينمايي دارد و آن هم زمان است. وقتي قرار است براي يك فيلم روز، موسيقي بسازي بالطبع از موسيقي زمان حال تاثير مي‌گيري و زماني كه براي يك كار تاريخي آهنگسازي مي‌كني از برخي نشانه‌هايي مثل تاريخ و زمان وقوع قصه، قوميت، جغرافيا و شرايط فرهنگي آن الهام مي‌گيري. البته وقتي وارد جزييات قصه مي‌شوي نشانه‌هاي ديگري متناسب با موقعيت داستان نيز به اين موارد اضافه مي‌شوند كه در شكل‌گيري موسيقي فيلم تاثير مي‌گذارند.

ساخت موسيقي مختار چقدر مبتني بر تحقيقات تاريخي صورت گرفته است؟ بدين معني كه آيا شما براي ساخت اين اثر به مطالعه منابع تاريخي درباره موسيقي آن دوره هم پرداختيد؟ مثلا اين‌كه در آن دوره چه نوع موسيقي رايج بوده يا از چه نوع سازهايي استفاده مي‌شده است. آيا اصلا در آن دوره موسيقي خاصي وجود داشته است؟

بله، در آن دوره هم موسيقي وجود داشته اما نه به شكل تصويري كه امروزه از موسيقي داريم. اساسا تاريخ پيدايش موسيقي به زماني برمي‌گردد كه انسان، صوت را كشف و درك مي‌كند. در مختارنامه از آنجا كه با يك قصه تاريخي ـ مذهبي مواجه بوديم برخي نشانه‌هاي ديني و مذهبي نيز در شكل‌گيري موسيقي آن لحاظ مي‌شوند. واقعيتش اين است كه من در ساخت موسيقي مختارنامه خيلي به اين سمت نرفتم كه در آن زمان چه نوع موسيقي‌اي باب بوده يا چه سازهايي مورد استفاده قرار مي‌گرفته‌اند. ممكن است برداشت‌هايي از جغرافيا و تاريخ قصه دخالت داشته، اما شكل پردازش آن امروزي است.

اين سوال را به اين دليل مطرح كردم كه موريس ژار، سازنده موسيقي فيلم محمد رسول‌الله(ص) براي ساخت موسيقي اين فيلم مدتي را در عربستان و بيابان‌هاي ليبي زندگي كرد تا بتواند از تجربه زيستن در اين محيط براي ساخت موسيقي فيلم الهام بگيرد و به حس و حالي از فضاي جفرافيايي و تاريخي آن دوره برسد. آيا چنين تجربه‌اي براي شما هم اتفاق افتاده است؟

واقعيتش اين است كه موريس ژار يك انسان فرانسوي است كه آشنايي زيادي با جنس موسيقي شرقي و عربي نداشته، لذا براي اين‌كه با اين نوع از موسيقي و بافت فرهنگي و جغرافيايي آن آشنا شود مدتي را در صحراهاي ليبي زندگي مي‌كند كه تا چندين ماه هم به طول مي‌كشد، اما به نتيجه‌اي نمي‌رسد و حتي از همكاري با اين فيلم و ساخت موسيقي آن انصراف مي‌دهد، ولي وقتي داشت برمي‌گشت صداي اذاني را مي‌شنود كه از ملودي آن الهام مي‌گيرد و دوباره برمي‌گردد و كارش را شروع مي‌كند و ماحصلش همان موسيقي معروف فيلم محمد رسول الله(ص) مي‌شود. قياس موريس ژار با آهنگسازهايي مثل ما كه در اين جغرافيا و تاريخ متولد شده‌ايم و رشد كرده‌ايم مقايسه درستي نيست. به هر حال ما با هويت و بافت اين موسيقي آشنا هستيم و با آن بزرگ شده‌‌ايم. البته زماني كه ساخت يك موسيقي پيش مي‌آيد طبيعتا به يك مساله تخصصي تبديل مي‌شود و نيازمند به تحقيقات جزئي‌تري است. اما آن الهام گرفتني كه براي موريس ژار اتفاق افتاده براي من اتفاق نيفتد، چون آن حس و حال و آشنايي با اين جنس از موسيقي در حافظه تاريخي و ضمير ناخودآگاه من از قبل وجود داشت و با آن غريبه نبودم.

يعني چيزي به عنوان الهام گرفتن در ساخت موسيقي مختارنامه را تجربه نكرديد؟

چرا. من از موسيقي مقامي ايراني و بخش‌هايي از موسيقي عربي، تعزيه‌ها و نوحه‌ها الهام گرفتم. اما بافت و ساختار آن را تغيير دادم تا متناسب با آهنگي كه براي اين كار طراحي كردم، شود. به هر حال در شكل‌گيري اين موسيقي، الهامات و احساسات شهودي در كنار آگاهي و دانش موسيقي نقش موثري داشتند.

اگرچه مختارنامه قصه يك شخصيت عرب را روايت مي‌كند و بافت و جغرافيايي كار به اين منطقه مربوط مي‌شود، اما به نظر مي‌رسد موسيقي اين سريال خيلي لحن و نغمه عربي ندارد و بيشتر متاثر از موسيقي جنوب ايران است.

البته موسيقي جنوب ايران به‌واسطه نزديكي جغرافيايي و فرهنگي به كشورهاي عربي، سنخيت و شباهت زيادي به آن دارد، اما به شكل مطلق از موسيقي جنوبي استفاده نكردم. اساسا موسيقي مختار بشدت متاثر از موقعيت قصه و شرايط تاريخي آن است. مثلا زماني كه قصه در مكه مي‌گذرد بافت موسيقي بيشتر عربي مي‌شود و از سازهاي عربي استفاده شده است، اما وقتي قصه در عراق و كوفه روايت مي‌شود جنس موسيقي و نوع سازها تغيير مي‌كنند. اساسا من سعي كردم هم بر اساس شخصيت‌هاي قصه و هم موقعيت جغرافيايي قصه، جنس و لحن موسيقي را تنظيم كنم. آقاي ميرباقري هم بر اين مساله خيلي تاكيد داشتند. واقعيتش اين است كه من خيلي به سازبندي در خلق و تنظيم اين موسيقي توجه نكردم و امروزه در موسيقي فيلم، تفكيك سازي صورت نمي‌گيرد. بر اين اساس براي اين‌كه حس و حال يك موسيقي و نغمه عربي در مخاطب ايجاد شود لزوما از سازهاي عربي استفاده نمي‌شود، هرچند نشانه‌هاي موسيقي اين جغرافيا لحاظ مي‌شود.

در موسيقي اين سريال علاوه بر المان‌هاي جغرافيايي كه متاثر از سرزمين اعراب است از برخي مفاهيم و انگاره‌هاي ديني و ارزش‌هاي معنوي نيز الهام گرفته شده كه به يك سرزمين خاص محدود نمي‌شود و سويه عام‌تري دارد. من از صحبت‌هاي شما چنين برداشت مي‌كنم كه در ساخت موسيقي اين كار به موقعيت ايدئولوژيك و ديني مختار به عنوان قهرمان قصه نگاه شده است نه صرفا مليت و جغرافياي آن. به عبارت ديگر، برخي مفاهيم و انگاره‌هاي مذهبي و انساني كه در قصه مختار وجود داشته در شكل‌گيري موسيقي سريال لحاظ شده و چه بسا بيش از عناصر ديگر متاثر از اين وجه داستان بوده است.

دقيقا همين‌طور است. ما مبنايي كه براي اين موسيقي در نظر گرفتيم مبتني بر مفاهيم و معاني معنوي نهفته در قصه است. در واقع مختارنامه يك موسيقي معناگرا دارد. به عنوان مثال وقتي امام حسن(ع) وارد شهر مدائن مي‌شود شكل موسيقي خيلي سوزناك است و آواي سلو انساني در آن پررنگ است. در حالي كه شايد اين انتظار وجود داشت وقتي امام حسن(ع) وارد اين شهر و در واقع قصه مي‌شود موسيقي پرشكوه و حماسي نيست. اما آنچه در اين موقعيت اهميت داشت و مدنظر كارگردان و قصه بود تنهايي امام حسن(ع) در آن موقعيت تاريخي بود. لذا موسيقي‌اش نيز متناسب با اين مفهوم شكل گرفت و ساخته شد. كل موسيقي مختارنامه براساس همين نگرش صورت‌بندي شده است؛ البته ممكن است كليشه‌هاي ذهني ما در ارتباط با موسيقي با اين شكل از آهنگسازي همخواني نداشته باشد، اما اين بدين معني نيست كه كليشه‌ها و توقعات از موسيقي سريال غلط است. نگاه ما به موسيقي مختارنامه براساس مفهوم و معنايي است كه در دل قصه وجود دارد. در واقع هدف موسيقي است كه محتوا و ساختار دروني آن را مشخص مي‌كند. آقاي ميرباقري هم تاكيد داشتند كه موسيقي سريال بيش از هرچيز بايد بتواند معاني و مفاهيم داستاني را منعكس كرده به مخاطب منتقل كند.

پس اين سوز و گداز و حزني كه در اين موسيقي وجود دارد برآمده از همين نگرش و موقعيت انساني قهرمان داستان است؟

دقيقا. البته اين محزون بودن در تمام قسمت‌هاي سريال و قطعه‌هاي موسيقي متن وجود ندارد. در بعضي قسمت‌ها ضرورت داشت موسيقي به گونه‌اي باشد تا تماشاگر از لحاظ حسي تحريك شود و به وجد بيايد يا در صحنه‌هاي جنگي، لحن موسيقي حماسي شود. لذا در اين بخش ها، موسيقي از حالت حزن خارج شده و متناسب با موقعيت قصه تغيير مي‌كند.

اين مساله موجب نمي‌شود تا يكدستي و انسجام ساختاري موسيقي مخدوش شود و هويت يگانه آن از بين برود؟ مثلا ما دست كم با 3 نوع لحن و نغمه موسيقايي در مختارنامه مواجه هستيم. يكي تيتراژ ابتدايي سريال، دوم موسيقي مربوط به متن قصه و سوم موسيقي تيتراژ پاياني. آيا اين به معني چندپار‌گي در موسيقي متن نيست؟

من خيلي تلاش كردم تا اين اتفاق نيفتد و يكدستي اثر حفظ شود. ببينيد اين سريال يكي از بزرگ‌ترين سريال‌هاي تاريخي است كه تاكنون در تلويزيون ما ساخته شده و به همين دليل حجم موسيقي آن هم خيلي بالاست. در نتيجه به تناسب و تناوب بايد گونه‌هاي مختلف موسيقي را به كار مي‌گرفتيم تا بتوانيم از پس اين حجم از داستان و مفاهيم آن بربياييم. اين امكانپذير نيست كه در يك فرم موسيقايي بتوان اين همه مفاهيم و معاني را گنجاند و به مخاطب منتقل كرد. مثل اين مي‌ماند كه شما بخواهيد با چهار پنج كلمه يك قصه تعريف كنيد. در واقع به ابزارها و امكانات بيشتري نياز است تا يك اثر هنري خلق شود. در موسيقي نيز مقام‌ها، گوشه‌ها، بافت‌هاي مختلف موسيقايي و... ابزارهايي هستند كه به آهنگساز كمك مي‌كنند تا حجم بالاي مفاهيم قصه را پوشش دهد. من سعي كردم يك زنجير مشتركي بين اشكال مختلف موسيقي كه استفاده مي‌كنم وجود داشته باشد. يعني از يك بافت موسيقي، قطعات گوناگوني ساخته مي‌شود كه ماهيت مشتركي دارند. به عبارت ديگر، شما يك‌سري المان‌هاي مشتركي داريد كه اين تنوع فرمي را در يك صورت واحد شكل مي‌دهد و انسجام مي‌بخشد. در واقع سعي كردم قطعات متنوع موسيقي مختارنامه، علي‌رغم وجه افتراقي‌اي كه با هم دارند، ماهيتي مشترك داشته باشند و مخاطب احساس كند همه اين قطعات متعلق به يك آهنگ و موسيقي است.

مختارنامه و موقعيت قهرمان آن از حيث دراماتيك داراي 2 وجه حماسي و تراژدي است كه به نظر مي‌رسد اين 2 سويه ماجرا به شكل متوازني در موسيقي سريال لحاظ نشده و وجوه تراژدي و سوزناك بودن آن بيش از وجوه حماسي آن است. تا نظر شما چه باشد؟

آقاي ميرباقري اولين جمله‌اي كه به من درباره موسيقي مختارنامه گفتند اين بود كه مختارنامه يك حماسه و فرياد فروخورده تاريخي است. بغض و فرياد فروخفته‌اي كه صدايش محزون و سوزناك است و موسيقي سريال بايد بتواند اين موقعيت را بازتاب دهد. برداشت من از اين تعبير شاعرانه آقاي ميرباقري همان چيزي است كه شما در موسيقي مختارنامه مي‌شنويد. با اين‌كه قصه مختار يك داستان حماسي و پرشور است، اما اين حزن معنوي بر روح موسيقي اثر حاكم است. مثلا وقتي مختار فارس شامي را در جنگ با سپاه شام مي‌كشد علي‌رغم اين‌كه يك تجربه باشكوه و پيروزمندانه است، اما در عمق آهنگ يك غم و حزني وجود دارد كه خيلي ملموس است. يك عامل مهم اين لحن به ارتباط عميق و مستقيم قيام مختار به قصه كربلا برمي گردد كه يك تراژدي سوزناك است.

يكي از ويژگي‌ها و شايد تفاوت‌هاي مختارنامه با سريال امام علي(ع) حضور پررنگ و حجيم صحنه‌هاي نبرد و جنگ است. آيا اين موقعيت‌هاي جنگي در شكل گيري موسيقي مختارنامه هم تاثير داشته است؟ همان‌طور كه موسيقي اين سريال تحت تاثير مفاهيم و معنويت قصه بوده است.

به هر حال صحنه جنگ، جنگي است و نيازمند اين‌كه از برخي نشانه‌هاي موسيقايي خاص و كليشه‌اي در اين بخش‌ها استفاده شود. جنگ در مختارنامه يكي از عواملي است كه در فراز و فرود موسيقي آن تاثير داشته است.

موسيقي متن كارهاي تاريخي تا چه حد بايد تداعي كننده قصه و قهرمان آن باشد؟ مثلا در فيلم محمد رسول‌الله(ص) وقتي نغمه اصلي موسيقي نواخته مي‌شود جايي است كه پيامبر در آن موقعيت قرار گرفته و چون در اين فيلم ما چهره پيامبر را نمي‌بينيم گويي موسيقي جايگزين آن مي‌شود و مخاطب حضور پيامبر را احساس مي‌كند.

توسلي: شكل اجرايي موسيقي مختارنامه به اين صورت است كه هرچه به قيام مختار نزديك مي‌شويم حجم اركسترال موسيقي بزرگ‌تر مي‌شود

همان‌طور كه خودتان اشاره كرديد ما در آن فيلم چهره پيامبر را نمي‌بينيم و موسيقي به نوعي جايگزين قهرمان داستان مي‌شود. اما در اينجا چهره مختار قابل رويت است. با اين حال در مختارنامه به طور مشخص براي چند شخصيت داستان، قطعه و تم خاصي ساخته شده است از جمله خود مختار. يعني در جاهايي كه لزوم استفاده از آن تم وجود داشته باشد از آن استفاده مي‌كنيم و معمولا در آن موقعيت‌ها، مختار حضور دارد. وقتي قرار است اتفاقي براي مختار بيفتد يا مفهوم و پيام خاصي از زبان وي بيان شود از اين تم استفاده شده است. همچنين ابن زياد، عمره و كيان نيز تم‌هاي مخصوص خود را دارند، يعني شخصيت‌هايي كه در روند قصه تاثير زيادي دارند.در واقع ما شاهد موسيقي مبتني برشخصيت‌پردازي هستيم.

يعني شخصيتي مثل كيان كه يك فرد ايراني است آيا براي او از موسيقي و تم ايراني استفاده شده است؟

دقيقا همين‌طور بوده. تم موسيقي مربوط به شخصيت كيان كاملا ايراني است؛ مثلا در جاهايي كه كيان در حال نبرد و حماسه است از ضرب زورخانه‌اي استفاده شده كه يك ساز ايراني است. به‌طور كلي بافت ملودي مربوط به شخصيت كيان مبتني بر موسيقي ايراني است.

برخي معتقدند موسيقي خوب در يك اثر سينمايي آن است كه شنيده نشود. شما با اين نظر موافقيد؟

نه، برعكس معتقدم موسيقي بايد شنيده شود، ولي نبايد جداي از تصوير و قصه باشد. مگر در جاهايي كه موسيقي در مقام يك كاراكتر در پيشبرد قصه تاثيرداشته باشد. يعني در جاهايي كه موسيقي بيش از تصوير مي‌تواند در انتقال يك معنا موثر باشد. اما به طور كلي موسيقي بايد با ساختار درام درهم تنيده باشد تا موثر واقع شود.

يكي از دوستانم مي‌گفت موسيقي سريال امام علي(ع) را مي‌شود با دهان تقليد كرد، اما موسيقي مختارنامه را نمي‌شود با دهان تكرار كرد و اين را دليلي بر ضعف كار مي‌دانست. نظر شما در اين باره چيست؟

فكر مي‌كنم اين به توانايي شخصي افراد بستگي دارد. بعضي‌ها موسيقي مختارنامه را هم مي‌توانند با دهانشان بزنند. به نظر من مهم آن است كه موسيقي مختارنامه، شنونده را به ياد اين سريال بيندازد و اين موسيقي چنين قابليتي را دارد.

يكي از ويژگي‌هاي اين كار، استفاده از موسيقي محلي و فولكلوريك است.مثل تصنيفي كه به زبان جنوبي خوانده مي‌شود يا لالايي علي اصغر(ع). چه شد از اين تمهيد استفاده كرديد؟

وقتي با طيف گسترده‌اي از معني و قصه طرف هستيم بايد از همه ايده‌ها و ابزارهاي موجود استفاده كنيم. در ضمن اين سريال اگرچه قصه ايراني ندارد، اما يك سريال ايراني است و طبيعي است كه از موسيقي بومي خودمان استفاده كنيم. موسيقي مقامي و فولكلوريك ما واجد ظرفيت‌هاي زيادي در بارنمايي مضمون قصه بود و ما هم از آن استفاده كرديم.

ضمن اين‌كه از اركستر سمفونيك هم در فرازهايي از موسيقي مختارنامه استفاده شده است. درست است؟

شكل اجرايي موسيقي مختارنامه به اين صورت است كه هرچه به قيام مختار نزديك مي‌شويم حجم اركسترال موسيقي بزرگ‌تر مي‌شود. مثلا در قسمت 14 يك اركستر حدود 100نفره موسيقي را اجرا كردند. اين بستگي به موقعيت و اهميت آن سكانس دارد كه مشخص مي‌كند در كجاها از اركستر سمفونيك استفاده كنيم.

ظاهرا موسيقي مختارنامه به اين شكلي كه الان مي‌شنويم نسبت به قسمت‌هاي اوليه دچار تغييراتي شده و چيزهايي به آن اضافه شده است.

به موسيقي چيزي اضافه نشد، اما از قسمت چهارم به بعد تيتراژ مختارنامه يك تغيير جزيي كرد و در واقع يك ملودي جايگزين ملودي ديگري شد. مهم‌تر از همه، خواننده تيتراژ عوض شد و آقاي اكبر سلطاني كه از موسيقيدان‌هاي بومي برجسته شاهرود هستند اين ترانه را خواندند.

اما درباره آن نوحه لالايي حرف و حديث‌هاي زيادي در مطبوعات و محافل مجازي صورت گرفت مبني بر اين‌كه حق كپي رايت رعايت نشد و خواننده اين قطعه اعتراض و شكايت كرده است. ماجرا از چه قرار بود؟

با اين‌كه اولين مصاحبه من درباره موسيقي مختارنامه است، اما درباره اين موضوع بارها صحبت كرده‌ام. به نظر من اين يك جريان انحرافي بوده كه نمي‌دانم بانيان آنچه هدفي را دنبال مي‌كردند! ببينيد حق استفاده از اين اثر براي من محفوظ بوده است چه به شكل حقوق مادي، چه حقوق معنوي. اين يك اثر منتشر شده است و من قطعه را وقتي مشغول مرحله تحقيق بودم پيدا كردم و آن را به صورتي كه در تيتراژ مختارنامه مي‌شنويد پردازش كردم، چون اصل نغمه به اين شكل نبود. ببينيد وقتي اثري منتشر مي‌شود شركت منتشركننده آن اثر به عنوان مالك قانوني‌اش شناخته مي‌شود. من با صاحب قانوني اين قطعه موسيقي مذاكره كرده و به توافق رسيدم. در ضمن آواهاي اين كشور متعلق به همه است و كسي نمي‌تواند ادعا كند يك آواي بومي متعلق به شخص خاصي است.

رضايت خواننده اين قطعه در توافق مهم نبود؟

ببينيد خواننده اين اثر، حقوق خود را از ناشراثر قبلا دريافت كرده است و شركت منتشركننده اثر به عنوان مالك حقوقي و معنوي آن طبيعتا حق استفاده از آن اثر را دارد و در اين زمينه با مولف اثر در قراردادي كه مي‌نويسند به توافق رسيده است. وقتي من مجوز استفاده از اين قطعه را از شركت صاحب اثر مي‌گيرم يعني از تمام كساني كه در اين اثر سهم داشته‌اند، اجازه گرفته‌ام. در واقع خواننده اين قطعه حق استفاده از اثر را به شركت منتشركننده آن واگذار كرده است و من براي استفاده با مالك نشر اين اثر طرف هستم نه مولف آن. در ضمن خواننده اين قطعه اصلا شكايتي نكرده بود و من در ارتباط تلفني با وي متوجه شدم اساسا در جريان اين اخبار و شايعاتي كه شكايتي اتفاق افتاده است نبود! نمي‌دانم اين شايعه چگونه و با چه نيتي در جامعه منتشر شده است. وگرنه من خودم يك آهنگسازم و از قواعد و قوانين نشرآثار بي‌اطلاع نيستم. در توافق كتبي‌اي كه بين من و صاحب اثر انجام شده، به شكل قانوني حق استفاده از اين قطعه به من واگذار شد.

ساخت موسيقي مختارنامه از چه زماني آغاز شد؟ چون به هر حال ساخت اين سريال 8 سال طول كشيد. شما از چه زماني وارد پروژه شديد؟

من تقريبا از پنج شش ماه آخر تصويربرداري مختار در شاهرود سر صحنه مختارنامه حضور داشتم و مقدمات ساخت و شكل‌گيري موسيقي مختارنامه از همان زمان صورت گرفت و البته همچنان هم ادامه دارد. به اين نكته هم اشاره كنم همان‌طور كه سريال مختارنامه براي اولين بار در اين حجم و سطح اتفاق افتاده، سعي كردم شكل موسيقي سريال هم براي اولين بار تجربه شود. به عنوان مثال حجم موسيقي مختارنامه در همين قسمت‌هايي كه پخش شده حدود 4 برابر كل موسيقي سريال امام علي(ع) است. يعني حجم زماني و حجم اركستري آن بسيار گسترده است كه البته دليل اصلي آن به بافت و ساختار خود سريال برمي‌گردد. يعني تعداد ملودي‌هايي كه در اين سريال استفاده شده به دليل تعدد شخصيت و قصه بسيار بالاست. شكل‌هاي مختلفي از ملودي و سازبندي‌هايي كه در اين پروژه صورت گرفته، بسيار گسترده است.

در شكل‌گيري موسيقي مختارنامه چقدر با آقاي ميرباقري به عنوان كارگردان سريال در تعامل بوديد و آيا با توجه به اين‌كه ايشان موسيقيدان نيستند، مي‌توانستيد به درك مشتركي از كار برسيد؟

اتقاقا آقاي ميرباقري شناخت خوبي از موسيقي دارند. به اين معني كه درك و دريافت درستي از موسيقي و كاركردهاي آن دارند. به هر حال آقاي ميرباقري به عنوان سازنده اين سريال به دنبال برخي معاني و مفاهيم خاصي بودند تا قطعه‌اي كه من مي‌سازم بتواند بازگوكننده شنيداري و موسيقايي آن مفاهيم باشد يا آن حسي را كه متناسب با موقعيت داستاني بايد ايجاد شود از طريق موسيقي خلق شود. در واقع زبان برخورد من با داوود ميرباقري در ارتباط با موسيقي اين كار، زبان معنا بود. يعني ايشان موقعيت معنايي سكانس‌ها را برايم تشريح مي‌كردند و اين‌كه از موسيقي آن صحنه چه چيزي بايد احساس شود. من هم بر اساس آنچه ايشان ترسيم مي‌كردند، قطعات را مي‌ساختم.

چگونه اين تفاهم ممكن مي‌شود؟ به هر حال موسيقي يك هنر انتزاعي است كه حالا قرار است در ارتباط با يك واقعيت انضمامي و تاريخي شكل بگيرد.

درست است. موسيقي يك هنر انتزاعي است. در نتيجه مفهومي را به شكل ذهني سر و سامان مي‌دهد. در اين سريال هم وقايع تاريخي واجد يك‌سري مفاهيم و معاني هستند كه موسيقي آن مفاهيم را برجسته و پردازش مي‌كند تا بتواند آن عينيت تاريخي را به واسطه اين اصوات بازسازي كند.

زماني كه خودتان موسيقي مختارنامه را مي‌شنويد چه احساسي داريد؟

احساس اضطراب، چون نگران هستم كه كار خوب شده است يا نه و اين‌كه موسيقي به درستي شنيده و درست پخش شود. من هنوز موفق نشده‌ام آن جنس لذتي كه از تماشاي سريال دارم از موسيقي آن هم داشته باشم.

چه زماني ساخت موسيقي مختارنامه به پايان رسيد؟

هنوز به پايان نرسيده است و هنوز ما در حال ساخت موسيقي مختارنامه هستيم. در واقع نيمي از موسيقي اين سريال باقي مانده كه در حال ساخت آن هستيم. يعني در آينده و در قسمت‌هاي بعدي مخاطبان، ملودي‌ها و قطعات جديدتري از موسيقي مختارنامه را خواهند شنيد. يكي از تفاوت‌هاي موسيقي مختار با سريال‌هاي ديگر در همين است كه موسيقي هر قسمت براي همان قسمت بازسازي و اجرا مي‌شود. نه اين‌كه لزوما تم‌هاي جديدي به آن اضافه شود اما شكل پردازش آن با قسمت قبلي متناسب با قصه و موقعيت درام فرق مي‌كند.

يعني اين سريال تقريبا 40 قطعه ملودي دارد؟

شايد بهتر باشد بگوييم 4000 قطعه! چون در هر قسمت چندين ملودي و تم مختلف مورد استفاده قرار گرفته است. البته اين حجم زياد موسيقي با توجه به نياز دراماتيكي قصه تناسب منطقي دارد.

درباره ماهنامه 24

 

 

چقدر دوست داشتم در شماره آخر ماهنامه سینمایی 24 و ویژه نامه اولین ساگرد انتشارش یاداشتی بنویسم که نشد. یکی از خوبی های وبلاگ شاید همین است که سخنان نگفته، رازهای مگو و یاداشت هایی را که نتوانستی در مطبوعات بنویسی در اینجا منتشر می کنی. واقعیتش این است که 24 پاسخی شایسته به نیاز مطبوعاتی سینمایی کشور و علاقه مندان به هنر هفتم در روزگاری است که انواع مختلف نشریات و سایت سینمایی با تکیه برالگوی ژورنالیسم زرد هر روز در جغرافیای مطبوعات متولد شده بدون اینکه هویت تاریخمندی داشته باشند.24 اما با تکیه بر جذابیت های ژورنالیسم و زیبایی شناسی گرافیک، ساختار فنی قدرتمند و مستحکمی را پی می ریزد و در بستر این فرم زیبا، مضمون و درونمایه عمیق و پرمحتوایی را شکل می دهد که وسوسه خواندن که این روزها مثل خیلی چیزهای دیگر در روزمره گی و ملال زیستن دفن شده را احیا می کند. تنوع و تعدد سوژه، رنگ آمیزی و ساختار بصری و صفحه آرایی، سویه آموزشی و پژوهش محورانه، تنوع قلمی و استفاده از نویسندگان و منتقدان حرفه ای، کوتاه نویسی، ذوق هنری و شوق سینمایی، 24 را به نشریه ای خواندنی بدل کرده است. نوآوری 24  با نوستالوژی مجله فیلم پهلو می زند و خلاقیت را با خاطره می آمیزد. تولید این نشریه یک تولد دوباره برای سینمای مکتوب بود.

نمی توان از مجله 24 سخن گفتن و از حسین معززی نیا یاد نکرد. اگر در سینما با پدیده ای مثل کارگردان مولف مواجه هستیم. درمطبوعات نیز روزنامه نگاران مولفی مثل معززی نیا را داریم که با خلاقیت و هوشمندی خود، مسیر طبیعی این هنر- حرفه را تغییر داده و با جریان سازی های بزرگ، موجی تازه در آن می آفرینند. سویه اخلاقی و انسانی وی در کنار توانمندی و مهارتهای حرفه ایش، 24 را به نشریه ای متفاوت در مطبوعات سینمایی بدل کرده است. 24 فارغ از امتیازات ژورنالیستی اش و سوای از مطالب جذاب و خواندیش، عشق به سینما را نیز زنده می کند. 24 شناخت و آگاهی به سینما را با شوق و عشق ورزی به آن به مخاطبانش هدیه می کند. مطالعه 24 یک نوع عشق بازی با سینماست. لذت خواندن آن را از دست ندهید.

 

نوشته ها و نويسنده ها

نويسندگان، غربيه هاي آشنايي هستند كه به واسطه نوشته ها و آثارشان به ديگران معرفي مي شوند.فرقي نمي كند كه اين نويسنده يك شاعر و رمان نويس باشد يا منتقد و روزنامه نگار. ما بسياري از آنها را مي شناسيم بدون اينكه آنها را ديده باشيم. در واقع قلم و نوشته ها جايگزين شخصيت واقعي نويسندگان شده و تصويري از كاراكتر آنها را در ذهن خواننده بازنمايي مي كند. اما هميشه  تصويري كه مخاطب از نويسنده دارد با خود واقعي او منطبق نيست و گاه فاصله و تعارض زيادي بين نوشته ها و شخصيت نويسنده به چشم مي خورد و اسمشان با رسمشان یگانه نیست ! گاهي نويسنده ها پشت نوشته هايشان پنهان مي شوند و شمايل زيبا و نيكوي از خود ترسيم مي كنند كه هيچ شباهتي با خود واقعيشان ندارد. گاهي هم ممكن است با قلم و نگاه يك نويسنده مخالف باشي اما وقتي با او برخورد مي كني به دلت مي نشيند.البته برخي نويسنده ها نيز تجسم عيني نوشته هايشان هستند و رفتار و اخلاقشان يا حتي نوع حرف زدنشان به شدت شبيه به نوشته هايشان است. در واقع نسبت بين نويسندگان و تصويري كه مخاطب به واسطه نوشته هايشان در ذهن دارد با خود واقعيشان را مي توان در سه شكل دسته بندي كرد: تعارض، تشابه و تفاوت. يعني تصوير ذهني مخاطب از نويسنده گاهي مشابه و عين خود واقعي اوست، گاهي به شدت متضاد با شخصيت حقيقي اوست و گاهي تضاد و تعارضي در كار نيست اما تشابهي هم ديده نمي شود و در واقع نويسنده با نوشته هايش متفاوت است. اين مساله در صنف و حرفه ما نيز تجربه مي شود. مثلا من خيلي از منتقدان را به واسطه نوشته ها و اسمشان مي شناسم و از طريق خواندن مطالبشان يك تصور ذهني از شخصيت آنها پيدا مي كنم اما بعدها كه از نزديك با انها برخورد مي كنم و آشنا مي شوم برخي كم و بيش هماني هستند كه در ذهنت متصور بودي اما برخي ديگر تمام تصوراتي كه از وي داشتي را مخدوش مي كنند. چقدر شخصيت برخي از دوستان نويسنده با نوشته هايشان فاصله دارند. لزوما اين تفاوت به معني بد يا خوب بودن نيست. مساله خود اين تفاوت است. وقتي تو از طريق نوشته هاي كسي با او آشنا مي شوي و از او يك شخصيت مجازي در ذهنت خلق مي كني انتظار داري كه شخصيت اجتماعي و واقعي او نيز به تصورت نزديك باشد اما گاهي آنقدر فاصله بين ادم ها و نوشته هايشان وجود دارد كه نمي تواني با هيچ استدلالي اين فاصله را معنا كني؟ آنگاه در مي ماني كه كداميك از اين دو حقيقي است. نوشته ها يا نويسندها؟!

موی سپیدمو تو آینه دیدم!

۱۶دی و اینک در آستانه ۳۵ سالگی. حالا دیگر چند سالی است که این روز با روزهای دیگر فرقی برایم نمی کند. وقتی زندگی و مرگ با هم مترادف شود! وقتی بودن یا نبودن دیگر مساله ای نیست ! وقتی تولد، یک گام نزدیک شدن به تنهایی مطلق است و.... این روز مثل روزهای دیگر است. شاید امروز روز مبادا  باشد. این روزها می ترسم که به آیینه نگاه کنم. موهای سفید روز به روز بیشتر می شوند و دلم روز به روز پیرتر. شاید شمع نشانه ای از همین معنا باشد که در جشن تولد حیات می یابد. سوختن و آب شدن و فراموش شدن. نمی خواهم روز تولدم را به یاد آورم شاید برای اینکه نمی خواهم باور کنم یکسال بزرگتر شده ام!

آدم ها و عكس ها

 

آخرين باري كه به مجله فيلم رفته بودم براي اولين بار پوستر عكس نويسنده هاي مجله در دوره هاي مختلف را كه در تحريريه نصب شده بود ديدم. اين پوستري بود كه سال پيش در سينماي آزادي كه نماشگاه مجله فيلم برگزار شده بود به نمايش درآمد. بعضي عكس ها خيلي جالب و خاطره انگيز بود.قيافه برخي از نويسنده ها آنقدر عوض شده بود كه به سختي مي توانستي تشخيص دهي يا بايد نامشان را طبق شماره اي كه داشتند رديابي مي كردي تا آنها را بشناسي. مثلا كلي طول كشيد تا مهرزاد دانش را پيدا كنم. چند بار كل عكسها را مرور كردم و بعد از شاهين شجري كهن پرسيدم پس عكس مهرزاد كجاست؟ و..... بعضي ها موهاشون ريخته شده، برخي ها ريش و سبيلهايشان را زده اند، برخي انقدر پيرشده اند و.... كه وقتي عكسهايشان را با شمايل امروزشان تطبيق مي دهي متوجه تغييرات زيادي مي شوي. امير قادري، جواد طوسي، امير پوريا، حميد رضا صدر و خيليهاي ديگر چقدر با چهره امروزشان متفاوت بودند. پشت اين تغيير طبيعي و ظاهري، من اما به اين فكر مي كردم كه اين آدمها از لحاظ فكري و روحی چقدر تغيير كرده اند. آيا همان انسان ديروز هستند يا به آدمي ديگر بدل شده اند. مساله خوب و بد شدن آنها نيست. مساله خود تغيير است.تاثير گذر زمان بر آدم ها را شايد بتوان از طريق همين عكسها درك كرد اما تحول جان و انديشه را چگونه مي توان تشخيص داد. چه راز و رمز عجيبي ميان آدمها و عكس هايشان وجود دارد!

سوتفاهم نوشتن

اینجا چقدر نوشتن پرسوتفاهم است و هر واژه به مظان تاویل های شخصی از درون تهی می شود. وقتی از عشق می گویی متهم به خیانت و بی وفایی می شوی و زمانی که از نفرت می نویسی برچسب بدبینی و سیاه نمایی می خوری. از عقل که سخن بگویی بی احساس و خشک و رسمی و از دل که بگویی دیوانه و مجنون و مشنگی! اینجا کلمات نمی توانند زبان دلت باشد که نه زبانت را می فهمند و نه دلت را به رسمیت می شناسند. اینجا هر واژه همانی نیست که در پس ذهن و پیش چشمت قرار دارند. اینجا حتی سکوت هم نمی توان کرد که ناگفته های سرشاری در آن می بینند. اینجا نوشتن چه دشوار است

زندگي با احساس گناه

 

 

يكي از احساسات آزاردهنده كه با شكل گيري هويت فردي و اجتماعي با ما همراه بوده و بي ارتباط با تجربه هاي دوران كودكي هم نيست احساس گناه است. احساسي كه با بزرگتر شدن ما ابعاد گسترده تري پيدا كرده و شاخ و برگ بيشتري به خود مي گيرد.يكي از دلايل افسردگي مزمن در ايرانيان ريشه در همين واقعيت دارد. واقعيتي تلخ كه حتي شاديودن را مصداقي از گناه مي داند همچنانكه رفع نيازهاي انساني را. يكي از همكارانم مي گفت وقتي كه اولين بار عاشق شدم به شدت احساس گناه مي كردم و بالطبع در اينجا نيز گناه زنان سنگين تر محاسبه مي شود. نظام تربيتي و الگوهاي اخلاقي چه در ساحت خانواده و چه در نهاد آموزشي به شدت والد محور بوده و در بين سه ساحت وجودي نهاد و خود و فراخود بيش از اندازه بر فراخود يا همان وجدان اخلاقي تاكيد مي كند. بكن و نكن ها و امر و نهي هايي كه از كودكي با آنها نواخته شديم از خانه و مدرسه و دانشگاه گرفته تا عرصه عمومي و اداره و رسانه بازتاب همين روش و نگرش است.از همان ابتدا چنان محكوم به خوب بودن و خطا نكردن و مثبت بودن هستي كه خودت هم شك مي كني كه انساني يا قديس و پيامبر و فرشته! به نظر من دليل بسياري از تلخي ها و رنج ها، شكست ها و كم تجربه گيها، عدم اعتماد به نفس و ترسها، ترديدها و نگرانيها به دليل همين احساس گناه است  چه بسا آنچه را گناه مي ناميم همان تجربه اي است كه آدمي بايد از سر بگذراند.ما براي تكامل به اين جهان نيامده ايم كه راز آفرنش و رمز تكامل در مكاشفه است. در كشف هم روشني هست و هم سياهي، هم لغزش است و هم ارزش، هم غم هست و هم شادي، هم گناه است و هم پاكي. اصلا انسان تنها موجودي است كه گناه مي كند و به همين دليل تكامل مي يابد و تا مقام خليفه الله شدن پيش مي رود. گناه تنها دليل سرزنش نيست كه زمينه آرامش نيز هست. گناه صرفا نافرماني نيست كه تجربه بندگي است. گناه صرفا يك طغيان نيست كه راهي به سوي ايمان هم هست. گناه يك نوع مكاشفه و تجربه هستي شناختي براي درك حقيقت ايمان، رستگاري و كمال است. گناه جهنده است و احساس گناه كشنده،گناه شري است كه مي تواند به خير بدل شود و احساس گناه، شري كه خير به نظر مي رسد. احساس گناه يعني انكار رحمت و اميد و بخشش. احساس گناه يعني انكار خدا

ناكامي و امر جنسي در ايران

 

 اگرچه جامعه امروز ايران به دليل توسعه فرهنگي و رشد برخي از نابهنجاري هاي اجتماعي خط قرمز برخي از مفاهيم ممنوعه و غير قابل طرح را شكسته است و حالا نسبت به چند سال پيش خيلي راحت تر مثلا راجع به ايدز ، زنان خياباني و يا استفاده از وسايل تنظيم خانواده و واقعيت گسترده نارضايتي جنسي در زوجين صحبت مي شود اما همچنان طرح مسائل جنسي و تاثير و نسبت آن با بسياري از ساحت هاي زندگي به دليل يك شرم عرفي يا  نوعي دوگانگي و رياكاري اخلاقي ،مغفول و مجهول مي ماند و در پس ضمير ناخوداگاه جمعي نه سركوب كه به شكل ناكامي ها و سرخوردگي هاي فردي و اجتماعي بروز مي يابد  و درنهايت به واسطه همين پنهان كاري هاي غير منطقي به صورت  بحران هاي اجتماعي سر باز مي كند تا آنجا كه گاهي دامنه آن طيف هاي مختلفي از گروه ها و اقشار اجتماعي را با چالش مواجه مي سازد. از پارادوكس هاي طنز آلود تاريخ اجتماعي ما همين دوگانگي ايرانيان با سكسواليته و مساله جنسي است. از سويي سركوب يا دست كم مهار اين غريزه قدرتمند در ساحت قدرت سياسي  و اجتماعي به عنوان يكي از كاركردهاي حكومت پذيرفته مي شود و پيش از آن در حكم يك امر اخلاقي به شكلي دروني در قالب آئين هاي مذهبي و احكام شرعي كنترل مي گردد اما از سويي ديگر عدم ارضا آن به ناكامي تعبير مي شود كه تنها در نهاد ازدواج مشروعيت مي يابد .نماد بارز اين تعبير در اطلاعيه هاي مرگ جواناني است كه ازدواج نكرده بودند قابل رد يابي است . «جوان ناكام» به اصطلاحي رايج در فرهنگ سوگواري ما بدل گشته است كه از قضا تقدير تاريخي مردسالاري را نيز داراست به اين معني كه اساسا جوان ناكام به مرداني گفته مي شود كه ازدواج نكرده ،مرده باشند حتي اگر سالها از جوانيشان گذشته باشد و در هيج اطلاعيه و مجلس ترحيمي از زنان مجرد فوت شده با عنوان «جوان ناكام» ياد نمي شود. كاميابي و سعادت در مرده گي نيز هويتي مردانه دارد همچنان كه در زندگي هم هويت زنان با پدران و همسرانشان به رسميت شناخته مي شود. (شهرت زنان به نام فاميلي همسرانشان) در واقع جنس مونث در مقام ابژه جنسي باقي ميماند و نيازهاي جنسي اش در مقام سوژه به رسميت شناخته نمي  شود و تملك يا فتح او توسط مرد، كام يا ناكامي آنان را تعيين مي كند در اين وضعيت ارتباط جنسي به عنوان يك ديالكتيك عاطفي- غريزي به سويه جنسي يكسويه انساني بدل مي شود و تسخير اين سرزمين وجودي به كاميابي مردانه مي انجامد! شكست در اين فتح جنسي نه تنها ناكامي مردگان را رقم مي زند بلكه در ساحت زندگان نيز به ناكامي تعبير مي شود چنانچه مرد شدن اهل ذكور تنها در ازدواج رسميت مي يابد (همچنانكه حكم شرعي ختنه نيز در ميان عامه به مرد شدن تعبير مي شود) و گويي مجردان در هر سني و موقعيت و حتي با مراتب فضل و دانش نيز تا مردي كامل فاصله دارند و عميقتر انكه اين مردانگي اساسا با قدرت باروري جنسي معنا مي شود (فرق دوشيزگي و زن بودن نيز برساخته همين منطق است)

نگاه به مجردان در جامعه ما به ويژه اگر از سن متعارف اردواج نيز پا فراتر گذاشته باشند در استخدام و اجاره خانه و ... به گونه اي است كه  ناكاميهاي آنان را در همين دنيا در پي دارد اللخصوص كه جنس آنان مونث باشد. مجرد بودن زنان در سنين بالا به نوعي نابساماني رواني و گاه اخلاقي تفسير شده و نوعي روان رنجوري جنسي- عاطفي را دامن مي زند آنان هرچند در ساحتهاي اجتماعي و اقتصادي موفق باشند همواره به چشم ناكامان روزگار نگريسته مي شوند كه نيازمند ازدواج درماني هستند اين ارتباط كاميابي و امر جنسي حتي در سطح هنر و سينماي ما نيز نفوذ كرده است تا جاي كه يكي از فاكتورهاي موفقيت و فروش فيلمها طرح مساله ازدواج و شكستن برخي تابوهاي جنسي در آن است بازنمايي همين مساله را در گستردگي و محبوبيت جك هاي جنسي شاهد هستيم چنانچه امروزه به بركت توسعه ارتباطات در قالب sms اين ميل سركوب شده از ضمير پنهان جامعه به سطحي آشكارتر رسيده است فرويد معتقد است آدميان نيازهاي سركوب شده خود را از طريق بازيهاي زباني لو مي دهند زبان در مقام عصاره فرهنگ حامل و ناقل ضمير ناخودآگاه جامعه است و از طريق  بازنمايي هاي زبان مي توان به روانكاوي فرهنگ پرداخت و سامانه جنسي جامعه را كشف كرد مفاهيمي كه در اين سطور از كام جويي و مساله جنسي بيان شد واكاوي بخشي از اين گفتمان پنهان فرهنگ ماست كه سركوبهاي جنسي خود را باكاميابي از طريق نهادينه كردن لذت جنسي (ازدواج) جبران مي كند.

در واقع امري كه نوعي اشاعه انحراف و انحطاط تمدن و عدم تعادل رواني به حساب مي آيد به وسيله يك رسم اجتماعي و تشكيل نهاد خانواده به روش كاميابي تغيير مي يابد و معيار ناكامي و كام را تعيين مي كنتد عجيب است در كشوري كه جوانان آنان انواع گوناگون ناكاميهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، شغلي، تحصيلي را تجريه مي كند به نام ناكام از اين دنيا نمي روند اما جوان مجردي كه ممكن است انواع كاميابي هاي اجتماعي و علمي و اقتصادي را در كار نامه خود داشته باشد لقب «ناكام» به خود مي گيرد. و كاميابي هم البته صرفا به كام جويي جنسي معنا مي شود از همين رو متاهلاني كه در ازدواج شكست مي خورند از اختلافات زناشويي رنج مي برند و يا كارشان به طلاق مي كشد در صورت فوت بر چسب ناكام نمي گيرند. ناكامي تنها در عدم آميزش جنسي در درون نهاد ازدواج رخ مي دهد و كاميابي صرفا در سطح لذتهاي ليبيدو  تنزل مي يابد.

بهترین های دهه 80

مدتی پیش ماهنامه صنعت سینما درباره بهترین های سینما در دهه ۸۰ از منتقدان نظرسنجی کرد که نظرات من به شرح ذیل بود: 

بهترین فیلم

درباره الی – تنها دوبار زندگی می کنیم. خانه ای روی آب- چهارشنبه سوری- خیلی دورخیلی نزدیک

بهترین کارگردان

اصغر فرهادی- داریوش مهرجویی- بهمن فرمان آرا

بهترین بازیگر مرد

حامد بهداد- حمید فرخ نژاد- بهرام رادان

بهترین بازیگر زن

گلشیفته فراهانی- ترانه علیدوستی- نگارجواهریان

بهترین تدوین

هایده صفی یاری- حسن حسن دوست- مصطفی خرقه پوش

بهترین موسیقی متن

مجید انتظامی – کارن همایون فر- فردین خلعتبری

بهترین تصویر بردار

محمود کلاری – علیرضا زرین دست- حسین جعفریان

بهترین جلوه های ویژه

محسن روزبهانی- اصغرپورهاجریان-.....

بهترین فیلمنامه نویس

اصغر فرهادی- فرهاد توحیدی-علیرضا نادری