درباره عشق مادرانه!
بازهم روز مادر .روزی که مثل همه مناسبتهای تقویمی به کلیشه ای رومانتیک وشعاری بدل شده تا نوستالوزی عاطفی ایرانی بار دیگر عقده گشایی شود و خود نمایان به نمایش محبت زراندود خویش جلوه گری نمایند و اسطوره مادر و تقدس زن را پاس بدارند .عشق مادر ،مقام زن و مفاهیمی برساخته این معنا در دستگاه ایدولوژیک و افسون زده وارونه زیر پوست عاطفه چنان دمیده می شود که تلخی واقعیت را پشت این فربهی کلامی ،پنهان می سازد . مادر چه به عنوان یک انسان و چه در مقام زن و همسر بودن قابل احترام است نه به دلیل حس مادرانه . عشق مادر به فرزند یک حس غریزی و فطری است که در نهاد انسان به ودیعه گذاشته شده است و مادر نمی تواند بچه هایش را دوست نداشته باشد چه بسا که این حس در برخی حیوانات غلیظ تر باشد.اساسا انسان هر چیزی را به او تعلق دارد و مالک آنست دوست دارد. خانه ،اتومبیل ،لباس ،وطن و هر گونه آفرینش انسانی برای آدمی عزیز و دوست داشتنی است چه برسد به فرزند که از جوهره و هستی او برآمده است این احساس در پدر نبز وجود دارد .عشق مادرانه را از منظر دیگر نیز می توان تحلیل کرد. .ساختار روانی _جنسیتی زن به گونه ای است که هویت خویش را در وجود کودکش معنا می کند بدین معنی که زن تکامل خود را در مادر بودن می بیند و به دلیل اینکه خودش او را زایده است و از کالبد وی بیرون آمده حس مالکیت بیشتری به آن دارد. چه بسا مادرانی که توانایی و قدرت زنانگی خود را به واسطه تولید فرزندانش به رخ دیگران می کشند و حس مادرانه آنها بیش از آنکه ناشی از عشق به فرزند باشد حاصل خود خواهی و خودنمایی آنهاست. عشق مادرانه در عشق بودن خود نازلترین است چرا که جبری و غریزی است. عشق، زمانی فاخر و باشکوه است که برساخته طبیعت آدمی نباشد بلکه محصول تربیت وی باشد. در عشق مادرانه ،ابژه ،فرافکنی سوژه است که به رابطه این همانی آن دو منجر می شود و مادر خود را و ارزوهای خود را در کودکش جستجو می کند گویی ابژه ای می سازد تا به سوژگی خود معنا دهد یا آنرا تکمیل کند چه بسا مادرانی که می خواهند آرزوهای سرکوب یا تلنبار شده خویش را به واسطه فرزاندش جبران کند و یا اینکه عصای دستی برای زمان پیریش پرورش دهد و این نگرش ابزاری و خود خواهانه را تحت هژمونی ایدولوژی مادر بودن پنهان سازند و اتفاقا گاهی بزرگترین جنایتها و ظلم ها را در حق فرزندانشان روا می دارند . هویت و حریت آدمی را به نام احترام و حق مادری از فرزند گرفتن با عشق مادرانه فاصله عمیقی دارد و نقص غرض است . فراموش کردن خود به خاطر دیگری همیشه معنای فداکارای نمی دهد و چه بسا فربه کردن خود به وسیله دیگری باشد .مگر نه اینکه هستند زنانی که همسر بودن را قربانی مادر شدن می کنند. متاسفانه بار مفاهیم ارزشی دور مفهومی مثل مادر چنان مقدس و اسطوره ای است که شاید طرح چنین نگرشی در عالم نظر هم بی حرمتی به مادر تلقی شود .با این حال نگارنده معتقد است عشق مادرانه یک میل غریزی و فطری در وجود زن است که گرچه ارزشمند و قابل احترام است اما دلیلی بر فضیلت و کمال زن و نماد عشق نیست.



سيد رضا صائمي