لطفا سوژه بدهيد!

یکی دیگر از بدبختی های ما نقد و یاداشت نوشتن درباره رسانه ای است که نه وقت تماشای آن را داریم و نه حوصله اش را. شاید به همین دلیل باشد که  تعداد نویسندگان و منتقدان تلویزیونی خیلی کمتر از حوزه سینماست. نوشتن درباره سریالها که مشکل مضاعف تری است. نه فقط به دلیل مزخرف بودنش که به خاطر سریالی بودنش. دست کم باید چند قسمت سریال را دنبال کنی تا بتواند چیزی درباره اش بنویسی.درارتباط با مسائل نظری هم مدام سوژه کم می آوری یا سوژه های در سر داری که نمی توانی یا نمی شود آن را چاپ کرد. بحران سوژه هم معضلی است برایش خودش. یکی به من سوژه بده تو رو خدا!!!

!جسارت پايان دادن

"يك پايان تلخ بهتر از تلخي بي پايان است" اين جمله طلايي درباره الي را كه به يادداريد. حقيقتي شيرين كه تلخ به نظر مي رسد. حقيقتي كه نه فقط در نسبت با روابط عاشقانه يا ضوابط زناشويي كه در ارتباط با همه ساحتهاي زندگي و تجربه هاي آدمي صدق مي كند. همه ما بر حقانيت اين جمله صحه مي گذاريم اما به راحتي نمي توانيم پايبند آن بوده و بدان عمل كنيم. پايان دادن به يك تلخي بي پايان جسارتي مي خواهد و ظرفيتي تا پايان يك تجربه تلخ را تحمل كنيم. اما اين شجاعت چگونه حاصل مي شود و از كجا مي آيد؟ گاه فقدان اطمينان لازم از شيرين بودن اين پايان يا تلخ تر نشدن آن و گاه عدم تشخيص دقيق از تلخ بودن تجربه حاضر و البته گاه عادت كردن به تلخ هاي روزمره مانعي است كه پايان دادن تباهي و حركت به روشنايي را مسدود مي كند. اين سوال را مي توان با طرح پرسشي متضاد سوالي تر كرد. آيا اساسا خوشي بي پاياني وجود دارد تا بتوان به تلخي بي پايان خاتمه داد. آيا يك پايان تلخ لزوما به معناي شادي است؟ و نفي تلخي به اثبات شادي منجر مي شود؟نظر شما چيست؟

ما نویسند ه ایم نه تایپیست

 

یکی از مصیبتهای روزنامه نگاری همین تایپ کردن مطالب و نقد و یاداشت هاست. رنج نوشتن و فکرکردن جای خود، این پشت میز نشستن و تایپ کردن لاک پشتی و بعد اتصال به اینترنت و ایمیل کردن و عوارض و جوانب آن حکایت غریبی است که مثل ترافیک تهران نیمی از وقت و انرژی ما را در روز می گیرد. تازه بعد از این باید به روزنامه پاسخگو باشیم که چرا اشتباه تایپی داشتیم یا نیم اسپیس را رعایت نکردیم و فونت مناسبی برای تایپ انتخاب نکردیم و ......من نمی دانم کسانی که در روزنامه به عنوان تایپیست و نمونه خوان و ویراستار و مسئول صفحه مشغول کارند چه وظایفی دارند و چه می کنند. قرار نیست که یک نویسنده و منتقد و ستون نویس تایپیست حرفه ای هم باشد. همینکه این تکنولوژی مدرن قلم را از دست نویسنده گرفته و به جایش کیبورد را جانشین آن کرده برای اهل قلم بس است. دیگر حس و حال نوشتن با قلم با آن نوستالژی غربیش از یاد رفته است. برای نوشتن با قلم بر روی کاغذ کاهی خش دار لم تنگ شده است! یادش بخیر!

كارتون‌هايي كه قديمي نمي‌شوند

 

بامزي

 يكي از كاركردهاي رسانه‌اي مثل تلويزيون، بازتوليد برنامه‌هايي است كه خودش تهيه و توليد كرده؛ تلويزيون اين قابليت را دارد كه خودش را تكثير و بازمعنا كرده و برنامه‌اي درباره برنامه‌هاي خود بسازد. اين كاركرد مثل يادآوري خاطرات گذشته و لذت بردن از نوستالژي آن مي‌باشد كه ذهن آدمي گاهي به آن مي‌پردازد.

در واقع اين عملكرد ذهن انسان كه با مراجعه به حافظه تاريخي خويش، گذشته خود را مرور كرده و به بازآفريني خاطراتش مي‌پردازد در تلويزيون به شكل بصري بروز يافته و از حالت انتزاع و رويا به ساخت واقعيت و تصوير مي‌آيد و جلوه‌گر مي‌شود.

از حيث روانشناختي اگر بخواهيم به اين موضوع بپردازيم قطعا يكي از دوراني كه همواره در ذهن و حافظه آدمي مدام بازتوليد شده و گاه براثر اتفاق يا رخدادي خوشايند يا تلخ به ياد انسان مي‌افتد دوران كودكي است. در واقع دوره كودكي تمام مي‌شود اما فراموش نمي‌شود و تاثيرات خود را در طول زندگي به جا مي‌گذارد.

برنامه‌اي كه بتازگي از شبكه 5 سيما با عنوان «بچه‌هاي ديروز» در حال پخش است مصداقي از همين وضعيت روانشناختي است كه شكلي رسانه‌اي پيدا كرده و خاطرات و نوستالژي كودكي را به‌واسطه بازبخش كارتون‌هاي گذشته براي مخاطبيني كه امروز دردوره جواني يا ميانسالي به سر مي‌برند، زنده مي‌كند. تازگي و جذابيت اين برنامه صرفا در پخش كارتون‌هاي خاطره انگيز مثل سندباد، پينوكيو، پسرشجاع و پلنگ صورتي و امثالهم نيست كه هراز چندگاهي پخش مجدد اين كارتون‌ها در برنامه‌هاي كودك روتين هم اتفاق مي‌افتد.

شايد عامل مهمي كه باعث جذاب‌تر و نوستالژيك‌تر شدن اين برنامه شده است حضور 2 مجري برنامه‌هاي كودك آن زمان يعني خانم گيتي خامنه و الهه رضايي است كه چهره، صورت، زبان و بيان آنها براي نسل بزرگسال امروز سرشار از خاطرات تلخ و شيرين كودكي است و بشدت آنها را به ياد خاطرات بچگي و كودكي‌هاي ديروز مي‌اندازد.

اين در حالي است كه در آن زمان امكان اجراهاي فعال و كنشمند براي مجريان كودك وجود نداشت، تكنولوژي و جلوه‌هاي رايانه‌اي و بصري تا اين اندازه پيشرفته و مدرن نبود و حتي امكان حضور بچه‌ها در استوديو و اجراي برنامه با حضور آنها كه موجب زنده بودن برنامه مي‌شد وجود نداشت و اين 2 مجري كودك فقط با نشستن در مقابل دوربين و حرف زدن با بچه‌ها با آنها ارتباط برقرار مي‌كردند و محبوبيت آنها هنوز هم براي كودكان نسل ديروز حفظ شده است.

شايد عامل مهمي كه باعث جذاب‌تر و نوستالژيك‌تر شدن اين برنامه شده است حضور 2 مجري برنامه‌هاي كودك آن زمان يعني خانم گيتي خامنه و الهه رضايي است كه چهره، صورت، زبان و بيان آنها براي نسل بزرگسال امروز سرشار از خاطرات تلخ و شيرين كودكي است و بشدت آنها را به ياد خاطرات بچگي و كودكي‌هاي ديروز مي‌اندازد.

در واقع آنها نيز به بخشي از خاطرات و نوستالژي كودكي نسلي بدل شدند كه امروز خود صاحب فرزند شده و پدر و مادر هستند. در برنامه «بچه‌هاي ديروز» نه فقط كارتون‌هاي قديمي كه تماشاي دوباره اين مجريان و اجراي مجدد آنها براي مخاطب كودك ديروز شوق‌انگيز و ذوق‌آفرين بود، شايد براي بچه‌هاي امروز نيز كسي مثل عمو پورنگ 10 يا 20 سال بعد نيز همين موقعيت را داشته باشد.

عامل مهمي كه باعث جذاب‌تر و نوستالژيك‌تر شدن اين برنامه شده است حضور 2 مجري برنامه‌هاي كودك آن زمان يعني خانم گيتي خامنه و الهه رضايي استبرنامه بچه‌هاي ديروز با نمايش مجدد برخي از كارتون‌هاي قديمي بار ديگر اين سوال مهم را برجسته كرد كه چرا اين كارتون‌ها اينقدر جذاب و دوست داشتني بوده و حتي به اسطوره‌اي خيالي بدل شده است؟ شايد در ابتدا گمان شود كه كودكان نسل امروز از امكانات ارتباطي و بركات توسعه تكنولوژي و فناوري‌هاي ديجيتال بهره‌مند هستند و سرگرمي‌هاي تازه‌تري جايگزين كارتون‌هاي تلويزيوني شده‌اند يا اين‌كه تلويزيون ما فاقد تعدد شبكه و تنوع برنامه‌اي بود و كودكان اساسا حق انتخابي نداشتند و مجبور بودند با همين برنامه‌ها سرگرم شوند، اما واقعيت اين است كه اين مساله همه واقعيت و دلايل اين اسطوره‌زدايي از كارتون‌هاي قديمي نيست و قطعا بخشي از دلايل آن را بايد در خود كارتون‌هاي امروزي و كم و كيف آن جستجو كرد كه نمي‌تواند كودكان را مجذوب خود ساخته و پاي تلويزيون بنشاند.

مثلا كارتون‌هاي امروزي فاقد قصه‌هاي جذاب و دراماتيك بوده و به دنياي فانتزي، تخيلي و تكنيكالي ارتباط دارد كه كودكان در زندگي واقعي و پيرامون خود آنها را تجربه نكرده و نمي‌بينند. قصه‌هايي كه آشنا نيست و با دنياي كودكي فاصله دارد. به عبارت ديگر كارتون‌ها و شخصيت‌هاي كارتوني گذشته به دنياي واقعي و كودكانه اين بچه‌ها نزديكي و سنخيت بيشتري داشتند و همچون موجودات فضايي كارتون‌هاي امروز غير قابل دسترس نبودند.

جالب اين‌كه اكثر شخصيت‌هاي كارتوني حيوانات بودند اما آنقدر سويه رئاليستي و تجربه‌پذيري داشتند كه به راحتي با كودكان ارتباط برقرار كرده و جزيي از خاطرات آنها مي‌شدند. گويي امروز كارتون‌ها و شخصيت‌هاي انيميشني از كره ديگري آمده و به دنياي ذهني و عيني آدمي شباهت ندارند.

ضمن اين‌كه كارتون‌هاي ديروز داراي يك يا چند قهرمان بود كه قابليت الگوسازي براي كودكان را داشته و براي بچه‌ها شيرين و دوست داشتني بودند. در واقع كودكان براحتي با آنها همذات‌پنداري مي‌كردند يا دوست داشتند جاي آنها بودند.

مثلا خود من هميشه دوست داشتم جاي رابين هود يا زورو باشم. كارتون‌هاي ديروز دقيقا به همين دليل و به‌خاطر طرح مسائل كلي انساني هيچ‌وقت كهنه نمي‌شوند و در هر دوره و زماني قابل بازآفريني هستند. شايد راز تكراري و ملال انگيز نشدن اين كارتون‌ها در اين باشد كه نگاه چندباره آن لذت بخش بوده و حتي فراتر از جاذبه‌هاي نوستالژيك، ديدني هستند.

زنان و فتنه

نمي دونم اين به نگاه داوود ميرباقري برمي گردد يا واقعيت تاريخي . هم در سريال امام علي و هم مجموعه مختارنامه ،تصويري از زنان مي بينيم كه بسیار سياه و فتنه برانگيزاست. چنانچه قطام در قتل امام علي نقش موثري داشته و جعده نيز در مختارنامه همسرش امام حسن را مسموم كرده است. وضعيت ناريه و جاريه همسر اول و خواهر مختار هم معلوم است! البته من در حديثي از امام علي خوانده بودم كه به فتنه زنان هشدار داده و از نزديك شدن و مشورت با آنها برحذر داشته است. اكنون در سريالهاي تاريخي - مذهبي تلويزيون نيز مصاديق اين هشدار در تصويري كه از زنان ارائه مي شود قابل تشخيص است. نسبت زنان با فتنه هم مفهوم پيچيده و عجيبي است كه از درون خانه و تدبير منزل تا داخل دربار و كاخ و سياست را دربرمي گيرد. در قهوه تلخ نيز ردپاي اين زنان را مي توان پيدا كرد.

مخاطب شناسی اخبار

یکی از مهم ترین کارکردهای تلویزیون بدون شک، بخش خبری این رسانه است و لذت شنیدن اخبار بدون شک کمتر از تماشای فیلم و سریال نیست بویژه زمانی که مخاطب، اخبار مرتبط با موقعیت شغلی، تحصیلی خود را دنبال می کند یا یک اتفاق مهم سیاسی ـ اجتماعی که به منافع عموم مردم ارتباط دارد یا زمانی که مثلا یک افتخار ملی در حوزه ورزش، فرهنگ و سیاست نصیب کشور ما می شود، اخبار تلویزیون جذابیت بیشتری پیدا می کند و مخاطبان آن افزایش می یابد.

مخاطبان اخبار را می توان به چند گروه و دسته تقسیم کرد. بخشی از مخاطبان که صاحب مسوولیت و تعهد در یکی از پست های مدیریتی کشور هستند بویژه سیاستمداران و دیپلمات ها که یکی از برنامه های روزانه آنها پیگیری اخبار و رخدادهای داخلی و خارجی است.

این دسته از مخاطبان چه بسا خود منبع خبر بوده و بسیاری از اخبار تولید شده به حوزه مدیریتی آنها مربوط می شود. از نگاهی دیگر می توان این افراد و اشخاص تحصیلکرده را جزو مخاطبان خاص و نخبه ای دانست که با خودآگاهی بیشتری به شنیدن اخبار می نشینند.

گروه دیگری که شاید طیف بیشتری از مخاطبان اخبار را شامل شوند، افرادی هستند که بیشتر آنها را کارمندان دولت و بازاریان تشکیل می دهند که بیش از هر برنامه دیگری به تماشای اخبار علاقه دارند.

اگر بخواهیم جنسیت را معیار این تقسیم بندی قرار دهیم معمولا مردان بیش از زنان به شنیدن اخبار گرایش دارند و زنان بیشتر ترجیح می دهند که فیلم و سریال های تلویزیونی و برنامه های آموزشی را تماشا کنند؛ البته این یک قاعد کلی نیست و هستند خانم های خانه داری که به اخبارهم علاقه دارند، اما تجربه نشان داده است که زنان شاغل بویژه زنان کارمند، بیشتر مخاطب بخش های خبری هستند تا مثلا دختران جوان یا زنان خانه دار. قطعا پخش خبر درباره حقوق کارمندان، تعطیلات مناسبتی یا تسهیلاتی که دولت برای کارمندان خود قائل است برای یک زن کارمند جذابیت بیشتری دارد تا یک زن خانه دار. واقعیت این است که مخاطبان اخبار را نمی توان بر اساس ساختار کلی بخش خبری تقسیم بندی کرد و در اینجا نوع خبر و محتوا و مضمون آن است که مخاطبان این بخش را شکل می دهد. مثلا جوانان بخصوص پسران به اخبار ورزشی و هنری و فرهنگی علاقه بیشتری دارند یا بازاریان به اخبار مربوط به قیمت سکه و طلا یا فراز و نشیب بورس یا آخرین قوانین چک، سفته و قیمت و سهمیه بنزین. دانش آموزان هم به اخبار مرتبط به مدارس، تغییر کتاب های درسی یا اخبار مربوط به کنکور و آزمون سراسری و امثالهم. در این تقسیم بندی می توان عوامل و متغیرهای دیگری را هم اضافه کرد مثلا قومیت و نژاد یک عامل پس زمینه ای و موثر است که موجب می شود، مثلا فردی از استان شیراز از شنیدن اخبار مربوط به استان و شهر خود بیشتر لذت ببرد و آن را دنبال کند.

به عبارت دیگر اخبار را با توجه به دامنه درگیری و مرتبط بودن آن با اقشار مختلف اجتماعی می توان به انواع و اقسام مختلفی تقسیم کرد. مثلا اخبار مربوط به سهام عدالت، سهمیه بندی یارانه ها که به مسائل و منافع عمومی جامعه وابسته هستند، همواره مخاطبان زیادی داشته و تفسیر این جنس اخبار نه فقط در بخش گزارش خبری یا تفسیر خبر که در محافل خانوادگی و اماکن عمومی هم گسترش می یابد و بازتفسیر و بازتولید می شود.

به همین دلیل کسانی که شغل آنها به گونه ای است که با عموم مردم و در واقع افکار عمومی سروکار دارند بیشتر شنونده اخبار هستند.

مثلا توجه کنید به رانندگان تاکسی که اکثر اوقات رادیوی اتومبیل آنها روشن است و از این موج به آن موج می روند تا بتوانند جدیدترین اخبار را رصد کنند.

یکی از اصطلاحاتی که از قدیم درباره رادیو و تلویزیون بزرگ ترهای ما به کار می بردند این بود که اخبار را گوش کنیم، ببینیم دنیا دست کیست؟ تمایل به دیدن و شنیدن اخبار صرفا به دلیل نوع رخدادها و حوادث و جذابیت های خبری آن نیست. پیگیری اخبار از حیث روان شناختی به نوعی احساس خودآگاهی به مخاطب می دهد که در عین لذت بخش بودن، اقناع کننده هم هست.

نظام طبقاتی مخاطبان را هم باید در این جریان شناسی لحاظ کرد. مثلا برای طبقات کم درآمد و فقیر اخبار مربوط به سهمیه بندی بنزین یا نوسان قیمت اتومبیل چندان جذاب نیست، ولی از سوی دیگر اخبار مربوط به اجاره بهای خانه یا اعلام بن خواربار و... اهمیت زیادی داشته باشد.

در واقع اخبار متناسب با نوع مخاطب و خاستگاه طبقاتی و اجتماعی او ارزشگذاری می شود و هر مخاطبی اخبار مرتبط با زندگی خود را دنبال می کند.

اگرچه خود رسانه ها و تهیه کنندگان و گویندگان اخبار با استفاده از تمهیدات و تکنیک های خبری برخی از رویدادها را برجسته تر و پررنگ تر می کنند تا توجه مخاطب را به این اخبار بیشتر کنند، اما در نهایت دروازه بان اصلی اخبار مخاطبانی هستند که به برخی از اخبار توجه بیشتری نشان می دهند و ارزش آنها را بیشتر می کنند؛ البته بخشی از ارزش خبر به تاثیرات اجتماعی و دامنه آن برمی گردد و این که یک خبر چند درصد از افراد جامعه را دربرگرفته و شامل می شود.

در این میان برخی اخبار مثل اخبار آب و هوا یا تعطیلات رسمی همیشه و برای هم واجد اهمیت و جذابیت است.

اساسا اخبار به این خاطر اهمیت دارد که مردم بسیاری از برنامه های زندگی خود را با آن هماهنگ می کنند.

کمترین مثال آن که از قدیم رسم بوده تنظیم ساعت شخصی با ساعت پخش اخبار باشد. خبر همچون یک سریال یا فیلم سینمایی صرفا برای تامین سرگرمی و اغنای اوقات فراغت نیست، بلکه به شکل مستقیم و غیرمستقیم با زندگی روزمره و آتی کل مخاطبان خود ارتباط دارد، لذا گزافه نیست اگر بگوییم هیج برنامه تلویزیونی به اندازه اخبار، مخاطب ندارد.

 

امان از اين ديگري!

واقعيت اين است كه نوشته هاي شخصي و حسي در وبلاگ كار خطرناكي است از اين سو كه ممكن است تاويل هاي سوتفاهم زايي در خود داشته باشد كه موجب دلخوري برخي از دوستان شود. چنانكه يكي از دوستان خوبم از مفهوم ديگري در مطلب " كمي هم از ديگري" چنين برداشتي كرده است. در حالي كه  مفهوم ديگري در آن مطلب براي من يك ابژه و امر فلسفي بود كه ماهيتي كلي داشت. همان چيزي كه در جامعه شناسي و مكتب كنش متقابل نمادين به آن ديگري مهم يا ديگري عام مي گويند.البته من از اين دوست گله زيادي دارم اما دلخوري من ناشي از دلتنگي است و لاغير. وقتي كسي كه نام خود را دوست مي گذارد اما آن را به يك رابطه يكسويه تقليل داده و هيچ رد و نشان( حتي ايميل) و راهي براي ارتباط با خود نمي گذارد چه بايد گفت. وقتي تو حرفهاي ناگفته زيادي در دل داري كه نمي تواني با او در ميان بگذاري و ديگري به يك تابوي دست نيافتني بدل مي شود چه بايد كرد. واقعيت اين است كه براي من ،ديگري در نسبت شناسنامه اي و نسبي و سببي تعريف نمي شود ديگري آن است كه هيچ وجه مشترك عقلي و عاطفي با تو نداشته باشد حتي اگر نزديكترين كس به تو باشد. دريغ و درد كه گاه دوست در كسوت بيگانه مي نشيند و به ديگري بدل مي شود.

یک دل و چتد دلبر!

یکی از مسائل عحیب مختارنامه،تصویر عاطفی قهرمان سریال است. مختار در عین دلاوری و جنگاور بودن از وجوه عاطفی قدرتمندی هم برخوردار است که این پارادوکس،جذابیت بیشتری به کاراکتر می بخشد. او در عین اینکه عاشق عمره است از ناریه همسر اولش نیز دل نمی کند و همزمان به دو زن دل بسته است. به مناسبات و آذاب و رسوم اعراب کاری ندارم که هنوز هم در میان آنها تا چهار زن داشتن عادی و آیینی است اما از حیث روانشناختی آیا یک مرد همزمان می تواند دو یا چند زن را دوست بدارد؟ زنان چطور؟ اگر این ویژگی ذاتی مرد است چای سرزنش نیست و اگرنیست پس چرا این مساله اینقدر کثیرالتجربه و تکراری است؟ آیا زن هم فارغ از قید و بندهای فقهی به لحاظ روانشناسی می تواند دو یا چند مرد را دوست بدارد؟ کاری به تنوع طلبی مردان در امور جنسی نداریم از حیث عاطفی - روحی آیا می توان همزمان دو معشوف داشت؟ یا چرا معمولا ازدوچ دوم در بسیاری مواقع موفق تر است؟ آنوقت رایطه عشق با خیانت چه می شود؟ تازه اگر عشق اختیاری نیست چه تضمینی که انسان با داشتن معشوف بازهم عاشق نشود؟