در جستجوي عدالت از قيصر تا حاج كاظم

گفتگو با جواد طوسي ؛ منتقد سينما درباره بازشناسي مفهوم عدالت در سينما و تلويزيون

 

 

اشاره:

مفهوم عدالت همواره از سپيده دم تاريخ تا به امروز به عنوان يك ارزش و كيمياي بشري به عنوان دغدغه فردي و اجتماعي انسان ها مطرح بوده و آدمي هميشه در طلب اين گمشده گرانقدر فراز و نشيب هاي زيادي را تجربه كرده است . عدالت اما متناسب با هر عصر و زماني ، تعاريف و مصاديق مختلفي يافته و بنابر پاراديم حاكم و گفتمان غالب عصر خويش بازتعريف شده است . در عصر رسانه اي شده امروز كه تصوير ، هژموني خود را در زيست جهان انسان معاصر گسترش داده است نمي توان به نقش رسانه ها به ويژه سينما و تلويزيون در بازنمايي و بسط عدالت ناديده گرفت . به ويژه آنكه بسياري از صاحب نظران و حتي مخاطبان به بازنمايي تصوير عدالت در سينما و تلويزيون ايران نقد جدي دارند و چه بسا آن را مخدوش مي دانند . وقتي قرار باشد درباره جريان شناسي و بازخواني مفهوم عدالت در سينما و تلويزيون صحبت كنيم چه كسي مي توان بهتر از جواد طوسي ميهمان اين گفتگو شود چرا كه او هم منتقد سينماست و هم حقوقدان و وكيل دادگستري . از اين رو با او در باره مفهوم عدالت در حوزه تصوير به گفتگو نشستيم كه مي خوانيد

آقاي طوسي گفتگو را با اين پيش فرض كلي شروع مي كنيم كه آيا طرح مفاهيمي مثل عدالت ، برابري و مبارزه با ظلم و تضاد طبقاتي و ... در رسانه اي مثل سينما و تلويزيون شايسته بازنمايي است يا اينكه اين ابزارها صرفا بايد در خدمت نيازهاي سرگرم كننده و زبياشناسانه هنري قرار بگيرند؟

اگر بخواهيم يك تعريف واقع بينانه و درستي از رسانه داشته باشيم نفس اين ابزار به ويژه سينما با دنياي پيرامون خود از جمله مخاطب بدون وام گرفتن از اين مفاهيمي كه شما بخشي از آن را عنوان كرديد موضوعيت پيدا نمي كند مگر اينكه يك جامعه ضرورت عدم انتخاب اين مضامين را بر اساس يك تعادل اقتصادي ، اجتماعي و سياسي فراهم كرده باشد. تا زماني كه نقطه اتكا بين دوربين يك فيلمساز يا قلم يك فيلمنامه نويس با آسيب هاي اجتماعي و بحران ها وجود دارد توجه به اين مساله يك ضرورت است و حذف آن به معني حذف واقعيت هاي اجتماعي معاصر است. به ويژه در جوامعي مثل ايران كه هنوز التهابات اجتماعي و شكاف طبقاتي و بي عدالتي پررنگ است و يا دست كم به جايگاه مطلوب خود دست نيافته است توجه به مفهومي مثل عدالت يك ضرورت تاريخي است و اگر فيلمسازي دوربين خود را متوجه اين شرايط نكند هم به خودش خيانت كرده است و هم به مردم و مخاطبانش .

به همين دليل است كه برخي معتقدند كه سينما و به ويژه تلويزيون بخشي عمده اي از طبقات اجتماعي را نمي بيند و مسائل آنها را بازتاب نمي دهد مثلا اكثر سريالهاي تلويزيوني ما به مناسبات طبقه مرفه و تجمل گرايي افراطي پرداخته و گويي طبقات فرودست و فقيرتر جامعه را فراموش كرده است.

در واقع به پاك كردن صورت مساله دامن مي زند خوب بخشي از آن به تحريفي كه در واقعيت در حال رخ دادن است برمي گردد به هرحال ما با طبقه انبوهي از مردم روبرو هستيم كه در وضعيت مطلوبي به لحاظ معيشتي قرار ندارند اما در سينما و تلويزيون به حلقه مفقوده اي تبديل شدند و كمتر به آنها پرداخته مي شود. در حالي كه  سمت و سوي آرمانهاي انقلاب 57 توجه به اين قشر بود و به نظر من حالا بعد از سي سال فرصت خوبي است تا به آسيب شناسي اين موضوع بپردازيم . همينكه نشريه شما به اين موضوع توجه كرده است يعني سينما و تلويزيون ما نتوانسته است از اين منظر به نقطه مطلوبي دست يابد. اگر بخواهيم يك مصداقي از دل تاريخ سينماي ايران بزنيم و به يك مفهوم مقايسه اي برسيم مگر نقطه شاخص سينماي فردين كه در گنج قارون تجلي پيدا كرده بود شمايل نگاري كاذب شمايل فردي خود را از طريق تشخص كاذب براي طبقه فرودست ايجاد نمي كرد؟ در واقع اين فيلم فضايي را ايجاد كرد كه طبقه متمكن و اشرافيت سر سفره طبقه فقير نشست اما چرا اين الگو به خودباوري بعدي تبديل نشد ؟ بعد از مدتي به يك ذهنيت اشباع شده رسيد كه خود مخاطب آن دوران يك تصويري ديگري را تمنا و مطالبه مي كرد كه در نهايت فيلم قيصر جايگزين آن شد . در واقع ابزار عملي عدالت طلبي در گنج قارون خيلي كاريكاتوري و غير قابل باور است . وقتي در درون اين عدالت گرايي ، تصادف و شوخ و شنگي و رقص و آواز راه پيدا مي كند در دراز مدت نمي تواند روي مخاطب تاثير بگذارد در نتيجه جامعه در جستجوي الگويي جانشيني براي بيان مطالبات خود رفت .

نمي شود با جواد طوسي گفتگو كرد و از مسعود كيميايي نام نبرد ! اتفاقا مثال خوبي زديد . قيصر در زمان خود به عنوان يك قهرمان و نماد عدالت خواهي با واكنش هاي متفاوتي روبرو شد و مناقشاتي آفريد  به اين صورت كه آيا عدالت طلبي فردي خوب است يا نه و آيا بازنمايي اين پارادايم در سينما امر مطلوبي است يا مذموم . مثلا هوشنگ كاوسي قيصر را نماد نوعي لمپنيسم و ترويج چاقو كشي در جامعه تفسير كرد در حالي كه بسياري از منتقدان و مخاطبان ساخت اين اثر را تبليغ فرهنگ عدالت طلبي و ظلم ستيزي در جامعه مي دانستند و به هر حال تاويل هاي متناقصي از فيلم و شخصيت قيصر صورت گرفته است . به نظر شما يك فيلمساز بايد در چنين شرايطي چگونه عمل كند؟

اين مستلزم آنست كه ما يك فهم درستي از شرايط اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي جامعه خود داشته باشيم كه زمينه شكل گيري و تكويت فيلمي مثل قيصر را فراهم كرده است. اساسا من معتقدم كه يك قهرمان و شمايل اسطوره اي اگر به يك نقطه انتخاب برسد و اجراي آنارشيستي خودش را انتخاب كند قدر مسلم انسان عدالت خواهي است و من اصلا نمي توانم برچسب هاي مثل لات و لمپن را درباره قيصر بپذيرم.

خوب اگر بخواهيم بك پاسخ منطقي به آقاي كاووسي بدهيم چه بايد بگوييم؟

آقاي كاوسي در واقع از طبقه خودش دفاع مي كند. چون ايشان سنخيت طبقاتي با قيصر و خالق آن ندارد طبيعتا نمي تواند كسي مثل قيصر را بپذيرد . بايد يك همنشيني و هم كلامي با طبقه فرو دست جامعه اتفاق بيفتد تا بتوان به درك درستي از قيصر با توجه به شرايط اجتماعي آن زمان رسيد . البته من قصد اثاعه ادب به كسي را ندارم بالاخره هر كس ديدگاه خاص خود را دارد. اما اگر اين ديدگاه بخواهد در ساحتي اجتماعي مطرح شود كساني مثل پرويز دوايي هم پيدا مي شوند كه اين تصوير جعلي و مخدوشي كه را از قيصر ارائه مي شود مورد نقد جدي قرار داده و از آن دفاع مي كنند. به نظر من در يك جامعه آرمان خواه به ويژه در شرايط اجتماعي – سياسي آن روز ، قيصر الگو مناسبي براي عدالت طلبي و آزادگي است . حضور و كنشمندي آدمي از جنس و شمايل قيصر بهترين دستاويز براي يك مخاطب و شهروندي است كه از دل يك رسانه تاثير گذار مثل سينما مي خواهد با جامعه خود پيوند برقرار كند و مي بينيم كه اين اتفاق مي افتد . علت فروش چشم گير قيصر در زمان نمايش ناشي از همين الگو پذيري و كاركرد اجتماعي آن است. ضمن اينكه بايد پذيرفت كه مسعود كيميايي در قيصر نمي آيد نقطه ديد مركزي اجتماعي را صرفا در دستور كارش قرار دهد . او به درستي از روايت پردازي استفاده مي كند و هم نقطه تحولي در عناصر سينمايي فراهم مي آورد از جمله تشخصي كه براي بازيگري در سينما ايجاد مي شود.

آقاي طوسي آيا محبوبيت قيصر به اين برنمي گردد كه شمايل و سطح زندگي او شباهت زيادي به اكثريت مردم جامعه دارد و مثلا اگر او به طبقه فرادست جامعه تعلق داشت نمي توانست به عنوان يك قهرمان و اسطوره مطرح شود ؟

اين سوال دو پاسخ دارد . اولا آن پايگاهي كه انتخاب شده و به يك الگودهي تبديل مي شود قدر مسلم با خاستگاه سنتي منطبق تر و همسنخ تر است تا طبقه مرفه  و ثروتمند جامعه  كه دغدغه عدالت خواهي ندارد. يعني آن زمينه پذيرش اسطوره اي مثل قيصر كه اجراي كنشمند خود را در راه عدالت طلبي داشته باشد قدر مسلم در طبقات و لايه هاي زيرين جامعه بيشتر است . اگر بخواهيم آنارشيسم را فارغ از شكل غلط و انحرافيش معنا كنيم و يك وجه اجتماعي درست برايش قائل شويم با خاستگاه طبقاتي قيصر بيشتر مطابقت دارد تا طبقه متمكن كه اصلا ضرورتي نمي بيند كه پاشنه كفشش را ور بكشد . پاسخ دوم اينكه اساسا موجوديت فيلمي مثل قيصر در يك شرايطي شكل مي گيرد م موجباتش فراهم مي شود كه جامعه به يك ستيز با حكومت فكر مي كند . به يك واكنش و عدم انطباق با شرايط موجود . شما حوزه قانونمندي را در اين فيلم در نظر بگيريد مي بينيد كه شخصيت محوري فيلم به قانونمندي ظاهري جامعه مي كند و خودش قصاص را بجا مي آورد.

 

 

حالا اگر بخواهيم از منظر جامعه شناختي به عدالت طلبي و تغيير بنگريم بايد بگويم كه اين طبقه متوسط است كه بيشتر خواهان تغيير است . چون طبقه بالا كه مشكل و دغدغه اي ندارد و طبقات فرودست هم انقدر در فقر يا ناآگاهي به سر مي برند كه فرصت و توان اين كار را ندارند و اين طبقه متوسط است كه با خوداگاهي طبقاتي خواهان تغير و عدالت است شايد به همين دليل است كه برخي واكنش قيصر نسبت به وضع موجود و اجراي عدالت فردي را نوعي اغتشاش و خود سرانه عمل كردن تلقي مي كنند كه از سر خودآگاهي طبقاتي نبوده است و لذا خيلي نمي توان تاويل انقلابي و عدالت جويانه از رفتار او استنباط كرد.

ببينيد با شرايط سياسي – اجتماعي اواخر دهه 40 را در نظر بگيريم كه اساسا زمينه شكل گيري جريان موج نو در سينماي ايران مي شود. چرا غير از قيصر اكثر فيلمها بر محور يك ضد قهرمان فردي متمركز مي شدند ؟ مثل تگنا ، تنكسير ، مرثيه ، گوزنها ، خاك ، بلوچ كه همه بر مبناي يك كنشمندي فردي بنا مي شوند. بخشي از اين مساله  نيز به جريان روشنفكري در جامعه ما برميگردد كه برگرفته از مناسبات از تاريخ و جغرافيايي خارج از كشور ما بوده است. تحولاتي كه در آن مقطع تاريخي رخ مي دهد زمينه تفكر چپ را در سطح جامعه تعميم مي دهد و تفكر چپ روي اين فرديت تاكيد بيشتري دارد . لذا اين فرديت هم مي توانست بيان سينمايي جذابي و هم در مناسبات سياسي- اجتماعي آن زمان كاركرد عملي  داشته باشد و طبقه متوسط در آن زمان هم رشد چنداني نكرده بود و هم ظرفيت پذيري لازم را براي عدالت طلبي نداشت. شما به رشد طبقه متوسط در دهه 70 و 80 نگاه نكنيد ما الان يك گذر تاريخي را طي كرديم كه در آن زمان اين تجربيات اجتماعي و تاريخي وجود نداشت يا خيلي ضعيف بود. حتي امروز هم كه مثلا در فيلم «درباره الي» به طبقه متوسط ارجاع مي شود بازهم طبقه متوسط را دست كم مي گيرد و بيشتر ضمختي ها و دافعه هايش را نشان مي دهد. يا مثلا در « چهارشنبه سوري» پنهان كاري و خيانت هاي اين طبقه را به تصوير مي كشد . و من از اين منظر به آثار اصغر فرهادي نقد دارم كه بهانه اي به دست برخي مي دهد كه طبقه متوسط در ايران را به سخره بگيرند. در واقع  فيلمساز براي طبقه متوسط نسخه مي پيجد و جلوتر از خود مميزي آن طبقه اي را كه خودش از آن برآمده تخطه كند البته اين مساله ممكن است ناخواسته اتفاق افتاده باشد. من هنوز هم دارم به سوال اول شما پاسخ مي دهم كه آيا ضرورت دارد كه سينما و تلويزيون ما خط عدالت خواهي را در اين رسانه ها دنبال كند؟ به نظر من اين يك مساله دو دوتا چهارتا و از پيش تعيين شده نيست و فيلمساز  به دليل تجربات و شرايط اجتماعي خودش ملزم مي شود كه اين مفهوم و مصاديق آن را به تصوير بكشد مسعود كيميايي اين خط عدالت خواهانه را نه فقط در قيصر بلكه در آثار ديگر خود نيز دنبال مي كند. سيد و قدرت در گوزنها تركيبي از آگاهي و عمل را شكل مي دهند كه در جهت افق آرماني عدالت طلبي حركت مي كند و يك كنش خودآگاهانه اتفاق مي افتد.

شايد به اين دليل كه قهرمانهاي كيميايي به اقشار عادي و اكثريت مردم فرودست جامعه تعلق داشتند اينقدر محبوب بودند چه بسا امروز نيز سريالهايي كه به اين طبقه توجه مي كند در ميان هجمه آثار و سريالهايي كه مدام تجمل گرايي و سبك زندگي و مناسبات انساني طبقه مرفه جامعه را نشان مي دهد طرفداران بيشتري دارد . مثلا سريال زير تيغ يا آثار رضا عطاران بدون توجه به وجوه كمدي آن به اين دليل مخاطبان زيادي دارد كه به زندگي مردم و واقعيت اجتماعي سنخيت و تطابق بيشتري دارد و باز يك تناقض عجيبي ديده مي شوند كه همين مخاطباني كه نسبت به افزايش و پر رنگ شدن تجملات در سريالهاي تلويزيوني نقد دارند در زندگي واقعي تلاش مي كنند تا سطح طبقاتي خود را ارتقاء ببخشند و به سبك زندگي همان طبقه اي كه در سريالها نقد دارند نزديك شوند واقعا چگونه مي توان اين تناقص رفتاري مخاطبان را روانشناسي كرد و تببين نمود؟

تناقضي كه به آن اشاره مي كنيد  يكي از نشانه هاي عيني جامعه ماست. ما در يك جامعه پارادكسيكال زندگي مي كنيم و همان وضعيتي متناقضي كه ما در طبقه متوسط آثار فرهادي مي بنيم نيز با لوكيشن زندگي اجتماعي در جامعه ايراني پهلو مي زند. در واقع ما به دنبال تصوير ، فيلم يا سريالي مي گرديم كه طبقه ما و مطالبات آن را به درستي نشان دهد  اما در چرخه رقابت آميز كاذب مي خواهيم خود را بالا بكشيم و طبقه خود را عوض بكنيم اما عامل مخرب كه بيش از همه مورد نقد است رسانه اي مثل تلويزيون است كه به اين تناقض و ناهنجاري دامن مي زند. در واقع تلويزيون نداشته هاي مرا با سريال هاي پر زرق و برق و تجملاتي مدام به رخ من مي كشد خوب همين مساله براي من يك عقده حقارت به وجود مي آورد يا آن را تقويت مي كند خوب حالا كسي كه ظرفيت رواني و تقواي اخلاقي لازم را نداشته باشد به واسطه اين حقارتي كه از طريق تلويزيون منتقل شده به تدريج ممكن است به يك بزهكار تبديل شود. شما به صفحات حوادث روزنامه نگاه كنيد متوجه مي شويد كه چقدر محدوده سن جرم و بزهكاري كاهش يافته است. در واقع بسياري از سريالهاي تلويزيوني اين توقع را به ويژه در مخاطبان جوانتر ايجاد مي كنند كه يك شبه ره صد ساله را طي كند و به سرعت طبقه اجتماعي خود را ارتقاأ ببخشد. در واقع تلويزيون تصوير رويايي و دلچسبي از واقعيت اجتماعي ترسيم مي كند كه  شرايط تحقق عملي آن در جامعه مهيا نيست لذا جوان پاشنه كفشش را ور مي كشد تا خودش به شكل فردي براي رسيدن به آرزوهايش اقدام كند . در حالي كه اگر قيصر پاشنه كفشش را ور مي كشد دارد يك نيروي شر بيروني كه به درون خانواده و خانه او رخنه كرده بود را دفع مي كند نه اينكه در جهت خودويرانگري و تخريب جامعه حركت كند. به عبارت ديگر جوان امروز به دنبال انتقام گرفتن خود از جامعه برمي آيد نه عدالت طلبي . او بيشتر به دنبال منافع فردي است و نه لزوم عدالت فردي!

من در يك گزارش مطبوعاتي خوانده بودم كه چقدر سريالهاي ايراني تصوير كاذب و وارونه اي از مثلا زندگي يك زوج جوان نشان مي دهد كه در همان ابتدا صاحب همه چيز هستند و زندگي شيك و مدرني دارند و همين مساله موجب شده كه بسياري از جوانان بدون توجه به خاستگاه طبقاتي و اقتصادي خود دست به ازدواج بزنندكه بعد از مدتي به دليل مشكلات اقتصادي نمي توانند به ان ادامه دهند .

شما مي بينيد كه رسانه اي مثل تلويزيون آگاهانه يا ناخواسته در تخريب شخصيت شهروندان تاثير دارد و موجب ايجاد كمپلكسهاي رواني مي شود كه پيامد آن را مي توان در افزايش طلاق و اختلافات خانوادگي مشاهده كرد. اين اخباري كه در حوادث مي خوانيم مشتي از خروار است كه وضعيت هولناكي را هشدار مي دهد رسانه ها به ويژه تلويزيون بايد به راهكاري دست پيدا كند كه بتواند از افزايش سرخوردگي هاي اجتماعي و فردي جلوگيري كند نه اينكه به آن دامن بزند. ما الان با يك تناقضي ميان تصويري كه تلويزيون از جامعه ارائه مي كند و رئاليست اجتماعي مي بينيم

 

مثلا در تلويزيون از طريق زير نويس يا برنامه هاي مناسبتي و سخنراني ها بر ارزش هاي معنوي تاكيد مي شود اما جنس سريالها يا نوع تبليغات و آگهي هاي بازرگاني شاهد ترويج يك نوع مصرف گرايي و فرهنگ مادي هستيم و اين تناقضي است كه نه فقط جامعه بلكه رسانه اي مثل تلويزيون نيز به آن دچار است.

حالا من مي خواهم به يك مصداق مقايسه اي بپردازيم . در نظام گذشته بر عكس اين جريان را نيز شاهد بوديم يعني تلويزيون مبلغ و مروج برخي از ارش هاي ماديگرايانه بود اما در دل همان فضاي فرهنگي مي بينيم كه فيلم هاي معترض اجتماعي و انتقادي مثل تنكسير امير نادري ساخته مي شود يا فيلمي مثل طبيعت بي جان سهراب شهيد ثالث يا فيلمهاي مسعود كيميايي كه بيش از هر كارگردان ديگري قبل از انقلب برعنصر عدالت خواهي پافشاري مي كند.در بعد از انقلب به نظر من سينما به ارزش هاي عدالت خواهانه بيشتر وفادار بود تا تلويزيون . مثلا فيلمسازاني مثل رخشان بني اعتماد كه خيلي زيبا به اين تضادهاي طبقاتي و پيامدهاي آن در جامعه و خانواده ايراني مي پردازد . يا سينماي آقاي حاتمي كيا تا يك مقطع روي خط عدالت طلبي حركت مي كند كه نمونه شاخص آن فيلم آژانس شيشه اي است.

البته عدالت خواهي كه ما در آژانس شيشه اي و قهرمان آن مي بينيم بيشتر سويه ايدولوژيك دارد .

بله اما اين ايدولوژي نيز منطق خودش را دارد و آدم هاي برگزيده حاتمي كيا در آژانس شيشه اي ، هويت مندي و شناسنامه خوشان را از محيط و فضاي جبهه و جنگ وام گرفتند . آنها در شرايطي به سر مي برند كه جنگ تمام شده و آنها در جامعه اي متفاوت گرفتار مي شوند. آنان انسان هاي آرمان گرايي هستند كه در جامعه به اصطلاح هويت باخته پس از جنگ دچار تناقض و بحران هويت مي شوند. لذا وقتي مي بنند كه جدي گرفته نشدند خودشان در جهت احراز حق و عدالت اقدام مي كنند . لذا حاج كاظم به يك شمايل اسطوره اي بدل مي شود كه قابل باور است در عين اينكه در ظاهر ضمخت و سخت به نظر مي رسد.

در واقع مي توانيم بگويم كه حاج كاظم يك قيصر مذهبي است.

بله كم و بيش چنين تعبيري هم درباره او به كار رفته است . يا فيلم ارتفاع پست هم روي خط عدالت خواهي است اما چه مي شود كه همين فيلمساز عدالت خواه ما كه در حساس ترين مقطع تاريخ فيلمي مثل آژانس شيشه اي را مي سازد نهايتا مي رسد به فيلمي مثل دعوت ! در حالي كه هنوز آرمانهاي جامعه محقق نشده و جامعه هنوز درگير همان شكاف طبقاتي است و آن مشكلات هنوز هم وجود دارد. چرا ابراهيم حاتمي كيا دوربينش را به سمت زاويه ديگري مي چرخاند و در هيچ يك از اپيزودهاي دعوت ان خاستگاه عدالتخواهي ديگر پيدا نيست ؟ خوب اين براي من سوال برانگيز است . من مي خواهيم بگويم كه فيلمساز برخاسته از دوران بعد از انقلاب به يك ميانساگي رسيده است . مي خواهد رشد كند به رفاه فكر مي كند اما واقعا جاي اين سوال هم باقي است كه فيلمسازي كه سينماي اجتماعي را انتخاب كرده و دغدغه اش شده نبايد تا اين حد دچار تغيير مسير و جهش آشكار باشد او كماكان در درون خودش بايد يك نوع رياضت و ممارست فردي و اجتماعي را تجربه كند و به مسير كه آمده ايمان داشته باشد.

آقاي طوسي نه فقط ابراهيم حاتمي كيا بلكه رسول ملاقلي پور نيز به دليل برخي تنگ نظري ها و سنگ اندازي هايي كه در سينماي جنگ وجود داشت از ساخت چنين آثاري خسته شده بودند و شايد  "دعوت " نوعي اعلان اعتراض حاتمي كيا به اين شرايط بود چنانكه مي بينيم رسول ملاقلي پور هم ميم مثل مادر را مي سازد.

به نظر من ملاقلي پور از اين منظر جلوتر از حاتمي كياست هر چند من نمي خواهم براي يك كارگردان نسخه بپيچيم و او مي تواند ديدگاه خود را عوض كند ولي وقتي ما به فيلمساز اجتماعي دغدغه مند احتياج داريم نبايد كارگردان ما به اين نياز پاسخ ندهد مگر ما چند تا فيلمساز داريم كه مثل رخشان بني اعتماد ، مرحوم ملاقلي پور ، ابراهيم كيا و مسعود كيميايي داريم كه اين دغدغه اجتماعي را داشته باشند خوب همين تعداد محدود هم اگر بخواهند به اين انفعال برسند ديگر سينما ، قدرت تاثير گذاري خود را در جامعه از دست مي دهد . به نظر من رسول ملاقلي پور از محدود كساني بود كه به طبقه اجتماعي خود وفادار بود . يك فيلمسازي كه از اطراف جواديه و قلعه مرغي و خزانه مي آيد رشد مي كند ولي كماكان در دوره هاي مختلف به طبقه خودش وفادار مي ماند. اين مساله هم در فيلمهاي جنگي اش مشهود است و هم در فيلمهاي اجتماعي اش . شما ردپاي عدالت جويي را در همه آثار او مي توانيد احساس كنيد.

در مقابل ديدگاه ديگري هم وجود دارد كه به نوعي اين پايبندي به خاستگاه طبقاتي را نوعي انفعال فرض مي كند و حتي بازنمايي آن را در سينما به معناي زيبايي شناسي فقر و عدم توسعه يافتگي مي داند كه مدام به بازتوليد گفتمان اين طبقه و توجيه وضع موجود مي پردازد بر همين اساس معتقد است كه فيلم هاي سينماي يا سريالهاي تلويزيوني كه به طبقات بالاي جامعه توجه مي كند در واقع  كمك مي كند كه جامعه سطح بالاتر و مترقي تري از زندگي را مشاهده و تجربه كنند ...

نه نه به نظر من اين يك نگرش سانتي مانتاليسم است كه دورانش به سر رسيده است و چون در رئاليسم اجتماعي موجود چنين وضعيتي قابل پذيرش نيست و فيلمسازي كه چنين نگرشي دارد يا جامعه شناسي درستي ندارد يا دارد واقعيت را تحريف مي كند . وقتي من دارم طبقه فرودست جامعه را نشان مي دهم به اين معنا نيست كه صرفا براي آن يك منزلت اجتماعي مي تراشم . به نظر من رفاه چيز بدي نيست منتها در يك حد نسبي تا بتواند بارقه هاي فرهنگي مرا تعالي ببخشد ولي اگر من بخواهم فقر را به معناي درجازدن ارزشگذاري كنم و آن را به يك ويترين تبديل بكنم اين خود جفا كردن به اين طبقه است. به همين دليل من معتقدم كه اگر فقر را به عنوان يك نقطه عزيمت براي رسيدن به يك وضع عدالتخواهانه انتخاب مي كنيم حتما انسان هاي برگزيده از اين طبقه بايد مطالبات داشته باشند و آدمهاي منفعلي نبايد باشند بلكه معترضيني دلسوز باشند . معترضيني كه از تعقل و آگاهي لازم برخوردارند. يعني افرادي كه به دليل گذار نامطبوع تاريخي نتوانستند در جايگاه مطلوب خود قرار بگيرند و حالا چه اشكالي دارد كه اين فرديت گمنام به عنوان يك انسان برگزيده ، شمايل خاكستري اسطوره اي در جهت مطالبات طبقاتي خود پيدا كند. من آقاي مجيد مجيدي را نيز در اين خط عدالتخواهي مي بينم اما كم و بيش يك نگاه محافظه كارانه در سينماي او وجود دارد . مثلا تصويري كه در فيلم بچه هاي آسمان از فقر مي بينيم كاملا شريف و انساني است و بوسه باران شدن پاهاي زخمي علي را توسط ماهيها يكي از بهترين تصاوير سينمايي بعد از انقلاب است ولي آقاي مجيدي بايد اين توجه را هم داشته باشد كه وقتي خودش از يك طبقه آميخته با رنج و مرارت بيرون آمده و كماكان به آن باور دارد بايد يك مقدار نگاه محافظه كارانه را به جسارت تبديل كند . در فيلم آواز گنجشگها ما استمرار اين خط عدالت خواهي را مي بينيم . قهرمان فيلم از طبقه خويش مي كند و به جامعه شهري پناه مي آورد اما در اين موقعيت به يك سياهي لشگر تمام عيار تبديل مي شود كه صرفا از او بهره برداري مي كنند لذا مي بينيم كه دوباره به طبقه و جامعه خودش مراجعه مي كند اما آيا اين بازگشت يك نسخه واقعي هست ؟ آيا هر كسي كه به شهر مهاجرت مي كند مجبور به بازگشت و رجعت به طبقه خود مي شود ؟ خوب در تصويري كه مجيدي در تمام آثارش از طبقه فرودست و شرايط زندگي او نشان مي دهد تكليف دولتمردان و سياستمداران ما چه مي شود؟ آيا من مدام بايد نگاهم را متوجه اين فرد فقير بكنم و تمام اين رنج و بدبختي را بايد در ساحت فردي تقليل دهم؟ چرا اين ترس از عريان گويي در تصوير فقر وجود دارد و كارگردان عوامل اجتماعي و خارج از اراده فرد را در ايجاد اين شرايط برجسته نمي كند؟  به نظر من يك فيلمساز اجتماعي در طرح مطالبات طبقاتي نبايد از شعارزدگي بترسد حتي در جاهاي لازم است كه شعار بدهد . مسعود كيميايي در فيلم سفر سنگ مي گويد از عقل بي شعار كاري برنمي آيد. به نظر من برخي اوقات شعار بهترين مستمسك و سرود مي تواند باشد براي يك جامعه اي كه طبقه بندي اجتماعي را جدي نگرفته و به درستي آن را مديريت نكرده است. لذا كارگردان چاره اي ندارد كه در كنار يك زبان تصويري درست از شعار هم استفاده كند

درباره بازگشت قهرمان آواز گنجشگها به پايگاه و موقعيت طبقاتي خود مي شود اين تحليل را هم داشت كه او به دليل همان شكاف شكننده سنت و مدرنيسم در ايران كه به ويزه در نسبت ميان شهرهاي بزرگ و حاشيه نشينان آن نمود بيشتري پيدا مي كند اين رجعت طبقاتي رخ مي دهد . در واقع او نه صرفا به دليل تضاد طبقاتي بلكه به خاطر تناقضات زيست جهان انسان سنتي و مدرن نمي تواند مناسبات و فضاي مدرن تهران را تحمل كند و اين بازگشت اتفاق مي افتد؟

در واقع او نمي تواند با مظاهر مدرنيسم در كلان شهري مثل تهران سازگار شود و به سنت برمي گردد ولي به نظر من اين هم يك راه حل منطقي نيست. ما داريم يك جامعه در حال گذار را طي مي كنيم

اتفاقا برخي گسترش تجمل گرايي در تلويزيون و بازنمايي زيست مرفهانه در رسانه را كمك به بسط مدرنيته در ايران تعبير مي كنند و آنرا مصداقي از بي عدالتي رسانه اي و تصويري در توجه به اقشار و طبقات مختلف نمي دانند . از سوي ديگر اين رويكرد را به معناي پرهيز از سياه نمايي از زندگي در ايران معنا مي كنند شما مي بينيد كه برخي با سوظن به جشنواره هاي خارجي انگيزه جايزه دادن به آثار سينمايي ايران را به دليل نمايش فقر و سياه نمايي مي دانند . در واقع ما با يك وضعيت متناقض و دوپاره اي در ارتباط با اين مساله مواجه هستيم از يك سو نمايش فقر به عنوان بخش از واقعيت اجتماعي سياه نمايي تلقي مي شود و از سوي ديگر عدم نمايش آن به معني بي توجهي به اين طبقه و فقدان عدالت طلبي در سينما و تلويزيون نام مي گيرد واقعا اين وضعيت پارادوكسيكال را چگونه مي توان تبيين كرد؟

اين يك بحث مفصلي را مي طلبد به نظر من طبقه متوسط شهري ما به ويژه در نسل جوان در نگاه كنجكاوانه خودش با ابزار مدرنيته بده بستان بيشتري دارد و سنت نمي تواند آن جذابيت كلاسيك را داشته باشد بخشي از اين مساله به ناكارامدي جامعه ما  در تعريف سنت برمي گردد . به نظر من سنت و مدرنيته بايد تعريف روشني داشته باشد تا يكي به سود ديگري حذف نشود . برخي از اين نسل جوان آنقدر بي رحمانه و انعطاف ناپذير و صرفا بر اساس مباحث تئوريك مي آيند و بر سنت خط بطلان مي كشند و در دنياي انتزاعي و ذهني مدرنيته پرتاب مي شوند كه با ميزانسن واقعي جامعه سنخيت ندارد به همين خاطر برخي از انان دچار ازخود بيگانگي و اليناسيون مي شوند . انگار اليناسيوني كه دكتر شريعتي در يك دوره تاريخي ديگر از آن سخن مي گفت بار ديگر در جامعه امروز مصداق پيدا كرده است. ما بيش از حد مرعوب مباني تئوريك برگرفته از حوزه هاي روشنفكرانه جوامع اروپايي هستيم كه براي جامعه ما نمي تواند نسخه مناسبي را تجويز كند. غرب در يك سيكل طبيعي و نه معيوب اين دوران گذار را طي كرده است اما با بدون اين پشتوانه تاريخي ناگهان از سنت به مدرنيته كات مي كنيم و آثار اين مرعوبيت در فيلمسازي و مخاطب شناسي ما نيز نفوذ مي كند و متاسفانه تلويزيون در نسبت با اين مساله وضعيت بدتري دارد و مدرنيته را در شكل فرماليستي آن بازنمايي مي كند . مدرنيته به يك فهم فرهنگي وابسته است كه نشانه هاي از آن را در سريالها و تله فيلمهاي تلويزيوني نمي بينيم. ما در هيج سريالي نمي بينيم كه يك طبقه مدرن حتي براي دفاع از موقعيت طبقاتي و اجتماعي خود مانيفستي داشته باشد . آنچه ما از مدرنيته در تلويزيون مي بينيم وجوه روبنايي آنست كه بيشتر در خدمت عقده هاي فروخرده طبقات محروم تجلي كرده است.اين نگاه وقتي به سطح توليد انبوه مي رسد به شدت مخرب مي شود و الان شاهد هستيم كه مدرنيزاسيون بي در و پيكر در سريالهاي تلويزيون چه تاثير مخرب و ويران كننه اي بر روي خانواده هاي ايراني به ويژه نسل جوان دارد.

به نظر شما ساخت چنين سريالهايي به شكاف طبقاتي و نسلي در جامعه ما دامن مي زند اما از طرف ديگر نمي تواند براي طبقه فرودست ما انگيزه اي براي تلاش در جهت تغيير و بهبود طبقه اجتماعي خود ايجاد كند؟

نه ما با اين نظر موافق نيستم چون الگويي كه دارد ارائه مي شود الگوي بساماني نيست . اين طبقه به ظاهر مدرني كه در تلويزيون مي بينيم مدام در حال كشمكش ها و عصبيت هاي غير مدرن است . اين چه تصوير جذابي است كه من طبقه فرودست بخواهم خودم را به طبقه شبيه كنم! در سريالهاي ما بيشتر زرق و برقهاي مدرن ، لانسه مي شود و تنوع طلبي كاذبي تبيلغ مي شود كه طبقات واخورده همين نشانه هاي روبنايي را مصادره به مطلوب مي كند در حالي كه آسيب شناسي اين الگو پذيري به مراتب بيشتر از تاثيرات مثبت آن است . در واقه يك دنياي مصرف زده و لوكسي به تصوير كشيده مي شود كه يك جذابيت كاذب دارد

بسياري از جامعه شناسان نيز ساخت چنين سريالهايي را دامن زدن به يك مصرف گرايي كاذب مي دانند.

نمادهاي اين مصرف زدگي نه فقط در سريالها كه بلكه در ابعاد مختلف اجتماعي و زندگي شهري وجود دارد . بيلبوردهاي تبليغاتي در سطح شهر را ببنيد كه مثلا يك ماشين 50 ميليوني را تبليغ مي كند در حالي كه يك فرد از طبقه فرو دست جامعه اين مقدار پول را در خواب هم نمي بيند و اين عقده هاي فروخرده به شكل منفي خود را در جامعه و آسيب هاي اجتماعي نشان مي دهد.

ولي آقاي طوسي عدم نمايش مظاهر مدرنيته و سبك زندگي جديد در تلويزيون از سوي ديگر موجب مي شود كه طبقات اجتماعي با نمونه زندگي بهتر و پيشرفته تر هم آشنا نشود مثلا سريال خانه سبز به معرفي طبقه متوسط و مدرن شهري در ايران كمك كرده است...

من كه نمي خواهم نگاه افراطي به اين مساله داشته باشم و بگويم كه اصلا نبايد مظاهر زندگي مدرن در تلويزيون به تصوير كشيده شود  ما بايد به يك تعادل در نمايش اين تصوير برسيم . در واقع بايد سنت و مدرنيته همزمان در يك تاويل كاركردگرايانه مورد بازخواني قرار بگيرد تا ما بتوانيم اين نقطه تعادل را به درستي بشناسيم نه اينكه حجم انبوه اي از توليد داشته باشيم كه تكليف خود را با اين مفاهيم روشن نكرده باشد تا تصوير كاذبي از آن ارائه كند. به نظر من با يك مقدار بازنگري در تعريف مفاهيم اجتماعي مي توانيم تصوير قابل قبولي از طبقه مدرن ارائه كنيم .

جالب اينكه كارگرداني مثل كيميايي كه قهرمان فيلمهايش به طبقات فرودست جامعه تعلق داشتند در دهه 80 و در فيلمهايي مثل رئيس و حكم به طبقات ثروتمند و بالادست جامعه تغيير مي كند و به طبقه اي متفاوت از خاستگاه خود و قهرمانيش مي پردازد بر همين اساس برخي معتقدند كه جامعه ارزش هاي خود را بر سينما تحويل مي كند و به قول ماركس اين هستي اجتماعي است كه آگاهي آدمي را رقم مي زند نه بالعكس . آيا اين به معني انفعال سينماي ما در برابر واقعيت هاي اجتماعي نيست؟

بدون اينكه بخواهم نگاه جانبدارانه به كيميايي داشته باشم و وكيل مدافع كارگردان باشم من هم به اين دو فيلم از اين منظر نقدهايي داشته ام كه حتما شما آن را خوانده ايد . من معتقد بودم كه فيلمسازي با آن عقبه و پيشينه ، قدر مسلم در اين سيكل بعدي حركت هنرمندانه و اجتماعي خودش كماكان بايد يك پرسه زني عريان اجتماعي داشته باشد . اما بدون اينكه بخواهم خود فيلمساز را تبرئه كنم بايد به شرايط فرهنگي جامعه نيز توجه داشت كه فيلمسازي مثل مسعود كيميايي را به چنين وضعيتي مي كشاند و آنرا در يك نقطه انفعالي قرار داد. وقتي فيلمنامه هاي اجتماعي بهتري از فيلمهاي چون تجارت ، ضيافت ، سلطان ، رئيس و... از سوي ارشاد پذيرفته نمي شود لذا فيلمسازي مثل كيميايي به سراغ فيلمهايي مي رود كه با معيارهاي موجود سازگارتر است و انرزي كمتري براي چانه زني مي برد. ضمن اينكه من معتقدم كه كارگرداني كه سينماي اجتماعي را برمي گزيند در جامعه پيچيده و پر تحول ما بايد يك پرسه زني مداوم اجتماعي را داشته باشد و فيلمساز نبايد بگويد كه من خسته شدم و سنم بالا رفته است اين مشكل بايد از طريق مشاوره و يا نوشتن فيلمنامه توسط ديگري مي تواند حل شود

اين اتفاق به نوعي در محاكمه در خيابان افتاده است بدين معني كه هم از اصغر فرهادي در نوشتن فيلمنامه استفاده است و هم به نوعي كيميايي به دغدغه هاي اجتماعي خود بازگشت مي كند.

بله كم و بيش اين اتفاق افتاده استو خوشبختانه كيميايي توانست به دنياي خودش نزديك شود و شهر را در شرايط اجتماعي امروز به تصوير بكشد و به عنوان يك عنصر هويتمند مورد استفاده قرار دهد . در اينجا شاهد هستيم كه قهرمان داستان با آن مانيفست و خاستگاه سنتي در اجراي عدالت انگار نمايش بازي مي كند و لاف اين خصايص اخلاقي را مي زند يا شخصيت آقاي نكويي با بازي خوب فروتن بيشتر حديث نفس مسعود كيميايي است . اين آدم وقتي از پاساژ مي خواهد خارج شود به دعوا و درگيري چندتا آدم در پاساژ بي تفاوت است در حالي كه يك زماني انسان برگزيده مسعود كيميايي نسبت به مسائل اجتماعي و پلشتيهاي جامعه واكنش نشان مي داد

آيا تصوير مخدوش يا ضعيف قهرمانهاي كيميايي به اين معني نيست كه اسطوره هاي آرماني و عدالت طلبانه به اعتقاد برخي در دوران مدرن فرو ريخته است؟

شايد در برخي از جوامع مدرن اين اتفاق افتاده باشد ولي به نظر من هنوز در جامعه ما آرمان خواهي و عدالت طلبي يك ضرورت اجتماعي و سياسي است . اتفاقا ما اگر بخواهيم در فيلم محاكمه در خيابان يك نقطه ضعفي را عنوان كنيم در كنار آن بازنگري كه در اجراي اخلاقي قهرمان داستان در حال برگزاري است جامعه بي اخلاق دارد رفتارشناسي خود را در شمايل الگو دهنده و آرماني از طريق يك انساني دارد تجربه  و كسب مي كند كه مي گويد ما ها در اين جامعه چه كنيم كه از مد نيفتاديم .مي گويد از مد   يعني واقعيت  عيني اين جامعه ديگر نيست و اين خيلي غم انگيز است كه غيرت به مد تبديل شود . در حالي كه كيمياي قبلا جلوتر از جامعه خود حركت مي كرد اكنون در محاكمه در خيابان بازتابي از وضعيت موجود اجتماعي است.

در جريان شناسي مفهوم عدالت در سينماي ايران شما جايگاه داريوش مهرجويي را كجا مي دانيد؟

ببينيد من معتقدم كه داريوش مهرجويي يكي از بهترين  و زمانه شناس ترين كارگردانهاي سينماي ايران است اما كيمايي يك فيلمساز مولفي است كه به گفتمان تاليفي خود در هر دوره اي تداوم بخشيده است . مهرجويي فيلمسازي است كه اتفاقا دغدغه هاي فلسفي خود را در بستر ساختار اجتماعي روايت مي كند . مثلا سارا ، ليلا ، بماني ، هامون و سنتوري به عنوان فيلمهاي اجتماعي هم شناخته مي شوند. مثلا شما در سارا دغدغه ها و بحرانهاي طبقه سنتي را به خوبي مي توانيد بازشناسي كنيد در سارا يك تصوير مثبت در خاستگاه سنتي از زن ترسيم مي شود بدون اينكه دچار افراط گريي هاي فمنيستي شود. يا در هامون تصوير واقع گرايانه اي از طبقه متوسط و روشنفكر ما در نسبت با بحران هاي دروني و فلسفي ارائه مي شود و اصلا خود مهرجويي در دوران نوجواني در يك خاستگاه سنتي تجربه مي كند در منطقه بازار و با جلال آل احمد هم محلي بوده است به همين دليل نشانه هاي سنتي در آثار او زياد است.

آقاي طوسي وقتي بحث عدالت و تضاد طبقاتي پيش مي آيد ما همواره به دهك پايين و بالاي جامعه مي پردازيم و دو طيف فقير و غني را محور بحث قرار مي دهيم در سينماي ايران نيز اين واقعيت بازتاب دارد به نظر شما توجه به طبقه متوسط در سينما و تلويزيون ايران خيلي كم رنگ نيست؟

دقيقا همينطور است به ويژه اينكه طبقه متوسط در شرايط كنوني ، تعريف جديدي هم پيدا كرده است . ضمن اينكه طبقه متوسط هم يك طبقه يكدست نيست و به شاخه ها و انواع مختلفي تقسيم مي شود . به نظر من بايد بر اساس طبقات مختلف اجتماعي و اقشار گوناگون ، سقف توليد خود را مشخص كنيم . اساسا ساحت فرهنگ و هنر جامعه در رفتار شناسي اجتماعي آن متجلي مي شود . بخشي از اين رفتار شناسي توجه به طبقه است . به نظر من هيچ يك از طبقات اجتماعي در سينما و تلويزيون نبايد حذف شود اما اولويت گذاري بايد اتفاق بيفتد . وقتي در جامعه اي زندگي مي كنيم كه يك طبقه خاص گستردگي و مشموليت بيشتري دارد و بيش از طبقات ديگر در معرض نارسايي ها و مشكلات قرار دارد بايد كفه توليد به سمت انها بيشتر سنگيني كند و  قدر مسلم توجه به آنها از مصاديق عدالت طلبي محسوب مي شود.

 

 

سینمای ایران در تقویم 88


سینمای ایران با همه فراز و نشیب ها و ضعف و کاستی هایی که دارد، همواره هنر-صنعتی پویاو به عنوان  بوده که به یکی از خبرسازترین پدیده های فرهنگی در سال مطرح استکه با  مجموعه ای از وقایع ریز و درشت و رخدادهای مهم و حاشیه ای، شکل می گیرد. درسال 88 نیز علی رغم التهاب سیاسی در سطح جامعه بازهم سینما در کانون خبرها قرار داشت و تا عمق این مسائل و ماجراها پیش رفت. در این گزارش قصد داریم تا مهمترین وقایع و رخدادهای سینمایی در سال 88 را مرور کنیم و مورد بازشناسی قرار دهیم.

رکودشکنی در گیشه
اکنون چند سالی است که گفته می شود سینمای ایران با مساله ای به نام بحران مخاطب مواجه است.بحرانی که البته برای برون رفت از آن سینمای ایران نه تنها نتوانست به راهکار مناسبی دست یابد بلکه با تولید انبوه طنزهای سطحی و عامیانه که برخی از آنها نازل تر از فیلمفارسی های قبل از انقلاب بودند. اخراجی های 2 نیز بی ارتباط با این حقیقت نبود اما نه تنها مخاطبان زیادی را به سالن های سینما کشاند بلکه رکورد فروش فیلم در تاریخ سینمای ایران را شکست و با فروش 7 میلیاردی در صدرپرفروش ترین فیلم در تاریخ سینمای ایران قرار گرفت و بار دیگر فاصله نگاه منتقدان و مردم را بیشتر و عمیقتر کرد.چه با این فیلم موافق باشیم و چه نباشیم فروش فوق تصور اخراجی های 2 یکی از مهمترین رخدادهای سینمایی و اقتصاد سینما در سال 88 محسوب می شود. در کنار این مساله کارگردان اخراجی ها نیز به دلیل شخصیت جنجالی و پرحاشیه اش یکی از خبرسازترین کارگردان های سینمایی محسوب می شود که با ساخت اولین مجموعه تلویزیونی اش به نام دارا و ندار می توان حدس زد که بازهم مسعود ده نمکی می تواند به یکی از چهره های خبر ساز در سال 89 تبدیل شود.

با این وجود در سینمای ایران تا کنون 9 فیلم از مرز یک میلیارد تومان فروش گذشته‌اند که 4 فیلم از این میان در سال 88 به روی پرده رفتند که اگر افزایش فروش 350 درصدی آثار سینمایی و استقبال خوب مردم از نسخه های نمایش خانگی را به این موارد اضافه کنیم باید بگوییم که سال 88 به لحاظ فروش فیلم و رونق اقتصاد سینما ، شاخص بود. رکورد تعداد اکران را هم باید به مساله فروش اضافه کنیم . بنا به اعلام شورای صنفی نمایش در 30 سال گذشته تعداد فیلم‌های به نمایش درآمده در هر سال بین 45 تا 47 فیلم بوده اما برای اولین بار این رکورد شکسته شد و نمایش فیلم‌های روی پرده به عدد 58 رسید.

و اما  « درباره الی»
درباره الی اگرچه به دلیل التهاب سیاسی جامعه در زمان اکران عمومی آنچنان که انتظار می رفت با فروش بالا مواجه نشد اما پر افتخارترین فیلم سال 88 محسوب می شود که جوایز داخلی و بین اللملی زیادی را به خود اختصاص داد. از بهترین فیلم در جشنواره فجر و از نگاه منتقدان گرفته تا دریافت خرس نقره ای از جشنواره برلین.به این افتخارات باید دریافت جوایز جشنواره های، ترایبکا و اسکرین آسیا پاسیفیک را هم اضافه کرد . ضمن اینکه درباره الی به عنوان فیلم معرفی شده به جشنواره فیلم اسکار نیز بود.از این هم نگذریم که نسخه نمایش خانگی این فیلم نیز با استقبال بسیار زیادی مواجه شد. البته قرار بود که این فیلم جزء فیلم های اکران نوروزی باشد اما اخراجی های 2 جایگزین آن شد و درباره الی در بدترین شرایط اجتماعی و در اوج التهابات سیاسی در جامعه اکران شد که با این حال فروش نسبتا خوبی داشت . ضمن اینکه فروش بالای این فیلم در شبکه خانگی این خلاء را تا حدود زیادی جبران کرد.حضور گلشیفته فراهانی در یک فیلم هالیودی به نام مجموعه دروغ ها به کارگردانی ریدلی اسکات نیز برحاشیه های و شایعات اکران درباره الی افزوده بود و البته بحث ممنوع الورود یا ممنوع الکار شدن گلشیفته نیز خود به یکی از خبر های داغ سینمایی در سال 88 بدل شده بود.

مدیران جدید سینمایی
سینما صرفا به فیلم و بازیگر و کارگردان ختم نمی شود و عوامل و عناصر متعددی که دست اندرکار این صنعت هستند هر کدام به سهم خویش در کم و کیف این هنر تاثیر می گذارند و چه بسا عوامل پشت صحنه سینما در این بین، نقش بیشتری داشته باشند.عوامل پشت صحنه نیز صرفا به فیلمبردار و نور پرداز و طراح صحنه و... محدود نمی شود و مدیران و مسولان سینمایی نیز از چهره های پنهان پرده سینمایی محسوب می شوند که عملکرد آنها ، تاثیرات زیادی بر کارنامه سینمایی کشور در طول یک سال یا یک دوره دارند . شاید هیچ سالی به اندازه سال 88 از این حیث دارای اهمیت نباشد.به ویژه سرکارآمدن دولت جدید با حرف و حدیثهای فراوانی که پیرامون انتخابات وجود داشت برخی از مدیران سینمایی را در حد یک ستاره سینما به چهره خبرساز تبدیل کرد. بدون شک مهمترین آنها جواد شمقدری بود.انتخاب جواد شمقدری مشاور هنری رئیس جمهور به عنوان معاونت سینمایی وزارت ارشاد با توجه به سوابق سینمایی و سیاسی او خود می توانست دلیل کافی برای توجه رسانه ها به وی باشد اما برخی اقدامات اصلاح طلبانه و ضربتی او در همان روزهای اول مدیرتش از جمله رفع توقیف فیلم جنجالی به رنگ ارغوان و تسویه حساب و اجازه نمایش فیلمهایی مثل آتشکار و هیچ و زمهریر در جشنواره فجر امسال و.... موجب شد جواد شمقدری به سرعت به یکی از خبر ساز ترین مدیران فرهنگی و سینمایی کشور بدل شده و  نگاه رسانه و اهالی سینما به تحولات معاونت سینمایی بیش از گذشته شود. او در آغاز به کار معاونت سینمایی از ریل گذاری جدید در سینمای ایران خبر داد و رفع توقیف برخی از فیلم ها در عمل توجه بسیاری از رسانه ها را متوجه این مدیر سینمایی کرد.بعد از شمقدری انتخاب علی رضا سجادپور به عنوان مدیر کل دفتر ارزشیابی و نظارت و احمد میرعلایی به عنوان مدیر عامل فارابی به عنوان مهمترین رخدادهای سال 88 در حوزه مدیریت سینمایی محسوب می شود و احتمالا این تیم جدید مدیریت سینمایی کشور در سال 89 نیز در کانون توجه اهالی رسانه و سینما قرار خواهند گرفت.


سینماگران و انتخابات ریاست جمهوری
سایه سیاست در سال گذشته آنقدر گسترده بود که دامنه آن سینما را هم دربرگرفت و حتی به چالش کشاند . این چالش پس از انتخابات و ماجراهای آن عمق بیشتری پیدا کرد.  داستان از جایی شروع شدکه پس از گذراندن تعطیلات نوروزی، خانه سینما به عنوان نماینده رسمی جامعه اصناف سینمای ایران ضمن اعلام اینکه در انتخابات از نامزد مشخصی حمایت نمی‌کند، با طرح هفت سؤال بخشی از مطالبات صنفی خود را با کاندیداهای کرسی ریاست جمهوری در میان گذاشت. این سؤال‌ها در ذیل بیانیه خانه سینما در خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های رسمی کشور به صورت گسترده منتشر شد و پس از آن سینماگران به انتظار پاسخ نامزدها نشستند. این انتظار سه هفته‌ای تنها با پاسخ ستاد انتخاباتی مهدی کروبی به سؤال‌ها پایان یافت و این اولین و آخرین واکنشی بود که از سوی نامزدهای انتخابات دهم در برابر حرکت خانه سینما به انجام رسید. پاسخ‌های ستاد مهدی کروبی در واقع آخرین موردی بود که قبل از 22 خرداد نام خانه سینما را در کنار واژه انتخابات قرار ‌داد. این هفت سوال عبارت بودند از :  1-برنامه مشخص شما برای رونق اقتصاد هنر به ویژه قلمرو سینما چیست و جستجوی سهم تولیدات سینمایی ایران در جهان را چگونه دنبال می‌کنید؟

2. اشتغال به تولید و عرضه در فعالیتهای هنری به ویژه سینما را حق می‌دانید و یا امتیاز؟ ساختار حقوقی و عملکرد دستگاههای اجرایی متکفل این عرصه کدام گزینه را برگزیده است؟
3- ظرف چه مدت بیمه بیکاری هنرمندان مصرح در قانون برنامه چهارم را که تاکنون مغفول مانده، عملیاتی می‌‌کنید؟
4- ممیزی در تولید و نمایش آثار هنری به ویژه سینما را چگونه می‌بینید و چه ساز و کاری را برای اعمال آن برمی‌‌گزینید؟
5- برنامه شما برای حمایت از حقوق مادی و معنوی هنرمندان و آثار سینمایی چیست و ظرف چه مدت آن را اجرایی می‌کنید؟
6- آیا ساختار، اهداف و برنامه‌های نظام موجود اداری حوزه فرهنگ و هنر را برای مدیریت توسعه این عرصه مناسب می‌دانید؟ در غیر این صورت چه ساختار و برنامه‌ای را طراحی و به اجرا می‌گذارید؟
7- نامزدهای مورد نظر شما برای تصدی پست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چه کسانی هستند؟
 
درست سه هفته پس از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران یکی از روزنامه‌های صبح کشور (کیهان) در مطلبی کوتاه، خانه سینما را به جمع‌آوری امضا جهت زیر سؤال بردن سلامت این انتخابات متهم کرد و از کشور انگلستان به عنوان محرک این حرکت نام برد. در این خبر به هیچ اسم، سند و مدرک معتبری اشاره نشده و به جای نام‌ افراد از همان شیوه مرسوم اش یعنی سه نقطه‌ استفاده کرده بود. 
البته پیش از این ماجراها پیوند سینمای ایران با انتخابات ریاست جمهوری با ساخت فیلم های تبلیغاتی کاندیداها کلید خورد. حضور گسترده کارگردان ها و سینماگران در نشست موسوی با هنرمندان بازار شایعه ها درباره ساخت فیلم تبلیغاتی این نامزد را از مدتی پیش گرم کرده بود.

حضور مجیدی در این مراسم و وجود دوربین‌های مختلف در گوشه و کنار سالن، نام مجیدی را به عنوان کارگردان فیلم تبلیغاتی موسوی سر زبان ها انداخت. این خبر از سوی مجیدی تکذیب یا تایید نشد تا اینکه کارگردان سرشناس سینمای ایران در کنار دو کارگردان و یک تهیه کننده متعلق به جریان سینمای هنری ساخت فیلم موسوی را آغاز کرد.
بهروز افخمی نیز برای دومین بار فیلم تبلیغاتی حجت الاسلام مهدی کروبی را کارگردانی کرد. جواد شمقدری مشاور هنری احمدی نژاد نیز که پیش تر برای اولین دوره وی فیلم تبلیغاتی ساخته بود این بار نیز کارگردانی فیلم تبلیغاتی وی را به عهده گرفت و محسن رضایی در فقدان زنده یاد رسول ملاقلی پور این بار به سراغ محمد علی نجفی،رفت تا این بار او فیلم تبلیغاتیش را بسازد.

 
اما خانه سینما در انتخابات دهم علی رغم فشار دفاتر کاندیداهای ریاست جمهوری از هیچیک از کاندیداهای ریاست جمهوری انتخابات دهم حمایت نکرد و پس از پایان انتخابات و فروکش هیجانات ناشی از اعلام نتایج، بار دیگر بر موضع وکالت نداشتن سیاسی از صنوف  پای فشرد. بر همین اساس بود که امین تارخ سخنگوی هیأت مدیره خانه سینما در تاریخ نهم تیرماه طی گفت‌و‌گویی با خبرگزاری ایسنا با تأکید بر اینکه خانه سینما وکیل سیاسی اصناف نیست که بخواهد به جای آن‌ها تصمیم‌گیری کند بر بی‌طرفی نهاد خانه سینما در جریان انتخابات دهم صحه گذاشت. اما این نهاد صنفی پس از پایان انتخابات بیش از آنچه انتظار می‌رفت مورد انتقاد و حمله قرار گرفت.
اما اوج چالش بین سینما و انتخابات ریاست جمهوری به نامه نگاری های میان علیرضا سجادپور و محمد مهدی عسگرپور برمی¬گشت. سجادپور که آن زمان دبیر هیأت اسلامی هنرمندان بود ضمن حمله به کسانی که در اعتراض به نتایج اعلام شده به خیابان‌ها سرازیر شده بودند از سکوت  خانه سینما در قبال بحران به وجود آمده که آن را« مرگبار» خواند گله کرد و خواستار واکنش خانه سینما به حرکت‌های اعتراضی پس از اعلام نتایج انتخابات شد. مدیر عامل خانه سینما در این مورد به‌خصوص، تهیه جواب را به روابط عمومی خود نسپرد و راساً وارد معرکه شد. در بخشی از جوابیه مدیرعامل خانه سینما به سجادپور چنین آمده است: «آقای سجادپور «سکوت مرگبار خانه سینما» به همان میزان عدم سکوتش هم می‌تواند برای امثال شما نفع داشته باشد چرا که اظهارنظرش می‌تواند در دوره تفتیش عقایدی که بنای راه‌اندازی آن را دارید باعث ویرانی‌اش شود و سکوتش هم می‌تواند انگیزه شما و همکارانتان را در راه‌اندازی پادگان سینما به‌جای خانه سینما بیشتر کند چون فتح فیزیکی خانه سینما چندان دشوار نیست...» البته این پایان نامه‌نگاری دو دوست قدیمی نبود و سجادپور بار دیگر، در نامه‌ای دیگر و این بار کمی ملایم‌تر به کنایه‌های گزنده عسگرپور پاسخ داد. مدیرعامل خانه سینما برای پاسخ دوباره دست به قلم نشد و قضیه به همین‌جا خاتمه یافت.
سال رفع توقیف ها
اگرچه بسیاری معتقد به جدایی سیاست از سینما هستند اما سینما در سال 88 مثل بسیاری از امور دیگر زیر سایه سیاست قرار داشت و یکی از پیامدهای تغییر مدیریت سینمایی ، رفع توقیف فیلمهایی بود که در سالهای گذشته در همین دولت و توسط مدیران دیگر پشت اداره ارزشیابی و صدور پروانه نمایش صف کشیده بودند. خبر رفع توقیف ها با انتصاب شمقدری برجسته شد و تا زمان جشنواره بیست و هشتم به داغ ترین مراحل خود رسید. مرحله ای که وعده های معاونت جدید سینمایی محقق شد و فیلم های مثل به رنگ ارغوان که جنجالی ترÛ �ن فیلم توقیفی محسوب می شد در اولین روز جشنواره به نمایش گذاشته شد . «تسویه حساب» کار تهمینه میلانی پس از 2 سال و «صد سال به این سال‌ها» از سامان مقدم پس از 2 سال به نمایش درآمدند. حتی فیلم‌هایی مثل «هیچ» از عبدالرضا کاهانی و «آتشکار» ساخته محسن امیریوسفی هم در یکی دو نوبت برای اهالی رسانه و منتقدان به نمایش درآمدند. در طول سال و در اکران عمومی نیز بسیاری از فیلم هایی که سالها منتظر نمایش بودند به روی پرده رفتند از جمله این فیلمها می توان به شاعر زباله ها ، تردست ، شبانه و حتی پنجمین سوار خورشید اشاره کرد که پس از 28 سال اکران شد.اگرچه بسیاری از فیلم های سینمایی شامل رفع توقیف شدند اما بسیاری از سینماگران در سال 88 با موانع و توقیفهای کاری مواجه بودند. فاطمه معتمد آریا و مجتبی میر طهماسب برای خروج از کشور دچار مشکل شدند و در پایان سال نیز جعفر پناهی کارگردان سینما در منزلش بازداشت شد. به طور کلی در سال 88 سیاست و سینما در اصطحکاک و تقابل بیشتری با هم قرار گرفتند که البته نگرانی اهالی سینما را درباره آینده و امنیت شغلی خود بیشتر کرد.

جشن سینمای غیررقابتی

چند سالی است که در کنار جشنواره دولتی فجر با تلاش و همت خانه سینما هر سال جشن صنفی خانه سینما نیز  برگزار می‌شود.دراین مراسم که مصادف با روز ملی سینما (21 شهریور) برپا می‌شود آثار سینمایی اکران شده یا نشده مورد قضاوت توسط خود صنف قرار می‌گیرند.اما سیزدهمین جشنواره سینما با حاشیه‌هایی همراه بودکه بازهم بی تاثیر از فضای ملتهب اجتماعی نبود . جشن خانه سینما در این دوره به صورت غیر رقابتی برگزار شد و در روز اختتامیه هم (که 27 شهریورماه بود) با اهدای چند جایزه به عنوان تندیس شایستگی به ناصر تقوایی، نیکو خردمند و دیگران تومانیان به کار خود پایان داد تا یکی از خنثی ترین جشنواره های خانه سینما در سال 88 رقم بخورد به طوری که فرهاد توحیدی دبیرجشن ، سیزدهمین جشن خانه سینما را نحس خطاب کرده بود.در واقع این سال نمایش فیلمها بر خلاف هر سال که صنفی بود برای مردم به نمایش در آمد و جشن اعطائی جوایز که پیش تر  باحضور مردم برگزار می شدبه صورت  کاملا صنفی و با حضور 800 نفر از دست اندرکاران سینما در یکی از سالنهای مجلل هتل استقلال برگزارشد.

بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر
جشنواره فیلم فجر هر ساله به عنوان مهمترین اتفاق سینمایی و حتی فرهنگی شناخته می شود. این جشنواره امسال دوره بیست و هشتم خود را پشت سر گذاشت که البته با تفاوت‌هایی نسبت به دوره‌های پیشین روبه‌رو بود ازجمله تغییر در زمان برگزاری، انتخاب دبیر مستقل، برگزاری در برج میلاد به عنوان محل اصلی آن، برگزاری در 10 استان کشور، رشد کمی آثار حاضر در جشنواره، حضور سینماگران جدید و جوان عدم حضور کارگردان های بزرگ و انتقاداتی که نسبت به داوری و مراسم اختتامیه ان صورت گرفت. حضور برخی از فیلم های رفع توقیف شده و سیمرغ هایی که نصیب برخی از آنها شد از جمله ویژگی های جشنواره بیست و هشتم بود. اگر اخراجی ها در نسخه اولیه خود بود که جنجالی ترین فیلم سینمای ایران را رقم زد و حرف و حدیثهایی که در زمان جشنواره و اکران عمومی درباره آن در مطبوعات و محافل سینمایی شکل گرفت بدون شک این اتفاق امسال درباره فیلم زمهریر ساخته علی رویین تن رخ داد که جنجالهای زیادی را در نشست مطبوعاتی خود در برج میلاد رغم زد.
رکوردشکنی هزینه ساخت
تولید آثار فاخر و عظیم (بیگ پروداکشن) چند سالی است در دستور کار سینمای ایران قرار گرفته و در سال 88 شکل جدی‌تری به خود گرفته است.سال گذشته پروژه «ملک سلیمان» با هزینه 5میلیارد تومانی در دست تولید بود که در نهایت به کارگردانی شهریار بحرانی به بار نشست و در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. این فیلم که به داستان قرآنی زندگی حضرت سلیمان (ع) می‌پردازد از صداگذاران و تکنیسین‌های فنی (در بخش رایانه‌ای و جلوه‌های ویژه) همچنین آهنگسازان چینی و هنگ کنگی بهره برده است. البته بیش از 30 تکنیسین و هنرمند ایرانی هم در شاخه‌های فنی فرصتی برای کارآموزی پیدا کردند که می‌توانند در آینده سینمای ایران نقش مهمی ایفا کنند.
فیلم «روز رستاخیز» هم به کارگردانی احمدرضا درویش در روزهای آخر بهمن ماه در بم جلوی دوربین رفت که به واقعه عاشورا و شرح دلاوری‌های حضرت ابوالفضل‌(ع) می‌پردازد. برای این کار بیش از یک سال زمان فیلمبرداری صرف خواهد شد و در بخش خصوصی سرمایه‌گذاری مناسبی روی آن صورت گرفته و تولیدکنندگان روی پخش جهانی‌اش به خصوص در کشورهای عربی حساب بازکرده‌اند. بر اساس معادلات و محاسبات اقتصادی در سینمای ایران حداقل هزینه تولید یک فیلم در کشور ما سیصد میلیون تومان است حالا حساب کنید که برای تولید فیلمی در ایران 5 میلیارد تومان هزینه شود . قطعا این یک رکورد بی سابقه در تاریخ سینمای ایران خواهد بود.چند سال پیش دوئل به عنوان پر هزینه ترین فیلم ،یک میلیارد تومان هزینه برد اما اکنون ملک سلیمان به کارگردانی شهریار بحرانی با 5 میلیارد هزینه نÙ ‡ فقط در سال 88 که در کل تاریخ سینمای ایران پر فروش ترین فیلم سینمایی محسوب می شود که زندگی حضرت سلیمان را روایت می کند. در روزهای پایانی سال نیز خبر ساخت زندگی پیامبر با هزینه 30 میلیارد دلاری منتشر شد که اگر این پروژه عملی شود قطعا این فیلم به پرهزینه ترین فیلم تاریخ سینمای ایران بدل خواهد شد.

سال خوب مستندسازان
فیلم های مستند به عنوان یکی از مهجور ترین گونه فیلم سازی در کشور ما شناخته می شود که هنوز به جایگاه واقعی خود دست نیافته است و یکی از مهمترین دلایل آن اکران نامناسب و اصلا عدم نمایش عمومی آن است به همین دلیل سال 88 را می توان سال خوبی برای مستند سازان دانست از این حیث که بالاخره در این سال برای اولین بار پس از انقلاب مستند تهران انار ندارد مسعود بخشی موفق شد به شکل محدود در چند سینمایی تهران به نمایش درآید که خوشبختانه با استقبال خوبی هم از سوی مخاطبان مواجه شد . اما برترین مستند سال را هم می توان به مستند«جای خالی آقا یا خانم ب» ساخته فیما امامی و رضا دریانوش اطلاق کرد که هم بهترین مستند بلند در جشنواره فجر شدند و هم در جشنواره سینما حقیقت در بخش های مختلف جایزه گرفت.اما از طرفی دیگر باید به مستند"عشق بازی"ساخته رخساره قائم مقامی اشاره کرد که  درجشنواره پلی داک  در شهر تویی در ایالت گالیسیا برگزار می‌شود جایزه بهترین مستند را دریافت کرد. لذا می توان آن را موفق ترین مستند سال محسوب می کرد. همچنین کتاب«انیمیشن مستند، شیوه بیانی تازه» نوشته رخساره قائم مقامی، به عنوان کتاب سال سینمایی از سوی خانه سینما انتخاب شد تا این موفقیت ، کامل تر شود.درپایان سال نیز انجمن مستند سازان با دریافت جایزه EDN 2010 ازشبکه مستند اروپا بهترین سال حرفه ای خود را در سال 88سپری کرد.
حضور در مجامع بین اللملی
سینمای ایران به ویژه در دو دهه اخیر به عنوان یکی از موفق‌ترین کشورها در سینمای جهان شناخته شده است. در این سالها کمتر فستیوال یا محفل سینمایی است که اثری از سینمای ایران در آن شرکت نداشته باشد. محصول این حضور گسترده تا امروز 1708 جایزه بین‌المللی است که 700 جایزه از این میان در 5 سال گذشته به دست آمده است. در سال 88 نیز سینمای ایران موفقیت‌های زیادی را کسب کرد که در این باره می‌توان گفت 161 جایزه و 35 داوری توسط سینماگران و هنرمندان ایرانی را شامل می‌شود. انتخاب فیلم درباره الی برای حضور در جشنواره اسکار نیز یکی از مهمترین اخبار سینمایی ایران در سطح جهانی بود.خانه سینما نیز به عنوان نهاد صنفی سینماگران در ایران در سال 88 حضور قدرتمند و منسجمی  در مجامع بین اللملی نسبت به گذشته داشت از جمله حضور 8نفر از سینماگران در جشنواره فیلم کن ،7 نفر در جشنواره برلین و اعزام 9 نفر از اعضای خانه سینما به یک تور مطالعاتی در پاریس. مهمتر از اینها سفر هیات سینماگران ایرانی به دعوت آکادمی اسکار به امریکا بود. محصول این سفر امضای یک تفاهم نامه بین خانه سینما و هیات رئیسه اسکار بود.
این تفاهمنامه شش بند دارد و هر دو طرف باید زمینه‌ای را فراهم ‌کنند‌ برای این‌که ت جربیات فیلمسازی از طریق سفرها و ورک‌شاپهای مختلف اتفاق بیفتد ورک‌شاپ‌های کوتاه مدت و میان‌مدت با موضوعات مشخص در مورد تولید، امکانات فنی و پس از تولید، بازاریابی، سینمای حرفه‌ای و مستند از جمله این کارهاست.

درگذشتگان سینما
در سال 88 هنرمندان زیادی از این عرصه پر کشیدند و به دیار باقی شتافتند. در اولین روز فروردین 88 جمشید فرحی (فیلمبردار فیلم‌های سینمایی رگبار و گوزن‌ها) بر اثر سکته مغزی درگذشت.چندروزی از درگذشت جمشید فرحی نگذشته بود که در سوم فروردین؛ اردشیر کشاورزی (خالق آثاری همچون هادی و هدا) بر اثر بیماری سرطان ریه در سن 63 سالگی از دنیا رفت. اردشیر کشاورزی در طول عمر خود؛ خالق آثار بسیاری بود که خاطرات زیادی را برای کودکان دهه 60 و 70 به جا گذاشته است. میانه‌ی اردیبهشت سال88 زمانی بود که یکی از بهترین بدلکاران سینمای ایران ازمیان جامعه هنری رخت بربست. پیمان جلالی ابدی که برای بدلکاری در یکی از فیلم‌های سینمایی به نام چشم‌های نامحسوس حاضر شده بود؛ بر اثر یک سانحه در سن 36 سالگی درگذشت.
خرداد ماه سال 88 نیز با درگذشت یک بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون آغاز شد. پروین(بتول) سلیمانی(بازیگر سینما و تلویزیون) که سالها از بیماری رنج می‌برد؛ 11 خردادماه به علت تومور بدخیم مغزی پس از یک ماه بیهوشی درگذشت. سلیمانی در سال 1301 در تهران متولد شد. بازی در تئاتر را از سال 1323 و همچنین بازی در سینما را از سال 1331 با «گلنسا» به کارگردانی «سرژ آزاریان» شروع کرد.
اما خرداد 88 برای جامعه دوبله ایران ماه خوبی نبود و با ازدست رفتن فاطمه ابولقاسم تبریزی (مهین بزرگی)، جامعه دوبله؛ یکی از بهترین دوبلوران خود را ازدست داد. مهین بزرگی که در 23 خرداد سال 88 درگذشت؛ فعالیت خود در دوبله را از سال 1335 آغاز کرد و دوبله بسیار از آثار سینمایی و تلویزونی را انجام داده بود.
تابستان سال 88 با رفتن فرخ لقا هوشمند ازمیان جامعه هنری آغاز شد. هوشمند در سال ۱۳۱۰ در رشت به دنیا آمد. بازی در تئاتر را از سال ۱۳۲۴آغاز و تا سال ۱۳۳۵ در گیلان ادامه داد. سپس در تهران تا سال ۱۳۴۲ ادامه کار داد و با بازی در سینما در سال ۱۳۳۶ با ایفای نقش کوتاهی در «نردبان ترقی» با همکاری «پرویز خطیبی» دوره تازه کاری خود را آغاز کرد. سرانجام او در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۸۸پس از ۳۲ روز بستری به دلیل عارضه‌مغزی درگذشت.
مرداد سال 88 زمانی بود که سیف‌الله داد (کارگردان سینما و معاون سینمایی دوره خاتمی) درگذشت. سیف الله داد که متولد سال 1334در خرمشهر بود، بنیان‌گذار موسسه سینمایی سینافیلم بود. وی همچنین بین سال‌های ۱۳۷۴ تا سال ۱۳۷۶ ریاست هیئت مدیره خانه سینما را برعهده‌داشت. داد؛ معاون امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از سال ۱۳۷۶ تا سال ۱۳۷۹ بود که برخی این دوره را دوران طلایی سینمای ایران می‌دانند. داد در سن ۵۴ سالگی در ۶ مرداد ۱۳۸۸ در بیمارستان مهر تهران درگذشت. او کارگردانی آثار تاثیرگذاری همچون کانی مانگا و بازمانده Ø �ا دارد. هرچند سیف الله داد در زمان انتخابات از نامزد اصلاح طلبان حمایت کرده بود اما در زمان فوت وی؛ بسیاری از چهرهای اصولگرا نیز حاضر بودند.
مهدی اباسلط (کارگردان جوان سینمای ایران) نیز هنرمندی بود که در مرداد سال 88 درگذشت. اباسلط که متولد 28 آذرماه سال 1360 و دانش‌آموخته‌ سینما بود؛ به تازگی نمایشنامه «سادگی منو ببخش کیارستمی» را به چاپ رسانده بود و فیلم‌های خنگ‌آباد، بچه‌های خیابان و مسعود کیمیایی عاشق را در کارنامه داشت. مراسم تشییع پیکر مهدی اباسلط ازجمله مراسم‌هایی بود که به دلیل عدم اطلاع‌رسانی صحیح؛ بسیار مختصر برگزار شد.
پاییز سال 88 فصلی بود که بیشترین خزان را برای اهالی سینما داشت. در پاییز سال 88 هنرمندانی همچون مهدی نوربخش (کارگردان و مدیرتولید سینما) درگذشت. نیکو خردمند (بازیگر سینما)، جمشید لایق (بازیگر سینما و تئاتر)، مسعود رسام (کارگردان سینما)، امیر قویدل (کارگردان سینما)، عباس شباویز (تهیه‌کننده سینما) ازجمله هنرمندانی بودند که در این خزان ازمیان جامعه هنری رفتند.
نیکو خردمند؛ بازیگر سینما که متولد که 5 آبان 1311 است؛ فعالیت هنری‌اش از سال ۱۳۳۷ با گویندگی در رادیو شروع شد. وی گویندگی فیلم را در سال ۱۳۳۹ آغاز کرد و گوینده نقش‌های کلودیا کاردیناله، آوا گاردنر، الیزابت تیلور، فخری خوروش، ایرن، کتایون و ... بوده ‌است. او گوینده نمایش‌های رادیویی برنامه دوم رادیو از سال ۱۳۴۲ تا سال ۱۳۴۷ و همچنین مجری برنامه معرفی تئاتر در تلویزیون در سال ۱۳۵۱ بود. فعالیت سینمایی او با بازی در فیلم «پرده آخر» (واروژ کریم مسیحی) در سال ۱۳۶۹ شروع شد. خردمند در طول دوران بازیگری خود برای حضور در فیلم‌هایی همچون بازیچه و پرده آخر؛ برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد. خردمند حدود ساعت ۴ بامداد ۲۶ آبان ۱۳۸۸، در سن ۷۷ سالگی و در بیمارستان ابن سینای تهران درگذشت.
جمشید لایق که موفق به دریافت درجه دکترا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شده بود؛ در سال ۱۳۱۰ در یکی از محله‌های قدیمی تهران زاده شد. او پس از دریافت مدرک دیپلم ادبی و دیپلم از هنرستان هنرپیشگی؛ در سال ۱۳۳۲ به گروه هنر ملی پیوست. او از سال ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۴ دوره بازیگری و کارگردانی تئاتر را در آمریکا گذراند. پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۳۸ در اداره هنرهای دراماتیک به‌کار مشغول شد. لایق در سال ۱۳۵۳ در مقطع لیسانس رشته کارگردانی و بازیگری در دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت. او در ایران و دیگر کشورهای دنیا با گروه‌های هنری مختلفی همکاری کرد. وی همچنین در دانشگاه آزاد اسلامی تدریس می‌کرد. جمشید لایق در سن ۷۸ سالگی، پس از یک ماه اقامت در مرکز قلب تهران، در شامگاه پنجشنبه ۲۱ آبان سال ۱۳۸۸ به دلیل ایست قلبی درگذشت. ازجمله آثار لایق در حوزه سینما و تئاتر می‌توان به نقش آفرینی در فیلم‌هایی همچون سگ کشی، هزاردستان، کفش‌های میراز نوروز و دایره مینا اشاره کرد.
مسعود رسام (کارگردان سینما و تلویزیون) که یکی از پرمخاطب‌ترین آثار تلویزیونی را کارگردانی و تهیه کرده بود؛ در دهه اول آبان از دنیا رفت. رسام که متولد سال 1336 در تهران بود؛ در تهیه مجموعه تلویزیونی خانه سبز و دیگر فیلم‌ها همکاری نزدیکی با بیژن بیرنگ داشت. رسام؛ فارغ‌التحصیل مدرسه عالی تلویزیون و سینما بود. اولین فعالیت‌های رسام در زمینه‌های تئأتر و تلویزیون درسال ۱۳۵۸ آغاز شد. رسام در تاریخ نهم آبان ماه ۱۳۸۸ در بیمارستان لاله تهران درپی بیماری سرطان خون درگذشت.
امیر قویدل (کارگردان سینما) نیز از دیگر هنرمندان متوفا در آبان ماه سال 88 بود. قویدل در سال ۱۳۲۶ در مشهد به دنیا آمد. نخستین فعالیت سینمایی او، فیلم‌نامه‌نویسی و دستیاری کارگردان در فیلم مرگ در باران (ساموئل خاچیکیان) بود. قویدل در برخی دیگر از فیلم‌های خاچیکیان مانند اضطراب و کوسه جنوب نیز دستیار بود. او سال‌ها به عنوان مشاور کارگردان، نویسنده، و طراح صحنه در سینما فعالیت داشت. او در سال‌های نخستین پس از انقلاب ۱۳۵۷ نسبتا پرکار بود و فیلم‌هایی همچون خونبارش، برنج خونین، سردار جنگل و ترن را کارگردانی کرده بود. قویدل در ظهر روز یکشنبه، ۱۷ آبان به علت بیماری کبدی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت.
عباس شباویز (تهیه‌کننده سینما) نیز که آخرین اثر هنری وی حضور در فیلم مستند قیصر؛ چهل سال بعد بود؛ در یکی از روزهای آبان ماه درگذشت.
محسن آراسته نیا (بازیگر)، علی خدابخشی (بازیگر) ، مسعود جلالی نژاد (مستند ساز)، احمد احمدپور پیرسرایی (صدابردار سینما)، غلامرضا خضوعی (تدوینگر سینما)، شهیندخت بهزادی (طراح صحنه)، مسعود شکوتی کلاقچی (فیلمنامه‌نویس)، منصور غزنوی (گوینده رادیو) و محمد هاشمی آستانه (سردبیر رادیو) ازجمله هنرمندان دیگری بودند که در سال 88 ازمیان جامعه هنری سینما تلویزیون و تئاتر رخ بربستند.
سینما همچون زندگی پر از تولد و مرگ و حادثه است ، سرشار از اتفاقات خوب و ناخوشایند ، موفقیت و شکست و ... اما این هنر – صنعت – رسانه همچنان سرپای خود ایستاده و پویایی خود را از دست نداده است و همچنان چراغ این خانه روشن است و تندباد حوادث تلخ و ناگوار نتوانسته است آن را خاموش کند به قول محمد مهدی عسگرپور مدیر عامل خانه سینما در گفتگویی که با خبرگزاری ایسنا داشت :سال 88 سالی پرفراز‌ونشیب بود؛ اما علی‌رغم تمامی مسائل اجتماعی و فضاهای ایجاد‌شده، سینما در مجموع و به‌ویژه در حوزه‌ی اکران دراین سال عملکرد خوبی داشت..
امید آنکه در س ال 89 چراغ  سینمای ایران پر فروغ تر شده و بیش از گذشته به به فرهنگ و هنر این سرزمین دیرپای روشنایی و گرما ببخشد.

جنجال هاي خانم بازيگر

درباره هديه تهراني

 

 

برخي از هنرمندان در موقعيتي قرار دارند كه حضور و عدم حضور آنها در عرصه هنري خبر ساز مي شود.بازيگران سينما به دليل ماهيت تصويري حرفه شان بيشتر در معرض حاشيه ها قرار دارند.هديه تهراني از جمله بازيگراني است كه به چهره خبر ساز سال 88 بدل شد.به ويژه اينكه او سالها از فعاليتهاي سينماي دور بود و عرصه هاي ديگر هنر را تجربه مي كرد.اگر اكران فيلم شبانه با حضور وي را كنار بگذاريم هديه تهراني امسال در درون فضا و مناسبات سياسي به چهره اي خبر ساز بدل شد.پيش از اينكه بازديد رحيم مشايي از نمايشگاه عكس او در خانه هنرمندان و انتشار عكس جنجالي مشايي با وي مورد توجه رسانه ها قرار بگيرد حمايت وي از يكي از كانديداهاي رياست جمهوري در دوره انتخابات به خبر بدل شد.به طوري كه وساطت او براي جلوگيري از برخورد پليس با يكي از حاميان اين نامزد انتخاباتي نيز به رسانه ها كشيده شد و البته اين هم از مشكلات زندگي ستاره هاي سينماست كه كوچك ترين رفتار آنها به خبر تبديل مي شود.اما آنچه بيش از همه بار ديگر نام هديه تهراني را بر سر زبان ها انداخت و رسانه ها و خبرنگاران را متوجه او كرد برپايي نمايشگاه عكس بود كه با حاشيه هاي سياسي به خبري جنجالي هم بدل شد.این بازیگر سینما 198 عکس خود را در طبقات مختلف خانه هنرمندان به نمایش گذاشت، عكس هاي كه حاصل 4 سال عکاسی و انتخاب شده از میان 60 هزار عکس بود.او درباره اين نمايشگاه گفته بود:«برای برگزاری این نمایشگاه از نیویورک،پاریس،دبی،لندن و .... هم  پیشنهاد داشتم اما عکس‌ها متعلق به اینجا بود و ترجیح دادم نمایشگاه را همین جا برگزار کنم.اما حالا ترجیح می‌دهم دیگر در ایران نمایشگاه نگذارم»

هدیه تهرانی هزینه آماده‌سازی عکس‌های نمایشگاهش را 220 میلیون تومان عنوان کرد و گفت:«برای تامین این هزینه از سازمان میراث فرهنگی وام گرفتم اما همين اظهار نظرات دردسر ساز شد و خبرنگاران تير انتقاد خود را به وي پرتاب كردند كه چرا يك عكاس غير حرفه اي بايد تا اين ميزان هزينه كند و وام در اختيارش قرار بگيرد.با اين حال تهراني پاسخ داد:«من می‌توانستم با هزینه کمتر به سود بیشتری برسم اما از کیفیت کارم کم نکردم و برای هر قاب بین 200 تا 500 هزار تومان هزینه کردم.ضمن اینکه اسپانسرهای تجاری را که می‌توانستند سود زیادی عاید کار کنند،نپذیرفتم.اگر مقاصد مالی داشتم هیچ وقت در خانه هنرمندان نمایشگاه نمی‌گذاشتم»گفتنی است عکس های این بازیگر سینما از 500 هزار تا 8 میلیون تومان قیمت گذاری شده بود. شدت انتقادات خبرنگاران از هديه تهراني به حدي بود كه وي با بغض و صداي لرزان به سوالات آنها پاسخ مي داد و در نهايت با چشمان اشك آلود خانه هنرمندان را ترك كرد.اما اظهارات هديه تهراني به انتقاد از او ختم نشد و رسانه ها سازمان ميراث فرهنگي را زير سوال بردند.جواد شمقدري كه مشاور هنري رئيس جمهور بود مجبور شد در اين باره توضيح دهد و گفت: با پيگيري‌هايي كه داشتم متوجه شدم وام پرداختي به هديه تهراني بين 20 تا 30 ميليون تومان بوده است. وي همچنين اظهار داشت:با توجه به اين‌كه عكاس‌ها بُنيه مالي زياد خوبي ندارند و عكس‌هايشان را با شرايط متوسط و معمولي در نمايشگاه مي‌گذارند،خانم تهراني واقعا هزينه كردند و شنيدم عكس‌هاي خوبي هم با موضوع آب با نگاه متفاوتي به نمايش گذاشتند.

شمقدري كه به دليل نسبت حرفه اي با هديه تهراني از يك سينماگر دفاع مي كرد تاكيد كرد: فضاي ژورناليستي بيش از حد روي اين موضوع زوم كرد و خود ايشان حدود 200 ميليون تومان براي اين نمايشگاه هزينه كرده است كه كسي براي يك نمايشگاه عكس چنين هزينه‌اي را نمي‌كند و كسري كه داشته را وام گرفته است كه بلاعوض هم نبوده است اما مساله به اينجا ختم نشد و بازديد اسفنديار رحيم مشايي از نمايشگاه عكس هديه تهراني و عكسي كه در كنار وي گرفته بود جنجال ديگري آفريد حتي مشايي اظهار داشت با استفاده از تمهيدات كامپيوتري او را به هديه تهراني نزديك كردند اخبار و شايعات در اين خصوص به حدي بالا گرفت كه بار ديگر جواد شمقدري مجبور به توضيح در اين باره شد. وي گفت:«اين ديدارها با افراد ديگري هم صورت مي‌گيرد،اما خانم تهراني را شايد روزنامه‌ها بيشتر دوست دارند مطرح كنند به نظر من نفس اين ارتباط‌ها مشكلي ندارد و البته هنر ارتباط گيري هم مهم است »

هديه تهراني اما در كنار نمايشگاه عكس فيلمي هم براي نمايش در جشنواره فيلم فجر داد و تماشاگران پس از مدتها وي را در يك فيلم سينمايي در كنار محسن تنابنده و حامد بهداد ديدند.تهراني سعي كرد تا با بازي بيروني تر و خارج شدن از چهره سيماني و سرد خود،تجربه چهار شنبه سوري را بار ديگر تكرار كند اما اين اتفاق نيفتاد.هر چند حضور وي در فيلم هفت دقيقه تا پاييز نشان داد كه سينماي ايران همچنان به بازيگري مثل او نيازمند است.

 

 

 

 

درباره «ترين هاي» سينما در سال 88

 

 

سينماي ايران با همه فراز و نشيب ها و ضعف و قوتهايش همواره به عنوان يك هنر – صنعت پويا شناخته شده و هر ساله بخش عمده اي از اخبار فرهنگي – هنري را به خود اختصاص مي دهد . علاوه بر جذابيت هاي بصري ، زيبايي شناختي و رسانه اي اين هنر بايد به همگير بودن و توجه افكار عمومي به ان نيز اشاره كرد.سينما از آن دست اموري است كه طيف هاي گوناگوني از اقشار اجتماعي را متوجه خود مي سازد و رده هاي سني متفاوتي با آن ارتباط برقرار مي كنند لذا مروري اجمالي بر كارنامه سينما در كشور ما با شاخص و معيار ترين ها نيز قطعا براي سينما دوستان و به ويژه علاقمندان جدي اين هنر كه اخبارحاشيه و متن اين هنر را دنبال مي كنند مي تواند جالب باشد . اگر شما هم جزء اين گروه هستيد حتما اين گزارش را بخوانيد تا با «ترين هاي سينماي ايران »در بخش ها و حوزه هاي مختلف  آشنا شويد.

پر فروش ترين فيلم اخراجي هاي 2

اگرچه سينما را بيشتر به عنوان يك پديده فرهنگي مي شناسند اما كم و كيف گيشه آن همواره كانون توجه اهالي سينما و مخاطبان آن بوده است و شايد اولين سوال كنجكاوانه درباره بيلان سينماي كشور اين باشد كه كدام فيلم پرفروش ترين فيلم سال شده است ؟ اين پرسش اهميت مضاعفي نيز پيدا مي كند وقتي كه سينماي ايران سالهاست كه با بحران مخاطب روبرو است.البته در همه كشورهاي دنيا پرفروش ترين فيلم داراي برد خبري بالايي است و به كانون خبر سازي بدل مي شود . سال 88 از اين حيث آنقدر داراي اهميت است كه شايد سالهاي سال بايد بگذرد تا ركوردي كه فروش يك فيلم در اين سال به نام خود ثبت كرده است تكرار شود.ركوردي كه قهرمان جنجالي آن در واقع ركورد قبلي خود را در فروش شكسته و قسمت دوم اثر خود را فراتر از سابقه فروش در كل تاريخ سينماي ايران نشانده است.اين شخص كسي نيست جز مسعود ده نمكي كه اساسا شخصيتي خبرساز است.فروش اخراجي هاي 2 تا مرز 7ميليارد تومان به قدري شگفت انگيز بود كه شايد خود سازندگانش نيز تصور اين ميزان از فروش را نداشتند. اخراجي با ركورد 7 ميلياردي خود نه تنها پرفروش ترين فيلم سال شد كه تا امروز به پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران نيز دست يافته است و البته اين به ارزش هاي هنري و حرفه اي فيلم هيچ ارتباطي ندارد اما اگر مساله فروش اين فيلم را كنار بگذاريم مسعود ده نمكي و اخراجي هايش به عنوان يكي از جنجالي ترين اخبار سينماي و فرهنگي در سال 88 نيز مطرح بود كه دامنه آن تا ساخت پروژه سوم اخراجي ها و توليد سريال نوروزي توسط اين كارگردان گسترده شده است.شايد سريال نوروزي  «دارا و ندار» ده نمكي نيز به يكي از خبرسازترين هاي سال 89 تبديل شود.

كمدي همچنان ژانر برتر

نه فقط در سال 88 كه الان چند سالي است كه فيلمهاي كمدي و طنز سينماي ايران را تصاحب كرده و سينماداران نيز با توجه به وضع بد گيشه ها و بحران مخاطب تمايل بيشتري به نمايش آثار طنز دارند تا به دام ورشكستگي نيفتند. همين اخراجي ها كه پرفروش ترين فيلم سال 88 بود نيز به ژانر طنز تعلق داشت و اساسا پرفروش ترين هاي سينما در سالهاي اخير به فيلمهاي كمدي وابسته بود. فيلمهاي مثل خروس جنگي ، هرچي تو بخواهي ، پسر تهراني ، چشمك ، كيش و مات ،بي پولي ، دو خواهر، زندگي شيرين ، نيش زنبور ، دختر ميلونر، تردست ، راننده تاكسي و..... از جمله آثاري بودند كه در ژانر طنز و كميك روي پرده هاي سينماها به نمايش درآمدند و برخي از آنان نيز از فروش قابل توجهي برخوردار بودند.

سال 88 و بيشترين اكران ژانر وحشت

اگرچه فيلم هاي طنز و كمدي همچنان به عنوان پرطرفدارترين و پر مخاطب ترين ژانر سينمايي مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است اما در سال 88 شاهد نمايش بيشتري از ژانر ترس و وحشت در سينماي ايران بوديم و گويي اين گونه سينماي در ايران به تدريج از مهجوريت خود خارج مي شود و هم كارگردانها و هم مخاطبان ايراني توجه بيشتري به اين ژانر از خود نشان مي دهند. امسال فيلمهايي مثل حريم ، كلبه ، خواب ليلا ، شوريده از جمله فيلمهايي بودند كه برخي از انها مثل حريم كار نسبتا خوبي در اين ژانر از آب در امده و مورد توجه مخاطبان قرار گرفته اند در جشنواره فيلم فجر نيز فيلم سينمايي «آل» در همين ژانر ساخته شده و نشان مي دهد كه احتمالا در سالهاي آتي در كنار سينماي طنز بايد شاهد شكوفايي ژانر وحشت هم در سينماي ايران باشيم همچنين برخي فيلم هاي خاص و فرهنگي مثل صداها و شبانه كه روايت و ساختار متفاوتي نسبت به آثار متعارف سينمايي دارند نيز در سال 88 بر پرده اكران نشستند.

پر افتخارترين فيلم درباره الي

درباره الي اگرچه به دليل التهاب سياسي جامعه در زمان اكران عمومي آنچنان كه انتظار مي رفت با فروش بالا مواجه نشد اما پر افتخارترين فيلم سال 88 محسوب مي شود كه جوايز داخلي و بين اللملي زيادي را به خود اختصاص داد. از بهترين فيلم در جشنواره فجر و از نگاه منتقدان گرفته تا دريافت خرس نقره اي از جشنواره برلين . به اين افتخارات بايد دريافت جوايز جشنواره هاي گلدين گلاب ، تراژيكا و اسكرين آسيا ژاسيفيك را هم اضافه كرده . ضمن اينكه درباره الي به عنوان فيلم معرفي شده به جشنواره فيلم اسكار نيز بود.از اين هم نگذريم كه نسخه نمايش خانگي اين فيلم نيز با استقبال بسيار زيادي مواجه شد.

پركارترين بازيگر

اگر جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر به عنوان نماي از توليدات سينمايي در سال 88 قلمداد كنيم بايد حميد فرخ نژاد را فعال ترين بازيگر سال معرفي كنيم . او با حضور در 7 فيلم جشنواره پركارترين بازيگر سينماي ايران بود كه تعلق نگرفتن سيمرغ به او با انقاد و اعتراض هم مواجه شد. اين بازيگر چهار فيلم «به رنگ ارغوان»، «شب واقعه»، «بيداري روياها» و «شکلات داغ» را در بخش اصلي جشنواره داشت و با دو فيلم «دموکراسي در روز روشن» و «همبازي» در بخش مسابقه فيلم هاي اول و دوم و خارج از مسابقه حاضر بود. اما اگر فيلم هاي به نمايش در آمده در اكران عمومي را معيار قرار دهيم بايد رضا عطاران را به عنوان پركارترين بازيگر سال معرفي كنيم كه امسال فيلمهاي متعددي را به ويژه در ژانر طنز در كارنامه حرفه اي خود ثبت كرد. در ميان بازيگران زن نيز الناز شاكردوست در سال 88 پركار بود اما اگر جشنواره را معيار قرار دهيم اين عنوان ، نصيب مهناز افشار مي شود كه با چهار فيلم ، پركارترين بازيگر زن محسوب مي شود. مهناز افشار  با فيلم هاي «پسر آدم  دختر حوا»، «تسويه حساب» و «طبقه سوم» در بخش اصلي و فيلم «خاطره» در بخش فيلم هاي اول و دوم در جشنواره امسال حضور داشت.البته بازيگران مرد ديگر مثل حامد بهداد، مصطفي زماني و پوريا پورسرخ نيز هر كدام با 4 فيلم جزو پركارترين ها بودند. ضمن اينكه خوش شانس ترين بازيگر سال جاري را بايد مصطفي زماني دانست كه حضور او در سريال يوسف پيامبر و ايفايي نقش يوزارسيف موجب شد تا او ره صدساله را يك شبه طي كند و به شهرت و محبوبيت برسد.حضور او در چهار فيلم سينماي و احتمالا اكران آنها در سال آينده او را به يكي از خبرسازترين بازيگران سينماي ايران بدل خواهد كرد. حالا كه بحث شانس و اقبال شد بايد به شيرين يزدان بخش هم اشاره كنيم كه در اولين تجربه بازيگري خود موفق به دريافت سيمرغ بهترين بازيگر نقش مكمل زن شد. در پايان نيز بايداز محسن طنابنده و نگار جواهريان نام ببريم كه با دريافت سيمرغ بهترين بازيگر نقش اول مرد و زن ، پر افتخارترين بازيگران سينماي ايران در سال 88 بودند. حالا كه صحبت از بازيگري است نمي شود از نام محمد رضا گلزار گذشت كه امسال به دو دليل به چهر ه اي خبر ساز و جنجالي بدل شد.اول ممنوع اكار شدن وي كه به وساطت معاونت سينماي جديد گره كارش باز شد و دوم دريافت دستمزد 90 مليوني كه به خاطر حضور چند دقيقه اش در فيلم دموكراسي در روز روشن دريافت كرد.

خبرسازترين مدير سينمايي

معمولا اخبار داغ سينما به بازيگران و كارگردان ها اختصاص دارد اما در سال 88 يك مدير سينمايي نيز به يك پديده خبر ساز بدل شد كه البته اين مساله با ماجراهاي بعد از انتخابات 22 خرداد بي ارتباط نبود . انتخاب جواد شمقدري مشاور هنري رئيس جمهور به عنوان معاونت سينمايي وزارت ارشاد با توجه به سوابق سينمايي و سياسي او خود مي توانست دليل كافي براي توجه رسانه ها به وي باشد اما اقدامات اصلاح طلبانه و ضربتي او در همان روزهاي اول مديرتش از جمله رفع توقيف فيلم جنجالي به رنگ ارغوان و تسويه حساب و اجازه نمايش فيلمهايي مثل آتشكار و هيچ و زمهرير در جشنواره فجر امسال و پايان دادن به ممنوع الكار بودن محمد رضا گلزار و .... موجب شد جواد شمقدري به سرعت به يكي از خبر ساز ترين مديران فرهنگي و سينمايي كشور بدل شده و  نگاه رسانه و اهالي سينما به تحولات معاونت سينمايي بيش از گذشته شود.

جنجالي ترين فيلم سال

اگر اخراجي ها در نسخه اوليه خود بود كه جنجالي ترين فيلم سينماي ايران را رقم زد و حرف و حديثهايي كه در زمان جشنواره و اكران عمومي درباره آن در مطبوعات و محافل سينمايي شكل گرفت بدون شك اين اتفاق امسال درباره فيلم زمهرير ساخته علي رويين تن رخ داد كه جنجالهاي زيادي را در نشست مطبوعاتي خود در برج ميلاد رغم زد. حال و هواي فيلم و زبان و ساختار اثر نيز به اخراجي ها بي شباهت نبود و شايد پس زمينه تاثيرات آن بر شدت واكنش منتقدان نسبت به زمهرير هم تاثير داشته است. با اين حال پر سرو صدا ترين فيلم را بايد همچنان به رنگ ارغوان بدانيم كه نمايش ان پس از 6 سال با توجه به نام ابراهيم حاتمي كيا به عنان كارگردان و سوژه سياسي فيلم دلايلي بود كه متن و حاشيه هايي اين فيلم را در كانون توجه رسانه ها و مردم قرار داد . به ويژه اينكه سيمرغ بهترين فيلم را هم از دست داوران جشنواره و البته نگاه مردم دريافت نمود. حالا كه صحبت از بهترين فيلم است بايد نامي از سيد جمال سادتيان تهيه كننده اين فيلم هم ببريم كه خوش اقبال ترين تهيه كننده سال محسوب مي شود كه از يك طرف فيلمش پس از 6 سال رفع توقيف شد و اولين فيلمي بود كه بعد از جشنواره به اكران عمومي رفت و هم اينكه موفق شد سيمرغ هاي متعددي را به خود اختصاص دهد.

 

برترين مستند سال

برترين مستند سال را هم مي توان به مستند«جاي خالي آقا يا خانم ب» ساخته فيما امامي و رضا دريانوش اطلاق كرد كه هم بهترين مستند بلند در جشنواره فجر شدند و هم در جشنواره سينما حقيقت در بخش هاي مختلف جايزه گرفت.اما از طرفي ديگر بايد به مستند"عشق بازی"ساخته رخساره قائم مقامي اشاره كرد كه  درجشنواره پلی داک  در شهر تويي در ايالت گاليسيا برگزار مي‌شود جايزه بهترين مستند را دريافت كرد و بر همين اساس مي توان آن را موفق ترين مستند سال محسوب مي كرد.اساسا سال 88 براي سينماي مستند ايران سال خوبي بود و يكي از مهمترين اتفاقات خوشايند در اين زمينه رخ داد بدين صورت كه براي اولين بار بعد از انقلاب يك فيلم مستند يعني « تهران انار ندارد» به اكران عمومي گذاشته شد كه اتفاقا با استقبال خيلي خوبي هم از سوي مخاطبان روبرو شد . شايد از اين حيث بايد مسعود بخشي را خوش اقبال ترين كارگردان سينماي مستند در سال 88 دانست.

جوان ترين كارگردان سينما

وقتي نام كارگردان را مي شنويم غالبا تصوير يك فرد جا افتاده و پيشكسوت در ذهنمان تداعي مي شود كه تجربه و سابقه زيادي در اين كار دارد بنا بر اين نام حامد كلاهداري به  عنوان يك كارگردان 27 ساله مي تواند جالب و خبر ساز باشد.او كه سالها تجربه بازيگري در سينما و تلويزيون را داشته اينك به عنوان كارگردان اولين فيلم بلند سينمايي خود را به عنوان « شكلات داغ» نام خود را به عنوان جوان ترين كارگردان جشنواره امسال به ثبت رسانده است.حضور بازيگراني مثل داريوش ارجمند،نيكي كريمي و فربيرز عرب نيا در فيلم او موفقيت بزرگي براي اين كارگردان جوان محسوب مي شود.

پرهزينه ترين فيلم سال

بر اساس معادلات و محاسبات اقتصادي در سينماي ايران حداقل هزينه توليد يك فيلم در كشور ما سيصد ميليون تومان است حالا حساب كنيد كه براي توليد فيلمي در ايران 5 ميليارد تومان هزينه شود . قطعا اين يك ركورد بي سابقه در تاريخ سينماي ايران خواهد بود.چند سال پيش دوئل به عنوان پر هزينه ترين فيلم ،يك ميليارد تومان هزينه برد اما اكنون ملك سليمان به كارگرداني شهريار بحراني با 5 ميليارد هزينه نه فقط در سال 88 كه در كل تاريخ سينماي ايران پر فروش ترين فيلم سينمايي محسوب مي شود كه زندگي حضرت سليمان را روايت مي كند.

در اين گزارش به طور ناخواسته از پر فروش ترين تا پر هزينه ترين آثار سينمايي را در سال 88 بررسي كرديم و اين نشان مي دهد كه سينماي ايران با همه مشكلات و چالش هايي پيش رو و اوضاع وخيم اقتصادي و بحران مخاطب هنوز سرپاست و با پويايي و تلاش به راه خويش ادامه مي دهد براي سينماي ايران و اهالي آن موفقيت هاي بيشتري را در سال 89 آرزو مي كنيم.