رسالت نقد

رسالت منتقد رسیدن به آگاهی مولف نیست این کار مولف است که تا ناخودآگاه خود را در نقد جستجو کند

یک سوال فلسفی!

تا حالا به این تعابیر متضاد از رابطه جنسی توجه کردید: از یک سو مظهر رفتار ضد اخلاقی، فحشا و فساد و بی ناموسی و هرزگی و بی بند و باری و... از سوی دیگر محصول پیوند مبارک ازدواج و ثمره زندگی (بچه)،تجلی عشق و اوج رابطه عاطفی و آرامش روحی و تنش زدایی جسمی و....ما آخرش نفهمیدیم این رابطه کثیف است یا مقدس؟!!!

اين نمايشگاه لعنتي!

بازهم نمايشگاه كتاب، خستگي و نوستالوژيهايش و بي پولي و حسرت كتاب هاي نخريده!!!!!

تنهايي ديجيتالي

 
 
اگر بخواهیم نگاهی جامعه‌شناختی به وسایل ارتباط جمعی مدرن در جامعه ایرانی داشته باشیم، بالطبع باید كاركرد اجتماعی آن را در نظر بگیريم و این‌كه این ابزارهای نوین ارتباطی به همنوایی و انسجام گروهی در جامعه كمك كرده و انسان‌ها را به هم نزدیك‌تر می‌كند.
اما با عمیق‌شدن در كاركردها و لایه‌های پنهان این وسایل به موقعیت متضاد دست می‌يابیم به این معنی كه ابزارهای نوین ارتباطی مثل تلفن همراه یا اینترنت بیش از آن‌كه به عنوان مظاهر وسايل ارتباط جمعی محسوب شوند به یك نوع فردیت و فردگرایی مدرن دامن زده‌اند و برعكس نام یا كاركرد ظاهریشان به جدایی و فاصله بیشتر آدم‌ها دامن زده‌اند. اگرچه امروزه به واسطه گسترش ارتباطات الكترونیك شاهد توسعه روابط فردی و مناسبات انسانی آدمی‌ در سطح جهانی هستیم، اما این روابط به ظاهر گسترده به گوشه یك اتاق و پشت میز رایانه ختم شده است. فردگرایی و اصالت هویت فردی یكی از ویژگي‌های انسان و جوامع مدرن است كه هم توسط این ابزارها و ساختارهای جدید ارتباطی شكل گرفته و توسعه یافته و هم فردگرایی انسان جدید، میل به استفاده از این ابزارها را افزایش داده است.

به عبارت دیگر میل به گریز از دیگری امروزه به واسطه تكنولوژی‌های ارتباطی فراهم شده و حتی بخشی از ماهیت محتاط، گریزنده و بی‌حوصله ما در استفاده افراطی از این ابزارها فرافكنی می‌شود. بهره‌گیری از این وسايل ما را واجد یك دوگانگی رفتاری كرده به طوری كه حتی زمانی كه به ارتباط با فردی گرایش داریم از او می‌گریزیم و اشتیاق ما به دیگری با ترس و هراس از وی همراه می‌شود. بسط شبكه‌های مجازی از موبایل و اس‌ام‌اسش تا اینترنت و فیس‌بوكش بخشی از این تعارض پنهان را بازنمایی می‌كند این‌طوری انگار هم از دیگران مصون می‌مانیم و هم با آنها معاشرت می‌كنیم. این شمایلی تازه از تنهایی انسان معاصراست!

اگر بخواهیم كمی‌ مصداقی‌تر به این موضوع بپردازیم می‌توانیم به كمرنگ شدن مناسبات سنتی و روابط انسانی و چهره به چهره ایرانیان متاثر از این آیین‌ها اشاره كنیم. شاید در سال‌های دورتر برخود واجب می‌دانستیم كه به مناسبت عید یا هر مناسبت دیگری به نزدیكان و دوستان خود سری بزنیم و صله رحم كنیم، اما امروز به واسطه گسترش استفاده از تلفن همراه و امكانی مثل پیامك به ارسال یك پیامك بسنده می‌كنیم و تنهایی خود را بر حضور در كنار دیگری ترجیح می‌دهیم. گرچه بسط تكنولوژی‌های نوین مثل اینترنت بسیاری از روابط شغلی و حرفه‌ای را آسان‌تر كرده، اما در عمل به تجلی بیشتر فردیت انسان‌ها در جامعه كمك كرده است. خیلی از مواقع ما به جای تماس حضوری یا صوتی با همكاران خود ترجیح می‌دهیم از طریق ایمیل، یاهو مسنجر یا فیس‌بوك با او ارتباط برقرار كنیم و مدام از حضور دیگری یا ظهور خود در نزد دیگری گریزانیم.

توسعه كمی ‌وسايل ارتباطی نوین به افت كیفی روابط چهره به چهره و فیزیكی انسان‌ها دامن زده است. تنهایی دیجیتالی را در سطح عمومی‌ نهادینه می‌كند. انسان معاصر در عین برخورداربودن از انواع مختلف و متنوع ابزارهایی ارتباطی روزبه‌روز تنهاتر شده و درلاك فردیت خود پنهان می‌شود. شیرینی و جذابیت پنهان روابط مجازی نیز گاه موجب می‌شود تا تلخی این واقعیت اجتماعی كمتر حس شود و با توسعه روزافزون انواع امكانات جدید این وسایل، انسان‌ها بیشتر به دنیای درونی و شخصی‌تر خود پناه می‌برند و چه بسا ریشه بسیاری از افسردگی‌ها و بداخلاقی‌های اجتماعی در فهم این موضوع قابل درك باشد. «تنهایی دیجیتالی» البته كاركردهای مثبتی هم دارد و صرفا یك تنهایی پوچ و كسل‌كننده نیست، اما بسط افراطی آن می‌تواند افسردگی و انزوای انسانی را در جامعه دامن بزند. تنهایی دیجیتالی با اجتماعی‌بودن اجباری گاه 2 روی یك سكه‌اند كه هیچ‌كدام با فطرت و سرشت آدمی ‌سر سازگاری ندارد

آشتي من و پوريا پورسرخ!

 

 

 ظاهرا پوريا پورسرخ بر اثر سوتفاهمي كه به واسطه خواندن مصاحبه اي از من برايش پيش آمده بود ازم دلخور بوده و البته مي گفت از نقدهاي كه درباره بازي من نوشتي ناراحت نيستم و اتفاقا نقدهاي تو و مهرزاد دانش را درباره خودم با جديت مي خوانم و همه انها را ارشيو كرده ام. حتي يادش بود كه مهرزاد در برخي نقدهايش به بازي او انتقاد داشته با اين حال از او به عنوان منتقد با سواد ياد مي كرد. واقعا هم مهرزاد دانش منتقد با دانش است .به هر حال پرونده سروش درباره سريال مسير انحرافي و گفتگو با وي بهانه اي براي رفع اين دلخوري شد. با اين حال به پوريا گفتم كه حساب حساب است و كاكا برادر. در نقدهاي بعديم به اصول حرفه اي نقد پايبندم نه دوستيمان و او هم قبول كرد.

 

همينطوري!!

آهسته از کنار نگاهم عبور کرد

آرامش قشنگ مرا غرق شور کرد

شاید که عاشق شده ام دوست دارمش

این جمله مثل برق به ذهنم خطور کرد

مهتاب وار توی شبم پا نهاد و بعد

شب های سوت و کور مرا غرق نور کرد

من را به درک تازه تری از خودم رسا ند

خورشید مهر بود که در من ظهور کرد

مشغول خورد و خواب و چه دانم از این قبیل

بودم که عشق مقصد من را شعور کرد

من توی خواب هم به تو دستم نمی رسید

این را خدای خوب خودم جفت و جور کرد

ای کاش پیش از این شده بودی نصیب من

بی شک در این زمینه خدا هم قصور کرد

 

سروش مشغله جدید!

 

با اینکه چند سالی است که به کار ثابت در مطبوعات علاقه نداشته و از آن پرهیز می کنم اما نمی دونم چرا و شاید از سر تنوع و تجربه گرایی،مسئولیت پیشنهادی به عنوان معاون سردبیر در هفته نامه سروش را پذیرفتم. مدیریت یک نشریه هفتگی با توجه به فشردگی و تنوع سلیقه مدیران بالاتر سخت و نفسگیر است اما از حرفه های پرچالش بدم نمی آید فقط نگرانم که فرصت نوشتن و خواندنم کم شود. اینکه مشغله جدید جای دغدغه های قدیم را تنگ کند!نمی دونم می تونم تو این موقعیت با حواشی و خطراتش دوام بیارم یانه. دوست دارم باب مباحث نظری و تئوری پردازی در حوزه رسانه و مطالعات تلویزیون را در این نشریه باز کنم . شتاب و حجم کار خیلی وقتمو میگیره با این حال انگار تجربه بدی نیست تا چه شود!

‏نگاهي به سينماي ايران در سال90‏


 
سينما در سالي که گذشت
 


در همين ابتدا بهتر است روشن کنم که در اين يادداشت قصد ندارم که نگاهي جريان شناسي و تاريخي به رويدادهاي سينمايي در سال 90 داشته باشم که اگر اين رويکرد مبناي تحليلي اين يادداشت قرار مي‌گرفت، ديگر در قالب يادداشت نمي‌گنجيد که اتفاقات سينمايي در کشور ما دست کم در سالي که طي شد، کمتر از رخدادهاي سياسي و اجتماعي نبود و حتي شايد به يک روزشمار تقويمي مي‌رسيديم.‏

‏ واقعيت اين است كه رويکرد نگارنده در تحليل وضعيت سينماي ايران در سال 90 بيشتر سويه جامعه‌شناختي داشته و سينما را در بستر کلي‌تر اجتماع مورد واکاوي قرار مي‌دهد. اگرچه فروردين ماه را بايد مبناي اين تحليل سالانه قرار داد، اما سال تحويل سينماي ايران که اتفاقاً با شب قدر اين هنر نيز گره مي‌خورد، جشنواره فيلم فجر است و در واقع جشنواره بيست و نهم تا سي‌ام را بايد حد فاصل زماني براي بررسي تحولات سينمايي ايران قرار داد.‏...

سالي که گذشت، فارغ از تلخ و شيريني و شادي و غم‌هايش که کم هم نبودند و ازعمق و تأثيرگذاري هم برخوردار بودند، سال مهم و سرنوشت سازي را در تاريخ سينماي ايران رقم زد که آن را به نقطه عطفي براي هنر هفتم بدل کرد. سالي که چالش برانگيز‌ترين و در عين حال پرافتخارترين سال سينمايي محسوب شده که از انحلال «خانه سينما» به عنوان تلخ‌ترين اتفاق تا موفقيت‌هاي اصغر فرهادي و فيلمش (جدايي نادر از سيمين) در عرصه‌هاي جهاني را در برمي گيرد.‏

‏ به عبارت ديگر، سينماي ايران در سالي که گذشت را بايد در دو ساحت هنري و متن آن و در حوزه مديريتي و حواشي آن واکاوي کرد. اين دو ساحت البته مماس هم قرار داشته و بر روي هم تأثير مي‌گذارند. وضعيت سينماي ايران مصداق آن ضرب‌المثلي است که مي‌گويد بيرونمان ديگران را كشته و درونمان خودمان را!

در حالي سينماي ايران در عرصه جهاني مي‌درخشد که با چالش‌هاي بزرگي در درون مواجه بوده و جدال ميان معاونت سينمايي و خانه سينما، فارغ از قضاوت و ارزشيابي جانبدارانه، بحراني‌ترين دوران سينمايي را ازحيث مديريت و سازماندهي صنفي و بلاتکليفي اصناف سينمايي در نسبت با حيات حرفه‌اي خود ايجاد کرده که اگر انحلال خانه سينما را در کنار تشکيل شوراي عالي سينما و سازمان سينمايي قرار دهيم، قطعاً به نقطه عطفي در فرآيند تحولات سينمايي ـ دست کم در يک دهه اخيرـ در ايران مي‌رسيم. گويي ريل‌گذاري تازه معاونت سينما به ايجاد مسيرهاي تازه و قطارهاي جديد منتهي شده که حسن و قبح آن مورد بحث اين يادداشت نيست.‏

‏ اما اگر تلخي و اضطراب‌هاي اين طوفان‌هاي داخلي را کنار بگذاريم، طوفاني که اصغر فرهادي، هم در داخل و هم در عرصه جهاني خلق کرد، نام سينماي ايران را در سالي که گذشت، با افتخار و اعتبار بيشتري بر سر زبان‌ها انداخت. جالب اين که «جدايي نادر از سيمين» از درون همين طوفان‌هاي داخلي و با معرفي معاونت سينمايي ـ عليرغم توقيفي که در فرايند ساخت آن ايجاد کرد ـ با جشنواره اسکار همراه بود و توفيق‌هاي متعددي در عرصه‌هاي بين‌المللي کسب کرد.‏

‏ هرچند که پيش از آن در داخل کشور نيز جدايي نادر از سيمين با استقبال خوبي از سوي مردم مواجه شد و علاوه بر جوايزي که در جشنواره فجر و جشن خانه سينما کسب نمود، در گيشه نيز موفق بود و نظر منتقدان و مردم و مخاطب عادي را توأمان جذب و جلب کرد. اين موفقيت را نبايد ساده گرفت و قطعاً بايد آن را از مهمترين دستاوردهاي مثبت سينماي ايران در سال 90 دانست.‏

‏ بدون شک، جدايي نادر از سيمين، استاندارد فيلم‌سازي در ايران را بالا برد و توقع مخاطبان از فيلم خوب را روشن ساخت و بحران مخاطب در سينماي ايران را با تماشاي يک فيلم خوب کاهش داد. از سوي ديگر، دستيابي فيلم «ورود آقايان ممنوع» به پرفروش‌ترين فيلم سال در کنار رقيب سرسختي مثل اخراجي‌هاي سه را بايد از جمله امتيازات سينماي ايران در سال جاري دانست. فيلمي که فراتر از کمدي‌هاي سطحي و نازل سينماي ايران، فيلم قابل قبول و استانداردي را به تماشاگر ايراني معرفي کرد و با معرفي يک فيلم طنز خوب و باکيفيت، بازار فيلم‌هاي نازل کميک را کساد کرد. کسادي که البته موجب رونق واقعي بازار سينماي ايران مي‌شود که کمترين آن فروش بيش از 7 ميلياردي اين فيلم و به حرکت افتادن چرخه اقتصادي سينماي ايران است. ‏

از ديگر نکات قابل توجه سينماي ايران در سالي که گذشت، توليد و اکران فيلم‌هاي به اصطلاح فاخر و پرهزينه‌اي مثل «ملک سليمان» و «راه آبي ابريشم» بود که با هزينه 6ـ5 ميلياردي ساخته شد؛ اما در گيشه چندان موفق نبود.به ويژه راه آبي ابريشم که نتوانست از مرز فروش 250 ميليون تومان عبور کند. ‏

وقتي اين رخدادها را در کنار هم قرار مي‌دهيم، متوجه مي‌شويم که آنچه بيش از هرچيز موجب جذب مخاطب به سينما شده و اتفاقاً يکي از آسيب‌هاي جدي اين سينماست، قصه و فيلمنامه خوب است. مردم ما همواره جذب قصه‌هاي خوب شده‌اند که البته به درستي هم روايت شوند. انگار زمان ستاره بازي‌ها و کمدي‌هاي لوده گذشته و جامعه نيازمند شنيدن قصه‌هاي خوب و جذاب است.‏

‏ بحث ستاره‌ها شد و سال 90 بار ديگر مناقشه بر سر ستاره سازي و دستمزدهاي بازيگران را رو کرد. بازگشت محمد رضا گلزار و دستمزدهاي نجومي‌اش در سالي که به روزهاي انتهايي‌اش رسيديم، بار ديگر و اين بار به شکل جدي تري، مناقشه و جدال بر سر دستمزد بازيگري را به رسانه‌ها و مطبوعات کشاند و کار به جايي رسيد که بحث تعرفه و تعيين سقف دستمزد براي بازيگران سينما از سوي معاونت سينمايي مطرح شد که البته مخالفان و موافقان زيادي هم داشت. ‏

واقعيت اين است که سينماي ايران در سال 90 فارغ از رخدادهاي جاري و متداول سينمايي، درگير برخي چالش‌ها و مناقشات درون سينمايي بود که سالها در حاشيه و پنهان از آنها صحبت مي‌شد. تأثيرگذاري «برنامه هفت» را در طرح كردن و دامن زدن به اين مباحث نبايد ناديده گرفت. بدون شک اگر قرار باشد كه درباره عناصر تأثيرگذار در سينماي ايران سال 90 صحبت کنيم، بايد به تأثيرگذاري و جايگاهي که هفت به عنوان يک رسانه مؤثر دارد بپردازيم.‏

‏ شايد کمترين نقش اين برنامه در ميزان تأثيرگذاري آن بر فروش فيلم‌ها قابل رديابي باشد. در همين راستاست «اخراجي‌هاي 3» و جنجال‌هاي هميشگي مسعود ده نمکي که همواره حاشيه‌هاي سينماي ايران در سال جاري را رقم زد و بخشي از اين حاشيه‌ها و اساساً جنجال‌هاي سينمايي را بايد در تلويزيون و برنامه هفت جستجو کرد که پرچمدار آن نيز مسعود فراستي بوده است. ‏

جالب اين که او جدايي و اخراجي‌ها را با يک چوب رانده و نقدهايش در هفت به يکي از رخدادهاي جنجالي در پرونده سالانه سينماي ايران بدل شده است. چنانچه تعبير او از فيلم‌هاي مسعود کيميايي و نقد فيلم جرم، جنجال‌هاي زيادي به راه انداخت. چنانچه خودش نيز تا مدتي از حضور در برنامه محروم شد! ‏

سال نود را بايد از حيث ژانر سياسي نيز سال مهمي دانست. چه با اکران شکست خورده «پايان نامه»، آن هم عليرغم جنجال‌هايي که ايجاد کرده بود تا اين که در جشنواره اخير به فيلم «قلاده‌هاي طلا»ي ابوالقاسم طالبي به عنوان سياسي‌ترين فيلم سال و چه بسا عريان‌ترين فيلم سياسي در تاريخ سينماي ايران رسيد.‏

‏ فيلم‌هايي که نشان داد هنوز ژانر سياسي در ايران، مثل خود سياست، از حساسيت و چالش‌هاي زيادي برخوردار است و شکل گيري آن به صورت يک سينماي تجربه شده و پخته به سالهاي سال زمان نيازمند است. حالا که بحث جنجال پيش آمد، بد نيست که به ماجراي انتشار عکس گلشيفته فراهاني هم اشاره کنيم که سينماي ايران را با يک دوگانگي اخلاقي در عرصه هنر مواجه کرد و سخنان فرج الله سلحشور را که پيش و بيش از آن درباره فساد در سينماي ايران اظهارات چالش برانگيزي ايراد کرد، برجسته‌تر نمود.‏

‏ اتفاقات ريز و درشت، چه در متن و چه در حاشيه سينماي ايران در سال 90 کم نبود. اصلاً رسيدن جشنواره فيلم فجر به سي امين دوره خود و مسائلي که در پي داشت، خود مي‌تواند به دستمايه اين مقاله بدل شود؛ اما همانطور که پيشتر اشاره شد، قرار بر جزيي‌نگري و جزئيات نگاري نيست، بلکه در يک شيوه قياسي و کلي مي‌خواهيم با توجه به مروري اجمالي بر رخدادهاي مهمي که در بالا به آن اشاره کرديم، تصويري از وضعيت سينماي ايران در سال 90 ارائه دهيم. سالي که کشتي سينما در دل طوفان و دست‌اندازها و صخره‌هاي ريز و درشتي که در مسيرش قرار گرفته، همچنان به راه خود ادامه مي‌دهد و برخلاف تصور يا توهّم برخي، اين کشتي عظيم به گل ننشسته است. ‏

سينماي ايران در سال 90 به مرحله‌اي رسيد که به نظر مي‌رسد در حال پوست‌اندازي است. اگرچه اين دگرديسي به واسطه برخي سياستگذاري‌ها و اقدامات دولتي صورت مي‌گيرد که ممکن است بدنه نحيف سينماي ايران را ضعيف‌تر کند. به هر حال نمي‌توان از آغاز دوران جديدي در اين سينما به سادگي گذشت.

آغاز دهه 90 را مي‌توان شروع دوران تازه‌اي براي سينماي ايران فرض کرد. سينمايي که به اعتقاد برخي کارشناسان به سينماي قبل و بعد از فرهادي تقسيم مي‌شود و سطح فيلم‌هايي که در چند سال اخير توليد شده و پيشرفتي که در حوزه بازيگري يا حتي جلوه‌هاي ويژه و سويه تکنيکي سينما داشتيم، عليرغم مشکلاتي که در حوزه مديريت و ساختارهاي اداري سينما داشتيم، اميدوارکننده و نويد بخش است.‏

استقبال پايين مردم از کمدي‌هاي نازل که تا سالهاي قبل گيشه پررونقي داشت و اقبال مردم به فيلم‌هايي از جنس جدايي...، يه حبه قند، سعادت آباد، طلا و مس و نمونه‌هايي از اين دست، نشان مي‌دهد که سينماي ايران از لحاظ کيفي و شعور هنري مخاطبانش چند گام به جلو برداشته و حالا ديگر سينماي ايران در جهان شناخته شده‌تر و به اعتبار بيشتري دست يافته است.‏

‏ سينماي ايران در سال 90 به 14 ميليون مخاطب دست يافته که دو ميليون نفر بيش از سال گذشته است. تعداد فيلم‌هاي پرفروش امسال که بيشتر آنها نظر مخاطبان عادي و منتقدان سينمايي را جلب کرده، نشان مي‌دهد که سطح سليقه و ذائقه مخاطبان ايراني در کنار رشد کمي آنها افزايش يافته است. از سوي ديگر با انعطاف و باز شدن برخي خط قرمزها، مضامين و مسائلي در سينماي ايران به قصه و روايت بدل شده که مي‌تواند نويد سينماي متفاوتي از حيث مضمون را در پي داشته باشد.‏

‏ با اين حال، چالش‌ها و موانع اين سينما به ويژه در حوزه برون سينمايي، کم نيست که بيشتر آنها برساخته دغدغه‌ها و نيازهاي واقعي سينما نبوده و برخاسته از لجبازي‌هاي شخصي و جناحي يا اختلاف سليقه فردي است. اگر جدال‌هاي ميان معاونت سينمايي و خانه سينما به نتايج مثبتي دست يابد و تأسيس مراکز جديدي مثل شوراي عالي سينما و سازمان سينمايي به تثبيت و ثمردهي برسد و از حاشيه پردازي و سياست‌بازي و سياست‌زدگي‌هاي کشنده بپرهيزد، اين راهي که آغاز شده، هموارتر مي‌شود و چشم اندازهاي درخشاني را مي‌توان در افق آن شاهد بود. بدان اميد.‏
 
* منتشر شده در روزنامه اطلاعات

درباره مهران مدیری

گفتگوی من با روزنامه مردم سالاری

 

سیدرضا صائمي از منتقدان سينمايي درخصوص اينكه ورود مهران مديري به تلويزيون برابربا پايان طنزهاي سنتي بود گفت: ورود مهران مديري و همچنين خلق كمدي‌هاي آيتمي توسط او موجب پايان دادن به طنز‌هاي سنتي مثل سياه بازي شد به طوري كه او را به عنوان يكي از ماندگارترين كارگردان‌هاي كمدي نام مي‌برند. وي ادامه داد: مهران مديري را مي‌توان به عنوان كارگردان كمدي‌هاي ايتمي و شخصيت محور برشمرد كه خلق شخصيت‌ها و تكیه كلام‌هاي جديد وی، باعث بروز يك نوع مد گفتاري  در جامعه مي‌شود. صائمي خاطرنشان كرد: مهران مديري بعد از «باغ مظفر» و» شبهاي برره» سعي كرد به سمت كمدي‌هاي سريالي برود كه با استفاده از عناصر كمدي و فضاهاي طنز فانتزي و كلامي از كمدي ايتمي فاصله بگيرد و تا اين لحظه هم موفق بوده است.

وي افزود: در حيطه كمدي، مهران مديري در كنار بازيگري يك كارگردان موفق است به دليل اينكه با جدي گرفتن سريال‌هاي كمدي و همكاري با فيلم نامه نويسان معروف كمدي، قصد جلب نظر و توجه مردم را دارد.

صائمي در پايان به تفاوت كارگرداني «مهران مديري» و «رضا عطاران» اشاره كرد وگفت: بعد از مهران مديري، رضا عطاران در كارگرداني مي‌تواند نمونه موفقي ديگر باشد كه حتي در برخي از عرصه‌ها نيز از او پيشي گرفته است و درنوع كارگرداني رضا عطاران موقعيت‌هاي كمدي براي او اولويت دارد اما در آثار مهران مديري، طنز كلامي و شخصيت محوري به چشم مي‌خورد.

عادت دیجیتالی!

دقت کردید که حتی همه آنهایی که وبلاگ دارند یا وبلاگ بازند پس از مدتی حوصله ندارند که برای دیگران حتی دوستان وبلاگی و واقعی خود پیام یا کامنت بگذارند. حتی گاهی حوصله خواندن پست های دوستان را هم نداریم مگر اینکه مطلب خاصی باشد. با این وجود نمی دانم چرا دست از سر این وبلاگ و وبلاگ بازی برنمی داریم. شاید این یک نوع عادت دیجیتالی باشد