تنهایی دیجیتالی!

میل به گریز از دیگری امروزه به واسطه تکنولوژی های ارتباطی فراهم شده و حتی بخشی از ماهیت محتاط ، گریزنده و بی حوصله ما در استفاده افراطی از این ابزارها فرافکنی می شود. ما واجد یک پارادوکس رفتاری شده ایم حتی زمانی که به فردی گرایش داریم از او می گریزیم و اشتیاق ما به دیگری با ترس و هراس از وی همراه می شود . ارتباطات مجازی، مامنی است که به آن پناه می بریم و پشتش پنهان می شویم تا هم آسیب نبینیم و هم از مصاحبت با دیگران لذت ببریم. بسط شبکه های مجازی از موبایل و اس ام اسش تا اینترنت و فیس بوکش بخشی از این تعارض پنهان را بازنمایی می کند اینطوری انگار هم از دیگران مصون می مانیم و هم با آنها معاشرت می کنیم. این شمایلی تازه از تنهایی انسان معاصراست!

گفتگو با مرتضي‌ حيدري، مجري تلويزيون

اعتبار حرفه‌ايم را با هيچ‌چيز معامله نمي‌كنم
گفت‌وگو با فردي كه خود به مرد گفت‌وگوهاي رسانه‌اي مشهور است، هم كار دشواري است و هم آسان. دشوار از اين‌رو كه مقابل يك فرد حرفه‌اي و متخصص نشسته‌اي كه زير و بم مصاحبه را مي‌شناسد و نزديك به 5 هزار مصاحبه با افراد مختلف، از مديران مياني تا عالي‌ترين مقام‌هاي كشور را در كارنامه خود دارد و با اجراي 7‌سال مصاحبه هر شبي يك ركورد جهاني را به نام خود ثبت كرده است و آسان از اين حيث كه او خوب حرف مي‌زند و گفت‌‌وگو كردن را بلد است. به قول معروف اين بار خياط در كوزه افتاد و ما به سراغ مرتضي حيدري، مجري و گوينده بخش خبري و چهره نام‌آشناي برنامه گفت‌وگوي خبري شبكه 2 سيما رفتيم تا با او از رسانه و حاشيه‌هايش سخن بگوييم. در نگاه اول به نظر رسيد شايعاتي كه درباره مرتضي حيدري در ماه‌هاي اخير منتشر شده، بهانه خوبي براي گفت‌وگو با وي و البته آسيب‌شناسي و بررسي آفت‌هاي مخرب در حوزه فعاليت‌هاي رسانه‌اي بويژه تلويزيون است. صحبت‌هاي حيدري براي همه كساني كه درحوزه رسانه فعاليت مي‌كنند يا مخاطب رسانه هستند مي‌تواند جذاب و مفيد باشد. خواندن مصاحبه اين ادعا را ثابت مي‌كند.

نسبت بين شايعه و شهرت بسيار پيچيده و دردسرساز است بويژه براي كساني مثل شما كه در عرصه رسانه آن هم ابررسانه‌اي مثل تلويزيون فعاليت مي‌كنند و صاحب‌نام مي‌شوند. شايعه‌پراكني و حاشيه‌سازي درباره مرتضي حيدري در سالي كه گذشت كم نبود. به هر حال اين شايعات مي‌تواند براي شخصيت حقيقي و حقوقي شما آسيب‌زا و تهديدكننده باشد. يك فرد رسانه‌اي و اساسا يك رسانه مقابل شايعه‌سازي چه بايد بكند و به عنوان كسي كه سال‌ها سابقه رسانه‌اي داشته‌ايد و درمعرض انواع شايعات هم قرارگرفتيد اين شايعات چرا و چگونه شكل مي‌گيرد؟

واقعيت اين است كه به طور عام يك اتفاق در فضاي رسانه‌اي ما رخ داده ، به اين معني كه مسائلي با عنوان خبر وقتي جنبه منفي پيدا مي‌كند بسرعت در جامعه ترويج و تبليغ مي‌شود بدون اين ‌كه كسي درباره اصل آن ماجرا و شايعه وقوف داشته باشد يا درباره آن تحقيق كند. خب اين خيلي فضاي خطرناكي است و دردراز مدت مي‌تواند آسيب‌هاي غيرقابل جبران به افراد، رسانه‌ها و خود جامعه وارد كند و بي‌ترديد اين آتش دامن همه را خواهد گرفت.

متاسفانه وقتي فضا ناامن مي‌شود اين ناامني همه كساني را كه در آن جامعه زندگي مي‌كنند، تحت‌تاثير قرار مي‌دهد. شايعه به شكل دهان به دهان نيز مي‌تواند آسيب‌هاي جدي در پي داشته باشد چه برسد به اين‌ كه رسانه‌اي هم شود! حالا سوال جدي اين است كه چرا اخبار منفي و غلط اينقدر بسرعت در سطح جامعه منتشر مي‌شود؟ به نظر من علت اصلي عدم شفافيت و بي‌اعتمادي در جامعه است، وجود كاستي‌ها يا فسادهايي كه مردم از آن ناراضي‌اند و اين بستر رواني و اجتماعي شايعه‌سازي را فراهم كرده يا به آن دامن مي‌زند.

انگار شايعه براي مردم ما واجد يك جذابيت پنهان بوده و شايد بتوان براي آن دلايل روان‌شناختي و اجتماعي نيز پيدا كرد.

اين مساله يك ريشه تاريخي دارد كه در حافظه هر فرد ايراني شكل گرفته است. شما به هيچ عنوان در يك جامعه مالزيايي يا عرب و مثلا كشورهاي اروپايي شاهد چنين شايعاتي در سطح گسترده نخواهيد بود. مردم ما به واسطه برخي سوابق ذهني تاريخي و خيلي از مشكلات و مصايب شخصي كه دارند مقابل شايعات، باورپذيرتر هستند. احساس ناامني به مراتب بدتر از خود ناامني است و زماني كه اين احساس در جامعه رواج يافته و همه‌‌گير مي‌شود زمينه براي شايعه‌سازي و باوراندن آن به مردم نيز افزايش مي‌يابد. متاسفانه اين شايعه‌سازي‌هايي كه رسانه‌ها نيز آن را داغ‌تر مي‌كنند گاهي موجب مي‌شود يك سرمايه ملي و اجتماعي از بين برود.

ولي اين شايعه‌سازي در ارتباط با شغل شما بويژه اين‌ كه به عنوان گوينده و مجري بخش سياسي و اجتماعي شناخته مي‌شويد خيلي بيشتر است... .

همه كساني كه در رسانه بويژه تلويزيون كار مي‌كنند و به اصطلاح چهره هستند در هر سطح و نوع كاري كه انجام مي‌دهند در معرض اين شايعه‌سازي‌ها قرار مي‌گيرند. شهرت معمولا يك‌سري آسيب‌هايي نيز به همراه دارد. مثلا اگر بگويند آقاي الف. ب. جيم به خاطر‌ فلان پرونده به دادگاه احضار شد كسي نمي‌داند اين فرد كيست، فقط با استفاده از كدهايي كه داده مي‌شود بيشتر مردم مي‌فهمند كه آقاي الف. ب. جيم چه كسي است. اما اگر از روي كذب بگويند مرتضي حيدري به دليل فلان پرونده به دادگاه احضار شده، شايعه تكثير شده و حتي ممكن است به اطرافيان و دوستان من نيز تعميم پيدا كند! شايعه در ارتباط با افراد مشهور از دامنه و عمق بيشتري برخوردار خواهد بود.

حتي تكذيب آن شايعه هم گاهي نمي‌تواند تاثيرات مخرب آن را كاملا از بين ببرد.

قطعا تاثيرات خود را مي‌گذارد. شك نكنيد! خود من گواه صادقي بر اين واقعيت هستم. درباره من چند ماه پيش شايعه كردند فلاني 3 ماه است به خاطر قضيه اختلاس از كشور فرار كرده است، در حالي كه من يك هفته قبلش در تلويزيون برنامه داشتم.

جالب اين ‌كه حتي آنها كه يك هفته پيش مرا در تلويزيون ديده بودند و برخي دوستان نزديكم به من زنگ مي‌زدند فلاني ماجرا چيست يا زنگ مي‌زدند ببينند من ايران هستم يا نه. اعتماد ممكن است ظرف 50 سال شكل بگيرد، اما ظرف چند ثانيه از بين مي‌رود. متاسفانه جامعه ما بشدت در آستانه يك بي‌اعتمادي عمومي قرار گرفته كه يكي از نتايج و نشانه‌هاي آن همين شايعات كذب است.

الان يك سايت درجه هفتم كه ممكن است هزار تا مخاطب هم نداشته باشد براحتي يك خبر دروغ منتشر مي‌كند و بخش عمده‌اي از مردم را تحت‌تاثير شايعات خود قرار مي‌دهد.

شايد اين ناشي از قدرت و سلطه رسانه‌ها در جوامع جديد و تاثير آن بر افكار عمومي باشد...

نه، رسانه‌ها در همه جاي دنيا فعالند، ولي شايعه‌سازي به اين شدت وجود ندارد. تا رسانه‌اي در بين مخاطبان پايگاه نداشته باشد، نمي‌تواند تاثيرگذار باشد. مثلا رسانه‌ها صبح تا شب مي‌گويند سيگار نكشيد يا قوانين و مقررات رانندگي را رعايت كنيد. خب چند درصد مردم اين توصيه رسانه‌ها را عمل مي‌كنند؟‌ رسانه‌ها در جامعه‌اي كه ناامني و فضاي تهمت و افترا وجود داشته باشد دچار كژي‌كاركرد مي‌شود نه اين ‌كه لزوما ذات رسانه شايعه‌سازي باشد.

در واقع رسانه‌ها در ارتباط با شايعه به 2 شكل عمل مي‌كند يا از آن متاثر مي‌شود يا به آن دامن مي‌زند. ببينيد ، به نظر من جملاتي مثل شنيده مي‌شود، گفته شده است يا يك مقام آگاه، خطرناك و غيرحرفه‌اي است‌ و بايد آنها را به‌عنوان اخبار بدون منبع در نشريات و سايت‌ها انتشار نداد يا باور نكرد. خيلي از اخباري كه در رسانه‌هاي ما منتشر مي‌شود از حيث حرفه‌اي خبر نيست، بلكه شب‌نامه است.

خيلي ازمردم درباره روزنامه‌ها داراي اين ذهنيت هستند كه آنها بايد افشاگري كنند و انتشار شنيده‌ها را به نوعي مصاديق اين افشاگري مي‌دانند.

به نكته خوبي اشاره كرديد. ولي برخي رسانه‌ها نيز به اين ذائقه و سابقه تاريخي دامن مي‌زنند. تيترهاي بسته‌اي كه در نشريات و سايت‌هاي زرد منتشر مي‌شود مصداقي از همين دامن‌زدن رسانه‌اي به شايعات است.

اين دور معيوب بايد در يك نقطه متوقف شود وگرنه جامعه ما را از هم خواهد پاشيد. حتي بسياري از مواقع افراد يك شايعه را باور نمي‌كنند، ولي آن را منعكس مي‌كنند و اين عمق فاجعه است. اين مساله به مراتب از احتمال حمله آمريكا و اسرائيل و حتي تحريم‌ها شكننده‌تر و مخرب‌تر است.

حالا شما به عنوان كسي كه در رسانه ملي كار مي‌كنيد و با مسوولان زيادي گفت‌وگو كرده‌ايد، براساس تجربه حرفه‌اي اين سال‌ها چه پيشنهادي براي مقابله با اين معضل ارائه مي‌دهيد؟

به نظر من براي عبور از اين بحران و روند معيوب يك وظيفه مهم حاكميت دارد و آن هم اعمال قوانين سختگيرانه در مقابل رسانه‌هاي متخلف و آنها كه به دروغ و افترا و شايعه‌پراكني دست مي‌زنند، است.

در واقع بايد با تدوين قوانين محكم، به نظارت موثر بر اين حوزه ‌پرداخت و به نوعي از سلامت رسانه‌ها حفاظت كرد. اگر قوانين نظارت بر رسانه‌ها در اين حوزه‌ها ضعف و خلأ دارد ضمانت اجرايي آنها بايد تضمين شود. متاسفانه ما فاقد قوانين بازدارنده در حوزه تخلفات رسانه‌اي هستيم.

حيدري: احساس ناامني به مراتب بدتر از خود ناامني است و زماني که اين احساس در جامعه رواج يافته و همه‌گير مي شود زمينه براي شايعه‌سازي و باوراندن آن به مردم نيز افزايش مي‌يابد

من چند سال پيش از يك نشريه به دليل نشر اكاذيبي درباره خودم شكايت كردم. بعد از 6 ماه دوندگي و جلسات مختلف، مدير مسوول آن روزنامه محكوم شده بود به 3 ماه زندان قابل تبديل به 300 هزار تومان جريمه نقدي به صندوق دولت. به نظرشما اين بازدارندگي است؟! به موازات اين راهكارهاي قانوني بايد فرهنگسازي نيز در اين زمينه صورت بگيرد كه باز هم خود رسانه‌ها بهترين ابزار براي اين كار هستند. ضمن اين‌ كه مراجع فرهنگي ديگر در جامعه در قبال اين مساله بايد خود را موظف بدانند و فرهنگسازي كنند. در ضمن اين حداقل كاري است كه رسانه‌ها و مراجع فرهنگي در جامعه بايد انجام دهند. وظيفه مهم‌تر آنها هدايت درست افكار عمومي و تغذيه درست فكري آنهاست.

شايد بالا گرفتن دامنه شايعات درباره شما به اين دليل باشد كه مثلا نسبت به 5 سال پيش، اعتماد مخاطب به شما به هر دليلي كاهش يافته يا مثلا برخي مي‌گويند مرتضي حيدري جسارت سابق را ندارد و كمي محافظه‌كار شده است يا مثلا رويكرد نقادانه شما در گفت‌وگوهاي خبري كمرنگ شده است. به نظر شما بين اعتماد مخاطب و شايعه‌سازي درباره يك گوينده و مجري تلويزيون ارتباط مستقيمي وجود ندارد؟

من اين سوال شما را كاملا رد نمي‌كنم. اين نوع نگاه را برخي رسانه‌ها دامن زدند. واقعيت اين است كه همه تقريبا فضاي رسانه‌اي را در كشور ما مي‌شناسند و شما بيشتر. هيچ خبرنگاري خارج از چارچوب رسانه خود نمي‌تواند عمل كند. الان خود شما نمي‌توانيد مثلا همه صحبت‌هاي مرا در اين مصاحبه منتشر كنيد و كارگزار رسانه‌اي به شكل طبيعي تابع سياست‌هاي رسانه خود است. بنابراين اين ‌كه مرتضي حيدري شجاع باشد يا محافظه‌كار در چنين فضايي قابل تحليل و تشخيص نيست.خب بايد ديد آيا همكاران ديگر من مثلا نسبت به اجراي من جسورانه‌تر يا خارج از سياست‌هاي سازمان عمل مي‌كنند؟ قضاوت درباره عملكرد من بايد در اين موقعيت مشترك صورت بگيرد. يك مثال مي‌زنم. همه بانك‌ها چه خصوصي و چه دولتي تحت نظارت بانك مركزي كار مي‌كنند. يك محدوده باقي مي‌ماند كه بانك‌ها در آن محدوده با هم رقابت مي‌كنند يا در يك مسابقه فوتبال همه بازيكنان تابع يك سيستم و قانون مشخص هستند و محدوديت يا فرصت مانور براي همه به يك شكل وجود دارد، ولي بازيكني كه از هوش و توانايي بيشتري برخوردار است، مي‌تواند از اين وضعيت مشترك‌ استفاده بيشتري كند و توانايي‌هاي خود را به نمايش بگذارد.

من سعي كرده‌ام خارج از چارچوب رسانه‌اي كه در آن كارمي كنم عمل نكرده و از همين موقعيت، بهترين بهره‌برداري را داشته باشم. البته بايد به شرايط زماني و تفاوت‌هاي آن نيز توجه داشت و آن را در قضاوت درباره چهره‌هاي رسانه‌اي لحاظ كرد.

آقاي حيدري! مي‌خواهم مثل خود شما جسورانه سوالي بپرسم و خيلي شفاف بگويم كه برخي به مرتضي حيدري انتقاد مي‌كنند چرا وقتي در برابر رئيس‌جمهور قرار مي‌گيرد محافظه‌كار مي‌شود يا از مصاحبه‌هاي چالشي پرهيز مي‌كند.

كساني كه اين انتقاد را مطرح مي‌كنند 2 دسته‌اند. يك دسته همواره در مقام منتقد دولت هستند و دوست دارند هميشه سوالات انتقادي و چالشي از رئيس‌جمهور بپرسم. دسته دوم كساني هستند كه در چند ماه اخير مقابل دولت و رئيس‌جمهور موضع پيدا كردند. اينها قبلا انتقاد نمي‌كردند و حتي گاهي مي‌گفتند حيدري جسارت كرده يا شأن رئيس‌جمهور را رعايت نكرده است. همين‌ها امروز به من انتقاد مي‌كنند كه چرا در برابر رئيس‌جمهور دست و پا بسته عمل كرده يا صرفا حرف‌هاي او را تاييد مي‌كنم.

خيلي از اين منتقدان كه صاحب رسانه هستند چرا خودشان همان مطالبي را كه از من انتظار دارند در رسانه‌هاي خود مطرح نمي‌كنند؟! در ضمن رئيس‌جمهور، عالي‌ترين مقام اجرايي كشور است كه صاحب جايگاه و مقام ويژه‌اي است و قطعا آداب مصاحبه با وي در همه جاي دنيا ويژگي‌هاي خاص خود را دارد.

البته رعايت شأن رئيس‌جمهور به اين مفهوم نيست كه خبرنگاران در برابر وي كرنش يا تمجيد كنند. من مرتضي حيدري اگر در جامعه اعتباري داشته باشم منوط به اين است كه يك مصاحبه موفق و مخاطب‌پسندي داشته باشم. من اعتبار حرفه‌اي را با هيچ چيز معامله نمي‌كنم.

فكر نمي‌كنيد گذشت زمان در بي‌اعتمادي يا كاهش محبوبيت شما بين مخاطبان موثر باشد؟ مثلا بهتر نبود مثل يك بازيكن فوتبال زماني كه در اوج قرار دارد و از آن حرفه كنار مي‌كشد تا منزلت و محبوبيت اجتماعي خود را حفظ كند اين كار را مي‌كرديد؟

به نظر من ساحت خبرنگاري با وضعيت ورزش و فوتبال متفاوت است. در ورزش با گذشت زمان و فرسودگي جسم امكان ادامه فعاليت حرفه‌اي كم مي‌شود و مثلا يك فوتباليست حرفه‌اي بعد از اين‌ كه در اوج كنار مي‌كشد به مربيگري مي‌پردازد، چون در اينجا ديگر به كار فكري نياز است نه جسمي.

در حوزه خبرنگاري هر چقدر زمان بگذرد فرد آبديده‌تر و باتجربه‌تر مي‌شود. هر چقدر از عمر خبرنگاري بگذرد شايستگي براي آن حرفه بيشتر مي‌شود. مگر اين ‌كه آن فرد دچار نخوت و غرور شده يا مطالعه لازم را براي به روز بودن در شغل خود نداشته باشد.

من كه تاكنون نزديك به 5 هزار تا مصاحبه كردم اگر گمان كنم ديگر هيچ چيز تازه‌اي براي تجربه كردن نمانده قطعا شكست خواهم خورد. يكي ديگر از آفت‌هاي جامعه ما همان چيزي است كه به آن مي‌گويند نخبه‌كشي. شايعات يكي از ابزارهاي قدرتمند در ارتباط با نخبه‌كشي است.

جالب اين است كه اين اتفاق در كشور ما بيشتر به صورت درون‌سازماني صورت مي‌گيرد و خود همكاران و هم صنفان در يك حرفه بيشتر به شايعه‌پراكني درباره يكديگر دست مي‌زنند. متاسفانه ما براي اين ‌كه بلندتر ديده شويم تلاش نمي‌كنيم كه قد بلند شويم، بلكه سعي مي‌كنيم پاي رقيب را كوتاه كنيم.

حيدري: كار رسانه با اين كه سختي‌هاي زيادي دارد، اما بشدت جذاب است و كساني كه آميخته با حرفه مي‌شوند كمتر پيش مي‌آيد از آن دل‌بكنند. اگر زندگي متوسطي كه دنبالش هستم از طريق فعاليت رسانه‌اي تامين مي‌شد بي‌ترديد فقط كار رسانه‌اي مي‌كردم

مثلا در فرهنگ ژاپن در يك مجموعه همه تلاش مي‌كنند مدير آن سازمان يك پله بالا برود تا فرد لايق بعدي جانشين‌‌اش شود ولي ما در ايران همه مي‌كوشيم فردي كه در بالاست بيايد پايين تا خودشان بروند جاي او. در نتيجه همه چيز مي‌آيد پايين و افت مي‌كند. من از سال 75 در تلويزيون مشغول فعاليت رسانه‌اي هستم و از سال 78 هم گفت‌وگوي ويژه خبري را تجربه كردم. تا 5-4 سال اول خبر خاصي نبود. شايد اولين خبر و شايعه‌اي كه مرا نشانه رفت سال 80 منتشر شد.

مدام در اين سال انواع و اقسام شايعات درباره من در رسانه‌هاي مختلف منتشر شد. به نظر من كسي اين‌گونه اخبار را منتشر كرده يا دامن مي‌زند كه براساس همين تفكر عمل مي‌كند. يعني كوتاه كردن پاي ديگري براي بلند قد جلوه دادن خود. برخي هم به اين دليل كه فلاني مشهور است اخبار كذبي درباره‌اش منتشر مي‌كنند براي فروش بيشتر و تامين منافع شخصي. متاسفانه اخلاق حرفه‌اي بويژه در فعاليت‌هاي رسانه‌اي تحت تاثير اين رقابت‌هاي ناسالم قرار مي‌گيرد. وقتي يك خبر كذب درباره من منتشر مي‌شود مگر بنده چقدر توان و فرصت دارم به همه آنها پاسخ دهم؟ ضمن اين‌ كه براساس يافته‌هاي علوم ارتباطات، وقتي ما خبر كذبي را منتشر و بعد تكذيبيه‌اش را چاپ مي‌كنيم 20 درصد كساني كه اصل خبر را خوانده‌اند، تكذيبيه آن را مي‌بينند و معلوم نيست باور كنند، اما 80 درصد بقيه كه تكذيبيه را مي‌بينند تازه به سراغ خبر اوليه مي‌روند تا ببينند ماجرا از چه قرار است! خب من كه نمي‌توانم درباره هر شايعه‌اي تكذيبيه صادر كنم. در اين صورت خيلي‌ها مي‌گويند ببين حتما ماجرا صحت داشته كه فلاني واكنشي نشان نداده است.

گاهي اوقات نيز برخي رسانه با ايجاد چنين فضايي و دامن زدن به فرآيند انتشار و تكذيب، شما را وارد يك جنگ فرسايشي مي‌كنند كه آخر و نتيجه‌اش معلوم نيست. در سال‌هاي اخير به واسطه گسترش انواع سايت‌هاي خبري كه صلا هويت و شناسنامه آن معلوم نيست و هيچ‌گونه نظارتي هم بر آن صورت نمي‌گيرد اين شرايطي كه ترسيم كردم بدتر هم شده است. واقعيت اين است كه من طي يك دهه تلاش كرده‌ام از جوابيه و تكذيبيه دادن پرهيز كنم، چون ساز و كار و پيامدهاي آن را مي‌شناختم. اما در اين4-3‌ماه اخير درباره هر شايعه‌اي كه پيرامون من شكل گرفت و منتشر شد پاسخ دادم، چون تكليف اجتماعي و اخلاقي خود مي‌دانستم از خودم دفاع كنم.

اهالي فرهنگ و شخصيت‌هاي مرجع اجتماعي بايد در اين زمينه وارد ميدان شده و به فرهنگسازي در اين باره بپردازند. براي من راحت‌تر بود كه همچنان مسير سكوت 10 ساله‌ام را طي كنم ولي در اين چند ماه تلاش كردم از طريق نوشتن يا گفتن در مقابل اين شايعات به بهبود وضعيت اخلاقي در جامعه كمك كنم. براساس شايعاتي كه درباره من صورت گرفته و مي‌شود باز هم اينجا اعلام مي‌كنم بنده نه شركت دارم، نه سهامدار بانك يا شركتي هستم چه مستقيم و چه غيرمستقيم.

بنده فقط يك مطب دارم و دكتري خود را در رشته مديريت از كشور فرانسه بتازگي گرفته‌ام و چند جا كار مشاوره‌اي در زمينه تحصيلي مي‌كنم و كارمند رسمي معاونت سياسي سازمان صداوسيما هستم و طبق نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت حقوق مي‌گيرم. در تعاوني مسكن معاونت سياسي هم يك آپارتمان دارم كه 284 همسايه من در آن مجتمع مي‌دانند بنده آنجا را رهن داده‌ام و با پولش اتومبيل خريده‌ام.

ضمن اين‌ كه اگر تخلفي كرده باشم بالاخره كشور واجد يك نظام حقوقي است كه بنده مثل هر شهروند ديگري بايد پاسخگوي آن باشم و اصلا تحت نظارت آن هستم. ضمن اين‌ كه طبق توصيه اخلاقي و شرعي دين ما اصل بر برائت انسان‌هاست مگر اين‌ كه خلافش ثابت شود، ولي متاسفانه انگار اين مساله اكنون در جامعه ما معكوس عمل مي‌شود. من از همه همكاران رسانه‌اي و تك‌تك آحاد جامعه تقاضا مي‌كنم بيايند دست به يك جهاد بزنيم تا فضاي جامعه را از اين بي‌اعتمادي و عدم شفافيت نجات دهيم.

خداوند عيب‌ها را مي‌پوشاند و ستار العيوب است. ما عيبي كه نيست را مي‌سازيم و اين يك فاجعه است و شعله آن دامن همه ما را مي‌سوزاند. لذا مقابله با شايعه‌سازي يك جهاد اخلاقي و اجتماعي است كه همه ما بايد در آن سهيم باشيم.

شما در سال‌هاي اخير حضور كمتري در برنامه گفت‌وگوي ويژه خبري داريد و اجراي برخي مصاحبه‌ها و سوژه‌هاي خاص را به عهده مي‌گيريد. اين گزيده‌كاري علت خاصي دارد؟

اين يك روال طبيعي است. از عمر برنامه گفت‌وگوي ويژه خبري 5/12 سال مي‌گذرد. من 7 سال اول اين برنامه را به تنهايي اجرا كردم و گفت‌وگو هيچ شبي تعطيل نبود. يعني عين 356 روز سال را برنامه داشتيم كه بنده اجرا كردم. ركورد 7‌سال‌گفت‌وگوي هر شبه يك ركورد جهاني در مصاحبه‌هاي تلويزيوني است. ‌

يعني هيچ مجري‌اي در تلويزيون جهان 7 سال هر شب مصاحبه و گفت‌‌وگوي خبري نداشته است. ولي در 5 سال اخير همكاران ديگري هم به برنامه اضافه شدند كه طبق يك تقسيم كار اداري گفت‌و‌گوها را هدايت مي‌كنند. ضمن اين‌ كه در روزهاي تعطيل ديگر برنامه‌اي نداريم.

البته يك‌سري رده‌بندي‌هايي توسط سازمان درباره مصاحبه‌ها صورت مي‌گيرد كه مثلا فلان مجري با فلان مسوول يا مدير مصاحبه كند و فلان گوينده برنامه ديگري را اجرا كند. تغييراتي كه در برنامه گفت‌‌وگوي ويژه خبري طي سال‌هاي اخير شاهد بوديد تغيير طبيعي و حرفه‌اي يك برنامه رسانه‌اي است كه در بخش‌هاي ديگر نيز رخ داده است.

به نظر شما، آيا گفت‌وگوي ويژه خبري جذابيت گذشته خود را از دست نداده است؟ البته من معتقدم يك برنامه تلويزيوني وقتي سال‌ها از آن مي‌گذرد طبيعي است ريزش مخاطب داشته باشد...

‌برعكس، به نظر من هر چه از عمر يك برنامه مي‌گذرد بايد تقويت شود مگر اين‌ كه كساني كه باني اين برنامه بودند و آن را راه‌اندازي كردند از فلسفه آن برنامه دور شوند. ما در جهان شاهد برنامه‌هاي تلويزيوني‌اي هستيم كه سال‌هاي طولاني از عمرآنها مي‌گذرد و همچنان محبوبيت و مخاطب دارند، اما قانوني در طبيعت هست كه برروابط انساني نيزصدق مي‌كند.اگربنده 5 ‌هزارگفتگوي خبري انجام دادم حتما در گفتگوي 5001 اعتبار و جايگاهم قوي‌تر خواهد شد مگر اين ‌كه خودم آن را بد اجرا كنم يا برنامه از فلسفه و هدف اوليه خود دور شود.

اتفاقا قدمت و سابقه طولاني يك برنامه نشانه مثبت و موفقيت آن برنامه است، به شرطي كه متعهد به آن اصولي باشيم كه برنامه را براساس آن راه‌اندازي كرديم.

فارغ از حجم بالاي كار شما در حوزه خبر، تنوع كاريتان در زندگي حرفه‌اي هم براي من جالب است كه گاهي هيچ ارتباط ظاهري بين آنها وجود ندارد. شما از يك طرف فيزيوتراپ هستيد كه كار تخصصتان را ترك نكرديد، از سوي ديگر حضور پررنگي در رسانه‌ها داريد و از طرف ديگر در رشته مديريت هم ادامه تحصيل داديد. اين مجموعه كارهاي مختلف كه به موازات هم انجام مي‌دهيد مخرب و بازدارنده نيست؟

بهتر است كه انسان انرژيش را در يك كار متمركز كند. قطعا اگر من بخواهم در 5 حوزه كار كنم خيلي رشد نخواهم كرد و انرژي من تقسيم مي‌شود ولي شرايطي موجب اين وضعيت شده كه من به اين كارهاي متضاد مي‌پردازم.

از نظر من مطلوب اين است كه روزي 15 ساعت در رسانه كار كنم به جاي اين‌ كه 8 ساعتش را بروم مطب يا كار ديگري انجام دهم. به هر حال من براي اين ‌كه چرخ زندگيم بچرخد مجبورم چند كار مختلف انجام دهم. قطعا اگر از طريق فعاليت رسانه‌اي معيشت من تامين مي‌شد كار رسانه‌اي را ترجيح مي‌دادم و فقط در اين حوزه متمركز مي‌شدم ولي واقعيت‌هاي زندگي و هزينه‌هاي آن مرا از توفيق اين تمركز حرفه‌اي بي‌نصيب كرده است.

به هر حال من معتقدم نبايد از ساير حوزه‌ها غافل شد بويژه درفعاليت‌هاي خبري، ولي هر آدمي بايد در يك حرفه مشخص متمركز شود. خود من در بين انواع كارهايي كه انجام مي‌دهم بيش از هر چيز كار رسانه را ترجيح داده و به آن علاقه‌مندم. كار رسانه با اين كه سختي‌هاي زيادي دارد، اما بشدت جذاب است و كساني كه آميخته با حرفه مي‌شوند كمتر پيش مي‌آيد از آن دل بكنند. اگر زندگي متوسطي كه دنبالش هستم از طريق فعاليت رسانه‌اي تامين مي‌شد بي‌ترديد فقط كار رسانه‌اي مي‌كردم و لاغير.

سيدرضا صائمي / جام‌جم

این قورباغه لعنتی!

باز دوباره شروع شد! افسردگی بعد از تعطیلات آغاز شد! حالا باید چند روزی با خمیازه و کشش عضلات روانی و مزاجی، خودم را به حال طبیعی برگردانم! کلی کار تلنبار شده و پشت گوش انداخته و صدها سفارش جدید از راه نرسیده! این شغل لعنتی حتی در تعطیلات هم دست از سر آدم برنمی دارد و دست کم دغدغه اش مدام فرصت لذت بردن از تعطیلات را از آدم می گیرد. با این حال از تعطیلات عید متنفرم خوب شد که تمام شد! به قول معروف باید غورباغه ام را قورت دهم تا ادامه مسیر آسان شود فقط نمی دانم قورباغه من کدام است و چند وجب قد و چند متر زبان دارد!

سال نو مبارک

اگرچه مناسبات عید را دوست ندارم به ویژه تعارف های کلیشه ای و تکراریش را اما هرچیز که بهانه برای شروعی دوباره باشد برایم جذاب و باشکوست. امسال برای من بهار و عید یک شروع دوباره است یا دست کم می خواهم که باشد نه از شروعهایی که می خواهیم از شنبه آغاز کنیم و یکشنبه یادمان می رود. برای شروع باید تحول و تغییر را کمی تجربه کرد تا لذت آن انگیزشی برانگیزد.بهار بهانه قشنگی برای شروع است اما بهار طبیعت کافی نیست باید بهاریه دل را سرود. دوستان بهتر از جانم سال نو مبارک.

«کلام» هایی که درام بر آن« تکیه» می کند

درباره تکیه کلام در مجموعه های طنزتلویزیونی

تکیه کلام یک عادت گفتاری است که هر یک از ما ممکن است در گفتگوهای روزمره یا رسمی خود ازآنها استفاده کنیم. هرچند که این کنش غالبا به شکل ناخودآگاه صورت می گیرد و اراده مشخصی در کاربردها آنها وجود ندارد. درروانکاوی نیز تکیه کلام ها یک نوع عادت یا لغزش زبانی محسوب می شود که ضمیرناخودآگاه آدمی را لو می دهد و روان تحلیل گران گاه با استناد به همین تکیه کلام ها از جهان زبانی یک فرد به دنیای درونی او پی می برند. ضمن اینکه تکیه کلام افراد گاه به نشانه و علامتی برای شناخت آنها بدل شده و ما بسیاری از دوستان خود را به واسطه تکیه کلامهایشان به یاد میاوریم. اما درعالم نمایش و تصویرازاین تکیه کلام ها به شکل آگاهانه ای استفاده شده و درواقع ازظرفیت دراماتیک آن درشکل گیری پرسوناژ یا بسط درام و دیالوگ نویسی بهره برداری می شود. شاید بیشترین بهره برداری ازاین گونه یا عادت گفتاری در مجموعه های طنز باشد که این تکیه کلام ها واجد بار کمیک قصه بوده و درخلق موقعیت یا کاراکترهای طنز نقش موثری دارند. با این حال فقط در طنز و به طوری کلی عالم نمایش نیست که این تکیه کلام ها کارکردی موثر پیدا می کنند در کلام گویندگان و مجریان و گزارشگران ورزشی و خبری نیز می توان نشانه هایی از این تکیه کلام ها را ردیابی کرد. تکیه کلام هایی که گاه وجه تمایزگزارشگران مختلف از هم می شود. مثلا همه با شنیدن جمله « چه می کنه...» یا « چه گل نزنیه....» عادل فردوسی پور می افتیم و کلامی مثل« استقص دار» ما را به یاد گزارش های بهرام شفیع می اندازد. اما تکیه کلام ها درمجموعه های طنز کارکردی فراتر از وجه گفتاری- ادبی خود پیدا کرده و به ابژه ای دراماتیک بدل می شود. تکیه کلام ها در طنز را می توان به دو بخش عمده تقسیم کرد که برخی مستقیما از دل جامعه و ساحت واقعیت اجتماعی به جهان اثر پا می گذارد و دوم تکیه کلام هایی که محصول متن نمایشی و برساخته خلاقیت و خلق درون متنی است که خارج از گفتمان اثر، معنایی دارد هرچند برخی از آنها به واسطه قدرت و تاثیرگذاری بر مخاطب به تدریج از هویتی مجازی به مدلی اجتماعی بدل می شوند و حتی برخی از آنها کارکردی عمومی در محاورات روزمره پیدا می کنند. این اتفاق به ویژه در مجموعه طنزهای مهران مدیری و در این میان سه مجموعه پاورچین و نقطه چین و شب های برره نمود بیشتری پیدا می کند. در شب های برره مدیری پپای از تکیه کلام ها فراتر گذاشته و یک نوع ادبیات و زبان مجازی- نمایشی خلق می کنند که حتی قواعد  گرامر هم دارد( صحنه آموزش زبان برره ای را به یاد بیاورید). خلق این زبان مجازی بستری فراهم می کند تا جهان اثر در قلمرو وسیع تر ساختار اجتماعی بسط پیدا کرده و به این واسطه هویتی اجتماعی هم پیدا کند. این زبان من درآوردی در زمان پخش این مجموعه به یک مد زبانی – گفتاری در جامعه به ویژه نسل جوان بدل شد یا برخی از اصطلاحات آن درمجالس رسمی و اداری به عنوان شوخی مورد استفاده قرار می گرفت. مثلا استفاده از فعل وگوه ام به جای می گویم نمونه ای از این ادبیات بود که به یک نوع ساختار شکنی ادبی مجازی دامن می زد. بازخوانی تکیه کلام های دراماتیک در سینما و تلویزیون نیازمند یک پژوهش دقیق و تاریخی است که از حوصله این یاداشت خارج است اما نگارنده با تکیه بر حافظه ضعیف خود برخی از این تکیه کلام ها را که شهرت بیشتری پیدا کردند مرور می کند. یکی از این تکیه کلام را پرویز فنی زاده در مجموعه تلویزیونی «دایی جان ناپئلون» به کار می برد :« تا قبر چهار انگشت....» که هنوز هم خاطره آن در ذهن مردم از یاد نرفته است.یا خشیار مستوفی در مجموعه زیرآسمان شهر مدام از تکیه کلام« میزنم تو مخت ها..» استفاده می کرد. استفاده از کلماتی مثل « جان» یا « ببخشید» که با لحن و شکل خاصی ادا می شد از تکیه کلام های مهران مدیری است. درهمین مجموعه ساختمان پزشکان نیز هومن برق نورد مدام ازاین جمله «با همین چهارتا استخوان....» یا بهنام تشکر از کلمه «اساسا» به عنوان تکیه کلام استفاده می کردند. درشمس العماره سامان مقدم نیز مرجانه گلچین و فرهاد آییش تکیه کلام های مختلفی داشتند، امیر جعفری در بدون شرح از « خوب خیلی خوب » که با لحنی کشدار ادا می شد به عنوان تکیه کلام استفاده می کرد و نمونه هایی از این دست که تقریبا در هر مجموعه طنز تلویزیونی مورد استفاده قرار می گیرد. بسیاری از این تکیه کلام ها فی ذاته و بدون نسبت منطقی با متن و موقعیت واجد ظرفیت های کمیک هستند و تنها به دلیل استفاده موتیف وار و با توجه به ویژگیهای پرسوناژ و موقعیت قصه، بار کمیک به خود می گیرند. این بدین معنی است که لزوما هرگونه استفاده ای از تکیه کلام نمی تواند به ایجاد موقعیتی خاص در درام کمک کند و اگر کاراکتری که خلق می شود فاقد ظرفیت های نمایشی لازم باشد این تکیه کلام ها نمی تواند به جذابیت بیشترنقش بیانجامد و حتی گاهی دافعه ایجاد می کند.در واقع تکیه کلام ها به عنوان یکی ازاجزای درام و دیالوگ زمانی به عنصری تاثیرگذار بدل می شود که با عناصر دیگر نمایش همپوشانی و همبستگی درونی داشته باشد وگرنه به عنصری زائد و خارج از گفتمان متن تقلیل می یابد.

تکیه کلام ها اگرقابلیت نمایشی و گفتاری لازم را داشته باشند واجد هویتی بصری شده و فراتراز کلام صرف می نشینند. این عنصر را می توان ازمنظر نشانه شناختی هم در تحلیل موقعیت درام مورد نقد و بررسی قرار داد که بحث مفصلی را می طلبد. تکیه کلام ها اگر به درستی مورد استفاده قرار بگیرد و بر متن بنشیند می تواند فراترازمتن و کلام به تثبیت اثرهنری در ذهن مخاطب کمک کند و به عنصری هویت بخش برای هر فیلم و سریالی بدل شود.

*منتشر شده در کتاب سال مجله فیلم(۹۰)

سالنامه

سال ۹۰ هم به سرعت برگ و باد گذشت و به قول قیصر امین پور عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم، تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم. با این حال احساس می کنم سالی که گذشت چند سال بزرگتر شده ام شاید به اندازه همین یک دهه تلخی که پشت سر گذاشتم. با این حال امسال پایان این تلخی را تجربه کردم، نخستین تجربه تلویزیونی ام در همین سال اتفاق افتاد. تجربه ای که با همه استرس و گاه سطحی بودنش، برایم جالب و دلنشین بود. آشنایی با مهدی فخیم زاده و نگارش کتاب زندگیش را نیز باید به کارنامه حرفه ایم اضافه کنم که البته نتیجه اش سال بعد مشخص می شود.آشنایی و دوستی با آدم های جدید و ورود و تاثیرآنها بر زندگیم در کنار تجربه های درونی تازه که در نهایت دنیای جدید و البته بزرگتری را در مسیرم قرار داد. احساس می کنم آغاز دهه ۹۰ شروع تحولات مهمی در زندگیم بوده که سالی که نکوست از بهارش پیداست.باهمه التهاب و اضطراب و تلخی های که امسال داشت حس خوبی دارم و اینکه در سال جدید این تجربه های جدید به عمق و ثبات بیشتری برسد. تازه دارم این جمله فرانکل، لوگوتراپ معروف را می فهمم که این رنج های زندگی نیست که آدم را ویران می کند این بی معنایی است که او را نابود می کند. حالا در پایان این سال که یک دهه پشتوانه داردحس می کنم که معنای جدیدی برای زندگی کردن پیدا کرده ام.بی پولی و تنهایی سخت است اما بی معنایی، کشنده و مرگ آور. معنا فقط با حرکت و تجربه و کار کردن بدست می آید. نشان داری که گل از خار خیزد/بکن کاری که کار از کار خیزد.

زنان مومیایی!

یکبار درباره بازی نگار جواهریان در مجله ۲۴ مطلبی نوشته بودم به نام عیار ۲۴ و امسال با لذتی که از تماشای بازی او در بی خود و بی جهت بردم احساس می کنم او یک جواهر تمام عیار است که نگار زیبای از بازیگری را به نمایش گذاشته است. شخصیت مذهبی او در این فیلم چیزی بود که من و حتما شما هم در زندگی خود تجربه کرده اید. در خانواده و فامیل، اداره و همکار یا دست کم در فضای عمومی و جامعه. آن دسته از زنان مذهبی که دغدغه های مدرن بودن را در ظاهر و سبک زندگی و حتی نوع پوششان می توان حدس زد و نشانه شناسی کرد واجد یک تعارض و تناقض پیچیده و عجیبی هستند که گاه بسیار آزار دهنده است. یک نوع تعصب و لجاجت حق به جانبی و یک نوع غرور و قدبازی های تهوع آور که وقتی آن را در کنار ادعاهای مدرنشان قرار می دهی تحملشان سخت تر می شود. آنان بنا بر همین تعصب بزک شده دیگران را با معیار حق و باطل می سنجند و با حقانیت خود دیگران را کافر و مرتد می پندارند. همین مرزبندی کفر و ایمانی موجب می شود که آنان دیگران را با محک حق و باطل بسنجند نه دست کم معیار خوب و بد. اینان نه وجوه مذهبیشان منطقی است و نه سویه مدرنشان اصیل. اتفاقا برخی از آنان در عمل به واسطه برخی عقده گشایی های فرافکنی شده بیش از فمنیست های دو آتشه ضد مرد هستند و در اینجا نگاه بدبینانه نیز به قضاوت حق و باطلی اضافه می شود تا آنان واقعا نه به زنانی مریخی  که به زنانی مومیایی بدل شوند! جالب اینکه بیشتر آنان در مقابل خودیها و خانواده خود، مدرن جلوه می کنند و در برابر دیگران سنتی و سخت گیر! در درون خود بسیار آزاد و خندان و در بین جمع خشک و اخمو! ( به ویژه در جایی که مرد باشد) تکلیف آنها نه با خودشان معلوم است و نه با دیگران و این شمایل متظاهرانه،متاسفانه تصویر غلطی از یک زن دیندار معقول را در جامعه ای دامن می زند که صادق بودن در آن دشوار است!

جذابیت اسفند و ملالت عید!

نسبت بین اسفند و عید چیزی شبیه به نسبت بین پنجشنبه و جمعه است. همیشه شب قبل از تعطیلات جذاب تر و دلنشین تر از خود تعطیلی است. اسفند ما به واسطه منتهی شدن به تعطیلات نوروز و انتظار کشیدن برای سال جدید و نو نوار شدن و خانه تکانی و از این جور حرفها و آماده شدن برای شروعی دوباره جذاب و گرم است هرچند در عمق این تکاپو و یک نفس دویدن هیچ اتفاق عمیقی وجود ندارد. سالهاست که نه نتها منتظر عید نیستم بلکه از آن گریزانم. عید برای من مساوی است با تعطیلات تکراری و روزهای ملال انگیز! روزهای تظاهر به شادی،تعارف های بی معرفت و روبوسی های بارودربایستی! شاید تنها حسن عید این است که یه کم فرصت یشتری برای خوابیدن فراهم می شود. لم دادن روی کاناپه و فیلم دیدن. رویای این لحظات شاید تجربه اسفند را شیرین می کند!همین!

حسرت دیروز!

داشتم فکر می کردم چرا ما ایرانیان اینقدر گذشته گرا بوده و همش از حس نوستالوژی و یادش بخیر و حسرت دیروز و افسوس پی روز حرف می زنیم؟ چرا همیشه به گذشته طلایی خویش می نازیم و اینکه چه بودیم و چه کردیم؟! این حس نه فقط درباره جامعه و وضعیت تاریخی که درباره تجربه های شخصی نیز صدق می کند بیشتر داشتم داشتم می کنیم و کمتر از دارم دارم سخن می گویم هرچند ریشه داشتن و دارم از یک حس تعلق و هویت یابی بیرونی نشات می گیرد و ما از حیث روانشناختی کمتر از بودن خود آنچنان که هستیم لذت می بریم. اریک فرم در کتاب " داشتن یا بودن" به خوبی این تجربه را تحلیل کرده است. به نظر می رسد یکی از مهمترین یا دست کم یکی از دلایل مهم این گذشته گرایی و زیستن در خیال گذشته یا حتی رویا پردازی در دلخوشی های آینده به خاطره آنست که در عمل و در وسط میدان زندگی، امیدی به آینده نداریم یا امروزمان آنقدر تلخ و دشوار است که حتی فرصت خوشبینی به آینده نیز از ما دریغ شده است! وقتی به آینده خوشبین نیستیم به گذشته دلخوش می کنیم.وقتی هیچ تضمینی از حیث اجتماعی برای زندگی وجود نداشته باشد از لحاظ فردی نیز مدام به گذشته پناه می بریم. اگر بخواهیم کمی بر مبنای فلسفه اجتماعی به این موضوع بنگریم باید نسبت و عدم قطعیت در ذات مدرنیته را نیز مزید بر علت بدانیم که گذشته مطلق و آرام را از ما گرفته است!حتی اگر گذشته نیز شمایلی از اکنون و آینده ما باشد اما چون گذشته است دیگر آزار دهنده نیست هرچند گاه این گذشته های آزاردهنده سایه تلخ خویش را بر همیشه و اکنون ما افکنده و عذاب وجدان و احساس گناه را با خود به همراه می آورد! شاید گذشته از این رو قابل تحمل تر است که از آن عبور کرده ایم. به گفته علیرضا خمسه از قول فیلسوفی خنده حاصل عبور از بحران است.

خنده حاصل‌ عبور از بحران است

 با عليرضا خمسه درباره كمدي تلويزيوني
 
تلويزيون امسال هم مثل سال‌هاي قبل چند سريال كمدي توليدو پخش كرد. براي نوروز 91 نيز تلويزيون تمهيدات گسترده‌اي در حوزه كمدي و طنز انديشيده و قرار است تعداد زيادي از مجموعه‌هاي طنز در ايام نوروز پخش شوند. آيا افزايش كمي توليدات طنز در تلويزيون را بايد نشانه رشد و پيشرفت رسانه ملي در اين زمينه بدانيم؟ آيا رويكرد اين رسانه در سال‌هاي اخير به مقوله طنز جدي‌تر شده و اصلا از حيث توليدات مجموعه‌هاي طنز تلويزيون در چه موقعيتي قرار دارد؟ كيفيت اين مجموعه‌ها چگونه است و آيا مي‌تواند به رضايت مخاطبان منجر شود؟ اساسا چگونه مي‌توان طنزهاي موفقي ساخت و ويژگي‌هاي آن چيست؟ براي پاسخ به اين سوالات و پرسش‌هاي مشابه سراغ يكي از پيشكسوت‌ها و بازيگر مشهور كمدي در سينما و تلويزيون ايران رفتيم كه در اين زمينه صاحب‌نظر و راي است. عليرضا خمسه نياز به معرفي ندارد. گفت‌وگوي ما را با او درباره آثاركمدي تلويزيوني بخوانيد.

واقعيت اين است كه تلويزيون در سالي كه گذشت اهتمام ويژه‌اي به توليد مجموعه‌هاي طنز و كمدي داشت و دست‌كم از لحاظ كمي تعداد سريال‌هاي كميك يا مجموعه‌هاي طنزشبانه افزايش پيدا كرد و حتي جنگ طنزي مثل خنده بازار توليد شد. ضمن اين‌كه براي نوروز 91 هم تعداد زيادي سريال طنز تدارك ديده شده كه نشان مي‌دهد سازمان صدا و سيما توجه جدي‌تري به اين مقوله دارد. تحليل شما از اين رويكرد چيست؟

جامعه هميشه نيازهاي خودش را به صورت‌هاي مختلف مطرح مي‌كند. امروزه جامعه جهاني و بالطبع جامعه ايراني به اين نتيجه رسيده هرچه شادتر باشد، بانشاط تر و سالم تر است. بديهي است اين جامعه سالم به خوراك و تغذيه شاد نيازمند است تا سلامت خود را حفظ كرده و ارتقاء ببخشد. از طرف ديگر مردم نيز از رسانه بويژه رسانه ملي توقع دارند نيازشان را در اين زمينه برآورده كند و نه تنها در ايران كه در همه جاي دنيا هيچ ابزار و تمهيدي مثل تلويزيون نمي‌تواند به منبع شادي و سرگرمي مردم بدل شود. ضمن اين‌كه كار كمدي و طنز قرار دادن يك آيينه در برابر جامعه است تا مردم، رفتارهاي خود را در آن ديده و اصلاح كنند. ضمن اين‌كه طنز مجموعه كنش‌ها و واكنش‌هاي انساني را دربرمي‌گيرد و مي‌تواند آن را به نقد بكشد. لذا ابزار خوبي براي اصلاح رفتارهاي اجتماعي و فردي است. به نظر من توجه صدا و سيما به مقوله طنز جاي تقدير دارد اما اين افزايش كمي برنامه‌هاي طنز بايد مبتني بر ماهيت و كاركردهاي اين‌‌گونه هم باشد. مهم‌ترين محور و شاخص در تعريف كمدي وجوه انتقادي آن است كه بايد لحاظ شود. هرچه طنزهاي تلويزيوني به نياز مردم و به نياز آنها به شادي پاسخ مثبت‌تر و بيشتري بدهد موفق تر و تاثيرگذارتر خواهد بود.واقعيت اين است كه اگر كمدي از انتقاد خالي باشد از ماهيت و ذات خود دور مي‌شود. بويژه اين‌كه خود كمدي به افزايش تحمل و فرهنگ نقدپذيري در جامعه كمك مي‌كند كه جامعه ما سخت به آن محتاج است.

و همين مساله هم به يك مانع و چالش در پرداختن به مقولات طنز در جامعه ما بدل شده است.

همين‌طور است. الان دست ما در پرداختن به كمدي، كمي بسته است. مثلا مساله قوميت‌ها و مشاغل از جمله مقولاتي هستند كه وقتي كمدي مي‌خواهد از آن استفاده كند با مشكل مواجه مي‌شود. مثلا سال گذشته ما سريال «پايتخت» را كار مي‌كرديم كه يك خانواده شمالي به تهران آمده بودند و با مشكلاتي مواجه شدند كه دستمايه طنز قصه بود. اما برخي از اهالي شمال به اين سريال انتقاد كردند و گمان مي‌كردند كه ما زبان و لهجه آنها را مسخره كرده‌ايم. اين مساله درباره مشاغل مختلف هم مصداق و سابقه دارد. به هر حال همين حساسيت‌هاي غيرمنطقي مانع بزرگي در پرداختن به مقوله طنز و كمدي در تلويزيون شده است. اين در حالي است كه آدم خوب و بد و مساله حق و ناحق در همه قوميت‌ها و بين همه انسان‌ها ممكن است وجود داشته باشد و استفاده از يك لهجه و گويش به معناي تمسخر يا برچسب زدن يك اخلاق ناشايست به يك قوميت نيست. در اين صورت اگر كمدي ما به زبان فارسي رسمي هم باشد تهراني‌ها و فارس‌ها مي‌توانند انتقاد كنند كه مثلا فلان سريال در حال مسخره كردن ماست.

واقعيت اين است كه يكي از چالش‌هاي ما در ساخت مجموعه‌هاي طنز و كار كمدي خارج از گفتمان طنز يا ماهيت رسانه‌اي آن بوده و ريشه در سوءتفاهم‌هاي فرهنگي و قومي دارد كه بايد در اين زمينه كار فرهنگي موثري صورت بگيرد.

يعني مميزي‌ها يا خط قرمزهاي رسانه‌اي صرفا مانع طنزپردازي در جامعه نيست؟

به نظر من بيشتر مانع كار دربخش فرهنگي و تصورات غلطي است كه در افكار عمومي درباره مقوله طنز و كمدي وجود دارد. خود ما به عنوان مردم جامعه، نقد را برنمي تابيم و بيش از اين‌كه مورد نقد واقع شويم دوست داريم ديگران را نقد كنيم و در واقع خودمان تحمل نقد شدن را نداريم. به همين دليل هميشه دركمدي‌ها به اعصار و دوره‌هاي قبل‌تر از خود مي‌پردازيم گويي كه در زمان حاضر هيچ اشكال و كاستي وجود ندارد كه دستمايه طنز قرار بگيرد.

در ارتباط با مجموعه‌هاي طنز يا كمدي تلويزيون دو تحليل متفاوت وجود دارد. برخي معتقدند كه اين شكل از طنزسازي در ورطه تكرار افتاده و يكسري بازيگران تكراري هميشه دراين مجموعه‌ها بازي مي‌كنند و در مقابل برخي معتقدند كه وقتي همين ساختار و شمايل جواب مي‌دهد و مخاطب دارد بايد به آن ادامه داد. نظر شما در اين باره چيست؟

فرض كنيد در يك خانواده پدري داريم كه شوخ و شاد است و همه از مصاحبت با او لذت مي‌برند هيچ وقت بچه‌ها نمي‌گويند بابامون خيلي تكراري شده.همين موقعيت را مي‌توان درباره برنامه‌هاي طنز تلويزيوني تعيمم داد. واقعيت اين است كه افرادي كه كار طنز انجام مي‌دهند بايد در اين حوزه مدام فعال بوده و حضور داشته باشند. قرار نيست من بازيگر كه در يك يا چند مجموعه طنز تلويزيوني حضور داشتم براي هميشه از اين حوزه كنار بروم. مهم اين است كه كار خوبي ارائه بدهيم و تازگي در قصه و توجه به انواع كمدي باشد. مثلا چارلي چاپلين آيا پس از آن همه سال تكراري شد؟! مشكل در جايي است كه اتفاقا جامعه به كمدين‌هاي خود اجازه ندهد كه بازي كنند و به طنازي بپردازند. ممكن است مشكل در كمبود متن خوب در حوزه كمدي باشد نه بازيگراني كه دراين زمينه فعاليت مي‌كنند. مثلا اكبر عبدي را بگذاريم كنار چه كسي را بياوريم. نه اين‌كه از حضور بازيگران تازه نفس جلوگيري كنيم اما وقتي بازيگراني كه دراين زمينه شناخته شده هستند و كارشان را هم بلدند و مردم هم آنها را دوست دارند چرا بايد كنار بروند. آنچه بايد كنار برود متن‌هاي بد و آدم‌هايي هستند كه نمي‌گذارند طنز و كمدي در اين مملكت رشد كند.

به نظر مي‌رسد كه يك تضاد در فرهنگ ما در ارتباط با مقوله طنز وجود دارد بدين معني كه ايرانيان ذاتا انسان‌هاي طنازي هستند و در محافل و جمع‌هاي دوستانه به خنده و بذله گويي مي‌پردازند اما از طرف ديگر اكثر كساني كه در حوزه طنز كار مي‌كنند مي‌گويند خنداندن مخاطب ايراني دشوار است. اين تضاد را چگونه مي‌توان تحليل كرد؟

خمسه: يكي از چالش‌هاي ما در ساخت مجموعه‌هاي طنز و كار كمدي خارج از گفتمان طنز يا ماهيت رسانه‌اي آن بوده و ريشه در سوءتفاهم‌هاي فرهنگي و قومي دارد كه بايد در اين زمينه كار فرهنگي موثري صورت بگيرد

فيلسوفي به نام بركسون در رساله معروفش« خنده» مثال مي‌زند كه كسي از خياباني رد مي‌شود و پايش روي پوست موز قرار مي‌گيرد و ليز مي‌خورد و افتادن او موجب خنديدن اطرافيان مي‌شود در حالي كه خودش بشدت عصباني و ناراحت است. خود آن فرد وقتي شب اين ماجرا را مثلا براي همسرش تعريف مي‌كند، مي‌خندد و نتيجه مي‌گيرد كه خنده حاصل عبور از بحران است. جامعه‌اي مي‌تواند بخندد كه از بحران رد شده باشد.وقتي ما در زندگي دچار بحران هستيم بسختي مي‌توانيم بخنديم لذا بايد سعي كنيم تا از بحران‌ها عبور كنيم تا آمادگي و پذيرش خنده در ما به وجود بيايد.

ولي از طرف ديگر همين خنده و كمدي هم مي‌تواند به عبور آدم‌ها از بحران‌هاي زندگيشان كمك كند؟

عواملي بيرون از وجود انسان، كمك مي‌كند تا انسان سريع تراز يك بحران عبور كند كه يكي از آنها قطعا كمدي و طنز است.اما وقتي انساني در موقعيت بحراني است كمدي را آن‌طوركه شايسته است دريافت نمي‌كند و ممكن است در برابر آن واكنش مثبتي نشان ندهد. مهم‌ترين عامل خنده عبور كردن از بحران است.

امسال تلويزيون براي نوروز مجموعه‌هاي متعدد طنز و كمدي تدارك ديده كه برخي معتقدند تعدد اين آثارطنز ممكن است نتيجه عكس داشته باشد و مثلا اگر درلابه لاي اين كمدي‌ها يك ملودرام يا قصه پليسي هم بود آن‌وقت تاثير مجموعه‌هاي طنز بيشتر مي‌شد...

مهم اين است كه آن مجموعه طنز كارش را درست انجام دهد. تعدد آنها موجب دلزدگي مخاطب نمي‌شود. آنچه موجب دلزدگي و نارضايتي مخاطب است تماشاي يك كار غيراستاندارد و غيرحرفه‌اي است. همان‌طور كه گفتم جوهره اصلي كمدي، نقد است. اگر اين ماهيت و كاركرد انتقادي در اين مجموعه‌ها وجود داشته باشد قطعا همه آنها مورد توجه و اقبال قرار خواهد گرفت. مثلا شما به سريال پايتخت كه در نوروز گذشته پخش شد توجه كنيد. در عين طنز بودن رگه‌هايي از نقد اجتماعي مثلا مهاجرت به تهران و مصائب آن در سريال وجود داشت كه جذابيت كار را براي مردم بيشتر كرد و درعين سرگرم كردن پيام مهمي را نيز به مخاطب منتقل مي‌كرد. به عبارت ديگر كميت در توليد مجموعه‌هاي طنز زيان بخش نيست فقدان كيفيت آنها موجب دلزدگي مردم مي‌شود وگرنه هرچقدر مجموعه‌هاي طنز خوب افزايش پيدا كند با استقبال مخاطبان همراه مي‌شود.

به پيام در پشت كارهاي طنز اشاره كرديد. مگر خود خنديدن پيام مهمي نيست. همين‌كه يك سريال و قصه‌اي بتواند موجب شادي مردم شود آيا پيام خود را بخوبي منتقل نكرده است؟

به نظرم اين هم ازهمان نگاه سفارشي و خنثي ناشي مي‌شود.اتفاقا برخي از كارگردان‌هاي طنز كه چنين نظري دارند با موانع ومشكلاتي درپخش آثارشان مواجه مي‌شوند. درست است كه خنده خيلي مهم است و اصلا خود يك پيام است اما يك طنز حرفه‌اي و فاخر نمي‌تواند در خلاء شكل بگيرد و بالاخره معطوف به يك واقعيت تلخ است. ما بايد تحمل و نقذپذيري خود را بالا ببريم تا انتقال پيام در پس كارهاي طنز با مشكل مواجه نشود.بازهم تاكيد مي‌كنم كه نقد كردن مهم‌ترين كاركرد و پيام كارهاي طنز است.

خب ممكن است من وقتي شب به خانه برمي گردم خيلي خسته و عصبي باشم. آيا زماني كه يك مجموعه طنز حتي اگر فاقد سويه انتقادي باشد اما بتواند مرا آرام كند ، واجد پيام مهم و مثبتي نبوده است؟

در پاسخ به اين سوال بايد بگوييم كه كمدي انواع مختلف دارد و نبايد آن را صرفا به يك يا چندگونه خاص محدود كرد.ما علاوه براين‌كه به توليد مجموعه‌هاي طنز نياز داريم بايد مجال تجربه انواع گونه‌هاي كمدي را هم داشته باشيم تا از اين طريق به ذائقه و سليقه‌هاي مختلف مخاطب پاسخ دهيم. كمدي‌اي كه من از آن صحبت مي‌كنم و بر آن تاكيد دارم با ارزش‌ترين و موثرترين گونه كمدي است وگرنه ما مي‌توانيم مجموعه‌هاي طنزي داشته باشيم كه بدون كاركرد انتقادي مردم را بخنداند وسرگرم كند و اين هيچ اشكالي ندارد اما شكل كمال يافته‌تر آن است كه مجموعه‌اي بسازيم كه در عين خنده و سرگرمي مخاطب را به تامل و تفكر نيز وادارد و خاصيت اصلاحگرانه داشته باشد. ما در بين انواع كمدي‌ها يك نوع كمدي بوف هم داريم كه همين خاصيتي كه شما اشاره كرديد را دارد، اما مثل دستمال كاغذي مي‌مانند و يكبارمصرف است. مثلا در روزنامه كاريكاتورهايي مي‌بينيم كه تاريخ مصرف روزانه دارند در مقابل كتابي مثل موش و گربه عبيد زاكاني را داريم كه قرن‌ها مورد استفاده قرار گرفته و خواندن آن لذت بخش است. تفاوت انواع كمدي‌ها شبيه به همين موقعيت‌هايي است كه من با اين مثال‌ها ترسيم كردم. آن نوع كمدي ماندگار مي‌شود كه واجد كاركردهاي انتقادي و پيام‌هاي مهمي باشد.

آقاي خمسه برخي معتقدند كه ما درايران كمدين نداريم بلكه بازيگر طنز داريم شما چقدر با اين نظر موافقيد؟

به نظر من كمدين لفظ دو پهلويي است به اين معني كه كمدين بازيگري است كه هم تراژدي و هم كمدي بازي مي‌كند. كسي كه فقط كار طنز انجام مي‌دهد بازيگر كميك است نه كمدين. براين اساس من معتقدم كه در ايران كمدين داريم كه كم هم نيستند. به نظر من كمدين بالاترين مرحله و موقعيت بازيگريست.

اتفاقا كارنامه شما را در مجموعه‌هاي تلويزيوني مي‌توان به 2 بخش عمده تقسيم كرد. يكسري مجموعه‌هايي كه شما نقش يك شخصيت كميك را بازي كرديد و شخصيت قصه واجد قابليت‌هاي طنز و كمدي بوده كه شامل طنز كلامي و رفتاري و حركتي مي‌شده يا مجموعه‌هايي كه موقعيت طنز داشتند بدون اين‌كه شخصيتي كه شما بازي كرديد به شكل ارادي قصد خنداندن مخاطب را داشته باشد. به نظر شما كداميك از اين الگوها و سبك‌هاي كمدي و طنزپردازي در تلويزيون كارايي بيشتري داشته و مي‌تواند مخاطبان بيشتري را جذب كند؟

اين بستگي به ذائقه تماشاگر هم دارد و اين ذائقه به شدت قابليت تغيير و تنوع پذيري دارد. همان‌طور كه تهيه و توليد غذا‌هاي جديد مي‌تواند ذائقه‌هاي تازه‌اي براي انسان به وجود بياورد، كالاهاي فرهنگي هم مي‌تواند منبع و مرجع ايجاد ذائقه‌هاي جديد در مخاطبان باشد.

متاسفانه سال‌هاست كه كمدي‌هاي تلويزيوني با بهره‌گيري از اين تعريف كه كمدي يعني خنداندن تماشاگر يا كمدي يعني جملات بامزه گفتن بيشتر به سمت و سوي كمدي كلامي و فانتزي سوق پيدا كرد. در انواع و اقسام كمدي از همه دشوارتر و البته جذاب‌تر كمدي موقعيت است كه تلويزيون كمتر در ساخت اين نوع موفق بوده است. البته ساخت كمدي‌هاي موقعيت از هركسي برنمي‌آيد و بسيار پيچيده و دشوارتر از اقسام ديگر كمدي است. چون هيچ‌كدام از شخصيت‌هاي قصه به شكل ارادي قصد ندارند كه تماشاگر را بخندانند و لذا رفتار و كنش طنازانه‌اي ندارند بلكه بايد قصه به شكلي روايت شود كه بتواند يك موقعيت طنز و كميك ايجاد كند. اتفاقا تلويزيون بهترين رسانه براي تجربه ساخت كمدي‌هاي موقعيت است و رسانه ملي بايد به سمت ساخت آثار بيشتري در كمدي موقعيت حركت كند. مثلا در سريال پايتخت سعي شده بود تا طنز موقعيت بدون اين‌كه پرسوناژ‌ها شخصيت‌هاي خنده‌داري باشند خلق شود.