خنده حاصل عبور از بحران است

واقعيت اين است كه تلويزيون در سالي كه گذشت اهتمام ويژهاي به توليد مجموعههاي طنز و كمدي داشت و دستكم از لحاظ كمي تعداد سريالهاي كميك يا مجموعههاي طنزشبانه افزايش پيدا كرد و حتي جنگ طنزي مثل خنده بازار توليد شد. ضمن اينكه براي نوروز 91 هم تعداد زيادي سريال طنز تدارك ديده شده كه نشان ميدهد سازمان صدا و سيما توجه جديتري به اين مقوله دارد. تحليل شما از اين رويكرد چيست؟
جامعه هميشه نيازهاي خودش را به صورتهاي مختلف مطرح ميكند. امروزه جامعه جهاني و بالطبع جامعه ايراني به اين نتيجه رسيده هرچه شادتر باشد، بانشاط تر و سالم تر است. بديهي است اين جامعه سالم به خوراك و تغذيه شاد نيازمند است تا سلامت خود را حفظ كرده و ارتقاء ببخشد. از طرف ديگر مردم نيز از رسانه بويژه رسانه ملي توقع دارند نيازشان را در اين زمينه برآورده كند و نه تنها در ايران كه در همه جاي دنيا هيچ ابزار و تمهيدي مثل تلويزيون نميتواند به منبع شادي و سرگرمي مردم بدل شود. ضمن اينكه كار كمدي و طنز قرار دادن يك آيينه در برابر جامعه است تا مردم، رفتارهاي خود را در آن ديده و اصلاح كنند. ضمن اينكه طنز مجموعه كنشها و واكنشهاي انساني را دربرميگيرد و ميتواند آن را به نقد بكشد. لذا ابزار خوبي براي اصلاح رفتارهاي اجتماعي و فردي است. به نظر من توجه صدا و سيما به مقوله طنز جاي تقدير دارد اما اين افزايش كمي برنامههاي طنز بايد مبتني بر ماهيت و كاركردهاي اينگونه هم باشد. مهمترين محور و شاخص در تعريف كمدي وجوه انتقادي آن است كه بايد لحاظ شود. هرچه طنزهاي تلويزيوني به نياز مردم و به نياز آنها به شادي پاسخ مثبتتر و بيشتري بدهد موفق تر و تاثيرگذارتر خواهد بود.واقعيت اين است كه اگر كمدي از انتقاد خالي باشد از ماهيت و ذات خود دور ميشود. بويژه اينكه خود كمدي به افزايش تحمل و فرهنگ نقدپذيري در جامعه كمك ميكند كه جامعه ما سخت به آن محتاج است.
و همين مساله هم به يك مانع و چالش در پرداختن به مقولات طنز در جامعه ما بدل شده است.
همينطور است. الان دست ما در پرداختن به كمدي، كمي بسته است. مثلا مساله قوميتها و مشاغل از جمله مقولاتي هستند كه وقتي كمدي ميخواهد از آن استفاده كند با مشكل مواجه ميشود. مثلا سال گذشته ما سريال «پايتخت» را كار ميكرديم كه يك خانواده شمالي به تهران آمده بودند و با مشكلاتي مواجه شدند كه دستمايه طنز قصه بود. اما برخي از اهالي شمال به اين سريال انتقاد كردند و گمان ميكردند كه ما زبان و لهجه آنها را مسخره كردهايم. اين مساله درباره مشاغل مختلف هم مصداق و سابقه دارد. به هر حال همين حساسيتهاي غيرمنطقي مانع بزرگي در پرداختن به مقوله طنز و كمدي در تلويزيون شده است. اين در حالي است كه آدم خوب و بد و مساله حق و ناحق در همه قوميتها و بين همه انسانها ممكن است وجود داشته باشد و استفاده از يك لهجه و گويش به معناي تمسخر يا برچسب زدن يك اخلاق ناشايست به يك قوميت نيست. در اين صورت اگر كمدي ما به زبان فارسي رسمي هم باشد تهرانيها و فارسها ميتوانند انتقاد كنند كه مثلا فلان سريال در حال مسخره كردن ماست.
واقعيت اين است كه يكي از چالشهاي ما در ساخت مجموعههاي طنز و كار كمدي خارج از گفتمان طنز يا ماهيت رسانهاي آن بوده و ريشه در سوءتفاهمهاي فرهنگي و قومي دارد كه بايد در اين زمينه كار فرهنگي موثري صورت بگيرد.
يعني مميزيها يا خط قرمزهاي رسانهاي صرفا مانع طنزپردازي در جامعه نيست؟
به نظر من بيشتر مانع كار دربخش فرهنگي و تصورات غلطي است كه در افكار عمومي درباره مقوله طنز و كمدي وجود دارد. خود ما به عنوان مردم جامعه، نقد را برنمي تابيم و بيش از اينكه مورد نقد واقع شويم دوست داريم ديگران را نقد كنيم و در واقع خودمان تحمل نقد شدن را نداريم. به همين دليل هميشه دركمديها به اعصار و دورههاي قبلتر از خود ميپردازيم گويي كه در زمان حاضر هيچ اشكال و كاستي وجود ندارد كه دستمايه طنز قرار بگيرد.
در ارتباط با مجموعههاي طنز يا كمدي تلويزيون دو تحليل متفاوت وجود دارد. برخي معتقدند كه اين شكل از طنزسازي در ورطه تكرار افتاده و يكسري بازيگران تكراري هميشه دراين مجموعهها بازي ميكنند و در مقابل برخي معتقدند كه وقتي همين ساختار و شمايل جواب ميدهد و مخاطب دارد بايد به آن ادامه داد. نظر شما در اين باره چيست؟
فرض كنيد در يك خانواده پدري داريم كه شوخ و شاد است و همه از مصاحبت با او لذت ميبرند هيچ وقت بچهها نميگويند بابامون خيلي تكراري شده.همين موقعيت را ميتوان درباره برنامههاي طنز تلويزيوني تعيمم داد. واقعيت اين است كه افرادي كه كار طنز انجام ميدهند بايد در اين حوزه مدام فعال بوده و حضور داشته باشند. قرار نيست من بازيگر كه در يك يا چند مجموعه طنز تلويزيوني حضور داشتم براي هميشه از اين حوزه كنار بروم. مهم اين است كه كار خوبي ارائه بدهيم و تازگي در قصه و توجه به انواع كمدي باشد. مثلا چارلي چاپلين آيا پس از آن همه سال تكراري شد؟! مشكل در جايي است كه اتفاقا جامعه به كمدينهاي خود اجازه ندهد كه بازي كنند و به طنازي بپردازند. ممكن است مشكل در كمبود متن خوب در حوزه كمدي باشد نه بازيگراني كه دراين زمينه فعاليت ميكنند. مثلا اكبر عبدي را بگذاريم كنار چه كسي را بياوريم. نه اينكه از حضور بازيگران تازه نفس جلوگيري كنيم اما وقتي بازيگراني كه دراين زمينه شناخته شده هستند و كارشان را هم بلدند و مردم هم آنها را دوست دارند چرا بايد كنار بروند. آنچه بايد كنار برود متنهاي بد و آدمهايي هستند كه نميگذارند طنز و كمدي در اين مملكت رشد كند.
به نظر ميرسد كه يك تضاد در فرهنگ ما در ارتباط با مقوله طنز وجود دارد بدين معني كه ايرانيان ذاتا انسانهاي طنازي هستند و در محافل و جمعهاي دوستانه به خنده و بذله گويي ميپردازند اما از طرف ديگر اكثر كساني كه در حوزه طنز كار ميكنند ميگويند خنداندن مخاطب ايراني دشوار است. اين تضاد را چگونه ميتوان تحليل كرد؟
خمسه: يكي از چالشهاي ما در ساخت مجموعههاي طنز و كار كمدي خارج از گفتمان طنز يا ماهيت رسانهاي آن بوده و ريشه در سوءتفاهمهاي فرهنگي و قومي دارد كه بايد در اين زمينه كار فرهنگي موثري صورت بگيرد
فيلسوفي به نام بركسون در رساله معروفش« خنده» مثال ميزند كه كسي از خياباني رد ميشود و پايش روي پوست موز قرار ميگيرد و ليز ميخورد و افتادن او موجب خنديدن اطرافيان ميشود در حالي كه خودش بشدت عصباني و ناراحت است. خود آن فرد وقتي شب اين ماجرا را مثلا براي همسرش تعريف ميكند، ميخندد و نتيجه ميگيرد كه خنده حاصل عبور از بحران است. جامعهاي ميتواند بخندد كه از بحران رد شده باشد.وقتي ما در زندگي دچار بحران هستيم بسختي ميتوانيم بخنديم لذا بايد سعي كنيم تا از بحرانها عبور كنيم تا آمادگي و پذيرش خنده در ما به وجود بيايد.
ولي از طرف ديگر همين خنده و كمدي هم ميتواند به عبور آدمها از بحرانهاي زندگيشان كمك كند؟
عواملي بيرون از وجود انسان، كمك ميكند تا انسان سريع تراز يك بحران عبور كند كه يكي از آنها قطعا كمدي و طنز است.اما وقتي انساني در موقعيت بحراني است كمدي را آنطوركه شايسته است دريافت نميكند و ممكن است در برابر آن واكنش مثبتي نشان ندهد. مهمترين عامل خنده عبور كردن از بحران است.
امسال تلويزيون براي نوروز مجموعههاي متعدد طنز و كمدي تدارك ديده كه برخي معتقدند تعدد اين آثارطنز ممكن است نتيجه عكس داشته باشد و مثلا اگر درلابه لاي اين كمديها يك ملودرام يا قصه پليسي هم بود آنوقت تاثير مجموعههاي طنز بيشتر ميشد...
مهم اين است كه آن مجموعه طنز كارش را درست انجام دهد. تعدد آنها موجب دلزدگي مخاطب نميشود. آنچه موجب دلزدگي و نارضايتي مخاطب است تماشاي يك كار غيراستاندارد و غيرحرفهاي است. همانطور كه گفتم جوهره اصلي كمدي، نقد است. اگر اين ماهيت و كاركرد انتقادي در اين مجموعهها وجود داشته باشد قطعا همه آنها مورد توجه و اقبال قرار خواهد گرفت. مثلا شما به سريال پايتخت كه در نوروز گذشته پخش شد توجه كنيد. در عين طنز بودن رگههايي از نقد اجتماعي مثلا مهاجرت به تهران و مصائب آن در سريال وجود داشت كه جذابيت كار را براي مردم بيشتر كرد و درعين سرگرم كردن پيام مهمي را نيز به مخاطب منتقل ميكرد. به عبارت ديگر كميت در توليد مجموعههاي طنز زيان بخش نيست فقدان كيفيت آنها موجب دلزدگي مردم ميشود وگرنه هرچقدر مجموعههاي طنز خوب افزايش پيدا كند با استقبال مخاطبان همراه ميشود.
به پيام در پشت كارهاي طنز اشاره كرديد. مگر خود خنديدن پيام مهمي نيست. همينكه يك سريال و قصهاي بتواند موجب شادي مردم شود آيا پيام خود را بخوبي منتقل نكرده است؟
به نظرم اين هم ازهمان نگاه سفارشي و خنثي ناشي ميشود.اتفاقا برخي از كارگردانهاي طنز كه چنين نظري دارند با موانع ومشكلاتي درپخش آثارشان مواجه ميشوند. درست است كه خنده خيلي مهم است و اصلا خود يك پيام است اما يك طنز حرفهاي و فاخر نميتواند در خلاء شكل بگيرد و بالاخره معطوف به يك واقعيت تلخ است. ما بايد تحمل و نقذپذيري خود را بالا ببريم تا انتقال پيام در پس كارهاي طنز با مشكل مواجه نشود.بازهم تاكيد ميكنم كه نقد كردن مهمترين كاركرد و پيام كارهاي طنز است.
خب ممكن است من وقتي شب به خانه برمي گردم خيلي خسته و عصبي باشم. آيا زماني كه يك مجموعه طنز حتي اگر فاقد سويه انتقادي باشد اما بتواند مرا آرام كند ، واجد پيام مهم و مثبتي نبوده است؟
در پاسخ به اين سوال بايد بگوييم كه كمدي انواع مختلف دارد و نبايد آن را صرفا به يك يا چندگونه خاص محدود كرد.ما علاوه براينكه به توليد مجموعههاي طنز نياز داريم بايد مجال تجربه انواع گونههاي كمدي را هم داشته باشيم تا از اين طريق به ذائقه و سليقههاي مختلف مخاطب پاسخ دهيم. كمدياي كه من از آن صحبت ميكنم و بر آن تاكيد دارم با ارزشترين و موثرترين گونه كمدي است وگرنه ما ميتوانيم مجموعههاي طنزي داشته باشيم كه بدون كاركرد انتقادي مردم را بخنداند وسرگرم كند و اين هيچ اشكالي ندارد اما شكل كمال يافتهتر آن است كه مجموعهاي بسازيم كه در عين خنده و سرگرمي مخاطب را به تامل و تفكر نيز وادارد و خاصيت اصلاحگرانه داشته باشد. ما در بين انواع كمديها يك نوع كمدي بوف هم داريم كه همين خاصيتي كه شما اشاره كرديد را دارد، اما مثل دستمال كاغذي ميمانند و يكبارمصرف است. مثلا در روزنامه كاريكاتورهايي ميبينيم كه تاريخ مصرف روزانه دارند در مقابل كتابي مثل موش و گربه عبيد زاكاني را داريم كه قرنها مورد استفاده قرار گرفته و خواندن آن لذت بخش است. تفاوت انواع كمديها شبيه به همين موقعيتهايي است كه من با اين مثالها ترسيم كردم. آن نوع كمدي ماندگار ميشود كه واجد كاركردهاي انتقادي و پيامهاي مهمي باشد.
آقاي خمسه برخي معتقدند كه ما درايران كمدين نداريم بلكه بازيگر طنز داريم شما چقدر با اين نظر موافقيد؟
به نظر من كمدين لفظ دو پهلويي است به اين معني كه كمدين بازيگري است كه هم تراژدي و هم كمدي بازي ميكند. كسي كه فقط كار طنز انجام ميدهد بازيگر كميك است نه كمدين. براين اساس من معتقدم كه در ايران كمدين داريم كه كم هم نيستند. به نظر من كمدين بالاترين مرحله و موقعيت بازيگريست.
اتفاقا كارنامه شما را در مجموعههاي تلويزيوني ميتوان به 2 بخش عمده تقسيم كرد. يكسري مجموعههايي كه شما نقش يك شخصيت كميك را بازي كرديد و شخصيت قصه واجد قابليتهاي طنز و كمدي بوده كه شامل طنز كلامي و رفتاري و حركتي ميشده يا مجموعههايي كه موقعيت طنز داشتند بدون اينكه شخصيتي كه شما بازي كرديد به شكل ارادي قصد خنداندن مخاطب را داشته باشد. به نظر شما كداميك از اين الگوها و سبكهاي كمدي و طنزپردازي در تلويزيون كارايي بيشتري داشته و ميتواند مخاطبان بيشتري را جذب كند؟
اين بستگي به ذائقه تماشاگر هم دارد و اين ذائقه به شدت قابليت تغيير و تنوع پذيري دارد. همانطور كه تهيه و توليد غذاهاي جديد ميتواند ذائقههاي تازهاي براي انسان به وجود بياورد، كالاهاي فرهنگي هم ميتواند منبع و مرجع ايجاد ذائقههاي جديد در مخاطبان باشد.
متاسفانه سالهاست كه كمديهاي تلويزيوني با بهرهگيري از اين تعريف كه كمدي يعني خنداندن تماشاگر يا كمدي يعني جملات بامزه گفتن بيشتر به سمت و سوي كمدي كلامي و فانتزي سوق پيدا كرد. در انواع و اقسام كمدي از همه دشوارتر و البته جذابتر كمدي موقعيت است كه تلويزيون كمتر در ساخت اين نوع موفق بوده است. البته ساخت كمديهاي موقعيت از هركسي برنميآيد و بسيار پيچيده و دشوارتر از اقسام ديگر كمدي است. چون هيچكدام از شخصيتهاي قصه به شكل ارادي قصد ندارند كه تماشاگر را بخندانند و لذا رفتار و كنش طنازانهاي ندارند بلكه بايد قصه به شكلي روايت شود كه بتواند يك موقعيت طنز و كميك ايجاد كند. اتفاقا تلويزيون بهترين رسانه براي تجربه ساخت كمديهاي موقعيت است و رسانه ملي بايد به سمت ساخت آثار بيشتري در كمدي موقعيت حركت كند. مثلا در سريال پايتخت سعي شده بود تا طنز موقعيت بدون اينكه پرسوناژها شخصيتهاي خندهداري باشند خلق شود.
سيد رضا صائمي