حسرت دیروز!
داشتم فکر می کردم چرا ما ایرانیان اینقدر گذشته گرا بوده و همش از حس نوستالوژی و یادش بخیر و حسرت دیروز و افسوس پی روز حرف می زنیم؟ چرا همیشه به گذشته طلایی خویش می نازیم و اینکه چه بودیم و چه کردیم؟! این حس نه فقط درباره جامعه و وضعیت تاریخی که درباره تجربه های شخصی نیز صدق می کند بیشتر داشتم داشتم می کنیم و کمتر از دارم دارم سخن می گویم هرچند ریشه داشتن و دارم از یک حس تعلق و هویت یابی بیرونی نشات می گیرد و ما از حیث روانشناختی کمتر از بودن خود آنچنان که هستیم لذت می بریم. اریک فرم در کتاب " داشتن یا بودن" به خوبی این تجربه را تحلیل کرده است. به نظر می رسد یکی از مهمترین یا دست کم یکی از دلایل مهم این گذشته گرایی و زیستن در خیال گذشته یا حتی رویا پردازی در دلخوشی های آینده به خاطره آنست که در عمل و در وسط میدان زندگی، امیدی به آینده نداریم یا امروزمان آنقدر تلخ و دشوار است که حتی فرصت خوشبینی به آینده نیز از ما دریغ شده است! وقتی به آینده خوشبین نیستیم به گذشته دلخوش می کنیم.وقتی هیچ تضمینی از حیث اجتماعی برای زندگی وجود نداشته باشد از لحاظ فردی نیز مدام به گذشته پناه می بریم. اگر بخواهیم کمی بر مبنای فلسفه اجتماعی به این موضوع بنگریم باید نسبت و عدم قطعیت در ذات مدرنیته را نیز مزید بر علت بدانیم که گذشته مطلق و آرام را از ما گرفته است!حتی اگر گذشته نیز شمایلی از اکنون و آینده ما باشد اما چون گذشته است دیگر آزار دهنده نیست هرچند گاه این گذشته های آزاردهنده سایه تلخ خویش را بر همیشه و اکنون ما افکنده و عذاب وجدان و احساس گناه را با خود به همراه می آورد! شاید گذشته از این رو قابل تحمل تر است که از آن عبور کرده ایم. به گفته علیرضا خمسه از قول فیلسوفی خنده حاصل عبور از بحران است.
سيد رضا صائمي