جای خالی خبرنگار در سینمای ایران
به مناسبت روز خبرنگار

در میان عناصر و مولفه های گوناگون یک ساختار دراماتیکی که شاکله یک داستان را تشکیل می دهند و بهانه و دستمایه ای برای روایت یک قصه می شوند مشاغل و حرفه های مختلف،کارائی و قابلیت بالایی دارد.گاهی فیلمساز نه صرفا به خاطر اینکه شخصیت قصه اش باید دارای یک شغل باشد تا به واسطه آن،کاراکترش را به مخاطب معرفی کند که اساسا خود آن شغل به دلیل ویژگی ها و ماهیت حرفه ایش،به خلق درام و بسط آن کمک کرده و موقعیت نمایشی بالقوه ای دارد.مثلادقت کنیدکه برخی مشاغل مثل پزشکی،معلمی،آشپزی،رانندگی و امثالهم چقدر درفیلم و سریالها مورد استفاده قرار می گیرند و از موقعیت حرفه ای آنها در بسط درام بهره برداری می شود.برخی شغلها به واسطه منزلت اجتماعی اش و برخی دیگر به دلیل ارتباط گستردش با مردم و بعضی هم به دلیل شکل و جنس کار از حیث نمایشی،واجد ظرفیت های دراماتیکی هستند که هم در شخصیت پردازی و هم خلق درام به کمک فیلمساز می آیند.حتی موقعیت مکانی یک شغل به لوکیشن اصلی کار بدل می شود. مثلا مغازه آرایشگاه در سریال آرایشگاه زیبا یا آشپزخانه در همین سریال آشپزباشی اثر محمد رضا هنرمند.ردپای این موقعیت را در فیلمهای سینمایی نیز می توان سراغ گرفت. از نمونه های متاخر آن می توان به موقعیت آشپزخانه و رستوران و اساسا حرفه آشپزی در فیلم ماهی ها عاشق می شوند یا فیلم بیست مشاهده کرد . در این نمونه هایی که ذکر شد نه فقط شغل آشپزی که موقعیت و ظرفیت های دراماتیکی این حرفه نیز در تار و پود داستان تعبه شده و از آن در تعریف و پیشبرد قصه نیز استفاده شده است.این مساله را در ارتباط با شغل پزشکی هم می توان تعمیم داد. مثلا در سالهای اخیر شاهد توجه بسیار از سریال سازان به پزشکان و حرفه پزشکی هستیم چه نمونه خارجی آن که سریال طولانی پرستاران باشد چه نمونه های داخلی آن مثل حلقه سبز و سریال سایه تنهایی که از این حرفه در دو موقعیت استفاده کردند یکی خود پزشک به عنوان شخصیت اصلی و قهرمان داستان و چه حرفه پزشکی با همه لوازم و شرایط آن که حتی موجب شد مثلا برای سریال حلقه سبز لوکیشن های بیمارستان یا مطب را به شکل ماکت بسازند . نمونه دیگری از همین کار را در سریال رستگاران شاهد بودیم که فضای بیمارستان و محیط آن در دل قصه مورد استفاده دراماتیک قرار گرفته بود.برخی دیگر از شغلها به دلیل اینکه با حادثه و اتفاق سرو کاردارند مورد توجه فیلمسازان هستند.آتش نشانی،خلبانی،وکالت،اورژانس،رانندگی قطار و.... نمونه ای از این مشاغل است. به عنوان مثال در قطار خسته دلان سیروس الوند این فضای درونی قطار است که به عنوان کانون اصلی اتفاقات قصه تبدیل می شود و مشاغل مرتبط با قطار و راه آهن در نسبت با موقعیت های دراماتیکی مورد استفاده قرار می گیرد. در آرایشگاه زیبا یا کتابخانه هد هد نیز به نوعی همین اتفاق می افتد یعنی داستان هر قسمت با توجه به مناسبات انسانی و حرفه ای در این مکان ها رخ می دهد و تعریف می شود. اگر بخواهیم نسبت مشاغل با سریال ها را بسنجیم باید آنها را به دو گروه کلی تقسیم کنیم یک آنهایی که شغل را صرفا برای شناسایی و خلق کاراکترهای قصه به کار می برند.البته نه به این معنی که هر کاراکتری یک شغل مشخص دارد که در این صورت این قاعده شامل حال همه سریال ها و فیلمها می شود بلکه به این معنی که شغل شخصیت های داستانی به نوعی با خود قصه و شیوه روایت آن ارتباط دارد و گروه دوم مجموعه هایی که از یک شغل به عنوان موقعیت و فضای دراماتیکی قصه استفاده می کنند و خود آن شغل به عنصر اصلی درام بدل می شود.در واقع در این دسته،مشاغل از یک عامل پس زمینه ای و پیرامونی به عامل مرکزی و اصلی بدل می شوند و ساختار درام بر دوش آن قرار می گیرد.مثلا در سریال کلانتر،کاراگاه علوی و نمونه های مشابه نه فقط پلیس که موقعیت پلیسی و معمایی این شغل به کانون اصلی درام بدل می شود. اما کاربرد مشاغل در تلویزیون صرفا به سریال و کارهای جدی ختم نمی شود و علاوه بر ظرفیت های دراماتیک از قابلیت های کمیک مشاغل نیز در ساخت مجموعه های طنز استفاده می شود.دو نمونه بارز این کار نیز به کارهای مهران مدیری برمی گردد که به صورت شفاف و مستقیم از مشاغل به عنوان زیر ساخت کار و ساختار دراماتیکی اثر خود استفاده کرده است.یکی در مجوعه « ببخشید شما » که در آن هر شب یک شغل را هم با دعوت یکی از خبرگان آن حرفه و هم از طریق آتیم های نمایشی معرفی می کرد.در این برنامه طنز،نمایشهای طنز دقیقا برساخته موقعیت شغلی یک فرد یا وضعیت حرفه ای آن شکل بود و کارگردان سعی می کرد از ظرفیت کمیک هر یک از مشاغل در ساخت این آیتم های نمایشی استفاده کند.نمونه دوم هم دو مجموعه مرداد هزار چهره و مرد دوهزار چهره بود که مسعود شصت چی هربار با قرار گرفتن در یکی از مشاغل ، تغییر چهره می داد و از شرایط کاری آن شغل در تعریف قصه خود و پیشبرد آن استفاده می کرد. اما استفاده از مشاغل و هویت اجتماعی و صنفی افراد در عین حال گاهی با اعتراضات و نقدهای صنفی نیز مواجه می شود که اتفاقا دامنه این اعتراضات در سالهای اخیر بیشتر هم شده است به ویژه اگر از آن حرفه در ژانر یا موقعیت طنز و کمیک استفاده شود نمونه بارز آن نیز همین سریال مرد هزار چهره است که طیفهای مختلفی از صنوف و حرف نسبت به تصویری که سریال از شغل آنها ارائه داده است انتقاد کردند.نمونه معروف سینمایی این مساله نیز اعتراض جامعه پرستاران به فیلم شوکران بهروز افخمی بود. یا مثلا چند سال پیش پخش مجموعه طنز بدون شرح،انتقاد و اعتراض روزنامه نگاران را در پی داشت.
به هر حال سینما و مشاغل مرتبط با آن از معدود مشاغلی هستند که از این امکان برخوردارند که مشاغل و اقشار اجتماعی و حرفه ای دیگر را در خدمت خود بگیرند و از موقعیت و نام آنها در عملکرد شغلی خود استفاده کنند و شغل دیگران را به تصویر بکشند. اما هنوز جای خبرنگار و حرفه خبرنگاری در سینما خالی است و هنوز فیلم و سریالی را سراغ نداریم که قهرمان ان یک خبرنگارباشد یا موضوع قصه به خبرنگاری ارتباط داشته باشد.در حالی که خبرنگاری خود سوژه است و چه بسا بیش از مشاغل دیگر واجد قابلیت های دراماتیک و نمایشی است.جالب اینکه خود سینماگران بیش از هر شغل دیگری با جامعه خبرنگاران در ارتباطند و دست کم یکی از شاخه های تخصصی و مهم این حرفه خبرنگاری سینماست. واقعا اینهمه کارگردانی که حتی زمانی خود نیز خبرنگاری را تجربه کرده اند به این فکر نیفتاده اند که خبرنگاری و مصائب آن را سوژه قصه خود قرار دهند؟! شغلی که پر از اتفاق ، تعلیق و هیجان است و بیشترین ارتباط ماهویی را با حرفه سینماگران دارد. متاسفانه گاه در لابه لای یک پلان یا سکانس، خبرنگاری به تصویر کشیده شده است که خیلی سمج و مزاحم است و در کار دیگران فضولی می کند. تصویر خبرنگار در سینمای ایران نه نتها شفاف نیست که گاه تیره و تار هم ترسیم شده است.آیا زمان ان فرا نرسیده است که فیلمسازان ما به نفع خبرنگار یا حرفه خبرنگاری،دوربین خود را روشن کنند؟
سيد رضا صائمي