بحران سينماي ايران صرفا سويه اقتصادي ندارد و به كاهش مخاطب يا فقدان آثار ارزشمند محدود نمي شود. وقتي مي گويم سينما، توليدات نمايشي تلويزيون را هم مد نظر دارم. چراكه اساسا هرآنچه به دنياي تصوير و قصه و نمايش مربوط مي شود و از خاستگاهي بصري نشات مي گيرد مشمول اين بحران شده و تنها شدت و ضعف آنها با هم فرق مي كند. كساتي گيشه در سينما يا ريزش مخاطب در تلويزيون تنها بخشي از اين به اصطلاح بحران است اما سويه دروني تر و عمق تر را مي تواند در خلق برخي واژه ها و مفاهيم سينمايي رديابي كرد و نشانه هاي آشفتگي در ان را مورد بازشناسي قرار داد. ما نه تنها به توليد آثاري ارزشمند در ساحت هنر تصويري مبادرت نمي ورزيم بلكه با مناقشات و تئوري پردازي هاي خودساخته و من درآوردي، امكان فهم نظري سينما را نيز با چالش و نابساماني، از بين مي بريم. يعني در توصيف وضعيت موجود يا تحليل و طبقه بندي آثار نمايشي، به جاي راهگشايي، گره افكني كرده و به جاي اصلاح ابرو، چشم را كور مي كنيم. در حالي كه هر گونه اصلاحي بدون چشم و بصيرت، ممكن نيست. در سالهاي اخير چقدر واژه هاي بيكرانه و كشداري خلق كرديم كه خودمان نيز در ارجاع به مصاديق روشن آن بازمانده ايم. معنا گرايي، ماورائي، فيلم فرهنگي، سينماي عامه پسند و دهها واژه و اصطلاح ديگر هنوز تعريف دقيق و روشني ندارد و درست به همين دليل مدام مورد تحريف و تقبيه قرار مي گيرد. اگر بخواهيم نمونه اي از اين واژه زدگي را در عرصه تلويزيون و توليدات نمايشي آن مثال بزنيم مي توان به سريالهاي مناسبتي اشاره كرد كه اتفاقا اين روزه ها بيش از هر زمان ديگري در نقد و تحليل ها و ياداشت هاي مطبوعاتي مورد استفاده قرار مي گيرد.خاستگاه تاريخي آن نيز اتفاقا در همين ماه شكل گرفت كه به تدريج بسط زماني هم يافت و ايام و مناسبات ديگري حتي مناسبات ملي مثل ايام عيد نوروز را هم دربرگرفت. از گمگشته شروع شد و تا مسير زاينده رود به راه خويش ادامه مي دهد. آيا واقعا مناسبتي بودن يك ژانر و گونه تلويزيوني هويت مندي است كه مولفه ها و عناصر ويژه اي داشته و به آن شناخته مي شود؟ آيا مثلا در اين سريالها، ساختار متفاوتي از روايت و دكوپاژ و ميزانسن ها شكل گرفته كه متفاوت از محصولات روتين و عادي باشد. آيا سريالهاي ماه رمضاني از لحن و زبان ويژه اي براي روايت قصه خود استفاده مي كنند كه در ايام ديگر سال غير قابل استفاده است؟ اتفاقا سريالهاي ماه رمضاني امثال خود گواه روشني است كه مناسبتي بودن، شرايط و شمايل خاصي ندارد جز اينكه قصه اي را تعريف مي كند و مناسباتي را نشان مي دهد كه واجد يك عقبه مذهبي و اخلاقي بوده و قرار است در نهايت پيوندي ميان مخاطب و تاثيرات معنوي و حال و هواي ايامي كه در آن به سر مي برد برقرار كند. حالا بماند اينكه آيا موفق به اين تنبه و بيداري مي شود يا خير؟ اگر قرار است طرح و بيان برخي مفاهيم و انگاره هاي اخلاقي را معياري براي مناسبتي بودن اين آثار قرار دهيم چه بسا سريال ها و فيلمهاي عادي كه واجد اين پيام بوده و حتي با ساختار قوي تر به انتقال اين مفاهيم و ارزش ها در تماشاگر موفق مي شوند. شايد بگوييد كه زمان نمايشي اين سريالها در ماه رمضان مي گذارد و رنگ و بوي معنوي دارد كه مناسبتي بودن آنها را برجسته مي كند.خوب الان كداميك از سريالهاي جراحت، در مسير زاينده رود و نون ريحون، نشانه هاي از اين فضاسازي به چشم مي خورد. ملكوت را هم بايد در ذيل آثار ماورادي قرار داد كه مناسبت خاصي را نمي طلبد و اگر بنا بر تاثيرات اخلاقي آن باشد كه در هر زمان ديگري هم مي تواند تاثيرات معنوي خود را بگذارد. به نظر مي رسد كه مناسبتي بودن اين مجموعه هاي تلويزيوني بيش از انكه برساخته ساختار دراماتيكي و تكنيكي اين آثار يا حتي قصه و شخصيت هاي آن باشد متاثر از فضاي بيروني و اجتماعي اثر باشد كه آداب خاصي را براي تماشاي اين سريالها فراهم مي كند. مثلا اينكه پاي سفره افطار به تماشاي اين آثار مي پردازي يا با زبان روزه و حال و هواي عبادي اين ماه آنها را تماشا مي كني. اين تداعي روانشناسانه و مجاورت هاي ذهني موجب مي شود كه مثلا وقتي خانه به دوش يا اغماء را مي بيني به ياد ماه مبارك رمضان مي افتي. وگرنه خود اين آثار كسوت يك ژانر خاص را به تن كرده اند كه يكي طنز و كمدي است و ديگري ژانر اجتماعي. در واقع مناسبتي بودن يك ويژگي ذاتي يا ساختار سينمايي نيست كه بتوان آن را به عنوان يك ژانر مستقل در كنار گونه هاي ديگر سينمايي و سريالي قرار داد.

اين تصور كه مناسبتي بودن يك ژانر مشخص با مولفه ها و عناصر ويژه اي است گاهي به خلق اثري باسمه اي و شعاري بدل مي شود كه حتي به استاندارهاي سريال سازي هم پايبند و وفادار نيست و در نتيجه نمي تواند موفق به جذب مخاطب شود. آنچه مهم است ساخت يك سريال استاندارد و هويت مند است كه قصه و قهرمان داشته باشد و در عين ايجاد سرگرمي، نظام معنايي خود را در ذهن و حافظه مخاطب، بازسازي و بازنمايي كند. سريال خوب هميشه مي تواند مخاطب را جذب و پيام اخلاقي خود را ابلاغ كند. آنگاه براي هر مناسبتي، مناسب خواهد بود