فصل مشترك سريالهاي تلويزيوني

 

منتشر شده در مجله۲۴

قصه ها و حكايت ها برساخته دو ساحت از واقعيت است كه يكي ريشه در كنشمندي هاي شخصي و هويت فردي دارد و ديگري برآمده از متن جامعه و ماهيت و مناسبات آن است.وقتي دغدغه هاي فردي بسط تاريخي پيدا مي كند و يا جامعه،بازنمايي تمام رخ فرديت مي شودآنگاه واقعيت،كسوتي واحد و يگانه به تن مي كند و در نتيجه زندگي ها و دنياي دروني و بيروني آدمها به هم شباهت زيادي مي يابد.جامعه ما فارغ از نگاههاي ايدولوژيك يا تاويل هاي سياسي،از حيث فرهنگي و فردي هم،ملتهب و منقلب است و يك فضاي پرسوتفاهم را تجربه مي كند.فشار مدرنيته از يك سو و قدرت سنت از سوي ديگر،زيست – جهان انسان ايراني را دچار چالش و حفره هاي عميقي كرده كه نشانه هاي آن را در آسيب شناسي هاي اجتماعي مي توان بازشناسي كرد.شايد يكي از بهترين شيوه هاي اين خوانش آگاهانه،بازتاب و بازنمايي اين وضعيت پيچيده در قصه ها و داستان هايي است كه از دو مديوم سينما و تلويزيون به تصوير كشيده مي شود.شايد به ظاهرداستان آنها با هم فرق داشته باشد يا در ژانرهاي متفاوتي توليد شده باشند اما در لايه هاي دروني تر آن كه لزوما هم پنهان نيست مي توان فصل مشتركي پيدا كرد كه از يك تجربه يا واقعيت واحد سخن مي گويند. در يكي دو ماه گذشته سه سريال به موازات زماني هم از شبكه هاي تلويزيوني پخش شد به نام هاي«تاوان»،«فاصله ها» و «زير هشت»كه اگرچه هركدام قصه مستقلي داشتند يا با ساختار متفاوتي روايت مي شدنداما برخي مفاهيم و انگاره هاي اخلاقي و انساني در آنها مشترك بودكه شايد مهمترين آنها حس انتقام جويي و نفرت و ميل به انتقاد و اعتراض بود.حس انتقامي كه در«تاوان» و «زير هشت» با حرص و طمع و دنيا طلبي نسبت پرمعنايي پيدا مي كرد و شخصيت هاي قصه همواره در صدد فريب يكديگر و تامين منافع خويش،نقشه مي ريختند.هرچند كه در «فاصله ها» نيز اين مساله در بخشي از داستان در حال رخ دادن بود كه به قصه مهران و فرهاد و ساسان ارتباط داشت.اما در«فاصله ها»سويه انتقادي ماجرا پررنگ تر بود و به واسطه شكاف نسلها،فرياد اعتراض و نارضايتي، بيشتر! در«تاوان» نيز رگه هايي از اعتراض و انتقاد را در قصه هومن و رفيقش و مناقشاتي كه وي با پدرش و پويان داشت مي توان سراغ گرفت همانطوري كه انتقام گيري و منازعات فردي در«زير هشت» و «فاصله ها» نيز كم نبود.در گذشته، سريالهاي تلويزيوني و به ويژه ملودرام هاي خانوادگي بيشتر از نزديكي ها  و دوستي ها مي گفت اما امروز بيشتر فاصله ها و دشمني هاست كه به تصوير كشيده مي شود.سخن از تقابل است نه تفاهم! موضوع، اختلاف است نه اختلاط! كافي است به مضمون و درونمايه اين سريالها منهاي فرم و ساختار روايي آن دقت كنيد تا اين عناصر و مولفه هاي مشترك را تشخيص بدهيد.مثلا در هر سه سريال، مكاني به نام زندان، جرمي مثل قتل و سرقت، شخصي به نام پليس را كشف خواهيد كرد كه سنخيت زيادي با هم داند.در تاوان، هومن با سعيد و مرجان (پدر و مادرش) اختلاف دارد در زير هشت كه ميان عطا و مليحه و منصور و منيژه به عنوان خواهر و برادرمناقشه در مي گيرد و در فاصله ها كه شكاف و فاصله افتادن بين پدر و پسر، شالوده قصه را شكل مي دهد. البته در كنار اين رخداد ها و تجربيات تلخ، برخي اتفاقات خوشايند مثل ازدواج هم وجود دارد كه نمك سريالهاي ايراني است و مگر مي شود سريالي ساخت كه يك پايه آن ازدواج و عشق و... نباشد! در ميان اين عناصر و موقعيت هاي مشترك، آنچه بيش از همه به چشم مي آيد و برجسته و ممتاز مي شود انتقاد و اعتراض و بي اعتمادي و بي اعتقادي است كه به انتقام گيري شخصي و كينه جويي هاي فردي ختم مي شود.مناسبات عاطفي مخدوش و روابط انساني ملتهب در همه اين قصه ها و مجموعه ها قابل رويت است.از منظر فرويدي اگر به قضيه بنگريم آثار هنري از جمله همين سريال هاي تلويزيوني، ابژه اي است كه ضمير ناخودآگاه جامعه را لو مي دهد و هر آنچه را كه در لايه هاي زيرين جامعه در حال اتفاق است به سطح آشكارشدگي و شفافيت بالا مي كشد.آنچه كه عمق و گستردگي اين بحران و نابسامانيهاي اخلاقي را نشان مي دهد حضور اين بحران و آسيب هاي آن در سه طبقه اجتماعي مختلف است. در «تاوان»طبقه بالادست،در«زير هشت»،طبقه فرودست جامعه و در«فاصله ها» نيز اين طبقه متوسط است كه به كانون اين بحران بدل مي شود.آنقدر اين بحران،عموميت يافته و همه اقشار و طبقات اجتماعي را دربرگرفته كه مضامين و محتواي سريالهاي مختلف را به هم شبيه ساخته است.يكي از دلايل تكراري بودن فيلم و سريالهاي ما، نه تمام شدن قصه ها كه شبيه شدن زندگي ها و دغدغه هاي آدمي به هم است.انگار دهكده جهاني نه در سطح ابزار و مناسبات ارتباطي كه در شكل و محتواي زندگي در حال تحقق است و از اين حيث مي توان فصل مشترك ميان سريال هاي مختلف را ترسيم كرد و مثلا گفت: زير هشت،تاوان فاصله ها بود.