باشو غریبه ای بزرگ
در جشن پنجم منتقدان سینما شاید بهترین بخشی که جذابیت بیشتری داشت به حضور جوانی سیاه چرده بود که اکنون با دکه کوچک سیگارفروشی خود زندگی می کند اما همین چهره خسته و سیاه و ساده برای ما سرشار از خاطرات نوستالوژیک بود که سالها با ان زندگی کردیم. او عدنان عفراویان یا همان باشه غریبه کوچک بود. او برای معرفی خود گفت: «من عدنان عفرایان هستم همان باشو غریبه کوچک. جای سوسن تسلیمی و آقای بیضایی در اینجا خیلی خالی است. سوسن تسلیمی همیشه در قلب من است. هنوز بعد از 25 سال با این دو نفر حرف نزدم و خیلی دوست دارم با آنها صحبت کنم. بیضایی شخصیت و آبروی من را بالا برد.»

اما انچه بیش از هرچیز در شخصیت او جلب توجه می کرد و انگار همچون آبی بر آتش و آشفتگی های این روزهای ما بود صداقت و قناعت این پسر ساده جنوبی بود. عفراویان درباره زندگی خود توضیح داد: «من متولد سال 53 هستم و از سربازی معاف شدم. دکهای دارم که نزدیک 20 سال است با آن زندگی خود و خانوادهام را میگذرانم. خداوند میداند چه زمانی باید به عدنان روزی بدهد و کی ندهد.»
در جمعی که همه از حال بد خود می گفتند و سایه های دلتنگی و یاس بر جمع سایه افکنده بود سادگی و صداقت عدنان همه را متاثر ساخت و تکان داد. این غریبه آشنا اما اکنون غریبه بزرگی است غریبه ای که در این آشفته بازار روزگار غریب تر هم شده است.
سيد رضا صائمي