محرم و مرهم
بی معنایی را نه فقط در تجربه روزمره گی که حتی در همین آیین و مراسم ایام محرم نیز می توان حس کرد. آیینی که قرار است والاترین فلسفه زندگی را معنی کند به یک نمایش کارناوالی بدل شده تا عده ای از سر بیکاری و گروهی برای سرگرمی دور هم جمع شوند و به بهانه ثواب، کبابی به خانه ببرند و بر طبل بی عاری بکوبند. حسین حسین به لقلقه زبان بدل شده و قیمه و چای و بساطش به دغدغه جان!سینه زنی بهانه ای است تا هر کس سنگ خود را به سینه بزند و برای دردهایش که همه درد معاش است اشک بریزد. زنجیر زنی و علم کشی هم فرصتی برای خودنمایی و دخترکشی! شکل گرایی دینی تنها صورتی بی جان از دین و آیینهایش برجای گذاشته و مراسم محرم را به یک عادت جمعی و آیین تزیینی بدل کرده است. زمانی محرم مرهمی بر دلهای خسته بود اما امروز خود به مرهم و مرکب نیاز دارد.صدای هل من ناصر ینصرنی حسین امروزبلندتر از دیروز است. وقتی زندگی از معنی تهی می شود بزرگداشت یک مرگ با شکوه نیزبه یک عادت بی ثمر بدل می گردد.
سيد رضا صائمي