چرا هامون محبوب است؟
در ساحت سینمای روشنفکری ایران شاید هیچ اثری به اندازه هامون ، منزلت و اعتبار نداشته باشد. اگر بخواهیم بر این مدعا تنها یک دلیل بیاوریم همین استقبال با شکوه از اکران مجدد این فیلم پس از 20 سال در یکی از سینماهای تهران کافی است تا ثابت کند که این فیلم فراتر از یک متن هنری و سینمایی به عنوان بخشی از خاطرات نوستالوژیک یک نسل در حافظه تاریخی آنها به ثبت رسیده و ماندگار شده است. جالب اینکه نسل امروز هم این فیلم را به عنوان یک اثر ارزشمند دوست دارد و به تماشای آن می نشیند. هرچند که حضور خسرو شکیبایی در شاه نقش خود حمید هامون در این ماجرا بی تاثیر نبوده است . اما همه چیز کم برای نسل دیروز به جذابیت بازی خسرو شکیبایی برنمی گردد و بیش از آن به تصویری است که او از روشنفکر آن سالها در بی قراری ها، تعارض ها، دست و پازدن ها و آویزان بودن هامون بین زمین و آسمان ، سنت و مدرنیته و ایمان و عشق ارائه می کرد. طبقه ای از نظام اجتماعی و فرهنگی که اگرچه از طیف های گوناگونی از طبقه اقتصادی برآمده اند اما از حیث جهان بینی و ایدولوژیک و حتی رفتارشناسی فردی به هم شباهت دارند و البته دنیایی از درد و رنج و رمز و راز و عشق را به قول حمید هامون تجربه می کنند. شاید اگر بخواهیم با نگاهی جامعه شناختی این طیف را در درون ساختار اجتماعی صورت بندی کنیم باید آنها را به طبقه متوسط فرهنگی متعلق بدانیم که زیست - جهان او در یک تجربه شکننده و پرتعلیق شکل می گیرد که نمی توان آن را در یک شمایل خاص بازشناسی کرد. نوسان و فراز و نشیب های روانی - رفتاری هامون مصداق همین ویژگی است که البته از حیث دراماتیک و شخصیت پردازی هم واجد جذابیت های زیادی است.
هامون اکنون در تاریخ سینمای ایران یا در حافظه هنری مخاطبان و علاقمندان سینما فراتر از یک فیلم به یک تجربه مشترک زیستن تبدیل شده که اکنون تماشای چندین باره آن این تجربه تاریخی را مدام در خود بازتولید می کند و به خاطره ای خطیربدل می شود. هامون یک فیلم نیست، تصویری از جامعه روشنفکری و زندگی روشنفکرانه است که البته با واکنش های متضاد و متفاوت از سوی اهالی فکر و فرهنگ مواجه شده است. گروهی این تصویر را واقعیت درونی این سبک از زندگی و آدم ها دانسته اند و گروهی دیگر آن را تصویری وارونه و کاذب. اما همین چالش و مناقشات فکری و قلمی که پیرامون یک اثر هنری در جامعه شکل می گیرد به ماندگاری و ارزشمند شدن آن اثر کمک می کند . ضمن اینکه داریوش مهرجویی بر خلاف کارگردانی مثل عباس کیارستمی به مخاطب عام هم توجه می کند و حرف و حدیثهای روشنفکرانه اش را در قالب داستانی عامه فهم و مجهز به جذابیت های سینمایی ارائه می دهد و به همین دلیل اکثر فیلمهایش مخاطبان زیادی داردوگرنه هامون قصه آدم های خاص جامعه ماست که می توانست به گونه ای روایت شود که تماشاگر عادی سینما آن را پس بزند و در گیشه شکست بخورد.حتی در میان مخاطبان خاصی که مخالف با روایت کارگردان از وضعیت قهرمان قصه هستند و هیچ نو رستگاری و نجاتی را برای هامون تصور و باور نمی کنند نیز این فیلم اثری مهم و ارزشمند دست کم از لحاظ سینمایی و کارگردانی است و تقریبا همه نقطه عطف آن را اگر حمید هامون ندانند مطمئنا خسرو شکیبایی و نقش آفرینی ماندگار و زیبایی او می دانند. بدون شک هامون بدون خسرو شکیبایی نه یک چیز که خیلی چیزها کم دارد. در اینجا چنان شخصیت داستانی با شخصیت حقیقی بازیگر در هم آمیخته است که تمایز بین هامون و شکیبایی را سخت می کند. آیا هامون همان خسرو شکیبایی نیست و آیا شکیبایی، خودش را بازی نکرده است؟ نقشی که به گفته برخی از منتقدان به پرسوناژ همیشگی شکیبایی تبدیل شد و او در زیر سایه هامون قرار گرفت. هرچند که برخی از نقش های دیگر او در آثار بعدیش این دیدگاه را نقض می کرد اما همواره نشانه ها و رگه هایی از هامون در این بازیگر وجود داشت که همواره مخاطب را به یاد حمید هامون می آورد. شاید این دلیلی باشد بر اینکه این خسروشکیبایی بود که بخشی از واقعیت خود را در کاراکتر هامون گنجانده بود و روح نقش با روحیه شخصی او چنان عجین شد که میان آن دو نسبتی این همانی برقرار کرد. این نسبت آنقدر نزدیک و تنگاتنگ بود که برخی از علاقمندان خسرو شکیبایی هنگام وداع با پیکرش با او به نام هامون خداحافظی کردند. وقتی یک اثر هنری یک قصه یک قهرمان به بخشی از خاطرات و ذهنیت مخاطب بدل می شود آن اثر به جاودانگی دست می یابد. چنانچه امروز خسرو شکیبایی زنده نیست اما حمید هامون هنوز زنده است و نفس می کشد و انگار هنوز هم او و هامون وارهای دیگر به دنبال علی عابدینی می گردنند.بدون شک یکی از عوامل اصلی موفقیت یک فیلم یا قصه به قهرمان های آن برمی گردد و میزان نزدیکی و سنخیتی که مخاطبان با آنها احساس می کند. هامون برای بسیاری از مخاطبان روشنفکرچه سنتی و چه مدرن قابلیت همذات پنداری بالایی داشت و هر طیف و گروهی بخشی از دغدغه ها و رنج و درهای خود را در وی می دید و شمایلی از واقعیت درونی خویش را در هامون پیدا می کند. حتی ممکن است در جاهایی با هامون و نگاه او موافق نباشد یا به گمان مخافنش هیچ رستگاری و نجاتی را برایش متصور نشود اما دست کم با برخی از دغدغه ها و موقعیت های بحرانی او همذات پنداری کرده و او را می فهمد. وقتی قهرمان داستان به نمادی آیینه گون از مخاطبش بدل می شود از دنیای خیالی و ذهنی به جهان درونی و شخصی او وارده شده وخود را تکثیر و تثبیت می کند. در این میان البته هنر بازیگری حرف اول را می زند. به همین دلیل شاید با حمید هامون موافق نباشی و اصلا دنیای درونی و جهان بیرونی اش را نپذیری اما نمی توانی دوستش نداشته باشی. هامون به شدت دوست داشتنی است فارغ از حق یا باطل بودنش.
هامون در عین حال تصویری از یک فیلم و روایت مدرن از سینما را به تصویر می کشد که در زمان خودش یک نوع ساختار شکنی و نوآوری در فرم محسوب می شد. روایتی پازل گونه و غیرخطی و سرشار از فلاش بک های متوالی که قصه را در دالان های متعدد روایت می کرد و با فضاسازی متناسب با موقعیت قصه و جهان درونی قهرمانش، نمونه ای موفق از روایت مدرن در سینمای ایران را تجربه می کرد. این رویکرد ممکن بود یک تهدید جدی برای فیلم محسوب شود چرا که با ذائقه و تجربه مخاطب ایرانی کمتر سنخیت داشت اما هنر مهرجویی در اینجا نمایان شد که او هامون را در هارمونی نامتعارفش چنان به تصویر کشید که گاه به شعری بصری پهلو می زند و سویه دراماتیکش به خاطره ای نوستالوژیک بدل می شود. سهم خسرو شکیبایی در این خاطره بیش از دیگران است. یادش گرامی باد.
سيد رضا صائمي