بحران ميانسالي
وقتي به چهل سالگي نزديك مي شويد

براي من كه ميان حوزه اجتماعي و سينمايي نويسي در رفت و آمد هستم گاهي تماشاي يك فيلم و حتي شنيدن يك ديالوگ بهانه اي مي شود براي پرداخت به برخي مسائل و سوژه هاي اجتماعي – رفتاري كه از عموميت هم برخوردار است . شايد علاقه من به سينماي اجتماعي نيز ريشه در اين وضعيت داشته باشد . در جشنواره فيلم فجر امسال فيلمي به كارگرداني عليرضا رئيسيان به نمايش درآمد به نام چهل سالگي كه پيرنگ آن يك وضعيت رفتاري بود كه به روانشناسي اجتماعي برمي گشت و به يك بحران روحي شايع در اين سن و سال مي پرداخت كه به بحران ميانسالي معروف است. معمولا افرادي كه به مرز چهل سالگي نزديك مي شوند و تقريبا در ميانه عمر خود مي ايستند در معرض اين بحران قرار گرفته و تجربه سخت و گاه تلخي را پشت سر مي گذرانند . براي تبيين بيشتر اين وضعيت بگذاريد كه بازهم از سينما مثال بزنم اگر فيلم « هامون» داريوش مهرجويي را ديده باشيد حميد هامون ( با بازي مرحوم خسرو شكيبايي ) در يكي از سكانس هاي فيلم به دكتر روانكاو مي گويد : «همش فكر مي كنم آويزونم ، اعتماد و اعتقاد خود را به همه چيز از دست داده ام . قبلا فكر مي كردم يه كسي مي شوم ولي الان احساس مي كنم هيچ پوخي نيستم.» اينها را شخصي مي گفت كه داراي تحصيلات عاليه در رشته فلسفه بود و چند كتاب نوشته بود. براستي چرا انسان ها در اين سن و سال دچار اين حالت شده و نسبت به توانايي هاي خود دچار شك و ترديد مي شود . اگر شما در چهل سالگي به سر مي بريد يا به در حال نزديك شدن به ان هستيد حتما اين مقاله را بخوانيد.
بحران ميانسالي چيست؟
احتمالا با توصيفي كه در مقدمه اين مطلب از بحران ميانسالي كردم تا حدودي نسبت به ان شناخت پيدا كرده ايد و شايد احساس مي كنيد نشانه هايي از اين بحران در شما هم به چشم مي خورد اما ببينيم كه روان شناسان اين مساله را چگونه تعريف مي كنند.به اعتقاد روانشناسان «بحران میانسالی» وضعیتی احساسی از شک و اضطراب است که در آن شخص بدلیل درک این که نیمی از دورهٔ زندگی وی گذشته است، ناآرام و بي قرار مي شود و نسبت به نيمه اول عمر خود دچار ترديد مي گردد و به بازنگري آن مي پردازد . این حالت معمولاً بازتابهایی از روش هايي که شخص زندگیاش را تا کنون بدان شیوه گذرانده است را شامل میشود و معمولاً با احساسی مبتنی بر اینکه به اندازهٔ کافی زندگی وی به سامان نرسیده و نتايج ارزشمندي نداشته يا به هدفش نرسيده همراه است. شخص در این حالت ممکن است نسبت به زندگی، شغل یا شریک زندگی خود احساس ملالت كرده و برای ایجاد تغییر در این موارد، میل قویای را در خود حس کند. همچنین این وضعیت مي تواند «آغاز فردیت» - فرآیند تحقق نفس یا «خودشکوفایی» - که تا هنگام مرگ ادامه مییابد نیز باشد لذا خيلي هم نبايد نگران باشيد چون ممكن است در آستانه يك دگرديسي و جهش قرار گرفته باشيد. در واقع اين شرايط خيلي شبيه به تحولات دوران بلوغ است كه فرد در آستانه تغير و تحولات جدي شخصيتي و ورود به يك دنياي جديد است . چهل سالگي نيز به نوعي قرار گرفتن در آستانه ميانسالي و پختگي است كه آدمي از يك سو دوران پر تلاطم جواني را از سر گذرانده و از سوي ديگر به يك آرامش نسبي رسيده است لذا اين شرايط پارادوكسيكال عاطفي – رواني گاهي بستر ايجاد يك بحران رفتاري مي شود . به عبارت ديگر بحران ميانسالي محصول دو علت عمده است احساس بيهودگي و بي ثمري گذشته و مبهم بودن آينده و تراس و نگراني از آن. این وضعیت در بازهٔ سنی ۳۵ تا ۴۵ سال معمولتر است و در مردان در مقایسه با زنان، بیشتر روی میدهد.
اصطلاح میانسالی،مفهومی است که از اوایل قرن بیست،به تدریج در ادبیات روانشناسی ظاهرشد.این اصطلاح توسط"الیوت جیکز" در دهه 1950 رسما در کتب روان شناسی رشد استفاده و سپس در دهه هفتاد، یک خبرنگار آمریکایی به نام گیل شی هی،کتابی با عنوان "بحران میانسالی" را نوشت که از پرفروش ترین کتاب آن سالها گردید.اریک اریکسون از روانشناسان برجسته رشد،این دوره از زندگی رابا عنوان "بحران مربوط به زایندگی در برابر خود فرورفتگی" نام نهاده است.وی عنوان می کند که در این مرحله افراد نیاز به نوعی احساس زایندگی دارند،زایندگی به معنای نوعی تولید است که اثر آن همواره باقی بماند. برخي از روانشناسان نيز بحران ميانسالكي را به دليل افت هوش ذاتي و افزايش هوش اكتسابي و فرهنگي مي دانند بدين معني كه تجربيات زندگي و فهم و پختگي فرد در اين سن به كمال خود مي رسد و لذا شخص نسبت به خود ارزيابي بيشتري مي كند و مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهد بر اساس اين ديگاه همه افراد دچار اين بحران نمي شوند و اين مساله در اقشار تحصيلكرده و روشنفكر شيوع بيشتري دارد. فكر مي كنم كه به شناخت كافي و تصوير روشني از اين بحران دست يافتيم و بايد از مرحله تعريف عبور كرده و به ريشه ها و علتهايي اين مساله بپردازيم .
دلايل فيزيولوژيكي
شايد بارها به شوخي يا جدي شنيده ايد كه برخي با نزديك شدن به سن چهل سالگي و مثلا پيدا شدن چند خال موي سفيد در افراد به آنها مي گويند كه ديگر پير شده اي.البته اين يك شوخي است اما برخي همين شوخي را جدي مي گيرند و به تدريج به افسردگي ميانسالي دچار مي شوند . در ميانسالي به تدريج قواي جسماني كاهش پيدا كرده و برخي مشكلات جسمي در افراد پيدار مي شود مثلا بينايي اش ضعيف شده و بايد عينك بزند در بسياري از موارد ميانسالي با افت بسيار تدريجي شنوايي نيز همراه است , پس از 50 سالگي افت شنوايي در مردان شديد تر از زنان است حس چشايي نيز در حدود 50 سالگي تا اندازه اي ضعيف تر مي شود واز انجا که جوانه هاي چشايي تا حدودي حساسيت گذشته خود را از دست مي دهند, افراد ميانسال مزه غذا را مانند گذشته حس نمي کنند و شايع تر از همه اينها سفيد شدن يا ريزش مو و ظاهر شدن تدريجي چين و چروك در صورت است. اين نشانه ها جسماني برخي افراد را به شدن دچار هراس و نگراني كرده و احساس مي كنند كه جواني خود را از دست داده و در سراشيبي پيري قرار گرفته اند به ويژه اشخاصي كه به ظاهر خود اهميت بيشتري مي دهند يا اعتماد به نفس خود را در حفظ ظاهر مي دانند با ايجاد اين تغيير و تحولات به نوعي دست و پاي خود را گم كرده و در معرض آسيب هاي بحران ميانسالي قرار مي گيرند.اين مساله به ويژه در ميان خانمها پررنگ تر است و بسياري از آنان احساس مي كنند با آشكار شدن اين نشانه ها و علائم ، جذابيت خود را از دست داده و ديگر مورد توجه نيستند لذا احساس تنهايي و گوشه گيري به سراغ آنها مي آيد. اما برخي ديگر از اين زنان با روي اوردن به آرايش هاي غليظ و جوان پسندانه يا پوشيدن لباس هايي كه بتواند آنها را كمتر از انچه كه هستند نشان بدهند به مقابله با اين بحران مي روند. البته بحران ميانسالي صرفا به همين دلايل ختم نمي شود و ما در اينجا فقط به دلايل جسماني و فيزيولوژيكي آن پرداختم كه شايد در اين عوامل مختلف بحران ميانسالي ، نقش كمتري داشته باشد.
دلايل شناختي و ذهني
اگرچه در ميانسالي انسان تجربه هاي زيادي مي اندوزد و به اصطلاح عاقل و پخته تر مي شود اما به دليل افزايش مشغله هاي زندگي و بزرگتر شدن بچه ها و بالطبع بيشتر شدن مشكلات زندگي گاهي دچار حواس پرتي، عدم تمركز ذهني و حتي بي دقتي در امور زندگي شده و گاهي احساس عدم كفايت و ناتواني مي كند در بررسي تغييرات احتمالي در هوش و توانايي هاي شناختي مربوط به اين سنين اغلب از آزمون هاي هوشي متداول استفاده شده است و در اين بررسي ها عمدتا با دو شيوه طولي و مقطعي صورت گرفته اند. در تحقيق هاي مقطعي , افراد جوانتر عملکرد بهتري نشان داده اند , گرچه برتري آنها را نبايد صرفا به عامل سن نسبت داد. بديهي است که افراد جوانتر در فضايي متفاوت رشد يافته اند و از لحاظ توحول شناختي امکانات بيشتري داشته اند. مثلا نسل جوان امروزي در مدارس بهتر درس مي خوانند , با رسانه هاي گروهي غني تري زندگي مي کند و از دنياي تکنولوژي بهره بيشتري مي گيرد. حتي از نظرجسماني از بهداشت مطلوبتري برخوردار است. همين مساله موجب مقايسه ميانسالان با افراد جوانتر از خود شده و به ايجاد يا تشديد بحران ميانسالي دامن مي زند.از سوي ديگر به دلايل معيشتي يا اجتماعي برخي افراد در ميانسالي تصميم مي گيرند كه مثلا ادامه تحصيل دهند يا مهارت جديدي را بياموزند اما به خاطر ضعف برخي قواي هوشي و شناختي احساس ناتواني كرده و خود را سرزنش مي كنند. مجموعه اين عوامل موجب كاهش اعتماد به نفس اشخاص در اين سنين شده كه نقش مهمي در شكل گيري بحران ميانسالي دارد.
عوامل اجتماعي و فرهنگي
شايد مهمترين دلايل بحران ميانسالي را بايد در عوامل اجتماعي جستجو كرد چرا كه اين مساله يك اختلال جسماني نيست و بيشتر تحت تاثير عوامل فرهنگي و بافت اجتماعي زيست – جهان انسان بروز مي كند از نظر کارل يونگ شخصيت هر انسان در طول زندگي همواره در حال تغيير و دگرگوني است.به اعتقاد وي ،ميانسالي دوره اي حساس براي تحولي شگرف به شمار مي آيد، در واقع ميانسالي سن تبلور خويشتن است،در اين سن افراد به تعهدات خود در قبال جامعه و خانواده پايبندي بيشتري پيدا کرده و جنبه هاي ضد و نقيص(چه مثبت و چه منفي)شخصيت خود را تعديل مي کنند. به عبارت ديگر ارزش ها و هنجارهاي اجتماهي و نظام فرهنگي جامعه كه سبك و شيوه زندگي در يك جامعه خاص را تعيين مي كنند به يك معيار و ملاكي تبديل مي شوند كه افراد جامعه در قياس با آنها پيشرفت يا پسرفت و درجا زدن خود را در زندگي ارزيابي مي كنند و بر همين مبنا نيز احساس خوشبختي يا بدبختي مي كنند اريک اريکسون روان شناس اجتماعي ميانسالي را هفتمين مرحله زندگي تلقي کرده و آن را زايندگي در برابر خودفرورفتگي ناميده است. به اعتقاد وي در اين مرحله افراد ميانسال عمدتا به نسل آينده و يا هر آنچه که ممکن است از خود باقي گذارند،مي انديشند و به تداوم زندگي علاقه مي شوند. افراد ميانسالي که صاحب فرزند هستند با مراقبت و تربيت فرزندان خود اين نياز زندگي را برآورده کرده و به احساس زايندگي مي رسند. کساني که تا اين سنين بي فرزند مانده اند ممکن است به فعاليت هايي چون آموزش و راهنمايي نسل جوان بپردازند.«دانيل لوينسون»يکي از نظريه پردازان برجسته معاصر نيز معتقد است که افراد ميانسال با ورود به اين مرحله با سوالهاي جديدي مواجه مي شوند. از يک سو, سبک زندگي خودرا مورد ارزيابي قرار داده و از سوي ديگر , درباره حفظ يا تغيير آن مي انديشند. به اعتقاد او افراد ميانسال کمتر به آينده مي انديشند , بلکه بيشتر به عملکرد هاي گذشته خود فکر مي کنند.به اعتقاد لوينسون, فرد ميانسالي که در ارزيابي عملکردهاي گذشته خود احساس ناکامي کند, دستخوش بحران ميانسالي مي شود. بحران ميانسالي مي تواند در اثر مواجه شدن فرد ميانسال با يک مجموعه از تغييرات عمده اين دوره از زندگي به وجود آيد . گاهي افراد ميانسال به منظور تغيير سبک زندگي شغل خود را رها کرده و به شغل ديگري روي مي آورند و با حتي از همسر خودجدا شده و به ازدواج مجدد دست مي زنند . در عين حال, بسياري از افراد ميانسال به واقعيت فناپذيري عمر پي مي برند و به باقيمانده نسبتا کوتاه آن مي انديشند. همچنين ميانسالان ممکن است در معرض خطر بيماريهاي قلبي , سرطان , آرتروز, قند و فشار خون قرار داشته باشند. عده اي از آنان درباره موفقيت شغلي خود, يا تغيير احتمالي آن از اشتغال ذهني پيدا مي کنند. حتي بعضي از آنان از وقوع بازنشستگي و عوارض مربوط به آن احساس نگراني مي کنند.
عوامل فردي
اگرچه بحران ميانسالي در اين سن عموميت دارد و دست كم تعداد زيادي از افراد به اين وضعيت دچار مي شوند اما در عين حال اين مساله يك تجربه فردي است بدين معني كه افراد با اراده تر و قدرتمند تر كه در برابر مشكلات زندگي مقاوم تر هستند و اميد خود را از دست نداده و روحيه مبارزه جويانه اي با مصائب زندگي دارند كمتر دچار اين حالت مي شوند لذا طبيعي است كه اشخاصي كه سابقه افسردگي و مشكلات روحي – عاطفي در گذشته داشته اند بيشتر مستعد ابتلا به اين بحران هستند . همچنين وقوع برخي اتفاقات تلخ مثل از دست دادن يك عزيز يا شغل و منبع درآمد و... نيز مي تواند زمينه هاي بروز بحران ميانسالي را در اين سن و سال تقويت كرده و به ايجاد آن منتهي شوند . بديهي است مشكلات اقتصادي و معيشتي و پايگاه طبقاتي افراد در اين بحران بسيار موثر است با اين حال تجربه نشان داده كه طبقات متوسط جامعه بيشتر در معرض ابتلا و آسيب هاي بحران ميانسالي هستند. اگر بخواهيم عواملي را كه در ايجاد بحران ميانسالي موثر است برشماريم و خلاصه كنيم بايد به موارد زير اشاره كرد:
- فرد میانسال به این آگاهی می رسد که دیگر جوان نیست و بسیاری از فعالیتهای گذشته را نمی تواند مانند گذشته انجام دهد.
- آغاز برخی از بیماری های جسمی مانند قند خون، فشار خون عصبی یا مزمن، کلسترول، آرتروز و...
- باز نشستگی و دست کشیدن از کار، قریب الوقوع می شود.
- بزرگ شدن فرزندان و به تبع آن ترک کردن خانه توسط آنها به دلیل اشتغال، ازدواج، ادامه تحصیل و...که همین مساله گاه باعث می شود فضای شلوغ و پر شور و نشاط خانه، ناگهان خالی و سرشار از سکون گردد و میانسالان با فضایی سرد و به دور از هیجان مواجه شوند که در اصطلاح به آن "آشیانه خالی" می گویند.
- زمانی که افراد وارد دوره میانسالی می شوند، والدین آنها پا به عرصه پیری نهاده و همین مساله آنان را ملزم و مسئول به نگهداری از والدین خود می کند. از یک سو مسئولیت فرزندان و موقعیت شغلی که برای آنان پر دغدغه شده و از سوی دیگر وظیفه و مسئولیت نگهداری از والدین، منجر می شود که افراد دراین دوره از زندگی به علت تعدد نقش و مسئولیت، استرس و تنش شدیدی را از جهات مختلف متحمل شوند.
- پیش بینی مرگ قریب الوقوع. افراد در دوره میانسالی با مشاهده مرگ والدین و عزیزان خود کم کم به این باور می رسند که مرگ برای آنها نیز نزدیک و قریب الوقوع است.
پيشيگيري و درمان
بحران ميانسالي هم محصول انباشت تجربيات زندگي و شيوه رويارويي با مشكلات و مصائب زندگي است و هم ممكن است بر اثر حوادثي بيروني در اين سن و سال بروز كند لذا در هر دو صورت اين مساله يك بحران غير قابل حل نيست و حتي قابل پيشگيري هم است اگر پيش از اينكه به اين وضعيت دچار شويم آن را شناخته و مهارتهاي لازم براي كنترل آن را بياموزيم . پس نگران نباشيد ما مي خواهيم در بخش پاياني مقاله برخي از مهارتها و راهكارها را به شما معرفي كنيم.
شناخت و ايمان به توانايي هاي فردي
بديهي است كه بحران ميانسالي در نسبت ميان فرد و دغدغه هاي اجتماعي و فردي او ايجاد مي شود لذا اگر شخص نسبت به توانمنديهاي خود باور و اعتقاد داشته باشد و نيمه پر ليوان را ببيند كمتر به اين حالت دچار شده و با كمك از فرمول حل مساله مي تواند اين بحران را به سلامت طي كند .لازمه اين كار اينست كه از مقايسه خود با ديگران پرهيز كرده و از امتيازات و امكاناتي كه در زندگي داريد استفاده كنيد. يكي از دلايل مهم بحران ميانسالي اينست كه افراد نسبت به خواسته هاي واقعي خود در زندگي شناخت كافي ندارند و يا نمي دانند كه در زندگي چه مي خواهند و چه هدفي دارند.رفتارشناسان معتقدند:«اغلب روابط انساني غير بالغانه نوعي بازي محسوب ميشود كه بازيگران بنا به تربيت خردسالي، ناخودآگاه روابط خود را براساس احساسات تخريبي و موقعيت شخصي ادامه ميدهند، تبادلات افراد در سه وضعيت «بازنده»،«برنده»و «قرباني» ظاهر ميشود.» لذا با شناخت درست از خواسته ها و تواناييهاي خود زندگيتان را تنظيم كنيد تا هميشه خود را برنده ببينيد نه بازنده و قرباني.
پرداختن به امور و علايق فردي
برخي از اشخاص در اين سنين برجسته كردن غير منطقي و افراطي وظايف خويش مثلا به عنوان همسر يا پدر و مادر از علائق و دلبستگي هاي شخصي خود مي گذرند . در ميانسالي به دليل افزايش مسوليت هاي زندگي ، فرد خود را فراموش كرده و به نوعي از خودبيگانگي دچار مي شود. يادتان باشد در هر سن و سال و هر موقعيت و شرايطي كه هستيد و هر وظيفه و مسوليتي كه به عهده داريد ، فرديت شما از بين نمي رود ود درجه اول خودتان بايد آن را به رسميت بشناسيد. اگر دچار حس ملال و بيهودگي هستيد و يا فكر مي كنيد برخي از كارهايي را كه دوست داشتيد انجام دهيد و نشد به دنبال علائق فردي خود رفته و فرصت را از دست ندهيد . هيچ وقت براي رسيدن به آرزوها دير نيست و شايد اقدام شما براي دستيابي به اهداف فراموش يا تاخير شده راهي تازه و جديد در زندگيتان باشد كه شما را به خواسته هايتان نزديك كند . تلاش در جهت اين اهداف و پرداختن به امورد مورد علاقه تان بهترين راه مبارزه با بحران ميانسالي است . يادتان نرود كه بسياري از بزرگان و مشاهير تازه از ميان سالي به سمت تحقق آرزوهايشان حركت كردند. ممكن است شما در ميان سالي باشيد اما آغاز يك حركت جديد با توجه به تجربياتي كه در زندگي كسب كرده ايد شما را سريعتر به اهدافتان مي رساند.
داشتن سرگرمي
گاهي هيچ مشكل خاصي در ميان نيست و اصلا شايد به بحران ميانسالي دچار نباشيد فقط نياز به تفريح و استراحت داريد پس اين فرصت را از خود دريغ نكنيد و كمي هم براي سرگرمي خود وقت بگذاريد . شما در ميانه هاي راه زندگي قرار گرفتيه ايد و شايد به سوخت گيري دوباره محتاج باشيد . يك مسافرت كوتاه و رفتن به گشت و گذار مي تواند حالتان را عوض كند و نشاط بيشتري به زندگي شما ببخشد . با دوستان قديمي خود قرار بگذاريد و با آنها از حال و روزتان بگويد گاهي مي بينيد اين احساسي كه در شما وجود دارد و موجب رنجش و آزارشما شده در هم سن و سالان شما هم ديده مي شود.آنوقت اضطراب و نگرانيتان كاسته مي شود.
اهداف جديدي براي خود طراحي كنيد
شايد شما به فلات خواسته هايتان رسيده و دچار نوعي اشباع شدگي در زندگي تان شده باشيد براي رهايي از اين وضعيت اهداف جديدي براي خود طراحي كنيد مثلا ادامه تحصيل يا رفتن به يك كلاس آموزشي يا تغيير خانه و اتومبيل.ايجاد تنوع و اهداف جديد شما را از احساس ملالت و روزمره گي نجات مي دهد و حس سرزندگي و نشاط را در شما حفظ مي كند.
سخن پاياني
ظريفي مي گفت زندگي ما به دو نيمه تقسيم مي شود . نيمه اول در آرزوي رسيدن به نيمه دوم و نيمه دوم در حسرت از گذشتن نيمه اول . بحران ميانسالي دقيقا ايستادن در نقطه ميانه اين دو نيمه است.اما بايد به خاطر داشت كه ميانسالي پايان دوران جواني و تلاش و كوشش نيست بلكه آغاز دوران لذت بخش پختگي و كمال است . قرار نيست نتيجه و ثمره زندگي ما در اين نقطه معلوم شود شايد تازه اين اول راه باشد چه بسا بزرگاني كه تازه از چهل سالگي آغاز كرده اند . اساسا احساس بحران ميانسالي نشانه سلامت آدمي است چرا كه نشان مي دهد فرد نسبت به زندگي و اعمال خود نظارت و خودآگاهي دارد و اگر خود و خواسته هاي واقعي خود را بشناسيم از اين شرايط روحي براي رشد و كمال خود بهره مي گيريم. شناخت درست از توانايي و استعدادهايي خود از يك سود و آگاهي از نيازها و خواسته هاي واقعي خويش از سوي ديگر مي تواند ميانسالي را از بحران احتمالي به خوشكوفايي برساند.
سيد رضا صائمي