تبليغاتX
کوچه فرهنگ - عقل افسرده!
نیستم اگر ننویسم

گاهی برای نوشتن ٬هیچ سوژه و انگیزه ای نمی تواند بهانه خوبی باشد .انگار تمام می شوی و به پایان خود می رسی و با هستی و هر آنچه بیرون از توست احساس یگانگی می کنی . این نه به این معناست که به پوچی و انکار رسیده ای . شاید این خود نشانه ای باشد از کمالی که طی شده یا حقیقتی که کشف و درک شده است و مراد فرهادپور چه زیبا در کتاب "عقل افسرده" گفته است که " امید و اشتیاق معطوف به نوشتن آخرین داستان ٬ آخرین مقاله ٬ کتاب یا شعر ٬ چیزی نیست مگر امید رسیدن به جایی که در آن "هیچ" و " کمال" به هم می رسند. کتاب چیزی است که باید از آن خلاص شد یا به بیان درست تر باید خلاص اش کرد ٬آن هم با گم کردن آن در یگانه واقعیت مطلق ٬ حقیقی ٬ پاک و مصون از عفونت حیات گذشته"

بعد از تعطیلات طولانی نوروز و تنبلی تاریخی ما ٬ اینک نوشتن و فکر کردن و... خیلی سخت شده است. همزمان با جوانه زدن شکوفه های بهاری نشانه های از عقل افسرده دارد در ما جوانه می زند....

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:48  توسط سیدرضاصائمی  |