
مراسم و آئين هاي فرهنگي اگر چه به عنوان نمادها و انگاره هاو باورهاي عمومي يك ملت و سرزمين شناخته مي شود اما خود مي تواند در مقام يك ابژه شناختي كانون تاويل ها و بازنماي متعدد فلسفي – اجتماعي باشد كه با تحليل گفتماني ، رازهاي عميقي را برملا مي سازد . در واقع آئين و سنن بشري ، تجلي ضميرناخودآگاه تاريخي و اجتماعي مردمي است كه وفادار به آن ها هستند و به واسطه فهم نسبت ميان ابژه و سوژه دريك متن خاص ، لايه هاي پنهان و دروني حقيقت را به سطح شفاف ، فرافكني مي كنند . "چهارشنبه سوري "نمونه اي از اين آئين است كه در دهه اخير به فرامتني پرحاشيه بدل شده است . "چهارشنبه سوري" ديگر يك سرگرمي يا آئين باستاني صرف نيست و به دليل باردار بودن معاني چندگانه دچار فربهي ماهوي شده است . جالب اينكه چهارشنبه سوري يك مراسم سنتي است كه شيوه برگزاري و ابزار و لوازم آن متناسب با مقتضيات زمان متحول و مدرن شده است . اما همه اينها صورت بيروني اين سنت است كه مفاهيم و معاني دروني پنهان در پس اين آتش بازي ها را برملا مي كند . در واقع چهارشنبه سوري فرافكني ضمير ناخودآگاه جمعي به سطح شفاف و عمومي جامعه است كه ماهيت دروني آنرا لو مي دهد و آشكار مي سازد . تراكم و انباشت نيازهاي سركوب شده و پنهان كه به دليل هژموني قانون ، ترس و انقياد سياسي – فرهنگي در پستوي روح و ذهن مردم نهفته مي ماند به واسطه احياي يك آئين باستاني و مشروعيت حقوقي آن رها مي شود و عقده گشايي مي كند. از سوي ديگر شيوه برگزاري وحشتناك چهارشنبه سوري در سالهاي اخير گواه بر نوعي مقاومت و اعتراض در برابر نظم حاكم و سلطه قانوني آنست كه مي خواهد اقتدار قدرت را به چالش بكشد و يا دست كم و خيلي خودماني كمي حالش را بگيرد . ضمن اينكه نبايد دلايل روانكاوانه اين رفتار و ميل غريزي آدمي به تخريب و ويراني ( ونداليسم ) را ناديده گرفت . لذا بايد چهارشنبه سوري را با همه آسيب هاي اجتماعي – رفتاري اش فرصتي دانست که همچون حجامت ، خون هاي كثيف و چركين را از كالبد فرد و جامعه بيرون مي كشد و به تعادل و آرامش آنها كمك مي كند. انسان همانطور كه به كنترل و مراقبه رفتاري نيازمند است و با آئين ها و مراسم خاص مي تواند برنفس خود سلطه بيابد و آنرا دردست بگيرد محتاج به رها ساز نفس نيز هست تا انرژي هاي زائد وي نيز آزاد شود. آنچه كه چهارشنبه سوري را به چهارشنبه سوزي در جامعه ما بدل كرده است فقدان همين امكان و فرصت براي رها سازي انرژي ها ي زائد در ساختار فرهنگي – اجتماعي موجود است كه اينك اين مراسم را كه مي تواند بهانه اي معقول براي شادي جمعي باشد به تهديدي جدي براي سلامت جامعه بدل كرده است و به قدرت كه با اين آئين ، مشكل ايدئولوژيك دارد بهانه اي مي دهد تا به دلايل پزشكي و سلامت ، فلسفه آن را به چالش بكشد و اينگونه است كه يك آئين و مراسم سنتي به واسطه فرا متن هاي قدرتمند به ضد خود بدل مي شود كه با اصل خويش درتضاد قرار مي گيرد تبديل آتش به ترقه و نارنجك نشان از تغيير ذائقه ايرانيان از شادي به عصبيت است . ملتي كه فرصت شادي كردن نداشته باشد شعور شادي كردن را از دست مي دهد.