تبليغاتX
کوچه فرهنگ
نیستم اگر ننویسم
درباره فيلم «حس پنهان» ساخته مصطفي رزاق کريمي
 
آسيب شناسي روابط ميان آدم ها بخصوص در ساحت خانواده همواره مورد توجه هنر بويژه سينما بوده و عناصر دراماتيک و تعليق آميز آن دستمايه خوبي براي ساخت آثار پرکشش و مخاطب پسند است . قطعا عشق ممنوعه و پنهان کردن حسي که ناگزير خود را بروز مي دهد و منتشر مي کند در اين ميان جاذبه هاي بيشتري دارد.

مصطفي رزاق کريمي ، اولين فيلم سينمايي اش را در بستر چنين فضايي مي سازد که گويي امروزه به مساله اجتماعي و خانوادگي مهمي بدل شده که دامنه آن به موازات بسط مدرنيسم در ايران و چالش هايش با سنت که بيش از هر چيز در کانون خانواده تبلور دارد تا تهديد روابط زناشويي پيش رفته است . «حس پنهان » قصه زوج مرفهي است که ظاهرا همه چيز زندگي شان جور است الا حس تعلق و عشقي که بنيان زندگي آنها قرار بگيرد. امير زندي صاحب يک شرکت تبليغاتي ، اگرچه همسري زيبا و تحصيلکرده به نام سيمين دارد که متخصص روانپزشکي است و بالطبع بايد زندگي گرم و زيباتري داشته باشد، اما به دليل نداشتن فرزند، چندان از زندگي لذت نمي برد و اين وضعيت رنجش مي دهد. سيمين هم به دليل سقط جنين که داشته مي ترسد فرزندي بياورد که احتمال دارد به مشکل جسمي يا روحي مبتلا باشد. روانپزشک بودن وي نيز اين ترديد را دامن مي زند و او را از دست زدن به چنين ريسکي باز مي دارد. اما اين خود بهانه اي یا سرکوب نيازي در امير مي شود تا طي اتفاقي به ندا دل ببندد و اين قصه آغاز شود.


حس پنهان ، بنياد معنايي و ساختار مضموني خويش را بر روان شناسي روابط انساني مي گذارد و قصد دارد تا با طرح خلاها و کمبودها و عقده هايي که زندگي مدرن يک زوج را تهديد مي کند و به بن بست مي کشاند، وضعت نهاد خانواده را در جامعه کنوني به تصوير بکشد.


عشق ، جدايي ، وصل و اعتماد و خيانت بستر رفتاري اين تضاد ديالکتيکي را فراهم مي کند تا وضعيت عاطفي رواني کاراکترهاي چهارگانه قصه در نوسان اين روند روانکاوي شود. اما براي اين کار صرفا به حضور يک روانکاو و يک روان پريش اکتفا مي شود و هيچ نشانه اي از تحليل روان شناختي و خلق موقعيت هاي دراماتيک مبني بر آن ديده نمي شود و حتي مي تواند بر برخي روابط انساني بويژه ميان سيمين و امير نقد داشت . نحوه رويارويي سيمين به عنوان يک روانپزشک با همسرش بويژه بعد از فهميدن خيانت او، همچنين تصميمش درخصوص بچه دار نشدن که در نارضايتي امير نسبت به زندگي اش نقش عمده اي داشت ، چندان روانکاوانه نيست . از سويي ديگر تکليف عاطفي ندا با امير در ابهام است ؛ يعني معلوم نيست که او واقعا عاشق امير است يا با توجه به موقعيت و علاقه او به فکر رهايي خود وخانواده اش از وضعيت موجود است يا اين که اين ارتباط را به عنوان بخشي از خرده فرهنگ مدرن براي تغيير پايگاه طبقاتي اش پذيرفته است . عجيب تر از اينها تاکيد کارگردان بر نگاه و چشم هاي کاراکترها در بروز منويات دروني و شرايط عاطفي شان است که بيش از کنش هاي رفتاري ديگر مورد توجه قرار مي گيرد. در حالي که نشانه خاصي از اين بازي چشم ها و رقص نگاه ها در بيان احساسات و رنج هاي دروني قهرمان هاي قصه ديده نمي شود که فراتر از موقعيت سازي و بازي معمولي باشد.


حس پنهان مدعي است که به دنبال مقصر نبوه و خواسته به دور از قضاوت ها و پيش فرض هاي ذهني و از قبل تعيين شده نسبت ميان ندا و امير و سيمين و امير را در يک حالت مثلثي نشان دهد و البته با يک شخصيت عجيب و روان پريش به نام بهرام برادر ندا اين وضعيت را به حالت مربعي مبدل مي کند که همين عامل موجب تخريب دوگانه ندا و امير مي شود و زندگي همه را ويران مي سازد. گرچه کارگردان در نهايت با پايان بندي خود نشان مي دهد که همواره اين زن است که قرباني اصلي عشق و خيانت مي شود و فرقي نمي کند که اين زن ندا باشد ياسيمين ، نگاه خيره و پر از درد آنها به هم بر سر قبر بهرام تداعي همين نکته است .


حس پنهان اگرچه تلاش فيلمساز براي طرح سينمايي قصه گوست ، اما قصه تکراري را روايت مي کند که نوآوري و خلاقيتي در ساختار روايي و فرم قصه پردازي آن ديده نمي شود و شايد مهم ترين عنصري که برجستگي يافته و به چشم مي آيد، نقش روان پريشانه بهرام با بازي حامد بهداد است . اگر چه او تلاش کرده بازي متفاوتي در کاراکتر بهرام داشته باشد، اما کمي اغراق آميز و تصنعي به نظر مي رسد.


در نهايت حس پنهان به جاي آن که احساسات عميق پنهاني را آشکار کند، تنها به روايتي از رابطه ظاهري آنها مي پردازد.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:3  توسط سیدرضاصائمی  | 


بعد از «دوم خرداد» و طرح شعار «توسعه سياسى» كه بر مشاركت مردم در سرنوشت سياسى، اجتماعى خود تاكيد مى ورزيد، مسئله «افكار عمومى» جدى تر گرفته شد و ضرورت شناخت آن به تاسيس موسسات و مراكز افكارسنجى انجاميد و بازار نظرسنجى، رونق گرفت.
رشد مراكز نظرسنجى كه يك نهاد پژوهشى جامعه مدنى است، اتفاق خوبى بود كه مى توانست در نهادينه كردن دموكراسى از طريق سنجش و تبيين افكار عمومى و بسترسازى براى انتقال افكار و خواسته   هاى واقعى مردم به حكومت، نقش بسزايى داشته باشد. افكارسنجى به عنوان مجموعه اى از روش ها و تكنيك   هاى تحقيقى، ترجمان ضمير ناخودآگاه جامعه است كه به حكومت كمك مى كند تا به خواسته و نيازهاى مردم  آگاهى يابند و مبتنى بر اين اطلاعات و داده ها به تبيين استراتژى   هاى مناسب دست يازند.
اكنون با نزدیک شدن به انتخابات بار دیگر سرو کله انواع نظر سنجی ها پیدا می شود و هر دسته و جناحی داعیه افکار سنجی سر می دهند نگارنده که خود تجربه پرسشگری و نظر سنجی را داشته همواره نسبت به اعتبار آنها کنجکاو و بدبین بوده است اکنون  باید به طور جدی پرسید كه آيا اين همه هزينه   هاى مالى و انسانى كه صرف انجام طرح   هاى نظرسنجى مى شود به نتايج مطلوب و ارزشمندى در اوضاع اجتماعى و سياسى مردم منجر شده است يا خير؟! و آيا اصولاً ساختار سياسى و نهادهاى قدرت به كاربرد اين تحقيقات، اعتقاد دارند يا نه؟ براساس  گزارش مركز افكارسنجى دانشجويان ايران وابسته به جهاد دانشگاهى ۴/۴۶ درصد مردم تهران نتايج نظرسنجى  ها را غيرواقعى مى دانند و ۵/۴۰ درصد آنان نظرسنجى را ابزارى براى كنترل افكار مردم به حساب مى آورند.
موسسات افكارسنجى و شناخت افكار عمومى (با تاكيد بر ايران) از دو حوزه در معرض آسيب و اشكال هستند كه مى توان آنها را: ۱ _ آسيب هاى خرد و روشى و ۲ _ آسيب هاى كلان و بينشى، ناميد.
آسيب هاى خرد به ضعف ها و مشكلات درونى اين موسسات در تبيين و اجراى طرح هاى نظرسنجى برمى گردد. اين كاستى  ها كه مربوط به ضعف هاى «روش شناختى» است شامل عدم اعتبار و روايى سئوالات، نقشه خوانى غلط، اشكالات فنى و انسانى مثل عدم دقت پرسشگران و ضعف در ارتباط با پاسخگويان و يا تكميل خودسرانه پرسشنامه و... است. البته گروهى از جامعه شناسان مثل ماكس وبر اصولاً اعتقادى به روش هاى مصاحبه و پرسشگرى در كشف واقعيت   هاى اجتماعى ندارند آنان واقعيت   هاى اجتماعى را عميق، چندلايه و بسيار پيچيده مى  دانند كه از اين روش نمى توان به كنه آنها دست يافت و معتقدند نظرسنجى تقليل واقعيت هاى كيفى اجتماعى به كميتى آمارى است كه مسائل اجتماعى را بسيار سطحى مى بيند و امكان مداخله عوامل غيرعلمى در تبيين واقعيت   هاى اجتماعى در اين روش زياد است. آسيب هاى روشى گرچه در اعتبار نتايج تحقيقات به لحاظ علمى، خدشه  وارد مى  كند اما تاثيرات منفى و مخرب آسيب هاى كلان و بينشى در نتايج اين تحقيقات، بيشتر است.
آسيب هاى كلان از دو منظر قابل طرح است يكى از سوى نهاد قدرت و ساختار سياسى جامعه كه يا اصولاً به چنين تحقيقاتى اعتقاد ندارد و يا از آن به عنوان ابزارى براى تسلط و رهبرى بر افكار عمومى در جهت منافع خود بهره مى گيرد. از سوى ديگر ساختار اجتماعى نيز به دليل حافظه تاريخى كه نسبت به حكومت و شيوه هاى حكومتى دارد نسبت به نظرسنجى  ها از يك بى اعتمادى تاريخى، رنج مى برد. اين نگرش به ويژه در طرح هاى نظرسنجى كه به حوزه سياست نظر دارد بيشتر مصداق مى يابد. از آنجا كه در كشور ما، ميان دولت و ملت يك شكاف تاريخى حاكم بوده است مردم به سختى مى پذيرند كه از سوى حاكميت براى افكار و انديشه   هاى آن جايگاه علمى قائل شده اند. البته چنين نگرشى را به طور مطلق نمى توان محكوم كرد. وقتى مردم شاهد تغيير عملى در هستى سياسى _ اجتماعى جامعه خود نباشند طبيعى است كه تصور بدبينانه داشته باشند. اين تصور به ويژه در هنگامه انتخابات كه بازار نظرسنجى گرمتر است، پررنگ تر مى شود. اگر به نتايج نظرسنجى هاى متعددى كه در زمان انتخابات انجام مى شود نگاهى بيندازيد متوجه خواهيد شد كه هر گروه و جناح سياسى، نتايج افكارسنجى را به نفع خود تفسير مى كند تا از اين طريق بر افكار عمومى تسلط يابد و منافع و خواسته   هاى خود را به آنان تلقين كند.
تنزل يك روش علمى به حربه اى سياسى قطعاً در بى اعتمادى عمومى نسبت به نظرسنجى  ها تاثير مى گذارد. بديهى است افكار عمومى در جامعه  اى دموكراتيك كه نهادهاى مدنى و اجتماعى به تحقق علمى خواسته هاى مردم همت مى گمارند قابل اعتناست و صرف تاسيس چنين موسساتى در جامعه ما كه از زيرساختارهاى فرهنگى و سياسى دموكراتيك و نهادهاى مدنى با تجربه در تاريخ اجتماعى خود برخوردار نيست با چالش هاى عمده اى روبه رو است. اين موانع بيش از آنكه روش شناختى باشند، فرهنگى هستند. به همين دليل بعد از مدتى از عمر اين موسسات، آنان از يك نهاد پژوهشى _ فرهنگى به يك موسسه و بنگاه اقتصادى تبديل مى شوند كه به فعاليت   هاى تجارى و سودآورى مالى روى مى آورند به ويژه آنكه خاستگاه اوليه افكارسنجى، موسسات تبليغاتى و تجارى بودند كه براى شناخت بهتر ذائقه مشتريان خود و در نهايت گسترش بازار مصرف و افزايش درآمد و سود بيشتر تاسيس شده بودند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 21:13  توسط سیدرضاصائمی  | 

/سینمای ملی -سینمای امید/رضا صائمی در گفت وگو با راه فیروزه:سینما با امید بخشی می تواند ترسیمی از زندگی ایدآل در مخاطب باشد
23/11/1386-9:51
ایمیل خبر    چاپ خبر
 
رضا صائمی از منتقدان سینما معتقد است جشنواره فیلم فجراز مهم ترین اتفاقات فرهنگی سال وشب قدر سینمای ایران است.
 
وی در گفت وگو با خبرنگار راه فیروزه افزود: اگر سینما را بازتاب و انعکاسی از واقعیت چه در ساحت فردی وچه در حوزه اجتماعی بدانیم، صرفا به یک مدیوم و ابزاری بدل می شود که کارکردی آینه وار دارد و آنچه که هست را بازگو می کند.صائمی تصریح کرد: سینما به این معنا خاصیتی منفعل و بازگویانه پیدا می کند و بازنمایی از جامعه و واقعیت های بیرونی است و قطعا این یکی از کارکرد های سینماست.وی به تاثیر سینما بر وضعیت روحی و روانی مخاطب اشاره کرد و گفت:سینما به عنوان یک صنعت- هنر- رسانه ، جزئی از کلیت و تحت پوشش گفتمان و پارادیم غالب رفتار اجتماعی قرار دارد.این منتقد و نویسنده سینما افزود: سینما ، هنری است که می تواند در راستای امید و بسط هنری آن نیز حرکت کند و عاملی اثر گذار در سازندگی و آفرینش انسانی باشد وفلسفه وجودی پدیده ای مثل سینما را با کارکرد های خلاق و آفریننده گی  بیامیزد.صائمی سینما را جایگاهی مناسب در ایجاد فرهنگ سازی دانست وگفت: سینما با نشان دادن واقعیات زندگی می تواند در دل حقیقت تلخ یاس وملالت ،روزنه های امید و روشنایی را نمایان کند و مخاطب را به ترسیم زندگی بهتر ترغیب وتشویق نماید.این نویسنده به جایگاه جشنواره فیلم فجر اشاره کرد ویادآورشد: جشنواره فجر تاثیر عمده ای بر سرنوشت حرفه ای سینماگران دارد و می تواند از آن به عنوان شب قدر اهالی سینما تعبیر کرد.وی گفت: جذابیتها و کارکردهای جشنواره که گاهی به پدیده مبدل می شود، حضور و ظهور فیلم اولی ها و نمایش اولین آثار کارگردانهایی است که با جشنواره به سینمای کشورمعرفی می شوند .صائمی جشنواره فجر را یک همایش تخصصی و حرفه ای دانست و افزود: جشنواره فجر بهترین فرصت برای فیلمسازان است تا بتوانند آثار خود را به عرضه رقابت درآورند و به نقاط ضعف و قوت خویش پی برده و همچنین به علایق مخاطب و ظرفیت های فیلمسازی دست  یابند.این منتقد سینما در پایان افزود: فیلمسازان باید از موقعیت جشنواره فجر برای معرفی خود به جامعه سینما و مخاطب بهره گیری کنند.

یک منتقد سینمایی : سینما بدون مخاطبان یک پدیده ناتمام است

سرويس : هنري
86/11/22-09:09
2008-02-11 09:09:47
آخرين مشاهده : 86/11/23-10:41
50 : کد خبر

تعداد مشاهده : 11


 

رضا صائمی منتقد سینمایی گفت: برگزاری جشنواره های مستقل در شهرهای تاثیر گذاری چون مشهد موجب شناخته شدن استعداد و توانانیی های پنهان آن شهرستان و در نهایت بهبود وضعیت سینمای ملی می شود.

به گزارش کمیته اطلاع رسانی پنجمین جشنواره فیلم فجر مشهد وی افزود: تجربه همین وضعیت را در سال های اخیر و در عرصه فوتبال داشته ایم چرا که دیگر مثل سابق تیم های معروف پایتخت نیستند که حرف اول را می زنند بلکه یک تیم شهرستانی مثل سپاهان در بازی های آسیایی می درخشد.

صائمی با تاکید بر اهمیت تربیت و پرورش مخاطبان فعال و جدی اظهار داشت: سینما بدون مخاطبان یک پدیده ناتمام است و با وجود آنهاست که قوام و دوام می یابد بدیهی است اگر می خواهیم به توسعه سینما در شهرستانها توجه کنیم باید به تربیت و پرورش مخاطبان عنایت داشته باشیم.

وی افزود: برگزاری جشنواره، همایش و نمایش فیلم با حضور کارگردان، منتقدان و جلسات هفتگی و ماهانه در این زمینه ضمن مشارکت دادن مخاطبان در درک فیلم به فرهنگ سازی برای بهتر دیدن فیلم و سینما کمک می کند.

این منتقد سینمایی ادامه داد: مشکلات و موانع فیلمسازی در شهرستان ها دور از موانع توسعه یافتگی در حوزه های دیگر نیست اساسا تمرکز و مدیریت امکانات در مرکز و حضور گسترده نخبگان در آن موجب شده است در همه حوزه ها از جمله سینما، شهرستانها مورد غفلت قرار بگیرند.

وی با بیان این که فیلمسازان شهرستانی از لحاظ اقتصادی و سرمایه گذاری برای تولید آثار خود با موانع جدی مواجه هستند گفت: آنها به لحاظ فرهنگی و معنوی نیز مورد حمایت قرار نمی گیرند. همین مساله باعث شده اعتماد به نفس فردی و بومی در حوزه فیلمسازی کاهش یابد عدم توجه به سوژه های منطقه ای نیز در مهجور ماندن فیلمسازان شهرستانی بی تاثیر نیست شاید یکی از راه حل های مفید برای برون رفت از این وضعیت توجه به سوژه ها و ارزش های بومی باشد تا فیلمسازان شهرستانی امکان و انگیزه رقابت بیشتری با پایتخت را پیدا کنند.

صائمی یکی از عوامل مهم رشد و توسعه فیلمسازی در شهرستانها را انتخاب لوکیشن در مکان های غیر پایتخت خواند وافزود: بهره گیری از لوکیشن ها و معماری های تاریخی و طبیعی به ویژه در ژانرهای مرتبط علاوه بر این که قلمرو سینمایی ایران را از پایتخت خارج می کند به این سینما فرصت تجربه های بیشتری در فیلمسازی می دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 12:42  توسط سیدرضاصائمی  | 

شايد اگر وزير فرهنگ و ارشاد جشنواره امسال را تجربه و بي نظمي و آشفتگي و اتلاف وقت و صداي بد و نارساي فيلم ها را عملاً حس مي کرد، سخن خود را مبني بر اينکه جشنواره بيست و ششم فيلم فجر محصول دولت نهم است پس مي گرفت يا اصلاً بر زبان نمي آورد. البته قصد ندارم تمام کاسه کوزه ها را سر دولت بشکنم و همه چيز را به مديريت کلان نسبت دهم که بي نظمي و بي برنامگي خصلت فرهنگي و محصول تقدير تاريخي ما است، نه صرفاً يک آنومي و ناکارآمدي سياسي، گويي اين آشفتگي و هرهري مسلکي و بي تقيدي و آويزان بودن به اپيدمي پايدار و همه جانبه يي بدل شده که نه تنها ساحت فردي که حوزه هاي اجتماعي و فرهنگي ما را نيز درنورديده است. خودمانيم، مگر ما که با پرستيژ منتقد و اهل قلم و نويسندگي به زمين و زمان غر مي زنيم و به همه چيز با شک و سوءظن مي نگريم حال و روزي بهتر از ديگران داريم. کافي است در همين سينماي مطبوعات و رسانه ها که جمع متخصصان و منتقدان و خبرنگاران اهل فن جمع است، در آن هياهو و دود سيگار و ماچ و بوسه هاي دوستان و تحسين و فحش و جوک تعريف کردن و اس ام اس و بلوتوث بازي ها، کلاه مان را قاضي کنيم و کمي با فاصله و به دور از جوزدگي هاي کاذب به خود بنگريم تا دريابيم که چقدر در روزمرگي و بيهودگي به سر مي بريم و خودمان خبر نداريم يا به روي خودمان نمي آوريم. گويي نه تنها سينما و فيلم ها و جشنواره تکراري و ملال انگيز شده بلکه خودمان نيز به عنوان بخشي از اين پازل بزرگ به تکميل اين چرخه معيوب کمک مي کنيم. بي حوصله و خسته ايم، خواب مان مي آيد و گاهي به جاي اينکه برويم فيلم ببينيم دور ميز مي نشينيم و چاي و شيريني مي خوريم و اس ام اس هاي جديد را رد و بدل مي کنيم و حقيقتش گاهي حوصله همديگر را هم نداريم. هر چه از جشنواره مي گذرد سعي مي کنيم بيشتر از هم فرار کنيم و از کنار هم بگذريم و اصلاً چرا از کنار هم، از کنار فيلم و سينما و کارگردان هم به راحتي عبور مي کنيم. انگار ديگر حال بحث هاي جدي و چالشي را نداريم. در واقع جشنواره را خيلي جدي گرفتيم نه سينما و فيلم و فرهنگ و... اين جشنوارگي يا جشنواره زدگي دامن اهل سينما را چنان گرفته است که متن را به نفع حاشيه رها کرده اند. عمق اين بي تعيني، ساختارشکني و چارچوب ناپذيري و بحراني بودن در روابط و مناسبات انساني خود را نشان مي دهد تا مقتضيات سينمايي، دلخوري کارگردان از منتقدان که بر آتش سبز جشنواره آبي سرد مي ريزند و مناقشه منتقدي با منتقدي ديگر در اين باره چالشي ديگر ايجاد مي کند. فيلم ها يا به دل معناگرايي و ساختارشکني پيش مي روند يا سر از خيانت و جدايي و عشق هاي سرکوب شده درمي آورند. کنعان از حس پنهاني مي گويد که روابط عاطفي را درهم مي شکند و به همين سادگي زندگي را به ملالت و تکرار سوق مي دهد و هميشه هم پاي يک زن در ميان است. تم غالب فيلم ها همين آسيب شناسي روابط انساني است. حاصل اما همان تلخي زيست- جهان ما است که از دلزدگي و افسردگي و ملال پر شده است.

اتفاق جالبي که در جشنواره امسال رخ داد و به شکلي نمادين اين دلخوري هاي حرفه يي را بازنمايي کرد تصادف اتومبيل يک بازيگر با اتومبيل يک منتقد بود. گويي همه چيز دست به دست هم داده است تا عمق اين تضاد و رويارويي فرهنگي در ساحت سينما برملا شود و رقابت ها سايه سنگين خود را بر رفاقت ها چنان بيندازد که هويت حرفه يي و مقتضيات آن قرباني اصالت اخلاقي و انساني شود. همه چيز درهم ريخته و پريشان و تکراري است حتي ساندويچ هايي که هر روز براي اهالي رسانه و سينما سرو مي شود تکراري است، يکي هم پيدا نمي شود بگويد بابا اگر هر روز جوجه کباب هم بدهيد دلزدگي ايجاد مي کند. لااقل در همين فست فودها تنوع ايجاد نمي کنند تا در تغذيه جسمي اين جماعت علاف، جاذبه ايجاد شود.

تازه فرض کنيم همه چيز جشنواره سرجايش باشد و هيچ ضعف و کمبودي در اجراي برنامه ها ديده نشود، به قول يکي از دوستان منتقد محصول اين همه هياهو و رفت وآمدها و صرف هزينه و وقت و انرژي چيست؟ واقعاً چقدر نقدها و مقالاتي که در حوزه فيلم و سينما نوشته مي شود مورد توجه مخاطبان قرار مي گيرد و مثلاً افکار عمومي را نسبت به سينما حساس و عميق مي سازد يا اصلاً چند درصد از مردم به خاطر نقدها به تماشاي فيلمي راغب مي شوند يا بعد از تماشا براي درک بهتر فيلم به سراغ مطالعه آنها مي روند، باز هم همين جمع خودماني منتقدان و سينماگران است که نقدهاي همديگر را مي خوانند و نق مي زنند و ده ها واکنش ديگر نشان مي دهند، هرچند چاره يي هم نيست. اگر خودمان هم خودمان را تحويل نگيريم که بايد در دکان نقادي را گل بگيريم، براي همين است که باز هم دل مان را به اين جشنواره و مناسبت هاي آن خوش مي کنيم اگرچه دل خوشي از آن نداريم. ببينيد اين پارادوکس وجودي دست از سر اين مطلب هم برنمي دارد. جشنواره امسال خود نمادي قدرتمند از وضعيت سينماي ما بود و چه بسا نشاني از وضعيت خود ما باشد. يخ زدگي و بي انگيزگي و تکرار و ملالت از سروکله مان بالا مي رود و آشفتگي هر لحظه ما را در خود فرو مي برد، جشنواره به عادت واره يي بدل شده که کنش آگاهانه و عقلاني ما نسبت به سينما را به واکنش ناآگاهانه و از سر استيصال بدل کرده است. همين طور مي آييم و مي بينيم و حرف مي زنيم و مي رويم و حتي خود را هم جدي نمي گيريم. گويا جشنواره به سنت و آييني اسطوره يي بدل شده که هر سال بايد مراسم و آيين هايش مثل چهارشنبه سوري برگزار شود و امسال نيز بگذرد. من فقط مانده ام که چطور با اين اوضاع ملال انگيز نمي توانيم از سينما و جشنواره دل بکنيم. نسبت ما با سينما مثل زن و شوهري مي ماند که قصد جدايي از هم را دارند اما به خاطر بچه ها و اميد به بهبود روابط شان آن را به تاخير مي اندازند. به قول محمدعلي بهمني، شاعر معاصر، با همه بي سر و ساماني ام، باز به دنبال پريشاني ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 8:54  توسط سیدرضاصائمی  | 

روز سوم جشنواره فيلم فجر
 
چند روزي از جشنواره فيلم فجر مي گذرد و خيلي زود به نيمه نزديک مي شود، اما سرماي سوزان زمستان امسال گويي دامنگير جشنواره هم شده و هنوز اتفاقي، پديده يي، خبري و حتي شايعه و حاشيه داغي، دل منتقدان و مخاطبان جدي سينما را نلرزانده و گرم نکرده است. اينها شايد خود نشانه يي از عدم حضور سينماگران برجسته و مولفي است که اتوريته وجودي و کاريزماي هنري آنها کافي بود تا روحي تازه به جشنواره بدمند و به آن جان بخشند و البته حذف يا نرسيدن بسياري از فيلم ها به جشنواره امسال نيز در اين ملال فرهنگي بي تاثير نبوده است. در کنار اين عوامل شايد تفکيک جشنواره به دو بخش بين الملل و داخلي کمتر از علل ديگر در اين سردي بي تاثير نباشد. در واقع جشنواره فيلم فجر در مقام يک پديده و متن فرهنگي مستقل و يک امر کلي از دو ساحت بيروني و دروني قوام مي گيرد و هويت مي يابد؛ ساحت دروني اين رخداد بر مجموعه آثار توليد شده و آفرينش هنري در حوزه سينما استوار است که در فرآيند نهايي به صورت فيلم هاي بخش مسابقه و رقابتي به اوج مي رسد و هسته اصلي جشنواره را تشکيل مي دهد. مديريت فرهنگي و اجرايي جشنواره را نيز بايد در درون اين حوزه مورد نظر قرار داد. قطعاً بخش عمده يي از گرما و جذابيت جشنواره به شيوه برگزاري آن برمي گردد که دست کم رضايت مخاطبان به ويژه اصحاب رسانه را در حوزه پيراموني جشنواره به دست مي آورد. اگر فيلم ديدن را به عنوان متن اصلي جشنواره به حساب آوريم امکانات و تسهيلات مديريتي به عنوان فرم و عنصر بيروني و فرامتني خصوصاً در «درک اثر» اهميت مي يابد و به فهم آن کمک مي کند اما جشنواره و سينما و اساساً هر نوع آفرينش هنري و ادبي بدون وجود مخاطب عقيم مي ماند و گويي هستي اجتماعي آن شکل نمي گيرد. اينکه برخي فيلسوفان معتقدند که آفرينش هنري يک کنش جمعي است در اينجا معني مي يابد در واقع تاويل پذيري اثر مولف از سوي مخاطب به عنوان تکه يي از کليت آن، هويت اثر را مي سازد به ويژه در حوزه سينما که ماهيتي رسانه يي و جمعي نيز دارد و در تناسب با مخاطبانش معني مي يابد. جشنواره فيلم فجر در اين ساحت دوم و بيروني و به واسطه مخاطبان آشنا و شيفته اش جان مي گيرد. همين صف ايستادن ها شلوغي و شايعات و ابراز علاقه مردم به سينماست که به جشنواره جان مي دهد. شايد لازم باشد تا بخش دوم جشنواره يعني نوبت نمايش فيلم هاي ايراني منتظر باشيم تا اندک اندک جمع مستان برسند و بازار سينما را از اين کسادي و کسالت درآورند. رفتارشناسي مخاطبان در ارتباط با جشنواره فيلم فجر نيز خودش دنيايي دارد و بخشي از هويت جشنواره را بازنمايي مي کند، به طور کلي مخاطبان جشنواره را مي توان به دو گروه عمده مخاطبان عام و مخاطبان خاص تقسيم کرد؛ مخاطبان عام اکثر کساني اند که سينما را به عنوان يک ابژه سرگرمي ساز مي نگرند که مي توانند به واسطه آن بخشي از اوقات فراغت شان را پر کنند. البته اين بخش از مخاطبان يکدست نيستند و طيف هاي مختلف توده يي را شامل مي شوند، يعني چند انگيزه کنشي مثل تفريح کردن، جشنواره رفتن به مثابه يک امتياز و پرستيژ و عشق فيلم يا حتي فرار از زندگي روزمره و ملال کشنده و تکراري آن مي تواند پاي مخاطبان عام را به سينما بکشاند. درست همين رفتارشناسي توده در تعامل با جشنواره فجر گواهي بر پارادوکس رفتاري و دوگانگي فرهنگي در جامعه ماست. مردمي که به يمن کپي رايت و انواع فناوري هاي مدرن با سينما رفتن قهر کرده اند و با هرگونه تبليغ و ترفند پروپاگاندايي و اخلاقي و شرعي نمي توان آنها را با سينما آشتي داد يا از خريد سي دي هاي قاچاق نهي کرد براي تماشاي فيلم در جشنواره سرودست مي شکنند و تحمل سرما و صف طولاني براي خريد بليت را بر خود هموار مي کنند و حتي از تهيه بليت در بازار سياه با قيمت هاي سرسام آور دريغ نمي کنند. متاسفانه اين جوزدگي در ساختار فرهنگي ما دامنه وسيعي دارد و از خانواده تا سياست را در بر مي گيرد و به ويژه در عرصه هاي هنري و ورزشي به دليل ماهيت هستي شناختي به اوج خود مي رسد. تاثير مستقيم اين هيجانات در بخش انتخاب مردمي نهادينه شده و رسميت مي يابد و گاهي نيز تاثير مخربي بر فضاي عمومي فرهنگ و انحراف افکار عمومي مي گذارد. نمونه يي از اين مدعا را در انتخاب فيلم اخراجي ها و موج سواري کارگردان آن بر هياهوهاي توده يي مي توان سراغ گرفت.

اما جشنواره فيلم فجر تعدادي مخاطب محدود ديگر نيز دارد که سينما را به عنوان يک اتفاق جدي و جذاب تر از يک سرگرمي صرف و حاشيه زندگي مي نگرند و با تاويل و تفسير و نقد آن به رشد و تعالي آن کمک مي کنند. منتقدان و نويسندگان و مطبوعاتي هاي سينمايي اگر به عنوان فرزندان ناخلف سينما شناخته مي شوند اما همين نق زدن ها و غرغرکردن هاي آنها بيش از کف زدن و هورا کشيدن مخاطبان عام باعث اعتلاي سينماي ايران شده است. اين روزها گويي آنها به اصل خويش بازگشته اند و احساس هويت مي کنند، چرا که سينما به عنوان يک دغدغه و درد مشترک بر تخت پادشاهي و سلطه رسانه يي نشسته و افکار عمومي را متوجه خود کرده است. البته مخاطبان خاص جشنواره نيز خود به چند دسته تقسيم مي شوند؛ گروهي خبرنگار سينمايي هستند که در مقام يک حرفه و شغل به جشنواره نگاه مي کنند و اين روزها فرصت خوبي براي کسب اعتبار حرفه يي آنان است و برخي ديگر اما به عنوان يک کنش جدي و اثرگذار به جشنواره مي نگرند تا به واسطه قلم و انديشه و ديگر لوازم نقادي به رمزگشايي و ارتقاي درک سينمايي در جامعه کمک کنند. جشنواره فيلم فجر اما به هر دو گروه از مخاطبان نيازمند است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 9:19  توسط سیدرضاصائمی  | 

بالاخره بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر از راه رسيد و فصلي تازه در تقويم سينمايي ايران گشوده شد؛ تقويمي که تناسبي نمادين و بنيادين با تقدير سينماي کشور نيز دارد و شب هاي جشنواره را به شب هاي قدر سينمايي بدل مي کند که بر سرنوشت حرفه يي اهالي سينما در هر حوزه و رشته يي تاثير مي گذارد. ساختار دولتي فرهنگ و سينمايي ما به جشنواره فجر به عنوان يک رخداد رسمي، هويتي مضاعف مي بخشد و آن را فراتر از يک رقابت فرهنگي صرف قرار مي دهد. ردصلاحيت هاي سينمايي و حذف برخي از فيلم ها در همين جشنواره حاضر و پيشينه آن در گذشته از اهميت فراذاتي اين جشنواره پرده برمي دارد و چشم اندازهاي سياسي و ايدئولوژيکي در قلمرو فرهنگ و به ويژه سينما را روشن مي سازد. اين تعامل نزديک ميان فرهنگ و سياست بيش از هر چيز خود را در عالم تصوير و رسانه نشان مي دهد و سينما به عنوان نماد اين هويت جديد، قدرتي مضاعف مي يابد و بر زيست- جهان انسان مدرن هژموني مي يابد. در واقع ماهيت دوگانه سينما که همزمان بر مدار رسانه و پيام مي چرخد، موقعيتي فراخمندتر نسبت به ديگر هنرها در دنياي معاصر براي سينما ايجاد کرده است که از آن گريزي نيست. گرچه برخورد سليقه يي و گزينشي و اتوريته مميزي در عرصه سينمايي به حيات پوياي اين هنر در جامعه ما لطمه مي زند اما اين کنش تلخ خود پيامي شيرين و تامل برانگيز در خود دارد که نشان از ماندگاري جوهره و گوهر هنر هفتم در اين سرزمین است و آن اهميت سينما است. ديگر بر هيچ کس به ويژه مسوولان و سياستگذاران فرهنگي پوشيده نيست که يک فيلم تنها يک فيلم نيست و چه بسا وجوه فرهنگ سازي و رفتارانگيزي آن بيش از آثار مفرح و سرگرمي ساز آن باشد و فاصله سينما با زندگي هر روز کمتر مي شود و سينما ديگر نه بازتاب واقعيت که خود واقعيت است.

به همين دليل است که جشنواره فجر با همه فراز و نشيب هايش و حرف و حديث ها و نقد و اعتراض هايي که از مبدأ و در مرحله انتخاب فيلم ها تا داوران و شيوه داوري و در نهايت برگزيدن برترين ها در آن وجود دارد باز هم براي اهالي سينما، شيرين و جذاب است. رمز اين دلپذير بودن نيز خود سينما است و ديگر هيچ. به اين معنا که فراتر از نتايج و نقايص اين جشنواره که شايد از آن گريزي هم نباشد اين خود سينما است که بر کرسي اقتدار مي نشيند و موجوديت خود را به رخ مي کشد و آنچه در لابه لاي اين هياهو و شلوغي ها جلوه گري مي کند نفس سينما است و اين تجربه يي لذت بخش براي اهالي سينما است که بايد قدر آن را دانست. تجربه يي که اگر مهم ترين دستاورد جشنواره نباشد دست کم يکي از آنها است. براي اهالي سينما که هويت و حرمت خويش را از هنرشان مي گيرند چه چيز شيرين تر از اينکه ده روزي سينما به دغدغه همگاني بدل شود و بر پيشاني افکار عمومي بنشيند. وقتي در اين دوره سينما ارزش خبري بيشتري مي يابد و بر صدر اخبار مي نشيند و همين که مردم براي حضور در جشنواره صف هاي طويل تشکيل مي دهند و در خانه و مدرسه و محل کار کمي از سينما صحبت مي کنند و رسانه ها و مطبوعات به تهيه و توليد گزارش ها و ويژه نامه هاي جشنواره فيلم همت مي گمارند، پاداشي گرانقدر و تجربه يي رضايت بخش براي اهالي سينما است. از سوي ديگر و در کنار اين آشتي مخاطب عام با سينما، دست اندرکاران اين حرفه از کارگردان و بازيگر تا منتقدان و مولفان سينمايي فرصتي مي يابند تا همديگر را ببينند و از دغدغه مشترک خود سخن بگويند؛ فرصتي که در طول سال بسيار کم اتفاق مي افتد و اين مجال اندک غنيمتي است تا ديدار اهالي سينما تازه شود.

جشنواره فيلم فجر علاوه بر کارکردهاي تخصصي که براي مخاطبان جدي اهالي سينما دارد يکسري لذت هاي مشترک نيز با مخاطبان عام دارد مثل لذت تماشاي اولين بار و چه بسا بدون سانسور فيلم ها يا صحبت کردن و نقد و بررسي آنها که کمتر در اکران هاي عمومي فيلم ها اتفاق مي افتد و مخاطبان برخلاف اکران عمومي به نقد و تحليل هاي آثاري که در جشنواره ديده اند در رسانه ها به ويژه مطبوعات توجه مي کنند و اين توجه جدي البته منتقدان و نويسندگان سينمايي را کانون توجه بيشتري قرار مي دهد و اتصال اين حلقه مفقوده ميان مخاطب و مولف به واسطه همين ارتباط تا حدي جبران مي شود. البته تجربه ديدار مستقيم بازيگران و کارگردان ها با مخاطب را نيز نبايد دست کم گرفت، تجربه يي که به نزديکي مولف و مخاطب کمک مي کند و به دروني کردن اثر در ميان مخاطبان بسيار موثر است.

جشنواره فيلم فجر به دليل همين ماهيت رقابتي و مسابقه يي بودن از مولفه هاي جذاب و پرکششي برخوردار مي شود که در اکران عمومي پيش نمي آيد و البته حاشيه هاي پررنگ هم آن را پوياتر مي سازد. اين پويايي شايد بيش از هر چيز در دو عنصر و ساحت اصلي سينما خود را نشان مي دهد و برجسته تر مي کند. در واقع در ميان اصناف سينمايي آنچه بيشتر از همه پشت ويترين جشنواره مي نشيند و به چشم مي آيد کارگردان ها و بازيگران هستند. گويي سيمرغ هاي آنها بالاتر مي پرد و در افق نگاه بيشتري قرار مي گيرد به اين معني که کنجکاوي و ميل مخاطب براي پيگيري جوايز اين دو صنف سينمايي بيش از ديگران است و آنها سوگلي هاي جشنواره هستند. تماشاي آثار جديد از کارگردان هاي بزرگ به ويژه براي منتقدان و نمايش جلوه يي تازه از بازيگري توسط بازيگران حرفه يي بخش مهمي از هيجان جشنواره را خلق مي کند اما در پس اين عناصر و شاخص هاي متعدد آنچه جشنواره را با همه حرف و حديث هايش برجسته مي سازد و منزلت مي بخشد نه صرفاً همين خاطرات سينمايي که خود سينما است. اين روزها گفتمان سينمايي بر بازار فرهنگي کشور سلطه مي يابد و به پارادايمي غالب بدل مي شود. سينما اينجا بيش از آنکه بر بال هاي سيمرغ جشنواره تکيه کند بر ساحت رسانه يي خود استوار مي شود و بر هويت رسانه يي خود گواه مي دهد تا لااقل براي چند روز هم که شده قدرت و منزلت خويش را به نمايش بگذارد و اثبات کند و اينک بيست و ششمين فرصت اين مانور آغاز شده است تا چه پيش آيد؟
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 20:22  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

اين روزها ماراتن رقيبان سرسخت علمي با نزدیک شدن آزمون كارشناسي ارشد جدي تر شده و تب و تاب قبولي در فوق ليسانس به اوج خود مي رسد و داوطلبان مشتاق براي جا نماندن از رقيبان پر تلاش اين مسابقه علمي كمر همت را محكم تر مي بيند و با جمع آوري انواع كتابها و منابع و اطلاعات و گاهي ثبت نام در كلاسهاي پر زرق و برق آمادگي كارشناسي ارشد كه اين روزها مثل نقل و نبات بر سرراه داوطلبان ريخته مي شود به هر نحوي شده مي كوشند تا خود را به انواع معلومات و اطلاعات مجهز كنند. كنكور كارشناسي ارشد اگرچه در ظاهر مانند ساير آزمونهاي دانشگاهي است اما تفاوتهاي عمده اي با آن دارد اول اينكه همه آنان يكه در اين امتحان شركت مي كنند حداقل يك بار آزموني اينچنيني را تجربه كرده اند و با مسائل و مشكلات آن آشنا هستند. بنابراين با آزموني روبرو هستم كه داوطلبان آزمون كارشناسي ارشد، فضاي دانشگاه را تجربه كرده اند و به نحوه درس و بحث نحوه گذراندن ترمها و ياس كردن واحدها آشنا هستند و پاي صحبت دهها استاد نشسته اند. بسياري ازاين داوطلبان در دوره كارشناسي با رشته تحصيلي خود به خوبي آشنا شده اند لذا يا تصميم بر ادامه تحصيل در همان رشته را مي گيرند و يا به دلايل ديگر تغيير رشته مي دهند منظور اينكه داوطلبان كارشناسي ارشد، شناخت بيشتر و بهتري از رشته تحصيلي كه مي خوانند در آن ادامه تحصيل بدهند دارند و دست به گزينش آگاهانه مي زنند. شناختي كه محصول تجربه شخصي خودشان است و كمتر تحت تاثير راهنماي هاي ديگران است. آزمون كارشناسي ارشد امتحاني با ظرفيت كم و داوطلبان باتجربه و آگاه است كه اكثرشان مي دانند كه قدم در چه راهي مي گذارند. با اين وجود شرايط اجتماعي و سياسي نيز اين آزمون را تحت اشعاع خود قرار مي دهد. مثلا در سالهاي اخير به دليل شرايط سياسي گرايش به برخي رشته ها مانند ارتباطات، جامعه شناسي و علوم سياسي افزايش يافته و خيل عظيمي از افراد از رشته ها ي مرتبط و غير مرتبط به سوي اين رشته ها هجوم مي آورند و قبولي در اين رشته ها را سخت تر مي كنند چه بسا افرادي كه استعداد ويژه يا توانايي خاصي براي رشته هاي مذكور ندارند ولي به دليل فضاي تببليغاتي جامعه قدم در اين راه مي گذارند يكي از آسيب هاي اين مساله اينست كه بسياري از داوطلبان رشته هاي فني و تجربي مثلا توانايي بيشتري در زمينه دروس آمار و رياضي و زبان دارند از شانس بهتري نسبت به كارشناسان خود اين رشته ها برخوردارند كه معمولا در اين دروس ضعيف تر هستند. توانايي در زبان يكي از مهمترين عوامل قبولي در كارشناسي ارشد است و برخي تنها به دليل اين توانايي و عدم شناخت كافي نسبت به مباني و تئوريهاي رشته هاي خاص وارد دوره فوق ليسانس مي شوند كه هيچ نفع علمي نه براي خود و براي نظام آموزشي و جامعه دارند متاسفانه امروزه تب قبولي در كارشناسي ارشد به شكل بيمارگونه و غير منطقي نه مبني بر علائق و استعداد بلكه مبتني بر چشم و همچشمي و رقابت هاي صنفي و خانوادگي رو به افزايش است. بخش قابل توجهي از داوطلبان نيز كارمندان دولت هستند كه صرفا براي ارتقا شغلي ومالي شانس خود را محك مي زنند.رشد قارچ گونه انواع كلاسهاي آمادگي كارشناسي ارشد نيز خود گواه بر اين معني است. آموزشگاههايي كه از اين ذوق زدگي كاذب جامعه براي قبولي در آزمون ارشد به نفع جيب خود سود مي برند. بسياري از اين موسسات صرفا وجهه اقتصادي دارند و داوطلبان بايد با شناخت و دقت بيشتري پاي در اين مراكز بگذارند. كارشناسي ارشد، فرصت خوبي است تا آدمي، استعدادها و علائق واقعي خودرا بشناسد و آنها را پرورش دهد. آزمون كارشناسي ارشد بايد به گونه اي برگزار شد كه تنها آنهايي كه انگيزه هاي تحصيلات علمي و پژوهشي و شيفتگي به علم آموزي دارند. شانس قبولي بيشتري داشته باشند چه بسا انسانهاي عميق و با سوادي كه به دليل شكل و محدوديتهاي اين آزمون نمي توانند از اين فرصت علمي استفاده كننده و چه افرادي كه تنها به دليل توانايي در كنكوري خواندن دروس بدون پشتوانه هاي علمي لازم و عمق مطالعاتي موفق به كسب اين امتياز مي شوند. عدالت آموزشي كه مهمترين هسته عدالت اجتماعي است اقتضا مي كند كه دوره كارشناسي ارشد، فرصت مناسبي براي شايستگان و نخبگان علمي كشور فراهم كند تا اين دوره به شكوفايي دانش و توليد علم در كشور منتهي شود و كارشناسي ارشد به دكاني ديگر براي اخذ مدرك و درجه معيشت تبديل نگردد. شايسته سالاري اگر در مراكز علمي و دانشگاهي ما تحقق نيابد قطعا در هيچ يك از ساحتهاي مديريتي جامعه محقق نخواهد شد. آزمون كارشناسي ارشد مي تواند معيار مناسبي براي سنجش و پرورش نخبگان علم گرا و دانش پژوه باشد تا جامعه دانايي محور آينده محقق شود..

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 13:2  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

 

 

 

ازدواج چه به لحاظ مفهوم لغوي و چه از نظر مصداق اجتماعي و جنبه عملي ظاهرا با فرديت در تضاد است. به اين معني كه هم از منظر لفظ و هم در مقام واقعيت عيني با ازدواج، يك پديده، شي و يا موجودي از حالت فردي و تك افتادگي خارج و با ديگري مي آميزد و زوج مي شود. گويي فلسفه ازدواج نيز در همين با هم بودن و رهايي از تنهايي است. ظاهرا انسان نمي تواند تنها باتكيه بر خود و تنها از پس زيستن در اين جهان پيچيده و دشوار برآيد. اونيازمند به همدلي و همزباني است تا با همكاري و همسر بودگي، اين بار امانت را به سر منزل مقصود برساند. تحمل غم تنهايي بسيار سنگين و طاقت فرسا است و بسياري از ازدواج ها به خاطر فرار از تنهايي و چالش هاي آن صورت مي گيرد كه البته خود اين مساله نيز يكي از نقاط آسيب خيز زندگي زناشويي است. به هر حال در ضمير ناخودآگاه جامعه، ازدواج فرايند تبديل من به مااست. پروسه تحول آدمي از خود محوري به با هم بودگي! در بحث آسيب هاي زندگي مشترك نيز همواره انگشت اتهام به سوي به هم خوردن اين ارتباط است يعني همواره به ويژه در تفكر سنتي جامعه اين مساله جا افتاده است كه وقتي همدلي و هماهنگي يك زوج كمرنگ مي شود و به جاي با هم بودن و ما شدگي از من و خود محوري صحبت مي كنند اختلافات شروع مي شود و هميشه تاكيد مي گردد كه ازدواج يعني با هم بودن، با هم فكر كردن و با هم زندگي كردن لذا زماني كه سايه فرديت بر سرزمين زندگي زناشويي سايه مي افكند، خورشيد مهر و محبت رو به خاموشي مي گرايد و سرماي خودخواهي و منيت به تدريج زير پوست همدلي و همزباني نفود كرده و استخوانهاي اتحاد و وفاق را سست و شكننده مي كند. اين در حالي است كه اگر عميقتر و بدور از مولفه هاي سنتي و عرض و مبتني بر رويكردهاي روان شناختي و انسان شناسي به اين مساله بنگريم در مي يابيم كه اتفاقا يكي از گلوگاههاي حساس و اساسي در اختلافات زناشويي و آسيب شناسي نظام خانواده توجه نكردن، سركوب و تحقير فرديت و هويت فردي افراد در ازدواج و زندگي مشترك است. درست است كه با ازدواج، آدمي بر خلاف گذشته ديگر نبايد تنها بر پايه چرخ خويش بچرخد و حضور ديگري بايد متعهد و التزام اخلاقي به دنبال داشته باشد و درست است كه ازدواج با هم زندگي كردن است اما براي هم زيستن يا در هم زيستن نيست. هر انساني در نهايت به عنوان يك موجود خاص و منحصر به فرد و غير متشابه در نظام خلقت، اصالت دارد و هر آدمي خود جهاني است پيچيده و متنوع و عميق لذا ازدواج نمي تواند و نبايد هويت فردي و اصالت وجودي آدمي را از وي بستاند. مثلا هر انساني توانايي، استعداد و علائق خاصي دارد نمي شود به بهانه ازدواج و زير يك سقف بودن و در جهت همدلي و يگانگي با هم به تفاوت و توجه به اين تفاوتها بي تفاوت بود يا يكي به نفع ديگري از اين مسائل فردي چشم بپوشد و يا اينكه براي اثبات عاشقي و دوست داشتن مثل ديگري شويم چه بسا در نگاه عرفي به عشق و ازدواج، صحبت از يگانگي و ادغام يك روح در هم و يكدل و يك زبان و يك انسان شدن به معني صداقت و عشق و محبت باشد اما اين تصور در عالم واقع نه ممكن است نه مطلوب. شايد انساني براي مدتي بتواند به خاطر ديگري خود را ناديده بگيرد اما دوام اين وضعيت بسيار كوتاه است. ازدواج به معني استحاله در ديگري نيست. مثلا نظام زيبايي شناختي هر انساني با ديگري فرق دارد عشق و ازدواج موفق به اين معني نيست هر چه از نظر ديگري زيباست لزوما در چشم من نيز زيبا باشد يا من از يك زنگ يا بوي خاص خوشم مي آيد چگونه به خاطر معشوق ناگهان از درون و ذات ،من بي ارزش مي شود و معني گذشته را ندارد. متاسفانه آنچه در جامعه ما به ويژه زوج هاي جوان ديده مي شود اينست كه زن و مرد همديگر را به خاطر تفاوت در فرديت متهم به درك نكردن، ناسازگاري، عدم تفاهم و گاه خيانت مي كنند. مثلا زن فكر مي كند كه اگر شوهرش نظرش راجع به فلان شخص مثل ديدگاه خودش نبود به او بي توجهي شده و براي نظرش اجترامي قائل نشده است يا مرد فكر مي كند كه همسرش راجع به فلان فيلم يا كتاب نظر ديگري داشت پس او را دوست ندارد يا اصلا به درد هم نمي خورند يامثلا مردي دوست دارد در اوقات فراغتش كتاب بخواند و مطالعه كند و زني دوست دارد تلويزيون تماشا كند و هر دو در يك كشمكش دائمي مي خواهند ديگري را وادار كند كه به شكلي كه او مي خواهد رفتار كند لذا مرز ميان فرديت و احترام به ديگري، استقلال و عشق و محبت و مرز ميان هويت و حريت با زوجيت معلوم نيست اصلا گاهي لازم است كه زوجين براي خود خلوت كنند و با خود باشند تنهايي ظاهري حق مسلم هر زوجي است. احترام به تفاوت هاي فردي در عين لذت با هم بون حلقه مفقوده اي است كه در ازدواج هاي ما گم شده است. ما بايد ياد بگيريم كه رشد و تكامل هر انساني و محدوديتها و توقعهاي خاص خود را دارند بايد به هم كمك كنيم هر كسي در جهت تعالي خود حركت كند اين به معني رشد و پيشرفت يك زندگي مشترك هم است. ازدواج به معني در هم تنيدن نيست با هم دويدن است. اتفاقا خيلي از انسانها را سراغ داريم كه تا قبل از ازدواج در مسير تكاملي خود فرد موفقي بود اما بعد از ازدواج در زير لوايح سنتي خوشبختي و به قيمت هماهنگي و همدلي فرديت و هويت فردي آنان نابود شد و از بين رفت.از سويي ديگر برخي زنان بعد از مادر شدن تماما در فرزندانشان غرق مي شوند كه نتنها موجبات تنهاي شوهرانشان را فراهم مي كنند بلكه خودشان را نيز به فراموشي مي سپارند در واقع زن وشوهر بودن فداي پدر ومادر شدن مي شود و هويت ديگري جايگزين ماهيت آدمي مي گردد جالب اينكه اين رفتار به دليل هنجارمندي فرهنگي ، توجيه عقلاني ميگيرد به طوري كه اگر مادري براي علائق وتوانمنديهاي فردي خود برنامه ريزي كند به بي مسوليتي و بي عاطفگي متهم مي شود گويي با آمدن فرزند مادر بايد هستي و ديگر نقش هاي انساني رابه كنار بگذارد تا بتواند مادر بودن خود را اثبات كند.به هرحال با هم بودن و با هم زيستن كه يگانگي و هويت فردي آدمي را از او بگيرد مردابي بيش نيست مردابي كه هر دو طرف غرق خواهد كرد زندگي زناشويي بايد به مثابه رودخانه اي باشد كه زن و مرد در آن شنا كنند تا به درياي مقصود برسند نه اينكه براي هم مرداب شوند البته شاقول اين وزنه همواره بايد بر نقطه تعادل ميران شود نه فرديت و من بودن آدمي به پاي زوجيت و ما شدن از بين برود و به رسميت شناخته نشود و هم اينكه همدلي و با هم بودن به پاي هويت فردي فنا شود و به هيچ گرفته شود. ازدواج بايد فرديت را در درون خود رشد دهد و به تعالي برساند تا هويت آدمي همواره حفظ شود

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 20:46  توسط سیدرضاصائمی  | 

 پوستر جشنواره فيلم فجر رونمايي ‌شد

 شمارش معکوس براي آغاز بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر شروع شده است و صداي بال سيمرغ ها، کم کم به گوش مي رسد. مشتاقان هنر هفتم و اهالي هنر و سينما به ويژه منتقدان و نويسندگان سينمايي به تدريج کوله بار خويش را براي سفري ده روزه به عالم تصوير و دنياي مجازي و پرده يي سينما آماده مي کنند هرچند در جهان رسانه يي و تصويري معاصر، گويي ديگر ميان عالم واقعي و خيالي فاصله چنداني نيست و قدرت تصوير و دوربين و تکنولوژي هاي ديجيتال ميان مجاز و واقعيت، نسبتي اين هماني برقرار کرده است و چه بسا به گفته بودريار تصوير واقعيت واقعي تر و باشکوه تر از حقيقت آن به ديده بنشيند و بسيار جذاب تر، چشمگيرتر و عظيم تر از آنچه هست جلوه گري کند. سينما در جشنواره فيلم فجر اتفاقاً به دليل رسانه يي شدن و خود سوژگي به  تصوير بدل و بر هويت خويش دميده و موجب فربهي آن مي شود. در واقع سينما خود موضوع سينما شده و کسوتي رسانه يي به تن مي کند؛ کسوتي که سينما را فراتر از ماهيت دروني خويش به ساحت بيروني اش مي کشاند و به افکار عمومي معرفي و عرضه مي کند. يعني فراتر از جريان هاي سينمايي و مباحث تخصصي فيلم، خود سينما به عنوان يک مديوم و ابژه سرگرم کننده و مسرت بخش و البته تامل برانگيز و اثرگذار به نمايش خود مي پردازد و دست کم اين فايده را دارد که منزلت و جايگاه خويش را در ساختار فرهنگي- اجتماعي موجود، يادآوري کند و به نمايش بگذارد. در اين ضيافت باشکوه، سينما نه به خاطر فيلم ها و قصه ها و بازيگران و... که سينما به ماهو سينما اهميت مي يابد و بازارگرمي مي کند تا لااقل يک بار هم شده حتي به شيوه يي پروپاگاندايي اين هنر جذاب اما فقير در کشورمان براي مدت کوتاهي به طور جدي مورد توجه قرار گيرد و در صدر اخبار و تيتر و عکس ها باشد.اگر سينما را يک هنر - صنعت - رسانه بدانيم، در هنگامه جشنواره اين گزاره آخري است که برجستگي مي يابد و سينما به واسطه تکيه بر اين جزء خويش خودنمايي مي کند و به رقص درمي آيد.

جشنواره فيلم فجر بيش از هر چيز، لذت سينما رفتن و تماشاي فيلم در سالن سينما را که اين روزها به دليل بحران مخاطب و ورشکستگي اقتصاد سينما به نوستالژي غم انگيز بدل شده بازتوليد مي کند و حيات مي بخشد، در واقع جشنواره فيلم فجر فرصتي است براي بازخواني و احياي کنش سينما رفتن و فيلم ديدن که در رهگذر روزمرگي ها و دشواري تامين معيشت به فراموشي سپرده شده است يا به واسطه بسط غيرعقلاني و غيراخلاقي رسانه هاي جايگزين و کپي رايت و قاچاق فيلم ها، مورد بي مهري و کم توجهي قرار گرفته است. در اين يخ زدگي و دلزدگي فرهنگي، حضور جشنواره فيلم فجر به عنوان يکي از بزرگ ترين و مهم ترين اتفاق فرهنگي کشور جداي از سطح کيفي و چگونگي قضاوت و داوري و خط قرمز هاي هميشه موجود، غنيمتي است که بايد قدر آن را دانست و با استفاده از مديريت درست رسانه يي و هنري، آن را به فرصتي ارزشمند جهت فرهنگ سازي و خلق عادت هاي صحيح فرهنگي در حوزه سينما تبديل کرد. شب هاي جشنواره براي سينماگران همچون شب هاي قدر حرفه يي مي ماند که تقدير يک سال ديگر آنها را رقم مي زند و نتايج آن قطعاً در سرنوشت حرفه يي آنان بسيار تاثير مي گذارد. چه بسا نتايج اين ماراتن سينمايي، سرآغاز يک جهش هنري در کارنامه يک سينماگر يا نقطه پاياني حرکت او شود.به طور کلي جشنواره فيلم فجر را مي توان در سه حوزه مختلف مورد بررسي قرار داد؛ مخاطب عام و خاص، کارگرداني و بازيگري. البته ديگر مشاغل موجود در سينما نيز تحت الشعاع اين اتفاق قرار مي گيرند اما شدت و ضعف آن کمتر از موارد فوق است.

قطعاً در حوزه کارگرداني و بازيگري جشنواره فيلم فجر به عاملي اثرگذار و سرنوشت ساز در نقد شغلي و هنري آنان تبديل مي شود که مي تواند در موفقيت يا شکست هاي احتمالي آتي اثرگذار باشد اما قوام و دوام جشنواره به مخاطبان آن وابسته است و با قبض و بسط آن دچار دگرگوني و تحول مي شود. فراموش نشود آنچه در اين مقال بيش از هر چيز اهميت دارد و محور تحليل قرار گرفته خود جشنواره به عنوان يک اتفاق بزرگ فرهنگي و سينما در مقام ميزبان اصلي اين جشن است. از اين منظر سينما در نسبت با مخاطب شناخته مي شود و هويت مي گيرد لذا جشنواره فيلم فجر در اين خاستگاه به فرصت عشق بازي علاقه مندان سينما با معشوقه قديمي شان مي ماند که گويا در هياهوي سرگيجه آور زندگي مدرن شهري دمي فرصت خلوت کردن با يار فراموش شده را غنيمت بدانند و با تنفس در فضاي فرهنگي جشنواره، گمشده خويش را در آغوش بگيرند. بخش عمده يي از اين تجربه شيرين به فرصت درک و تعامل مخاطبان سينما به ويژه منتقدان و نويسندگان سينمايي با عوامل سينما به ويژه کارگردان هاي مولف و مورد علاقه آنها برمي گردد و البته لذت ديدار دوستان و اهالي مطبوعات و سينما نيز خود بر شيريني اين ميهماني مي افزايد. همه آناني که در سال گذشته در سينما فلسطين تجربه تماشاي فيلم سنتوري و پس از آن پرسش و پاسخ با استاد مهرجويي را داشته اند، لذت تماشاي فيلم به ويژه آثار بزرگان سينما در جشنواره را کاملاً درک کرده اند، از سوي ديگر مخاطبان عام و مردم عادي نيز اگرچه سينما را نه به عنوان يک کنش عقلاني و جدي اما در مقام يک سرگرمي و تجربه مفرح مي پذيرند و از تجربه آن لذت مي برند.مردمي که در روزهاي عادي حتي در روز شنبه که قيمت بليت نيز نيم بها است ميل چنداني براي رفتن به سينما ندارند، تا نيمه هاي شب هاي سرد زمستاني در صف هاي طولاني جشنواره مي ايستند تا حتي يک بار هم شده لذت فيلم ديدن در جشنواره و چه بسا افتخار و پز روشنفکرانه آن را تجربه کنند. اما دريغ از تعميم اين تجربه و کنش فرهنگي که به عنوان يک خرده فرهنگ اجتماعي در جامعه ما نهادينه نشده است. جشنواره فيلم فجر فراتر از کارکردهاي ذاتي و ماهوي خويش اگر بتواند به نهادينه کردن فرهنگ فيلم ديدن در سينما کمک کند و لذت تماشاي فيلم در سينما را به سطح فرهنگ جامعه تعميم دهد براي سينماي ايران کافي است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 8:42  توسط سیدرضاصائمی  |