تبليغاتX
کوچه فرهنگ
نیستم اگر ننویسم

 

 

سکس به همان اندازه که در ایران سرکوب ،سرزنش وسانسور می شود در زیست – جهان انسان ایرانی  نقش دارد و به آن شکل می دهد .اگر بخواهیم کمی فلسفی تر بنگریم آدمی چه به لحاظ اخلاقی و عرفی و چه به دلایل دینی و قدسی ازامری، نهی می شود که اتفاقا بیشترین نسبت هستی شناختی و انسان شناسی را با آن دارد .اساسا انسان محصول یک تجربه جنسی است و بنیان تسلسل این عالم به این تجربه وابسته است. تجربه ای که در دو ساحت فردی و اجتماعی تجلی می کند و زندگی انسان را تحت کنشمندی و هنجاربخشی خود قرار می دهد. در صورت اجتماعی به شکل گیری ازدواج و نهاد خانواده و در ساحت فردی به لذت و کنش های روانی – عاطفی می انجامد.کافی است این غریزه را از جهان انسانی خذف کنیم .گویی باید از نو عالم و آدمی دیگر ساخت و تاریخی دیگر خلق کرد که نه تنها تسلسل نسل که مناسبات انسانی و اجتماعی عالم  بر پایه آن شکل می گیرد.چه بسا جنگ و صلح ها، انسان کشی و لشکر کشی ها و تجاوز و کشور گشایی ها بیش از هر چیز حاصل عقد ه گشایی های جنسی بوده است.

مساله جنسی در دوران مدرن و به واسطه توسعه ارتباطات و تحول ساختار اجتماعی از یک کنش فردی و خانوادگی به مساله وحتی بحران های اجتماعی در ایران بدل شد سرزمینی که  همواره به دلیل غیرت عرفی و تعصب دینی از طرح شفاف آن در عالم نظر هم دوری می کرد .وقوع انقلاب اسلامی نیز برعمق این بحران افزود. از یک سو هر گونه تجربه جنسی خارج از ازدواج ممنوع شد که این مساله با بالا رفتن سن ازدواج در ایران همراه بود و از سوی دیگر با رشد فزاینده تکنولوژی ارتباطی به ویژه ماهواره و اینترنت و موبایل ، امکان عرصه تصاویر سکسی و دستیابی آسان به آن فراهم شد که به واسطه بسط بصری خویش بر زیست_ جهان ایرانیان سلطه یافت و بر کالبد این اژده های خاموش دمید. لذا جوان ایرانی در این دوگانگی زیستی دچار قبض و بسط شد . زندگی خصوصی و فردی وی سرشار از محرکات جنسی و انگیز ه های سکسی و عرصه عمومی به همان شدت در برابر ارضایی این میل ، سرسخت و مقام ایستاده بود . لذا از آنجا که آدمی بر آنچه منع می شود حریص تر می گردد کنترل بیرونی و توصیه های اخلاقی راه به جایی نمی برد و امروز جامعه دچار جنون جنسی است. جنونی که نه  دامن مجردان که زندگی زناشویی را به چالش کشیده است. بخش عمد ه ای از اختلافات و دعاوی خانوادگی بیش از انکه ریشه در مسائل دیگر مثل اقتصاد داشته باشد از اختلالات جنسی نشات می گیرد. نارضایتی جنسی در میان زوج های جوان خود را  در بهانه های دیگر بروز می دهد و پنهان می سازد. بسیاری از ازدواج ها و عشق و عاشقی های آتشین صرفا پاسخی آنی  و از سر استیصال به غریزه جنسی بوده وبس! برای همین است که مدتی کوتاه بعد از وصال و برقراری ارتباط جنسی و تشفی یافتن این غریزه گرسنه از زندگی مشترک و با هم بودن سیر می شوند .تابو شدن مساله جنسی در ایران باعث شده که جوان ایرانی،آگاهی و مهارت کافی درباره سکس نداشته باشد و مدتی بعد از ازدواج دچار دلزدگی جنسی شود و ازدواج نیز به بحران سکسی وی پاسخ ندهد! این مساله در زنان و دختران نمود بیشتری دارد . زن همواره به عنوان ابژه جنسی تعریف شده که میل جنسی در وی بیش از آن که به عنوان یک حق انسانی شناخته شود یک ابزار شیطانی تصور شده که لازمه فریب کاری اوست و نقش جنسی وی صرفا در مفعولیت و پاسخ به تمایلات مرد محدود شده است. گویی این نیاز طبیعی در وی اصالت نداشته و تنها جنسیت اوست که تحت سلطه گفتمان مردانه اهمیت دارد. لذا نارضایتی جنسی زنان با همسر خود یا به رسمیت شناخته نمی شود و یا تفسیر غیر اخلاقی از آن صورت می گیرد. در نهایت  اینکه شاهد پارادوکس های شدید رفتاری نظام اجتماعی هستیم: از سویی روابط آزاد میان دختران وپسران و ماجرا های عاشقانه آنان و از سوی دیگر افزایش روز افزون طلاق و اختلاف و خیانت!

اما سکس در ایران تنها به این مسائل ختم نمی شود .آسیب شناسی مساله جنسی در ایران را باید در ذهنیت و انسان شناسی ایرانیان در نسبت با فهم سکسی جستجو کرد . اگر ارضای این غریزه در مفاهیمی مثل ازدواج و خیانت و تنوع طللبی و.. تجلی می ابد سرکوب آن نیز در احساس گناه و افسردگی و خود کشی و.. خود را نشان می دهد.تابو شدن سکس در ایران به دلایل عرفی و دینی موجب شده لذت سکسی همواره با احساس گناه بیامیزد و باعث خود ویرانگری روانی_ عاطفی فرد شود در نتیجه تجربه جنسی به یک وضعیت پاردوکسیکال لذت و گناه تبدیل می شود که تجربه ای دردناک است.این تجربه به ویژه در خانواد های مذهبی بیشتر مشاهده می شود. از طرفی دیگر به دلیل فقدان عینیت جنسی در ساختار اجتماعی موجود هژمونی سکس بر دنیای ذهنی و انتزاعی ایرانی استعلا می یابد و تمام جهان وی را تسخیر می کند این سلطه آنچنان قدرتمند است که گویی عالم به متنی پرونوکال بدل می شود . در این متن سکس زده آدمی به سوژه ای جنسی تقلیل می یابد که مدام خود را در مقابل ابژ ه های سکسی باز تولید می کند. تکنولوژی رسانه ای اما پرده از این راز برداشته است حجم جک ها و اس ام اس های سکسی و میزان کاربران ایرانی از سایت های پرونو ، ضمیر ناخود آگاه جامعه را لو داده است.سکس در جهان ایرانی به دلیل انسداد بیرونی، در دنیای مجازی بازنمایی می شود و حقیقت خود را نشان می دهد. حقیقتی که حتی میان زن و شو هر ها نیز صداقت بروز ندارد و دچار خود سانسوری می شود.در واقع سکس در اینجا با ازدواج نیز از عقد های تاریخی اش رها نمی شود و فقدان خویش را در صورت های عاطفی به سوگ می نشیند سکس تنها رفع یک نیاز غریزی مثل تشنگی نیست بلکه آنچنان با فرهنگ آمیخته است که به سوژگی و آدمیت آدمی شکل می دهد و دستور زبان خود را می طلبد سکس ایرانی از فقدان این ادبیات رنج می برد و در ذیل این بی معنایی، آنرا  بی ادبی معنی می کند. در نهایت سکس یک تجربه ناتمام در جهان ایرانی باقی می ماند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 19:4  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

images/20071113/ALI.jpg

با طولاني شدن شب در نيمه دوم سال و نزديک شدن به زمستان ، فرصت بيشتري براي اعضاي خانواده فراهم مي شود تا بيش از روزهاي گذشته در کنار هم باشند و ساعتهاي بيشتري را در خانه بگذرانند.
توسعه و پيشرفت فناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي و اساسا ساختار و صورت بندي زيست جهان انسان امروزي فرصت و امکان بيشتري براي بهره گيري از اوقات فراغت به او داده است.
اکنون اوقات فراغت و شيوه هاي غني کردن آن به فصل تابستان و روزهاي تعطيل محدود نمي شود و صنعت فرهنگ و سرگرمي براي ساعتهاي مختلف زندگي انسان ، برنامه ريزي کرده است ؛ اما آنچه محور اصلي و پاشنه آشيل اوقات فراغت بويژه در عصر جديد و جامعه صنعتي و مدرن قرار مي گيرد، رسانه هاي تصويري بخصوص تلويزيون است.
اين جعبه جادويي با قدرت فوق العاده اش ، تصوير را به عنوان جزيي تفکيک ناپذير از زيست جهان بسط مي دهد و به دليل همين کارکرد تفريحي بر مناسبات عاطفي و اجتماعي آنها تاثير مي گذارد. در گذشته که هنوز چراغ تلويزيون در خانه ها روشن نبود، اين پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بودند که با قصه گويي و شعرخواني ، در مقام رسانه انساني همين نقش را بازي مي کردند و البته به دليل ارتباط عاطفي و چهره به چهره از هاله انساني بيشتري بر مخاطب برخوردار بودند. ضعفي که رسانه هاي مدرن را در حد ارتباطي مکانيکي تقليل مي دهد و از برکات ارتباط دوسويه تهي مي کند. اکنون در آغاز فصلي سرد، شبکه هاي مختلف سيما براي گرم نگه داشتن کانون خانوده به رقابت رسانه اي براي توليد انواع برنامه هاي سرگرم کننده مي پردازند تا هر کدام بتوانند گوي سبقت را در ميدان جذب مخاطب از ديگري بربايند و به نفع خويش مصادره کنند.برنامه هاي تفريحي تلويزيون را با يک رويکرد کلي مي توان به 3 بخش مهم تقسيم کرد: فيلم و سريال که بخش مهمي از باکسهاي برنامه سازي را تشکيل مي دهد و مخاطبان ثابت و هميشگي خود را دارند. دوم ، مجموعه هاي طنز و به اصطلاح 90 شبي است که در سالهاي اخير به سنت برنامه سازي در صدا و سيما بدل شده ؛ گرچه تکراري و کليشه اي شده ، اما هنوز جايگاه خود را در ميان مخاطبان از دست نداده است و حد متوسطي از طرفداران خود را هميشه پشت سر دارد. اين ژانر تلويزيوني بيش از ديگر گونه هاي رسانه اي به ايجاد خرده فرهنگ هاي عامه و توليد زبان ثانويه و فانتزي منجر مي شود و البته نقش بيشتري در پر کردن اوقات فراغت خانواده ها دارد و دسته سوم از برنامه هاي تفريحي ، مسابقات تلويزيوني و برنامه هاي ورزشي است ، بويژه فوتبال در ميان پسران و مسابقات تلويزيوني که به واسطه پيام کوتاه و توسعه رسانه هاي ارتباطي ، دائره مخاطبانش نيز گسترش يافته و ميان دختران و زنان خانه دار طرفداران بيشتري دارد. فراتر از اين تقسيم بندي بايد به برنامه هاي ويژه کودکان و کارتون نيز توجه داشت که به گروه سني پايين تري از مخاطبان اختصاص دارد و خود بحث مستقلي را تشکيل مي دهد. زمستان و شبهاي بلند آن ، کار برنامه سازان و سياستگذاران صدا و سيما را نسبت به ديگر فصول سال پيچيده تر مي کند و آنان را وادار مي کند تا در قالب ساختار فوق به توليد برنامه هاي جذاب بپردازند؛ اما آنچه که فراتر از همه مباحث فني و برنامه سازي در اين فصل سال اهميت دارد، نقش تلويزيون در شب نشيني هاي زمستاني است.
قدرت اين جعبه جادويي تا حدي است که حتي چيدمان اعضاي خانواده را نيز به نفع خود تغيير داده است.
اگر در گذشته همه دور هم جمع مي شدند يا روبه روي هم قرار مي گرفتند؛ اما اينک نگاه و جهت همه به سوي جعبه تلويزيون است و اوست که با حضور خود نحوه ترکيب اشيا و لوازم خانه را نيز تعيين مي کند و در واقع از پيش به چگونگي چيدمان اعضاي خانواده شکل مي دهد؛ همچنين تلويزيون در غياب مراجع سنتي گذشته به الگوي اصلي هنجار بخشي و نظام رفتاري تبديل مي شود و کنشهاي انساني را شکل داده و آن را هدايت مي کند. چه بسيار کودکاني که تحت تاثير شخصيت هاي کارتوني و رسانه اي هستد تا والدينشان ! آنها گاه تا نيمه هاي شب پا به پاي بزرگترها پاي تلويزيون مي نشينند و امروزه ديگر نور تلويزيون ها کارکردي بيش از نور چراغها و لامپهاي خانه دارد و چه بسا آنها آخرين نوري هستند که در خانه خاموش مي شوند و خاموشي آنها به معني پايان امروز است.
در گذشته ، شبهاي بلند زمستان بهانه اي بود براي شب نشيني و دور هم بودن ، اما با هژموني تلويزيون بر زندگي مدرن يا اين رفت وآمدها کاهش يافته است يا اين که در شب نشيني و ميهماني هاي شبانه نيز چند خانوده به جاي دور هم جمع شدن دور تلويزيون تجمع مي کنند و دسته جمعي برنامه هاي آن را تماشا مي کنند. اگرچه نقش تلويزيون در مطبوعات و رسانه ها در تابستان و اوقات فراغت رسمي برجسته مي شود و ميزگردها و کنفرانس هاي متعددي براي آن تدارک ديده مي شود، اما برجستگي اهميت آن در زمستان به طور ملموس تر و عيني تجربه مي شود و به چشم مي آيد. اين جعبه جادو و اين جام جهان نما، اما از يک پارادوکس طنزآميزي نيز برخوردار است.
تلويزيون اگرچه اعضاي خانواده را گرد هم مي آورد، اما جمعي تنها از آنها مي سازد که ديگر مثل جمعهاي خانوادگي در گذشته با هم نيستند گرچه در کنار همند. به عبارتي ديگر، تلويزيون در مقام يک رسانه سرد به قول مک لوهان ، فضاي گرم خانه را نيز همرنگ خود مي سازد و به تنهايي با هم ، دامن مي زنند. شايد براي همين است که تلويزيون در زمستان گرمتر به نظر مي رسد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 13:41  توسط سیدرضاصائمی  | 

 شاید عنوان این مطلب بنا  به منطق روانکاوانه ،نوعی روان پریشی و خود آزاری و یا علائم افسردگی قلمداد شود که نیازمند مداواست اما این یک ادعا یا تعارف غیر متعارف و فانتزی نیست.یک تجربه زیسته و یک واقعیت انسانی است . پیامبر (ص) نیز در حدیثی از محزون بودن پارسایان سخن گفته است. همانانی که لبخندی بر لب دارند و حزنی در دل! این جمله رسول خدا(ص) یک گزاره دستوری و تجویزی نیست بلکه گزارهای اخلاقی و توصیفی است که تصویری عینی و ملموس از مومنین راستین ارائه می دهد. این ویژگی صرفا محدود به مومنان و پیروان یک دین الهی نیست. هر انسان اهل فکر وتامل که عقلش در چشمش نیست و باریکتر از مو و اشارتهای ابرو را می بیند کم وبیش به این وضعیت دچار می شود .شادی و دل خوشی هایی که عموم مردم در پی آنند و به آن دلخوشند ریشه درسطحی نگری ،میان مایگی و غفلتی است که یا از رفع نیازی مادی بدست می آید یا از کسب امتیازی مالی. شادی های که خبر از دنیای کوچک آدمهایش می دهد که به قول فروغ به بهانه های ساده خوشبختی دلخوشند !

غالب مردم سعادت و خوشبختی را در همین کاهش آلام طبیعی و افزایش لذتهای هیجانی معنی می کنند و غم وشادییشان را در نسبت با قبض و بسط آن می سنجند. بزرگترین رنج من اما کم قدری و بی معنایی همین شادیهاست . شادیهای کودکانه که تا دیروز با ماشین کوکی حاصل می شد و امروز با ماشین بنزی بدست می آید. که اگر دیروز با یک بستنی خوشحال می شد امروز با چلوکباب و یک خانم با حال سر حال می شود!

گویی آدمی در صیرورت وجودی خویش گامی از ساحت کودکانه فراتر نگذاشته است و تنها آرزوهای کودکانه اش بزرگ شد ه اند و این رنج بزرگی است .به قول قیصر درد من گرچه مثل درد مردم زمانه نیست ،درد مردم زمانه است

رنج و شادی های از این دست تنها پاسخی طبیعی به محرکهای بیرونی است که دائما در تزلزل این وابستگی در نوسان است . با اتفاقی ،شاد می شود و با حادثه ای ،غمگین. با ارضای نیازی به وجد می آید و از سرکوب خواسته ای به رنج! از تاخیر مطلوبی، بیمار  می شود و از لبخند روزگار،بیقرار!......غم من اما از کوتاهی و کودکانه بودن این شادی است از تکراری بودن آن!لذت غم و شیرینی رنج ،کمتر از شادی نیست آنگاه که از مرزهای محدود و سقف های کوتاه آن می گذری و آنگاه که عمق و بهجت غم را بر ابتذال شادی ترجیح می دهی. شادی برآمده از رفاه کجا و غم برساخته رهایی کجا؟

دامنه و سطوح زیباشناختی غم بیش از شادی است آنگاه که روح معرفت در کالبد رنج دمیده می شود و وجود غمگین آدمی آبستن زایش رنج های متعالی می گردد. غم عشق ،تجربه زیبای شورآفربنی است که کمترین مصداق این مدعاست. زیباترین آفرینش های آدمی محصول غم و رنج انسان بوده است و شادی مرز نزدیک تری با ابتذال و هبوط آدمی دارد. به ویژه آن شادی ای که از غم دیگران حاصل شده است اما چه زیباست غمی که بهای شاد کردن دیگران باشد روانشناسی قادر به فهم این معنا از غم نیست . غم ،درد زیبایی است اگر درک شود

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 19:15  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

بازي روزگار اين روزها در دايره شعر مي چرخد و تقدير و تجليل به پاي شاعران نشسته است.كنگره بزرگداشت و تجليل از شاه عارفان مولوي درحالي برگزار می شود كه دست تقدير يكي از بهترين شاعران شعر نيمايي و غزل سرایان بعد از انقلاب قيصر امين پور را در سن 48 سالگي از عالم ادبيات مي گيرد. پس از شنيدن مرگ قيصر ناگهان به ياد شعري از او افتادم:

عمري به جز بيهوده بودن سرنكرديم

تقويم ها گفتند و ما باور نكرديم!

اينك اما بايد بگويم تقويم ها نه زندگي كه مرگ تو را نمي توانند باور  كنند.جالب اينكه نه مولوي و نه قيصر اگر چه نشانه هاي از دين ومعنويت و خداي را در خود داشته اند در كسوت تنگ ايدئولوژيك و دين فقيهانه قرارنمي گرفتند و طنز تلخ قصه همين جاست كه پس از سالها مهجوري مولوي، كساني برایش بزرگداشت مي گيرند كه در مغز و هسته معنايي در تقابل با او قرار دارند. كنگره اي كه درآن نماد قدرت ايدئولوژيك كه حتي به لحاظ مدرك تحصیلي نيز سنخيتي با ادبيات ندارد در آن سخن مي گويد و بيانيه صادر مي كند و دكتر سروش كه بخش عمده اي از شهرت و منزلت اش به دليل مطالعه و تدريس مولانا است اجازه سخن گفتن و حتي ارائه مقاله ندارد! اين روزها  قدرت، قيصر را نيز به نفع خويش مصادره خواهد كرد و تصويري رسمي از او به نمايش خواهد گذاشت!

قيصر اگر چه به شاعران متعهد(غلط مصطلح)شناخته مي شود اما تعهد را درمعناي رسمي و آنچنان كه نظام ايدئولوژيك و خط قرمزهاي قدرت معني مي كند تفسير نمي كرد و شعرهايش،زبان حال بسياري از ما بود:

 

خسته ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري

شوق پرواز مجازي، بال هاي استعاري

لحظه هاي كاغذي را روز و شب، تكرار كردن

خاطرات بايگاني، زندگي هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين، پله هاي رو به پايين

سقف هاي سرد و سنگين، آسمان هاي اجاري

عصرجدولهاي خالي، پاركهاي اين حوالي

پرسه هاي بي خيالي، نيمكت هاي خماري

رونوشت روزها را روي هم سنجاق كردم

شنبه هاي بي پناهي، جمعه هاي بي قراري

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري

روي ميزخالي من، صفحه باز حوادث

در ستون تسليت ها،نامي از ما يادگاري

روحش شاد

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:44  توسط سیدرضاصائمی  | 

به بهانه بازی آنتنی کوئین در نقش حمزه

 

 

امروز سالروز شهادت حمزه عموی گرامی پیامبر اسلام (ص) است. همین جمله کافی است تا هر ایرانی تصویر آنتنی کوئین در نقش حمزه را در ذهن خود تداعی کند. ایرانیان ،آنتنی کوئین را بیش از هر نقش دیگری با شخصیت حمزه می شناسند و بر خلاف ادعای بازیگر نقش های مذهبی خودمان داریوش ارجمند که همواره خود را فراتر از نقش هایش می بیند این یک واقعیت قابل انکار است. وی چند سال پیش بعد از سریال امام علی (ع) گفته بود آنتنی کوئین نتوانسته است آنچنان که خود نقش مالک اشتر را بازی کرده و باعث ماندگاری آن در حافظه تاریخی مردم شده ، نقش آفرینی کند!

گویی دلیل او بر این مدعا عدم شناخت کوئین نسبت به فرهنگ شرقی و مذهبی این دیار بوده است. اما انصافا این بازیگر ، نویسنده و نقاش مکزیکی – آمریکایی با دو نقش شرقی یکی حمزه در فیلم پیام (maseage)که در ایران به محمدرسول الله معروف است و دیگری عمرمختار مبارز لیبیایی که هر دو نیز به کارگردانی مصطفی عقاد صورت گرفته به ماندگاری خود در تصویر ذهنی و سینمایی مسلمانان کمک کرده است.قطعا نقش آفرینی در شخصیت حمزه برای فردی مثل آنتونی کوئین از دو منظر سخت بوده است. یکی به دلیل عدم سنخیت فرهنگی – مذهبی که درک جایگاه و ارزشمندی این شخصیت را در تاریخ اسلام و نزد مسلمین برای وی دشوار می کرد و دوم نداشتن الگویی عینی از این کارکتر در تجربه روزمره که از ویژگی های نقش های تاریخی است. ایفای نقش های تاریخی و مذهبی نسبت به تیپ سازی سینمای داستانی و کلاسیک از پیچیدگی و دشواریهای بیشتری برخوردار است . از جمله دور بودن از تجربه عینی این شخصیت که ما به ازا خارجی ندارند و مستلزم شناخت ذهنی و تاریخی از آنها و دوره تاریخی آنها است و دوم واقعی بودن این کاراکترها که موجب می شود بازیگر خود را به شخصیت این قهرمانان نزدیک کند و از تیپ سازی های انتزاعی و الهامی بپرهیزد. در عین اینکه باید در نظر داشت مخاطبان از قبل ممکن است نسبت به چنین شخصیت هایی اطلاعات و آگاهی تاریخی و عمومی داشته باشند و در نتیجه، حساسیت و دقت بیشتری نسبت به شیوه بازی و نقش آفرینی های قهرمانان ملی و مذهبی از خود نشان دهند . امکان واکنشی ، عاطفی – ایدئولوژیک همواره نسبت به آثار تاریخی و دینی وجود داشته که نمونه های زیادی از واکنش مخاطبین را در همین کشور خودمان نسبت به برخی آثار سینمایی و تلویزیونی شاهد بوده ایم. برجسته سازی یا کمرنگ کردن نقش تاریخی برخی از شخصیت ها همواره کانون مناقشات مخاطبان و منتقدان بوده است و اتفاقا یکی از دلایلی که حساسیت نقش های تاریخی – مذهبی را بیشتر می کند این است که اینگونه آثار طیف گسترده و متنوع تری از مخاطبان را به خود جذب می کند و شاید به گزافه نباشد که بگوییم مخاطبان خاص بیش از دیگر ژانرهای سینمایی به پای تماشای فیلمهای تاریخی و مذهبی می نشینند. این حساسیت و پیچیدگی به ویژه در فرهنگ مذهبی ما چند لایه تر می شود آنجایی که به تصویر کشیدن و نمایش اسوه ها و رهبران مذهبی از جمله پیامبران و امامان ممنوع شده است و حتی از برخی شخصیت ها و قهرمانان عرفی و ملی نیز، تصویر عینی وجود ندارد.لذا انگیزه و کنجکاوی مردم نسبت به تصویر سینمایی آنان بیشتر می شود. در واقع کاراکترهای مذهبی و تاریخی، شخصیت هایی از قبل تصویر شده اند که در فرایند ذهنی و عرفی جوامع انسانی شکل گرفته اند و قرار نیست برای اولین بار ساخته و معرفی شوند لذا ایفای چنین نقش هایی از دشواریهای مضاعفی برخوردار است . وقتی همه این مسائل را در نظر می گیریم به هنرمندی و ارزشمندی توانایی آنتنی کوئین در نقش حمزه پی می بریم وی که در سن 60 سالگی این نقش را بازی کرده به خوبی توانست صلابت و شجاعت و نفوذ شخصیت حمزه را به نمایش بگذارد و به تصویر ذهنی مسلمانان از عموی پیامبر (ص) عینیت ببخشد. محوریت نقش او در فیلم محمدرسول الله به گونه ای است که به دلیل فقدان عقیدتی چهره پیامبر در فیلم  نقش حمزه به طور تلویحی جایگزین نمادین نقش رسول خدا (ص) می شود. و اساسا زیباترین سکانس های فیلم با حضور او خلق می گردد. آنانی که حتی برای یکبار این فیلم را دیده اند سکانس اولین حضور حمزه در جلوی دوربین زمانی که از شکار شیر می آید و یا زمانی که با نیزه آن غلام سیاه پوست به شهادت می رسد را از خاطر نمی برنند و این ماندگاری نقش آفرینی آنتنی کوئین را به اثبات می رساند .البته نباید نقش دوبله منوچهر اسماعیلی را در جذابیت بیشتر این نقش فراموش کرد .ماندگاری آثار سینمایی بش از عوامل دیگری چون فیلمنامه و کارگردانی و تصویربرداری و .... به سطح بازیگری و قدرت نقش آفرینی بازیگران بزرگ وابسته است و آنتنی کوئین با هنرمندی تمام در نقش حمزه به ماندگاری خود و فیلم محمدرسول الله در تاریخ سینما کمک کرده است.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 13:26  توسط سیدرضاصائمی  |