تبليغاتX
کوچه فرهنگ
نیستم اگر ننویسم
گویا تاریخ بنا به تقدیر ذاتی خویش مردان دوران ساز خود را می سازد  مردانی که لزوما با هوشترین یا باسواد ترین و آگاهترین انسان نیستند و حتی ممکن است به ظلم و جور شهره باشند اما کافی است چند لحظه در عالم ذهن آنها را از قصه تاریخ بیرون بکشیم تا به نقش تاریخی آنها واقف شویم.متن زیر بخشی از خاطرات پرفسور حسابی درباره تاسیس دانشگاه تهران است که شاید گواه ناقصی بر این مدعا باشد :

 "يادش به خير، ملاقاتي داشتم با پروفسور حسابي (پدر علم فيزيك ايران) - كه خدايش رحمت كند - مي گفت: "وقتي خواستم دانشگاه تهران را تاسيس كنم با وساطت يكي از دوستان وقت ملاقاتي از وزير معارف وقت گرفتم، پس از توضيح طرح، وزير معارف از من پرسيد: "دانشگاه بسازيد كه چه بشود؟" و من عرض كردم: "دكتر و مهندس ها كه براي تحصيل به فرنگ مي روند، در مملكت خودمات تربيت كنيم." و او پاسخ داد: "تربيت دكتر و مهندس براي ما صد سال زود است و بايد فرنگي ها براي ما اينكار را بكنند."

متاثر از كوته فكري وزير معارف و نااميد از انجام رسالتي كه بر دوش داشتم از دفتر وزير خارج شدم، رفيق شفيق كه آزدگي مرا ديد براي تسلي خاطر گفت: " من مي توانم از اعليحضرت (رضا خان) برايت وقت ملاقات بگيرم مشروط به اينكه وزير معارف نفهمد كه من اين وساطت را انجام داده ام!" وقت ملاقات با رضا شاه تعيين شد، براي او طرح تاسيس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسيد "كه چه شود؟" عرض كردم، به جاي آنكه جوانان ما به فرنگ بروند در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهيم و رضا شاه باز پرسيد" كه چه شود؟" و عرض كردم: " اين جاده ها و راه آهن را آلمان ها مي سازند! مهندسين خودمان آن را بسازند و ... شاه بسيار استقبال كرد و گفت برويد طرحتان را بنويسيد به مجلس مي گويم راي بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم.

فرداي آنروز از دربار به در خانه ام آمدند، تعجب كردم كه با من چه كار دارند، ديدم يكصد هزار تومان پول فرستاده اند كه اعليحضرت فرموده اند، كارتان را شروع كنيد و طرحتان را نيز بنويسيد. و اين همان مبلغ خريد زمين دانشگاه تهران است و كار ساخت و ساز همزمان با نوشتن طرح آغاز شد."

امروز اما تاریخ را چه کسانی می سازند......؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 15:47  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

در پست قبلی ازمنزلت قلم ونوشتن سخن گفتم و نقش آن در حیات فکری اهل قلم که از قضاء طرح این موضوع مصادف شد با تعطیلی موقت وبلاگ دوست عزیزمان مهرزاد دانش (که گویا با توقیف هم میهن و شرق او نیز ما را از خوراک فکری سالم و مقوی، محروم کرده است) تا آن سخن مصداقی عینی بیابد و ما اهالی کوچه فرهنگ  ازاعتیاد و وابستگی خود به کلمات و نوشته ها و دنیای نویسندگی ،آگاه شویم.خوشبختانه درجه این اعتیاد آنقدر زیاد است که به دوستان نگران و منتظر ،اطمینان می دهم که به زودی یار از در در آید و ما را به گرمای مهر خرد بتاباند که این خانه و صاحبخانه بسیار با کرامت است.

اما از سخن دوست که بگذریم باید بگویم که نوشتن بعد از مدتی که به عادت بدل می شود عادتهای خاص خود را نیز خلق می کند مثلا همین مطلب کوتاه را من در دو حالت روی میز تحریر و لم داده روی فرش نوشتم یا مثلا در انتهای شب حس نوشتن بیشتری دارم برخی مواقع هم بعد از چند خط نوشتن چند قدم راه می روم یا چای می نوشم و دوباره شروع به نوشتن می کنم یا فرضا در حوزه نقد فیلم بعد از خروج از سینما تا آغاز نوشتن درباره تیتر فکر می کنم و معمولا عنوان تیتر قبل از مطلب ،مشخص شده است .یا کاغذ کاهی و خودکار مشکی را برای نوشتن ترجیح می دهم . گاهی اوقات نیز آنقدر نوشتن را به تاخیر می اندازم تا اینکه بعد از چند خط یا پارگراف خوابم میبرد و مطلب ناتمام می ماند و....

اینها عادات نوشتن من است که امیدوارم به عادت واره های پوچ و روزمره بدل نشود ! راستی عادت های شما چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 22:59  توسط سیدرضاصائمی  | 

  در روزگاری که تنها "روزی" دغدغه آدمی شده و غم نان، عالم جان را تسخیر کرده است در زمانه ای که خور و خواب و خشم و شهوت ،عین کمال آدمی است و انسان نه برای خود که به خاطر دیگری(زن،بچه،خانواده، خویشاوند، رییس،حکومت،دین و.....) حق حیات دارد و زندگی می کند و حاصل این همه جز "تنهایی" بیش نیست ! قلم ،تکیه گاه من می شود . تکیه گاهی گرچه مملو از حسی غریب و غمگین اما زیبا و امن که روح خسته مرا می پذیرد و یاری ام می کند تا بگویم ، بگریم و بنویسم هرآنچه را که تنها در سکوت پرورش داده ام.

به راستی که نوشتن ،زیباترین هدیه خداوند به انسان است تا آدمی نه فقط حقیقت را که خود و جهان خود را در آن بازیابد ،بفهمد و از خویشتن خویش بارویی پی افکند .بیهوده نیست که خدا در کتابش به قلم قسم خورده است. قلم تجلی و نماد آفرینش و زیبایی است . تمام زیبایهای دنیا یک طرف و زیبایی نوشتن یک طرف. آه که چقدر لذت بخش است شب و سکوت و قلم درکنار چایی و کاغذ کاهی.این تنها سرمایه و دلخوشی و دنیای ما خسته دلان! وچه با شکوه است لحظه نوشتن و آفریدن ،آنگاه که رقص قلم را در بستر اندیشه و خیال نظاره می کنیم . می نویسیم تا بودن خود را باور کنیم، از بیهودگی، رنج نبریم و پوچی را تحمل کنیم و کمی از روزمرگی، رهایی یابیم. می نویسیم تا شاید باشیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 11:26  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

در جوامع ایدولوژیک زده که تمام شئون انسانی و سویه های گوناگون اجتماعی در چنبره سیاست و مصالح قدرت قرار دارد فرهنگ به عنوان یک ابژه مستقل و یگانه ،اصالت ندارد و به رسمیت شناخته نمی شود . در چنین جوامعی این سیاست است که دامنه و جای پای فرهنگ را معلوم می کند و آنرا از حیات ویژه و حقیقی خود محروم می سازد .سینما در این میان از جایگاه خاصی برخوردار است و نسبت به گونه های دیگر عرصه فرهنگ  حساس تر است. در جهان رسانه ای شده امروز، هژمونی تصویر بر افکار عمومی چنان سلطه یافته که دل قدرت را می لرزاند و همواره این ترس برای اربابان قدرت باقی می ماند که نکند این جعبه جادو یا پرده نقر ه ای ،پرده از اسرار مگوی بگشاید و کسوت ایدولوژی را از کالبد قدرت در آورد ! که عریانی قدرت گناهی نابخشودنی است .سینما حکم آن کودکی را دارد که که لختی پادشاه رافریاد میزند .

این روزها سینما درچهره مرگ ،سیمای قدرتمند خود را به رخ می کشد دیروز با مرگ اینگمار برگمان و آنتونیونی و امروز با توقیف سنتوری! اگر چه تاریخ بار ها ثابت کرده است که اندیشه و هنر را نمی توان از بین برد یا به محاق فراموشی سپرد و این توقیف به توفیق بیشتر آن می انجامد و صدای ساز علی سنتوری بیشتر به گوش می رسد. حقیقت و زیبایی، همواره از همین تلخکامی ها زاییده شده است.از همین روست که باید به این تلخی تن داد که تا زمانی که متولیان فرهنگ، سانسورچی ها باشند هیچ وقت زمان اکران سنتوریهافرانخواهدرسید!چه بد آهنگ است آنگاه که ساز فرهنگ با پرده سیاست، کوک می شود و هنر به لجن زار قدرت گرفتار می گردد.

باز هم این روزها این شعر را زمزمه می کنم که:

آن چیز که در صلح است در جنگ می خواهد

قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 21:12  توسط سیدرضاصائمی  | 

یک هفته ای است که اسباب کشی کرده ام و از خانه ای به خانه ای دیگر و شاید به خرابه ای دیگر آمده ام گویا این خانه به دوشی تقدیر تاریخی من شده است و با وضعیت اسفبار و مسخره قیمت مسکن تضمین تاریخی برای بی خانمانی هم یافته است.البته صاحب خانه شدن هیچ وقت برای من دغدغه جدی واصیل نبوده است در کشوری که آدمی صاحب اندیشه و احساس خود هم نیست صاحب خانه شدن به چه کار می آید .گرچه داشتن خانه و رفع معضل مسکن در بهبود نظام معیشتی ما نقش مهمی دارد و کمی از غم نان می کاهد اما هزینه روانی ـ عاطفی ای که برای تصاحب آن هدر می رود بیش از فایده آنست و ما ایرانیان یک دهم درصد از این انرژی و دغدغه را جهت بهبود نظام معرفتی و اخلاقی خویش هزینه نمی کنیم . تمام خوشبختی و بدبختی ما با داشتن یا نداشتن مسکن سنجیده می شود .راستی چقدر دنیای کوچکی داریم ! در جامعه ای که میزان خوشبختی با متراژ خانه سنجیده می شود هیچ امیدی به تعالی و رشد آدمی نمی ماند.

حالا یک هفته ای از جابجایی ما گذشته است و هنوز صدها کار نکرده باقی مانده است از بس ما ایرانیان خرت و پرت و وسایل اضافی دور و بر خود جمع می کنیم و دلمان نمی آید آنرا دور بریزیم و کم کنیم تنها چیزی که برایمان باقی می ماند زحمت و خستگی حمل ونقل آنست. این بهانه ای شد تا فکر کنم که بخش عمد ه ای از مشکلات و بدبختی های ما نه صرفا به خاطر وضع اقتصادی و نظام سیاسی و....است بلکه به سبک زندگی و ذهنیت و تصور ما از زیستن بر می گردد. بسیاری از خاطرات و تفکرات کهنه و قدیمی که از گذشته بر جا مانده را تنها در ذهن خود تلنبار می کنیم و با خود همه جا می کشانیم بدون اینکه هیچ لذتی از آن ببریم یا گره ای از کار ما بگشاید اتفاقا برعکس تنها کوله بارمان را سنگین می کنیم و زیستن را دشوار!

بخش دیگری از این تاخیر در چیدمان منزل به تنبلی و بی حوصلگی خودم بر می گردد نمی دانم این بی حالی و بی عاری تنها یقه مرا گرفته است و یا حال تمامی اهالی کوچه فرهنگ همینطور است همش دلم می خواهد گوشه ای لم بدهم و کتاب و روزنامه بخوانم و یا موسیقی گوش بدهم و بخوابم .هنوز آنتن تلویزیون را هم وقت نکرده ام نصب کنم تا لااقل فیلم و سریال ببینم فکر می کنم که باید دست به دامن مهرزاد دانش دوست عزیز و منتقد شجاع و بلند پروازم بشوم که گویا تخصص ویژه ای در این زمینه دارد!

القصه اینکه ما تنها خانه به دوش نیستیم تاریخ به دوشان مصیبت زده ای هستیم که با کوله باری از خاطرات تلخ و سنگین گذشته هیچ وقت سبکبار نمی شویم تا پرواز کنیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:8  توسط سیدرضاصائمی  |