تبليغاتX
کوچه فرهنگ
نیستم اگر ننویسم

درباره اخلاق و سیاست

 نسبت میان اخلاق و سیاست برای ما که در حافظه تاریخی و تاریخ اجتماعی خویش خاطره و میراث تلخی از حکومت و حکمرانی داشته ایم نسبتی شیرین و دلپذیر نیست چنانچه درضرب المثل های عامه از بی پدرومادر بودن سیاست سخن می رود و پدران و سالخوردگان، جوانتر ها را از نزدیکی به ساحت سیاست باز می دارند. تعبیر بازی سیاسی نیز بر ساخته همین بدبینی تاریخی و ترس نهادینه شده از قدرت در ضمیر ناخودآگاه جامعه است. ترسی که سیاست را  نه در بستر اخلاق که در ضدیت و تقابل با آن تعریف می کند و اتفاقاً نهی از کنش سیاسی را خود یک توصیه و گزاره اخلاقی می پندارد. نگرشی که بیش از آنکه از فلسفه سیاسی خود ریشه بگیرد از تصویری ماکیا ولی نسبت به سیاست نشأت گرفته است اینکه سیاست جائی است که در آن هدف وسیله را توجیه می کند. هژمونی این پارادایم گفتمانی در سطح عمومی جامعه همواره پای مردم را برای ورود به عرصه سیاست لرزنده است. رشد وگسترش تصوف و نحله های گوناگون عرفانی که حتی سیاست ورزی را نوعی دنیا پرستی می دانستند را می توان از مصادیق بارز این اندیشه دانست که به اعتقاد برخی همچون دکتر جواد طباطبائی موجب انسداد اندیشه سیاسی در این سرزمین شده است.

این در حالی است که فیلسوفان ما که در ساحت دین ورزی نیز شهره بودند به رابطه این همانی و دیالکتیک میان اخلاق وسیاست اعتقاد داشتند فارابی فیلسوف شهیر سیاسی، علم مدنی را هم شامل اخلاق و هم متأمل حکومت و سیاست می دانست و آرمان مدینه فاضله وی نیز از همنوایی این دو ترسیم می شد. خواجه نصیر طوسی نیز در اخلاق ناصری حکمت عملی را شامل سه بخش می دانست که شامل سیاست نفس، تدبیر منزل و سیاست مدن است.درفلسفه یونانی نیز افلاطون، سیاست را جزئی از اخلاقیات می دانست و از نظر ارسطو هدف سیاست، عملی کردن زندگی خوب است.متفکران ایده الیست اتوپیائی مثل روسووکانت  و هگل نیز دولت را نهادهای اخلاقی می دانند امروز اما در پرتو رسانه ها و تکنولوژی ارتباطات، نقاب از چهره قدرت برافتاده و سیاست  عریان تر شده است والبته ناف خود را نیز از ایده الیسم اتوبیائی بریده و تنها بر اسب برگماتیسم می تازد. سیاست امروز درتوزیع قدرت و چرخش آن معنا می شود و سویه های بازی گونگی آن نمود بیشتری یافته است. شاید اشکال سیاست ورزی و مکانیسم نهادهای سیاسی مدرن که مبنی بر حزب و پارلمان و ائتلاف و اجماع و خط کشی های استراتژیک است با مزاج فرهنگی و تعریف سنتی ما از سیاست همخوانی ندارد و سیاست را در ذیل نظام اخلاقی به چالش می کشاند. درواقع این دوگانگی ساختاری میان اخلاق و سیاست در ذهنیت تاریخی ما به خلق یک وضعیت یارا دوکسیکال انجامیده است که تصویر ما را از این دو مقوله حیاتی مخدوش می سازد.انگاره ای که  از سویی سیاست را تبلوری اجتماعی و بیرونی از دیانت معنا می کند و از سویی دیگر نزدیکی و همسویی با آن را برای ایمان وزیست اخلاقی خویش تهدید می داند این قبض و بسط تئوریک دست کم در وجدان تاریخی و ضمیر ناخودآگاه جمعی ما اتفاق می افتد و یا سرکوب می شود.

اینک ا ما سخن بر سر ضرورت اخلاق در ساحت سیاست است. نگارنده معتقد است اخلاق اگر غایت کنش سیاسی نباشد لااقل ضرورت اجتماعی و انسانی برای تعالی و صیانت از هستی سیاسی است. مهم نیست که سیاست را به بازی قدرت تعبیر کنیم که اساساً سیاست همین بازی قدرت است اما این بازی به قواعد و قوانینی وابسته است که با رعایت آن قوام می گیرد و تعالی می یابد اخلاق در نسبت با سیاست در همین قوانین و رعایت قاعده بازی جلوه می کند و ضرورت می یابد و به عبارتی دیگر نقطه تلاقی اخلاق و سیاست، قانون است. قانون نه صرفاً به معنای قوانین اجرائی و اساسی که بیش از آن به مفهوم پایبندی به قاعده بازی قدرت منظور است..

دموکراسی و رفتار دموکراتیک منشا، و محصول این اخلاق سیاسی است. لذا رفتار دموکراتیک چه به عنوان شیوه و راهبرد سیاسی و چه در مقام غایت کنش سیاسی خود یک عمل اخلاقی است. اخلاق در رابطه با سیاست از دو منظر اهمیت ساختاری و ضرورت تاریخی  دارد یکی به عنوان قاعده کلی و اجتماعی که باید بر بازی قدرت حاکم باشد که این مهم از طریق نهادهای نظارتی حاکم بر قدرت و به ویژه رکن چهارم دموکراسی و راهکارهای دموکراتیک مشارکت سیاسی حاصل می شود. فی الواقع دموکراسی خود مظهر یک اخلاق سیاسی است و دیگری اخلاق فردی سیاست ورزان و سیاستمداران و البته روشنفکران تا سیاست را تنها به بازی قدرت صرف تقلیل ندهند و موجب دلزدگی و بی اعتمادی مردم  به سیاست نشوند. گرچه موضوع سیاست تحقق یک هدف اخلاقی نیست اما سیاست ورزی یک کنش انسانی است که بدون تخلق به ارزش های اخلاقی نمی تواند صلح و امنیت و آزادی را به ارمغان آورد. دموکراسی، قانون ،توسعه و جامعه مدنی بدون جامعه اخلاقی عقیم و پروسه مدرنیته همواره نا تمام می ماند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 17:31  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

بررسی «دینداری» در جامعه ما بسیار دشوار است. هم از این رو که تعریف این مفهوم و مصداقهایش پیچیده و چند لایه است و هم اینکه «دینداری» از کیفیتی درونی و معنایی برخوردار است که از بیرون و ظاهر افراد نمی توان به آن پی برد اما «دینداری» شئون اجتماعی و بیرونی نیز دارد که در رفتارها و مناسبات انسانی مردم تبلور دارد لذا از منظر جامعه شناختی و روان شناسی اجتماعی تا حدودی قابل مشاهده و اندازه گیری است. هرچند ممکن است عده ای دینداری را مفهومی فراتر از مصادیق فقهی آن در نظر بگیرند که با سنجش اعمال دینی قابل اندازه گیری نیست (حرف درستی هم است)اما روشهای تحقیق در علوم انسانی و اجتماعی غالبا می تواند به رفتارهای قابل مشاهده تکیه کند و از این محدودیت گریزی نیست!

به هر حال خیلی ها معتقدند که جامعه ما یک جامعه دیندار است که تقید اعضای آن به دین در حال افزایش است و برخی دیگر به کاهش رفتارهای دینی و کارکردهای دین در جامعه اعتقاد دارند نتایج موج دوم پیمایش ملی ارزش ها و نگرشهای ایرانیان که از سوی وزارت اراشد در زمستان سال 82 انجام شد نشان می دهد که 9/69 درصد معتقد بودند که مردم الان نسبت به 5 سال قبل غیر مذهبی تر شده اند و 7/73 درصد آنها نیز اعتقاد داشتند مردم در 5 سال آینده غیر مذهبی تر می شوند.

اگر ما دینداری را بر اعمال و احکام دینی مبتنی سازیم «نماز خواندن» به عنوان مهمترین واولین نشانه دینداری به حساب می آید 9/68 درصد افراد معتقد بودند که مردم قبلا بیشتر به نماز خواندن مقید بودند اما همین جمعیتی (جامعه آماری) که معتقد بودند سطح دینداری در جامعه سیر نزولی دارد در مورد نگرشهای مذهبی خود دیگاه مثبتی داشتند مثلا 1/90 درصد آنان معتقد بودندکه در انجام امز مهم زندگی به خدا توکل می کنند یا اینکه 7/93 درصد معمولا از خداوند در زندگی کمک می خوانند و 8/64 درصد آنان خود را به خدا نزدیک احساس می کنند.

5/69 درصد همین افرادی که معتقد بودند که مردم غیر مذهبی تر شده اند اعتقاد داشتند که اکثر اوقات نمازشان رامرتب می خوانندو 8/94 درصد آنان با این عقیده که «اعمال خوب و بد انسان در آخرت محاسبه می شود» موافق بودند و 1/62 درصد آنان گفتن که در مسائل و احکام دینی از مراجع، تقلید می کنند و 8/85 درصدشان چنانچه بیماری یا عذر شرعی نداشته باشند خودرا مفید به گرفتن روزه در ماه رمضان می دانستد این تحقیق نشان می دهد که «دینداری» برای اکثر مردم جنبه ردی و خصوص ی دارد تا اجتماعی مثلا 2/59 درصد آنان در طول یک سال گذشته در نمازجماعت شرکت نکردند یا 5/78 درصد آنان در طول یک گذشته در نماز جمعه شرکت نکرده اند.

برخی علت این امر را در سیاسی جلوه کردن این مراسم و آئین ها از منظر مردم می دانند چرا که همین افراد در ایام ماه رمضان و نماز عید فطر که وجهه سیاسی آن کمتر است مشارکت می کنند. مطابق با این تحقیق گرایش مردم به انجام اعمال مذهبی با توجه به نوع عمل نوسان دارد مثلا 6/68 درصد آنان زیاد صدقه می دهند ولی 20 درصدشان قرآن تلاوت می کنند یا 7/79 درصد آنان خیلی زیاد در عزاداری تاسوعا و عاشورا حضور دارند ولی 1/57 درصدشان خیلی کم در دعای کمیل شرکت می کنند.

این نوسانات در نگرش افراد نسبت به کارکردهای دین در جامعه نیز جریان دارد مثل 5/53 درصد افراد با حدایی دین از سیاست مخالفت کرده اند در حالی که 2/53 درصد آنا با این نظر که کسانی که معتقد بر جدایی دین و سیاست هستند نباید پست و مقام دولتی بگیرند مخالف بودند البته این مساله یکی از آسیب های طرح های نظر سنجی در ایران است.

از آنجا که نگارنده خود به عنون یکی از پرسشگران، طرح مذکور را  تجربه کرده است باید بگوییم اصولا مردم ما نسبت به سوالات سیاسی پاسخ های محافظه کارانه و متناقض می دهند و همین امر سنجش دقیق نگرشهای آنان را دچار مشکل می کند. با این حال این تحقیق گواه بر تغییر نگرش مردم نسبت به کارکردهای دین در جامعه است 9/72 درصد مردم با این نظر که نباید با آدمهایی که نماز نمی خوانند رفت و آمد کرد مخالف بودند ویا 5/44 درصد آنان  مخالف جلوگیری از توزیع کتاب ها یا فیلم هایی بودند که باعث ناراحتی افراد مذهبی می شود ویا اکثریت آنان (4/48) موافق این مساله بودند که برای گزینش افراد در دانشگاهها و استخدام در ادارات نباید کاری به عقاید مذهبی آنها داشت.

این آمار نشان می دهد که دین در نزد مردم جنبه خصوصی تر به خود  گرفته است نگرشی که برخی با برچسب سکولاریسم بودن آن را محکوم می کنند همچنین نشان می دهد که نگاه حداکثری از دین که چاره همه مشکلات و معضلات را در غالب دین می بنید روبه کاهش است مثلا اکثر افراد (4/45) درصد مخالف با این نظر بودن که فقط با دین می شود مشکلات اخلاقی و فرهنگی جامعه را حل کرد همین تعداد مخالف این عقیده بودند که ایمان به خدا باعث می شود که آدم راحت تر با مشکلات زندگی کنار بیاید.

حقیقت اینست که دینداری را نباید صرفا در اعمال و احکام مذهبی(شریعت) جستجو کرد و تنها دلخوش به این بود که انجام این احکام و مناسک در اجتماع دلیل بر سطح مطلوب دینداری در جامعه است (دینداری فقاهتی تنها به کف دین اکتفا می کند) بلکه جوهر و اصل دین را باید در اخلاق و رفتارهای انسانی افراد دانست که اگر روزی در جامعه شاهد کاهش جرم و جنایت و معضلات و ناهنجاریهای اخلاقی و رفتاری در جامعه بودیم امیداور شویم که هنوز دین کارکردهای خود را از دست نداده است.

به نظرشما در دهه آتی چه بر سر دین خواهد آمد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 0:48  توسط سیدرضاصائمی  | 

درباره روشنفکری و سیاست

روشنفکری همواره نسبت به نزدیکی و دوری از سیاست، تعریف  شده و هویت یافته  ویا دست کم کانون مناقشات نظری بوده است.

گروهی سیاست ورزی را یک فن و تکنیک متکی بر دانش، تاریخ و تجربه می دانند که به اقتضای مصلحت عمل می کند اما روشنفکری را یک کنش آگاهانه، فلسفی و تئوریک می دانند که در حوزه اندیشه و نظر برای فهم حقیقت و کشف معرفت حرکت می کند در واقع سیاست ورزی را تجربه و امکان اجتماعی و عینی وروشنفکری را تجربه و امکان فلسفی و ذهنی می پندارند. از منظر این نگرش جمع روشنفکری و سیاست ناممکن و یا دست کم نامطلوب است. اما عده ای دیگر اساسا هویت روشنفکری را در نقد قدرت و ایدئولوژی های برساخته آن می دانند که نه چون گروه اول صرفا در پی خلق ارزش های غایی مثل حقیقت و زیبایی و عدالت بلکه تاکید آن بر آرمانهای ترقی، آزادی و برابری است. آرمانهایی که در نقد نظام سیاسی و متاثر از الگوی انقلاب فرانسه (که اغلب رهبرانشان روشنفکر بودند) محقق می شود.

جریان روشفکری در جامعه ایران نیز کم و بیش کانون مناقشه این دو رویکرد بوده است. عده ای سیاست را به اصطلاح بی پدر و مادر می دانستند که دستش به خون آلوده است و جز به منفعت و قدرت طلبی نمی اندیشد و نباید دامن فرزانگی و روشنفکری به این ناپاکیها تر شود که روشنفکر شان و منزلتی دیگر دارد و کسوت مقدس حقیقت طلبی بر تن کرده است و باید در پی کشف و انتشار روشنی و آگاهی ناب باشد. نگرشی که عقبه فرهنگی عمیق در تاریخ ما داشته است و از نوعی بی اعتمادی تاریخی به سیاست خبر می دهد اما در مقابل به ویژه به واسطه نفوذ و گسترش تفکرات مارکسیستی و هژمونی الگوی مبارزاتی چپ در کشور، روشنفکری اساسا به یک کنش سیاسی و  نقد ساختار قدرت معنی شد که بدون آن مفهوم و رسالت روشنفکری ،عقیم می ماند و خنثی می شد هر کدام از این دیدگاهها نیز بنا به شرابط و اوضاع سیاسی کشور به پارادایم و گفتمان غالب دوره خود بدل می شد یا به واسطه عزلت تاریخی در ضمیر ناخودآگاه جامعه مقفول می ماند.

مصداق این قبض و بسط تئوریک و پروبلماتیک روشنفکری را می توان در دهه اخیر تاریخ سیاسی کشورمان رد یابی کرد با پیروزی اصلاح طلبان و وقوع دوم خرداد گویی روشنفکران با سیاست آشتی کردند و روح جوشش و کنش روشنفکری در کالبد سیاست دمیده شد و روشنفکران کمی سر از لاک کتاب و کتابخانه بیرون کشیدند و این بار نه فقط تماشاگر بلکه بازیگر میدان سیاست شدند اما با فروکش کردن شعله اصلاحات گویی بار دیگر روشنفکران به خانه و کتابخانه بار گشتند و به عالم ذهن و انتزاع پناهنده شدند اما بین این چرخش قدرت، اتفاقی افتاد که شاید بتوان آن را نقطه عطفی در تاریخ روشنفکری محسوب کرد و آن اجماع روشنفکران از طیف های گوناگون در حمایت سیاسی از یک کاندیدای مشخص بود.گرچه شکل گیری و چیدمان قدرت این بار مبتنی بر مولفه ها و مطالبات روشنفکری نبود و از این حیث شکست سیاسی برای آنان محسوب می شد اما وفاق و اجماع روشنفکران  بر سر کاندیدایی که نماینده تمام عیار آنان نبود نقطه عطفی در تاریخ روشنفکری این سرزمین در نسبت بین سیاست وروشنفکری بود که این بار به جای قهر و مهر احساسی به عقلانیت سیاسی تن داد و با پرهیز از رادیکالیسم و ایده الیسم اجتماعی- فلسفی مظهر یک پراکسیس روشنفکرانه شد. نمودی از خرد جمعی که روشنفکری را در عرصه عمومی معنا می کند. شاید مصداق بارز این رویکرد بابک احمدی ،خشایار دیهیمی و مراد فرهادپورها باشند که به  کار روشنفکری مشغول اند نه ژست روشنفکرانه! امرزو مفاهیم «سیاست» و «روشنفکری» متناسب با تجربیات تاریخی و چالش های عرصه عمومی نیازمند باز تعریف و نوسازی هستند تا سیاست نه صرفا در معنای محدود دولت و قدرت حاکمه بلکه در مفهوم بسیط فوکویی آن تنها به موضوع تفکر روشنفکرانه تقلیل نیابد بلکه به عنوان دغدغه اجتماعی و ابژه زیست- جهان آدمی مورد مداقه و کنش قرار گیرد تا دموکراسی، مدنیت و هر آرمان مطلوب دیگری  پرورانده شود وبه ثمر برسد. تجربه تاریخی همین یک دهه اخیر کافی است تا بپذیریم که کار روشنفکری صرفا مطالعه و تحقیق و تدریس نیست ومیان متخصص و تکنوکرات و مترجم و مولف با روشنفکری تفاوتی ظریف اما عمیق وجود دارد. روشنفکری به تناسب حضور عینی و نقش آفرینی در گفتمان زمانه خویش معنی می شود گفتمانی که بر بازی قدرت می چرخد و رژیم دانش خود را خلق می کند روشنفکر دیگر تحلیلگر این بازی نیست او با حضور در میدان بازی حتی اگر گل نزند به بازی سازی می پردازد تا همگان از تماشای یک بازی زیبا لذت ببرند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 17:7  توسط سیدرضاصائمی  | 

به یاد دوران دانشجویی

 

 

 

 

هويت دانشجويي در خرده فرهنگ دانشگاهي و قرائت غير رسمي اين پايگاه اجتماعي مولفه‌ها و خصلتهاي ويژه‌اي دارد كه با تصوير عامه و تعريف رسمي از آن متفاوت است. مصداق عيني و ساحت ظهور اين هويت در رفتار دانشجويي به خصوص در ارتباط با وظايف دانشچويي خود را نشان مي‌دهد و در واقع شكلي ديگرگونه به خود مي‌گيرد هسته اصلي اين هويت وارونه نقش درس خواندن و تحقيق و پژوهش است. امري كه فاصله زيادي با واقعيت زيست دانشجويي دارد. تمام سخت كوشي‌ها و تلاش‌هايي كه براي قبولي در كنكور  و ورود به دانشگاه صورت گرفته بعد از قبولي به فراموشي سپرده مي‌شود و به دلايل فردي و اجتماعي آن شور درس خواني بر سردي بي‌تفاوتي بدل مي‌گردد.

اما شب امتحان كه فرا مي‌رسد گويي زنگ بيداري نواخته مي‌شود و دانشجو براي پاس كردن ترمي ديگر به تب و تاب مي‌افتد و اصطلاحا به "خرخواني" روي مي‌آورد اين اصطلاح شب امتحاني آنقدر دامنه وسيعي يافته و طيف گسترده‌اي از دانشجويان را در بر گرفته است كه دانشجو و شب امتحاني بودن رابطه اين هماني يافته است. خرده فرهنگ دانشجويي به دليل قدرت هنجارمندي ميان دانشجويان به بسط اين رفتار در دانشگاه دامن زده است. گاهي فشار ناشي از اين هنجار آنقدر سنگين است كه برخي خجالت مي‌كشند در طول ترم به ويژه اوايل آن به درس و كتاب روي خوش نشان دهند و حداقل در ظاهر وانمود مي‌كنند كه آنان نيز شب امتحاني هستند. در واقع شب امتحاني بودن در مقام يك هنجار مثبت در نظام ارزشي دانشجويي بدل شده و از توانمندي‌هاي آنان  به حساب مي‌آيد. بدين معني كه شب امتحاني بودن يعني استعداد و ظرفيت ذهني بالاتر داشتن. يعني كسي كه سد كنكور را مي‌شكند، سد امتحانات پايان ترم چندان دشوار نيست؟! يعني درس‌ها را با يك نگاه پاس كردن!

اما همه تقصيرها را نبايد به گردن دانشجويان انداخت. اگر اين رفتار و شيوه محصلي، محدود به تعداد اندكي از اين قشر بود مي‌توانيم به دنبال دلايل فردي باشيم اما زماني كه اين روش به يك اپيدمي دانشجويي تبديل شده و به صورت يك خرده فرهنگ درآمده است قطعا عواملي بيرون از شخص دانشجو در پيدايش آن موثر است. زمينه‌هاي رواني- اجتماعي و بسترهاي فرهنگي جامعه دانشجويي و خود نظام اجتماعي در خلق چنين رفتارهاي بسيار موثر است. بي حوصلگي ،افسردگي، كاهش انگيزه‌هاي پژوهشي و جستجوگري در دانشجويان با شب امتحاني بودن ارتباط مستقيم دارد به عبارتي ديگر اگر شب امتحاني بودن نمادي از افت تحصيلي يا مصداقي از آن بدانيم همه عواملي كه موجب افت تحصيلي مي‌شود زمنيه‌هاي شب امتحاني بودن را نيز فراهم مي‌كند. بسياري از كارشناسان علوم تربيتي و روانشناسي معتقدند شب امتحاني بودن با توجه به وضعيت نامطلوب نظام آموزشي ما چندان مشكل ساز نيست. چه بسا تعداد كثيري ازخواندگان اين سطور تجربه شب امتحاني بودن را به سلامت از سر گذرانده‌اند و خطر چنداني آنان را تهديد نكرده است. وقتي قبولي در امتحانات پايان ترم به آساني به دست مي‌آيد شب امتحاني بودن نيز گسترش مي‌يابد يكي از مهمترين عوامل شب امتحاني شدن نظام ارزشيابي آموزشي در دانشگاه‌هاي ماست. ارزشيابي آموزشي در كشور ما اساسا بر پايه سنجش هوش ذهني و حافظه نظري بنا شده است و يادگيري را نه تغيير در رفتار كه در حفظ اطلاعات و اشاعه آن معنا مي‌كند. به عبارتي ديگر قدرت حافظه افراد در سيست آموزشي ما ارزشيابي مي‌شود نه توانمندي‌هاي عملي آنها در زمينه‌هاي گوناگون لذا در اينجا تنها محفوضات اشخاص به كار مي‌آيد و كسي كه بتواند ظرفيت داده‌هاي اطلاعاتي خود را افزايش دهد در امتحان و آزمون و ارزشيابي مختلف آموزشي پيروز مي‌شود. محصول چنين سيستم آموزشي يك سري فارغ‌التحصيلاني است كه با انبوهي از اطلاعات ذهني تلنبار شده و بي‌فايده وارد محيط كار مي‌شوند بدون اينكه از مهارت و توانمندي لازم در حرفه خويش برخوردار باشند. به لحاظ فردي نيز نظام آموزشي ما موجب دلزدگي و خستگي از ترس مي‌شود كه دوايش اينست كه در همان شب امتحان پاس شود و ره صد روزه(طول ترم)   يك شبه طي شود. از سويي ديگر كهنگي برخي از مواد درسي و عدم تناسب و ارتباط منطقي آنان با نيازهاي دانشجو و جامعه، كتاب و درس را به محتوايي غير كاربردي بدل مي‌كند كه تنها براي امتحان دادن و پاس كردن مي‌خورد و دانشجو ميلي به ايجاد ارتباط عملي ميان تئورهاي درسي و نيازهاي عملي جامعه ندارد در نهايت اينكه فضاي دانشجويي و دروس دانشگاهي به شكلي انتزاعي، غيركاربردي و حافظه گرا در مي‌آيد كه مستلزم مطالعه مستمر، محققانه و عملياتي نيست در نتيجه با كمي فشار در شب امتحان ديگر نيازي به دود چراغ و خون دل خوردن نيست كه شب نشيني‌هاي دانشجويي تنها براي خوش بودن و سرگرمي كفايت مي‌كند.

از سويي ديگر اما بايد شرايط محيطي و پيراموني مطالعه براي دانشجويان را نيز فراهم كرد. به ويژه براي دانشجوياني كه در شرايط دشوار خوابگاه زندگي مي‌كنند تاسيس كتابخانه‌هاي مجهز، تعبيه فضاهاي مناسب مطالعاتي و ايجاد محيطي آرام و محققانه مي‌تواند انگيزه مطالعه را در دانش جويان افزايش دهد اما آنچه بيش از همه مستلزم توجه و اصلاح و بازنگري است شيوه ارزشيابي آموزشي و تغيير آن به سوي سنجش توانمنديهاي عملي و ادراك محققانه است. اگر روش ارزشيابي، بررسي و سنجش مداوم توانائيها و مهارتهاي دانشجو باشد ديگر هر شب براي آنان، شب امتحان خواهد بود و زندگي دانشجويي نيز به زيست پژوهش محورانه و عالمانه بدل خواهد شد و زندگي دانشجويي نيز به زيست پژوهش محورانه و عالمانه بدل خواهد شد كه از قديم گفته‌اند ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 0:4  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

«تاريخ ما، تاريخ مذكر است» اين جمله دكتر رضا براهني گرچه از يك واقعيت تاريخي پــرده برمي­دارد ريشه و علل بسياري از رفتارهاي فمنيستي افراطي در جامعه معاصر را نيز به خوبي بازنمايي مي­كند تاريخ مذكر مبتني بر تفسير و نگاه مردانه به تحولات تاريخي و اجتماعي است كه قطعاً برساخته ذهنيت و ساختار رواني مرد است و چه بسا اگر از منظر يك زن به تاريخ نگاه شود داستان ديگري از آن بيرون بيايد. روان­شناسان معتقدند كه اساساً دنياي زن با مرد خيلي متفاوت است و گويي آنان در دو جهان زندگي مي­كنند. اين ساحتهاي دوگانه شكافي ماهوي در درك واقعيت ايجاد مي­كند.

 

اين تحميل نگرش مردانه بر ساخت اجتماعي و تاريخي واقعيت به تاسيس هسته مقاومت از سوي زنان انجاميده و اين فرايند همواره در حال زايش و رويش است. آنگونه كه حركت در جهت احقاق منافع و حقوق انساني زنان كه در قالب جنبش­هاي اجتماعي حقوق زن صورت مي­گيرد گاه چنان راه افراط مي­پيمايد كه گويي مي­خواهد تاريخ را اين بار مؤنث جلوه دهد و باز تاريخ تك ساحتي از تجربيات بشري ارائه كند. اين تنها واكنش عاطفي يا عقده­گشايي تاريخي است نه كنش عقلاني – منطقي !

 

در سالهاي اخير ذيل جنبش­هاي زنانه، مفاهيم، و مصداقهاي آن و جريانهاي فمنيستي كه در صدد جبران وضعيت تاريخي زنان برآمده­اند مباحثي مطرح شده است كه بيش از آنكه مبتني بر نيازهاي واقعي و خلاء­هاي تاريخي باشد از يك معرفت­شناسي كاذب و زن­شناسي وارونه نشأت مي­گيرد. برخي از عملكردها و رويكردهاي جنبش­هاي مدافع حقوق زنان در جامعه ما آدمي را به ياد نظريه شرق­شناسي ادوارد سعيد مي­اندازد مطابق با اين نظريه، شرق برساخته غرب است تا هويت و هژموني آن بر عالم ذهني و عيني اين جوامع استمرار يابد و در واقع غايت اين شرق شناسي (وارونه) بسط تاريخي غرب است بازتوليد معنايي اين نظريه را مي­توان در برخي مصاديق عملي فمنيست بازيافت. مثلاً ايجاد دانشگاه مستقلي براي زنان يا تاسيس رشته مطالعات زنان، پارك زنان و اساساً هرگونه تفكيك جنسيتي كه در جامعه در ذيل دفاع از حقوق زن انجام مي­گيرد و هر روز  نيز بر تعداد آن افزوده مي­شود في­الواقع يك نوع زن­شناسي وارونه است كه زيرپوست خود به فربهي بيشتر سوژه مذكر مي­انجامد و هژموني تاريخي آن را تمديد مي­كند. رويكردهاي اين چنين اين معنا را در پس صورت­هاي ظاهراً عقلاني خود القاء مي­كند كه زن يك هويتي متفاوت از مرد (انسان) دارد و بايد به شكل گونه­اي متفاوت از عالم بشري جدا شود و در قالب­هاي ويژه­اي بررسي شود. مگر جنسيت موضوع علم قرار مي­گيرد تا مبتني بر آن رشته­اي داير شود در اينصورت چه فرقي است ميان مطالعات زنان با گياه­شناسي و مطالعات جانوري!؟ چه امر خارق­العاده­اي در زنان وجود دارد كه براي كشف آن علمي خاص مورد نياز است؟ يا زنان چه فرقي با مردان دارند كه دانشگاه و پاركي مستقل براي آن تاسيس مي­شود اين جداسازيهاي تصنعي در جامعه نهايتاً به استحكام موقعيت و مقام مردان مي­انجامد چنين نگرشي شبيه به جداسازي كودكان استثنايي از مدارس عادي و آموزش ويژه به آنان است. در واقع تفكيك زنان از جامعه  مردان وضعيت استثنايي و ويژه براي آنان قائل شدن، تبديل زنان (سوژه )به ابژه­هاي صِرف است كه در نهايت منجر به تقويت و هژموني سوژه مذكر مي­شود و به جاي  درك عالمانه و معطوف به تحول به شناختي وارونه و غيرواقعي از دنياي زنان مي­انجامد. به قول سيمن دوبواز «زن، زن به دنيا نمي­آيد، زن مي­شود». بسيــــاري از  اين زن­شدگي و جنس دوم بودن دقيقاً از درون انديشه­هاي زن مدارانه بيرون مي­آيد و به جاي كمك به درك وضعيت حقيقي زنان، تنها نگاه تك ساخته به تاريخ و انسان را از مرد به زن تغيير مي­دهد و جا به جا مي­كند. آسيب­شناسي وضعيت زنان از درون دچار نقصان و به نقدي خود بنياد محتاج است. نقدي كه مبتني بر عقلانيتي فرا جنسيتي باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 13:1  توسط سیدرضاصائمی  | 

چرا اتومبیل مهم است و جایگاه آن در فرهنگ مدرن چیست؟ شاید اولین پاسخی که به ذهن متبادر می شود کارکردهای رفاهی و سرعت در حمل و نقل باشد که به واسطه اتومبیل صورت می گیرد اما شیفتگی و میل عطش گونه ای که در جوامع مدرن یا در حال توسعه نسبت به این تکنولوژی جذاب دیده می شود به دلایلی فراتر از کارکردهای رفاهی وابسته است.دلایلی که با ساختار روانی - عاطفی آدمی آمیخته و نیازمند واکاوی روانکاوانه فرهنگ مدرن به ویژه فرهنگ عامه است. اصولا هر نوع کالایی را که به تولید و مصرف انبوه می رسد، باید در درون فرهنگ عامه پسند تبین کرد.

از سال 1930 به بعد که شرکت «جنرال موتور» تغییرات سالانه در اتومبیل های تولیدی خود را باب کرد این مصنوع، دیگر نه فقط به عنوان ابزاری رفاهی که به عمده ترین نماد تفاخر اجتماعی تبدیل شد.

خودشیفتگی آدمی و آرزوی داشتن چهره و بدنی کمال یافته و قدرتند در فرافکنی نسبت به اتومبیل بروز می کند. یعنی اتومبیل به مظهر قدرت و شوکت آدمی تبدیل می شود و انسان با هم هویت پنداشتن خود با آن، احساس قدرقدرتی می کند.

اگر ضبط صوت ادامه گوش و دوربین ادامه چشم و دو چرخه ادامه پا تلقی شود اتومبیل نمادی از کلیت بدن انسان است که خیال پردازی های آدمی را درباره بدنش عملی می سازد. اتومبیل نمادی از بدن آدمی است. بدنی قدرتمند که به سرعت جابه جا می شود. دیگران را هم حمل می کند، در برابر گرما و سرما از او محافظت می کند و در عین حال فضای دلنوازی با موسیقی مهیا می سازد. در واقع اتومبیل، جایگزین نمادین برای آرمانهای محقق نشده آدمی درباره خود است که دررنگ ها و مدل های مختلف، حس تنوع خواهی و قدرت طلبی انسان را ارضا می کند و کانون احساسات هیجانی او می شود. هیجاناتی که در غالب سرعت، سبقت و ویراژ متبلور می شود. این ویژگی در جوانان نمود بیشتری دارد چرا که توجه و گرایش آنان به بدن و مطلوبیت آن بیش از دیگران است.

اتومبیل در عین حال به عنوان ابژه ای مادی، مظهر شیفتگی انسان مدرن به فن و تکنیک نیز می باشد. به هر حال میل به مالکیت اتومبیل شخصی در جوامع معاصر به احساس و نیازی می ماند که یک زن و شوهر نسبت به تولد فرزندانشان دارند همچنان که والدین، آرزوهای از دست رفته خود را در فرزندانشان دنبال می کنند و حتی خود را به خاطر آنان فراموش می کنند برخی نسبت به خودروی خویش چنین حسی دارند. حتی گاهی در آن الینه می شوند و به آنچه «مارکس» از آن به «شی زدگی یا شی وارگی» نام می برد، دچار می شوند. این مساله درباره کسانی که اتومبیل ابزار کار و منبع درآمدشان است، صادق تر است. اتومبیل، فراتر از نماد موقعیت اجتماعی شهروندان، مظهر گریز از جامعه نیز است. گریزی که به سبقت گرفت ویراژگونه از میان دیگر خودروها و عبور از عابران منتظر و خسته کنار جاده، برتری و تفوق خود را در پس ظاهر زیبا و قدرت تحرک اتومبیل به رخ آنان می کشاند و از رنج و آلام ناشی از نداشتن اتومبیل می گریزد!

میل به داشتن اتومبیل آدمی به مالکیت و تصرف اشیا نیز ناشی می شود. اتومبیل به اندازه حجم خویش، فضایی از مالکیت را برای راننده فراهم می آورد. مالکیتی سیار که به مکان های مختلف قابل انتقال است وبه رسمیت شناخته می شود فضایی که مصونیت و آرامش برای وی ایجاد می کند. صندلی های نرم و راحت و امنیت و آسایش داخل اتومبیل تداعی گر آغوش امن و گرم مادر برای سرنشینان است. در حقیقت اتومبیل در فضای عمومی، فضایی خصوی خلق می کند که به لحاظ روانی برای سرنشینان امنیت می آورد. البته این امنیت، مطلق بودن امنیت آن می کاهد به طوری که گاهی به آلت قتل و ابزاری برای نابودی انسان ها تبدیل می شود. «ویلیامز» شاعر انگلیسی، اتومبیل را هیولایی فاقد عقل و شعور می داند که کل کره زمین را با خطر مواجه کرده است.

مبتنی بر رویکردهای فرویدی، اتومبیل مظهر نمادهای جنسی است به این معنا که هم نمادی از بدن مردانه است که راه خود را از میان وسایل نقلیه باز می کند و هم نماد بدن خوش ترکیب زنانه که به دلربایی در حوزه عمومی مشغول است. این دلربایی به ویژه در ماشین عروس ملموس تر به نظر می آید و آشکارتر به خودنمایی آراسته می شود.

همه این تجاربی که به عنوان لذات اتومبیل مطرح شده تنها در درون مدرنیته قابل درک است اتومبیل خود محصول فرهنگ مدرن است. فرهنگی که مبتنی بر عقلانیت ابزاری و علم معطوف به تکنیک است. دوران مدرن که بر پایه فردیت و اصالت فردی بنا شده است. اتومبیل را به ابزار تکنولوژیک استقلال و آزادی افراد تبدیل کرده است، آدمی با اتومبیل خود به هرجا که بخواهد می رود و با در دست گرفتن فرمان اتومبیل آن را به سوی تمایلات خویش هدایت می کند این یعنی تجلی آزادی فردی که تجسمی تکنولوژیک یافته است.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 1:26  توسط سیدرضاصائمی  |