تبليغاتX
کوچه فرهنگ
نیستم اگر ننویسم

 

 

بايد قبول كرد كه يكي از غريب ترين و مظلومترين مشاغل در كشور ما كتاب فروشي است حتي در هفته كتاب هم كمتر به اين صنف توجه شده است. وضعيت نامطلوب كتابخواني نيز بر مهجور بودن اين حرفه مي افزايد شايد تنها عشق به كتاب و كار فرهنگي كتابفروشان را سرپا نگه داشته است. ما مي خواهيم حداقل در اين گزارش دين خود را به آنان ادا كنيم قطعا سواد و معلومات و دانش ما مديون دست اندركاران نشر و كتاب هم است.

 

اختراع چاپ و رشد صنايع فرهنگي به دنبال پيدايش تكنيك هاي ديداري- شنيداري نه تنها باعث شد تا كتاب و مطالعه مشغله فرهنگي گروه نسبتا گسترده اي از نخبگان شود بلكه مشغله حرفه اي و شغلي گروهي ديگر از انسانها را نيز فراهم كرد. (كتاب) كه به گفته ژان پل سارتر كوشش توامان نويسنده و خواننده است در واقع دستگاهي براي مطالعه است. دستگاهي كه فرايندي سخت را براي عرضه به خريدارانش طي مي كند و عاقبت در مكاني فرهنگي- اقتصادي به نام (كتاب فروشي)به نمايش عمومي گذاشته مي شود .درباره كتاب بسيار گفته وشنيده ايم اما به كتاب فروشي كمتر پرداخته شده است .كتاب فروشي يك واحد تجاري است كه كار اصلي آن عرضه كتاب است لذا زماني به عنوان كتاب فروشي محسوب مي شود كه بخش اصلي كالاهاي عرضه شده آن (كتاب) باشد نه لوازم التحرير, كارت پستال و وسايلي مشابه.

 

وضعيت كتاب فروشي ها ارتباط مستقيمي با وضعيت كتاب و كتابخواني در جامعه دارد. گرمي و رونق اين دكان فرهنگي زماني است كه ميل به خواندن و مطالعه در ميان شهروندان يك جامعه شعله ور باشد. در حقيقت كتاب فروشي بخشي از شبكه فرهنگي كشور است كه با حضور خوانندگان و فرهنگ مطالعه, شكل مي گيرد و به حيات خويش ادامه مي دهد.نگاهي به وضعيت كتاب فروشي هاي كشور, كسالت اين پيكره فرنگ را نشان مي دهد كه تعداد 4141 كتاب فروشي در سطح كشور وجود دارد كه استان تهران با 902 واحد داراي بيشترين تعداد و استان هرمزگان با 14 واحد داراي كمترين تعداد است, يعني استان تهران به تنهايي 5/22 درصد كتاب فروشي هاي كشور را در اختيار دارد كه اين به علت تمركز مراكز فرهنگي و دانشگاهي در اين شهر است. اصولا كتاب فروشي ها به لحاظ مكاني و شهري در جايي تاسيس و ايجاد مي شوند كه به مراكز فرهنگي مثل مدرسه, دانشگاه, مسجد و … نزديك باشد.

 استان تهران به خصوص شهر تهران از سال 1330 و تا سال 1370 شاهد سير صعودي فعاليت كتاب فروشي ها است كه اين روند با يك دوره ركود نسبي بين سالهاي 1371 تا 1375 دوباره سير صعودي خود را ادامه مي دهد. البته اين وضعيت در كل كشور قابل ملاحظه نيست. افزايش كتاب فروشي ها با سطح سواد و توسعه فرهنگي هر جامعه ارتباط مستقيم داد به طوري كه با رشد آگاهي و كاهش بي سوادي در كشور, كتاب فروشي هاي بيشتري سر برآوردند. 86 درصد مجوز اخذ شده براي كتاب فروشي از سال 1351 به بعد صورت گرفته و فقط 14 درصد كتاب فروشي ها مجوز خود را قبل از سال 1350 دريافت كردند. متناسب با فرهنگ ما كه روحيه كار مشاركتي در آن كمرنگ است 5/92 درصد كتابفروشي هاي ما خصوصي و شخصي و يك درصد تعاوني هستند كه 93 درصد آنها به لحاظ حقوقي مستقل و فقط 7 درصد آنها وابسته اند, البته اين استقلال در مالكيت كتاب فروشي ها كمتر است يعني 46 درصد آنها داراي مكان ملكي و 51 درصد آنها اجاره اي هستند. جالب اين كه همان طور كه سهم فرهنگ از هر لحاظ فيزيكي و جايگاهي كه به آن اختصاص داده شده است نيز ناچيز است. ميانگين مساحت زمين براي هر كتاب فروشي در كل كشور 41 متر مربع است كه اين ميانگين در تهران بزرگ 69 متر مربع, در ساير مراكز استان ها 40 متر مربع و در مناطق روستايي 48 متر مربع  گزارش شده است . از ميان كتاب فروشي هاي كشور فقط 22 درصد داراي انبار هستند كه بيشترين آنها در استان كهكيلويه و بويرا حمد (5/82درصد) گزارش شده است. كتاب فروشي هاي كشور به لحاظ دارا بودن امكانات و تجهيزات نيز فقير هستند. بيشترين برخورداري كتاب فروشي ها از تجهيزات, مربوط به (ضبط صوت) است كه فقط 1184 كتاب فروشي داراي اين وسيله هستند. دستگاه ويدئو كمترين تعداد  كتاب فروشي ها را به خود اختصاص داده است يعني 93 دستگاه. كتاب فروشي به عنوان يك مكان فرهنگي- ارتباطي مستلزم داشتن ارتباطات فرهنگي بيشتر با ديگر مناطق جهان نسبت به مشاغل ديگر است در حالي كه از 61 كتاب فروشي كه امكان دسترسي به اينترنت دارند 62 درصد آنها در شهر تهران بزرگ قرار دارند و از 459 دستگاه رايانه در كتاب فروشي ها  249 دستگاه فقط در تهران بزرگ قرار دارند. در رابطه با نوع استفاده از كتاب فروشي ها  بايد گفت كه بيشترين نوع آنها عمومي است. يعني 96 درصد كتاب فروشي ها و فقط 4 درصد آنها اختصاصي است كه شامل كودكان و نوجوانان (5/1درصد) و دانشجويان و دانشگاهيان(5/1درصد) و ... است كه باز هم بيشترين آنها در تهران مستقرند كه آن هم به دليل تمركز نخبگان و فرهيختگان در اين شهر است

البته بايد اذعان داشت در سالهاي اخير شاهد جذابيت و تنوع در طراحي جلدها و نوع چاپ كتاب و همچنين گرايش به مطالعه در ميان شهروندان بوده ايم كه بر اثر فضاي نسبتا باز سياسي - اجتماعي حاصل شده بود, متعاقبا كتاب فروشي ها نيز تا حدودي پويا تر شدند و كتاب فروشي هاي جديدي تاسيس شده اما با بازگشت مجدد فضاي ياس  نااميدي و كاهش سطح مطالعات شهروندان, كتاب فروشي ها نيز رونق موقت خود را از دست دادند و بازار كتاب و كتابفروشي كساد شد. اين مساله نشان مي دهد كه كتاب فروشي, حرفه اي است كه ماهيتا با فرهنگ كره خورده است و رگهاي اقتصادي آن با خون فرهنگ جان مي گيرد لذا با پوشاندن لباسي زيبا و رنگي و پر زرق و برق نمي توان به اين كالبد بي جان روح دميد. اين تنها روح مطالعه در سطح جامعه است كه با جان گرفتن به بازار كتاب رونق مي بخشد و اين حجره خاك گرفته را پر از مشتري مي سازد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 22:13  توسط سیدرضاصائمی  | 

 طبق سنت و فرهنگ ایرانی٬ یکی دو سال که از ازدواج افراد می گذرد همه منتظر به اصطلاح محصول این وصلت یعنی فرزند هستند. حالا حساب کنید که ۵ - ۶ سال از پیوند زوجین گذشته باشد و خبر از بچه نشده باشد . انواع حرف و حدیثها و فشار و تهدید ها از سوی خانواده و دوست و آشنا متوجه آن زوج بدبخت می شود و فلسفه ازدواج آنان زیر سوال می رود که چرا و چگونه این اتفاق نیفتاده است! و اگر هر چه زودتر این واقعه عظیم رخ ندهد عالم کون فیکون خواهد شد !

 یکی از مفاهمی که بنده با آن خیلی مشکل دارم نسبت دادن بچه به نتیجه و ثمره ازدواج و این جمله تکراری است که محصول این ازدواج چند فرزندو....! گویی ازدواج جز به خاطر بچه دار شدن ٬هیچ معنا و مفهومی ندارد و هدف غایی آن همین است و لاغیر!

چه وحشتناک است که فرزند آدم با آن همه ارج و قرب و اشرف مخلوقات بودنش ٬ محصول شهوانی ترین کنش دو انسان است! بچه دار شدن یعنی سهیم شدن در آفرینش انسانی دیگر و دعوت آدم دیگر به این جهان بی در و پیکر! براستی ٬ بچه چه گناهی کرده است که باید به خاطر لذت پدر و مادر شدن دو انسان دیگر به اجبار متولد شود و تقدیر خویش را تحمل کند!

می گویند بچه ٬میوه و شیرینی زندگی است! این چه شیرینی و لذتی است که یک عمر به خاطر آن باید رنج کشید و دم برنیاورد!گویا ازدواج به خودی خود و فی نفسه دارای ارزش و اعتبار نیست و بچه ٬ضامن معنی و اصالت آن می شود! و اینجا درست نقطه ای است که فاجعه اتفاق می افتد .یعنی زمانی که بچه به عنوان ثمره ازدواج ٬ لذت پدر و مادر شدن٬ نشانه توانایی و سلامت زوج و ضمانت زندگی ٬ابزاری برای پر کردن ملال و خلاء زندگی مشترک ٬تعبیر می شود. گاهی پدر و مادر با تولد فرزند می خواهند به هویت اجتماعی ٬ نه هستی شناختی  خویش اعتبار بخشند و آرزو های دست نیافته خود را در وی بجویند. به ویژه مادران که درصدند با تولد فرزند "افتخار مادر بودن" را برای خود بخرند و تمام ضعف ها ی خویش را به اعتبار ارزش ها ی مادری بپوشانند. چه بسا مردانی که به همین دلیل از لذات و برکات همسری ٬محروم می شوند . بی تعارفی خیلی از زنان شوهر را برای مادر شدن می خواهند و دیگر هیچ!

فاجعه آمیز تر ٬زوج های که برای حل اختلافات و بحرانهای زناشویی به فرزند درمانی روی می آورند و بر این گمانند که با آمدن بچه ٬مشکلاتشان حل می شود! هچ کدام از این بهانه های ساده خوشبختی برای بچه دار شدن هنوز نتوانسته مرا به لذت پدر شدن ٬وسوسه کند. تنها گاهی فکر می کنم که تولد فرزند ٬شاید به شناخت و پرورش برخی استعداد ها ی نهفته آدمی در مسیر کمال منجر شود که باز هم این دلیل ٬ربطی به بچه ای که متولد می شود ندارد. برای همین است که گاهی فکر می کنم بچه دار شدن ٬یکی از نشانه های خود خواهی آدمی است اگر چه از آن گریزی نباشد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:35  توسط سیدرضاصائمی  | 

*اخلاق در وبلاگ‌نويسي*
يك وبلاگ‌نويس:
هدف نويسنده وبلاگ خطوط قرمز رسانه مجازي او را مشخص مي‌كند

سرويس: نگاهي به وبلاگها
1387/02/04
04-23-2008
08:09:17
8702-01793: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: نگاهي به وبلاگها

به اعتقاد يك وبلاگ‌نويس، هدف نويسنده وبلاگ از راه‌اندازي آن و مطالبي كه جهت مصرف مخاطب توليد مي‌كند، چارچوب‌ها و خطوط قرمز رسانه مجازي او را مشخص مي‌سازد.

سيدرضا صائمي، روزنامه‌نگار و نويسنده وبلاگ «كوچه فرهنگ» در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار كرد: هدف تاسيس و راه‌اندازي وبلاگ به معناي خروج از خط قرمزها و كنش‌هاي غيراخلاقي نيست. بلكه شايد فضاي باز مجازي و عدم نظارت و مميزي‌هاي رسمي، اين تصور را ايجاد كرده كه وبلاگ‌ عرصه‌ ولنگاري نوشتاري و فضاي بي‌قيد و بندي است كه وقار و متانت رسانه‌هاي مكتوب را ندارد.

وي افزود: وبلاگ به خودي خود يك رسانه است كه از امكان فراخ‌تري براي بيان منويات و ديدگاهاي دروني‌تر و شخصي‌تر برخوردار است، اما ماهيت آن به خود نويسنده و مدير وبلاگ برمي‌گردد كه چگونه و در چه حوزه و محدوده‌اي بنويسد و شيوه‌ي ارتباط وي با مخاطب وبلاگش چگونه باشد.

صائمي تصريح كرد: ساختار فني وبلاگ‌ها و امكانات مديريت فضاي سايت به گونه‌اي است كه نويسنده و مدير وبلاگ مي‌تواند بر محتواي آن نظارت و مديرت داشته باشد و مثلا برخي كامنت‌هاي غير اخلاقي و گفتارهاي غير مجاز را از وبلاگ حذف كند يا دست كم تاييد نكند.

وي در عين حال گفت: بيش از همه عملكرد نويسنده وبلاگ و ادبياتي كه براي گفتارها و شيوه‌ي نگارش پست‌هايش به كار مي‌برد، نوع رابطه وبلاگ‌نويس را با مخاطبش تنظيم مي‌كند، اما طرح هرگونه موضوع ممنوعه و مسائلي كه به دليل شرم عمومي از نقد و بررسي محروم مانده است، به معني عدول از خط قرمزها نيست، به عبارت ديگر هر نوع شفاف‌سازي و تنوير افكار عمومي به معناي زير پا گذاشتن خط قرمزها و اصول اخلاقي نيست.

اين روزنامه‌نگار تاكيد كرد: بايد بپذيريم كه وبلاگ فضاي دموكراتيك‌تري نسبت به رسانه‌هاي ديگر دارد، در عين اينكه نبايد از ياد ببريم، آزادي و تعالي در رعايت اخلاق انساني ميسر مي‌شود.

صائمي يادآور شد: هر نوع دستاورد و تكنولوژي مدرن مي‌تواند مورد سوءاستفاده قرار گيرد و اين تنها محدود به اينترنت و وبلاگ نيست. در اين ميان متاسفانه ورود به حريم خصوصي افراد به عنوان يك نابهنجاري و كژ كاركرد فرهنگي در جامعه‌ي ما وجود داشته است و گويي وبلاگ بهانه و ابزاري بود كه اين بيماري تاريخي را از ضمير ناخودآگاه اجتماعي بيرون كشيده و فرافكني كرده است.

وي ادامه داد: اين آسيب اخلاقي در حوزه‌ي مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي ديگر نيز مشاهده مي‌شود، اما امكانات و اختيارات بيشتري كه در وبلاگ نويسي، وجود دارد، آسيب‌پذيري اين مساله را افزايش داده و چه بسا به بحران‌هاي عميقي در زندگي افراد دامن زده است. اما تجربه‌ي تاريخي ثابت كرده است كه نظارت‌هاي بيروني كمك چنداني به حل اين مشكل نمي‌كند و افراد بايد به لحاظ فكري و دروني نسبت به رعايت اصول اخلاقي توجيه شوند.

وي در پايان گفت: فضاي اخلاقي وبلاگ‌نويسي تحت تاثير اخلاق عمومي و نظام اجتماعي است، و  اگر اخلاق در نظام فرهنگي و اجتماعي از جايگاه و نقش اثر گذاري برخوردار باشد، فضاي وبلاگ نويسي نيز تطهير مي‌شود، البته كسب تجربه‌ تاريخي و طي شدن زمان بيشتر بر دنياي وبلاگ نويسي، به نهادينه شدن اصول اخلاقي در اين عرصه كمك مي‌كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:55  توسط سیدرضاصائمی  | 

بررسي نقش رسانه‌ها درشكل‌گيري هويت مدرن‌
 

در هر دوره‌اي از تاريخ زندگي انسان، ميان ابزار و مصنوعات بشري با شكل نظام اجتماعي و نحوه زيستن آدمي، رابطه‌اي مستقيم وجود داشته است. مورخان و جامعه‌شناسان بر همين اساس، تاريخ را تقسيم، تفسير و نامگذاري كرده‌اند. تقسيم دوره‌هاي تاريخي به دوره خطي، دوران كشاورزي و دوره صنعتي، نمونه‌اي از اين صورت‌بندي اجتماعي براساس ابزارها و دستاوردهاي بشري است. يكي از مهم‌ترين دستاوردهاي انسان كه بر حيات سياسي اجتماعي جوامع بشري تاثير گذاشته، وسايل ارتباط جمعي است.

 
تاثير وسايل نوين ارتباطي، در شكل‌گيري نظام‌هاي سياسي اجتماعي و زيست بوم انسان آنقدر عميق است كه به قول مك لوهان، جهان به دهكده‌اي كوچك تبديل شده است؛ دهكده‌اي كه هر كس براحتي مي‌تواند با فرد ديگري در نقطه‌اي ديگر ازجهان ارتباط برقرار كند.

امروزه رسانه‌ها، مرزهاي جغرافيايي، فرهنگي و سياسي را درنور ديده‌اند و با گسترش فزاينده و روزافزون خود از حوزه اجتماعي- سياسي فراتر رفته، هويت انسان معاصر را نيز تحت‌تاثير قرار داده‌اند، به طوري كه مي‌توان هويت انسان مدرن را هويت رسانه‌اي شده نام گذاشت.

اين مقاله درصدد است نقش و تاثير وسايل نوين ارتباط جمعي و رسانه‌ها را در شكل‌گيري هويت انسان مدرن، نقد و بررسي كند.

هويت از دو جهت با مفاهيم رسانه و مدرنيته ارتباط دارد. يكي اين ‌كه هويت خود محصول ارتباط است يعني ديگري بايد وجود داشته باشد تا من ساخته و درك شود. من از طريق فهم و ارتباط با ديگري شكل مي‌گيرد.

هويت موضوعي است كه بيش از آن كه به خود ما ارتباط داشته باشد به تاويل ديگران مربوط مي‌شود. من فاعلي (تصوير فرد از خود) به وسيله من مفعولي (تصوير ديگران درباره فرد) ساخته مي‌شود.

از طرف ديگر هويت همچون رسانه‌هاي نوين خود يك مفهومي جديد است كه بعد از مدرنيته پديد آمده و در فلسفه دكارت به تكامل رسيده است.

جمله معروف او كه «من فكر مي‌كنم، پس هستم» آغاز شكل‌گيري هويت مدرن است. اين بحث بويژه براي جامعه ما بسيار حياتي و مهم است، زيرا ما در حال تجربه دوران مدرن هستيم و در اين دوره گذار هويت (فردي  اجتماعي) ما با چالش‌ها و دغدغه‌اي اساسي روبه‌رو مي‌شود. در اين ميان رسانه‌ها نقش مهمي بازي مي‌كنند.

نمي‌توان نقش آنها را در بروز چالش‌هاي هويتي ناديده گرفت. رابطه ميان هويت و رسانه‌ها را مي‌توان از منظر ديگري نيز توجيه كرد. هويت مفهومي متكي به ذات خود نيست، بلكه ماهيتي است كه به وسيله انسان  و جامعه‌اش ساخته مي‌شود و در بستر تحولات اجتماعي تغيير مي‌كند و شكلي ديگر به خود مي‌گيرد. اگر اين‌طور نبود تعليم و تربيت بي‌معنا مي‌شد و هيچ انساني قابليت رشد و تعالي نمي‌داشت.

ديويد هيوم تاكيد مي‌كند «ما نمي‌توانيم هويت انساني را چيزي غير از امر ابداعي و تخيلي بدانيم» بنابراين هويت مساله غريزي و فطري نيست، بلكه اكتسابي، ارادي و مبتني بر تربيت آدمي است. از اين منظر رسانه‌ها به عنوان يكي از عوامل موثر در شكل‌گيري و تحول هويت اهميت مي‌يابد بويژه در دنياي معاصر كه به عصر ارتباطات شهرت يافته است.

به هر حال هويت انسان در جهان رسانه‌اي شده چهره‌اي خاص مي‌يابد و از هويت‌هاي ديگر متمايز مي‌شود. برخي از مهم‌ترين ويژگي‌ها هويت رسانه‌اي بدين‌شرح است:

1 - هويت بيروني:

هويت رسانه‌اي نه از درون و تحولات فردي، بلكه از بيرون و تحولات اجتماعي كه از طريق رسانه‌ها تجلي و گسترش مي‌يابد شكل مي‌گيرد و هدايت مي‌شود. چنين هويتي خيلي متكي به خود و منطق شخصي نيست، بلكه از بيرون و دگر راهبراني چون رسانه‌ها هدايت مي‌شود. در حقيقت با رشد وسايل ارتباطي، هويت شخصي بيشتر تحت‌تاثير و كنترل نظام‌هاي اجتماعي قرار گرفت تا كنترل دروني. به عقيده رايزمن در جامعه نوين، خصلت انسان از برون هدايت شده جانشين انسان از درون هدايت شده مي‌شود.

2 - هويت همگن:

رسانه‌ها با ارسال و ترويج پيام خود از طريق گسترش وسايل ارتباط جمعي به نوعي همگن‌سازي هويت‌هاي گوناگون دست مي‌زنند و هويت توده‌اي و عام را تقويت مي‌كنند؛ هويتي كه بدون توجه به انواع طبقات اجتماعي و فرهنگ آنان و به واسطه نفوذ وسائل ارتباطي و پيام آنها در لايه‌هاي مختلف اجتماعي، صورت واحد به خود گرفته است. رسانه‌ها فضايي ايجاد كرده‌اند كه هويت‌هاي مختلف قومي وملي و ديني در پرتوي پيام و محتواي آن، لباس مشترك و يكرنگ تن كنند و شبيه هم شوند. گفتني است كه اين مساله نبايد با بي‌ثباتي و يكنواختي هويت‌ها در جوامع سنتي به يك معنا فرض شود.

3 - هويت توده‌اي و جمع‌گرا:

رسانه‌هاي گروهي به دليل ارتباط با طيف وسيعي از مردم از آنها يك گروه منسجم و همگرا مي‌سازند و يك نوع هويت توده‌اي خلق مي‌كنند. رسانه‌ها به نوعي هويت فردي را به هويت جمعي و گروهي تبديل مي‌كنند و اين مساله گاهي موجب استحاله هويت فردي در جمع و از ميان رفتن خلاقيت فردي مي‌شوند. اصولا فرهنگ توده براساس مسائل غيرجدي زندگي، هيجانات، احساسات رقيق و گريز بي‌خيال استوار است. رسانه‌ها به دليل كاركرد ذاتي خود كه بيشتر جمع را مخاطب خود قرار مي‌دهند، موجب رواج و تقويت فرهنگ پوپوليستي و توده‌اي مي‌شوند و با شكل‌دهي به افكار عمومي و مديريت آن به ساخت و پردازش فرهنگ و هويت توده‌اي دست مي‌زنند تا در مواقع ضروري، قدرت اين پتانسيل را در راستاي گذشته درهم شكنند و هويتي چهل تكه و موزائيكي ايجاد ‌كنند.

هدف وسايل ارتباط جمعي پوشاندن جماعت كثيري است كه در يك دسته مشخص قرار نمي‌گيرد. هويت توده‌اي، هويتي است معطوف به جمع نه متكي به خود، بنابراين موجوديت و هستي آن وابسته به تغييرات اجتماعي است و از آسيب‌هاي اجتماعي مصون نيست.

4 - هويت ناپايدار و متغير:

در دنياي جديد هويت انسان از ثبات و تمركز سنتي گذشته رها مي‌شود و در يك فرآيند دائمي شدن تحول مي‌يابد و دگرگون مي‌شود. به عبارتي ديگر، هويت مدرن يك فرآورده نيست بلكه يك فرآيند است در جهان رسانه‌اي شده معاصر با تزريق مداوم اطلاعات و دانش به كالبد جامعه، هويت انسان جديد در بستر دائمي شكل‌گيري و دگرديسي و زايش مستمر قرار مي‌گيرد. انسان مدرن در طول زندگي ممكن است بارها بر اثر تحول ذهني و كسب اطلاعات جديد هويتي نوبيابد و ديگرگونه انساني شود. خويشتن يا هويت در فراشدي ناگسستني ساخته و دگرگون مي‌شود.

جهان مدرن جهاني است كه مدام در حال تغيير و تحول است و آدمي نمي‌تواند دائما ناسازگار با جهان بيرون از خود باشد، زيرا هويتي اجتماعي دارد و هويت اجتماعي بايد ميان دنياي فردي و دنياي اجتماعي فرد ارتباط ايجاد كند و در اين دنياي متغير و پرتحول هويت ما در جريان تلاش دائمي براي ايجاد هماهنگي شكل مي‌گيرد.

در جهان مدرن هويت و شخصيت قطعي و نهايي نداريم. در جوامع گذشته به دليل ايستايي و ثبات جامعه هويت تقريبا شكلي قطعي و مشخص داشت، اما در جامعه پويا و متغير مدرن ما مدام آن خود قطعي و نهايي را نقص مي‌كنيم. در حقيقت هويت از آن حالت ثبات، تمركز، فضيلت و يكنواختي و كليت خويش در دنياي گذشته به كيفيتي متغير و پويا، غيرمتمركز و متضاد در جهان مدرن تبديل شده است.

خويشتن مدرن درگير ناپايداري هويت‌هاست. خويشتن مدرن هرگز در مكان خود جا نمي‌افتد. از اين‌رو به قول هايدگر همواره بي‌خانه است. به طوركلي هويت رسانه‌اي هويتي تاويلي است كه دائما به وسيله پيام و اطلاعات تازه در معرض تاويل و تفسير و ضرورتا تغيير قرار مي‌گيرد.

5 -  هويت چند تكه و موزاييكي:

رسانه‌ها از طريق ارائه و القاي الگوهاي مختلف و پيام‌هاي گوناگون و به نمايش درآوردن فرهنگ و انديشه‌هاي مختلف، هويت منسجم و ثابت گذشته را درهم مي‌شكنند و هويتي چند تكه و موزاييكي ايجاد مي‌كنند.

انسان مدرن در مقايسه با جامعه سنتي به منابع معرفتي بيشتري دسترسي دارد. رسانه‌ها و فناوري‌هاي نوين ارتباطي اين منابع را در اختيار بشر امروز قرار مي‌دهند و از طريق تسهيل در ارتباطات فردي و اجتماعي، تفكرات و انديشه‌هاي گوناگون فرصت ظهور و حضور در عرصه جهاني پيدا مي‌كنند. آدمي ديگر در چارچوب يك ساختار خاص محدود نيست و آزادي بيشتري در كسب دانش و اطلاعات دارد. لذا هويت سنتي تك منبعي به هويت مدرن چند منبعي و چهل تكه مبدل شده است.

امروزه انسان با نظام‌هاي فكري، فرهنگي زيادي در تعامل است كه هركدام پيام و معناي خاص خود را به وي عرضه مي‌كنند. اين امر بويژه از سوي شتاب و عمق بيشتري گرفته است. از اين‌رو، هويت انسان امروز هويتي چندگانه و متكثر است و با حركت دنيا به سوي جهاني شدن اين مساله پررنگ‌تر مي‌شود.

در جوامع سنتي هويت و شخصيت آدميان برآمده از نظام خاص اجتماعي خويشاوندي وي بود و در يك ساختار فكري فرهنگي خاص تثبيت مي‌شد. در حقيقت پيش از به دنيا آمدن وي موقعيت اجتماعي فرهنگي و در نهايت هويت انساني وي پيشاپيش تعيين شده بود و فرد بسختي و بندرت مي‌توانست در تغيير سرشت و سرنوشت خويش تصرف كند.

آدمي به گفته هايدگر، «تصويري بود كه از چشم خداوند يا خدايان ديده مي‌شود و هويت او محصول كاركرد يك نظام مقدر و از پيش تعيين شده باورهاي ديني و آييني و اسطوره‌اي بود» و به عبارتي ديگر، در دنياي گذشته هويت گذشته‌اي بود كه بر امروز حكم مي‌راند، «اما هويت جديد، هويتي است كه متغيرهاي بيشتري در شكل‌گيري آن موثر است» و ديگر نمي‌توان كسي را براساس يكي از تعلق‌هاي او شناخت يا كنش‌ها و خواست‌ها و انديشه‌هايش را پيش‌بيني كرد.

6 - هويت تقليدي و منفعل:

هويت رسانه‌اي شده هميشه تحت تاثير و نفوذ شخصيت‌ها و كاراكترهاي رسانه‌اي است. اين الگوهاي رفتاري كه از طريق ساختن فيلم، تبليغات و تكنيك‌هاي مختلف رسانه‌اي ارائه مي‌شود در شكل‌گيري و جهت‌دهي هويت فردي و اجتماعي انسان مدرن تاثير بسزايي دارد. تقليد از الگوها و شخصيت‌هاي سينمايي و تلويزيوني نشانه بارزي از تاثير‌پذيري هويت رسانه‌اي شده از اين الگوهاست. انسان از طريق همذات‌پنداري از سوي رسانه‌ها هويت و شخصيت تحقق نيافته خود را در عالم خيال و تكنيك محقق مي‌سازد. قهرمانان رسانه‌ها يك از متغيرهاي اساسي در شكل‌دهي به هويت رسانه‌اي هستند.

7 -هويت مشوش:

هويت انسان متكي بر آگاهي اوست و حتي آدميت او نيز، يعني هر چقدر آدمي آگاه‌تر باشد، امكان تكامل و تعالي‌اش نيز بيشتر است.

جان نباشد جز خبر در آزمون

هر كه را افزون خبر، جانش فزون

جان ما از جان حيوان بيشتر  از چه‌

زان رو كه فزون دارد خبر

اقتضاي جان، چو اي دل آگهي است‌

هر كه را افزون خبر، جانش قوي است

مولانا در اين شعر رابطه ميان ذهنيت و هويت را بسيار زيبا نشان مي‌دهد. اين حقيقت نه‌تنها شامل هويت فردي آدميان مي‌شود، بلكه هويت اجتماعي وي را نيز دربرمي‌گيرد. يكي از آسيب‌هايي كه از انفجار اطلاعات نصيب انسان مدرن مي‌شود، بمباران اطلاعاتي به وسيله وسائل نوين ارتباطي است.

فرهنگ موزاييكي رسانه‌ها مي‌تواند ذهني پرمحتوا به وجود آورد؛ اما نه ذهني كه از مطالب مفيد و استوار انباشته شده است و وابستگي ذهني را جايگزين خلاقيت بكند. ذهن انسان زير بارش اطلاعات و دانش مشوش مي‌شود. ذهنيت مشوش و سردرگم نيز به هويت مشوش و نابسامان منجر مي‌شود و بحران هويت پديد مي‌آيد. البته اين بحران هويت در جوامع در حال گذار، عميق‌‌تر و گسترده‌تر است.

برون رفتن از سلطه رسانه‌ها

اينك در عصر اطلاعات با جهاني رسانه‌اي شده روبه‌رو هستيم كه صاحبان فناوري و دانش به وسيله قدرت عظيم رسانه‌اي، فرهنگ و ارزش‌هاي خويش را به جهاني - انساني تسلط مي‌دهند و هويت‌هاي قوي و ملي كشورهاي ديگر را به چالش مي‌كشانند. اين مساله بويژه براي كشوري مثل ما كه صاحب تمدن و فرهنگ و انديشه در تاريخ بوده، حياتي‌تر و جدي‌تر است. پرسش اساسي اين است كه در برابر اين غول‌هاي رسانه‌اي چه بايد كرد؟ چگونه بايد از اين زندان هويتي رهايي يافت؟

مسلم اين است كه واكنش‌هاي قهرآميز و اتخاذ راهكارهاي سلبي و راهبرد مقاومت و نفي پاسخگو نخواهد بود. به عقيده فوكو، «هر مخالفتي ناگزير راه‌هاي اثباتي را نيز پيش مي‌كشد»؛ لذا يادآور مي‌شود كه ما مي‌توانيم كاري پيش از مقاومت انجام دهيم. سوژه‌اي ديگر شدن يعني فراتر از آنچه امروز در آن زندگي مي‌كنيم، خلق كنيم.

براي برون‌رفت و رهايي از سلطه رسانه‌ها و اين قفس آهنين هويت رسانه‌اي 2‌پيش‌فرض اساسي مي‌تواند مبناي حركت ما باشد. اول اين‌كه هويت يك مفهوم ثابت نيست و شكلي قطعي و نهايي ندارد، لذا به عقيده نيچه انسان مدام بايد كسي بشود كه هنوز نيست و يا به عقيده فوكو انسان امروزي بايد عليه نيروي ويرانگري كه مي‌كوشد او را در همه جنبه‌هاي زندگي انديشه و خلاقيتش با ديگران همسان و يكسان كند، مبارزه نمايد. دوم اين‌كه همين جهان ارتباطات فضايي را ايجاد كرده است تا آدمي با گزينش آزادانه شيوه‌هاي مختلف زندگي هويت خود را انتخاب كند و بسازد و اين مهم در جهان مدرن آسان‌تر است.

در نهايت اين‌كه در جهان جديد با تنوع زيستي اجتماعي جامعه انساني آدمي حق انتخاب بيشتري دارد و مي‌تواند با گزينش راه خود تا حدود زيادي استقلال فردي خود را حفظ كند و در جمع فراموش نشود. حالا كه قرار است دنيا به سوي جهاني شدن حركت كند، ما مي‌توانيم با توانمند كردن فرهنگ و مباني فكري خود و تبديل هويت منفعل به هويت فعال سهم بيشتري در شكل‌گيري و تكوين هويت جديد داشته باشيم. پس نبايد از اين جهان جديد ترسيد و اين قول نيچه را به ياد داشت كه «خانه‌هايتان را در دامنه‌هاي كوه آتشفشان بنا كنيد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 2:55  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

برخلاف آنچه در ذهن ما از «درد» وجود دارد  درد يك پديده صرفاٌ جسماني و بيولوژيكي نيست علاوه براين يك پديده فرهنگي – روان شناختي نيز است نه دردهاي عاطفي و رواني بلكه همين دردهاي جسماني را مي گويم .

«درد» تجربه اي است كه قدمتي به اندازه تاريخ دارد و اصلاٌ انسان با درد زاده مي شود، زندگي مي كند و با آن مي ميرد.

دردشناسي و بيماري، مبتني برساختار فرهنگي هرجامعه اي قابل شناخت است . بيماري تنها يك عارضه و مشكل زيستي نيست . فرهنگ نيز به عنوان الگو و نظام هنجاري خاص در تعريف و پيدايش آن موثر است. مثلاٌ درجوامع ابتدايي مفاهيم بيماري ، اجنه و جادوگر ازهم تفكيك نمي شدند اين عقيده درقبال سرخ پوست آمريكا رواج بسيار داشت يا درهمين ايران ، اعتقاد به تاثير عوامل فوق طبيعي و ماورايي درايجاد بيماريها ريشه دار است .

تحقيقات دكتر منوچهر محسني ، استاد جامعه شناسي كه در 15 شهر كشور انجام شده نشان مي دهد كه حدود 70 درصد از پاسخگويان به تاثير «چشم زدن » در زندگي اعتقاد داشتند و اگر تعداد افراد تا حدودي موافق را هم به آن اضافه كنيم اين نسبت به 81 درصد مي رسد.اين عقيده درميان زنان رواج بيشتري دارد اين مسئله نشان مي دهد بين ساختار جنسي – رواني ، فرهنگ و بيماري نيز تاثير متقابل وجود دارد جالب اينكه با افزايش سن ، سطح سواد و رفاه افراد از شدت عقيده به اين موضوع كاسته مي شود.

اين محقق علوم اجتماعي ، تحقيق ديگري را درشهرستان صومعه سرا انجام داده كه نشان مي دهد
64 درصد از جمعيت مورد بررسي ، وقوع بيماري را مترادف با قسمت و قضا و قدر مي دانستند.

فرهنگ نه فقط درتعريف و تشخيص بيماري نقش دارد درارائه شيوه هاي درماني نيز موثر است استفاده از علائم و آئين نامه هاي خاص قومي وجادوئي درقبايل ابتدايي و يا بهره گيري از شيوه هاي عاميانه و سنتي كه هنوز هم در برخي ازمناطق كشور ما رواج دارد گواه براين مدعاست .

به عنوان مثال دردهات ورامين از نظر اينكه طفل تا آخرعمرش از انواع حملات و ناراحتي هاي رواني بركنار بماند ازمهره اي به نام «مهره فهمه » استفاده كرده و او را مجبور مي كنند تا مدت مديدي آن را باخود داشته باشد.

استفاده از مهره مار ، نعل اسب و انواع اشياء و ابزارهاي نمادين درفرهنگ ما براي مبارزه با مصائب زيستن در ذيل كنش متقابل ميان فرهنگ و بيماري قابل فهم است

 

فرهنگ در بروز و چگونگي ابراز درد نيز تاثير دارد مطالعات « زبوروفسكي Zborowski » روي گروههاي مختلف قومي از بيماران بستري شده در بيمارستان نشان مي دهد درحالي كه يهوديان و ايتاليائي ها احساس درد و رنج را با حساسيت و تاثير بسيار بيان مي كنند . ايرلندي ها سعي در نفي آن دارند.

شايان ذكر است كه «درد» و بيماري هميشه منفي و بد تلقي نمي شود دربرخي از فرهنگها به ويژه درفرهنگ ديني درد و بيماري نوعي عذاب و كفاره گناهان به حساب مي آيد كه حتي مومن گاهي به منظور تعالي روحي و معنوي خود طلب درد مي كند.

 

                   درد آمد بهتر از ملك جهان                                تا بخواني مرخدا را درنهان

خواندن بي درد ازافسردگي است                      خواندن با درد از دل بردگي است

 

چنين تصوري از درد و رنج در برخي از مكاتب عرفاني شرق نيز وجود دارد . مثلاٌ بودايسم برمحوريت درد و رنج بنا شده است و اين شكلي ديگر از ارتباط ميان درد و فرهنگ است  و جالبتر از همه اينكه گاهي درد شيرين تر از درمان مي شود. دردهاي معنوي مثل درد عشق از اين جنس است دراينجا مرز بين درد و درمان فرومي ريزد و يگانه مي شود.

 

دردم از يار است و درمان نيز هم

 

درنهايت اينكه درد يك تجربه بيولوژيكي نيست و نوع فرهنگ با نوع درد و بيماري در ارتباط است وآستانه درد يك مرز جسمي – فرهنگي است .

 

مرد را دردي اگر باشد خوش است  

درد بی دردی علاجش آتش است.                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 12:56  توسط سیدرضاصائمی  | 

تماشاي فيلم" زن دوم " و نوع چيدمان مثلث عشقي در آن موجب شد تا  بار ديگر به مفاهيم عشق و ازدواج و تعهد بينديشم و اين گفتار حاصل اين كار است  اما  دعواي مطرح در آ ن بيش از آنكه از قطعيتي فلسفي و روانشناسانه برخورد باشد دعوتي است به گفتگو در اين باره تا به روشني حقيقت دست يابيم. به نظرم آنچه كه در نظام شرعي و عرفي ما ضرورت تعهد زناشويي را ايجاب مي كند عقد نامه اي است كه به لحاظ رسمي و حقوقي ميان زن و مرد خوانده مي شود و به واسطه آن ، ساحت زيست اخلاقي زوجين تعيين مي گردد و توقع مي رود زن و شوهر به مفاد اين پيمان وفادار باشند . فرهنگ سنتي و انگار ه هاي مذهبي نيز به ازدواج، هويت و ارزشي اسطور ه ای  مي دهند و تابوي هژمونيك ايجاد مي كند كه اتفاقا خود بستر و زمينه ضديت و طغيان عليه خويش را فراهم مي سازد . اين به معني نفي ضرورت ارزش هاي اخلاقي و تعهد زناشويي نيست اما آدمي نمي تواند بدون عشق و علقه به همسر و صرفا به حكم سند ازدواج به ديگري متعهد باشد . تعهد ناشي از عشق ، مقدم بر تعهد برآمده از عقد نامه است . وقتي ميان زن و مردي هيچ عشق و علاقه اي نباشد خود به خود عقد نامه از اعتبار مي افتد و به سندي بي ارزش و فرمايشي بدل مي شود. اعتبارتعهد وازدواج به مهر است نه به مُهر!  چه بسا تداوم زندگي زوجهايي كه هيچ دلبستگي و ميلي به هم ندارند و يا  علاقه شان از  بين رفته است و به جبر تعهد هاي سنتي ، همديگر را تحمل مي كنند بيش از خيانت و عدم تعهد ، غير انساني و ضد اخلاقي است. گاهی رعایت این تعهد به قیمیت فروپاشی روانی ـ عاطفی افراد منجر شده و فرصت رشد و تعالی از آنها گرفته می شود . تعهدی که جز تحمیل رنج و حرج بر خود و دیگری حاصلی ندارد چه ضرورت اخلاقی برای تعهدوزی ایجاب می کند. تعهد زماني معني مي يابد كه دلبستگي و پايايي عشق در آدمي رخ داده باشد . تعهد و دوام ازدواج به مانايي عشق در زن و مرد وابسته است در غير اين صورت ، تعهد ، تعارفي بيش نيست! آنچيز را كه نپاید دلبستگي را نشايد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:25  توسط سیدرضاصائمی  | 

هر انسانی ٬ جهانی است که در گوشه ای نشسته است و به واسطه این یگانگی با طبیعت به جمعی از اضداد بدل می شود که حقیقت هستی را باز نمایی و بر اساس تضاد دیالکتیکی نفس ٬قوام یافته و زندگی می کند. وجود این تضاد ٬ فی نفسه معنی خاصی را صادر نمی کند و موجب ملال یا تکامل نمی شود بلکه این آگاهی از چند پاره گی و تعارض هاست که وجود این تضاد را به مساله یا بحران برای آدمی بدل می سازد. ما همواره با تفسیر های ایدولوژیک٬کلی و ناهوشیار به سر کوب و کتمان این تضاد در ضمیر ناخودآگاهمان مشغولیم و با فراموشی ٬ از رنج و درد های این وضعیت دشوار می گریزیم. از همین روست که خودآگاهی نسبت به نفس و جهان بیرونی با رنج و آلام بسیاری همراه است و این نه فقط در درک این معنا که در تحمل خود و کانتات بروز می کند و چگونه بودن را به پرسش می گیرد . مارکس در تحلیل این تضاد تاریخی و هستی شناختی می گوید: یا باید جهان بیرون را طبق خواسته ها و آرمانهای درونی شکل داد که مفهوم "انقلاب" محصول این رویکرد است و یا دنیای درون را طبق جبر یا مقتضیات بیرون سامان داد و به نوعی "انطباق" با جهان هستی رسید.اتفاقا همین تلاش برای حل این تعارض و تضادهای درونی خود به تعمیق و تشدید این معارضه دامن می زند و انسان را بیشتر در رنج دوگانگی فرو می برد ! پذیرش این تضاد به عنوان یک واقعیت هستی شناسانه می تواند به رهایی و رستگاری وی بیانجامد و اساسا تکامل فردی و اجتماعی نه به واسطه گریز از این وضعیت که اتفاقا به یاری زیستن با این حقیقت میسر می شود . از تضاد های درونی خود نباید گریخت باید در نوسان آن زندگی کرد و پیش رفت که همین دیالکتیک درونی به رهایی منجر می شود. شهید آوینی جمله ای دارد که سخت مبین این معناست . آنجا که می گوید " ...و عقل و عشق را خدا آفرید تا وجود انسان در کشمکش میان آن دو معنا شود"

زمانی از رنج و درد تضادهای درونی خویش رها می شویم که در دل این واقعیت ٬ زیست کنیم که برای رهایی از آن نه راه گریزی است نه راه ستیزی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 9:46  توسط سیدرضاصائمی  | 

گاهی برای نوشتن ٬هیچ سوژه و انگیزه ای نمی تواند بهانه خوبی باشد .انگار تمام می شوی و به پایان خود می رسی و با هستی و هر آنچه بیرون از توست احساس یگانگی می کنی . این نه به این معناست که به پوچی و انکار رسیده ای . شاید این خود نشانه ای باشد از کمالی که طی شده یا حقیقتی که کشف و درک شده است و مراد فرهادپور چه زیبا در کتاب "عقل افسرده" گفته است که " امید و اشتیاق معطوف به نوشتن آخرین داستان ٬ آخرین مقاله ٬ کتاب یا شعر ٬ چیزی نیست مگر امید رسیدن به جایی که در آن "هیچ" و " کمال" به هم می رسند. کتاب چیزی است که باید از آن خلاص شد یا به بیان درست تر باید خلاص اش کرد ٬آن هم با گم کردن آن در یگانه واقعیت مطلق ٬ حقیقی ٬ پاک و مصون از عفونت حیات گذشته"

بعد از تعطیلات طولانی نوروز و تنبلی تاریخی ما ٬ اینک نوشتن و فکر کردن و... خیلی سخت شده است. همزمان با جوانه زدن شکوفه های بهاری نشانه های از عقل افسرده دارد در ما جوانه می زند....

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:48  توسط سیدرضاصائمی  | 

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم

تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم

 

تحویل سال جدید را به همه دوستان و همراهان کوچه فرهنگ تبریک عرض می کنم و امیدوارم در سال جدید بتوانیم بهتر از گذشته باشیم حتی یک قدم .از همین روست که برای من عید نه همین تغییر طبیعت که شکوفایی تربیت و برکت طریقت است .هر روزی که از خودمان راضی باشیم نه از خود راضی و هر روزی که بتوانم به دیگری شادی و امید و محبت دهیم عیدمان خواهد بود. روزی که هر لحظه زندگی معنای بودن و شدن ما باشد عید است و هر روزی که بوی روزمرگی ندهد که عيد واقعي را نه تقويم ها كه تدبير ما رقم مي زند .خدا را می خوانیم تا ما را یاری کند تا هر لحظه امسال شکوفایی حقیقت درونمان باشد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 10:38  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

مراسم و آئين هاي فرهنگي اگر چه به عنوان نمادها و انگاره هاو  باورهاي عمومي يك ملت و سرزمين شناخته مي شود اما خود مي تواند در مقام يك ابژه شناختي كانون تاويل ها و بازنماي متعدد فلسفي اجتماعي باشد كه با تحليل گفتماني ، رازهاي عميقي را برملا مي سازد . در واقع آئين و سنن بشري ، تجلي ضميرناخودآگاه تاريخي و اجتماعي مردمي است كه وفادار به آن ها هستند و به واسطه فهم نسبت ميان ابژه و سوژه دريك متن خاص ، لايه هاي پنهان و دروني حقيقت را به سطح شفاف ، فرافكني مي كنند . "چهارشنبه سوري "نمونه اي از اين آئين است كه در دهه اخير به فرامتني پرحاشيه بدل شده است . "چهارشنبه سوري" ديگر يك سرگرمي يا آئين باستاني صرف نيست و به دليل باردار بودن معاني چندگانه دچار فربهي ماهوي شده است . جالب اينكه چهارشنبه سوري يك مراسم سنتي است كه شيوه برگزاري و ابزار و لوازم آن متناسب با مقتضيات زمان متحول  و مدرن شده است  . اما همه اينها صورت بيروني اين سنت است كه مفاهيم و معاني دروني پنهان در پس اين آتش بازي ها را برملا مي كند . در واقع چهارشنبه سوري فرافكني ضمير ناخودآگاه جمعي به سطح شفاف و عمومي جامعه است كه ماهيت دروني آنرا لو مي دهد و آشكار مي سازد . تراكم و انباشت نيازهاي سركوب شده و پنهان كه به دليل هژموني قانون ، ترس و انقياد سياسي فرهنگي در پستوي روح و ذهن مردم نهفته مي ماند به واسطه احياي يك آئين باستاني و مشروعيت حقوقي آن رها مي شود و عقده گشايي مي كند. از سوي ديگر شيوه برگزاري وحشتناك چهارشنبه سوري در سالهاي اخير گواه بر نوعي مقاومت  و اعتراض در برابر نظم حاكم و سلطه قانوني آنست كه مي خواهد اقتدار قدرت را به چالش بكشد و يا دست كم و خيلي خودماني كمي حالش را بگيرد . ضمن اينكه نبايد دلايل روانكاوانه اين رفتار و ميل غريزي آدمي به تخريب و ويراني ( ونداليسم ) را ناديده گرفت . لذا بايد چهارشنبه سوري را با همه آسيب هاي اجتماعي رفتاري اش   فرصتي دانست که همچون حجامت ، خون هاي كثيف و چركين را از كالبد فرد و جامعه بيرون مي كشد و به تعادل و آرامش آنها كمك مي كند. انسان  همانطور كه به كنترل و مراقبه رفتاري نيازمند است و با آئين ها و مراسم خاص مي تواند برنفس خود  سلطه بيابد و آنرا دردست بگيرد محتاج به رها ساز  نفس  نيز هست تا انرژي هاي زائد وي نيز آزاد شود. آنچه كه چهارشنبه سوري را به چهارشنبه سوزي در جامعه ما بدل كرده است  فقدان همين امكان و فرصت براي رها سازي انرژي ها ي زائد در ساختار فرهنگي اجتماعي موجود است كه اينك اين مراسم را كه مي تواند بهانه اي معقول براي شادي جمعي باشد به تهديدي جدي براي سلامت جامعه بدل كرده است و به قدرت كه با اين آئين ، مشكل ايدئولوژيك دارد بهانه اي مي دهد تا به دلايل پزشكي و سلامت ، فلسفه آن را به چالش بكشد و اينگونه است كه يك آئين و مراسم سنتي به واسطه فرا متن هاي قدرتمند به ضد خود بدل مي شود كه با اصل خويش درتضاد قرار مي گيرد تبديل آتش به ترقه و نارنجك نشان از تغيير ذائقه ايرانيان از شادي به عصبيت است . ملتي كه فرصت شادي كردن نداشته باشد شعور شادي كردن را از دست مي دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:2  توسط سیدرضاصائمی  |