

زماني اين مطلب را مي خوانيد كه بنا به شنيد ها و خبرها قرار است كه از امشب برنامه « هفت» كه به نود سينمايي شهرت يافته است روي آنتن شبكه سوم برود و علاقمندان سينما اين بار فريدون جيراني را به جاي دو قدم مانده به صبح چند قدم در متن و حاشيه سينما ببينند هرچند بازهم خبرها حاكي از اين امرست كه اجراي اين برنامه با حسين معززي نيا منتقد سينماست و جيراني تهيه كنندگي آن را به عهده دارد. اگرچه معززي نيا منتقد فرهيخته و دوربين ديده است اما اگر قرار باشد هفت هم مثل نود ورزشي داراي جذابيت رسانه اي و اجرايي باشد قطعا او گزينه مناسبي نخواهد بود . هرچند فلسفه وجودي اين برنامه بيش از فرم و اجرا در ماهيت و محتوي، مورد شك و ترديد است و با سابقه و ذهنيتي كه از عملكرد صدا و سيما وجود دارد از يك سو و پيچيدگي و چالش برانگيز بودن سينما نسبت به فوتبال از سوي ديگر اين سوال را پررنگتر مي كند كه آيا صدا و سيماي ما ظرفيت و تحمل آن را دارد كه يك نود سينماي توليد كند ؟ سينما بر خلاف فوتبال كه يك بازي است و به علت ماهيت ورزشي اش كمتر بازتاب اختلافات ايدولوژيك و فرهنگي است تجلي بصري بسياري از مناقشات فلسفي و سياسي است كه اگرچه بازيگر دارد اما در حد يك بازي تقليل نمي يابد و شايد بيشترين جايي كه بازي خيلي جدي گرفته مي شود در سينماست. كافي است كمي به عقب تر برگرديد همين چند وقت پيش بود كه صحبتهاي افشاگرانه يك خبرنگار سينما درباره دستمزد بازيگران چه دعوا و اعتراض هاي راه انداخت و بازيگران و تهيه كنندگان وحتي بازيگران نسل قديم و جديد را روبروي هم قرار داد. آيا برنامه هفت مي تواند به طرح شفاف چنين مسائلي بپردازد يا به حاشيه هاي جنجالي سينما پرداخته و آن را به بحث بگذارد . اگرچه سيماي بازيگران سينما همواره بر پرده اكران است اما چهره واقعي آنان و عوامل ديگر درپشت صحنه ، پنهان است و بخش زيادي از حاشيه هاي سينما به آشكار شدن پشت پرده سينما وابسته است آيا نود سينمايي مي تواند اين حواشي را بازتاب دهد و يا حتي درباره آنها صحبت كند؟ يادتان نرود در سينما بر خلاف فوتبال صرفا با جنس مرد سروكار نداريم و بخش عمده اي از سينماگران و حاشيه هاي جنجالي آن را زنان تشكيل مي دهند آيا در تلويزيون مي توان از حاشيه ها ي آنان سخني به ميان آورد؟ مثلا چند سال پيش فيلم غير اخلاقي يك بازيگر زن ؛ جنجال زيادي در مطبوعات و افكار عمومي ايجاد كرد . چطور يك برنامه نود سينمايي مي تواند اخبار و حواشي اين مساله را پوشش دهد؟ در نود ورزشي بارها شاهد بوديم كه دعوا و درگيري دو بازيكن يا باشگاه فوتبال به سوژه داغ برنامه تبديل شد و مخاطبان زيادي را هم پاي تلويزيون نشاند ولي آيا مي توان در نود سينمايي درباره درگيري و تنش هاي عوامل فيلم سخن گفت يا فرضا مساله طلاق فلان بازيگر از همسرش را كه يكي از حواشي جذاب سينمايي در مطبوعات است به تصوير كشيد؟ نود سينمايي كه قرار نيست به نقد و بررسي فيلمهاي سينمايي بپردازد كه در اين زمينه چندين آيتم تخصصي در شبكه هاي مختلف وجود دارد بلكه قرار است مناسبات سينمايي و متن و حاشيه آن را دستمايه برنامه خود قرار دهد. با توجه به جنس مسائل سينما و حاشيه هاي آن كه با شئون مختلف اجتماعي و سياسي و حتي حوزه خصوصي عوامل آن گره مي خورد چگونه مي توان الگوي نود ورزشي را در سينما بازتوليد كرد ؟ اختلافات خانه سينما با معاونت سينمايي وزارت ارشاد و بنياد فارابي ، اختلافات تهيه كننده با بازيگر و كارگردان ، مساله حجاب و روابط انساني بازيگران زن و مرد ، بحث فساد در سينما ، ورود افراد دماغ عمل كرده و مانكن به سينما ، مافياي اكران و دست هاي آلوده در اقتصاد سينما ، جناحي و سياسي عمل كردن مديران فرهنگي در حمايت از يك جريان خاص در سينما ، ممنوع الخروج شدن برخي بازيگران و كارگردان هاي سينما يا ممنوع الكار شدن آنها ، بحث حضور بازيگران سينماي ايران در هاليود ، زد و بندهاي مالي و سياسي مديران سينمايي ، بحث مهم سانسور و مميزي فيلم ها ، اعمال فشار و محدوديت برخي كارگردان ها و بازيگران ، حمايت سينماگران از يك كانديداي خاص در انتخابات ، آرايش و پوشش بازيگران زن ، نشان دادن رقص در فيلم ها و هزاران مساله ريز و درشت ديگر در جلو و پشت پرده سينما موضوعاتي است كه بعيد مي رسد كه در صدا و سيماي ما قابل بحث و بررسي باشد. حالا اختلافات ميان صدا و سيما و سينما و برخي حاشيه هايي كه خود تلويزيون با رقيب رسانه اي خويش دارد بماند. اين رسانه حتي نتوانست نمونه چنين برنامه هاي را در مثلث شيشه اي تحمل كند و آستانه تحمل آن در برابر مسائل فرهنگي از جمله سينما خيلي شيشه اي و شكنده است . شبيه به نود سينمايي در برنامه هاي فرهنگي راديو گفتگو نيز تحمل نشد و مديران سابق اين رسانه از مرحوم شدن اين راديو سخن مي گويند حال چگونه مي توان انتظار داشت در تلويزيون و به شكل تصويري مسائل مناقشه برانگيز سينما را كه امروز ديگر نه با دنياي خيال كه با زندگي واقعي ارتباط نزديكي يافته است به نمايش گذاشت! حدود يك ماه پيش در همين برنامه دو قدم مانده به صبح فريدون جيراني در گفتگو با سعيد قطبي زاده منتقد سينما به نقد برخي سياست هاي فرهنگي تلويزيون و سينما در دولت جديد پرداخته يا فريدون جيراني از دو تن از خوانندگان قبل از انقلاب نام برد كه از سوي برخي گروههاي سياسي در سايت ها و وبلاگ ها مورد انتقاد و اعتراض شديد قرار گرفت . يكي دو سال پيش هم رضا كيانيان از فردين و بهروز وثوقي نام برد كه به شدت مورد حمله قرار گرفت . با وجود چنين فضايي در فرهنگ عمومي كشور نسبت به سينما و عملكرد بسته و كنترلي صدا و سيما درباره طرح مسائل فرهنگي چگونه مي توان به شكل گيري يك نود سينمايي در حد و اندازه هاي نود فوتبالي اميدوار بود؟ البته همه نواقص را نمي توان به صدا و سيما نسبت داد خود سينماگران و اهالي فرهنگ نيز هنوز فرهنگ نقد پذيري را در خود نهادينه نكرده اند و اين مشكل تاريخي ما ايرانيان است . حتي برخي منتقدان نيز نقد بر خود را برنمي تابند . چطور مي شود در چنين فضايي برنامه نقادانه توليد كرد؟ ضمنا به اين مساله هم بايد توجه كرد كه بخش عمده اي از جذابيت برنامه نود ورزشي به توانايي و مهارت عادل فروسي پور در اجراي برنامه بر مي گردد در حالي كه ما براي اجراي يك برنامه جذاب سينمايي كه مناسب برنامه « هفت» باشد مجري توانايي نداريم . مثلا نگارنده معتقد است كه بهترين گزينه براي اين برنامه فرزاد حسني است كه مشابه نود سينمايي را در راديو گفتگو اجرا مي كند اما خيلي ها هستند كه از اجراي او خوششان نمي آيد يا خرده بگيرند كه او اطلاعات سينمايي زيادي ندارد. مجري مناسب براي چنين برنامه اي شرط اول گل كردن آن است. در كنار اين مسائل به آسيب شناسي چنين برنامه اي هم بايد اهتمام داشت كه طرح برخي مسائل حاشيه اي و زرد در يك برنامه اي كه داعيه فرهنگي بودن دارد خود مي تواند به نقض غرض منجر شود و آن را به يك برنامه زرد تبديل كند . هوشنگ گلمكاني درباره همين پارادوكس ساختاري به نكته خوبي اشاره مي كند. او رمز ماندگاري مجله فيلم را عدم پرداختن به حاشيه هاي زرد سينما مي داند . آيا نودسينمايي مي تواند در عين توجه به حاشيه هاي سينما از فروغلتيدن در يك برنامه سخيف و مبتذل در امان باشد و در عين جذاب بودن شان فرهنگي و هنري سينما را حفظ كند؟ با اين موانع و چالش هايي كه در برابر برنامه نود سينمايي وجود دارد « هفت » بايد هفت خوان دشواري را از سر بگذراند . به نظر شما اصلا اين برنامه امشب از تلويزيون پخش مي شود؟
نقد فيلم به عنوان يكي از شاخه هاي مهم و اثر گذار نقد هنري بي تاثير از مكاتب و رويكردهاي انتقادي نيست و فيلم را به مثابه يك متن هنري مي توان از منظر اين نحله هاي متفاوت ، تاويل كرد. امروزه مطالعات فرهنگي ، هم به عنوان يك رشته دانشگاهي و هم يك پارادايم غالب در علوم انساني در كانون توجه اهالي فرهنگ و هنر جهان قرار گرفته است و هر روز دامنه و نفوذ خود را در ساحت دانش و آگاهي ، گسترده تر مي كند . فيلم و نقد و تحليل آن از منظر مطالعات فرهنگي امروزه در علوم اجتماعي و مطالعات سينمايي جايگاه رفيع تري يافته و علاقمندان بيشتري را به خود جذب مي كند . از بنيامين و آدرنو و دلوز و ليوتار و بودريار كه بگذريم امروز فيلسوفي مثل اسلاوي ژيژك درباره مطالعات فرهنگي سينما ، مباحث و ايده هاي جذابي را مطرح كرده و در بستر اين رويكرد ، فيلم و سينما تا جايگاه يك ابژه فلسفي پيش رفته است. در مطالعات فرهنگي سينما ، لايه ها و سطوحي از يك فيلم و متن بصري تاويل و نشانه شناسي مي شود كه در مكاتب متداول نقد نويسي به سادگي از كنار آن عبور مي شود .مطالعات فرهنگي با بهره گيري از دانش و علومي مثل جامعه شناسي ، روانكاوي ، نشانه شناسي ، نقد ادبي و حتي تجربه هاي زيسته و روزمره زندگي، فيلم را در مركز نقادي خود قرار مي دهد و نگاه همه جانبه اي به اثر سينمايي دارد . اما در ادبيات سينمايي ايران و حوزه نقد فيلم مطالعات فرهنگي بسيار غريب است و البته كليت اين رشته در جامعه علمي ما ناآشناست و حتي گاه موجوديت ان در دانشكده هاي علوم اجتماعي و انساني به رسميت شناخته نمي شود. شايد بخشي از اين مساله علاوه بر دلايل تاريخي و سياسي به خاستگاه هويتي و ماهيتي مطالعات فرهنگي برمي گردد كه سويه روشنفكرانه و انتقاديش با ديسيپلين نظام آموزشي و ساختار دانشگاهي در تضاد است و تسليم كليشه ها و برنامه هاي درسي آكادميك نمي شود و خود را به هيچ نظم از پيش تعيين شده اي متعهد نمي داند . اما دليل ديگري كه موجب شده تا مطالعات فرهنگي نقد فيلم در ايران مهجور بماند زبان پيچيده و فلسفي اين دانش است كه درك آن نه فقط براي مخاطبان عام كه براي اهل قلم و نويسندگان سينمايي هم دشوار است . در مطالعات فرهنگي فيلم نه فقط در محتوايي دروني و ساختار دراماتيكش بلكه در نسبت با عناصر فرامتني و جامعه شناختي سينما نيز مورد توجه قرار مي گيرد . در مطالعات فرهنگي نه فقط فيلم به عنوان ابژه شناخت بلكه حاشيه هاي آن و نسبت مخاطب با فيلم و به طور كلي سوژه هاي برساخته فيلم نيز واكاوي مي شود . حاشيه هايي كه نه واقعيت پيش پا افتاده كه گاهي در مقام "حاد واقعيت" فربه تر از متن اصلي مي شود و در تاويل آن تاثير مي گذارد . مطالعات فرهنگي نگاه ما را متوجه عناصر و مفاهيمي از فيلم مي كند كه كمتر به آن توجه شده است . جاي خالي مطالعات فرهنگي در نقد فيلم در ايران به شدت احساس مي شود و سينماي ايران به ويژه در شرايط امروز به اين دانش روشنگرانه و رهايي بخش محتاج است
ياد گرفتم بازي نكنم

اشاره : سید شهاب الدین حسینی تنکابنی ،درسال1352 در تهران متولد شد. تحصیلات دانشگاهی او دررشته روانشناسی دانشگاه تهران بود که آن را به قصد مهاجرت به کانادا ناتمام و پا به عرصه ی هنر گذاشت. کارخود را با تئاتر دانشجویی و سپس گویندگی رادیو آغاز کرد.سپس در برنامهای به نام "اکسیژن" درتلویزیون ظاهرشد. در چند برنامه ی دیگر هم مانند بر پا بر پا,به رنگ صبح، سایه روشن و... به عنوان مجری حضورداشت، تا اینکه با سریال خانواده محبوب پس از باران پا به عرصه بازیگری گذاشت. او سالهای بعد هم به صورت موازی هم به کار بازیگری و هم اجرا پرداخت که در هر دو زمینه موفق بود. وی بخاطر بازی در فیلمهای سینمایی واکنش پنجم و شمعی در باد مورد توجه قرار گرفت، تا اینکه درسال 86 برای فیلم محیا از جشنواره بین المللی فیلم فجر، موفق به کسب دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد، و در سال 87 در همین جشنواره برای فیلم سوپراستار سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد.وی همچنین در فیلم درباره الی بازی درخشانی از خود نشان داد.حسینی به همراه چندی از دوستانش و همچنین برادرش سید مهدی حسینی، گروه موسیقی هفت را تاسیس کردند. تا کنون چهار مجموعه آهنگ از این گروه منتشر شده است که شهاب حسینی در آلبوم یک و دو به دکلمه پرداخته و درآلبوم سه و چها رخوانندگی را نیز محک زده است.او فرزند ارشد خانواده است و یک برادر و دو خواهر دارد.سال 1374 با همسرش ازدواج کرد ودر سال 1382صاحب پسری به نام محمد امین شد.نگارنده معتقد است كارنامه حرفه اي شهاب حسيني را مي توان به قبل و بعد از محيا تقسيم كرد و او بعد از اين فيلم به يك جهش در بازيگري دست يافت . فيلم هاي بعدي او نيز نشان مي دهد كه حسيني بعد از محيا سير رو به جلويي را در سينماي ايران طي كرده است و دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد از جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر نيز اين مساله را عملي كرد هرچند او نيز مثل من معتقد است بازيش در فيلم درباره الي سطح بالاتري از مهارت بازيگري او را نشان مي دهد. شهاب حسيني مديوم هاي مختلفي را تا سينما تجربه كرده است و قطعا حضور او در راديو ، تلويزيون و تاتر در موفقيت او در عرصه بازيگري نقش مهمي داشته است . با شهاب حسيني در كافه هنر در منطقه لواسان كه متعلق به برادر اوست به گفتگو نشستم كه مثل خودش صميمي و صادقانه بود . با خواندن اين مصاحبه قطعا حرف مرا تاييد خواهيد كرد.
يكبار پرويز پرستويي گفته بود كه من از ليلي با من است ديده شدم در حالي كه پيش از آن فيلمهاي زيادي بازي كرده بود و جايزه هم گرفته بود تو فكر مي كني از چه زماني ديده شدي ؟
فكر كنم كه براي اولين بار در سريال پليس جوان بود كه ديده شدم البته قبل از آن در برنامه اكسيژن به نوعي به مردم معرفي شده بودم
خودت از پليس جوان راضي بودي؟
زماني كه داشتم كار مي كردم بله راضي بودم چون اين سريال براي من كه يك بازيگر ناپخته و كم تجربه بودم فرصت خوبي بود تا در نقش اول بازي كنم و دركنار بازيگران قدرتمندي مثل داريوش ارجمند ، سعيد نيك پور ، پروانه معصومي ، مريلا زارعي ، ميترا حجار و فرهاد اصلاني كه من يك روزي دوست داشتم از آنها امضاء بگيرم بازي مي كردم.
تو از مجري گري به بازيگري گام گذاشتي و البته موفق هم بودي راهي كه صابر ابر هم با موفقيت طي كرد آيا تجربه مجري گري به كار بازيگريت كمك كرد؟
به نظر من همه اين تجربه ها تكه هاي از يك پازل است كه مي تواند به موفقيت يك بازيگر كمك كند. برخي مهارتها در اجرا مثل تسلط و تمركز بر بدن و گفتار ، فن بيان ، پيداكردن دوربين و ... توانست به من در شيوه بازيگري كمك زيادي كند . البته گاهي نحوه ديالوگ گفتنم در فيلمها شبيه به حرف زدن مجريها بود كه مشكلاتي ايجاد مي كرد و نقش مخربي داشت اما به تدريج ياد گرفتم كه ار تجربيات گويندگي و اجرا به شكل درستي در كار بازيگري استفاده كنم.
واقعا نمي خواستي از مجري گري براي ورود به عرصه سينما استفاده كني و از آن به عنوان يك سكوي پرش و ميانبر براي راه يافتن به بازيگري استفاده نكردي ؟
البته هستند كساني كه مجري گري بهانه اي است تا آنها زودتر به عرصه سينما و بازيگري وارد شوند ولي واقعيتش اين است كه من به مجري گري از اين منظر نگاه نمي كردم . ببينيد زندگي يك جاده پر پيچ و خم مه آلود است كه اصلا معلوم نيست پشت پيچ بعدي چه خبر است . وقتي اكسيژن را اجرا مي كردم با اين تصور نبود كه از آن براي ورود به بازيگري استفاده كنم . فقط دوست داشتم كاري كه از من خواسته شده را درست انجام دهم تا اعتماد ديگران را جلب كنم . سازمان صدا و سيما بعد از يك سال كه من به عنوان مجري برايش كار كردم نامه اي از سوي واحد تامين نيروي انساني به من ابلاغ شد كه ما فعلا به شما نيازي نداريم .
يعني ممنوع الكار شده بودي؟
واقعا چيزي در اين باره نمي دانم لذا برچسبي به آن نمي زنم. دليل آنها نيروي مازاد بود اما همان اتفاق بهانه اي شد تا من به سمت بازيگري كشيده شوم . البته آن شرايط باعث نااميدي زيادي در من شد اما از آنجا كه پايان شبه سيه سپيد است راه جديدي در مسير زندگيم ايجاد شد و دوران اجرا در واقع به عنوان يك دوره تداركاتي در كارنامه حرفه اي من محسوب مي شود.
خيلي از كساني كه از اجرا و مجري گري وارد سينما شدند ديگر به كار اجرا برنگشتند اما جالبه كه شهاب حسيني همان سالي كه سيمرغ مي گيرد در تلويزيون براي " آبي شو " را اجرا مي كند من فكر مي كنم كه هنوز هم مجري گري براي تو يك دغدغه و علاقه است. درست فكر مي كنم؟
ببين اساسا هدف از هنر پيدا كردن گوش شنوا و مخاطب است تا بتواند پيامش را منتقل كند . واقعا اگر يك برنامه تلويزيوني وجود داشته باشد كه مخاطب زيادي داشته باشد و باعث خلوتي خيابان ها بشود به نظر من اون برنامه هيچ كم از يك فيلم خوب سينمايي ندارد . درباره آبي شو به من گفتند كه به مناسبت سي سالگي انقلاب اسلامي قصد داريم يك برنامه اي در سه بخش تاريخ سياسي ، حوزه اجتماعي و بخش هنري بسازيم كه نگاه چالشي و البته سرگرم كننده داشته باشد كه براي هر يك از اين بخش ها سه مجري در نظر گرفته شد آقاي سعيد ابوطالب كه بخش گفتگوها را به عهده داشتند ، آقاي حسين نژاد گوينده خبر و من كه قرار بود با چهره هاي مطرح سينما و تلويزيون صحبت كنم . يكي از جالب ترين بخش هاي اين برنامه اين بود كه يك هيئت ژولي وجود داشت كه سردبيرهاي پرتيراژ ترين مطبوعات روز بودند كه در باره گفتگوها راي مي گرفتند و درباره صحبتهاي مهمانان قضاوت مي كردند . خوب اين خيلي براي من جذاب بود و پذيرفتم.
من جايي از قول تو خوانده بودم كه خودت را سوپر استار نمي داني اما حالا كه سوپر استار را بازي كردي و سيمرغ هم گرفتي بازهم اينطوري فكر مي كني؟
تو لطف داري كه اين لقب را به من ميدهي ولي راستش من درباره معاني و مصداقهاي اين واژه چيز زيادي نمي دانم . اگره ستار بودن به معني درخشش باشد خوب اين لقب را به خيلي از افراد در رشته هاي مختلف مي توان اطلاق كرد ممكن است خود شما در عرصه نقد نويسي و روزنامه نگاري يك سوپر استار باشي ويا هر كس ديگري در حرفه مورد نظر خودش اما چون از او تصوير برداري نمي شود اين ستاره بودن پنهان مي ماند.
دو رويكرد يا نگاه عمده به مقوله بازيگري وجود دارد يك ديدگاه معتقد است كه بازيگر آنقدر بايد غرق در نقش شود كه خود واقعي اش را فراموش كند و برخي ديگر مثل رضا كيانيان معتقد است كه بازيگري حرفه يك هنرپيشه است و يك بازيگر موفق و حرفه اي كسي است كه بتواند همواره فاصله خود را با نقش حفظ كند و غرق در كاراكتر نشود . تو بيشتر با كداميك از اين متدها موافق هستي ؟
بگذار يك مثال بزنم ممكن است مادر من و تو بر اساس وظيفه مادري هر روز يك غذايي براي ما تهيه مي كند و ما هم آن را صرف مي كنيم و تفاوت خاصي در دست پخت او در انواع غذاها احساس نمي كنيم اما يك وقتي است كه مادر ما احساس مي كند كه به دارچين در غذا علاقه داريم لذا به غذاي ما اين ادويه را اضافه مي كند خوب بين اين دو غذا تفاوت را مي شود احساس كرد چون با يك انگيزه خاصي تهيه شده است . به نظر من روح نقش بايد به جسم بازي و بازگر وارد و خارج شود .
خودت به عنوان يك بازيگراگر قرار باشد منتقد كارهات هم باشي ضعف خودت را در بازيگري چه مي بيني؟
من هميشه نسبت به راه رفتن خودم انتقاد دارم و معتقدم كه دستهام زياد ولنگ و باز و به نظرم بايد كنترل بيشتري روي آن داشته باشم .
اينطوري هم بوده كه بازي خوت را با متدهاي معروف و رايج بازيگري در مكاتب جهاني اين حرفه محك بزني ؟
ببين به نظر من تقليد از روش هاي متداول بازيگري در جهان كه قبلا تجربه شده تصوير جديدي از بازيگري را نشان نمي دهد . همه بازيگران بزرگ ضمن استفاده از تجربيات قبلي و آزمايش شده يك چيز تازه اي را هم به كار اضافه كرده اند و صرفا در گذشته نمانده اند . من هميشه به جاي اينكه عاشق يك بازيگر در سينما شوم اين سوال برايم مطرح بوده كه مثلا چرا جك نيكلسون به اين جايگاه رسيده است ؟ چرا به او مي گويند جك نيكلسون افسانه اي ؟ اين افسانه اي بودن را از كجا بدست آورده است ؟ يا آل پاچينو و دنيرو چگونه به اين سطح از بازيگري رسيده اند ؟ براي پيدا كردن پاسخ اين سوالات به مرور آثارشان پرداختم و تمام فيلمهايشان را آرشيو كردم و در واقع روند رشدشان را پيگيري كردم.
خيلي ها نيز معتقدند كه بازيگري در ايران بيشتر تجربي است و خيلي نمي شود تقسيم بندي متديك درباره آن داشت....
آره واقعا به نظر من نمي شود خيلي بر اساس اين مكاتب و تقسيم بندي هاي نظري به بازيگري نگاه كرد به هرحال تجربه هاي متفاوت انساني در آن نقش مهمي دارد به نظر من مهم كيفيت محصول و نوع بازي است كه ارائه مي شود چه با تكنيك صرف چه بر اساس حس و تجربه .
يكي از نقشات كه منفي هم است و كمتر هم ديده شده نقشي است كه در قتل آنلاين داشتي با توجه به اينكه خودت چهره مثبتي داري و اكثر نقشي هايي هم كه ايفاء كردي نگران اين نبودي كه از پس نقش برنيايي يا تصوير مثبتت در ذهن مخاطب بشكند؟
اتفاقا اون نقش را خيلي را دوست دارم. به نظرم جذاب شدن اين تيپ نقشها براي من با ديدن فيلم " حرفه اي" و بازي زيباي گري هولد من شكل گرفت كه چقدر يك شخصيت نفرت انگيز را جذاب بازي كرد. البته اين دعوت از افراد به نفرت انگيز بودن نيست . لذا خودم علاقه مند بودم كه اين نقش را در قتل آنلاين بازي كنم و به نظرم خيلي رل سينمايي بود.
من يك تقسيم بندي درباره كارنامه بازيگري تو دارم و معتقدم كه پس از محيا دراري يك جهش در سطح بازيگريت بودي كه اين جهش ادامه داشت تا اينكه در سوپر استار موفق به دريافت سيمرغ شدي هر چند به نظر من بازي تو در فيلم درباره الي درخشان تر بود. قبول داري؟
چي بگم آخه كاملا باهات موافقم و خودم نيز بازي در نقش احمد درباره الي را بيشتر مي پسندم . اما درباره جهش كه تو لطف داري و اين را مي گويي بايد بگويم اين اتفاق به اين شكل رخ داد كه با فلسفه كاري كه دارم مي كنم بيشتر آشنا شدم . در گذشته فكر مي كردم كار بازيگر هنر نمايش است و خود بازيگر هم در نمايش دادن اين نمايش بايد غلو داشته باشد در حالي كه وجوه زيادي مثل دوربين ، اندازه كادر و نوع چيدمان پلان ، نور و اين ابزارهاست كه دارد نمايش را اجرا مي كند و بازيگر چيز زيادتري نمي تواند به آن اضافه كند بلكه بازيگر بايد جلوي دوربين زندگي كند يك زندگي واقعي و دوربين فقط از اين زندگي مجازي فيلمبرداري كند . در واقع در گذشته بيشتر حواسم به اين بود كه بازي كنم اما الان حواسم به اين است كه بازي نكنم .
يعني آگاهانه بازي نكني؟
در واقع آگاهانه حواسم باشد كه بازي نكنم . آقاي سمندريان يك جمله طلايي در زماني كه در كلاسهايش بودم مي گفت . يكي از دانشجويان سر كلاس يك اتودي زد و خيلي پرهيجان و اكتيو نقشي را بازي كرد به طوري كه اكثر دانشجويان تحت تاثير قرار گرفتند و برايش دست زدند آقاي سمندريان اما نكته خوبي به آن دانشجو گفت كه با تمام زيبايي كه كار تو داشت معلوم بود كه داري بازي مي كني . تو خوب بازي كردي و ما مچ تو را گرفتيم . سمندريان مي گفت بازيگر خوب بازيگري است كه وقتي تاتر يا فيلم تمام شد شب وقتي كه مخاطب مي خواهد بخوابد يادش بيايد كه فلاني داشت بازي مي كرد يعني مخاطب در زمان تماشاي فيلم نبايد اين احساس را داشته باشد كه هنرپيشه در حال بازي كردن است. من الان دارم سعي مي كنم به اين سمت بروم كه طوري بازي كنم كه بازي كردن من خود را نشان ندهد.
خوب گاهي اين عدم درك بازي كردن از طرف مخاطب ممكن است خطرناك باشد مثلا آيا اين ترس يا نگراني را نداشتي كه ممكن است مخاطبان شهاب حسيني را با كورش زند سوپر استار يكي بگيرند و ميان خودت و نقشت همذات پنداري انجام دهند؟
چرا ممكن بود اين همذات پنداري اتفاق بيفتد ولي من در حقيقت رل آدمي را بازي مي كردم كه بيشتر مي شناختم چون شخصيت اصلي داستان يك بازيگر بود اما مي توانستم رل يك مهندس يا پزشك موفقي را بازي كنم و بازهم شبيه به شخصيت كورش زند رفتار كنم . اصلا به خاطر اينكه اين همذات پنداري دردساز نشود با كارگردان درباره اسم شخصيت اصلي مخالف بودم چون اول قرار بود نام كوروش اسم خودم شهاب باشد . ضمن اينكه يادت باشد همه ما مي توانيم تحت شرايط خاصي مثل كورش زند عمل كنيم و بالاخره اين خصلتهاي انساني چه منفي و چه مثبتش در همه ما وجود دارد و هر انساني ممكن است در همان دامي گرفتار شود كه كورش زند اسير شد . خود من از اين فيلم ياد گرفتم كه طوري زندگي نكنم كه نعمتهاي زندگيم بر اثر غفلت و سهل انگاري يا غرور و خودخواهي به مصيبت تبدل شود.
به عنوان آخرين سوال اگر بخواهي تجربه خودت را از درباره الي دريك جمله بگويي چه مي گويي؟
فقط مي توانم اين را بگوييم كه درباره الي براي من تجربه زندگي واقعي جلوي دوربين سينما بود.
چه سخت آوردگاهي است جهان ، آنگاه كه در پس جهل و فقر و تحقير ، چهره آدمي گاه با حسد ، سرخ شود!
بيهوده تن به اين عجوزه كهنه نبايد داد همو كه چون قباي پوسيده آويخته بر تاريخ بر وحشت روح ترك خورده آدمي مي افتد و بوي غبار پيكر ماسيده اش ، راه بر نفس آدمي مي بندد!
چه بيهوده آوردگاهي ! حتي در سايه سار قامت سروانش نمي توان دمي آسود. بيم فرسايش ريشه هاي فرتوت آن ، درك لذت بودن را براي لحظه اي حتي از تو مي گيرد!
چاره چيست ؟ هيچ ! جز اينكه در خردگاه مزين انساني به چينش سبز عقلانيت دل خوش بود. همين و بس!
در سقوط آرمان از فراز واقعيت و در سراشيب معني از كالبد واژه ها به لحظه اي مي ماني كه در هبوط آدمي رخ داده است!
فروريختگي دل را در سرماي سوزان بي اعتنايي مي ماني كه از خود خالي مي شود!
سايه اي كه در لباسي سياه ، مرثيه آفتاب مي خواني و گاهي به خشگي قلب كوه در سينه كوير مي ماني !
عجيب است با اين همه ، باز به سرودن زيبايي آمده اي ! چه پر رمز و راز و دلربايي!

![]()
شايد نشود مرحوم قويدل را در تقسيمبنديهاي شناخته شده و متداول سينماي ايران قرار داد، يعني فيلمهاي او نه مطلقا به سينماي تجاري و بدنه تعلق دارد و نه به سينماي روشنفكري و آوانگارد. به نظر شما آثار اين كارگردان را در ذيل كدام نوع سينمايي ميتوان قرار داد؟
تا آنجايي كه من مرحوم قويدل را ميشناختم و با سينمايش آشنا بودم، اتفاقا فيلمهايي كه ميساخت از نظر اكران و فروش در گيشه فيلمهاي ناموفقي نبود و غالبا با استقبال از سوي مخاطبان مواجه ميشد. يعني جنس فيلمهاي او بهگونهاي بود كه پاسخ لازم را از مخاطب و گيشه دريافت ميكرد. اين مسئله جدا از رويكردي كه او در سينما برگزيده بود نبود و در واقع مرحوم قويدل يك كارگردان نخبهگرا نبود و خود را فيلمساز متفاوت و تافته جدابافتهاي نميدانست. همه تلاش او اين بود كه يك فيلمساز حرفهاي باشد و اين حرفهاي بودن را از پيشينيان خودش و از پيشگامان سينما ياد گرفته بود. لذا من موافق با اين نيستم كه او فيلمساز گيشهپسندي نبود.
نه اينكه فيلمهاي او گيشه نداشته باشد؛ منظورم اين بود كه وي يك كارگردان تجاري و فيلمساز گيشهپسندي نبود.
بله، درست است. وقتي من اصطلاح فيلمساز حرفهاي را درباره او بهكار ميبرم، در واقع دارم تفاوت ميگذارم بين فيلمسازي كه صرفا بهدنبال اهداف تجاري است تا هنري. قويدل سعي ميكرد در عين اينكه فيلمي مخاطبپسند بسازد، به مؤلفههاي حرفهاي سينما نيز مزين باشد. بهعبارت ديگر، او به هر قيمتي حاضر نبود كه تماشاگر را به سالن سينما بكشاند. اتفاقا در همان سالهاي بعد از انقلاب يكي از فيلمسازاني كه شروع كرد به ساختن فيلمهاي خوب همين اميرقويدل بود. اگر ما بخواهيم آثار سينمايي بعد از انقلاب را طبقهبندي كنيم «خونبارش» جزو اولين فيلمهاي حرفهاي است كه با حضور نابازيگران ساخته ميشود. قويدل اتفاقي كه به شكل واقعي در ميدان نظامآباد افتاد و يك عده از سربازها از پادگان فرار كردند و به مردم پيوستند را به فيلم تبديل كرد. تهيه كننده و نويسنده فيلمنامه هم آقاي رسول صدر عاملي بود. نكته جالب كار قويدل اين بود كه از همان سربازاني كه از پادگان فرار كرده بودند براي بازي در فيلم استفاده كرد.
شايد بهخاطر اينكه آقاي قويدل تجربه مستندسازي هم داشت؟
قطعا همينطور است. ضمن اينكه همكاري صدر عاملي را هم بهعنوان كسي كه تجربه خبرنگاري داشت، نميتوان در اين فيلم ناديده گرفت. اگر ما بخواهيم سينماي بعد از انقلاب را هم بررسي كنيم، خود «خونبارش» يك نقطه عطف بهحساب ميآيد. البته قويدل در ساخت فيلمهاي ملودرام موفقتر بود و اين واقعه بهدليل اينكه واجد ويژگيهاي ملودرام بود، فيلم خوبي از آب درآمد. درواقع او فيلم را به يك روايت صرفا مستندگونه محدود نكرد و براي اينكه مخاطب ارتباط عاطفي با شخصيتهاي فيلم پيدا كند، حال و هواي ملودرام هم به آن داد.
شما اشاره كرديد كه آقاي قويدل در فيلمهاي ملودرام بيشتر موفق بوده است؛ در حاليكه خيليها معتقدند كه او علاقه شديدي به سينماي دلهره و وحشت داشت و اين مسئله هم به همكاري وي با ساموئل خاچيكيان بهعنوان دستيار برميگشت؟
ببينيد از نظر شيوه و تكنيك فيلمسازي خيلي تحت تأثير خاچيكيان بوده است. او خاچيكيان را خيلي دوست داشت و به اين فيلمساز پيشكسوت احترام ميگذاشت و اصلا دليل وارد شدن قويدل به سينما و دنياي فيلمسازي ساموئل خاچيكيان بود. چنان معني خاچيكيان اوايل دهه پنجاه فيلمي در مشهد بهنام «بوسه بر لبهاي خونين» ساخته كه قويدل از همانجا بهعنوان دستيار با او همكاري ميكند. بعد از آن، بسيار تحت تأثير خاچيكيان بود و هميشه هم با افتخار از اين همكاري ياد ميكرد. به همين دليل ما در آثار قويدل، المانهاي ساختاري سينماي خاچيكيان را بهوضوح ميبينيم. يعني مونتاژ، ريتم، دكوپاژ، نورپردازي و عناصر تكنيكي ديگر را تحت تأثير خاچيكيان در فيلمهايش مورد استفاده قرار ميداد. ضمن اينكه از ياد نبريم خود خاچيكيان هم يك ملودرامساز توانا بود. يك دورهاي از سابقه سينمايي او به فيلمهاي وحشت و دلهرهآور تعلق داشت.
البته شهرت او بيشتر بهخاطر آثارش در سينماي وحشت است؛ بهطوري كه به او لقب «آلفرد هيچكاك» ايران و پدر سينماي وحشت ايران دادهاند.
درست است اما ملودرام يك مسترژانري است كه وحشت و دلهره هم ميتواند در آن باشد همانطور كه ژانرهاي ديگر نيز در آن ميگنجد.
با توجه به اين تأثيرپذيري، چرا مرحوم قويدل فيلمي در ژانر وحشت ساخت ؟
در اوايل انقلاب فيلمي بهنام «برنج خونين» ساخته بود كه تا حدودي در حال و هواي سينماي وحشت بود. البته اين فيلم به مسايل سياسي – اجتماعي سالهاي قبل از انقلاب ميپرداخت و به نسبت آن زمان، فيلم سرپايي هم بود. هر چند خودش معتقد بود كه آنطور كه او ميخواست فيلم به نمايش در نيامد و ظاهرا تغييراتي در آن داده شد.
شما «خونبارش» را نقطه عطفي در سينماي بعد از انقلاب معرفي كرديد، اما برخي بر اين باورند كه يكي از انقلابيترين فيلمهاي سينماي ايران فيلم «ترن» قويدل است.
به نظر من با انقلابي بودن و نبودن و اينگونه اصطلاحات نميتوانيم راجع به اين فيلم قضاوت كنيم. چون اين معيارها عمدتا به بيرون از سينما برميگردد. «ترن» بهلحاظ ساختار داستاني شبيه فيلم ترني است كه خيلي سالها پيشتر آمريكاييها ساخته بودند. قويدل اين فيلم را به يك داستان ايراني و بومي تبديل كرد و در اجرا هم نسبتا موفق بود. به نظر من اگر «ترن» را از نظر سينمايي بررسي كنيد، بيش از آنكه يك فيلم انقلابي باشد، يك فيلم حادثهاي موفق است.
مرحوم قويدل در ژانرهاي مختلف فيلم ساخته و حتي خود را به سينما محدود نكرده و براي تلويزيون هم كار كرده است. بهنظر شما او قصد تجربهگري در ژانرهاي مختلف را داشته است؟
وقتي ما ميگوييم كه او فيلمسازي بود كه سعي ميكرد حرفهاي عمل كند، يكي از مقتضيات اين كار همين است كه كارگردان محدود به يك ژانر خاصي نشود و انواع گونههاي سينمايي را تجربه كند. همه فيلمسازان حرفهاي بزرگ دنيا هم اينگونه بودند. البته تا جاييكه به نظرم ميآيد، در سينماي امير قويدل جاي فيلمهاي كمدي خالي است. در حاليكه اگر مجالش را داشت چه بسا كه در اين ژانر هم فيلم ميساخت.
خوب بسياري از فيلمسازان بزرگ، ژانرهاي مختلفي را در سينما دنبال ميكنند اما امضا و اثر انگشت آنها بهعنوان يك فيلمساز در تمام آثارشان قابلتشخيص است مثل مهرجويي، بيضايي، كيميايي و... اگر بخواهيم فيلمهايي مختلف مرحوم قويدل را در كنار هم قرار دهيم و بررسي كنيم، آيا مشخص ميشود كه اين فيلمها متعلق به يك كارگردان است؟
خب اگر با نكتهسنجي و ظرافت نگاه كنيم قابل تشخيص است. اين اتفاقي است كه براي هر فيلمسازي ميافتد. در واقع اين ويژگي نيست كه در برخي از فيلمسازان وجود داشته باشد و در برخي ديگر نباشد.
منظور من دقيقا اين است كه آيا ميتوانيم قويدل را بهعنوان يك فيلمساز مؤلف بدانيم ؟
نه، اصلا اين ربطي به مؤلف بودن ندارد. ببينيد، تئوري مؤلف اصلا مربوط به فيلمساز نميشود. به نظر من گاهي اين اصطلاحات را بهجا بهكار نميبريم. تئوري مؤلف مربوط به نگاه منتقد به آثار سينمايي يك فيلمساز است و هيچ فيلمسازي نميتواند بگويد كه من ميخواهم يك فيلمساز مؤلف باشم. اين منتقدان هستند كه بر اساس كليت آثار يك فيلمساز ممكن است چنين اصطلاحي را درباره يك فيلمساز بهكار ببرند. البته اين تئوري ديگر زياد در نقد كاربرد ندارد و نظريه مرگ مؤلف بيشتر مورد استفاده قرار ميگيرد، بدين معني كه يك اثر هنري را بايد مستقل از مؤلفش مورد بررسي قرار داد.
ببينيد، مثلا مرحوم حاتمي داراي زبان سينمايي مخصوص بهخود در سينما بوده كه آثارش را از ديگران متمايز ميكند؛ آيا ميشود سينماي قويدل را از اين منظر تحليل كرد؟
ببين او يك سبك است. اگر ما بخواهيم قويدل را يك فيلمساز صاحبسبك بدانيم شايد يك مقدار مبالغهآميز باشد. مثلا يكي از مؤلفههايي كه در تئوري مؤلف مطرح است، شخصيتپردازي است كه در تمام آثار يك فيلمساز قابل رديابي است. البته اين ويژگي در سينماي مرحوم قويدل هم كم و بيش به چشم ميخورد. در فيلمهاي «خونبارش»، «ميرزا كوچكخان» و «ترن» ما شاهد قهرمانهايي هستيم كه در حال فرارند. خوب، اين ناخودآگاه در آثار اين فيلمساز شكل ميگيرد و منعكس ميشود و اين ميشود مؤلفه. حالا اگر فيلمساز اين ناخودآگاهي خود را تبديل به خودآگاهي بكند، آنوقت از نظر منتقدان بهكارگردان مؤلف تبديل ميشود.
مرحوم قويدل در ژانر تاريخي هم فيلم ساخته است. آيا سبك او در ساخت آثار ديگر تفاوت خاصي با ديگران داشته است؟
قهرمانهاي تاريخي مرحوم قويدل خيلي در فضاي سينماي وسترن قرار دارند و خوب اين به علاقه او به سينماي آمريكا هم برميگردد. اساسا حادثهپردازي و قهرمانسازي در آثار او حضور پر رنگي دارند. به نظر من به غير از يكي دو تا از سريالها، قويدل بيشتر دوست دارد كه فيلمساز حادثه پردازي باشد.
آقاي صلحجو، مرحوم قويدل از طريق دستياري كارگرداني وارد سينما شده و ظاهرا به اين حرفه همواره تعلق خاطر داشته است. آيا ميتوان دستيار كارگرداني را بهعنوان يك حرفه مستقل در سينما به رسميت شناخت يا اينكه دستياري صرفا يك فرصت كارورزي براي تمرين كارگرداني است؟
اين بستگي به ساختار مناسبات توليد فيلم دارد. در ايران هيچ كس به سينما نميآيد كه مثلا دستيار شود و دستيار باقي بماند. مناسبات توليد فيلم در ايران نيز به گونهاي است كه اگر يك دستيار توانست در كارش موفق باشد، اين زمينه برايش فراهم ميشود كه بهعنوان كارگردان فعاليت كند.
در برخي مناسبتهاي حرفهاي بسته دنيا مثلا در سينمايهاليوود كه همه چيز برنامهريزي شده است، شايد به آساني اينجا اين اتفاق صورت نگيرد. خيلي از فيلمسازان بزرگ با دستياري شروع كردند.
چند سالي بود كه مرحوم قويدل حضور فعالي در سينما نداشت. علت آن چه بود؟
راستش علتش را من دقيقا نميدانم، ولي شايد بهلحاظ سلامت جسماني ديگر توان اين كار را نداشت. البته آخرين باري كه من تلفني با ايشان صحبت ميكردم به يكي دوسال پيش برميگردد كه در حال ساخت يك سريال تاريخي در آبادان بود، اما ظاهرا بهدليل وجود برخي مشكلات نتوانست آن را به سرانجام برساند. اين نكته را هم ناگفته نگذارم كه يكسال من در جشنواره فيلم رضوي در مشهد فرصت پيدا كردم كه يكي دو روزي با ايشان باشم كه محله قديمي خودش را در مشهد به من نشان داد و كلي از گذشتهها برايم خاطره گفت و بر اين نكته تأكيد داشت كه براي پيوستن به سينما خيلي سختي كشيده. تعريف ميكرد كه يكبار كه به تهران آمده بود از فرطگرسنگي ناچار شد كه انگشتر طلايي كه يادگار پدرش بود، براي خريدن يك ساندويچ گرو بگذارد و ساندويچفروش هم انگشترش را به او پس نداد.
اين را ميخواهم بگويم كه فيلمسازاني از نسل قويدل فيلمسازان بسيار خودساختهاي هستند كه بدون پشتوانه و پارتي و بدون امكانات، يكتنه بار سينماي ايران را به دوش كشيدند. كساني مثل قويدل در شرايط سخت اجتماعي و اقتصادي فيلم ساختند. قويدل خيلي با عشق و علاقه از پسرش حرف ميزد و خيلي اميدوار بود كه «راما» بتواند در فيلمسازي موفق شود.
آقاي صلحجو شما بهعنوان يك منتقد كداميك از فيلمهاي مرحوم قويدل را بيشتر از بقيه ميپسنديد و دوست داريد؟
من اولين فيلمي كه از ايشان ديدم، يعني «برنج خونين» را خيلي دوست دارم. البته او ظاهرا نتوانست بهطور كامل كارگرداني اين فيلم را به عهده بگيرد و گويا نام فيلمساز ديگري هم پاي فيلم هست. البته فيلم «سردار جنگل» هم در نوع خوش فيلم خوبي است. در نهايت بايد اظهار كنم كه من بيش از آنكه بهترين فيلم مرحوم قويدل را انتخاب كنم، خودش را بهعنوان يك انسان محترم و شخصيتي صبور و بيادعا مورد ستايش قرار ميدهم. او هيچ وقت نخواست با جنجال و سر و صدا براي خودش موقعيتي دست و پا كند. فيلمهايي هم كه ساخت، نسبت به زمان خودش فيلمهاي دشواري به لحاظ توليد بودند و به نظر من در سينماي حرفهاي ما جاي چنين فيلمسازاني خالي است. فيلمسازاني كه با عشق، تلاش و پشتكار، سينماي ايران را ساختند
زندگی من آن قدر خالیست که کلمات در آن بزرگترین اتفاق هستند.
گوستاو فلوبر

نسبت ميان سينما و سكوت در دنياي پر سر و صدا و سينماي تكنيك محور و پر طمطراق امروز شايد كمي غريب به نظر برسد اما ازآنجا كه سينما بر پايه تصوير بنا مي شود و ماهيت و هويتي بصري دارد با سكوت نسبت عميق تري داشته باشد تا صدا. چنانكه برخي از صاحب نظران هنر هفتم ورود صدا را به سينما و در واقع تولد سينماي ناطق را مرگ سينما توصيف كرده اند چرا كه تصوير در سكوت است كه بيشتر به چشم مي آيد و ديده مي شود و صدا ، درك بصري مخاطب را از سينما كاهش مي دهد . سكوت در سينما مرا به ياد صفحات سفيد در كتاب و روزنامه مي اندازد كه اگرچه در ظاهر " هيچ " معني مي شود اما همچون صفري است كه به اعداد ديگر ارزش و اعتبار مي بخشد و باعث ديده شدن آنها مي شود. به قول شاملو سكوت سرشار از ناگفته هاست و سينما اين ناگفته ها را در سكوت تصوير بازگو مي كند در عين اينكه تنها در سكوت سينماست كه مي توان به تماشاي فيلم نشست و از آن لذت برد.

بررسی «دینداری» در جامعه ما بسیار دشوار است. هم از این رو که تعریف مفهوم و مصداقهایش پیچیده و چند لایه است و هم اینکه «دینداری» از کیفیتی درونی و معنایی برخوردار است که از بیرون و ظاهر افراد نمی توان به آن پی برد ضمن اينكه تجربه حكومت ديني در جامعه ما به رواج نوعي دين حكومتي دامن زده است كه بيش از آنكه مبتني بر حقيقت و خودآگاهي باشد بر مصلحت انديشي و منافع ايدولوژيك تكيه زده است. ايمان برآمده از اين دين ورزي هيچ نسبتي با آزادي و انتخاب آگاهانه ندارد و نمي تواند مصداق آيه " لا اكراه في الدين " باشد كه نماد آزاد انديشي در قرآن است. اما «دینداری» شئون اجتماعی و بیرونی نیز دارد که در رفتارها و مناسبات انسانی مردم تبلور دارد لذا از منظر جامعه شناختی و روان شناسی اجتماعی تا حدودی قابل مشاهده و اندازه گیری است. هرچند ممکن است عده ای دینداری را مفهومی فراتر از مصادیق فقهی آن در نظر بگيرند که با سنجش اعمال دینی قابل اندازه گیری نیست ( كه حرف درستی هم است)اما روشهای تحقیق در علوم انسانی و اجتماعی غالبا می تواند به رفتارهای قابل مشاهده تکیه کند و از این محدودیت گریزی نیست!
به هر حال خیلی ها معتقدند که جامعه ما یک جامعه دیندار است که تقید اعضای آن به دین در حال افزایش است و برخی دیگر به کاهش رفتارهای دینی و کارکردهای دین در جامعه اعتقاد دارند نتایج موج دوم پیمایش ملی ارزش ها و نگرشهای ایرانیان که از سوی وزارت اراشد در زمستان سال 82 انجام شد نشان می دهد که 9/69 درصد معتقد بودند که مردم الان نسبت به 5 سال قبل غیر مذهبی تر شده اند و 7/73 درصد آنها نیز اعتقاد داشتند مردم در 5 سال آینده غیر مذهبی تر می شوند.
اگر ما دینداری را بر اعمال و احکام دینی مبتنی سازیم «نماز خواندن» به عنوان مهمترین واولین نشانه دینداری به حساب می آید 9/68 درصد افراد معتقد بودند که مردم قبلا بیشتر به نماز خواندن مقید بودند اما همین جمعیتی (جامعه آماری) که معتقد بودند سطح دینداری در جامعه سیر نزولی دارد در مورد نگرشهای مذهبی خود دیگاه مثبتی داشتند مثلا 1/90 درصد آنان معتقد بودندکه در انجام امور مهم زندگی به خدا توکل می کنند یا اینکه 7/93 درصد معمولا از خداوند در زندگی کمک می خوانند و 8/64 درصد آنان خود را به خدا نزدیک احساس می کنند.
5/69 درصد همین افرادی که معتقد بودند که مردم غیر مذهبی تر شده اند اعتقاد داشتند که اکثر اوقات نمازشان رامرتب می خوانندو 8/94 درصد آنان با این عقیده که «اعمال خوب و بد انسان در آخرت محاسبه می شود» موافق بودند و 1/62 درصد آنان گفتن که در مسائل و احکام دینی از مراجع، تقلید می کنند و 8/85 درصدشان چنانچه بیماری یا عذر شرعی نداشته باشند خودرا مفید به گرفتن روزه در ماه رمضان می دانستد این تحقیق نشان می دهد که «دینداری» برای اکثر مردم جنبه فردی و خصوص ی دارد تا اجتماعی مثلا 2/59 درصد آنان در طول یک سال گذشته در نمازجماعت شرکت نکردند یا 5/78 درصد آنان در طول یک گذشته در نماز جمعه شرکت نکرده اند.
برخی علت این امر را در سیاسی جلوه کردن این مراسم و آئین ها از منظر مردم می دانند چرا که همین افراد در ایام ماه رمضان و نماز عید فطر که وجهه سیاسی آن کمتر است مشارکت می کنند. مطابق با این تحقیق گرایش مردم به انجام اعمال مذهبی با توجه به نوع عمل نوسان دارد مثلا 6/68 درصد آنان زیاد صدقه می دهند ولی 20 درصدشان قرآن تلاوت می کنند یا 7/79 درصد آنان خیلی زیاد در عزاداری تاسوعا و عاشورا حضور دارند ولی 1/57 درصدشان خیلی کم در دعای کمیل شرکت می کنند.
این نوسانات در نگرش افراد نسبت به کارکردهای دین در جامعه نیز جریان دارد مثل 5/53 درصد افراد با جدایی دین از سیاست مخالفت کرده اند در حالی که 2/53 درصد آنا با این نظر که کسانی که معتقد بر جدایی دین و سیاست هستند نباید پست و مقام دولتی بگیرند مخالف بودند البته این مساله یکی از آسیب های طرح های نظر سنجی در ایران است.
از آنجا که نگارنده خود به عنون یکی از پرسشگران، طرح مذکور را تجربه کرده است باید بگوییم اصولا مردم ما نسبت به سوالات سیاسی و ايدولوژيك پاسخ های محافظه کارانه و متناقض می دهند و همین امر سنجش دقیق نگرشهای آنان را دچار مشکل می کند. با این حال این تحقیق گواه بر تغییر نگرش مردم نسبت به کارکردهای دین در جامعه است 9/72 درصد مردم با این نظر که نباید با آدمهایی که نماز نمی خوانند رفت و آمد کرد مخالف بودند ویا 5/44 درصد آنان مخالف جلوگیری از توزیع کتاب ها یا فیلم هایی بودند که باعث ناراحتی افراد مذهبی می شود ویا اکثریت آنان (4/48) موافق این مساله بودند که برای گزینش افراد در دانشگاهها و استخدام در ادارات نباید کاری به عقاید مذهبی آنها داشت.
این آمار نشان می دهد که دین در نزد مردم جنبه خصوصی تر به خود گرفته است نگرشی که برخی با برچسب سکولاریسم بودن آن را محکوم می کنند همچنین نشان می دهد که نگاه حداکثری از دین که چاره همه مشکلات و معضلات را در غالب دین می بنید روبه کاهش است مثلا اکثر افراد (4/45) درصد مخالف با این نظر بودن که فقط با دین می شود مشکلات اخلاقی و فرهنگی جامعه را حل کرد همین تعداد مخالف این عقیده بودند که ایمان به خدا باعث می شود که آدم راحت تر با مشکلات زندگی کنار بیاید.
حقیقت اینست که دینداری را نباید صرفا در اعمال و احکام مذهبی(شریعت) جستجو کرد و تنها دلخوش به این بود که انجام این احکام و مناسک در اجتماع دلیل بر سطح مطلوب دینداری در جامعه است (دینداری فقاهتی تنها به کف دین اکتفا می کند) بلکه جوهر و اصل دین را باید در اخلاق و رفتارهای انسانی افراد دانست . اگر روزی شاهد کاهش جرم و جنایت و معضلات و ناهنجاریهای اخلاقی و رفتاری در جامعه بودیم امیداور شویم که هنوز دین کارکردهای خود را از دست نداده است. آمار مذكور مربوط به سال 82 بود و اينك 6 سال از اين نظرسنجي مي گذرد آيا در اين 6 سال شاخص هاي دينداري در جامعه ما بيشتر شده است يا كمتر؟ حتي اگر دينداري را در آيين ها و احكام شرعي خلاصه كنيم و تقليل دهيم باز هم مردم ما نسبت به رعايت احكام شرعي مقيدتر شده اند يا بي اعتقادتر؟ مهمتر از همه آيا اعتماد و باور عمومي به رستگاري از طريق دين افزايش يافته است يا كاهش ؟ آيا مردم به دين و دينداران خوشبين تر شده اند يا بدبين تر؟ و صداها علامت سوال ديگر كه مي توان در نسبت با دينداري در جامعه ايران قرار داد ... استاد مصطفي ملكيان مهمترين كاركرد دين را معني بخشي به زندگي ، اميد و شادي مي داند آيا دينداري در جامعه امروز ايران اين نتايج را به ارمغان مياورد؟ دين ره به كجا مي سپرد ؟ شما چه فكر مي كنيد؟
چند روز پيش با يكي از بازيگران قديمي سينما قرار مصاحبه داشتم . بازيگري كه پس از سالها دوري از وطن اكنون ۸-۹ سالي است كه به وطن بازگشته است. چندبار قرارمان به دليل سفر آقای س.ر به تاخير افتاده بود تا اينكه بالاخره در دفتر روزنامه با او قرار گذاشتم . جالب اينكه او پيش از مصاحبه شرط كرده بود در صورتي حاضر به گفتگو است كه عكس او در صفحه اول روزنامه چاپ شود با اينكه من مسوليت تضمين اين شرط را نداشتم اما شرطش را پذيرفتم و دبير سرويس را قانع كردم به خاطر احترام به او اين شرط را بپذيرد اما اين بازيگر نام آشنا بعد از اينكه به ساختمان روزنامه آمد حاضر به گفتگو نشد يكي به اين دليل كه چرا مدير مسئول و اعضاي تحريريه به استقبال او نيامدند و احيانا چرا از او عكس و امضاء نگرفتند! دوم اينكه عكس او نه در آيكون بالاي روزنامه (كه منظور من بود ) كه به عنوان عكس بزرگ و اصلي كه كل صفحه اول را پوشش دهد بايد چاپ شود و هر اتفاق مهمي كه در كشور بيفتد عكس و مصاحبه او بايد خبر اول باشد ضمن اينكه نوع عكس و زاويه دوربين را هم او بايد تعيين كند . او بارها و بارها اشاره كرد كه از بزرگان عرصه بازيگری و درخشانترين ستاره سينماي ايران است كه مصاحبه اش بايد براي او افه داشته باشد ! آقای س. ر همه بازيگران جوان و نسل جديد ازجمله بهرام رادان را به بي هنري و بچه سوسول بودن متهم كرد و حتي پرويز پرستويي را مورد نقد جدي قرار داد كه چرا در يك سريال تلویزیونی نقش يك انباردار را بازي كرده است ( زير تيغ) او با ادبياتي خشن و تحقيرآميز همه را مورد خطاب قرار مي داد و گويا جز خود كسي را به عنوان بازيگر و هنرمند نمي شناخت. در نهايت نيز بدون اينكه مصاحبه كند با برافروختگي روزنامه را ترك كردو من بار ديگر به اين نتيجه رسيدم كه بزرگي بازيگراني چون عزت الله انتظامي و پرويز پرستويي و ديگران صرفا به توانايي آنها در بازيگري نيست و به منش اخلاقي و فروتني و تواضع آن ها وابسته است و رمز ماندگاري آنها در تاريخ سينما و حافظه تاريخي مردم نيز به همين اخلاق حرفه اي و انساني آنها برمي گردد. در بي هنري آقای س.ر همين بس كه او ادعاي هنرمندي دارد اما همه را به بي هنري متهم مي كند . مگر غیر از این است که مردم داری و بنده نوازی والاترین هنر است که به قول حافظ شیرازی بکوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش که بنده را نخرد کس به عيب بي هنري !